تبليغاتX
مشاوره و روانشناسی

مشاوره و روانشناسی

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

خواص موز در رفع افسردگي و استرس

خواص موز در رفع افسردگي و استرس
موز داراي سه نوع قند طبيعي (ساکاروز، فروکتوز و گلوکز) است که به همراه سلولز (فيبر) موجود در آن، باعث افزايش فوري و مستمر انرژي مي گردد.
پژوهشها ثابت کرده است که تنها دو عدد موز براي تأمين انرژي لازم جهت 90 دقيقه فعاليت بدني سخت، کفايت مي کند. و به همين دليل است که موز، ميوه شماره يک ورزشکاران برتر جهان است.
امّا انرژي زايي تنها خاصيتي که در موز وجود دارد، نيست. اين ميوه مي تواند در پيشگيري يا غلبه بر تعدادي از بيماريها از جمله افسردگي موثر باشد.
بر طبق تحقيقات به عمل آمده توسط MIND (انجمن ملّي سلامت رواني آمريکا) بر روي افرادي که دچار افسردگي بودند، بسياري از آنان پس از خوردن يک موز، احساس خيلي بهتري پيدا کرده اند. دليل اين امر آن است که موز حاوي «تريپتوفان»، نوعي پروتئين است که بدن آن را به «سروتونين» تبديل مي کند و سروتونين نيز به نوبه خود، باعث آرامش و احساس خوشي بيشتر در انسان مي گردد.
علاوه بر افسردگي، موز در موارد زير نيز خواص قابل توجهي دارد:
استرس
پتاسيم يک ماده معدني ضروري براي بدن است که به طبيعي کردن ضربان قلب، اکسيژن رساني به مغز و تنظيم تعادل سطح مايعات بدن کمک مي کند. هنگامي که با استرس مواجه مي شويم، سوخت و ساز بدنمان افزايش مي يابد و در نتيجه، سطح پتاسيم بدنمان کاهش پيدا مي کند. موز با مقدار زياد پتاسيمي که دارد مي تواند اين تعادل را دوباره برقرار سازد.
سيستم اعصاب
موز داراي مقدار زيادي ويتامين B است که باعث آرامش سيستم اعصاب مي گردد.
عوارض پيش از قاعدگي
ويتامين B6 موجود در موز، سطح گلوکز خون را تنظيم مي کند و اين امر، تأثير مثبتي در بهبود حال فرد دارد.
کم خوني
موز به دليل مقدار زياد آهني که دارد، محرّک توليد هموگلوبين در خون مي گردد و در نتيجه، در موارد کم خوني بسيار موثر است.
فشار خون
اين ميوه منحصر به فرد گرمسيري، مقدار زيادي پتاسيم و در عين حال، مقدار کمي نمک دارد و در نتيجه، ابزار موثري براي مقابله با فشار خون بالاست. به همين دليل است که FDA (سازمان غذا و داروي آمريکا) به تازگي به توليدکنندگان موز اجازه داده است که به طور رسمي در مورد قابليت موز در کاهش ريسک ابتلا به فشار خون و سکته مغزي تبليغ کنند.
توان مغزي
آزمايشي بر روي 200 دانش آموز مدرسه تيکن هام در انگلستان صورت گرفته و در دوران امتحانات به آنها يک موز همراه صبحانه، يک موز در ساعت 10 و يک موز همراه ناهار براي افزايش توان مغزي آنها داده شد. نتايج تحقيق نشان داد که اين ميوه سرشار از پتاسيم، دانش آموزان را هوشيارتر ساخته و به فرايند يادگيري آنها کمک کرده است.
يبوست
موز با مقدار زيادي سلولز (فيبر) که دارد به تنظيم حالت عادي فعاليت روده کمک مي کند و به حل مشکل بدون نياز به ملين کمک مي کند.
خُماري
يکي از سريعترين روشهاي رفع خماري و خمودگي، خوردن يک ليوان مخلوط شير، موز و عسل است. موز معده را آرامش مي بخشد و با کمک عسل، سطح قند خون را بالا مي آورد و در همان حال، شير نيز به تنظيم آب بدن کمک مي کند.
سوزش معده
موز داراي اثر آنتي اسيد طبيعي در بدن است. بنابراين، خوردن موز باعث آرامش فعاليت معده مي گردد.
نيش حشرات
قسمت داخلي پوست موز را بر روي نيش حشرات بر روي پوستتان بماليد و اثر معجزه آساي آن را در رفع خارش و سوزش مشاهده کنيد.
اضافه وزن ناشي از فشار کار
مطالعات انجام شده در موسسه روان شناسي اطريش نشان داده است که فشارهاي موجود در محيط کار، باعث مصرف مقدار زيادي خوراکيهاي دم دستي نظير شوکولات و چيپس مي شود. پژوهشگران با بررسي پرونده 5000 بيمار بستري در بيمارستان ها دريافتند که اکثر چاقي ها در افرادي است که داراي کارهاي پر استرس و پرفشار مي باشند. اين گزارش چنين نتيجه گيري مي کند که براي جلوگيري از خوردن بي رويه، بايد سطح قندخون توسط مصرف هر دو ساعت يکبار غذاهاي سبکي که داراي کربوهيدرات زياد هستند، کنترل و تثبيت گردد.
زخم معده
موز به دليل بافت نرمي که دارد به عنوان غذاي رژيمي در اختلالات روده اي تجويز مي گردد. موز تنها ميوه خاصي است که مي تواند در اين گونه موارد خورده شود. موز همچنين اسيد اضافي معده را به حال طبيعي در آورده و مانند يک آستر، جدار معده را پوشانده و باعث کاهش ناراحتي مي گردد.
کنترل دما
در بسياري از فرهنگ ها، موز به عنوان يک ميوه «سرد» در نظر گرفته مي شود که مي تواند دماي فيزيکي و نيز هيجاني زنان باردار را کاهش دهد. به عنوان مثال، در تايلند، زنان باردار براي اطمينان از اين که بچه هايشان با درجه حرارت پائيني به دنيا آيند موز مي خورند.
اختلالات فصلي ( SAD )
موز مي تواند به افرادي که دچار اختلالات فصلي (تغيير فصل) هستند کمک کند زيرا داراي «تريپتوفان» است که به طور طبيعي باعث بهبود حال مي گردد.
ترک سيگار
موز مي تواند به کساني که در تلاش براي ترک سيگارند کمک کند. ويتامين B6 و B12 ، پتاسيم و منيزيم موجود در موز به بدن در رهايي از اثرات کنار گذاشتن نيکوتين کمک مي کند.
سکته مغزي
بنا بر تحقيقات منتشر شده در «مجله پزشکي نيوانگلند»، خوردن موز به عنوان بخشي از يک رژيم غذايي به طور مرتب، خطر مرگ در اثر سکته مغزي را تا 40 کاهش مي دهد.
زگيل
کساني که به مصرف داروهاي طبيعي اعتقاد دارند براي از بين بردن زگيل، پوست موز را از طرف داخل بر روي آن قرار مي دهند و آن را با دقت با يک نوار چسب مي بندند تا پوست تکان بخورد!
بنابراين، موز يک شفابخش طبيعي براي بسياري از بيماريهاست. موز در مقايسه با سيب، چهار برابر پروتئين بيشتر، دو برابر کربوهيدرات، سه برابر فسفر، پنج برابر ويتامين A و آهن، و دو برابر از ساير ويتامين ها و مواد معدني دارد. از نظر پتاسيم نيز بسيار غني است و شايد وقت آن است که جمله معروف «خوردن يک سيب در روز، دکتر را از شما دور مي کند» به «خوردن يک موز در روز» تغيير داده شود.
لابد دليل اين که ميمونها، هميشه شاد و سرحال هستند هم موز است!
ترجمه ابراهيم نقيب زاده مشايخ
منبع :
اينترنت

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 5:28  توسط حسن   | 

يادگيري و شعارزدگي

يادگيري و شعارزدگي
يادگيري يك لذت است ، اما چه بر سر آن آمده است ؟ چرا از يادگيري لذت نمي بريم و لذت‌هاي ديگر را به آن ترجيح مي‌دهيم ؟ يك واقعيت مسلم درباره وضع فعلي يادگيري و دانايي اين است كه آنها به صورت سوژه‌هاي شعاري درآمده‌اند . همه از بزرگ و كوچك ، رئيس و زيردست ، دولتمرد و شهروند درباره شان و منزلت دانايي و دانستن ، حرف‌هاي قشنگ مي‌زنند همه مي‌گويند يادگيري چيز خوبي است ، همه مي گويند يادگيري امري ضروري است ، مي‌گويند زندگي بدون يادگيري معنا ندارد ؛ اما واقعيت‌هاي جامعه ما چيز ديگري را نشان مي‌دهد . يكي از بلاهايي كه بر سر يادگيري آورده‌ايم ، اين است كه آن را بيش از حد ، شعاد زده كرده‌ايم . چقدر بايد تاسف خورد كه بيشتر احاديث و سخنان ائمه و بزرگان در باب يادگيري و دانش ، در سخنراني افراد فقط براي خالي نبودن عريضه و درموقعيت‌ها و مكان‌هاي مختلف ( به صورت نوشته هايي بر روي پارچه و كاغذ ) فقط براي قشنگي و ژست عالمانه مورد استفاده قرار مي‌گيرند .
خيلي از افراد در جامعه ما بلدند درباره ضرورت و منزلت ياديگري و دانايي ، نطق غرايي بكنند ، اما در عمل كاري انجام نمي‌دهند . شعار زدگي يادگيري آفت‌هاي زيادي در جامعه ما ايجاد كرده است :
خودفريبي ناشي از توجه به ظواهر موضوع .
جدي تلقي نشدن جايگاه يادگيري در زندگي مردم
انحراف در علت يابي و آسيب شناسي معضلات فرهنگي
عدم استفاده صحيحي از موقعيت هاي علمي
تنزل جايگاه و شان دانايي و استفاده ابزاري و تشريفاتي از دانش افزايي
ساده انگاري و ساده انديشي درباره يادگيري و دانايي .
فرض كنيد خبرنگار هستيد ميكروفون را در دست بگيريد و از دانش ‌آموزان و دانشجويان سوال كنيد چرا درس مي‌خوانيد ؟ از معلم و استاد سئوال كنيد چرا دوست داريد فرزندتان درس بخواند ؟ از مردم كوچه و بازار سوال كنيد آيا يادگيري خوب است ؟ به طور حتم جواب‌هاي قشنگي خواهيد شنيد . حرف‌هاي گنده گنده و سطح بالا از كوچك‌ ترها و حرف هاي عالمانه و خير خواهانه از بزرگ‌ترها . اما حيف كه فقط حرف‌ها قشنگند ولي چيزي از واقعيت‌هاي تلخ جامعه نمي‌كاهند . ياديگري يك لذت است . اما نه يادگيري شعار زده و تشريفاتي . لذت يادگيري ، به جاي حرف‌و شعار به باور نياز دارد به فرصت هايي براي چشيدن اين لذت نياز دارد و به شعف و عطش دروني نياز دارد . لذت يادگيري را با هيچ توجيه و شعاري از خود دريغ نكنيد .
يادگيري و دانش آموز
يكي از سوژه هاي مورد توجه اكثر خانواده‌ها مسائل تحصيلي فرزندان است . والدين دوست دارند فرزندانشان بيشترين و بهترين پيشرفت تحصيلي را داشته باشد و از طرف ديگر ، افت تحصيلي ، براي آنها موضوعي غير قابل پذيرش است . والدين از اين كه فرزندانشان به هنگام ورود به دوره‌هاي راهنمايي و متوسطه دچار افت مي‌شود ، متعجب شده و سئوال مي‌كنند كه چرا ديگر فرزندشان انگيزه اي براي درس خواندن ندارد؟ دريافتن دلايل ضعف و مشكلات تحصيلي دانش آموزان عمدتاً به مسائلي از قبيل تنبلي و بي خيالي و بازيگوشي استناد مي‌شود . ولي آيا اين همه داستان است ؟
به جرات مي توان گفت كه والدين مدارس معلمان و ساير افراد در ارتباط با موضوع مسائل تحصيلي دانش آموزان ، بسيار ساده انگارانه و سطحي رفتار مي كنند . كمتر كسي است كه در علت يابي افت تحصيلي به لذت يادگيري ‌ نيز توجه كند
به چندين و چند دليل ، ما يعني مدرسه و والدين كاري مي‌كنيم كه لذت يادگيري از دانش آموز گرفته مي‌شود . وقتي اين لذت كم مي‌شود و يا از بين مي‌رود طبعاً افت انگيزه و به دنبال آن افت تحصيلي پيش مي آيد . و ما چه مي كنيم تا اين افت ها جبران شود ؟
اگر درك كنيم كه ياديگري لذت است شايد بهتر بتوانيم پي ببريم كه چرا از تلاش هايمان كمتر نتيجه مي‌گيريم ؟ مگر مي‌توان در كسي به زور انگيزه ايجاد كرد ؟ مگر لذت بردن از چيزي مي‌تواند تحميلي باشد ؟ چه پيش مي‌آيد كه يك دانش آموز كنجكاو و علاقمند به يادگيري ، در 6 سالگي به تدريج به فردي بدون انگيزه تبديل مي‌شود ؟ يك دليل عمده آن همين است كه فرايند ياددهي يادگيري در جامعه ما نه تنها منطقي نيست ، بلكه گاهي جنبه منفي هم دارد . مدارس و كلاس‌هاي ما گاهي نه تنها ايجاد انگيزه نمي‌كنند ، بلكه انگيزه هاي داشته را هم از بين مي‌برند . بازخواست‌هاي معلم و والدين از درس و مشق ، امتحانات ، سخت گيري ها و كنترل‌ها ، تكاليف تحميلي و غير فعال ، تاكيد صرف و جايزه و ايجاد انگيزه‌هاي بيروني و ساير موارد ، منجر به يك نتيجه مي شوند : يادگيري از عملي اختياري به عملي اجباري تبديل مي‌شود . در اين وضعيت كودك يا نوجوان ، ديگر از يادگيري لذت نمي‌برد و آن راكاري براي خودش نمي‌داند . چرا بعضي از دانش آموزان به تدريج از درس و مدرسه نيز بيزار مي‌شوند ؟ آيا اين پديده ذاتي است ، يا محصول اكتساب است ؟‌چرا به جاي آنكه موقعيت هايي براي لذت بردن از يادگيري تدارك ببينيم ، كاملاً برعكس عمل كرده و موقعيت‌ها و فرصت‌ها را عليه لذت ياديگري به كار مي‌گيريم ؟ نيت مدارس و والدين خيرخواهانه است اما اين خيرخواهي با ناشيگري و ناكارآمدي توام شده و بازخوردي منفي برجاي مي‌گذارد . در بيشتر تلاش‌هاي مدارس و والدين براي ارتقاء و انگيزه تحصيلي و ايجاد زمينه براي پيشرفت تحصيلي نوعي از زور و تحكم نهفته است . البته دليل اصلي استفاده از چنين روشهايي بي‌حوصلگي و تسريع در نيل به نتيجه است .
اگر به مشكلات تحصيلي دانش آموزان ، از زوايه لذت يادگيري نگاه كنيم ، به طور حتم دريافتن راهكارهاي اصلاحي نيز به نتايج متفاوتي خواهيم رسيد . اصلاً كسي به اين نكته توجه دارد كه بزرگترين وظيفه آموزش و پرورش ، ياد دادن نيست ، بلكه ايجاد شوق يادگيري است . آموزش و پرورش ايران در اين باره چگونه عمل مي كند
چون نمي‌توانيم شوق يادگيري را در سطح گسترده ايجاد كنيم ، لذا از چند موفقيت علمي دانش آموزان در مسابقات و المپيادها ذوق زده مي شويم مدارس ما بيش از هر چيز به روح جديدي از جنس لذت يادگيري نياز دارند . با علم كردن شاگر اول‌ها ، المپيادي‌ها ، برندگان مسابقات ، تيزهوش‌ها ، موفقيت هاي مدارس برخوردار و غيره ، ضعف هاي خود را در عدم ايجاد شوق يادگيري و تحرك علمي مي پوشانيم . منطقي بيانديشيم ، اگر ما به جاي دانش آموزان امروزي بوديم چه مي‌كرديم ؟ آيا وقتي شرايطي فراهم مي آوريم كه دانش آموز از يادگيري لذت نمي برد ، حق داريم كه افت تحصيلي را غير عادي تلقي كنيم ؟ آيا در چنين شرايطي مي‌توان انتظارداشت كه كسي كشته و مرده يادگيري باشد ؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 5:27  توسط حسن   | 

درمان تنش و اضطراب با ماساژ ( ماساژ درمانى

درمان تنش و اضطراب با ماساژ ( ماساژ درمانى
تصميم‌هاي خوب توسط «مغز و قلب» گرفته مي‌شوند. ما معمولاً موقعي تصميم‌هاي بهتري مي‌گيريم که از ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمان توأماً استفاده کنيم. پژوهشگران در دانمارک دو نوع تصميم‌گيري را مورد مطالعه و مقايسه قرار دادند. يکي تصميم‌گيري توسط کساني که مجاز به فکر کردن دربارة حق انتخاب‌هايشان بودند و ديگري تصميم‌گيري توسط کساني که حواسشان پرت بوده و اجازة فکر کردن آگاهانه دربارة مسائلشان را نداشتند. نتيجة جالب اين مطالعه اين بود که افراد وقتي که حواسشان پرت بوده، تصميم‌گيري بهتري کرده‌اند! يعني هنگامي که تصميم‌گيري آنها به شدّت تحت تاثير ذهن ناخودآگاهشان بوده است.
به نظر مي‌رسد که بهتر است براي تصميم‌گيري، گزينه‌هاي مختلف را در ذهن ناخودآگاهمان نگاه داريم و آن‌ها را در «پس زمينة فکرمان» پردازش کنيم. ذهن خودآگاه ما تنها مي‌تواند در هر لحظه در يک يا دو جا حضور داشته باشد!
اگر با تصميم‌گيري مهمي در زندگي خود روبرو هستيد، گامهاي زير را برداريد
بر پايه آمارهاى موجود در اين موسسه، ساکنان ايالات متحده آمريکا هر ساله 114 ميليون بار به ماساژگران مراجعه و مبلغى بين 4 تا 6 ميليارد دلار از پول خود را براى اين روش درمانى هزينه مى کنند . در اين ميان، گروه سنى 35 تا 44 ساله بيشترين تعداد (25 درصد ) مراجعان به ماساژگران را تشکيل مى دهند .
اين گروه سنى حدود 77 ميليون تن از مردم اين کشور را تشکيل مى دهند که اينک رفته رفته آثار گذشت ساليان عمر را بر استخوانهاى پشت و زانوان خود احساس مى کنند . يافته هاى پژوهشى حاکى از آن است که افراد اين گروه سنى براى رهايى از دردهاى ماهيچه اى و استخوانى و نيز کاهش تنشهاى روزمره خود بهره گيرى از روشهاى طب جايگزين از جمله ماساژ درمانى را بر استفاده از روشهاى متداول پزشکى امروز ترجيح مى دهند .
بر پايه نتايج يک طرح پژوهشى، که به تازگى در موسسه خدمات درمانى ترياد انجام شد، 40 درصد از افراد 35 تا 44 ساله آمريکايى معتقدند که روش ماساژ درمانى مى بايست مبناى اصلى برنامه هاى درمانى آنان قرار گيرد . نتايج طرح پژوهشى موسسه خدمات درمانى آکسفورد نيز حاکى از آن است که در مناطقى که روش ماساژ درمانى به مردم ارائه مى شود، 100 درصد افراد گروه سنى 45 تا 55 ساله از اين روش بهره مى گيرند .
اين استقبال روز افزون و افزايش شمار يافته هاى پژوهشى مبنى بر کارايى روش ماساژ درمانى در درمان برخى بيماريها، جامعه پزشکى را بر آن داشته است تا اندک اندک ماساژ درمانى را نيز در شمار شيوه هاى درمانى رايج خود بپذيرد . بخش باز توانى مرکز درمان بيماريهاى سرطانى در توسلاى اوکلاهما يکى از نمونه هاى بارز اين مدعاست .
در اين موسسه پژوهشى درمانى، در کنار متخصصان فيزيوتراپى، کاردرمانى و گفتار درمانى، چهار ماساژ درمانگر نيز به کار گرفته شده اند . در اين مرکز ضرورت کاربردروش ماساژ درمانى در مورد هر يک از بيماران سرطانى از سوى متخصصان ماساژ درمانگر تشخيص داده و به اجرا گذاشته مى شود .
اغلب بيماران اين مرکز را مبتلايان به انواع گوناگون سرطان تشکيل مى دهند، اما شمارى از بيماران کلينيکهاى درد بيمارستانى نيز به آن مراجعه مى کنند . در اين موسسه که دکتر کارن گيلبرت سرپرستى آن را بر عهده دارد، شش روش اصلى ماساژ درمانى براى بيماران گوناگون به کار گرفته مى شود .
در اين موسسه هم چنين آرشيوى از مقالات مربوط به کارايى روش ماساژ درمانى در بيماريهاى گوناگون از جمله : سرطان روده بزرگ و سينه نگهدارى مى شود . موسسه پژوهشى درمان از طريق تماس، وابسته به دانشگاه ميامى در فلوريدا نيز از ديگر مجامع پزشکى است که به تحقيق در زمينه آثار درمانى ماساژ درمانى پرداخته است .
به گفته خانم دکتر ماريا هرناندزريف مدير اين موسسه پژوهشى، برنامه هاى تحقيقاتى هم اينک به بررسى اثر ماساژ درمانى در کاهش درد و تنش، تقويت دستگاه ايمنى بدن و نيز کمک به رشد نوزادان نارس و نيز نوزادان طبيعى متمرکز شده است .
به گفته وى نتايج يافته هاى پژوهشى اين مرکز نقش ماساژ درمانى در کاهش سختى ماهيچه ها و بهبود توان حرکتى بيماران مبتلا به فلج مغزى و نشانگان داون و نيز بهبود علايم برخى بيماريها از جمله آسم، ديابت و پاره اى از بيماريهاى پوستى را به اثبات رسانده است .
مبتلايان به بيمارِيهاى مزمن اغلب در کنار علائم بيمارى اصلى خود از افسردگى و اضطراب نيز رنج مى برند . به گفته پرفسور هرناندز يافته هاى پژوهشى متعدد کارايى روش ماساژ درمانى را در کاهش ميزان افسردگى و اضطراب در بيماران سنين گوناگون را به اثبات رسانده است .
از اين ميان مى توان به کودکان مادران افسرده، نوجوانان مبتلا به ناهنجاريهاى تغذيه اى و سالمندان اشاره کرد . افزون بر اين، نشان داده شده است که ماساژ درمانى در بهبود کيفيت زندگى و خواب بيماران نيز موثر است .
در مطالعه ديگرى نيز نشان داده شده است که نوزادان نارسى که روزانه 15 دقيقه ماساژ داده مى شوند در مقايسه با ساير نوزادان نارس 47 درصد بيشتر وزنشان افزايش مى يابد و مدت کمترى در بيمارستان مى مانند ( اين امر به نوبه خود به کاهش هزينه هاى درمانى کمک شايانى مى کند) . هم چنين، در مورد نوزادان طبيعى نيز نشان داده شده است که آن دسته از نوزادانى را که ماساژ داده اند، کمتر گريه مى کنند و فعاليت بيشترى دارند .
در مطالعه ديگرى که نتايج آن در نشريه پزشکى Erfahrung Sheilkunde - Acta Medica Emprica انتشار يافت، نشان داده شد که روش شيرودهارا (که نوعى ماساژ درمانى است ) با ايجاد امواج مغزى نوع آلفا به شفافيت ذهن، بهبود حافظه و تقويت توان رويارويى با تنشهاى روزمره و نيز افزايش توان دستگاه ايمنى بدن کمک مى کند .
يافته هاى پژوهشگران دانشگاه ويکتوريا در ملبورن استراليا نيز حاکى از آن است که ماساژ درمانى در کاهش درد پس از اعمال جراحى، بهبود وضع تنفس کودکان مبتلا به آسم، کاهش ميزان ترشح هورمونهاى مربوط به استرس در بيماران ايدزى، کاهش علائم افسردگى و نيز کاهش سردردهاى ناشى از انقباضات ناخواسته ماهيچه هاى سر، صورت و گردن موثر است .
نکته مهم در تمامى اين پژوهشها اين است که روش ماساژ درمانى را نبايد جايگزين روشهاى رايج پزشکى در نظر گرفت، بلکه از اين روش در کنار روشهاي متداول براى کمک به درمان بيماران استفاده کرد .
از اين ميان مى توان به کودکان مادران افسرده، نوجوانان مبتلا به ناهنجاريهاى تغذيه اى و سالمندان اشاره کرد . افزون بر اين، نشان داده شده است که ماساژ درمانى در بهبود کيفيت زندگى و خواب بيماران نيز موثر است .
در مطالعه ديگرى نيز نشان داده شده است که نوزادان نارسى که روزانه 15 دقيقه ماساژ داده مى شوند در مقايسه با ساير نوزادان نارس 47 درصد بيشتر وزنشان افزايش مى يابد و مدت کمترى در بيمارستان مى مانند ( اين امر به نوبه خود به کاهش هزينه هاى درمانى کمک شايانى مى کند) .
هم چنين، در مورد نوزادان طبيعى نيز نشان داده شده است که آن دسته از نوزادانى را که ماساژ داده اند، کمتر گريه مى کنند و فعاليت بيشترى دارند . در مطالعه ديگرى که نتايج آن در نشريه پزشکى Erfahrung Sheilkunde - Acta Medica Emprica انتشار يافت، نشان داده شد که روش شيرودهارا (که نوعى ماساژ درمانى است ) با ايجاد امواج مغزى نوع آلفا به شفافيت ذهن، بهبود حافظه و تقويت توان رويارويى با تنشهاى روزمره و نيز افزايش توان دستگاه ايمنى بدن کمک مى کند .
يافته هاى پژوهشگران دانشگاه ويکتوريا در ملبورن استراليا نيز حاکى از آن است که ماساژ درمانى در کاهش درد پس از اعمال جراحى، بهبود وضع تنفس کودکان مبتلا به آسم، کاهش ميزان ترشح هورمونهاى مربوط به استرس در بيماران ايدزى، کاهش علائم افسردگى و نيز کاهش سردردهاى ناشى از انقباضات ناخواسته ماهيچه هاى سر، صورت و گردن موثر است .
نکته مهم در تمامى اين پژوهشها اين است که روش ماساژ درمانى را نبايد جايگزين روشهاى رايج پزشکى در نظر گرفت، بلکه از اين روش در کنار روشهاي متداول براى کمک به درمان بيماران استفاده کرد .
در چه مواقعى نبايد از ماساژ درمانى استفاده کرد ؟    
به رغم فوايد فراوان اين روش، کاربرد آن در برخى شرايط باعث شدت يافتن علائم برخى بيماريها مى شود . از جمله مى توان به سرماخوردگى اشاره کرد . ماساژ دادن بدن هنگام سرماخوردگى باعث راه يافتن عوامل بيمارى زا به درون جريان خون مى شود . بنابراين، افراد سرماخورده نبايد ماساژ داده شوند .
در برخى بيماريهاى پوستى نيز که با ظهور بثورات جلدى همراهند و نيز در بيماران مبتلا به واريس يا ترمبوز وريدهاى عمقى، ماساژ باعث کنده شدن لخته ها و انتشار آنها در جريان خون خواهد شد و مشکلات حادى را در پى دارد .
هم چنين، افراد مبتلا به بيماريهاى دريچه اى قلب نيز نبايد از ماساژ درمانى استفاده کنند . به بيماران توصيه مى شود پيش از شرکت در جلسه ماساژ درمانى سوابق پزشکى خود را درمانگران در ميان بگذارند .
سودمندى ها
چگونگى انجام
اصول درمانى
کاهش سردرد، تسکين کمردرد و درد مفاصل و تقويت دستگاه ايمنى بدن
درمانگر با وارد آوردن فشار ملايم در اطراف سر، گردن و ستون فقرات انسداد جريان مايع مغزى نخاعى را بر طرف مى کند .
مغز و نخاع در درون آبشامه اى محتوى مايع مغزى نخاعى محافظت مى شوند . بر اثر وارد آمدن فشارهاى جسمى و روحى روند گردش مايع مغزى نخاعى مختل مى شود .
کرانيوساکرال
Craniosacral
گردش خون موضعى را افزايش مى دهد و گرفتگيهاى عضلانى را بر طرف مى کند .
درمانگر در اين روش از ضربه هاى آهسته، فشار مستقيم يا مالش بهره مى گيرد . اين حرکات در طول عضلات و تاندونها انجام مى شود .
با تمرکز بر بخشهاى عمقى عضلات، به رهايى تنشهاى مزمن عضلانى کمک مى کند.
بافت عمقى
Deep Tissue
افزايش ميزان خودآگاهى و انرژى بدن .
در اين روش درمانگر بر انسداد مجازى انرژى جسمى، روحى و روانى متمرکز مى شود و از کششهاى خفيف، تکانهاى ملايم و فشار بر نقاط ويژه اى از بدن استفاده مى کند .
زمانى که تعادل و توازن ميان انرژيهاى عناصر پنج گانه بدن يعنى : خاک، هوا، آتش، آب و فضا بر هم مى خورد بيمارى بروز مى کند.
روش قطبى
Polarity
تعادل طبيعى بدن را برقرار مى سازد و به روند بهبود بيمارى و افزايش انرژى بدن کمک مى کند .
بيمار به گونه اى مى نشيند که سر و تنه او راست قرار گيرد . سپس به نقاط مختلف پا فشارهايى وارد مى کنند .
پا نمادى از کل بدن است . وارد آوردن فشار بر برخى نقاط پا، گوش يا دست آثار درمانى در بر دارد.
رفلکسولوژى
Reflexology
استرس را کاهش و درد را تسکين مى دهد . براى کاهش تنشهاى روزمره و درمان بيماريها و ضربه هاى خفيف موثر است .
در اين روش درمانگر با دست خود قسمتهاى مختلف بدن فرد را معاينه مى کند و سپس با ماساژ ملايم سر، سينه، شکم و پشت جريان (کي) را به وضع طبيعى برمى گرداند .
روشى ژاپنى است (کى ) مرکز استقرار احساسات و تفکرات ما است . زمانى که جريان کى بر هم مى خورد بدن مستعد ابتلا به بيمارى است .
ريکى
Reiki
وضعيت قرار گيرى سر، شانه ها، قفسه سينه، لگن و پاها را اصلاح مى کند . افراد پس از اين روش احساس مى کنند بلند قدتر و بسيار راحتتر شده اند .
در ابتدا درمانگر نقاطى را که بر اثر استفاده نادرست دچار گرفتگى و سفتى شده اند، مشخص مى کند و سپس، از انگشت، مشت بسته و آرنج خود براى باز کردن گرفتگيها کمک مى گيرد
وضعيت بد بدنى و آسيبهاى روحى روانى مرکز ثقل بدن را جا به جا مى کند و به پيدايش تنش در عضلات و بافتهاى هم بند مى انجامد.
رلفينگ
Rolfing
به بدن انرژى مى دهد و در درمان خستگى مزمن و کمبود انرژى موثر است . در درمان دردهاى حاد مفاصل و اصلاح وضعيت بدن نيز موثر است .
فرد روى زمين به پشت دراز مى کشد . ابتدا، با کمک برخى حرکات سبک بدن را آماده مى کنند و سپس، با روش طب فشارى نصف النهارات مسدود شده را باز مى کنند .
عبارت است از کسب توازن و هماهنگى روانى از طريق منظم کردن نصف النهارات بدن، اين خطوط به عناصر پنج گانه بدن وابسته اند.
شياتسو
Shiatsu
به رهايى مفاصل، فعال شدن اعضاى بدن و کشش عضلات و تاندونها کمک مى کند.
بيمار با لباسى راحت روى تشکى به پشت مى خوابد . درمانگر با کمک حرکتهاى ويژه اى کششهاى مخصوصى به بدن وى وارد مى کند .
ماساژ به روش تايى در طب سنتى آيوروها و طب سنتى چين ريشه دارد و ترکيبى است از طب فشارى، رفلکسولوژى و يوگا
تايى
Tai
به افزايش توان حرکت و آرامش عمقى بدن و نيز شفافيت ذهنى فرد کمک مى کند .
درمانگر ابتدا کار خود را با حرکات موجى شکل آغاز مى کند و سپس به آرامى ماهيچه ها، مفاصل و اندامهاى فرد را تکان مى دهد .
در اين روش از حرکات ملايم و موزون براى رهايى از تنشها و اصلاح وضعيت بدن استفاده مى شود .
تريگر
Trager
ميزان خودآگاهى را افزايش مى دهد و به فرد احساس شادابى و جوانى مى بخشد .
درمانگر بدن فرد را از ناحيه سر و گودى کمر نگه مى دارد و او را براى انجام حرکات خمشى چرخشى و کششى هدايت مى کند
جلسات اين ماساژ در وان آبى با دماى اندکى پايينتر از دماى بدن انجام مى شود
واتسو
Watsu
به نقل از فصلنامه ِِِيوگا پيام مهر
سال چهارم، شماره شانزدهم، تابستان 83

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 5:23  توسط حسن   | 

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري
امام صادق (ع) : 
شيطان ، به وسيله وسواس نمي تواند بر ضرر بنده خدا كاري بكند
مگر آن كه بنده از ياد خدا اعراض كرده باشد .(1)
     “ وسواس  ( Obsession) از قديمي ترين اختلالات شناخته شده رواني است كه بين مردم از شيوع نسبتا بالائي ( حدود دو درصد جامعه ) برخوردار است (2) وسواس را امروزه در دو عنوان كلي “ وسواس فكري ” ( مانند احتياط يا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعي بدن ، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزي و مرگ و .. ) و “ وسواس عملي ”
( مانند شست و شوي دست ، استحمام ، آرايش مفرط ، امتحان درها و قفلها ، مرتب و منظم كردن ، احتكار و جمع آوري و .. ) طبقه بندي مي كنند .(3)
     موضوع سخن امروز ما “ وسواس فكري است ” كه مي تواند مشكلات متعدد و مسايل آزار دهندة بسياري را براي شخص مبتلا و اطرافيانش به همراه داشته باشد . در اين حالت شخص مبتلا ممكن است تصاويري ذهني به شكل صحنه هاي وحشتناك و ناراحت كننده بسياري داشته باشد كه هر چه بيمار سعي در مقاومت در مقابل آنها دارد ، نمي تواند از آنها خلاص شود اين وسوسه فكري از موضوعات بسيار كلي مانند سؤال ذهني درباره اينكه : چه كسي خدا را آفريده ؟ هدف از زندگي چيست ؟ و .. گرفته تا افكار گناه آلوده جنسي و ترسهاي مرضي و .. متفاوت است و تقريبا همه اين افكار بيمار را در وضعيت وحشتناكي قرار مي دهند .
     اما درست برخلاف آنچه كه در مورد شخصيتهايي مثل “ جان باني يان ” ( خطيب و مؤلف انگليسي در قرن هفدهم ) كه به شدت از افكار وسواسي در ارتباط با خدا و مذهب رنج مي برد . به نظر مي رسد ، مذهب و شكوهمندترين جلوه آن يعني “ نماز ” مي توانند در زدودن وسواس فكري نقش بسيار مهمي بازي كنند .
گواه اين موضوع نيز يادآوري اين مساله است كه در منابع اسلامي وسواس پديده شناخته شده ايست و به آن به عنوان “ وسوسه اي از سوي شيطان ” اشاره مي شود . به عنوان مثال در كتاب اصول كافي ( باب عقل و جهل ) آمده است : “ در نزد امام صادق (ع) شخصي را به عقل و درايت نام بردند و گفتند او وسواس دارد ، حضرت فرمود : چگونه عاقل است كه شيطان را اطاعت مي كند ؟ ”
     در اين مورد حتي منابع اسلامي از قول معصومين (ع) روشهاي متعددي را براي پيشگيري و درمان وسواس پيشنهاد كرده اند ، كه از آن جمله بهره از ادعيه و اذكار خاصي از جمله ( لا اله الا ا… ) و ( لا حول و لا قوه الا باا … ) مي باشد كه در حقيقت ما حصل همه آن روشها را مي توان در “ ذكر خدا ” خلاصه كرد .
     در منابع علمي جديد ، براي متوقف كردن افكار وسواسي ، علاوه بر درمانهاي دارويي و حتي قبل از آن درمانها ، از روشهاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش “ توقيف فكر ” نام داد و بدين ترتيب است كه از بيمار خواسته مي شود كه به طور عمد افكار وسواسي خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان درمانگر با صداي بلند و بيزار كننده ، فرياد مي زند : ايست !؟! به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر وسواسي را متوقف مي كند .(4) 
     با اين وصف برخي از اذكار و توجهات حين نماز نه تنها به اين قبيل روشها قابل مقايسه است ، بلكه بسيار موثرتر به نظر مي رسد .
     استفاده زبان و ذهن از ذكر “ غير المغضوب عليهم و الضالين ” كه جدائي راه مؤمن را از ابليس و شيطان نشان مي دهد دست كم ده بار ، طي نمازهاي يوميه و فيض بردن از سوره مباركه “ ناس ” بعد از حمد ، بخصوص توجه آيات شريفه “ من شر وسواس الخناس ” “ الذي يوسوس في الصدور الناس ” به عنوان عواملي قدرتمند در توقف افكار وسواسي مطرحند .
     همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم (ع) كه پزشكان حقيقي بشرند ، براي دوري از وسواس “ ذكر خدا ” را پيشنهاد كرده اند و اين فرمان الهي است كه “ براي ذكر من نماز را به پا داريد ” ( اقم الصلوه لذكري ).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحار الانوار . جلد 69 ، صفحه 124 ، حديث 2
2. ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك ـ جلد 2 ـ ص 519
3. همان منبع ص 524
4. روانپزشكي لينفوردريس ـ ص 302

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 5:21  توسط حسن   | 

نقش نماز در شخصيت جوانان

نقش نماز در شخصيت جوانان
علل كم توجّهى يا بي توجّهى برخى از جوانان به نماز:
راستى چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخى آنچنان كه بايد، به نماز اهميت نمي دهند و يا اينكه چرا بعضى از آنان ارتباط چندانى با نماز ندارند و يا عده اى از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبى و مسلمان هستند نماز نمي خوانند؟
اين سئوالى است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعى داريم كه عوامل آن را شناسايى نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.
موضوع مزبور بعنوان يك سئوال و موضوع تحقيق در ميان عده كثيرى از دانش آموزان دبيرستانى، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهى و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گمانى از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عينى نزديكتر گردد.
آنان در اين نظر سنجى علل و عواملى را برشمرده اند كه بسيار جالب توجه است.
لازم به ذكر است كه برخى از اين علل از درصد بالايى برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشته اند و بعضى ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شده اند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر مي شماريم سپس نحوه از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمى ارائه خواهيم داد.
1- محيط خانواده و بي توجهى والدين:
بي توجه بودن يا كم توجهى پدر و مادر يا مربى خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحى نگرى آنان در ابتداى نوجوانى فرزندان و يا احياناً بي مبالاتى اعضاى خانواده نسبت به مسائل دينى خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائى در تربيت فرزندان بجاى مي گذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانه اى رشد نمايد كه در آن خانه كسى به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل دينى خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولى فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روى آورد كه اين احتمال ضعيفى است.
نوجوانى نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگرى بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسى كه هيچ يك از اعضاى خانواده اش اهل نماز نباشند. توقع بيجايى است.
اينگونه از خانواده ها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چندانى به مسائل عبادى از خود نشان نمي دهند بر دو قسمند: يك گروه خانواده هايى هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نمي دهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد مي كنند. اين دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولى وجودشان قابل انكار نيست. فردى نقل مي كرد ما چند نفر براى مهمانى به منزل كسى رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهى من با آن نماز مي خوانم و گاهى خانمم.
دسته ديگر خانواده هايى مي باشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعى نمي نهند. نماز خود را ميخوانند و روزه شان را مي گيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل دينى پاى بند باشند يا نه براى آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمي خواهند كه نمازش را بخواند و يا روزه اش را بگيرد. هيچ مسئوليتى را در قبال آنان احساس نمي كنند. گويا او همه چيز را مي فهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتى بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه مي كنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندى بزودى به عبادت تن درنخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب مي شود چون كانونى كه جوان در آن رشد يافته كانون بي تفاوتى بوده است و هرگز كسى از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادى وادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگى فردى سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتى از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور دينى اصرارى به خرج نداده اند. و اگر در بُعد دينى توجه داشتند قطعاً خللى در او مشاهده نمي كردند.
2- عدم آگاهى و بينش كافى از فريضه نماز:
عالم نبودن به محتواى نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايى آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادى از خدا و عدم دست يابى به آن يكى از عواملى است كه جوانان را از اين فريضه الهى دور نگه داشته است. در گفته ها و نوشته هاى بسيارى از آنان اين نكته جلب توجه مي كرد كه ما نمىدانيم براى چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه مىشود. با ترك نماز چه چيزى را از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده مىشود آنان كه نماز را برپا مىدارند با كسانى كه تارك نمازند فرقى نمىكنند. اگر نماز بايد در زندگى افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرزبندى را عملاً ما نمىبينيم؟ مگرخدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايستهاى داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اينكه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبى باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبى پاك داشتن است.
همه اين گفتهها حاكى از آن است كه شناخت لازم و آگاهى كافى از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براى كثيرى از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
3- سستى و تنبلى:
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگرى كه در ترك يا بىتوجهى به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلى است. غالباً نوجوانان و جوانان به آسانى تن به فعاليت نمىدهند مگر در امورى كه بيشتر جنبه احساسى و هيجانى داشته و يا در امورى كه با انگيزه و شناخت قبلى همراه باشد. براى فردى كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدرى مشكل است در هواى سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهى از نماز خواندن طفره مىرود و يا براى او دشوار است كه از خواب نوشين صبح گاهى بزند و نمازش را بخواند و... .
هر چند كه برخى از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمردهاند و ليكن به نظر مىرسد كه اين علت نمىتواند بعنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلى خود معلول علل ديگرى مىباشد.
4- مجالست و همنشينى با دوستان ناباب:
بديهى است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهى شخصيت انسانى خصوصاً در سنين نوجوانى و جوانى را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوى سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمى به سمت ناهنجاريهاى اخلاقى. چه بسا جوانانى كه در مسائل دينى علاقمند و به ديندارى خود راغبند و ليكن در محيطهاى مختلف از قبيل محلهاى كه در آن زندگى مىكنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتى از عمر را سپرى مىسازند با افرادى آشنايى شوند كه به تدريج او را در دام بىدينى و لا ابالى گرى گرفتار مىكنند.
5- فساد اخلاقى:
برخى از جوانان در علت دورى از نماز و تعاليم دينى و مذهبى، مفاسد اخلاقى را بسيار مؤثر مىدانند. البته اين عامل در خانوادهها و محيطهاى مختلف داراى شدت و ضعف مىباشد و در بروز و ظهور آن مىتوان عللى را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايى مىتواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافى باشد.
عواملى چون خواندن و مطالعه نوشتههاى تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا بصورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكسهاى مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بد حجابى يا بىحجابى برخى از اعضاى فاميلى در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعى و سنّتهاى غلط حاكم بر برخى از خانوادهها در درون خانواده مىتوانند در بروز مفاسد اخلاقى اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادى داشته باشند. كم نيستند جوانانى كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينههايى غسل بر آنها واجب گرديده و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را بپا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كردهاند قضاى نماز را بجا آورند چنانچه برخى صراحتاً گفتهاند كه نگاه به اين تصاوير و صحنهها، مقدمه و زمينه خود ارضايى و مفاسد ديگر اخلاقى است.
6- مزاحم دانستن نماز براى كارهاى شخصى:
برخى چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصى خود هستند فرصت اينكه نماز را در اوّل وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتى كه فرصتهاى اوّليه براى اقامه و برپايى نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت مىشوند اقامه نماز را مانعى براى انجام كارهاى خود مىدانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيهتر است تا يك علت براى ترك يا بىتوجهى به نماز.
7- تكبر و غرور:
عامل ديگرى كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادى مىتواند مؤثر باشد غرور جوانى و تكبر و بزرگ منشى برخى از افراد است. صفت غرور از پستترين اوصاف انسانى است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصى مىگردد. هرگاه اين خصلت در كسى پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكههاى بزرگى مىكشاند با متصف شدن به اين صفت فرد چنين مىپندارد كه اگر در مقابل خداى خود سجده كند كوچك مىگردد بنابر اين براى اينكه بزرگى و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد ولو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافى شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از همه او امر متعبدانه دور ساخته و مانعش مىشود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد. اين همان وصفى است كه وقتى در ابليس ظاهر و آشكار شد در مقابل دستور صريح خداوند سرباز زد و حاضر نشد امر الهى را در سجده بر آدم امتثال نمايد.
8- تسويف (واگذارى امور به آينده):
برخى از جوانان با توجه به اينكه چند سالى است كه وارد سن تكليف شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف مىباشند و بر آنها واجب است كه به احكام دينى گردن نهند ولى با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و بهانههايى از اين قبيل اعمال دينى را ترك مىكنند. جوان در بسيارى از مواقع نماز نخواندن خود را اين چنين توجيه مىكند كه من بعداً مىخوانم و يا قضاى آن را بجا مىآورم. عمر طولانى در پيش است پس مىتوان اعمالى كه امروز از من ترك مىشود در سنين پيرى و زمان بيكارى انجام داد و يا توبه كرد. بنابر اين عملى كه در آينده قابل جبران باشد و از طرفى مغفرت و بخشش الهى آن را شامل گردد جاى نگرانى نيست.
9- ضعف اعتقادى:
عامل ديگرى كه در روحيه جوانان مىتواند تأثير زيادى را بگذارد باورهاى دينى و تقويت روحيات مذهبى است كه بخش عمده اين مسئوليت بر عهده مبلغان دينى مىباشد.
امروزه بخش عظيمى از جوانان كه بهترين و مهمترين، قشر جامعه محسوب مىشوند از ضعف اعتقادى رنج مىبرند. در كتب درسى خواندهاند كه خدا و قيامتى هست و مسائل دينى تا حدودى به آنان گفته شده و ليكن به باور و يقين نرسيده است.
اصول اعتقادى را بصورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نمىدهد و بيش از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور دينى برخورددارد. اين ضعف درعقيده و عدم استوارى آن برپايه منطق موجب مىگردد كه جوان به مسائل دينى آن اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاى بندى كامل به تعاليم دينى را نداشته باشد. به همين جهت بسيار ديده مىشود كه بعضى از افراد، نماز خواندشان موسمى و فصلى است. مثلاً در فصل خاصى مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را مىخوانند و بقيه ماههاى سال را با نماز وداع مىگويند.
و يا بعضى فقط به چند تا از نمازهاى واجب عمل مىكنند و نماز صبح را مثلاًنمىخوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادى فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد، مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.
10- رفتار نامناسب مبلغان دينى:
ابتدا اين نكته را متذكر شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متدّين خصوصاً روحانيون وارستهاى كه حيات خويش را صرف تبليغ دين نمودهاند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جوانانى كه مقيد به موازين دينى باشند ولى با يك عكس العمل فردى كه لباس دين بر تن كرده است از دين بىزار گردند. تحقيقات و نظر سنجىها گوياى اين حقيقت است كه برخى از جوانان به خاطر دوستى و صميميت و ارتباط نزديكى كه با طلاّب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد از آن بعنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتارى را مشاهده مىكنند و يا سخنانى را مىشنوند كه موجب سستى و وهن آنها از دين مىگردد. بعنوان مثال اگر جوانى مشاهده نمايد كه يك روحانى در محفلى نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهى به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسى تندى مىكند اين اعمال، تأثير منفىاش را بر روحيه ديگران باقى مىگذارد. گاهى گفته مىشود كه اگر واقعاً نماز در اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحانى بعنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين هم عاملى است كه برخى از جوانان بيان مىدارند. علاوه بر موارد دهگانهاى كه بيان شد عاملى چون مشكلات مادى، كاستى در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگى اخلاقى برخى از محيطهاى محلى، عدم جاذبه كافى مساجد و مكانهاى عبادى و عدم رعايت مسائل بهداشتى در مساجد و نمازخانه ها از ديگر عواملى هستند كه در ترك و رويگردانى يا كم توجهى نوجوانان و جوانان به مسائل عبادى خصوصاً نماز تأثير به سزايى دارند كه بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/14ساعت 5:18  توسط حسن   | 

حفظ عادت هاي سالم در پنج گام ساده

حفظ عادت هاي سالم در پنج گام ساده

امروزه، استرس فزاينده، سلامتي، شادماني و ساير جنبه هاي زندگي بسياري از مردم را تحت تاثير قرار داده است. در واقع، تخمين زده مي شود که بيش از 90 درصد مشکلات سلامتي که باعث مراجعه مردم به مطب پزشکان مي شود، به نوعي به استرس ارتباط دارد. با وجود اين، در حالي که تقريباً همه از افزودن عادت هاي سالم به سبک زندگي خودسود خواهند برد، امّا شروع يک عادت جديد، سخت تر از آني است که به نظر مي رسد، به ويژه اگر از نظر کاري سرتان خيلي شلوغ باشد و يا دچار استرس بيش از حدّ باشيد. گام هاي زير به شما کمک مي کند تا نيت و قصد خود را از داشتن سبک زندگي سالم تر و شادتر و با استرس کمتر به واقعيت برسانيد.

گام اول: فعاليت هاي خود را آگاهانه انتخاب کنيد

نخستين گام در ايجاد يک عادت سالم جديد که دستاورد بلند مدتي در سبک زندگي شما محسوب خواهد شد، انتخاب فعاليتي است که برازنده شخصيت و نحوه زندگي شما باشد. در غير اين صورت، عادت جديد هرگز درون شما ريشه نمي گيرد و استوار نمي شود. هميشه به هنگام برگزيدن يک تجربه جديد، عواملي نظير توانائي ها و نقاط قوت خود، وقت هاي آزادتان، زمانبندي کارهايتان، سبک زندگي و سطح استرس موجود خود و ميزان پيچيدگي و مشکل بودن عادت جديد را در نظر بگيريد و فعاليتي را پيدا کنيد که با تمام اين عوامل تطبيق داشته باشد.

گام دوم: عادت جديد را در برنامه زماني خود قرار دهي

اگر برنامه معيني براي افزودن يک عادت جديد به زندگي خود نداشته باشيد، آنگاه به راحتي به بهانه هايي از قبيل نداشتن وقت اضافي، خستگي و ... آن را کنار خواهيد گذاشت. بنابراين، دومين اقدام مهمي که بايد انجام دهيد پيدا کردن يک وقت معين در برنامه زماني خود براي فعاليت هاي جديد است. فرقي نمي کند که «هر روز صبح قبل از حمام» باشد يا «هر شب ساعت 8». بايد زمان معيني را براي فعاليتي که در نظر گرفته ايد کنار بگذاريد به نحوي که پيدا کردن وقت براي انجام آن کار، خود به استرس تازه اي براي شما تبديل نشود.

گام سوم: جلب پشتيباني

اگر کسان ديگري را پيدا کنيد که در طول راه همراهتان باشند، احتمال موفقيت شما دو چندان مي شود. نقش آن ها نه تنها حمايت از شما هنگامي که به آن نياز داريد خواهد بود بلکه رها کردن و دنبال نکردن آن فعاليت را براي شما دشوارتر خواهند کرد. يک راه متداول براي به دست آوردن اين پشتيباني، استخدام مربي است. يافتن دوست يا آشنايي که با شما همراه شود و يا شرکت در کلاس گروهي نيز مفيد است. امّا اگر به هر دليلي ترجيح مي دهيد تنهائي به اين فعاليت بپردازيد از يکي از دوستانتان بخواهيد که در هفته هاي اول، پيگير انجام دادن آن فعاليت توسط شما باشد. يک روش مناسب ديگر، درست کردن دفتر روزانه و ثبت فعاليت هاي خود در پايان هر روز يا هر هفته است.

برخي از فعاليت هاي سالم و خوبي که مي توانيد به همراه يک دوست انجام دهيد عبارتند از:

• پياده روي

• کلاس هاي مديتيشن

• در پيش گرفتن يک برنامه غذايي سالم

• شرکت در يک برنامه آموزش اينترنتي

• کلاس هاي يوگا

• صحبت کردن دباره احساساتتان

• انواع ورزش ها

• نوشتن خاطرات روزانه

گام چهارم: هدف گذاري و پاداش

هر چند احساس آرامشي که از انجام يک فعاليت سالم به شما دست مي دهد، خود در حکم پاداش است امّا در شروع هر عادت جديد، به دست آوردن پاداش هاي محسوستر مي تواند مفيد باشد. به اين فکر کنيد که چگونه معلمان با قراردادن يک ستاره در جلوي اسم دانش آموزان آن ها را به درس خواني بيشتر و رفتار بهتر تشويق مي کردند و يا شما خودتان چگونه با چند پاداش کوچک، حيوان خانگي تان را به انجام هر کاري وامي داشتيد. چند پاداش کوچک براي اکثر ما انسان ها کافي است. بنابراين براي انجام مراحل اول پاداش هاي براي خودتان در نظر بگيريد تا وقتي که فعاليت جديد به

عنوان يکهي عادت جاي خود را در زندگي شما باز کند. براي اين منظور، نخستين ماه خيلي اهميت دارد زيرا اين تقريباً مدتي است که طول مي کشد تا يک رفتار جديد به عادت تبديل گردد. پاداشي که براي خود در نظر مي گيريد يک چيز شخصي است و شما خودتان بهتر مي دانيد چه چيزي در شما انگيزه بيشتري ايجاد مي کند. امّا توصيه ما در نظر گرفتن چيزهاي کوچک و شادي بخش است. مثلاً من هنگامي که شروع به رفتن به باشگاه ورزشي کردم، پاداشي که براي خود در نظر گرفتم، خريد يک لباس ورزشي جديد بعد از هر 5 بار رفتن به باشگاه بود. پاداش ها و جايزه هاي ديگر مي تواند خريد موسيقي هاي آرامش بخش (به هنگام انجام يوگا)، خريد خودنويس جديد (به هنگام نوشتن خاطرات روزانه) و يا خريد مسافت سنج (به هنگام پياده روي) باشد.

گام پنجم: کنترل شخصي براي اطمينان از درستي انتخاب

هنگامي که فعاليت جديدي را شروع مي کنيد، دقت کنيد که از انجام آن چه احساسي پيدا کرده ايد. آيا فعاليت جديد با سبک زندگي شما جور در مي آيد؟ حفظ اين عادت جديد برايتان آسان است؟ و يا فکر مي کنيد نياز به امتحان کردن کار ديگري داريد؟ اگر متوجه شديد که برنامه هاي زندگيتان با اين فعاليت جديد تطابق ندارد، به جاي آن که خود را عذاب دهيد، به خودتان تبريک بگوئيد که متوجه نياز به تغيير برنامه هايتان شده ايد. اين نخستين گام در تهيه يک برنامه جديد و بهتر است! ما هميشه مي توانيم از تجربه هاي منفي در زندگي خود نيز درس هاي مفيدي بگيريم. به هر حال، بهتر است چند روش رهايي از استرس و مديريت استرس را بلد باشيد و براي کاهش استرس در بدن و ذهن خود متناسباً از آن ها استفاده کنيد.

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار

منبع

Maintaining Healthy Habits-In Five Simple Steps , Elizabeth Scott, October 2006.

http://stress.about.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 17:53  توسط حسن   | 

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌
تيپهاي‌ بدني‌ و كژ رفتاري‌
بسياري‌ از نظريه‌ پردازان‌ در تبيين‌ زيست‌ شناختي‌ كژ رفتاريها، تيپ‌ بدني‌ و شخصيت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ مي‌دانند، حتي‌ از زمان‌ بقراط‌ تيپهاي‌ مختلف‌ بدني‌ و ارتباط‌ آن‌ با شخصيت‌ فرد مورد توجه‌ بوده‌ است‌. امروزه‌ نيز مي‌توان‌، تيپ‌ شناسي‌ را در نظريه‌ برخي‌ از انديشمندان‌ پيدا كرد، ما در اينجا به‌ تيپ‌ شناسي‌ بدني‌ كرچمر، ويليام‌ شلدون‌ و تيپ‌ شناسي‌ زيستي‌ پنده‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.
تيپ‌ شناسي‌ كرچمر
اميل‌ كرچمر، روانپزشك‌ آلماني‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ را از هم‌ مجزا كرد (1925)
1ـ لاغر اندامان‌: كه‌ داراي‌ اندامي‌ بلند و لاغر، باريك‌ و ظريف‌ بدني‌ سخت‌ با دست‌ و پاهاي‌ بالنسبه‌ بلند هستند. آنها قسمت‌ اعظم‌ كژرفتاران‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، مخصوصاً مرتكب‌ سرقت‌، جعل‌، كلاهبرداري‌ و خيانت‌ در امانت‌ مي‌گردند.
2ـورزشكاران‌: كه‌ داراي‌ استخوانبندي‌ محكم‌ و قامتي‌ متناسب‌ مي‌باشند. از نظر كيفيت‌ تبهكاري‌ بعد از لاغر اندامان‌ قرار دارند، بزهكاري‌ آنان‌ بيشتر اعمال‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ است‌.
3ـ فربه‌ تنان‌: داراي‌ قامتي‌ كوتاه‌ يا متوسط‌، پهناي‌ زياد بدن‌، تنومند، سري‌ پهن‌، چهره‌اي‌ گرد هستند. تعدادشان‌ در ميان‌ كژرفتاران‌ بالنسبه‌ كمتر است‌ و بزهكاري‌ آنها ديررس‌ و توأم‌ با فريبكاري‌ مي‌باشد.
تيپ‌شناسي‌ ويليام‌ شلدون‌
در سال‌ 1940 ويليام‌ شلدون‌ زيست‌ شناس‌ آمريكايي‌، سامانه‌اي‌ مفيد از گروه‌ بندي‌ افراد ارائه‌ داد كه‌ در آن‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ شامل‌ آندومورف‌ (چاق‌)، مزومورف‌ (عضلاني‌) و اكتومورف‌ (استخواني‌) تقسيم‌ كرد. او پس‌ از تحقيق‌ و بررسي‌ به‌ نتايج‌ زير دست‌ يافت‌، كساني‌ كه‌ بدني‌ عضلاني‌ دارند احتمال‌ كژرفتاري‌ آنان‌ از همه‌ بيشتر است‌، (60 درصد مزومورف‌ و 30 درصد آندومورف‌) افراد چاق‌ معمولاً مهربان‌ و آسايش‌ طلبند، ولي‌ كساني‌ كه‌ استخواني‌ باشند بسيار حساس‌ و تا اندازه‌اي‌ گوشه‌ گيرند. در سال‌ 1965 بر اساس‌ نتايجي‌ كه‌ در مقايسه‌ بين‌ پانصد پسر جوان‌ بزهكار با 500 جوان‌ معمولي‌ انجام‌ شد، معلوم‌ گرديد از نظر آماري‌ درصد چشمگيري‌ از جوانان‌ بزهكار از تيپ‌ عضلاني‌ هستند.
تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ پنده‌
نوع‌ ديگري‌ از تيپ‌شناسي‌ زيستي‌- جنايي‌ كه‌ در خور ذكر است‌، بر خلاف‌ تيپ‌شناسي‌هاي‌ قبلي‌ مبتني‌ بر سرشت‌ بدني‌ نيست‌؛ بلكه‌ اساس‌ آن‌ را طرز عمل‌ غدد بسته‌ تشكيل‌ مي‌دهد. از آن‌ جمله‌ است‌ تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ «پنده‌» (1950) ايتاليايي‌، با محتوايي‌ بسيار پيچيده‌ كه‌ منجر به‌ تأييد روابط‌ بين‌ شكل‌ جنايت‌ و تيپ‌ زيستي‌ مي‌شود. اين‌ تيپ‌شناسي‌، آنگاه‌ به‌ شرح‌ مزاج‌ هيپرتيروئيدي‌ يا تيروئيدي‌ پركار و هيپوتيروئيدي‌ كم‌ كار مي‌پردازد
مزاج‌ تيروئيدي‌ پركار خاص‌ فردي‌ است‌ كه‌ داراي‌ قد بلند است‌. به‌ علاوه‌ چهره‌ و ابروها خيلي‌ رشد كرده‌، فوق‌ العاده‌ هيجاني‌، دچار خشم‌ فراوان‌، مضطرب‌، گرفته‌ و عبوس‌، خسته‌، خيلي‌ باهوش‌، فعال‌ و پر جنب‌ و جوش‌ و داراي‌ حركاتي‌ غير ارادي‌، ناپايدار و خشن‌ است‌. اين‌ نوع‌ مزاج‌ در بين‌ دزدان‌ و جنايتكاران‌ عاطفي‌ بيشتر يافت‌ مي‌شود. به‌ عكس‌ مزاج‌ تيروئيدي‌ كم‌ كار دچار نقيصه‌ هوشي‌، بي‌ قيد، فاقد تصميم‌ و خواب‌ آلود است‌. دي‌ توليو مشاهده‌ كرد كه‌ فرد هيپوپاراتيروئيدي‌ نافرمان‌، ياقي‌ و سركش‌، فحاش‌ و هتاك‌ است‌.
ناهنجاري‌هاي‌ كروموزومي‌ و كژرفتاري‌
هر يك‌ از ما زندگي‌ را با سلول‌ كوچكي‌ به‌ نام‌ تخم‌ آغاز مي‌كنيم‌. تخم‌، سلول‌ اوليه‌اي‌ است‌ كه‌ از تقسيم‌ و تكثير آن‌، آدمي‌ به‌ وجود مي‌آيد. تخم‌ داراي‌ هسته‌ است‌، در درون‌ هسته‌ عوامل‌ تعيين‌ كننده‌ وراثت‌ قرار دارند كه‌ به‌ آنها كروموزوم‌ مي‌گويند. انسان‌ سالم‌ داراي‌ 23 جفت‌ كروموزوم‌ است‌ .22 جفت‌ كروموزوم‌ كه‌ تعيين‌ كننده‌ منشهاي‌ ارثي‌ به‌ غير از جنس‌ (نرو ماده‌) است‌ و «اتوزوم‌» ناميده‌ مي‌شود. يك‌ جفت‌ ديگر را كروموزوم‌ جنسي‌ مي‌گويند. كروموزومهاي‌ جنسي‌ در مردان‌ به‌ صورت‌ XY و در زنان‌ XX است‌.
كروموزومهاي‌ جنسي‌ خاستگاه‌ رفتار جنايي‌ نيست‌ ؛ اما در عوض‌ كروموزومهاي‌ اضافي‌ ممكن‌ است‌ تبهكاري‌ را در پي‌ داشته‌ باشد. كروموزوم‌ جنسي‌ اضافه‌ ممكن‌ است‌ از نوع‌ XXY يا XYY باشد.
الگوي‌ كروموزم‌ اضافي‌ X : اين‌ الگوي‌ كروموزومي‌ كه‌ اغلب‌ با عقب‌ ماندگي‌ ذهني‌ همراه‌ است‌، نشانگان‌ كلاين‌ فلتر نيز ناميده‌ مي‌شود و در مردان‌ وجود دارد و به‌ عنوان‌ ناهنجاري‌ كروموزومي‌ مورد توجه‌ است‌. فورسمن‌ در يك‌ مطالعه‌ جامع‌ نتيجه‌ گرفت‌ مرداني‌ كه‌ داراي‌ كروموزم‌ اضافي‌ X هستند، در محاكم‌ قضايي‌ بيشتر ديده‌ مي‌شوند؛ ولي‌ اين‌ ارتباط‌ آنقدر مستدل‌ و قوي‌ نيست‌ كه‌ جنبه‌ پيش‌ بيني‌ داشته‌ باشد و بتوان‌ به‌ كمك‌ آن‌ الگوي‌ رفتاري‌ شخص‌ را در آينده‌ پيش‌ بيني‌ نمود در مجموع‌ اينان‌ در دو مورد توافق‌ وجود دارد. يكي‌ شروع‌ زودرس‌ كژرفتاري‌ و تمايل‌ به‌ تكرار آن‌ و ديگر اينكه‌ خلافهاي‌ جنسر در بين‌ اين‌ افراد كمي‌ بيشتر است‌.
به‌ طور كلي‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر هستند، رفتاري‌ ناسازگار و ميل‌ به‌ ارتكاب‌ جرم‌ دارند. ميانگين‌ هوشي‌ آنان‌ پايين‌تر از معدل‌ حد متوسط‌ هوشي‌ افراد عادي‌ است‌ و در ميان‌ آنها اختلالات‌ رواني‌ و نارساييهاي‌ جسماني‌ ديده‌ مي‌شود. بررسيهاي‌ وسيع‌ برخي‌ از پژوهشگران‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ نفوذ و قدرت‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر در ايجاد حالت‌ ضد اجتماعي‌ و كژرفتاري‌ تا حدود 36% بوده‌ و جرم‌ مبتلايان‌ به‌ اين‌ نشانگان‌ بيشتر جرايم‌ جنسي‌، آدمكشي‌ و دزدي‌ است‌.
الگوي‌ كروموزوم‌ اضافي‌ Y : برخي‌ از پژوهشگران‌ بر اين‌ عقيده‌اند افرادي‌ كه‌ تبهكار به‌ دنيا مي‌آيند داراي‌ الگوي‌ كروموزوم‌ XYY هستند. در سال‌ 1967، ريچارد اسپك‌ كه‌ متهم‌ به‌ كشتن‌ هشت‌ پرستار در شيكاگو شده‌ بود، داراي‌ اين‌ نوع‌ كروموزوم‌ بود. پس‌ از كشف‌ اين‌ قضيه‌، پژوهشهاي‌ گوناگوني‌ در آمريكا و انگلستان‌ صورت‌ گرفت‌ تا معلوم‌ گردد آيا ميان‌ كروموزوم‌ اضافي‌ و كژرفتاري‌ رابطه‌اي‌ وجود دارد يا نه‌.
ويژگيهاي‌ رواني‌ و جسماني‌ دارندگان‌ كروموزوم‌ اضافي‌ Y را مي‌توان‌ چنين‌ برشمرد: سطح‌ هوش‌ پايين‌، (در حدود 60 و حداكثر 80)، ميل‌ و آمادگي‌ ارتكاب‌ جرم‌، حركات‌ عصبي‌، ناپايداري‌ و بي‌ ثباتي‌ در امور، عدم‌ مقاومت‌ در برابر سختي‌ها و مشكلات‌، احساس‌ كمبود عاطفي‌، زود خشمي‌ و عصبانيت‌، بي‌ گذشتي‌ و قساوت‌، ناتواني‌ در پيش‌ بيني‌ امور و دور انديشي‌، سرپيچي‌ از هنجارهاي‌ اجتماعي‌، سوء قصد عليه‌ اموال‌ ديگران‌، ميل‌ شديد به‌ تجاوزات‌ جنسي‌، سوءقصد عليه‌ اشخاص‌ و ارتكاب‌ قتلهاي‌ فجيع‌، غير عادي‌ بودن‌ رفتارها، بي‌ ارادگي‌ و بالاخره‌ ستيزه‌ جويي‌. اين‌ افراد داراي‌ قد بسيار بلندي‌ در حدود 80/1 مي‌باشند. موهاي‌ سرشان‌ به‌ طور زودرس‌ ريزش‌ دارد. چشمانشان‌ بينايي‌ معمولي‌ را از دست‌ مي‌دهد و نزديك‌ بين‌ مي‌شوند؛ عوارض‌ پوستي‌، ناراحتي‌هاي‌ مجراي‌ ادرار و اختلالات‌ رواني‌ كه‌ آنان‌ را آماده‌ ارتكاب‌ تبهكاري‌ مي‌كند، نيز در نزد آنان‌ بسيار ديده‌ مي‌شود.
جذابيت‌ و كژرفتاري‌
برخي‌ از جرم‌ شناسان‌، ويژگيهاي‌ جسماني‌ مانند شكل‌ ظاهري‌ و چهره‌ فرد و ارتباط‌ آن‌ با ساختمان‌ بدني‌ و كژرفتاريها و طرز برخورد دادگاهها نسبت‌ به‌ اين‌ مجرمان‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌اند. استافيري‌ (1967) دريافت‌ كه‌ نوع‌ ساختماني‌ بدني‌ تأثير مهمي‌ در قضاوت‌ دارد و معمولاً مزومورفها(افراد عضلاني‌ و قوي‌) كه‌ جذاب‌ و زيبا هستند، بيشتر مورد نصيحت‌ قرار مي‌گيرند و سختگيري‌ براي‌ آنها كمتر است‌. كاويور و هاوارد (1973) با تأكيد بر ظاهر و سيماي‌ افراد به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ هم‌ مجرمان‌ سياهپوست‌ و هم‌ مجرمان‌ سفيد پوست‌ آمريكايي‌ نسبت‌ به‌ غيرمجرمان‌ جذابيت‌ و زيبايي‌ كمتري‌ دارند، حتي‌ كاركناني‌ كه‌ در كانونهاي‌ اصلاح‌ و تربيت‌ مقيم‌ هستند، نسبت‌ به‌ كل‌
جمعيت‌ چهره‌ زشت‌تري‌ دارند. تامپسون‌ (1990) تخمين‌ زد كه‌ در هر سال‌ به‌ طور متوسط‌ 250 هزار مجرم‌ و متخلف‌ زشت‌ و نازيبا در زندانها وجود دارند، شايد غيرجذاب‌ بودن‌ (زشت‌ بودن‌ چهره‌) در ايجاد جرم‌ و يا احتمالاً افزايش‌ مجازات‌ توسط‌ دادگاهها نقش‌ داشته‌ باشند. تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ كودكان‌ زيبا و جذاب‌ همواره‌ موارد توجه‌ بزرگترها بوده‌ و ارزش‌هاي‌ منفي‌ كمتري‌ نسبت‌ به‌ كودكان‌ غير جذاب‌ يا زشت‌ دارند. حتي‌ وقتي‌ كه‌ رفتارهاي‌ خلاف‌ و ضد اجتماعي‌ نيز انجام‌ مي‌دهند.
اين‌ نظريه‌ كه‌ ظاهر غير جذاب‌ و زشت‌ با كژرفتاري‌ مرتبط‌ است‌، جراحان‌ ترميمي‌ را واداشت‌ تا با مطالعه‌ بر روي‌ زندانياني‌ كه‌ از نظر ظاهري‌ ناهنجاريهايي‌ داشتند بررسيهاي‌ انجام‌ دهند. در سال‌ 1970، 4250 نفر از زندانيان‌ را براساس‌ ويژگيهاي‌ جسماني‌ و رواني‌ جدا كرده‌ و به‌ چهار گروه‌ تقسيم‌ كردند. يك‌ گروه‌ فقط‌ تحت‌ جراحي‌ پلاستيك‌ قرار گرفت‌. گروه‌ دوم‌ تنها مشاوره‌ و گروه‌ سوم‌ هم‌ جراحي‌ پلاستيك‌ و هم‌ مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند و گروه‌ چهارم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ گروه‌ كنترل‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود، اين‌ اعمال‌ درست‌ قبل‌ از آزاد شدن‌ از زندان‌ انجام‌ گرفت‌. نتيجه‌ نشان‌ داد كه‌ اين‌ افراد يك‌ تصور جديد از خود داشتند مجرماني‌ كه‌ تحت‌ عمل‌ جراحي‌ قرار گرفته‌ بودند، طي‌ يكسال‌ پيگيري‌ كمتر از مجرماني‌ كه‌ جراحي‌ نشده‌ بودند مجدداً به‌ جرم‌ دست‌ زدند. جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ گروهي‌ كه‌ تنها مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند به‌ اعمال‌ خلاف‌ و جرم‌ دست‌ زدند. اگر چه‌ نتايج‌ اين‌ بررسي‌ خيلي‌ روشن‌ و دقيق‌ نيست‌ اما تصور مي‌شود كه‌ اصلاح‌ ظاهر و اندام‌ باعث‌ اصلاح‌ پذيرش‌ ديگران‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ احتمال‌ نيز وجود دارد كه‌ افراد وقتي‌ از نظر ظاهري‌ عيب‌ و نقصي‌ نداشته‌ باشند نياز كمتري‌ براي‌ دفاع‌ يا ثابت‌ كردن‌ ارزش‌ خود دارند. در نتيجه‌ اين‌ افراد كمتر به‌ كژرفتاري‌ يا رفتار پرخاشگرانه‌ كه‌ درنتيجه‌ ناچيز شمردن‌ آنان‌ و يا مبارزه‌ براي‌ خود است‌، دست‌ مي‌زنند.
ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌
در سالهاي‌ اخير، نظريه‌ جالبي‌ درباره‌ ارتباط‌ بين‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ و شخصيت‌ افارد مطرح‌ گرديد. برخي‌ تحقيقات‌ بر روي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ مثل‌: گوشهاي‌ غير طبيعي‌، گوشهاي‌ داراي‌ انحنا و افتاده‌، انگشتان‌ خميده‌، انحراف‌ چشمها، پرمويي‌، پنجه‌هاي‌ پاي‌ به‌ هم‌ چسبيده‌، زبان‌ شياردار و ارتباط‌ آنها با ناهنجاريهاي‌ چون‌: اختلالات‌ يادگيري‌، بيش‌ فعالي‌، اسكيزوفرني‌، پرخاشگري‌، تهاجمي‌ بودن‌ و بي‌ عرضه‌ و بي‌ مهارت‌ بودن‌، تأكيد زيادي‌ شده‌ و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ ممكن‌ است‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ كه‌ به‌ طور خلاصه‌ ( mpas ) خوانده‌ مي‌شوند با برخي‌ ويژگيهاي‌ رفتاري‌ خلقي‌ (شخصيتي‌) كودكان‌ در ارتباط‌ باشند. اين‌ ارتباط‌ در ميان‌ تعداد زيادي‌ از پسران‌ پيش‌ دبستاني‌ كه‌ داراي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ بودند مشاهده‌ گرديد.
نظر ديگر بر اين‌ است‌ كه‌ عوامل‌ تراتوژنيكي‌ - عوامي‌ كه‌ هنگام‌ رشد جنين‌ و در اوايل‌ دوران‌ بارداري‌ ايجادي‌ مي‌شود- بر سيستم‌ اعصاب‌ مركزي‌ اثر مي‌گذارند و در نتيجه‌ باعث‌ بوجود آمدن‌ مشكلات‌ رفتاري‌، و اختلالات‌ رشدي‌ مي‌گردند. در مطالعه‌اي‌ كه‌ توسط‌ برنان‌، مدنيك‌ و كندل‌ انجام‌ شده‌ آزمودنيهايي‌ را كه‌ مشكلاتي‌ هنگام‌ تولد داشتند و دچار Mpas بودند، مورد بررسي‌ قرار دادند و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ اين‌ افراد بيش‌ از كساني‌ كه‌ چنين‌ اختلالاتي‌ را نداشتند، در بزرگسالي‌ مرتكب‌ جرم‌ شدند. اين‌ يافته‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ اختلال‌ در شد طبيعي‌ سيستم‌ اعصاب‌ مي‌تواند خطر «ريسك‌ كردن‌» افراد را براي‌ انجام‌ رفتار خشونت‌آميز بالا ببرد. براي‌ گسترش‌ چنين‌ نتيجه‌اي‌ تحقيقات‌ بيشتري‌ لازم‌ است‌.
هدايت‌ الله‌ ستوده‌
روزنامه‌ همشهري‌

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 17:51  توسط حسن   | 

نقش نماز در شخصيت جوانان1

نقش نماز در شخصيت جوانان1
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الامام علىّ بن ابى طالب(عليه السلام): «الله الله فى الصّلوة فإنّها عمود دينكم»:
«خدا را، خدا را درنظر گيريد در توجه به نماز، كه پايدارى دينتان به نماز باشد».
گر چه هر يك از احكام و فرائض دينى به جاى خود از اهميت و ارزش خاصى برخوردار است، امّا در اين ميان بعد از معرفت الهى هيچ فريضه اى به والايى مرتبه نماز نرسد. چرا كه اين، تنها نماز است كه معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معيار پذيرش همه واجبات قرار گرفته است. به اين جهت آخرين پيام سفيران الهى، سفارش به نماز، اين استوانه استوار دين بوده، چنانچه پرسش نخستين روز رستاخيز هم از آن خواهد بود.
آرى نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشنى ديده و چراغ راه پويندگان كوى دوست و محفل انس خلوت نشينان وادى عرفان است. آنان كه زندگى را بىياد او نخواهند و رستگارى خويش را با شهادت در محراب نماز بينند «فزت ورب الكعبة» و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و ياد خداى خويش و اقامه نماز و راز و نياز با او كوشند و سرانجام خود فدايى راه نماز شوند «اشهد انّك قد اقمت الصلوة» اين همه، جايگاه ويژه و عظمت فوق العاده اين فرضيه الهى را روشن مىسازد و همگان را به تعظيم اين عالىترين نمونه شعائر الهى وادار مىكند، كه هم خود، اهل نماز و راز و نياز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ نورانى نماز در جامعه تلاشى پيگير نمايند، (الذين إن مكنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة)، تا به وظيفه دينى خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بىپايان الهى قرار گيرند. و در اين راستا فضلاى اهل قلم حوزه، رسالتى بس عظيم دارند كه با تأليف و انتشار آثار ارزشمند دينى، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه دينى ترويج دهند و رايحه دلپذير معنويت را به فضاى جان همگان بويژه نسل جوان برسانند. چنانچه تاكنون آثار فراوانى را در اين رابطه منتشر نمودهاند كه از آن جمله است اثر گرانقدر فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى مصطفى خليلى، تحت عنوان «نقش نماز، در شخصيت جوانان». و ما خادمان فرهنگى آستانه مقدّسه مفتخريم كه در آغازين روزهاى سالى كه به نام اوّلين شهيد محراب، «حضرت امام على بن ابى طالب(عليه السلام)» نامگذارى شده، با عنايات كريمه اهلبيت حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) و مساعدتهاى توليت معظم حضرت آية الله مسعودى و معاون امور ادارى، مالى ايشان جناب آقاى فقيه ميرزايى موفق به چاپ و نشر اين اثر گرانمايه شديم; باشد كه گامى در جهت ترويج فرهنگ دينى برداشته و از اقامه كنندگان نماز باشيم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدايى را سزاست كه شكر شاكرين و حمد حامدين و ذكر ذاكرين و سعى خالصين متوجه درگاه اوست. ستايش بيكران مرا و راست كه در خلق خويش هيچ كاستى نگذاشت بل همه مخلوقات حتى پست ترين شان را به راستى بگذاشت. تسبيح لايتناهى بر آستان او كه آدمى را در مسير سعادت بر همه موجودات، ولايت و تاج خلافت در سياره زمين بر او كرامت و خلعت «لقد كرّمنا» بر اندامش عنايت و بعد از تكوين، مصداق «فتبارك» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرين بر ذات جهان آفرين كه هستى را آميخته با حكمت و تعاليم را براى بشر همراه با مصلحت و براى وصول به سربلندى و عزّت توأم ساخته است.
و درود بى پايان بر ختم پيامبران و فص رسولان و اهل بيت و پاكان كه شريعت به دست ايشان پايان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گرديد.
درود بى منّت و سلام با عزت بر سالكان راه طريقت و شاهدان كوى حقيقت كه سر در راه حفظ شريعت در كف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بى انتهى بر ذات ربوبى و درود بى منتهى بر شأن مصطفوى، مُصحف بى مقدار نماز را محمّد ساخته تا شايد از اين فريضه الهى كه بزرگترين و مهمترين فريضه در تمامى اديان الهى تشريع شده، نفوس مستعده بهره گيرند.
بر همه جوانان معزّز و مكرّم، معرفت به اين نكته لازم است كه در دين مبين اسلام، نماز لبيك همه ذاكران، عمل آزادگان، طواف عارفان، ميقات كعبه عاشقان، سعى وصفاى پاكدلان، پرواز بيدار دلان مقصد سالكان، داروى دلهاى مجروح، شفاى قلبهاى محزون و تسكين دلهاى مفتون است. نماز كمال عابدان و معراج عالمان، معبد عاشقان و گل خوشبوى بوستان قلب پاك جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاك و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاى ناپاك است مىتواند با نماز، پلّه هاى كمال را طى كند و به قلّه جمال باريابد. با برپايى نماز به مقام سرورى و سيادت راه يابد و دعاى اللهم اجعلنى للمتقين اماماً (خدايا مرا پيشواى پرهيزكاران قرارده) را ورد كلام خود سازد.
چون كه هيچ عملى مثل نماز بينى شيطان را به خاك مذلّت نمىسايد و توجهات الهى را نصيب انسان نمىسازد و هيچ بندهاى جز از طريق نماز به مقام قرب نمىرسد. بسيار زيبا فرموده اند آن رهبر فرزانه كه: «مبتدىترين انسانها رابطه خود را با خدا به وسيله نماز آغاز مىكنند. برجسته ترين اولياء خدا نيز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز مىجويد. اين گنجينه ذكر و راز را هرگز پايانى نيست و هر كه با آن بيشتر آشنا شود جلوه و درخشش بيشترى در آن مىيابد»(1).
پس بيائيم همّت نمائيم كه با تمسك به نماز به مقام قرب، راه يابيم و جوانى خويش را با سيره مردان الهى گره زنيم تا شايد در جهان جاودانى در منزلگه صادقان و صالحان منزل گزينيم كه طوبى لهم و حسن مآب.
براى جوانان عزيز بايد مسلّم باشد كه هر چه در بهار جوانى كاشتند در پائيز پيرى درو خواهند نمود و به سنين بعد از جوانى عبادت را موكول نمودن از وسوسه هاى شيطانى است.

• جوانا ره طاعت امروز گير كه فردا جوانى نيايد ز پير
• كه فردا جوانى نيايد ز پير كه فردا جوانى نيايد ز پير
________________________________________
1 ـ پيام مقام معظم رهبرى آية الله خامنهاى، مهرماه 1370.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 17:48  توسط حسن   | 

مشاوره و تربيت (جوانان و ازدواج)

مشاوره و تربيت (جوانان و ازدواج)
در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسيارى جهات پيامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمايت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پديد نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نيازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از يک ديگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهايى نمى تواند جواب گوى نيازها و مسئوليت هاى يک زندگى مشترک باشد; لذا تعيين سن ازدواج نياز به بازنگرى جدّى، عميق و همه جانبه دارد. بايد به متون دينى، تحقيقات روان شناختى، نيازهاى دوره ى جوانى و نيز به واقعيت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معيّن، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعيت کنونى ارائه گردد.
در اين جا به پرسش هايى در اين زمينه که حجة الاسلام والمسلمين شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.
نظر دين مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چيست؟ در تعيين سن ازدواج دختران و پسران دو ديدگاه اصلى وجود دارد: يکى ديدگاه دينى و ديگرى ديدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل يکديگرند. ما در اين نوشتار، از ديدگاه دينى به اين مسئله مى پردازيم.
قرآن و سن ازدواج در کلام خداوند سن معينى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شايد رساترين آيه در تعيين سنّ ازدواج اين آيه ى شريفه باشد که مى فرمايد:
(وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; يتيمان را آزمايش کنيد تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمايل پيدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه يافتيد، اموالشان را به آنان بدهيد.
شيخ طوسى در تفسير آيه مى نويسد:
معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانايى بر همخوابگى و توليد نسل برسند، احتلام فعلى منظور نيست.[2] در تفسير مراغى آمده است:
بلوغ نکاح رسيدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در اين حالت ميل پيدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3] در برخى از احاديث نيز بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)ذيل آيه ى 6 سوره ى نساء آمده است:
(من کان فى يده مالُ بعض اليتامى فلا يجوز له ان يعطيه حتى يبلغ النکاح و يحتلم)[4]; کسى که مال يتيمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختيار يتيم بگذارد، تا اين که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.
در اين روايت بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است.
خلاصه آن که، معيار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانايى هم خوابگى و توليد نسل است.
سن ازدواج از نگاه روايات روايات در مورد تعيين زمان ازدواج، به دو دسته اند:
1. در برخى روايات به سن خاصى اشاره شده است; مانند اين روايت از امام باقر(عليه السلام) که فرمودند:
دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از يتيمى بيرون مى آيد و مى تواند ازدواج کند.[5] در جاى ديگر آمده است:
دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزويج نمايد، از يتيمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6] در احوالات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است:
ان رسول الله دخل بعايشه و هى بنت عشر سنين و ليس يدخل بالجارية حتى تکون امرئةً[7]; پيامبر در حالى با عايشه ازدواج کرد که عايشه ده ساله بود و ايشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر اين که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در اين روايت، نُه سال تمام است).
و نيز امام باقر(عليه السلام) فرموده است:
لا يدخل بالجارية حتى يأتى اما تسع سنين او عشرة سنين[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه يا ده سالگى جايز نيست.
2. برخى روايات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغيب مى کنند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)آمده است:
من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بيتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از اين که عادت زنانه ببيند به خانه ى شوهر برود).
بايد توجه داشته باشيم که اين مجموعه روايات، بيش تر ناظر به تعيين سنّ ازدواج دختران است. يکى از راه هاى تعيين سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سيره ى عملى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)است.
سن ازدواج بر اساس سيره ى معصومين(عليهم السلام) شواهد تاريخى گواه است که امامان ما در سنين قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(عليه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخين نوشته اند که امام باقر(عليه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از اين مطلب مى فهميم که امام سجاد(عليه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.
امام کاظم(عليه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(عليه السلام) در سال 148 ديده به جهان گشودند، نتيجه مى گيريم که امام کاظم(عليه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.
امام جواد(عليه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(عليه السلام) در سال 212 ديده به جهان گشودند; نتيجه مى گيريم که امام جواد(عليه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.
ـ امام هادى(عليه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(عليه السلام) در سال 232 ديده به جهان گشودند; بنابراين امام هادى(عليه السلام)بايد قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(عليهم السلام) در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسايل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12] و چون عمل و سيره ى معصومين(عليهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعيين سن ازدواج نيز بايد به آن بزرگواران اقتدا کنيم. تا اين جا به اين نتيجه رسيديم که طبق آيات، روايات و سيره ى معصومين(عليهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد اين است که آيا تنها رسيدن به اين سن کفايت مى کند، يا معيارهاى ديگرى نيز در تعيين زمان ازدواج دخالت دارد؟ شواهد بسيارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغيرهاى ديگرى در تعيين زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معيار سنّى نيز نوسان مى يابد. يکى از اصلى ترين معيارهاى تعيين سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسيدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اينک به توضيح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازيم.
رسيدن به حد رشد براى صلاحيت ازدواج از نظر فقه اماميه تنها رسيدن به سن بلوغ کافى نيست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد رشيد هم باشند; يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختيار عقد ازدواج ببندند.
شهيد مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نويسد:
در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نيست; يعنى يک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نيز عاقله بودن و رسيدن به سن بلوغ دليل کافى براى ازدواج نيست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14] اگر بخواهيم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعريف کنيم، بايد بگوييم:
رشد يعنى اين که انسان شايستگى و لياقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر يک از سرمايه ها و امکانات مادى و يا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; يعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى يک شأن و منزلت و مقامى است و يا ابزار و وسيله اى را دارد شايستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنين شخصى در آن کار و در آن شأن «رشيد» است. حال، آن چيز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشيايى که وسايل و سرمايه هاى زندگى هستند. سرمايه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسايل و، به تعبير ديگر، سرمايه هاى زندگى او هستند، و يا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمايه را دارد.[15] بنابراين، رشد در مورد ازدواج يعنى شايستگى و لياقت اداره ى زندگى; چنان که شهيد مطهرى در اين خصوص مى فرمايد:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نيست، منظور اين است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; يعنى بفهمند که ازدواج يعنى چه؟ تشکيل کانون خانوادگى يعنى چه؟ عاقبت اين بله گفتن چيست؟ بايد بفهمد اين بله که مى گويد، چه تعهدهايى و چه مسئوليت هايى به عهده ى او مى گذارد و بايد از انجام اين مسئوليت ها برآيد.[16] رشد به معناى ياد شده کاملاً يک امر اکتسابى و قابل يادگيرى است. والدين، اطرافيان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گيرى و تحصيل آن داشته باشند.
چه راهکارهايى در تعديل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟
1. بايد والدين، مربيان و مسؤولان تدابيرى در نظر بگيرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمايند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نياز به ازدواج، با ديگر ابعاد رشدى، يعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا يا به محض رسيدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمايند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسيده اند و يا سال ها پس از رسيدن به بلوغ جنسى منتظر يافتن شغل مناسب، تکميل تحصيلات و ديگر پيش نيازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتيجه، يا اصلاً به آن دست نمى يابند و يا وقتى به آنها مى رسند که ديگر شادابى، طراوت و انگيزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسيب پذير و در معرض خطرهاى جدّى است.
2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نياز کاذب در جوانان مى شود، بايد به طور جدى جلوگيرى نمود; مانند ديدن صحنه هاى مهيّج، فيلم، ماهواره، اينترنت، روابط دختر و پسر و... .
3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معيارهاى اسلامى، يکى از نيازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معيار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر يا هيچ يک از اين مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعيت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصيلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بينش غيردينى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گيرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نيز هزينه هاى اضافى و تشريفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. اين زنجيرهاى اسارت آور و دست و پاگير، متأسفانه در حال گسترش است. بايد بينش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگيرى از امامان معصوم(عليهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.
________________________________________
[1]. نساء: 6.
[2]. شيخ طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسير مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسير صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 20، ص 61.
[10]. شيخ مفيد، الارشاد، (قم: مکتبة بصيرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پيشوايى، سيماى پيشوايان در آيينه ى تاريخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سيره ى امامان شيعه، (دفتر تبليغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غيبى در زندگى بشر به ضميمه ى چهار مقاله ى ديگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ 153

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 17:47  توسط حسن   | 

حجاب در اديان الهي

حجاب در اديان الهي
مقدمه:
لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يکي از مسائل مهم اسلامي است.در خود قرآن کريم درباره ي اين مطلب تصريح شده است.پوشيدن زن،خود رااز مرد بيگانه يکي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است. همچنانکه عدم جوازخلوت ميان اجنبي واجنبيه يکي ديگرازمظاهر آن است.باکمال تاسف د راوج شکوفايي علم وصنعت درجهان معاصر،الهامات دروني زن،لگد مال هوسهاي زود گذروسود جويي هاي اقتصادي ميگرددوقانون الهي حجاب ناديده گرفته ميشودوبه نام آزادي فرهنگ خود آرايي وبي بند وباري ترويج مي شود.نوشتاري که پيش روداريد درباره ي حجاب زنان ازديدگاه اديان الهي وفلسفه ي پوشش وحجاب اسلامي است.تاريخچه ي حجاب همه اديان آسماني،حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده اند وجامعه بشري را به سوي آن دعوت کرده اند به دليل آنکه لزوم پوشش و حجاب به طور طبيعي درفطرت زنان به وديعت نهاده شده است،احکام و دستورات اديان الهي هماهنگ و همسو با فطرت انساني تشريع شده است،پس درهمه اديان الهي پوشش وحجاب زن واجب گشته است.علامه نقدي درکتاب خويش تحت عنوان (جايگاه زن نزد امتهاي قبل از اسلام ) مي نويسد:مشهورترين امتهايي که قبل ازاسلام مي زيسته اند درتمامي آنان حجاب زنان معمول ورايج بوده است.اما ايراني ها : برخي اززنان آنها داراي حجاب وبرخي بدون حجاب بودند و بدان افتخارمي کردند البته سخت گيري برخي از آنان در مورد زنان به گونه اي بود که زن مجبوربود تمام دوران حيات خويش رادر ميان چهار ديواري خانه محبوس باشد.اما برهمائيان :حجاب نزد آنان روش خاص خود راداشت زن حق نداشت از خانه خارج گردد وحق نداشت مردي غيراز محارمي که دين عرض کرده بود بشناسد.اما بو داييان :حجاب نزد آنان همانند براهما ئيان بود وتا امروز نيز آثاري از آن نزد هنديها باقي مانده است.اما درمورد يهود: اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانکه مثلا بي آنکه چيزي برسرداشت به ميان مردم مي رفت ويا در شارع عام نخ مي رشت ياباهر سنخي ازمردان درد ودل مي کرد يا صدايش آنقدربلند بود که چون درخانه اش تکلم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان اورابشنوند درآن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.و در مورد مسيحيت : از رساله ي بولس به تيطس که در باره زنان مي گويد : بايد عاقل ،خانه نشين ،عفيفه و مطيع شوهرانشان باشند . روشن مي شود که حجاب در مسيحيت در صدراول واجب بوده است.اما در عرب : برخي ازمردان زنانشان رابه حجاب وبرخي به خودآرايي دعوت مي کردند.ولي آنچه که ازاشعارعرب استفاده مي شود حجاب زنان نزد اشراف ،عادتي مأنوس بوده است. بدينسان روشن ميشود که حجاب در شرايع الهي وجود داشته است. فلسفه پوششفلسفه پوشش اسلامي چندچيزاست،بعضي ازآنها جنبه رواني دارد وبعضي جنبه خانه وخانوادگي وبعضي ديگراجتماعي،و بعضي مربوط است به بالابردن احترام زن وجلوگيري ازابتذال او. حجاب دراسلام ازيک مسله کلي ترواساسي تر ريشه مي گيرد وآن اينست که اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي،چه بصري ولمسي وچه نوع ديگربه محيط خانوادگي ودرکادرازدواج قانوني اختصاص يابد،اجتماع منحصر? براي کاروفعاليت باشد.برخلاف سيستم غربي عصرحاضرکه کاروفعاليت رابا لذتجوئيهاي جنسي به هم مي آميزد،اسلام مي خواهداين دو محيط راکاملا ازيکديگر تفکيک کند .اکنون به شرح چهار قسمت فوق مي پردازيم:
1- آرامش رواني
نبودن حريم ميان زن ومرد وآزادي معاشرتهاي بي بندوبار،هيجانهاو التهابهاي جنسي رافزوني مي بخشدوتفاضاي سکس رابه صورت يک عطش روحي ويک خواست اشباع نشدني درمي آورد.غريزه اي نيرومند،عميق و«دريا صفت»است،هرچه بيشتراطاعت شود سرکش ترمي گردد،همچون آتش که هرچه به آن بيشترخوراک بدهند شعله ورترمي شود.واز طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواهانجام ناشدني است وهميشه مقرون است به نوعي احساس محروميت.دست نيافتن به آرزوهابه نوبه خود منجر به اختلاف روحي وبيماريهاي رواني مي گردد. چرادر دنياي غرب اينهمه بيماري رواني زياد شده است؟علتش آزادي اخلاقي جنسي و تحريکات فراوان سکسي است که به وسيله جرائدومجلات وسيمينارهاوتئاترها ومحافل ومجالس رسمي وحتي خيابانها و کوچه ها انجام مي شود.
2- استحکام پيوند خا نوادگي
شک نيست که هرچيزي که موجب تحکيم پيوند خانوادگي و سبب صميميت رابه زوجين گردد،براي کانون خانواده مفيداست ودرايجاد آن بايد حداکثر کوشش راکرد وبالعکس هرچيزي که باعث سستي روابط زوجين ودلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي زيانمند است وبايد با آنان مبارزه کرد. 3-  استواري اجتماع
     کشانيدن تمتعات جنسي ازمحيط خانه به اجتماع ،نيروي کاروفعاليت اجتماع راضعيف مي کند.
4- ارزش واحترام زن
زن مسلمان،تجسم حرمت وعفت درجامعه است،حفظ پوشش به نوعي احترام گذاردن به زن ومحفوظ نگه داشتن وي ازنگاههاي شهواني وحيواني است.چنانچه زن ،حدود را رعايت ننمايدهربيماردلي به او طمع نموده وبا نگاه آلوده اش حريم زن رامي شکند.
حجاب در قرآن کريم
در قرآن کريم،آياتي چند به طور صريح درمورد وجوب حجاب ودرحد کيفيت آن نازل شده است که دراينجا دو نمونه ذکرمي کنيم:
1- در سوره نور طي آيه مفصلي چنين آمده است:و به مردان مومن بگو که چشمهاي خودرافرو پوشندودر دامان خويش رانگاه دارنداين عمل براي ايشان پاکيزه تراست همانا خداوند به آنچه انجام مي دهند آگاه است.وبه بانوان باايمان بگو چشمهاي خود فروپوشند وعورتهاي خود رانگاه ديگران پوشيده نگاه دارند وزينتهاي خود را جزآن مقداري که ظاهر است ننمايند وزينتهاي خود راآشکار نسازند مگربراي شوهرانشان،پدرانشان،پدر شوهرانشان،پسر شوهرانشان،پسرانشان،پسران همسرانشان،برادرشان،پسر برادرشان،پسر خواهرانشان،زنان هم کيششان،کنيزانشان،مردان سفيهي که تمايلي به زنان ندارند،کودکاني که ازامورجنسي بي اطلاعند.(غير مميزين)وپاهاي خود رابرزمين نکوبند تا زينتهاي پنهانشان آشکار شود همگي به سوي خداوند توبه کنيد اي مومنان،باشد که رستگار شويد(1)
2- در سوره احزاب مي خوانيم:«اي پيامبر به همسران ودحتران وبانوان باايمان بگوروپوشهاي خودرابر گيرندتابه عفاف وحريت شناخته شوندوموردآزاروتعرض هوسرانان قرار نگيرند،خداوند،آمرزنده ومهربان است.(2)»حجاب در روايات
پيامبر،در ضمن حديثي، نهي فرمودندازاين که زن،براي ديگران خود را بيارايد. فرمود:اگربراي غير شوهر،خود را آرايش نمودلازم است خداوند او را با آتش بسوزاند .(3)پيامبر فرمود:خداوند مرداني که شبيه زن مي شوند وزناني که خود راشبيه مرد قرارمي دهند،لعنت کرده است. (4)
1-  سقوط شخصيت انساني زن 2- فرو پاشي نظام خانواد 3- تضعيف ارزشهاي متعالي
4- افزايش التهابهات وبيماريهاي رواني5- کاهش سلامت جسماني  6- کاهش جذابيت زنان
7- رکود فعليتهاو سستي جامعه بشر 8- ترويج فرهنگ مصرف وزيانهاي اقتصادي ناشي از آن9- انحطاط اخلاقي وتضعيف معنويت.
منابع:
1- سوره نور آيه 31     مسله حجاب    مولف: شهيد استاد مرتضي مطهري
2- سوره احزاب آيه59    حجاب در اديان الهي   مولف:علي محمدي آشنائي 
      3- بحارالانوار ج 103 ص243  حجاب از ديده گاه قرآن وسنت  مولف:فتحيه فتاحي زاده
      4- بحارالانوار ج 103 ص243
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 17:44  توسط حسن   |