تبليغاتX
مشاوره و روانشناسی

مشاوره و روانشناسی

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

انتقاد از نظريه مشاوره و روان درماني مراجع – محوري راجرز

انتقاد از نظريه مشاوره و روان درماني مراجع – محوري راجرز

انتقاد اول : راجرز متهم است كه با پذيرش ارزش صوري گفته هاي مراجعانش از پديدار شناسي ضعيفي استفاده كرده است . شواهد روان شناختي بسياري نشانگر اين است كه درك و بيان كامل احساسات يا افكار (واقعي) افراد ، بي نهايت مشكل است . با اينكه راجرز براي آگاهي از تجارب دروني مراجعان خود به گفته هاي آنان با دقت گوش فرا مي داد ، با اين وجود ممكن است اصلي ترين شاخص هاي رفتار آنها را كشف نكرده باشد .

انتقاد دوم : انتقاد ديگري كه راجرز به آن متهم است مربوط به ديدگاه او در مورد سرشت بنيادي انسان است . اگر انسان ها ذاتاً خوب هستند ، چرا همه چيز را اين طور به هم ريخته اند ؟ شايد نظريه راجرز بيش از حد به «جنبه بهتر» انسان ها بها مي دهد .

انتقاد سوم : ايراد روانكاوان بر راجرز است . آنها معتقدند كه راجرز بسيار كم به فرآيندهاي ناهوشيار توجه كرده است . البته او به تجاربي كه به صورت ناقص نمادين شده است (يعني به تجاربي كه شخص كاملاً به آنها وقوف ندارد) اشاره مي كند ، ولي بر اين اعتقاد است كه در صورت وجود توجه مثبت غير مشروط ، همدلي و خلوص ، شخص مي تواند نسبت به همه اين تجارب آگاهي پيدا كند . روانكاوان اين موضوع را رد مي كنند و معتقدند براي درك و فهم ناهوشيار ، تحليل ، تفسير و بررسي كامل پديده انتقال ضروري است . علاوه بر اين روانكاوان بر اين باورند كه بخش هاي معيني از شخصيت انسان هميشه در حيطه ناخودآگاه باقي مي ماند .

انتقاد چهارم : رفتار گرايان افراطي تئوري راجرز را مبتني بر مشاهداتي مي دانند كه در موقعيت هاي كنترل نشده اي صورت گرفته است . به عبارت ديگر به عقيده آنان ، اكثر مواردي را كه راجرز به توجه و پذيرش مثبت غير مشروط نسبت مي دهد ، عملاً چيزي جز پيوستگي هاي تقويتي مشخص نيست .

انتقاد پنجم : برخي از مفاهيم و اصطلاحات راجرز بسيار گسترده و مبهم است . براي مثال ( تجربه ارگانيسمي ) به قدري كلي است كه به شدت به معما بودن پهلو مي زند . اصطلاحات ( خود پنداره ) و ( تمام عيار ) به قدري گسترده و فراگيرند كه تقريباً مانع درك و فهم درست مي شوند .

انتقاد ششم : راجرز بيشتر عمر حرفه اي خود را در دانشگاه و در حلقه بسياري از دانشجويان با هوش و صميمي دوره كارشناسي و نيز گروهي از همكاران بسيار پر انگيزه و همكاران مبتكر و دانشجويان دوره هاي عالي دانشگاه گذراند . آيا اين احتمال وجود ندارد كه ديدگاه هاي بسيار مثبت او در مورد قابليت هاي انسان شديداً تحت تأثير مواجهه وي با اين موقعيت قرار گرفته و حفظ شده باشد ؟

با همه انتقادات انجام شده از نظريه مراجع محوري راجرز ، هنوز هم راجرز يكي از با نفوذ ترين روان درمانگران تاريخ مشاوره و روان درماني مي باشد . نظر خواهي از 800 روان شناس باليني و مشاوره نشان داد كه راجرز در جمع با نفوذ ترين روان درمانگران در مرتبه اول قرار دارد . اليس دوم و فرويد سوم بود (اسميت 1982) .

* انجمن روان شناسي و مشاورۀ آمريكا توانست با جلب رضايت خانواده راجرز مانع از عملي شدن وصيت ايشان شود . آخرين لباسي كه راجرز پوشيده بود طي مراسمي سوزانده شد . قبر راجرز در آمريكا زيارتگاه دوستداران مشاوره و روان شناسي مي باشد (عطاري 1382) .

 

رۀ آمريكا توانست با جلب رضايت خانواده راجرز مانع از عملي شدن وصيت ايشان شود . آخرين لباسي كه راجرز پوشيده بود طي مراسمي سوزانده شد . قبر راجرز در آمريكا زيارتگاه دوستداران مشاوره و روان شناسي مي باشد (عطاري 1382) .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:43  توسط حسن   | 

بطور كلي شرايط لازم براي روان درماني مراجع – محوري عبارتند از :

بطور كلي شرايط لازم براي روان درماني  مراجع – محوري عبارتند از :

1- درك توأم با همفهمي : درمانگر بايد گفتار و احساسات مراجع را بدان گونه كه مطرح مي گردد دريابد و بتواند خود را در جهان پديداري مراجع قرار دهد و موقعيت او را احساس كند . درمانگر بايد جهان درون مراجع را از دريچه چشم مراجع نظاره كند . درك توأم با همفهمي ، زماني به وجود مي آيد كه اولاً درمانگر به مراجع فعالانه گوش فرا دهد و موقعيتي فراهم آورد كه مراجع احساسات و افكارش را به راحتي در جلسه روان درماني مطرح سازد . ثانياً درمانگر مراجع را به عنوان موجودي منحصر به فرد كه احساسات و افكار و خصوصيات ويژه و جهاني متفاوت با ديگران دارد ، بپذيرد . ثالثاً درمانگر رابطه اي عميق و دوستانه و عاري از تهديد با مراجع برقرار سازد .

2- توجه مثبت بي قيد و شرط : احترام بدون قيد و شرط به مراجع و توجه به افكار و احساسات او ، موجب مشاركت فعال مراجع و طرح مشكل در جلسه روان درماني مي گردد . در عين حال كه درمانگر ، مراجع را به عنوان يك انسان و با ارزش هاي يك انسان مي پذيرد ، اما در رفتارها و افكار احتمالي نامطلوب وي جاي بحث مي گذارد و در خلال روان درماني در موقعيت هاي مناسب ، مراجع را به تغيير افكار و رفتارهاي نامطلوب خود تشويق مي كند .

3- خلوص : خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع . بدين معني كه درمانگر در جريان روان درماني ، بدان گونه كه خود هست عمل مي كند ، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد ، نقش شخص ديگري را ايفا نمي كند و در موارد ضروري تجربيات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح مي سازد . براي انجام اين كار ، درمانگر بايد بياموزد چگونه مي تواند به ديگران احترام گذارد ، به چه طريقي ديگران را به سخن گويي بيشتر تشويق كند ، به چه شيوه اي به جريان درون ديگران وارد شود ، به چه نحوي ترس ديگران را بكاهد و چگونه از قضاوت درباره ديگران بپرهيزد .

روان درماني مراجع – محوري ، مراحلي دارد . در مرحله اول كه مراجع و درمانگر بطور سطحي درباره مسائل متعدد زندگي روزمره به گفتگو مي پردازند ، مراجع مسائل و مشكلات خود را مطرح نمي سازد . از آنجا كه رابطه صميمي بين مراجع و درمانگر هنوز بوجود نيامده است ، بحث بيشتر جنبه عقلي دارد . درمانگر از طريق گوش دادن فعال به مراجع و استفاده از كلماتي نظير بلي ، مي فهمم و . . . او را به سخن گويي بيشتر تشويق مي كند .

در مرحله دوم ، پس از ايجاد رابطه دوستانه نسبي بين مراجع و درمانگر ، مراجع درباره احساسات خود كم و بيش گفتگو مي كند اما مسئوليت رفتار و احساسات خويش را نمي پذيرد و عوامل بيروني و ديگران را موجد پريشاني و نابساماني خود مي داند . در گفتار و عقايد مراجع مي توان مطالب ضد و نقيض ديد و موضوعاتي ممكن است مطرح گردد كه به مراجع و مشكل او ارتباط چنداني نداشته باشد . مراجع بحث را حتي الامكان عقلي مي كند و از جنبه هاي عاطفي بحث طفره مي رود ، در عين حال بطور ضمني خود را با مشكلي مواجه مي داند . در اين مرحله نيز از طريق بازگو كردن و دوباره گويي كلمات ، مراجع بايد به سخن گويي بيشتر تشويق شود .

در مرحله سوم ، پس از ايجاد رابطه عميق تري بين مراجع و درمانگر ، بحث درباره احساسات و عواطف آغاز مي گردد و گفتگو كم كم جنبه عاطفي به خود مي گيرد و از جنبه عقلي آن بتدريج كاسته مي شود . هنوز هم مراجع مشكل را گاه گاهي به عوامل بيروني مربوط مي داند و خود را مسئول آنها نمي شناسد . درمانگر در اين مرحله نيز بايد به مراجع گوش فرا دهد و با تحكيم و تقويت رابطه ، مراجع را به ادامۀ بحث تشويق كند .

در مرحله چهارم ، پس از برقراري رابطه صميمانه تر و عميق تر بين مراجع و درمانگر ، مراجع برخي از مشكلات خود را صادقانه با درمانگر مطرح مي سازد و احساس واقعي خود را در ارتباط با مشكلات بروز مي دهد و مسئوليت اعمال و رفتارش را مي پذيرد . در اين مرحله نيز موضوع پذيرش و انعكاس احساسات ، مراجع را در خودشناسي و قبول مسئوليت ياري بيشتري مي دهد .

در مرحله پنجم مراجع با صداقت فراوان تري درباره احساسات و رفتار خود با درمانگر صحبت مي كند و مسئوليت كامل آنها را مي پذيرد . مراجع برخي از افكار و عقايد خود را مورد سئوال قرار مي دهد و مي پذيرد كه خود براي تغيير آنها اقدام كند . بر اثر درك توأم با همفهمي ، احترام بي قيد و شرط و خلوصي كه بر جلسه روان درماني حاكم است مراجع به تلاش و فعاليت تشويق مي شود و گام هاي مثبتي در جهت تغيير عوامل نامطلوب بر مي دارد و بتدريج با تغيير نگرش هاي خويش ، مشكل را پشت سر مي نهد و زندگي شادي را تجربه مي كند .

روان درماني مراجع – محوري به صورت انفرادي و گروهي ، در مكاني آرام و ساكت اجرا مي شود . درمانگر به استفاده از آزمون هاي رواني اعتقاد چنداني ندارد و حتي الامكان از كاربرد آنها خودداري مي كند . به نظر راجرز ، هر نوع مشكلي از طريق روان درماني مراجع – محوري درمان پذير است (به طوري كه وي در سال 1957 بيماران اسكيزوفرن را با توفيق درمان كرد) . ابتكار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحميل ارزش هايش به مراجع امتناع مي ورزد . مراجع به شناسايي و تشخيص تجارب دروني خويش موفق مي شود و آنها را در جهت سازگاري تغيير مي دهد . در جريان درمان از فنون انعكاس ، تصريح ، گوش دادن فعال ، تكرار گفتار مراجع و تشويق مراجع به سخن گويي بيشتر استفاده مي شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:42  توسط حسن   | 

شيوۀ درمان مراجع – محوري

شيوۀ درمان مراجع – محوري

در روان درمانی مراجع – محوري ، درمانگر و مراجع در محيطي مملو از صفا و صميميت و آگاهانه و صادقانه با يكديگر تعامل كلامي ، غير كلامي ، عاطفي و عقلي دارند . براي آنكه روان درماني موثر باشد ، رابطه پذيرا و عاطفي بين درمانگر و مراجع ضرورت تام دارد و از دانش و مهارت عملي درمانگر بسيار مهمتر تلقي مي شود . به بياني ديگر ، آنچه كه تغيير مراجع را امكان پذير و تسريع مي كند حسن نيت و خلوص درمانگر و درك توأم با همفهمي مراجع در جريان روان درماني است .

روان درماني مراجع – محوري سه نوع هدف آني ، مياني و نهايي دارد . اهداف آني موجب تحريك و انگيزش مراجع در جلسه روان درماني و تداوم آن مي شود و به اهداف مياني و سپس نهايي مي انجامد . ايجاد رابطه پذيرا ، اعتقاد به روان درماني و اعتماد به درمانگر از جمله اهداف آني محسوب مي شود . اهداف مياني ، فرد را در نيل به اهداف نهايي ياري مي دهد . بعنوان مثال ، كاهش اضطراب و نگراني و خصومت را مي توان از جمله اهداف مياني به حساب آورد . اهداف نهائي وسعت و كليت دارد و عواقب دراز مدت روان درماني را شامل مي شود و بر كل شخصيت فرد تاثير مي گذارد . بعنوان نمونه ، نظر مراجع بر اينكه دوست دارد در آينده چه نوع فردي باشد و چگونه زندگيش را ادامه دهد در زمره اهداف نهايي قرار مي گيرد .

ايجاد تعادل رواني و شناخت توانائي ها به منظور تشخيص و قبول واقعيت (يعني همان چيزي كه خود ادراك و تجربه مي كند) از اهداف نهائي روان درماني مراجع – محوري بشمار مي آيد . هدف اصلي روان درماني مراجع – محوري ، كمك به فرد براي كاهش اضطراب و افزايش خودآگاهي و خودشناسي و نهايتاً نيل به خود شكوفائي است كه چنين ويژگي هايي را به همراه دارد : احساس آرامش در زندگي ، قبول خود و ديگران ، وجود انگيزه دروني براي تلاش و فعاليت سازنده ، ستايش و تمجيد زيبايي ها و اقدام به كارهاي مفيد ، برقراري روابط عاطفي با ديگران ، داشتن اهداف سازنده در زندگي و قبول مسئوليت نسبت به رفتار خويش .

براي تغيير ادراكات و رفتار مراجع در جهت مطلوب و مقبول ، در جريان روان درماني مراجع – محوري بايد اولاً بين مراجع و درمانگر رابطه عميقي برقرار شود . مراجع با نوعي ناراحتي رواني نظير اضطراب و نگراني مواجه است و درمانگر در جريان روان درماني ، تعادل رواني دارد و هماهنگ با احساس خويش رفتار مي كند و هيچگونه تظاهر و وانمود سازي در اعمالش وجود ندارد . ثانياً درمانگر براي مراجع احترام خاصي قائل است و هيچگونه شرطي را براي پذيرش او مطرح نمي سازد . ثانياً درمانگر ، مراجع و مشكل او را درك مي كند و به همفهمي او مي پردازد و مي كوشد تا مشكلات را حتي الامكان از دريچه چشم مراجع بنگرد و خود را به جاي مراجع قرار دهد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:42  توسط حسن   | 

تقابل جبر و اختيار در نظريه راجرز

تقابل جبر و اختيار در نظريه راجرز

تقابل جبر (يعني اين نظر كه رفتار شخص با عوامل گوناگوني كه خارج از كنترل وارده اوست تعيين مي شود) و اختيار (يعني اين نظر كه رفتار ، تابع انتخاب و اراده آزاد فرد است) در انديشه و نگرش راجرز موضوع نسبتاً پيچيده اي است . موضع او طوري است كه هر دو را تأئيد مي كند . به اعتقاد او جبرگرايي سنگ بناي دانش در عصر حاضر است (راجرز ص 295 ، سال 1983) . او به عنوان يك دانشمند اين حقيقت را كه «در مجموع هر رفتار علتي دارد» پذيرفته بود . وي معتقد بود كه مي توان با مطالعه آن دسته از عوامل عيني كه رفتار انسان را تحت تأثير قرار مي دهند ، به اطلاعات ارزشمندي دست يافت . راجرز خود نيز پذيرفته بود كه از تناقض موجود بين جبر و اختيار گيج و مبهوت مانده است . مهمترين نظري كه مي توان در اين باره اظهار داشت اين است كه هر دوي اين فرضيه ها مهم اند . جبرگرايي در تحليل هاي علمي رفتار ، نقش مهمي ايفا مي كند و مفهوم اختيار نيز در عملكرد هاي شخصي و ميان فردي (براي مثال در روابط درماني) حياتي است .

گرايش به خود شكوفايي در نظريه راجرز

به نظر راجرز ، گرايش به خود شكوفايي تنها انگيزه اساسي آدمي است . او بر اين باور بود كه انسان ، ذاتاً مايل به حفظ و نگهداري خويش و در تقلاي پيشرفت و تعالي است و منظور او از «خود شكوفايي» نيز همين بود . خود شكوفايي در عين حال به معناي حفظ بقاي ارگانيزم نيز هست . به نظر راجرز ، انسان از همان آغاز تولد طوري برنامه ريزي شده است كه با موفقيت به خود شكوفايي دست يابد . ما انسان ها ذاتاً فعال و پيشرو هستيم و در صورت مناسب بودن شرايط براي به حداكثر رساندن توانايي هاي بالقوه خويش تلاش خواهيم كرد .

ويژگي هاي رشد از فردي به فردي ديگر تفاوت مي كند . به عبارت ديگر وقتي شرايط براي شكوفايي فراهم است ، هيچ فردي عيناً به كاري كه ديگري انجام مي دهد نمي پردازد . گر چه خود شكوفايي با در نظر گرفتن ويژگي هاي افراد از شخصي به شخص ديگر متفاوت است ولي مواردي كلي نيز وجود دارد . برخي ويژگي هاي مشترك ناشي از فرايند خود شكوفايي عبارتند از انعطاف پذيري در برابر تحجر ، باز و پذيرا بودن در برابر دفاعي بودن و خود پيروي در برابر ديگر پيروي .

مباني و مفاهيم نظريه مراجع – محوري

اساس روان درماني مراجع – محوري بر «اينجا و اكنون» قرار دارد و در آن حوزه است كه «اگر – آنگاه» به گونه اي كه خواهيم گفت طرح مي شود . بدين معني كه اگر در جلسه روان درماني ، احترام و توجه و درك توأم با هم فهمي بين مراجع و درمانگر بوجود آيد ، آنگاه تغييرات مطلوب و مقبول در مراجع به وقوع خواهد پيوست . راجرز نسبت به انسان نگرش مثبت دارد و معتقد است كه انسان تمايل ذاتي به خود شكوفايي ، تحقيق اهداف ارگانيسم و حفظ تماميت خود دارد . اين تمايل ذاتي موجب تلاش و فعاليت انساني و سبب خود رهبري ، خود نظمي ، تسلط بر نفس ، استقلال ، مسئوليت و اجتماعي شدن انسان مي شود . اگر شرايط محيطي سرشار از صفا و صميميت و پذيرش باشد ، احساس ارزشمندي و دوستي و محبت در فرد به وجود خواهد آمد و به خويشتن نگري مثبت خواهد انجاميد . در مقابل ، اگر شرايط محيطي مملو از خصومت و تنفر و طرد باشد ، بدبيني و نفرت در فرد بوجود مي آيد و به خويشتن نگري منفي منتهي مي گردد .

به نظر راجرز ، انسان اصولاً موجودي اجتماعي ، واقع بين ، پيشرونده به سوي رشد و تكامل ، هدفدار و اعتماد پذير است و در صورتي كه شرايط مناسب باشد توانايي خود شكوفايي دارد . انسان به توجه و احساس ارزشمندي ، به شدت نيازمند است و در صورت برآورده شدن اين نيازها ، خشنودي و رضايت او حاصل خواهد آمد . انسان همچنين موجودي آزاد و در عين حال مسئول است . زيرا آزادي بدون مسئوليت به هرج و مرج مي انجامد . هر تجربه اي كه با سازمان خود در تضاد باشد نوعي تهديد براي ارگانيسم محسوب مي شود و به تحجر رفتار و تنش و بيقراري مي انجامد . آدمي اين تجربيات را كه با خود شكوفايي تباين دارند به نحوی تحریف یا آگاهانه انکار می کند ، در نتیجه دامنۀ فعالیت سازندۀ فرد تقلیل می یابد ، مانع انتخاب آزاد می گردد و تصمیم گیری مطلوب و معقول را غیر ممکن می سازد .

روان درمانی مراجع - محوری که بر «اینجا و اکنون» تأکید بسیار دارد با روانکاوی و رفتارگرایی متفاوت است . روانکاو از طریق بررسی تجربیات گذشته و افکار و رویاهای مراجع ، می کوشد رفتار او را تغيير دهد (يعني بر گذشته ناظر است) . در حالي كه درمانگر پيرو مراجع – محوري با تأكيد بر «اينجا و اكنون» ، مراجع را از احساس و رفتارش آگاه مي سازد و به او ياري مي دهد تا خود براي تغيير احساس و رفتار خويش در جهت مطلوب و مقبول اقدام كند . همچنين در روانكاوي ، درمانگر بسيار فعال است ، در حالي كه در مراجع – محوري سهم عمده تلاش و فعاليت بر عهده مراجع است و درمانگر ، با ايجاد رابطه صميمي و آميختگي عاطفي ، مراجع را در خودشناسي و اتخاذ تصميمات مطلوب و مقبول ياري مي دهد .

مراجع – محوري با رفتار گرايي از آن جهت متفاوت است كه رفتار گرا با تأسي بر عوامل بيروني نظير تنبيه يا پاداش به تغيير رفتار و محو علائم ظاهري نگراني اقدام مي كند ، در حالي كه درمانگر پيرو مراجع – محوري ، به استفاده از عوامل بيروني به منظور تغيير علايم نگراني معتقد نيست ، و در عوض بر عوامل دروني و تغيير احساسات و تصورات مراجع تأكيد مي كند . همچنين رابطه بين مراجع و درمانگر در روان درمانی مراجع  – محوري اهميت فراواني دارد و اساس درمان محسوب مي شود ، در حالي كه در رفتار گرايي رابطه به آن حد مورد تأكيد نيست .

بر اساس شيوه هاي تشخيص بيماري ، كه در علم پزشكي مورد استفاده قرار مي گيرد امراض متعدد مشخص و طبقه بندي مي شوند و شاخه هاي ديگر اين علم ، شيوه هاي درماني معيني را در اختيار درمانگر قرار مي دهند . راجرز به تشخيص بيماري از طرف درمانگر معتقد نيست . زيرا ماهيت و علت بيماري جسماني با نگراني رواني تفاوت دارد . به عنوان مثال ، گر چه در بيماري جسماني نيز نگراني وجود دارد اما اين نگراني بر اثر عوامل مشخصي نظير ميكروب و يا ضايعات و صدمات عضوي پديد مي آيد و درمان آن نيز معين است كه از سوي پزشك معالج تجويز مي شود ، در حالي كه در نگراني رواني ، اولاً علت نگراني مانند مثال بالا مشخص نيست ، ثانياً درمانگر به تنهايي نمي تواند درمان مناسبي را ارائه دهد چرا كه شناخت كافي فرد در محدوده جريان پديداري ، براي شخص ديگر آنچنان امكان ندارد كه براي خود مراجع . مراجع تنها كسي است كه مي تواند خويشتن را در ارتباط با جريان پديداري خويش بشناسد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:41  توسط حسن   | 

تكنيكها و ابزار مشاوره مراجع محوري راجرز

تكنيكها و ابزار مشاوره مراجع محوري راجرز

پذيرش : راجرز معتقد است وقتي شخصيت افراد را بر مبناي پاداش پرورش مي دهيم ، ارزش هاي برگزيده آنها ديگر با امكانات و توانائي هاي بالقوه شان هماهنگ نخواهد شد . ولي فكر نمي كنم اگر افراد را در جوي آزاد بار بياوريم به كلاهبرداري ، قتل و دزدي كشيده شوند .

به نظر راجرز پذيرش يا اعتماد به واقعيت ديگري به معناي موافقت با آن يا تأييدش نيست . بلكه به معناي تصديق مشروط ادراك هاي اوست . پذيرش يعني گوش دادن نامشروط .

درمانگر مي تواند ابراز نظر كند به شرطي كه آن نظر را فقط نظر خودش جلوه دهد ، درمانگر نبايد بگويد «تو اشتباه مي كني» بايد بگويد : «من نظرت را قبول ندارم ، به نظر من پليس قصد دستگير كردن تو را ندارد .» اين پاسخ به طور تلويحي ديدگاه مراجع را محترم مي شمارد و آن را درك مي كند .

همدلي : همدلي يعني ديدن اشياء از زاويه ديد فردي ديگر يا ديدن جهان از چشم ديگران يا به قول سرخپوستان آمريكا «با كفش ديگران راه رفتن» .

به تعبير راجرز (1980) همدلي يعني درك احساسات ديگران آن چنان كه گويي احساسات خود ماست ، با تأكيد در معناي واژه «گويي» .

همدلي با همدردي تفاوت دارد . همدردي به معناي «احساس براي كسي» و همدلي به معناي «احساس با كسي» است . بالتون (1979) در توضيح خود ، همدلي را به عنوان داشتن درك دقيق احساسات و افكار شخصي ديگر ضمن حفظ جدايي از او ذكر كرده است . او همدلي را مهمترين ويژگي در غني سازي ارتباط ميان فردي و افزايش رشد شخصي مي داند .

انعكاس احساس : فني است كه در دهه 1950 براي نشان دادن درك همدلانه درمانگر ابداع شد . انعكاس ها معمولاً اينگونه مي شوند «بنظر مي رسد ، احساس مي كنيد ، يا مي خواهيد بگوييد . . .همدلي و انعكاس احساس به دلايل زير درمانبخش هستند : 1- همدلي توأم با گرمي ، اعتماد ساز است . 2- معمولاً احساس درك شدن به خودي خود درمانبخش است . 3- همدلي و انعكاس ، باعث متمركز شدن حواس مراجعان بر تجارب دروني شان مي شود .

خلوص : خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع ، بدين معني كه درمانگر در جريان روان درماني ، بدانگونه كه خود هست عمل مي كند ، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد و نقش شخص ديگري را ايفا نمي كند و در موارد ضروري تجربيات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح مي سازد . همخواني ، اصالت ، سعه صدر ، خود افشايي ، خصايص مرتبط با خلوص هستند .

مراحل شكل گيري مشاوره و روان درماني مراجع محوري

سه دوره متمايز را در شكل گيري و گسترش مراجع محوري مي توان مشاهده كرد . دوره اول ، در فاصله سال هاي 1940 تا 1950 ، كه درمان بطور غير مستقيم انجام مي شد . در اين دهه ، نقش اصلي درمانگر ايجاد رابطه پذيرا و فضايي آزاد و عاري از تهديد بود كه بدان وسيله مراجع مي توانست نسبت به خود و موقعيت خويش بينش كسب كند . در دوره دوم ، كه سالهاي 1950 تا 1957 را شامل مي شود ، درمانگر بر اساس پژوهش هاي انجام شده در نحوه كار خود تغييراتي به وجود آورد و به انعكاس احساسات و عواطف مراجع و ارائه پاسخ هاي مناسب به او در جريان روان درماني پرداخت .

نهايتاً در دوره سوم ، درمان تجربي و احساسيExpenential therapy  در خلال سال هاي 1957 تا 1970 ديدگاه هاي جديدي را در روان درمان مراجع – محوري ايجاد كرد . راجرز با ادامه كار در بيمارستان ها و نيز با افراد سالم ، دريافت كه نحوه برخورد درمانگر و درك توأم با همفهميEmpathic understanding  با مراجع به مراتب مهمتر از كاربرد فنوني است كه قبلاً توصيه كرده است . بدين لحاظ در اين دوره بر جهان پديداري phenomenal World  و تجربيات دروني مراجع و نيز شرايط حاكم بر جريان روان درماني تأكيد بيشتري مبذول شد .

پديدار شناسي انساني در مشاوره و روان درماني مراجع – محوري راجرز

پديدار شناسيPhenomenology  اساس مشاوره و روان درماني مراجع – محوري را تشكيل مي دهد . پديدار شناسي عبارت است از اینکه هر پديده اي اعم از اينكه شي باشد يا شخص باشد يا ماده اي باشد يا جنبه اي از شي يا ماده باشد ، يك واقعيت عيني و قابل مشاهده دارد كه از طريق حواس انسان قابل احساس و قابل درك است . زماني كه چنين شي يا چنين پديده اي توسط يكي از حواس ما احساس مي شود ، با تفكر خود ، با افكار خود و با نگرش خود آن احساس را درك مي كنيم . بعد از درك ، آن شي را تعبير و تفسير كرده و به آن معني مي دهيم . بنابراين ادراك ما از يك پديده في الواقع حاصل تجارب گذشته ما و ذهنيت ما از شي يا ماده است ، اين ويژگي يعني درك (شناخت) شخصي فرد از اشياء و پديده ها و افراد ، مركز اصلي رويكردهاي پديدار شناسي است .

پديدار شناسي چگونه با ديدگاه مراجع – محوري راجرز جور در مي آيد ؟ پديدار شناسي بر اهميت تجارب هوشيار و بلافصل شخص در تعيين و تشخيص واقعيت ها تأكيد دارد . راجرز نيز معتقد بود كه آگاهي از نحوه ادراك و تلقي افراد از واقعيت ها ، براي درك و فهم رفتار آنان ضروري است . او بر اين باور بود كه هر يك از ما بر اساس ذهنيتي كه از خود و جهان خود داريم ، رفتار مي كنيم . مفهوم ضمني اين گفته اين است كه واقعيت هاي عيني _ هر چه باشد _ شاخص مهم تعيين رفتار نيست . مهم نگرش و طرز تلقي انسان به آن واقعيت هاست .

استناد به تئوري شخصيت راجرز به عنوان «پديدار شناسي انساني» ايجاب مي كند متوجه احترامي كه وي براي انسان ها قايل است باشيم . انسان هايي كه تمايل به رشد و خود شكوفايي در ذات و طبيعت آنهاست و بايد آنها را از چگونگي تلقي و تصورشان از واقعيت ها شناخت . راجرز اساساً نسبت به توانش هاي بالقوه انسان خوشبين بود . به نظر وي چنانچه آدم ها از قيد عوامل اجتماعي محدود و تباه كننده رها شوند ، مي توانند در روابط شخصي و درون فردي به مدارج عالي برسند و از تحريف واقعيت ها كه مانع دستيابي به رشد و تكامل (خود شكوفايي) فزاينده مي شود ، اجتناب كنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:41  توسط حسن   | 

مراجع در نظريه مراجع محوري راجرز

مراجع در نظريه مراجع محوري راجرز

مفهوم اصلي در درمان مراجع محوري ، احترام قايل شدن براي رشد و كمالي است كه خود فرد باني و مولدش باشد .

درمانگر مراجع محور توصيه خاصي به مراجعانش جهت حل مشكلاتشان نمي كند . 1- مثلاً از آنها نمي پرسد «چرا سعي نمي كني با او صادق باشي ؟» 2- راهبرد خاصي را براي زندگي به مراجعانش توصيه نمي كند . مثلاً به آنها نمي گويد : «بايد اين مكاني و اين زماني زندگي كني .» 3- از قضاوت يا سرزنش كردن پرهيز مي كند : «حق داري از مادرت عصباني شوي» 4- به مراجعانش بر چسب نمي زند : «تو روان پريش هستي.» 5- براي مراجع طرح درمان نمي ريزد «ابتدا روي جسور نبودن كار مي كنيم بعد مي پردازيم به اضطرابت.» 6- درمانگر به تفسير معناي تجارب مراجعانش نمي پردازد . مثلاً به آنها نمي گويد «تو واقعاً از من عصباني نيستي ، تو در واقع از پدرت عصباني هستي» .

اين مفهوم كه درمانگر بايد به رشد كمالي كه خود فرد باني و مولدش است احترام بگذارد بر دو فرض استوار است :

1- واقعيت ها براي افراد مختلف متفاوتند ، يعني هيچ كس نمي تواند در مقام قضاوت بر آيد كه واقعيت فلان انسان در مقايسه با واقعيت ديگر نادرست ، تحريف شده يا غير رضايت بخش است (راجرز 1980) .

2- دومين فرض اين است كه اگر به واقعيت هاي ديگران احترام بگذاريم و اعتماد اساسي خود را به آنان نشان بدهيم ، رشد و كمال خود خواسته مورد نظر در مسير مثبت زندگي بخش خواهد افتاد .بطور كلي در درمان مراجع محور اولويت با پذيرش و احترام گذاشتن به تجارب مراجع است ، يعني اينكه درمانگر بايد قبول داشته باشد براي نگاه كردن به واقعيت ، راه هاي مختلفي وجود دارد . پذيرش به معناي تأييد نقطه نظر مراجع يا اعمال وي و موافقت با او نيست .

هدف هاي مشاوره و روان درماني مراجع محوري راجرز

به نظر راجرز هدف از روان درماني ، باز گرداندن اين توانايي در فرد است كه با تمام وجودش با مشكلات زندگي مقابله اي خلاقانه و هوشمندانه انجام دهد . اين نيز اصولاً از طريق خود پذيري حاصل مي شود . اگر مراجعان نگرش غير قضاوتي در مورد خودشان داشته باشند و خودشان را بپذيرند آنگاه مي توانند دوباره با تجارب خويش ارتباط برقرار كنند . به دنبال اين جريان ، محتاطانه با سازه هاي خويش برخورد مي كنند و سازه هاي انعطاف پذيري با ساختار بيشتر براي خويش تدارك مي بيند . افراد خود شكوفا براي حل مشكلات جديد زندگي و ادامه دادن آن به استقبال اضطراب و بي نظمي و آشفتگي مي روند . البته بجاي استفاده از تعبير «خود شكوفا» بهتر است اصطلاح «در حال خود شكوفايي» را در مورد آنان به كار ببريم .

راجرز مي گفت «به نظر من اگر بگوييم آدم هاي سازگاري adjusted  هستند در واقع به آنها اهانت كرده ايم . اگر هم بگوييم آدم هاي شاد قانع يا حتي خود شكوفايي مي باشند ، خودشان اين نظريات را رد مي كنند .» به نظر راجرز ، اختلافات هيجاني معلول نوعي فرزند پروري است كه در آن اثري از توجه مثبت به كودكان دیده نمی شود . والدین با شرایط قایل شدن در مورد ارزشمندی فرزندشان ، وی را مجبور می کنند ارزش گذاری ارگانیسمی خود را نادیده بگیرد و در او ناهمخوانی ایجاد می کنند .

به نظر راجرز یکی از ابعاد مهم درمان عبارت است از فرایند خلاقانه ترکیب شیوه های جدید پیچیده تر و منسجم تر ادراک و تجربه کردن خود و دنیا در یکدیگر .

هدف از اين نوع درمان ، آزاد كردن و ممكن ساختن خلاقيت مراجعان است . مراجعان در اين نوع درمان راه حل هاي جديدي براي مسايل زندگي خود مي يابند ، راه حل هايي كه پیش از آن نه درمانگر به آن فكر كرده است نه خود مراجع .

به طور كلي فرايند روان درماني از دو جزء تشكيل مي شود . ابتدا مراجع راه و رسم گوش دادن به تجربه و پذيرش آن را مي آموزد . با اين كار انعطاف پذيري و خود گرداني او بيشتر مي شود و در مورد سازه هاي خويش جانب احتياط را رعايت مي كند . سپس پذيرش كامل تجربه دروني ، ظرفيت خلاقيت ، متكامل تر شدن و ترميم را در مراجعان بسيج مي كند و مراجع را به سوي راه حل هاي جديد خلاقانه هدايت مي كند و به او اجازه مي دهد برخورد جديد و منسجم تري با زندگي داشته باشد .

در مشاوره مراجع محوري ، مشاوران سعي مي كنند «مونس» مراجعان خويش باشند نه «تعمير كار» آنان .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:40  توسط حسن   | 

ماهيت اضطراب در نظريه راجرز

ماهيت اضطراب در نظريه راجرز

انسان ها وقتي مؤثر عمل نمي كنند كه به تجارب شان گوش ندهند و در نتيجه نتوانند به تفاوتهاي موقعيتي كه در آن به سر مي برند توجه كنند . تمامي آسيب هاي رواني از جمله اضطراب ريشه در اين ناهمخواني دارند يعني ناهمخواني بين آنچه فكر مي كنند بايد باشند با تجربه شان . يعني خود واقعي و خود آرماني ، بنابراين آسيب رواني محصول نپذيرفتن و گوش ندادن به يكي از منابع مهم اطلاعاتي موجود در مورد موقعیت خودمان در دنيا است كه تجربه شخصی نام دارد . مثال ژانت يكي از مصاديق اين قضيه است.

ژانت آدمي سرد ، بي هيجان و نجوش بود و قصد داشت پزشك بشود . اما يك دفعه خيلي عوض شد و آدم گرم و مهرباني شد . خودش مي گفت بالاخره قبول كرد كه واقعاً نمی خواهد پزشك شود و به هنر گرايش پيدا كرد . طبق ديدگاه راجرز ژانت ايده پزشك شدن را اقتباس كرده بود و براي رسيدن به اين هدف دايم احساساتش و تجربه اش را انكار مي كرد . وي در واقع آنچه را دوست داشت و برايش با معنا بود منكر مي شد . همين قضيه نيز كل شخصيتش را تحت تأثير قرار داده بود .

اما چرا مردم به تجارب شان گوش نمي دهند ؟ به نظر راجرز انسان ها در دوران كودكي خويش طوري بار مي آيند كه مقبوليت و ارزش آنان به رعايت كردن شرايط و ضوابط ديگران بستگي دارد . كودكان از همان ابتدا با فرايند ارزش گذاري ارگانيسمي organismic valuing process البته در شكل ابتدايي و مبهم خودش زاده مي شوند .

حتي مواقعي كه كودكان مجبورند از يك قانون و قاعده خاص بي هيچ چون و چرايي پيروي كنند ، حداقل كاري كه والدينشان مي توانند انجام بدهند اين است كه به فرزندشان توجه مثبت نمايند و تجربه فرزندشان را رد نكنند .

اضطراب در نظريه راجرز عبارت است از وجود تجارت و ادراكات ناهماهنگ با خود پنداره فرد . به عقيده راجرز فرد روان نژند (روان رنجور) مضطرب فردي است كه تجارت زندگي او با خويشتن پنداره او گاهي ناهماهنگ و گاهي حتي در تضاد است . به همين دليل راجرز معتقد است براي جلوگيري و كاهش اضطراب ، فرد مضطرب از طريق استفاده از دو مكانيزم انكار و تحريف سعي مي كند بين خود واقعي و زمینۀ تجربي خود تعادل ايجاد كند .

طبيعت و ماهيت بشر در نظريه مراجع محوري راجرز

به نظر راجرز انسان هاي كارآمد Fully functioning  فرايند گرا Process orientation  هستند .

فرآيندگرايي دو معنا دارد : نخست اينكه آنها زندگي را فرايند شدن مي دانند و بر انجام دادن تمركز دارند . انسان ها ماهيتاً تغيير پذيرند به همين دليل انسان هاي كارآمد آماده اند در ارزش ها ، اهداف و نگرش هاي خود تجديد نظر كنند . در نتيجه چنين افرادي داراي «خود» ثابتي نيستند . همگام با رشد و تغيير اين افراد ، سازمان دهي «خود» آنان نيز پيچيده تر و متمايز تر مي شود .

فرايند گرايي معناي ديگري نيز دارد و آن عبارت است از تمركز بر انجام دادن تا تمركز بر نتايج ، راجرز (1961 ص 171) . انسان هايي كه خيلي به نتيجه عملكردشان فكر مي كنند مدام به اين قضيه فكر مي كنند كه خوب بوده اند يا بد .

به نظر راجرز هيچكس حق ندارد براي ديگران طرز زندگي تجويز كند . اين قضيه شامل والدين ، نظام آموزشي و مراجع قدرت است . آيا از مراجع قدرت نبايد تبعيت كرد ؟ خير ، ولي آنها نبايد حرف مراجع قدرت را بي هيچ چون و چرايي به صرف اينكه قدرتمندند ، بپذيرند . قبول افكار مراجع قدرت به صرف اينكه معلم ، پدر و مادر و . . . هستند ، بين ارزش هاي اقتباس شده و احساس واقعي شخص ، تعارض ايجاد مي كند .

تأكيد خوشبينانه راجرز بر جنبه هاي مثبت طبيعت انسان لااقل بين كساني كه در ديدگاه اميدبخش وي شريك هستند بر معروفيت وي افزوده است . رويكرد وي به نسيم تازه اي تشبيه شده است كه نشاط آور و فرح افزاست . در پاسخ به پرسشي در مورد خوشبين بودن پاسخ راجرز اين بود كه ممكن است فطري و ذاتي باشد . در ادامه خاطرنشان كرد كه همواره به رشد ، خواه رشد گياهان و خواه حيوانات علاقه مند بوده است . باغباني از جمله فعاليت هاي مورد علاقه او بود . او بين رشد گياهاني كه در شرايط مطلوب قرار داشتند و افرادي كه شرايط مناسب موجب رشد و بالندگي آنها مي شود ، مشابهت هايي مي ديد .

«آيا آب ، كود و نور كافي ، براي گياهان مي تواند شباهتي به توجه مثبت غير مشروط ، همدلي و هماهنگي با افراد داشته باشد ؟» .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:40  توسط حسن   | 

اين خصايص چه هستند ؟

اين خصايص چه هستند ؟

1- گرم بودن بدون پاسخدهي

توجه مثبت نامشروط ، بها دادن ، پذيرش ، احترام ، توجه يا حتي عشق بدون مالكيت (راجرز ، 1965) . توجه از اين جهت مي تواند درمانبخش باشد كه اعتماد ساز است و در مراجع ايجاد انگيزه مي كند . مراجعان در برابر كسي كه به آنها توجه مي كند بيشتر احتمال دارد خود افشايي كنند .

2- درك همدلانه معاني درك همدلانه :empathy

الف : مشاركت هيجاني دو انسان

ب : گرم بودن ، توجه ، نگراني ، نشان دادن توجه

ج : در درمان مراجع محور ، درك نقطه نظر ديگران

درك همدلانه ، نفوذ به دنياي مراجع و ديدن دنيا از زاويه ديد او است . البته اين كار خيلي سخت تر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي رسد . براي اينكه خوب همدلي كنيم بايد به قول پياژه ، از لاك خودمان بيرون بياييم . از لاك خود بيرون آمدن يعني كنار گذاشتن نقطه نظرات خودمان و تجسم و حدس زدن نقطه نظرات و احساس ديگران از زاويه ديد آنها . درك همدلانه نفوذ به دنياي مراجع و ديدن دنيا از زاويه ديد او است .

مشاوران بايد مراقب باشند كه همدلي در گرو كنار نهادن تجارب خودشان است .

چگونگي شروع رويكرد مراجع محوري راجرز

روي مادر بسيار باهوشي كار مي كردم كه پسر آتشپاره اي داشت . مشكلش ، طرد كردن صريح پسرش بود اما با گذشت چند جلسه گفتگو نتوانستم وي را متوجه اين قضيه كنم . من گفته هاي او را جمع بندي كردم و سعي كردم به وي كمك كنم قضيه را از اين بعد نگاه كند . اما به جايي نرسيدم . بالاخره تسليم شدم . به او گفتم مثل اينكه هر دو خسته شده ايم و به جايي نمي رسيم و گفتم شايد بهتر باشد تماس مان را قطع كنيم . او هم قبول كرد . مصاحبه را تمام كرديم و دست داديم . به طرف درب دفترم حركت كرد . ولي هنوز به درب دفترم نرسيده بود كه برگشت و پرسيد «شما همين جا با بزرگسالان مشاوره انجام مي دهيد .» وقتي جواب مثبت مرا شنيد گفت «خوب من كمك مي خواهم».

دوباره سرجايش نشست و شروع كرد به فاش كردن نااميدي خودش از ازدواج و مشكلاتش با شوهرش از شكست ها و آشفتگي هاي ذهنش حرف زد‏‏ ، حرفهايي كه با «شرح حال ، ستروني كه قبلاً داده بود كاملاً فرق مي كرد» . از همان جا بود كه درمان واقعي شروع شد و با موفقيت زيادي خاتمه يافت .

اين ماجرا يكي از آن ماجراهايي بود كه مرا به اين حقيقت رهنمون ساخت كه خود مراجعان بهتر از هر كس ديگري عامل و مسبب ناراحتي هايشان و سمت و سوي آن را مي شناسند . آنها بهتر از هر كسي مي دانند كه كدام مشكلاتشان بسيار مهم و حياتي اند و چه تجربه هايي در اعماق وجودشان دفن شده است . براساس همين نوع ماجراها بود كه دريافتم جز در مواقع ضروري كه بايد از ذكاوت و دانشم استفاده كنم . بهتر است تعيين مسير درمان را به عهده مراجعان بگذارم.(راجرز1961صص12-11)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:40  توسط حسن   | 

تعدادي از كتاب هاي راجرز عبارتند از :

تعدادي از كتاب هاي راجرز عبارتند از :

1- مشاوره و روان درماني     2- درمان مراجع – محور        3- درباره انسان شدن    4- كارل راجرز و گروه هاي رويارويي   5- شريك زندگي شدن : ازدواج و جايگزين هاي آن    6- كارل راجرز و قدرت شخصي    7- راهي براي بودن  8- آزادي و يادگيري براي دهه هشتاد

دو مجموعه از كارهاي راجرز که توسط هاوارد گراشنبام و والري لندرسن ويراستاري گرديده بعد از وفاتش انتشار يافته است عبارتند از : نوشتارهاي كارل راجرز و گفتمان هاي كارل راجرز

راجرز براي انستیتوی رفتاري غربي ، فيلمي از گروه درماني تهيه كرد كه برنده جايزه آكادميك در موضوعات كوتاه شد . وي اولين برنده جايزه كمك هاي حرفه اي برجسته از مجمع روان شناختي آمريكا شد .

نقش و وظيفه درمانگر در نظريه مراجع محوري راجرز

نقش درمانگر مراجع محوري ، سيري تحولي داشته است (هارت ، 1970) . در دهه 1940 درمانگر سعي مي كرد نسبتاً ناشناس بماند و جوي توأم با گرمي و پذيرش ايجاد كند تا در اين جو ، مراجع با آرامش هر چه تمامتر خودكاوي كند . در دهه 1950 بر همدلي تأكيد مي شد . در اين دوران درمانگر نه تنها موظف بود گرم باشد ، بلكه سعي مي كرد تجارب ذهني مراجعانش را درك كند . در همين دوران فني به نام «انعكاس احساسات» ابداع شد . در اين فن ، درمانگر برداشت خودش را از تجارب ذهنی مراجعان مثل آینه به آنها منعکس می کرد . تصویر قالبی رایج در مورد درمانگر مراجع محور نیز در همین دوران ترسیم شد . در دهه 1950 تا 1960 تحولات و پیشرفت های بیشتری رخ داد . راجرز (1975) مقاله ای منتشر کرد که در آن مدعی شده بود این خود رابطه درمانی است که درمانبخش می باشد . برخي خصايص و ويژگي هاي شخص درمانگر مهمتر از آموزش حرفه اي درمانگر و ديدگاه نظري و فنون است . درمانگرانی كه اين خصايص را دارند موفق و موثرتر خواهند بود .

راجرز در بين كساني كه در سطح دكتراي روان شناسي آموزش حرفه اي نديده اند ، پيروان پر و پا قرصي دارد . اين موضوع راجرز كه «متخصصان هميشه شايسته ترين فرد براي كمك به ديگران نيستند .» بر محبوبيت او افزوده است . او بر اين باور بود كه شرايط لازم براي پذيرش غير مشروط ، همدلي و اصالت را اغلب كساني كه يا اصلاً آموزش نديده يا آموزش اندكي ديده اند مي توانند فراهم كنند .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 0:39  توسط حسن   | 

تربيت و سلامتي در قرآن

تربيت و سلامتي در قرآن

الف. هشت نکته ي تربيتي در قرآن        

1.اگر قصد راهنمايي و تربيت کسي را داريد در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گيريد حتي اگر مخاطب شما فرعون سرکش يا سران لجوج کفار جاهلي باشند

2.   الف گفتار رفتار آدمي در هر زمان و مکان در حافظه ي الهي محفوظ است مراقب باشيد .

ب. نسبت به انسان هاي اطرافت احساس مسئوليت کن و آن ها را از کارهاي بد باز دار و به کارهاي خوب تشويق کن . اين لازمه ي استحکام يک پيکر است بني آدم اعضاي يکديگر است.

ج. در رفتار هاي اجتماعي دقت کن . مبادا با غرور رويت را از ديگران بر گرداني يا مثل متکبران راه بروي . نبايد تندرو و کندرو شوي . ميانه رو بهترين روش است . مراقب باش صدايت را بر کسي بلند نکني خلاصه در يک کلام آدم باش .

3. قرآن به شدت با پيروي از جمع ( خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو ) و حرکت به دنبال اکثريت مخالف است . قرآن مي گويد : اگر بخواهي از اکثريت مردم به اين خاطر که اکثريت هستند پيروي کني بدون شک از راه خدا دور مي شوي هميشه با چشمان باز تصميم بگير .

4. هميشه بزرگترها بهترين حرف را نمي زنند و هميشه حرف گوش کني و اطاعت از بزرگان انسان را به سعادت نمي رساند . اين پيام تربيتي قرآن است . که حتي در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز کن که فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوي اعمالت خواهي بود نه بزرگترهايت .

5. علم بهتر است يا ثروت ؟ جواب آن را در آيه ي 247 بقره پيدا خواهيد کرد .

6.امانتداري يکي از ارزشمند ترين ارزش هاي قرآني است . حضرت موسي را به خاطر امانتداري و قدرتش در خانه ي حضرت شعيب پناه دادند و حضرت يوسف را به خاطر امانتداري و علمش بر خزانه ي مصر نشاندند و حتي حضرت رسول که از سوي خداوند برگزيده شد مشهور به امانت داري و به محمد امين معروف بود

7. اگر مي خواهيد مخاطبان به سوي شما جذب شوند ابتدا به خودتان بپردازيد روح خشک و سنگين و بي لطافت هيچگاه در امر تربيت موفق نمي شود مهرباني دلسوزي ورقت قلب را در خود بپروريد تا مردم بي انکه شما متوجه شويد در اطراف شما جمع گردند

8.آيا دوست داريد که دشمن خود را به يک دوست تبديل کنيد به هر بدي که در حق شما کرد با خوبي پاسخ گوييد .اين را قرآن تجويز مي کند آيه 34سوره فصلت را بخوانيد

ب:10 نکته در خصوص سلامتي در قرآن

1.بخوريد و بياشاميد اما به اندازه کافي و لازم زيرا پر خوري و زياده روي سلامت شما را به خطر مي اندازد

2.همه درد ها و ناراحتي هاي خود را مي توانيد با قرآن ريشه کن سازيد قرآن بخوانيد و به آن عمل کنيد و با روح قرآن مرتبط و هم نوا گرديد تا همه سيستم هاي روح وجسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گيرد

3.در فرهنگ قرآني اين خداوند است که بيماري ها را شفا مي دهد و ديگران وسيله و واسطه اند

4.اصل اول در سلامتي و صحت غذا ها به فرموده قرآن آن است که حلال و پاکيزه باشد اينگونه گونه غذا مي تواند مقدمات سلامتي را در بدن انسان فراهم نمايد اما اينکه يک ماده خوراکي واحد با ترکيبات غذايي ثابت و مشخص در اثر حلال يا حرام بودن داراي آثار متفاوتي بر سلامت انسان گردد بحث علمي بسيار عميقي مي طلبد حلال يعني چيزي که ممنئعيت شرعي ندارد و طيب يعني چيزي که موافق طبع سالم انساني باشد

5.بهترين نحوه تغذيه براي سلامت انسان که مورد سفارش قرآن کريم است خوردن صبحانه و شام است يعني غذاي روزانه در دو وعده اصلي در اول روز و آخر روز صرف گردد اين شيوه غذا خوردن بهشتيان است که در سوره مريم آيه 62آمده است

6.به فرمان قرآن مؤمنان شايسته ترين افراد در استفاده از نعمت هاي الهي مانند غذاهاي پاکيزه مي باشند خداوند مي فرمايد چه کسي اين غذاهاي پاکيزه را بر شما حرام کرده است اين ها زيبايي هاي زندگي دنياست که خداوند براي بهترين بندگانش خلق نموده است پس از نعمت هاي خداوند استفاده نماييد به قول امام علي (ع)خداوند همانقدر از حرام شمردن آنچه حلال نموده است ناراحت مي شود که حرام او را ناديده بگيريد و مانند يک امر حلال انجام دهيد

7.جالب است بدانيد که خداوند مستقيما در قرآن به خوردن گوشت و ماهي و ميوه اشاره مي کند و آنهارا از نعمت ها ي زندگي بخش الهي بر مي شمارد و از ما مي خواهد که از آنها بخوريم

8.مسئله خوراک در قرآن آنقدر مهم است که در يک آيه مستقيما فرمان داده شده است که انسان با دقت و تامل در غذايي که مي خورد بنگرد يعني اينکه يک انسان قرآني بايد در نحوه تغذيه خود نهايت دقت را داشته باشد

9.خداوند در قرآن کريم خواب را يکي از عوامل سلامت و آرامش روح انسان بر مي شمارد و انرا نعمت قابل ستايش و آيه اي از آيات اعجاز آميز الهي معرفي مي کند

10.       آيا ميدانيد در فرهنگ قرآني سخت ترين و ناگوارترين بيماري ها چيست اين بيماري مرض قلب يا بيماري دل نام دارد که چون وقتي روح و دل فردي به اين بيماري گرفتار شد از شنيدن و ديدن ودرک حقايق عاجز مي شود و اين بدتزين وضعي است که يک انسان پيدا مي کند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:54  توسط حسن   | 

خروج از مديريت قارچي

خروج از مديريت قارچي

منبع: اينترنت

كسب و كارهاي امروزي بايد سريعاً مسير خود را تغيير دهند. ارتباطات و اطلاعات، ابزارهاي ضروري نوآوري، خدمت دهي خوب به مشتريان، پايداري بالا و تغيير هستند و بايستي آزادانه جريان داشته باشند.

در يك تحقيق سازماني، در پاسخ به اين پرسش كه به منظور ارتقاي محيط كار خود، دوست داريد شاهد چه كاري از سوي مديران و يا سرپرستان خود باشيد؟ 69 درصد از پاسخگويان چنين اظهار داشته اند: ارتباطات بهتر.

به شيوه هاي متعدد ارتباطات فكر كنيد (تلفن همراه، اينترنت، ايميل، پيجر و...)، قدرت ما براي ارتباط بهبود يافته است اما برخلاف آنچه كه درست به نظر مي رسد كيفيت ارتباطات تنزل كرده است. به عبارت ديگر، كميت ابزارهاي ارتباطي افزايش و كيفيت ارتباط كاهش يافته است.

در سال 1995، شركت بوئينگ، زماني كه اتحاديه ماشين كاران، اعتصاب 69 روزه خود را عليه اين شركت آغاز كرد، درگير دومين و طولاني ترين اعتصاب عليه خود شد. اين شركت ميليونها دلار را از دست داد و دردسرهاي خدمت به مشتريان بزرگ (36 خط هوايي) را تجربه كرد.

بخشي از اين مشكل مربوط به اين بود كه زماني كه شركت بوئينگ مشغول موعظه كارگروهي و بهره وري بود برخي از كارها را براي هزينه كمتر به پيمانكاران فرعي واگذار كرد. اين قطع ارتباط بين آنچه مديران مي گفتند و انجام مي دادند به بروز تنش بين اتحاديه و شركت منجر شد. رئيس و شركت بوئينگ تقصير را بر گردن فقدان فهم عواطف و احساسات كارگران و شكست در ارتباط شركت با نيروي كار انداخت. او خاطرنشان كرد كه بخشي از مشكل به دليل عدم توانايي بوئينگ در ارتباط متقابل موثر پيرامون ما چه كرديم و چرا كرديم ايجاد شد.

در سال 1998 شركت (UNITED PRODUCT SERVICE)UPS نيز درگير سرنوشت مشابهي گرديد. با اعتصاب كاركنان، اين شركت بيش از 700 ميليون درآمد خود را از دست داد و اعتبار و اعتمادش نيز در بين كاركنان وفادار شركت بر باد رفت. در اين رابطه مدير منـــابع انساني شركت آتلانتا گفت: هيچ كس برنده نشد. او خاطرنشان ساخت كه مي شد جلو اين اعتصاب را گرفت اگر UPS ارتباط بهتري را قبل و يا درحين مذاكرات برقرار مي كرد. UPS دو درس مهم از اين اعتصاب آموخت: اول اينكه كاركنان درك كاملي از مزاياي كاري خود قبل از اعتصاب نداشتند، اگر آنها در اين مورد اطلاع درستي داشتند شايد برخي از ابهاماتي كه وجود داشت از بين مي رفت.

به طوري كه در توافق نهايي بين اتحاديه و مديريت افزايش مزاياي كاركنان به طور برجسته اي نسبت به قبل از قرارداد افزايش نيافت.

دوم اينكه، UPS ضرورت ارتباط درضمن فرايند مذاكرات را كم اهميت تخمين زده بود. به منظور اجتناب از ابهام كاركنان كه در جريان مذاكرات به سرعت چرخش كرد، UPS افسار اطلاعات را بيش از حد محكم كرد كه يك اشتباه عمده آن را گشود. كاركنان مي خواستند بدانند چه چيزي در جريان است و بسياري از آنها احساس كردند توسط مديريت لورفته و كارشان را از دست مي دهند، فقدان اطلاعات موجي از واپس زني، خشم، رنجش و كاهش درآمد را براي شركت ايجاد كرد.

سرانجام UPS آموخت كه هرگز نبايد فرض كرد كه كاركنـــان شما آنچه را كه شما فكر مي كنيد مي دانند، مي دانند.

سازمانهاي با دسترسي بالا و پايين

دو نوع اصلي از سازمانها وجود دارند. سازمانهايي با دسترسي بالا و سازمانهاي با دسترسي پايين. ارتباط خوب، نشانه تمام عيار سازماني با پايداري بالاست كه در قلب آن، ارتباط حدوداً در همه جا وجود دارد. در سازمانهاي با دسترسي پايين، جريان ارتباط محفوظ و محدود است.

درحقيقت، كاركنان خود را در تاريكي مي يابند مثل قارچ، در حاشيــه باريكي از شرح وظايف محدود و درجه بندي مي شوند و در چارت سازماني قرار مي گيرند. جاي تعجب نيست كه در اين سازمانها، بسياري از آنها به طور سلسله مراتبي با مشكلات بزرگتري در واكنش با تغيير، نوسانات نيازهاي مشتريان و روان بودن محيطهاي كاري مدرن مواجه مي شوند. برعكس، در سازمانهايي با دسترسي بالا اطلاعات تا بالاترين حد امكان اوج مي گيرد و همه را شريك مي كند. افراد اطلاعات بيشتري دارند و بنابراين، مي توانند سريعاً به نيازهاي مشتريان و محيط پاسخ دهند. سازمانهاي با دسترسي بالا خود را به ارتباطات شفاف و باز متعهد مي دانند.

نشانه هاي سازمانهاي با دسترسي پايين

اين سازمانها داراي فرهنگ مبتني بر مقررات هستند. مديريت بيشتر بر قدرت تحميل قوانين و مقررات تاكيد دارد تا حذف قوانين و مقررات غيرضروري؛

در اين سازمانها تصميم گيري متمركز است و فرايند تصميم گيري از بالا به پايين است؛

اين سازمانها داراي سيستم هاي پاداشي هستند كــــــه تغيير و نوآوري را به حداقل مي رساند چرا كه فقط مديران بالاي اين سازمانها مسئول تغيير و تاييد هر نوع قانون و مقررات هستند. سرعت تصميم گيري نيز كند است زيرا مسئوليت و قدرت تصميم گيري از آنهايي سلب شده كه بيشترين نياز را براي آن دارند؛

در ايـــن سازمانها در مقابل تغيير، مقاومت مي شود. چنين سازمانهايي خود را در مقابل تغيير محافظت مي كنند و فقط يك حادثه، يك تهديد يا يك بحران عمومي براي شروع تغيير كافي است؛

در اين سازمانها در بدترين شكل، از لايه هاي بالا به پايين اينكه چه نقشهايي بايستي داده شود، با چه كساني بايد صحبت شود و چه كساني بايد درگير شوند، ديكته مي شود و بالاخره اينكه در اين سازمانها درجه تحصيلي مهمتر از نتايج و دستاوردهاست.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:53  توسط حسن   | 

از سازمان يادگيرنده تا ياددهنده

از سازمان يادگيرنده تا ياددهنده

چكيده

در دهه 80 و 90 سازمانها در رويارويي با تحولات شديد محيطي به اين نتيجه رسيدند كه بايستي براي مقابله با اين ناملايمات به يادگيري روي آورند. اما با اين تفاوت كه سرعت يادگيري سازماني بايستي سريعتر از سرعت تغييرات محيطي باشد. بنابراين، مفهوم يادگيري سازماني مطرح و به سرعت مورداستقبال قرار گرفت. اما در هزاره جديد بسياري از سازمانهاي جهاني اعتقاد دارند كه فقط سازمان يادگيرنده كافي نيست، بلكه بايستي به سازمان ياددهنده مبدل شوند. اين مقاله درصدد توضيح سازمان ياددهنده است.

توسعه سازمان

در  دانش و توانائيهايي كه به تغييراتــــي نسبتاً پايدار در رفتار افراد منجر مي گردد. در طول دهه گذشته سازمانهاي بسياري تلاش كرده اند كه سازمان يادگيرنده باشند. به دليل نياز سازمانها براي انطباق با تغييرات محيطي، مفهوم سازمان يادگيرنده به طور روزافزوني شهرت پيدا كرد. يادگيري سازماني چيزي فراتر از مجموع توان يادگيري افراد است، يعني سازمان توانايي يادگيري خود را با خروج افراد سازمان از دست نمي دهد. يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مفاهيم مترادفي نيستند. يادگيري سازماني به مفهوم يادگيري افراد و گروههاي درون سازمان و ســازمان يادگيرنده به معني يادگيري سازمان به عنوان سيستمي كلي است (رهنورد، 1378، 12 - 11). به عبارت ديگر بايد گفت سازمان يادگيرنده حاصل يادگيري سازماني است. به عقيده گاروين (1993) سازمان يادگيرنده داراي توانايي ايجاد، كسب و انتقال دانش است و رفتار خود را طوري تعديل مي كند كه منعكس كننده دانش و ديدگاههاي جديد باشد.

در قرن بيست و يكم، يادگيري براي توسعه منابع انساني فراتر از سطح سازمانهاي يادگيرنده است. لذا سازمانهاي ياددهنده پديد آمدند. براي مثال تي چي و كوهن پس از تجزيه و تحليل برخي از شركتهاي جهاني نظير جنرال الكتريك، پپسي، آليد سيگنال و كوكاكولا دريافتند كه سازمانهاي ياددهنده منسجم تر از سازمانهاي يادگيرنده هستند. زيرا فراتر از اين عقيده اند كه اطمينان حاصل كنند، هركسي در سازمان بايستي به طور مستمر دانشها و مهارتهاي جديد را كسب كند. سازمان ياددهنــده از مديران ارشد مي خواهد كه آموخته هاي خود را به ديگران بياموزد.

براساس ديدگاههاي نوين در مديريت، مدير يك مربي است. وظيفه مدير ايجاد انگيزه و تجهيزكردن افراد معمولي است تا با شكوفا شدن توانائيهاي بالقوه و پرورش آنها كارهاي فوق العاده انجام گيرد و اين تكامل مي تواند تدريجي باشد نه ناگهاني (ميرسپاسي، 1377). در سازمانهاي ياددهنده، رهبران رسالت خود را در آموزش افراد جستجو مي كنند، آنها آموزش مي دهند، زيرا ازنظر آنان آموزش بهترين روش توسعه كاركنان و استفاده از ايده هاي هوشمندانه آنان در حل مسايل كسب و كارشان است. در سازمانهاي ياددهنده كاركنان در رابطه با مســـايل پيش روي سازمان كسب تجربه مي كنند. در سازمانها، آموزش به صورت روزانه است، آموزشهاي روزانه (در رابطه با مسائل و موانعي كه ممكن است در مسير دستيابي سازمان به اهدافش ايجاد خلل كند) متفاوت از تلاشهايي است كه سازمانهاي يادگيرنده بر آنها تاكيد داشتند و گاهي اوقات موجب بازگشت سازمان به دهه هاي 60 و 70 و آموزشهاي اوليه روابط انساني مي گرديد.

مثالهاي زيادي در رابطه با نحوه اجراي اين آموزشها از سوي رهبران موفق وجود دارد. بهترين نمونه جك ولش از جنرال الكتريك است. او نزديك به 30 درصد از وقتش را به آموزش و توسعه اختصاص داد. پافشاري او همچنين موجب شد كه همه رهبران جنرال الكتريك نيز به آموزش روي آورند. مثال ديگر، لاري باسايداي است او نيز از رويكردي مشابه جك ولش پيروي كرد. وقتي كه تغيير شركت را آغاز كرد، آموزش مديران ارشد شركت آلايد سيگنال را در رابطه با استراتژي شركت در اولويت قرار داد و صدها روز از هر سال را به اين مهم اختصاص داد. او در اولين سال از خدمتش بيش از 15 هزار كارمند اين شركت را آموزش داد. در نتيجه او به كاركنانش نشان داد كه چگونه مي توان براي به حركت درآوردن كسب و كاري كه در يك بازار بالغ فعاليت مي كند، از ذهن خلاق استفاده اثربخش كرد.

اين اقدام به شركت كمك كرد تا بهترين عملكرد را به دست آورد. بنابراين:

هرچند كه سازمان يادگيرنده براي غلبه بر تحولات محيطي مي كوشد. اما تاكيدش بر فراگيري مستمر دانش و مهارتهاي جديد ازطرف كاركنان، آن را از سازمان ياددهنده متمايز مي سازد؛

در سازمان ياددهنده، مديران ارشد در انتقال تجربيات و آموخته هاي خود به كاركنان نقش فعالي دارند؛

در مديريت امروز مدير يك مربي است و هدفش شكوفا كردن توانائيهاي بالقوه افراد است؛

در سازمانهاي ياددهنده، مهمترين مسئوليت رهبران سازمان آموزش دادناست.

استفاده از شيوه آموزش مستمر نقش مهمي در استفاده از ايده هاي كاركنان و مشاركت آنان براي حل مسايل كسب و كار دارد.

منابع:

1 - رهنورد، فرج ا... (1378) يادگيري سازماني و سازمان يادگيرنده مجله مديريت دولتي، انتشارات مــركز آموزش مديريت دولتي، شماره 43، صفحه 12 - 11

2 - ميرسپاسي، ناصر (1377) كتاب تمرين مـــديريت منابع انساني مجموعه مقالات، ص 255 - 248

3 - LOUTANS, FRED & HADGETZ (2000) “INTERNATIONAL MANAGEMENT” MCGRAW - HILL PP.400ادبيات مربوط به توسعه سازمان، حوزه ديگري كه نظر انديشمندان را به خود جلب كرده است يادگيري است. يادگيري يعني كسب مهارتها،

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:51  توسط حسن   | 

روشهای افزایش رفتار مطلوب در دانش آموزان

روشهای افزایش رفتار مطلوب در دانش آموزان

مقدمه

گاه دیده می‌شود که دانش آموزی از عهده انجام کاری برمی‌آید اما آن کار را به دفعات لازم انجام نمی‌دهد. مثلا سلام کردن را یاد گرفته است اما به ندرت به افراد بزرگتر از خود سلام می‌کند یا می‌تواند تکالیفش را انجام دهد اما در این کار سستی نشان می‌دهد. در این گونه موارد با استفاده از روشهای افزایش رفتار می‌توان رفتار دلخواه را در او افزایش داد.

روش تقویت مثبت برای افزایش رفتارهای مطلوب

روش تقویت مثبت تقریبا همان روش متداول پاداش است که همه معلمان با آن آشنا هستند و غالبا آن را مورد استفاده قرار می‌دهند. با این حال بین پاداش و تقویت مثبت اندک تفاوتی وجود دارد که روان شناسان را بر آن داشته است تا به جای پاداش از اصطلاح دقیق‌تر تقویت مثبت استفاده کنند. در پاداش دادن افراد هدف ما بطور عمده قدردانی و سپاسگذاری از اعمال گذشته آنهاست و گرچه پاداش یک رفتار معمولا به تکرار آن می‌انجامد هدف ما از پاداش دادن رفتار ضرورتا تکرار آن رفتار در آینده نیست.

اما در تقویت مثبت هدف الزاما تکرار رفتار است یعنی اگر پس از تقویت یک رفتار احتمال وقوع آن رفتار در شرایط همسان آتی افزایش نیابد گفته می‌شود که تقویت صورت نگرفته است. تقویت مثبت بهترین و موثرترین روش افزایش رفتار است . فرایندی که در آن ارائه تقویت کننده مثبت بعد از رفتار منجر به نیرومند شدن آن رفتار می‌شود. وقتی معلم تصمیم می‌گیرد هر وقت دانش آموزان موقع ورود به کلاس به او سلام کنند با لبخند زدن به هنگام جواب دادن به سلام آنها رفتار سلام کردن آنها را تقویت کند در واقع از تقویت مثبت استفاده می‌کند.

اصول تقویت مثبت

اصل اول

از تقویت کننده مناسب استفاده کنید. تقویت کننده‌های مختلف بر افراد مختلف تاثیرات متفاوتی دارند. همچنین تاثیر یک تقویت کننده واحد بر یک فرد معین در شرایط مختلف متفاوت است. بنابراین لازم است در استفاده از تقویت کننده‌ها در شرایط گوناگون و با افراد مختلف این نکته به خوبی مورد توجه قرار گیرد.

اصل دوم

فوریت تقویت یک عامل مهم است. تقویت فوری اثر بخشی بیشتری از تقویت همراه با تاخیر دارد و گاه تقویتی که با تاخیر انجام شده هیچ فایده‌ای ندارد. معلم باید بلافاصله پس از انجام رفتار مطلب از سوی دانش آموزان آن رفتار را تقویت کند و فاصله بین تقویت و رفتار را به حداقل برساند.

اصل سوم

مقدار تقویت را توصیه می‌کند. دانش آموزان اگر ببینند معلمی همیشه و در هر مورد با دلیل و بی‌دلیل همه را مورد تشویق و تمجید قرار می‌دهد رفتار تقویت کننده او نسبت به دانش آموزان اثر تقویتی‌اش را از دست می‌دهد بنابراین لازم است مقدار و میزان مناسب تقویت رعایت گردد.

اصل چهارم

توصیه می‌کند که از موقعیتها و تقویت کننده‌های تازه‌تر استفاده شود. افراد موقعیتهای جدید یادگیری و انجام فعالیتهای تازه را به موقعیتها و فعالیتهای تکراری ترجیح می‌دهند. بنابراین معلمان باید بکوشند تا در آموزش و افزایش رفتارهای مطلوب روشها و فنون گوناگون را بکار برند تا دانش آموزان مرتبا خود را در شرایط تقویتی حس کنند. همچنین بهتر است معلمان سعی کنند تا از روشهای تقویتی متنوع استفاده کنند و برای مدتی طولانی از یک تقویت کننده بطور تکراری استفاده نمایند.

روش تقویت منفی برای افزایش رفتارهای مطلوب

تقویت منفی نیز سبب افزایش رفتار می‌شود. تفاوت این روش با تقویت مثبت در آن است که در تقویت مثبت ارائه یک تقویت کننده مثبت مثل یک جایزه ، یک آفرین و ... رفتار مطلوب را نیرومند می‌سازد. در حالی که در تقویت منفی حذف یک عامل منفی یا فرار از آن منجر به نیرومندی رفتار می‌شود. نام دیگر تقویت کننده منفی محرک آزارنده است زیرا حضور آن در موقعیت موجب آزار فرد می‌شود و لذا حذف آن از موقعیت یا به تعویق افتادن آن سبب تقویت رفتاری از فرد می‌شود که به حذف یا به تعویق افتادن آن منجر شده است.

تقویت منفی مانند تقویت مثبت از پدیده‌های معمولی زندگی روزانه است. کودکی که تازه راه رفتن را آموخته است اگر هنگام راه رفتن قدم اشتباهی بردارد زمین خواهد خورد و بخصوص از بدنش درد خواهد گرفت و بعد برای احتراز از زمین خوردن خواهد کوشید تا از انجام حرکت غلط جلوگیری به عمل آورد. در کلاس درس معلم ممکن است با تهدید کردن دانش آموز به گرفتن نمره کم و مردود شدن در امتحان آنها را به درس خواندن وا دارد و رفتار درس خواندن را در آنها تقویت کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:50  توسط حسن   | 

نحوه برخورد با کابوس کودکان

نحوه برخورد با کابوس کودکان

مقدمه

در این حالت کودک به علت دیدن خوابهای ترسناک از خواب بیدار می‌شود و اغلب بخشی از خوابی که موجب ترس وی شده و یا تمامی آن را به یاد می‌آورد. در این زمان کودک اکثرا در رختخواب خود می‌نشیند و فریاد می‌کشد و یا گریه می‌کند و یا به طرف اتاق خواب و تخت والدین می‌آید و از آنها تقاضای کمک می‌کند. گاهی هم ممکن است کودک دچار وحشت شبانه در خواب شود و با صدای بلند در خواب داد بکشد و گریه کند اما از خواب بیدار نشود.

علل کابوس

علل و موجبات اصلی کابوسها ممکن است بر اثر رویدادها و مسائل ترسناکی باشد که کودک در طی روز در تلویزیون می‌بیند یا در داستانها و کتابها می‌خواند و یا اطرافیان تعریف می‌کنند و یا اصولا مسئله‌ای باشد که کودک خود شخصا با آن رو به رو است مانند: دعواها ، مشکلات احساسی و در بچه‌های بزرگتر مشکلات در مدرسه و شاید سختی تکالیف درسی و غیره. همچنین کابوسهای کودک می‌تواند تاثیراتی از اعمال روزانه باشد، یک روز فشرده و سخت می‌تواند باعث کابوس هنگام خواب شود.

البته خوابهای وحشتناک می‌تواند از تخیل کودک هم شکل بگیرد بدون اینکه معنای خاصی داشته باشد. در بچه‌های کوچک این خوابها قسمتی از رشد آنهاست و وقتی از خواب می‌پرند بلافاصله به خواب می‌روند و در فردا آن روز چیزی به یاد نمی‌آورند. هر کابوسی به این معنی نیست که مسئله‌ای وجود دارد. در کودکان تب ، مریضی ، زیاد یا دیر خوردن غذا می‌تواند نقش مهمی در کابوس داشته باشد.

نحوه برخورد والدین با کابوس

نحوه بر خورد والدین هنگام دیدن خوابهای وحشتناک به این گونه است که: هنگامی که کودکی در دل شب فریاد کشید، بی آن که از خواب بیدار شود، باید او را نوازش کرد و آرام در گوشش لالایی نجوا کرد و در این هنگام نباید کودک را حتی‌الامکان از خواب بیدار کرد. اما زمانی که کودکتان از صدای فریاد خودش بیدار شد، همچنان وحشت زده و ترسیده است او را در آغوش بگیرید و یک لیوان آب به او بدهید و او را نوازش کنید و با صدای آهسته برایش تعریف کنید که این فقط یک خواب بود و گذشت، آنچه که دیدی همه در خواب بود.

حتی اگر کودک معنی واژه رویا را هنوز یاد نگرفته باشد، طنین آرام بخش صدایتان او را تسکین خواهد داد و به او خواهد فهماند که آنچه که دیده واقعیت نداشته است، و اگر کودک باز هم بی‌قراری کرد می‌توان چراغ را روشن کرد و گفت بیا به دنبال آن چیزی که می‌ترسی بگردیم و یا به او بگوییم چراغ را برایت روشن می‌گذارم. البته امکان دارد که در بعضی موارد ، صحنه‌هایی از آن کابوس وحشتناک در ذهنش دوباره تکرار شود و از ترس اینکه دوباره آن منظره‌های وحشتناک را ببیند از رفتن به رختخواب امتناع ورزد، توصیه‌ای که در این زمان وجود دارد این است که موضوع خوابی را که کودک عنوان می‌کند را به شکل دیگری به پایان برسانیم به این شکل که مثلا اگر خواب اژدها را دید به او بگوییم که در انتها تو شمشیری داشتی و اژدها را کشتی.

سعی کنید وقتی کودک خواب ترسناک می‌بیند و به طرف تخت شما می‌آید او را به تخت خودش باز گردانید چون بعدا خیلی مشکل است که شبهای بعد در اتاق خودش به خواب رود و سعی کنید پیش کودک تا به خواب رفتن وی بمانید و بعد اتاق او را ترک کنید. هنگامی که احساس می‌کنید دیدن کابوس در کودکتان به علت این است که ذهنش مشغول مسئله‌ای است باید دقت کنید که چه چیزی در زندگی کودک تغییر یافته است. البته باید از خود کودک کمک گرفت و یک سئوال باز و دقیق پرسید مثلا دیشب چه خوابی دیده بودی؟ یا دقیقا از چه چیزی می‌ترسی؟ و بگذاریم خودش تعریف کند و سعی کنیم بین صحبتهایش حرف نزنیم با دقت گوش کنیم.

زیرا کودک با این عمل ما احساس خواهد کرد که وی را درک می‌کنیم. البته در کودکانی که کوچکتر هستند نباید انتظار داشته باشیم که خوابشان را واضح بتوانند بیان کنند زیرا کودکان در سنین پائین نمی‌توانند دقیقا خوابی را که دیده‌اند به روشنی برای دیگران تعریف کنند و فقط ممکن است یک لغت بگویند مثل: زن بد جنس یا سگ بزرگ. در این صورت باید به آنها گفت که در واقعیت و در اتاق او چیزی وجود ندارد و می‌توان به همراه کودک همه جای خانه را جستجو کرد.

پیشگیری

شبها سعی کنید همیشه یک چراغ خواب در اتاق کودک روشن باشد و در تاریکی قبل از اینکه کودک به خواب رود به وسایل در اتاق کودک نگاه کنید که بد نمانده باشد مثلا سایه یک صندلی ممکن است برای کودک ایجاد ترس کند. و یا می‌توان یک عروسک به کودک داد و یا در اتاق او آویزان کرد و به او بگویید که این عروسک جلوی خوابهای بد را می‌گیرد.

سعی کنیم کودکان قبل از به خواب رفتن فیلمهای خشن و ترسناک نبینند و یا بازیهای خشن و هیجان انگیز انجام ندهند، سعی کنید قبل از به خواب رفتن کودک برایش قصه بخوانید (البته نه قصه های هیجان انگیز) و یا یک مسئله که برای کودک جالب است برایش تعریف کنید و به او بگویید: امیدوارم امشب در موردش خواب ببینی. شما می‌توانید یک موقعیت روحی خوب و آرامش قبل از خواب ، برای کودکتان ایجاد کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:49  توسط حسن   | 

استقلال طلبی نوجوانان

استقلال طلبی نوجوانان

مقدمه

نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که از لحاظ وی‍‍ژگیها و شرایطی که دارد که متمایز از سایر مراحل بوده و مورد توجه متخصصان رشد و روان شناسی رشد می‌باشد. در این دوره سنی ، نوجوان وی‍‍ژگیهایی پیدا می‌کند که لزوم توجه و اعمال شیوه‌های برخورد مناسب را الزامی می‌سازد و از آنجایی که تحمل این شرایط و وی‍‍ژگیهای آن برای نوجوان نیز توام با مشکلاتی است عدم آگاهی اطرافیان و بویژه والدین و مربیان با شیوه برخورد با آنها می‌تواند مشکلاتی را به وجود بیاورد.

یکی از این ویژگیهای مهم تمایل نوجوان به کسب استقلال است نوجوان تمایل دارد تواناییها و نیرویهای خود را به معرض نمایش بگذارد و قدرت و توانایی خود را به اطرافیان ثابت کند. می‌خواهد یکه و تنها عمل کند و تا جایی که می‌تواند به اطرافیان و بوی‍ژه والدین خود تکیه نکند. استقلال طلبی زمینه اولیه ورود او به اجتماع را فراهم می‌سازد و او را برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده می‌کند. هر چند جهت‌گیری ناصحیح آن توام با مسائل و مشکلاتی برای او و اطرافیان خواهد بود.

استقلال طلبی نوجوان در خانواده

تا قبل از اینکه فرد به دوره نوجوانی پا بگذارد و خود را به عنوان یک فرد بزرگتر و نه یک کودک احساس کند والدین برای او جایگاه ویژه‌ای دارند. او یاد گرفته در کارها و زندگی خود به آنها تکیه کند چون آنها را قوی و قدرتمند می‌داند. افرادی که می‌توانند کارهای مهم را به تنهایی انجام دهند، قادر به انجام خیلی از کارها هستند که او قادر نیست و بطور کلی در کودکی فرد والدین خود به همه کار توان احساس می‌کند و در سایه آنها و با تکیه بر آنها فعالیتهای خود را انجام می‌دهد. کم کم با ورود به دوره نوجوانی طرز فکر و برداشت نوجوان نسبت به والدین تغییر می‌یابد.

او دیگر کمتر تمایل دارد فعالیتهایش را در حضور خانواده انجام دهد. بیشتر گرایش به حضور در گروه همسالان دارد و می‌خواهد استقلال خود را از خانواده هم به خانواده ، هم به خود و هم به همسالانش ثابت کند. بنابراین از هر گونه فعالیتی که او را وابسته به خانواده نشان می‌دهد دوری می‌کند. از نظر او خانواده باید روی توانایی و قدرت او حساب کنند و به او اعتماد داشته باشند چرا که او دیگر بزرگتر شده است و می‌خواهد خودش مسئولیت زندگی‌اش را به عهده بگیرد.

در این راستا خانواده با مشکلاتی چون سرباز زدن نوجوان از خواسته‌های آنها ، مخالفت ورزیدن با افکار و تمایلات آنها و اصرار در انجام فعالیتهای دلخواه خود مواجه هستند. بر این اساس نوجوان در این دوره سنی و بنا به وی‍ژگی استقلال طلبی می‌خواهد شغلی داشته باشد و حتی از لحاظ مالی نیز خود به تامین کننده نیازهایش باشد. در برخی فرهنگها و جوامع ممکن است نوجوان دست به اقداماتی چون ایجاد زندگی مستقل از خانواده اقدام کند. در این میان گروه همسالان نیز نقش مهمی دارند.

استقلال طلبی نوجوان در مدرسه

وی‍ژگی استقلال طلبی نوجوان در مدرسه نیز نمود پیدا می‌کند. در آنجا نوجوان قصد دارد استقلال خود را به معرفی نمایش بگذارد می‌خواهد هم به همسالان و هم به اولیا مدرسه بقبولاند که او دیگر بزرگ شده و خودش می‌داند چکار می‌کند. بر این اساس اولیاء مدرسه نیز با مشکلاتی با دانش آموزان مقطع راهنمایی و متوسطه مواجه هستند. کارکنان این مدارش باید آشنایی لازم را با وی‍ژگیهای نوجوانی داشته باشند و از مقابله و مخالفت و سرکوبی این ویژگیها خوددداری کنند.

ایجاد سد و مانع در راه ارضا سالم این ویژگی معمولا نوجوان را به عناد جویی ، سرخود بودن و یا احساس فقدان عدم اعتماد به نفس می‌کشاند. اولیاء مدرسه نمادی از والدین برای نوجوان هستند و به این صورت نوجوان احساس خود را نسبت به خانواده به اولیاء مدرسه منتقل می‌کند. استقلال طلبی نوجوان ممکن است به تشکیل گروههایی در مدرسه و همسالان بینجامد که با هدف مشترک ابراز استقلال طلبی هدایت می‌شود. معمولا نوجوانی که احساس استقلال طلبی بیشتری همراه با قدرت رهبری داراست هدایت گروه را به عهده می‌گیرد.

شیوه‌های برخورد با استقلال طلبی نوجوانان

در مرحله اول باید آشنایی کامل با ویژگیهای این دوران پیدا کرد و نمودهای عملی آن را در نوجوان مشخص کرد. هر چند اساس فعالیتهای مبتنی بر استقلال طلبی در نوجوانان مشترک است اما نمودهای عملی آن ممکن است قدری متفاوت از یکدیگر باشد. بر این اساس و با شناخت کافی از نیازهای نوجوان و با پذیرش این خصوصیت در نوجوان و بها دادن به آن مسیر این ویژگی را در جهت مناسب هدایت کرد.

می‌توان از این ویژگی برای اهداف مفید در خانواده و مدرسه استفاده کرد. مثل اعطاء مسئولیتهای خاص در خانواده و مدرسه به نوجوان و کنترل غیر مستقیم فعالیتهای او. در هر حال از مخالفت و تلاش در جهت خفه و خاموش نمودن این ویژگی باید خوددداری کرد. چنین رفتارهایی نوجوان را در ابراز و اثبات استقلال طلبی‌اش جزئی‌تر خواهد ساخت و یا به احساس عدم اعتماد به نفس او خواهد انجامید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:48  توسط حسن   | 

توليد ماده اي جديد براي بازگرداندن توانايي حرکتي در اندام فلج

توليد ماده اي جديد براي بازگرداندن توانايي حرکتي در اندام فلج

دانشمندان ماده اي جديد توليد کرده اند که پس از تزريق مستقيم در مغز نخاع موش آزمايشگاهي فلج شده توانايي حرکت در پاها را به حيوان بازگرداند. به گزارش مهر، اين ماده مهندسي شده ضمن آنکه از شکلگيري زخمهاي دردآور در بدن جلوگيري مي کند فيبرهاي عصبي را براي رشد تحريک مي کند.اين ماده که به شکل مايع است به وسيله محققان دانشگاه نورت وسترن و به سرپرستي ساموئل استاپ طراحي و توليد شده است.اين ماده حاوي مولکولهايي است که به صورت خودکار به فيبرهاي عصبي اندامهاي فلج شده چسبيده و همچون داربست کمکي عمل مي کند و در نهايت با تحريک فيبرهاي عصبي موجب ادامه رشد آنها مي شود.اين محقق و تيم همراهش با تشريح نتايج و جزئيات اين فناوري نوين در نشريه "علوم عصبي" اعلام کردند استفاده از اين ماده جديد موجب احيا» توانايي حرکتي در پاهاي عقبي از کار افتاده موشهاي آزمايشگاهي فلج شده است.بر اساس گزارش تکنولوژي ريويو، محققان پيش از اين نيز موفق به بازگرداندن توانايي حرکتي در پاهاي عقبي موشهاي فلج آزمايشگاهي شده بودند اما در آن فرآيند از تکنيک پيوند گونه هاي مختلفي از مواد مخصوص به بدن حيوان استفاده شده بود حال آنکه در اين تکنيک جديد تک ماده توليد شده به سادگي به درون بدن موش فلج تزريق مي شود.

شناسايي قورباغه اي که بدون شش زندگي مي کند

محققان در کشفي حيرت آور موفق به شناسايي قورباغه اي بدون شش شدند. به گزارش مهر، محققان در گزارشي که در شماره اخير نشريه Biology Current منتشر کرده اند اعلام کردند اين قورباغه نخستين قورباغه شناخته شده در جهان است که کاملا بدون شش زندگي مي کند.محققان دريافته اند اين قورباغه تمامي اکسيژن مورد نياز براي ادامه حيات خود را از طريق پوست دريافت مي کند.اين کشف در حالي از سوي محققان در مناطق جنگلي اندونزي صورت گرفته است که پيش از اين نيز دو گونه ديگر از اين قورباغه ها شناسايي شده بود. با اين حال اين قورباغه کشف شده نخستين مورد از قورباغه هاي شناسايي شده اي است که کاملا بدون شش زندگي مي کند.بر اساس گزارش ساينس ديلي، محققان نزديک به 30 سال است که تحقيقات براي يافتن چنين قورباغه هايي را آغاز کرده اند.به گفته محققان کشف اين ويژگي بارز و کامل در اين قورباغه اين نظريه را تقويت مي کند که ششها ويژگي سازگاري در دوزيستان محسوب مي شود.

دانشمندان با ايجاد تغييرات ژنتيکي موش آزمايشگاهي ضد سرطان ايجاد کردند

محققان علوم پزشکي هند موفق شدند با فعال کردن ژني موسوم به "par4" در يک موش آزمايشگاهي اين موش را در برابر حمله تمامي سلول هاي سرطاني مقاوم کند.  به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از پايگاه خبري واشنگتن پست، تيم پزشکي دانشمندان هندي با کمک محققان کالج پزشکي سرطان شناسي انگلستان با يافتن ژني موسوم به "par4" توانستند به اين مهم دست پيدا کنند.بنابراين گزارش، به گفته پزشکان، با فعال شدن اين ژن بدن موش قادر خواهد بود با هر سلول سرطاني مهاجمي مقابله کند و از اين رو سيستم موجود زنده از آسيب سرطان در امان خواهد ماند.يادآور مي شود، در عمل ثابت شده است در صورت فعاليت اين ژن عمر مفيد موش هاي آزمايشگاهي که در حال مقابله با سلول هاي سرطاني هستند نسبت به بقيه موشها طولاني تر خواهد بود.

مکمل هاي اسيد فوليک خطر سکته مغزي

 را کاهش مي دهند

مکمل هاي اسيد فوليک ممکن است خطر سکته مغزي را تا 18 درصد يا بيشتر کاهش دهند.  دکتر علي رضا معتمدزاده، متخصص مغز و اعصاب، در گفتگو با باشگاه خبرنگاران اظهارداشت: نتايج تحقيقات و بررسي هاي فراوان نشانگر اين حقيقت است که استفاده از مکمل هاي اسيد فوليک، غلظت هوموسيستيين را در خون کاهش مي دهد.وي گفت: غلظت هاي بالاي هوموسيستيين خطر سکته مغزي، بيماري قلبي عروقي و لخته شدن خون در وريدهاي عمقي را بالا مي برد.دکتر معتمدزاده تصريح کرد: سقوط قابل توجه ميزان مرگ و مير ناشي از سکته مغزي در کشور فقط با غني سازي نان و غلات با اسيد فوليک امکان پذير است.

  خطر مرگ با کاهش 20 درصدي آب بدن

60 درصد وزن بدن را آب تشکيل مي دهد و اگر فردي 20 درصد از آب بدن خود را از دست بدهد، مرگ وي حتمي است.  سيمين وثوق، کارشناس ارشد تغذيه به باشگاه خبرنگاران گفت: 60 درصد وزن بدن را آب تشکيل مي دهد و اگر 5 درصد آب بدن دفع شود شخص دچار خستگي، بي حالي و بي اشتهايي مي شود اگر اين 5 درصد به 10 درصد برسد فرد دچار نارسايي گردش خون شده و اگر به 20 درصد برسد مرگ شخص حتمي است، بنابراين آب يک نياز اساسي براي بدن است که نبايد بدن با کمبود آن مواجه شود.وي افزود: از مهم ترين نوشيدني ها، آب سالم است که پايه تمام نوشيدني ها از جمله آب لوله کشي تصفيه شده و آب هاي معدني است، آب براي انجام عملکرد صحيح بدن از قبيل دفع مواد زايد، تنظيم دما و پيشگيري از يبوست لازم است، از نوشيدني ها ديگر که در بين مردم ايران به وفور يافت مي شود، چاي است که دو نوع سبز و سياه وجود دارد، تحقيقات نشان داده ترکبيات گياهي مفيد چاي سبز خطر ابتلا به سرطان و بيماري هاي قلبي و عروقي را کاهش مي دهد، همچنين فلوئور موجود در چاي از پوسيدگي دندان ها جلوگيري مي کند.دکتر وثوق خاطرنشان کرد: از انواع نوشيدني هاي ديگر مي توان به آب ميوه ها اشاره کرد، آب ميوه ها سرشار از ويتامين ها، مواد معدني و رنگدانه هاي گياهي بوده که تامين کننده بخشي از نياز بدن به اين مواد هستند، نوشيدن آب ميوه هاي غني از ويتامين E مانند آب و مرکبات همراه با غذا به جذب بيشتر آهن کمک مي کند.

وي تاکيد کرد: افراد بايد روزانه 6 تا 8 ليوان آب مصرف کنند با توجه به مضرات نوشابه هاي گازدار مصرف اين نوع نوشيدني ها را به حداقل برسانند و از نوشيدن چاي يا قهوه همراه يا بلافاصله قبل و بعد از غذا که باعث کاهش جذب آهن مي شود، خودداري کنند.

 محققان موفق به ساخت

 مسواک مجهز به LED شدند

محققان توانستند با استفاده از LED مسواکي بسازند که چگونگي شستشوي دهان را گزارش مي دهد.  

به گزارش برنا، محققان با استفاده از اشتياق کودکان به دستگاه هايي که نتايج را به صورت دلخواه آنان گزارش مي دهد، توانستند با ساخت اين مسواک درصد اشتياق کودکان به مسواک زدن را بالا ببرند.بنا بر گزارش سايت engabget ،  با استفاده از چند LED در دسته اين مسواک و با استفاده از يک سنسور ، شخص مسواک زننده هر لحظه از چگونگي وضعيت دندان هاي خود آگاه مي شود .وضعيت سبز در LED هاي اين مسواک نشان دهنده وضعيت خوب دندان ها است و وضعيت نارنجي نشان دهنده اين است که مسواک زدن بايد ادامه داشته است.نتايجي که محققان بعد از آزمايش بر روي چند کودک به آن رسيدند بسيار اميدوارکننده بود و اشتياق کودکان را براي مسواک زدن تا حد بسياري بالا برده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:46  توسط حسن   | 

روش طراحي قالبهاي فورج با كامپيوتر( CAD-CAM) و توليد توسط ماشينهاي NC , CNC و اسپارک

روش طراحي قالبهاي فورج با كامپيوتر( CAD-CAM) و توليد توسط ماشينهاي NC , CNC و اسپارک

طراحي قالبهاي فورج با استفاده از نرم افزارها و كامپيوتر ، صنعت قالبسازي را دچار تحولهاي جديدي نموده است و استفاده از كاربردهاي تكنولوژيكي اين پروسه يكي از كوتاهترين و با صرفه ترين روشهاي طراحي قطعات صنعتي و قالبهاي صنعتي ميباشد .

در طول دهه گذشته از كامپيوترها به شكل گسترده اي براي كارهاي پتك كاري و طراحي قالبهاي فورجينگ استفاده شده است .

پيشرفتهاي اوليه در عمليات تراشكاري كنترل شده عددي يا NC در ساخت قالبهاي پتك كاري ( فورجينگ ) متمركز شده است . در اواسط دهه 1970 نقشه كشي به كمك كامپيوتر و تراشكاري NC براي پتك كاري قطعات صنعتي مانند تيغه هاي توربين معرفي شد . در اوايل دهه 1980 در كشورهاي پيشرفته صنعتي بعضي كمپاني ها استفاده از سيستمهاي CAD-CAM كه به طور معمول براي طراحي مكانيكي نقشه كشي و تراشكاري NC از آن استفاده مي نمودند را براي طراحي و ساخت قالبهاي فورج به صورت بهينه تكنولوژيكي مورد استفاده قرار دادند .

سيستمهاي CAD-CAM از نظر عمليات تجاري و قابل دسترس بودن و كيفيت هاي بروز داده داراي جنبه هاي اقتصادي مفيد ميباشند .

1- CAD-CAM تشكيل شده از يك ميكروكامپيوتر يا ميني كامپيوتر يك ترمينال نمايش گرافيكي ، يك صفحه كليد و يك پردازشگر رقمي با قسمت مربوط به ورود اطلاعات و يك ماشين اتوماتيك نقشه كشي و سخت افزاري براي ذخيره اطلاعات و نوار NC پانچ يا فلاپي ديسك است از نظر پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيكي جديد اين سيستمها مي توانند در سطوح مختلف اتوماسيون مفيد واقع شوند و قادر هستند عمليات پتك كاري (فورجينگ) را به صورت سه بعدي نمايش داده و امكان زوم كردن و ودوران نمايشي هندسي عمليات فورج را بر روي صفحه ترمينال گرافيكي به منظور بررسي دقيق مهندسي فراهم سازند اين سيستمها ميتوانند عمليات پتك كاري داده شده را از هم مجاز كنند يعني مقاطع عرضي پتك كاري مورد نظر را تشريح ،ترسيم و نمايش دهند كه آن كار براي تحليل فشارهاي قالب و جريان فلز صورت ميگيرد .بنابراين براي سهولت تاثير متقابل بين طراح و سيستم كامپيوتري ميتوان نتايج را نمايش داد و محاسبات مهندسي را روي آنها انجام داد و تغييرات اعمال شده در طراحي قالب ميتواند به سهولت انجام گرفته و در صورت لزوم طرحهاي جديدتر جايگزين آن شود و مورد بررسي و تحليل قرار گيرد .

امروزه در كشورهاي صنعتي پيشرفته اين امر بعنوان يك اصل بسيار مهم و با بكار گيري جديدترين متدهاي علمي و كامپيوترها انجام ميگيرد .مزيت نهايي طراحي قالبهاي فورج به كمك كامپيوتر وقتي معلوم ميشود كه نرم افزار كامپيوتري به صورت ارزان و دقيق در دسترس مهندسين و طراحان باشد و بتوانند براي شبيه سازي جريان فلزي در طول عمليات پتك كاري فورجينگ مورد استفاده قرار گيرد . در اين مورد آزمايشات عمليات ماشينكاري و اهنگري ميتواند به شكل شبيه سازي نهايي ، پتك كاري بر روي كامپيوتر انجام شود كه ناشي از طرح بلوكر فرضي يا انتخابي باشد و نتايج ميتواند روي ترمينال گرافيكي نمايش داده شود اگر طرح شبيه سازي به اين نكته اشاره كند كه طرح بلوكر انتخاب شده قالب فينيشر را پر نميكند يا مقدار زيادي از مواد هدر ميرود يك طرح بلوكر جديد انتخاب ميشود و شبيه سازي كامپيوتري و آزمايشها مجدداٌ تكرار ميشود تا به نتايج مثبت برسد . نكته مهمي كه حائز اهميت ميباشد اين است كه اين پروسه شبيه سازي و طراحي به كمك كامپيوتر تعداد دفعات آزمايشهاي پرهزينه و گران قيمت قالبهاي فورج را كه بايد انجام گيرد كاهش ميدهد كه اين مسئله بايد مورد توجه مهندسين و طراحان قالب قرار گيرد .

از سيستمهاي CAD در طراحي قالبهاي فروج استفاده بهينه ميشود . سيستم كلي CAD-CAM از يك كامپيوتر با كاربردهاي پردازشي و ذخيره اي و بازيابي تصويري شكلهاي گرافيكي بوجود آمده است كه براي اپراتورسيستم امكان انجام عمليات طراحي قالب با كامپيوتر را فراهم مي كند .

كاربردهاي تكنولوژيكي سيستمهاي CAD-CAM به سه گروه اصلي طبقه بندي ميشوند كه عبارتند از :

1- انجام طراحي قطعات صنعتي و قالبهاي صنعتي و ماشين آلات و غيره .

2- انجام محاسبات و تجزيه و تحليل

3- توليد

استفاده از سيستمهاي CAD-CAM در طراحي و ساخت قالبهاي فورج مزاياي فراواني بدنبال داردو از كامپيوتر ميتوان براي تجزيه و تحليل عوامل شكست در قالبهاي فورج استفاده كرد يا در طراحي قالب با استفاده از قابليتهاي كامپيوتري ميتوان براحتي فرمهاي نرو مادگي در بلوكهاي قالب فورج را طراحي كرد و در هم جفت نمود و حتي اين كار را با تلرانسهاي بسيار كم انجام داد و قطعات نروماده قالب را در هم درگير كرد .تلرانسهاي لازم را به انها داد و كل قالب را مورد بررسي و تحليل قرار داد و يا در مواردي كه در قالب دو قطعه بايد دقيقاٌ با هم ميزان و جفت شوند ، كامپيوتر ميتوانداين كار را به اساني انجام دهد و ابعاد دقيق را مشخص كند و با دادن برنامه به ماشين ابزار CNC يا NC عمليات ماشينكاري دقيق قالب انجام ميگيرد .

در طراحي و ساخت مدلهاي الكترود اسپارك براي عمليات اسپارك اورژن قالبهاي فورج ميتوان از كامپيوتر نهايت استفاده را كرد و مدلهاي مسي با فرمهاي فوق العاده پيچيده و شكلهاي غير هندسي را طراحي كرد و ابعاد آن را مشخص نمود و با استفاده از عمليان ماشينكاري NC يا CNC مدلهاي الكترود اسپارك را ماشينكاري كرد .

از سيستمهاي پيشرفته مجتمع CAD-CAM ميتوان براي كنترل و برنامه ريزي هاي وسيعتر در پروسه طراحي و توليد صنعتي استفاده كرد كه باعث افزايش كيفيت محصولات توليدي و تيراژ بالا در توليد انبوه و برنامه ريزي هاي اقتصادي در توليد ميشود .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:46  توسط حسن   | 

101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان

101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان

  1.  به او بگویید که دوستش دارید
  2. بغل کردن یا بغل شدن
  3. اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
  4. بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند
  5. بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند
  6. به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید
  7. دست های یکدیگر را بگیرید
  8. رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت
  9. تهیه یک هدیه ویژه
  10. هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشید
  11. وقت گذراندن در کنار یکدیگر
  12. رفتن به سینما
  13. قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
  14. ضبط کردن یک نوار پر از آهنگ های عاشقانه
  15. صحبت کردن در مورد احساساتتان
  16. رویاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید
  17. یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید
  18. با هم روی نیمکت پارک بنشینید
  19. با هم قدم بزنید
  20. برای صرف غذا بیرون بروید
  21. پیک نیک بروید
  22. با هم فریزبی بازی کنید
  23. از هم تعریف کنید
  24. با هم داخل جکوزی ریلکس شوید
  25. استخر بروید
  26. با هم به خرید وسایل خانه بروید
  27. فقط نزدیک هم باشید
  28. با کمک هم غذا درست کنید
  29. یکدیگر را با عشق و علاقه لمس کنید
  30. تکالیفتان را با هم انجام دهید
  31. برای یک سفر تفریحی برنامه ریزی کنید
  32. با هم به مهمانی بروید
  33. کیک بپزید
  34. به کتابخانه بروید
  35. داخل موزه بچرخید
  36. فقط در کنار او باشید
  37. ببینید چه چیز برای دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید
  38. با هم ورزش کنید
  39. به یکدیگر خیره شوید
  40. اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)
  41. با هم به ماهیگیری بروید
  42. با هم صحبت کنید
  43. به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
  44. ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید
  45. آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
  46. به شادی های هم گوش دهید
  47. یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
  48. با چشم های او صحبت کنید
  49. برای هم نامه بنویسید
  50. تماس تلفنی داشته باشید
  51. به هم اعتماد کنید
  52. به او یک حلقه، کادو بدهید
  53. خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
  54. با هم به کوهپیمایی بروید
  55. در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
  56. برای هم شکلات بفرستید
  57. به هم احترام بگذارید
  58. زیر نور ماه قدم بزنید
  59. یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
  60. نگاه های تحریک کننده به هم کنید
  61. شعر بنویسید
  62. گل بفرستید
  63. شام را در روشنایی شمع صرف کنید
  64. کنسرت بروید
  65. طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
  66. سالگرد ها را فراموش نكنید
  67. روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید
  68. به دیدن مناظر زیبا بروید
  69. یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
  70. بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
  71. برنامه ازدواج بریزید
  72. یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
  73. دوستان خوبی برای هم باشید
  74. با هم خوش بگذرانید
  75. برقصید
  76. موزیک گوش کنید
  77. با هم شوخي كنيد 
  78. با هم به یک چیز بامزه بخندید
  79. نسبت به هم با وفا باشید
  80. همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
  81. لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
  82. کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
  83. دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
  84. اسب دوانی کنید
  85. غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
  86. ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
  87. برای هم هدیه درست کنید
  88. موهای او را بشویید
  89. غروب خورشید را تماشا کنید
  90. با اتوبوس به سفر بروید
  91. درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
  92. یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
  93. رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
  94. با هم بازی کنید
  95. برای هم جوک تعریف کنید
  96. به هم فکر کنید
  97. ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
  98. با هم اسکیت کنید
  99. حلقه رد و بدل کنید
  100. با هم از یک بستنی بخورید
  101. عکس دو نفری بیندازید

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:44  توسط حسن   | 

اختلال رفتاری کودکان و نوجوانان

اختلال رفتاری کودکان و نوجوانان

اختلالات رفتاري در کودکان و مخصوصا نوجوانان اکثرا به صورت ناسازگاري و رفتارهاي ناجور و غيراخلاقي يا ضد اجتماعي حتي جنايي ظاهر مي شود. اين دسته از افراد با افراد منحرف اجتماع همانندسازي دارند و از معيارهاي گروه هاي منحرف تبعيت مي کنند. مانند فرار نوجوانان از مدرسه و همکاري با قاچاقچيان، جنايت، تخريب و فساد. اين افراد خطرناکترين افراد اجتماع هستند و همواره حالت انتقام جويي عجيبي نسبت به افراد جامعه و حتي والدين خود دارند. اختلالات رفتاري از اوايل کودکي به صورت هاي مختلف تظاهر مي کند. اين افراد به آنچه بد و زشت يا ممنوع است تمايلي افراطي و بيمارگونه دارند و به علت داشتن علاقه جنون آميز از اذيت، آتش سوزي، آزار و آسيب حيوانات و کودکان کم سال لذت مي برند. مطلب زير که برگفته از سايت شميم است انواع اختلالات رفتاري کودکان و نوجوانان را مورد بررسي قرار مي دهد. انواع اختلالات رفتاري کودکان و نوجوانان عبارتند از:-1 بي ثباتي و نا آرامي در کودکان يا اختلال کمبود توجه-2 عصبانيت و پرخاشگري-3 دروغ گويي-4 فرار-5 دزدي.

1 -خصوصيات رفتاري در اختلال بي ثباتي و ناآرامي: خصوصيات رفتاري در اختلال بي ثباتي و ناآرامي عبارتند از:1- بي دقتي2- تحرک بيش از حد3- محدوديت ميدان توجه4- اجبار دروني5 -خرابکاري و نافرماني. ناپايداري در اين کودکان از ماه هاي اول زندگي به صورت حساسيت به نور، صدا، حرارت، گريه زياد و خواب کم، فرار از آغوش مادر، جيغ زدن و لگدزدن ظاهر مي گردد. اين کودکان پرتحرک و دراعمال بي انضباط هستند و کمترکاري را به پايان مي رسانند.

علت هاي بي قراري عبارتند از: 1- بيماريهاي طولاني و صعب العلاج2- زايمان غير طبيعي و دشوار3- نداشتن وضع رواني متعادل مادر در طول دوران بارداري4- محيط خانوادگي5 -عدم توجه به شخصيت کودک و بي توجهي به خواسته هاي او.

روش درمان: روش درماني اين کودکان استفاده از دارودرماني و روان درماني است. با توجه به علائم بيماري اثر آمفتامين ها و ريتالين در بهبود بيمار موثر مي باشند. بي قراري و کمبود توجه اين کودکان به علت اختلاف در عمل سيستم و تيکولر مي باشد. اختلالات دقت و يادگيري اکثرا باقي مي ماند و به عبارت ديگر داروها در ناتواني يادگيري اثر چنداني ندارد.

2 -عصبانيت و پرخاشگري: خصوصيات رفتاري اين گروه از اختلالات عبارت است از پرخاشگري شديد يا خشم که ممکن است به علت احساس بخش عميق کودک بر اثر بي عدالتي يا تبعيض اوليا باشد ولي غالبا علت آن کشمکشهاي دروني کودک در مقابل عوامل آزار دهنده يا احساس عجز و ناتواني است. غيظ و خشم در کودک مانند فرياد کشيدن، گريه کردن، دشنام دادن، شکستن اشيا» و حتي کتک زدن والدين ظاهر مي شود.

روش درمان: بهترين طريقه مبارزه با علت ناکامي، برخورد منطقي و اطمينان بخشيدن به کودک است. در اين بيماري اغلب، کودک و والدين وي توام درمان مي شوند. روان درماني انفرادي، گروهي و خانوادگي، انتقال کودک به منزل ديگر يا بيمارستان و درمان هاي دارويي در صورتي که بيماري ضايعات عضوي مطرح باشد.

3- خصوصيات رفتاري در دروغگويي: دروغ گويي يعني اينکه شخص به قصد گول زدن ديگران خلاف واقعه اي را بيان کند. در چهار تا پنج سالگي دروغ گويي جنبه تخيلي دارد و کودک به شرح زندگي و تصورات خلاقه ولي خام و غير دقيق کودکانه و خيالي خود مي پردازد. دروغ گويي ممکن است به علت تقليد از والدين يا ديگران صورت گيرد. دروغگويي دفاعي به منظور رهايي از مجازات زماني که از کودک بيشتر از توانايي جسمي و روحي اش انتظار مي رود ابراز مي شود. دلايل ديگر دروغگويي 1 -بيان مطالب و قصه هاي ساختگي2- جلب محبت يا تحسين ديگران 3- به خاطر نسبت دادن محاسن يا قدرت و شايستگي قابل تمجيد به خود يا والدين است.

روش درمان: براي درمان دروغ گويي بايد هر چه زودتر به رفع علت آن اقدام نمود. براي اينکار يک دوره روان درماني طولاني به منظور نوسازي شخصيت و رشد جنبه هاي عاطفي، اخلاقي و وجداني ضروري است. والدين نبايد درحضور کودک دروغ بگويند و در صورت اجبار بايد سعي کنند کودک را به حقيقت امر آگاه سازند.

4 - خصوصيات رفتاري فرار در کودکان و نوجوانان: فرار در کودکان و نوجوانان به 2 طبقه تقسيم مي شود. فرار از منزل و فرار از مدرسه.

الف- فرار از منزل: فرار از منزل اغلب به علت1- ترس2- خشم يا انتقام جويي در مقابل عوامل مخرب3- تحقير والدين اتفاق مي افتد.

ب- فرار از مدرسه: علل فرار از مدرسه عبارتند از: 1- کودک مدرسه اش را دوست ندارد و درس ها را کاملا نمي فهمد.2- ترس از تنبيه ياترس از استهزا» يا سرزنش در حضور ديگران.3- بي توجهي والدين نسبت به کودک يا نوجوان به طوريکه مجبور مي شود با لباس هاي کهنه يا کفش هاي پاره به مدرسه بروند. فرار از مدرسه خواه يا ناخواه با دروغ گويي همراه خواهد بود.

روش درمان: ايجاد محيط امن خانوادگي، کاهش فشارهاي روحي ضمنا بايد کاري کرد که فعاليت هاي مدرسه بيشتر از سرگرمي هاي خارج، توجه کودک را به خود جلب کند.

5- خصوصيات رفتاري دزدي در کودکان و نوجوانان: علل دزدي شامل:1 -شناساندن خود و ابراز شخصيت2 -جلب محبت دوستان 3 -جنبه انتقام جويي و آزار روانکاوان عقيده دارند که کودک به منظور به دست آوردن ايمني و قدرت بيشتر به دزدي متوسل ميشود. پدران و مادران که از اوضاع اقتصادي خود شکايت مي کنند ناخودآگاه کودکان خود را به اين امر تشويق مي کنند.

روش درمان: روان درماني به مدت طولاني براي بازسازي و نوسازي شخصيت و شناخت انگيزه هاي دروني و رفع احتياجات مادي، معنوي و عاطفي اساس درمان را تشکيل مي دهد. شرکت دادن دانش آموزان و يا مسئوليت دادن مثل شرکت در دسته هاي نمايش، موزيک و فعاليت هاي ورزشي اکثرا باعث از بين رفتن دزدي شده است.

منبع : پارس نايس

www.parsnice.com

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:42  توسط حسن   | 

اختلال سلوک:

اختلال سلوک:

        اختلال سلوک مجموعه ی پایداری از رفتارهایی است که با گذشت زمان شکل میگیرد و غالبا  مشخصه ی آن پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است . اختلال سلوک  با بسیاری از اختلالات دیگر از جمله اختلال نقص توجه_ بیش فعالی  افسردگی و اختلالات یادگیری همراه است و علاوه بر آن با چندین عامل روانی_اجتماعی نظیر سطح پایین اجتماعی-اقتصادی روش تربیتی خشن  وتنبیهی اختلافات خانوادگی  فقدان نظارت مناسب والدین و فقدان کفایت اجتماعی ارتباط دارد .خطر ابتلا به اختلال سلوک در کودکاني که يکي از والدين حقيقي يا والد خوانده ي آنها به اختلال شخصيت ضد اجتماعي مبتلاست يا يکي از برادران يا خواهران آنها مبتلا به اختلال سلوک است، بيشتر است. اين اختلال همچنين در کودکاني که والدين آنها وابستگي به الکل، اختلالات خلقي، اسکيزوفزني يا اختلال بيش فعالي همراه با عدم توجه يا اختلال سلوک داشته اند، شايع تر است. صرفنظر از تأثيرات وراثتي والدين بر کودکان که در اين اختلال گزارش شده، بخش عمده اي از رفتارهاي ضداجتماعي و مرتبط با اختلال سلوک و بزهکاري، ناشي از آموزش توسط پيام هاي کلامي و غير کلامي والدين، خواهران و برادران است.

 بر طبق ملاکهای DSM-IV-TRوجود سه رفتار اختصاص از 15 رفتار ذکر شده ضروری است که شامل موارد زیر است:

1-زورگویی وقلدری

2-تهدید کردن

3-ارعاب دیگران

4-بیرون ماندن از خانه علی رغم قدغن والدین

5-شروع قبل از سن 13 سالگی

DSM-IV-TR همچنین تصریح میکند که فرار از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شده باشد تا جزو نشانه های اختلال سلوک محسوب شود .این تشخیص را فقط زمانی میتوان برای افراد بالاتر از 18 سال به کار برد که واجد ملاکهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی نباشند.DSM-IV-TRنوع خفیفی از این اختلال را توصیف میکند که در آن معدودی از مشکلات رفتاری فراتر از حدی که برای تشخیص لازم است وجود دارند وهمچنین این مشکلات فقط منجر به آسیب جزیی دیگران میشوند .طبقDSM-IV-TRدر نوع شدید این اختلال مشکلات رفتاری فراوانی علاوه بر حداقل لازم برای تشخیص وجود دارد و یا مشکلات رفتاری موجب آسیب قابل ملاحظه  به دیگران میشود.)کاپلان)

تاریخچه و طبقه:

روانشناسان روانپزشکان به طور سنتی اهمیت رفتارهای ضد اجتماعی کودکان و نوجوانان را از دو دیدگاه  مورد بررسی قرار داده اند. اولین دیدگاه از تجربه بیماران بالینیبود که تصور میشد در شکل گیری شخصیت از نقص اساسی برخوردارند اصطلاح شخصیت جامعه ستیز در مورد خصوصیات بالینی این اختلال به کار گرفتهشد دومین دیدگاه از تجربه عالی درکار کردن با جوانان بزهکار  ناشی شد تصور رایج چنین بود که اینگونه افراد با رفتار ضد اجتماعیخود در حال واکنش نشان دادن بهرویدادهای سخت زندگیوناگواری میباشند که در خانواده یا جامعه خویش تجربه کرده اند(ارلس1944).

هیلی(1926)پایه گذار وپدید آورنده اولین کلینیک دادگاه نوجوانان در شیکاگو وبوستون افراد بزهکار را به عنوان کسانی که دارای نقص"سرشت روانی" هستندتوصیف نمود.او بر اهمیت یافتن دو نقص فیزیکی و روانی بیماران تاکیدمی کرداین ترکیب نواقص عقیده او را که رفتار  این گونه نوجوانان ناشی از طبیعت و وراثت است تصدیق مینمود.در همان زمان روانشناس انگلیسی برت(1952)رساله ای به یاد ماندنی منتشر نمود و تهاجمات چند گانه اجتماعی و بیولوژیکی را که باعث تقویت این نواقص میشدندشناسایی نمود اما او روی عامل وراثتی تاکید کمتری داشت.

کلکلی(1941)رساله ای تحت عنوان "نقاب سلامتی"منتشر نمود وتوضیحات بالینی مفصل و ارزیابی جامعی را در مورد  افراد  جامعه ستیز  ارائه کرد وی این خصوصیات را به شرح ذیل عنوان نمود.

1-عدم وجود حس مسئولیت

2-امتناع از پذیرفتن انتقاد به خاطر انجام کارهای خلاف

3-عدم وجود حس شرم وحیا وندامت

4-دروغگویی و فریب

5-درس نگرفتن از تجربیات

6-خود محوری بارز

7-عدم بصیرت

8-افراط در نوشیدن الکل

9-انحرافات جنسی

10-هدف هدفگرایی که نتیجه آن اغتشاش در امور زندگی است.

وی همچنین به تاثیرات عوامل وراثتی و محیطی معتقد بود.

در حالیکه کلکلی سعی در طبقه بندی این اختلالات داشت متخصصین بالینی دیگرکه برروی کودکان کار میکردند تلاش داشتند تا منشا مجموعه نشانگان رفتاری را شناسایی کنندکه تصور میشود با" جامعه ستیزی"بزرگسالان در ارتباط است.یکی از موثرین این گروه

"جان باولبی"بود .او در یکی از مطالعات اولیه مربوط به پسر بچه های بزهکار سیستمی را ابلاغ کردکه از شش نوع تشکیل شده بود. در بین آنها خصوصیات بی عاطفی هیجان زد گی و افسردگی متداول بود  این سیستم شبیه به طبقات اصلی اختلال سلوک بود که بعدا در ICD-10بوجود آمد.(سازمان بهداشت جهانی1992)

رابینز(1978)به رابطه متقاعدکنندهای بین مسایل رفتاری کودکان و نوجوانان و اختلال شخصیت ضداجتماعی دست یافت.این مطالعه مهم در نمونه های مختلف تکرار شد و یافته هایی که بدست آمد از قابل اطمینان ترین یافته های ممکن در روانپزشکی نوین بود.

این یافته ها  جدی بودن و دیرینگی و طویل المدت بودن اختلالات ضد اجتماعی را ثابت کرد.

وقتی که این مسایل از کلینیک های متعلق به دادگاه به روی جامعه و زمینه های طبی حرکت نمودبه موازات پیشرفت اصول روانپریشی در اذهان روانپزشکان چشم اندازی بهتر وگسترده تر از نظریه های مربوط به"حقارت سرشتی"گردید و نظریات تشخیصی جدیدی ظهور کرد.ابتدا اختلال سلوک و سپس اختلال نافرمانی وارد "واژگان"روانپزشکی کودک شد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:42  توسط حسن   | 

برملا شدن راز شخصیت هنگام دست دادن !

برملا شدن راز شخصیت هنگام دست دادن !

می دانید که حرکات ، طرز برخورد ،سخن گفتن ،نگاه کردن ،راه رفتن ،نشستن، خوابیدن و... می توانند برملا کننده ازشخصیت شما باشند.برای ماخیلی پیش آمده است که ازنگاه کردن یا حرکات بدنی بعضی افراد، به راحتی پیامی راکه می خواستند، به ما منتقل کنند، متوجه شده ایم .این در حقیقت همان language body یا زبان بدن افراد است که از نظر علمی به اثبات رسیده است و صرفه نظرازجنس ،سن وملیت ،درهمه افراد به صورت غریزی وجود دارد .زبانی که هیچ نیازی به کلام ندارد وبه تنهایی می تواند گویای پیام خودباشد .

دست دادن یک عادت اجتماعی است که درتعاملات وروابط اجتماعی ،به صورت امری ضروری درآمده است .اما درهمین دست دادن رازهایی ازشخصیت نهفته است انسان ها به هفده شکل باهم دست می دهند . که هرکدام بیانگر روحیه ، حالات وشخصیت کسی است که دست می دهد . مادراینجا به تعدادی ازآنها اشاره می کنیم :

1- فردی که هنگام دست دادن ، دست شما را دردو دستش جای می دهد :

کسی که چنین کاری می کند ، حاضربه کمک رساندن به افرادی است که نیازمند کمک هستند . اودوست دارد با افراد ارتباط نزدیک برقرار کند. خیلی سریع باافرادی که به تازگی با آنان آشنا شده رابطه دوستی برقرار می کند واحتیاج به جلب محبت ،دوستی وغمخواری دیگران دارد.

2- فردی که درموقع دست دادن ازشما فاصله می گیرد:

چنین شخصی به تنهایی بیشتر علاقه دارد وانزوا طلب است . دوست ندارد به کسی نزدیک شود ویا رابطه عاطفی برقرار کند. بیشتر ترجیح می دهد مراقب کارهای خود باشد وبه کاردیگران دخالتی نکند.

3- فردی که هنگام دست دادن کمترازحد معمول ، دست شما رامی فشارد :

این شخص معمولا احساسات خود را پنهان می کند ودوست دارد تنها باشد معمولا عصبانیت خود را پنهان می کند قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد احتیاج به رابطه عاطفی با کسی ندارد ،اما اگرکسی ازاویاری بطلبد با کمال میل به کمک می شتابد .

4- فردی که هنگام دست دادن ، بیشتر ازحد معمول دست شما را می فشارد :

چنین شخصی دارای توانایی های رهبری است وبه راحتی رهبری جمعی را به عهده می گیرد. درمیان جمع، سعی درنشان دادن شخصیت وتوانایی خود دارد وتلاش می کند نظردیگران را به این مساله جلب کند.

5- فردی که به هنگام دست دادن شما را به طرف خود می کشد :

چنین شخصی دوست دارد به همه کمک کند .دوستان زیادی دراطراف خود دارد .خیلی به سرعت باب دوستی ر ابا دیگران باز می کند ،ودرمیان جمع همیشه مورد توجه است چنین شخصی البته به کمک دیگران هم احتیاج دارد.

6- فردی که تنها با انگشتان خود دست می دهد :

چنین شخصی علاقه ای به دمخور شدن با کسی را ندارد .می خواهد همیشه درعالم خود تنها باشد. نه باکسی کاری دارد ونه می خواهد کسی با اوکاری داشته باشد.

7- فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد :

چنین فردی تنهایی را ترجیح می دهد. دوست دارد درتنهایی خویش باشد وکسی باوی کاری نداشته باشد. چنین شخصی به راحتی می تواند رهبری گروهی را به عهده بگیرد،اما تمام کارها را به شیوه موردعلاقه خودانجام می دهد.

8- فردی که به هنگام دست دادن ،دست شما رابیشتر ازحد معمول نگه می دارد :

چنین شخصی خیلی علاقه به دوست پیداکردن دارد .دوست دارد که دیگران به اوتوجه داشته باشند وبه اوکمک کنند.

9- فردی که به هنگام دست دادن چند باردست شما را بالا وپایین می برد:

اوفردی است که به سرعت رابطه دوستانه با دیگران برقرار می کند سعی می کند درجمع نقطه مرکزی باشد ،به همین دلیل با میل ، رهبری جمع را به عهده می گیرد .چنین شخصی ازخود انتظار زیاد داشته وسعی می کند زندگی خوب ومرفهی داشته باشد.

10- فردی که فقط دست شما را لمس می کند و خیلی زود دست خود را پس می کشد :

این شخص خیلی محتاط است وکسی را زود به درون دل خود راه نمی دهد. دوست دارد درعالم خود باشد واحتیاج خاصی به ایجاد رابطه با دیگران ندارد آثار احساس گناه و عذاب وجدان ، دراین شخص بسیار قوی است .

11- فردی که دست خود را خوب وکامل در دست شما قرار می دهد :

این شخص خیلی مهربان ،دلجو ویاری کننده است ودوست دارد که دیگران هم با او همین طوررفتار کنند. دوست ندارد به کسی محتاج باشد وازخود انتظارات زیادی دارد . این شخص درزندگی ،روش خویش را درپیش می گیرد.

12- فردی که درهنگام دست دادن به اطراف نگاه می کند :

اودلش نمی خواهد خودش رابه کسی تحمیل کند یا به کسی وابسته شود. به همین دلیل تنهایی را ترجیح می دهد. این شخص احساس کمبود کرده ودرزندگی، با راه وروشی که خود دوست دارد، پیش می رود.

13- فردی که خیلی نزدیک می ایستد ودست می دهد :

اودوست دارد که یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. این شخص علاقه مند به داشتن روابط شخصی واحساسی با دیگران است واین رابطه راخیلی زود دربین افراد وخودش ایجاد می کند.

14- فردی که به هنگام دست دادن به دست ها نگاه می کند:

این شخص می خواهد تنها باشد وازجمعیت خوشش نمی آید. اودوست ندارد به کسی نزدیک شود.معمولا احساسات خود را پنهان می کند وهمیشه احساس کمبود وعذاب وجدان دارد.

15- فردی که ازطرف بالا دست خود را به طرف شما می آورد :

اواحساس رهبری دارد ولیاقت آن را نیز دارد؛ به همین دلیل اطرافیان ومحیط دراوخیلی تاثیر می گذارند وتحریکش می کنند که همیشه برای کارهایش ایده جدید پیدا کند.

16- فردی که هنگام دست دادن ،دست خود را ازطرف شما به سوی شما می آورد :

اوکسی است که علاقه به گفتن وبازگو کردن نظرات خود ندارد .اگربه اومسوولیت داده شود ، به نحوی انجام می دهد که ازاوتقاضا شده وبه صورت خود کارنمی تواند کاری را ازخود انجام دهد .

17- فردی که به هنگام دست دادن به چشم های شما نگاه می کند :

او دوست دارد به دیگران نزدیک شود؛ ولی وابسته نشود. از او زیاد انتظار دارند، اومی تواند یک رهبر باشد وزندگی خوبی درست کند.

شما چطور ! شما چگونه دست می دهید ؟ آیا تا به حال به این موضوعات دقت کرده بودید ؟ پس ازاین بادقت بیشتر به همه چیز نگاه کنید وسعی کنید شما این بار کشف کننده رازی ازشخصیت پیچیده انسان باشید.

پایان

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:40  توسط حسن   | 

خوش مشرب بودن ........

خوش مشرب بودن ........

همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اكثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.

در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.  

نامزدي خوب و خوشگل پیدا کنید

یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زيبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد.

زیاد به دوستانتان زنگ نزنید

سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید.

خوب لباس بپوشید

مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند.

مطلع و آگاه باشید

مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبي یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زماني در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست.  

شوخ و بذله گو باشید

نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند.  

افسرده  نباشید

اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید.

اسرارآمیز باشید

اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند.

ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید

هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید.

با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید

اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد.

افراد را به یکدیگر معرفی کنید

جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد.  

به حرفهایتان عمل کنید

عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید.  

آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند

اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد.

برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید

هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید.  

سعی کنید تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید

کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:39  توسط حسن   | 

تعارض و بهداشت روانی

تعارض و بهداشت روانی

مقدمه

بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف می‌کند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرس‌زا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض می‌گردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت می‌توانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.

انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی

تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد می‌تواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.

تعارض جاذب - جاذب و بهداشت روانی

در حالت تعارض جاذب - جاذب فرد در وضعیتی قرار می‌گیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشم‌پوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال ساده‌ای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش می‌شوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیم‌گیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمی‌تواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.

در چنین موردی میزان استرس‌زایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمی‌کند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمی‌افتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند.

تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی

در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود می‌آید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از این‌دو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق می‌افتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتاده‌تر بود. و درجه آزاردهندگی و استرس‌زایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار می‌دهند و استرس زیادی را بر او تحمیل می‌کنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.

تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی

این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که می‌خواهند راهی انتخاب کنند که می‌دانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی می‌شوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و ... او را از این کار باز می‌دارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد می‌سازد و بهداشت روانی او را به مخاطره می‌اندازد.

تاثیر بهداشت روانی برحل تعارضات

تمامی انسانها خواه و ناخواه در وضعیتهایی قرار می‌گیرند که حاکی از وجود تعارض در یکی از انواع آن است. اما شیوه حل این تعرضات به عواملی بستگی دارد که یکی از این عوامل بهداشت روانی فرد است. افرادی که موفق به حفظ بهداشت روانی خود شده‌اند در چنین شرایطی با شیوه‌های مناسبی به حل تعارضات آن می‌پردازند و از میزان استرس‌زایی چنین موقعیتهایی می‌کاهند. آنها از شیوه‌هایی چون مهارتهای تصمیم‌گیری حل مساله و ... استفاده بهینه می‌کنند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:38  توسط حسن   | 

خوش مشرب بودن ........

خوش مشرب بودن ........

همه می خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اكثرا نمی توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد. فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید. راه های مختلفی برای رسیدن به این منظور وجود دارد.

در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم تا بدانید که چطور از نظر دیگران باحال جلوه کنید. این کارها را انجام دهید و بعد خواهید دید که چقدر دوستانتان علاقه مند به رفت و آمد با شما می شوند.  

نامزدي خوب و خوشگل پیدا کنید

یک نامزد خوب همیشه شما را پیش اطرافیان سربلند خواهد کرد و باعث می شود که از نظر دیگران فرد ارزشمندی جلوه کنید. چرا؟ چون یک فرد خوب و زيبا حتماً دوستان زیادی دور و بر خود دارد، شما هم با آنها آشنا خواهید شد. و دوستانتان حتماً بدشان نخواهد آمد که با کسی رفت و آمد کنند که افراد زیادی را می شناسد.

زیاد به دوستانتان زنگ نزنید

سعی کنید زیاد دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می زنند به آنها زنگ بزنید.

خوب لباس بپوشید

مردم دوست ندارند با آدم های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند. البته نمی گویم وقتی می خواهید با دوستانتان بیرون بروید کت و شلوار و این چیزها تنتان کنید، اما سعی کنید همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولاً از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند.

مطلع و آگاه باشید

مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبي یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زماني در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند. چون ممکن است فکر کنند قصد پز دادن دارید. و این اصلاً خوب نیست.  

شوخ و بذله گو باشید

نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید. و خواهشاً اگر می خواهید جوک تعریف کنید، سعی کنید که حداقل آنرا بی مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند.  

افسرده  نباشید

اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید. چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می روند به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید به یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته اید سعی کنید که مشکل را فراموش کنید.

اسرارآمیز باشید

اگر همه ی جزئیات زندگیتان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه مند به دانستن آن موضوع باقی می مانند.

ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید

هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعفتان را باعث شوخی و خنده ی اطرافیان می کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید.

با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید

اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان ها به حساب خواهید آمد. و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد.

افراد را به یکدیگر معرفی کنید

جزء آن افرادی باشید که گروه ها و اکیپ های مختلف را به هم معرفی می کنند. اگر شما دو اکیپ دوست دارید، آنها را به هم معرفی کنید. البته اگر فکر می کنید که این دو گروه به هم می خورند. و از آنجا که آنها فقط شما را می شناسند، احتمالاً وقتی با هم روبه رو می شوند در مورد شما صحبت خواهند کرد.  

به حرفهایتان عمل کنید

عمل کردن به حرفها و قول هایتان به دیگران ثابت می کند که فرد قابل اعتمادی هستید و می توان رویتان حساب کرد. اما عمل نکردن به حرفهایتان، نه تنها شهرتتان را لکه دار می کند بلکه باعث می شود چند تا از دوستانتان را هم از دست بدهید.  

آخرین نفری نباشید که مجلس را ترک می کند

اگر شما آخرین نفری باشید که جمع را ترک کند، نشان می دهد که شما مزاحم بوده اید. اگر بخواهید بیش از حد بمانید احتمالاً شانس دعوت شدن در آینده را از دست خواهید داد.

برای بیرون رفتن برنامه ریزی کنید

هر چند وقت یکبار (دوسال یکبار کافی است) برنامه ریزی کنید و دیگران را جایی دعوت کنید. همه چیز را مرتب کرده و بعد همه را دعوت کنید.  

سعی کنید تحت هیچ شرایطی خونسردیتان را از دست ندهید

کسی دوست ندارد که با کسی بیرون برود که سریعاً عصبانی شده و کنترل خود را از دست می دهد. اتفاقات بد ممکن است بیفتد و شما هم باید واکنش نشان دهید. اما لازم نیست که کنترل اعصابتان را از دست بدهید. همیشه خونسردی خود را حفظ کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:37  توسط حسن   | 

سبکهای رهبری و مدیریت

سبکهای رهبری و مدیریت

با وجود اینکه مدیریت در رهبری فرآیند مشابهی است که بطور کلی در هر ارگان و سازمان و گروهی راهبرد مشابهی دارد، اما ار لحاظ برخی ویژگیها تفاوتهایی بین انواع مدیریت می‌توان مشاهده کرد. روشن است با وجود اینکه همه مدیران امر رهبری و هدایت گروهی بزرگ یا کوچک را برای رسیدن به اهدافی معین بر عهده دارند، این روند را با شیوه‌های مختلفی ممکن است پیش ببرند که هر یک از این شیوه‌ها به عنوان یک سبک مدیریتی خاص طبقه بندی می‌شوند.

رهبری فرهمند

فرهمندی فرآیندی است که در طی آن رهبران از راه برانگیختن عواطف بر پیروانشان اثر می‌گذارند و به این ترتیب آنها را با خود همسو می‌کنند. رهبران فرهمند پیروان خود را از راه احساسات به حرکت وا می‌دارند و ایشان را با اطلاعات جزئی سر در گم نمی‌کنند. این رهبران پر جذبه معمولا یک دیدگاه افراطی از جهانی جدید ارائه می‌کردند تا پیروان خود را از بحرانها رها کنند و به عقیده پیروانشان دارای استعدادهای درونی فوق العاده هستند، به آنها اعتماد می‌کنند و به ندرت در سازمانهای تجاری جهانی یافت می‌شدند.

اما از جهت دیگر همزمان با جدی تر شدن رقابتهای جهانی و لرزان بودن اقتصاد بین المللی ، سطح اعتماد در سازمانها و ملل مختلف نوسان پیدا کرد و رهبری فرهمند به تدریج بیشتر مورد توجه نهادها و حکومتهای جهان قرار گرفت. رهبران فرهمند انتظاراتشان از پیروان ، زیاد ولی در عین حال وقع بینانه است. با رفتار خویش الگو یا نمونه ایجاد می‌کنند که مورد تقلید پیروانشان قرار گیرد.

رهبری تحول گرا

برخلاف رهبری فرهمند که بر نقش فردی رهبران تأکید می‌کند، در رهبری تحول گرا تأکید بر فرآیند ایجاد و تقویت تعهد و سر سپردگی پیروان به اهداف سازمان و تقویت آنان در رسیدن به این اهداف است. برای رهبران تحول گرا جاذبه شخصی لازم است ولی کافی نیست. به علاوه یک رهبر تحول گرا دارای شرایط زیر است:

•        به اهداف طولانی مدت توجه دارد.

•        پیروان را به تعقیب یک بینش شخص تشویق می‌کند و بجای آنکه با سیستم موجود کار کند، با تغییر و دگرگونی سیستم سازمانی به پیشبرد بینش مورد نظر می‌پردازد.

•        به پیروان کمک می‌کند تا مسئولیت بیشتری برای پیشرفتشان بپذیرند.

•        در زمان مناسب یک برنامه رهبری موفق را توسعه می‌دهد، لذا فعالیتهای تحول گرا بجای آنکه در افراد بخصوص ادامه پیدا کنند، در سیستم سازمانی ادامه می‌یابند.

بطور خلاصه رهبران تحول گرا بر تقویت پیروان و پی گیری تغییرات سازمانی و رسمی سیستمها ، فرآیندها و ارزشهای جدید تأکید می‌کنند و در حقیقت کسانی که دنیا را تکان می‌دهند رهبران و مدیران تحول گرا هستند. این دسته از مدیران آزادی عمل بیشتری در کارشان دارند. زیر دستان را به تحرک وا می‌دارند و برای نیل به اهداف به آنها الهام می‌بخشند و آنان را درباره اینکه هدف چگونه می‌تواند قابل دستیابی باشد تحریک می‌نمایند. آنها رابطه با زیر دستان را حفظ و آزادانه اطلاعات را با آنها تقسیم می‌کنند. مطالعات انجام گرفته در مورد مدیران اجرایی مؤسسات بازرگانی ، افسران ارشد ارتش ، مدیران ارشد دولتی و ... نشان داده که مدیران تحول گرا در شغل خود بسیار کار آمد توصیف شده‌اند.

رهبران و مدیران انتخابی و انتصابی

رهبران انتصابی از طرف یک منبع خارجی مثل مدیر ارشد به گروه تحمیل می‌گردند و رهبران انتخابی توسط اعضاء گروه انتخاب می‌شوند. رهبری انتصابی متضمن رفتار رهبرانی است که برای هدایت فعالیت زیر دستان اختیار دارند و این قدرت را دارند که اگر زیر دستان وظایف خود را انجام ندادند و یا به خط مشیهای سازمانی وفادار نماندند آنها را تنبیه نمایند. رهبران انتخابی مشارکت و روابط بیشتری با اعضاء گروه خود دارند. مدیران انتصابی زمانی می‌توانند کارآیی بالاتری داشته باشند که همچون رهبران انتخابی عمل کنند.

رهبران آزاد منش و رهبران مستبد

رهبران آزاد منش به سبب ویژگیهایی که دارند در مقابل رهبران مستبد قرار می گیرند. در سبک رهبری آزاد منش رأی و نظرات اعضاء گروه مورد توجه قرار می‌گیرد و هر چند تصمیم گیری نهایی ممکن است با مدیریت گروه باشد، اما هر یک نظرات گروه شنیده می‌شود، ارج گذارده می‌شود و طبقه بندی می‌شود تا بهترین رأی و تصمیم اتخاز گردد. این رهبران و بطور کلی این سبک مدیریتی با توجه به اهداف مورد نظر در گروه از طرف اعضاء پذیرش بیشتری دارد و در صورتی که مدیر یا رهبر به خوبی از عهده اجرای این سبک بر بیاید و در کنار آن از اقتدار مناسب و قدرت مدیریتی برخوردار باشد برنامه‌های خوبی را به اجرا خواهند گذاشت.

سبک رهبری مستبد عمدتا براساس نظرات مدیریت و تصمیمات او اداره می‌گردد و کمتر از گروه آزاد منش به شرایط و خواسته‌های گروه توجه می‌شود. این سبک از رهبری هر چند در رسیدن به اهداف مشخص و مورد نظر مدیریتی موفق باشد، اما رضایت کمتری از طرف اعضاء را جلب خود می‌کند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:33  توسط حسن   | 

آزمایشات ساده برای سنجش ادراک کودکان

آزمایشات ساده برای سنجش ادراک کودکان

آزمایش اول

دو میز را در فاصله حدود 100 - 70 سانتیمتر مقابل هم قرار دهید و یک شیشه بزرگتر که هر دو میز را تحت پوشش قرار می‌دهد روی آنها قرار دهید. بطوریکه فاصله بین دو میز از طریق شیشه‌ای که روی هر دو قرار داده‌اید گرفته شده است. کودک خود را (کودکانی که قادر به سینه خیز رفتن هستند) در یک سوی یکی از میزها قرار دهید و از سوی دیگر او را صدا بزنید. کودک ممکن است تا نقطه شروع فاصله بین دو میز برسد ولی معمولا در آن قسمت مکث می‌کند.

به عبارتی در کودکان ادراک عمق دیده می‌شود. کودک در آن نقطه عمق را احساس می‌کند و به خاطر ترس از پرت شدن ممکن است از حرکت روی شیشه آن قسمت خودداری می‌کند. کودکان بزرگتر با اطمینان از وجود شیشه به عنوان یک حائل که مانع پرت شدن آنها می‌شود به حرکت خود ادامه می‌دهند.

آزمایش دوم

چندین کارت با طرحهای مختلف تهیه کنید. طرحهای برخی کارتها باید طرحهای یکنواخت و بقیه کارتها دارای طرحهای پیچیده‌ای باشند. طرحهای یکنواخت از تنوع خطوط و شکل و ... کمتری برخوردار هستند. این کارتها را در اختیار کودک قرار دهید و حرکات او را مورد بررسی قرار دهید. در مورد کارتهایی که طرحهای پیچیده دارند توجه کودکان بیشتر جلب می‌شود. کودکان بیشتر ترجیح می‌دهند به طرحهای پیچیده نگاه کنند تا به کارتهای یکنواخت.

این آزمایش را برای کودکان کوچکتر با انواع اسباب بازی یا اشیا می‌توان انجام داد. کودکان معمولا توجه زیادتری به اشیائی نشان می‌دهند که از لحاظ ادراکی متنوع باشند. اشیا ساده چندان مورد توجه و ادراک کودک قرار نمی‌گیرد و به راحتی حواس کودک به محرکهای دیگر جلب می‌شود. از این روش در آزمایشات ادراکی با نام روش نگاه ترجیحی یاد می‌شود.

آزمایش سوم

حتی کودکان کوچکتر (زیر یکسال) نیز می‌توانند تغییرات را ادراک کنند. تصاویر آشنایی را انتخاب کنید مثل تصویر واضحی از پدر کودک . در بخشی از این تصویر تغییراتی ایجاد کنید و مقابل چشم کودک قرار دهید. حرکات چشم او را دنبال کنید. می‌توانید به سایر حرکات کودک نیز توجه داشته باشید. به عنوان مثال فرض کنیم در تصویر مورد نظر یک روسری به تصویر پدر اضافه کرده باشید. حرکات چشم کودک روی ناحیه سر بیش از سایر اعضای صورت خواهد بود کودک چنین تغییراتی را ادراک می‌کند.

برای بررسی همین پدیده ادراکی می‌توانید تغییراتی در چهره خود ایجاد کنید و مقابل کودک قرار بگیرید. توجه داشته باشید تغییرات ایجاد شده نباید به قدری زیاد باشد که احساس ناآشنایی و ترس را در کودک برانگیزد. کودکان در چنین حالتی نیز واکنشهایی نشان می‌دهند که ادراک آنها را از این تغییرات نشان می‌دهد. به عنوان مثال مادری که یک برچسب بزرگ و رنگی روی پیشانی خود چسبانده باشد ممکن است با تلاش کودک مبنی بر گرفتن و کندن آن برچسب مواجه شود.

آزمایش چهارم

ادراک آشنایی برای کودک بسیار مهم است. واکنش ترس کودک معمولا در مقابل ادراکاتی که ناآشنا می‌نمایند بروز می‌نماید. برای بررسی ادراک آشنایی در کودک خود آزمایش زیر را انجام دهید. تصاویری از آشنایان کودک ، مثل پدر ، مادر ، خواهر ، براد ر، مادربزرگ و ... در اختیار کودک قرار دهید. در میان این تصاویر ، تصویر کاملا ناآشنایی قرار دهید و واکنشهای کودک را زیر نظر بگیرد. برخی از کودکان از دست زدن به این تصاویر خودداری می‌کنند، کودکان بزرگتر ممکن است کنجکاوی نشان دهند و سوالاتی بپرسند، و برخی با دقت بیشتری شاید به بررسی تصویر بپردازند.

در هر حال واکنشهای کودکان در این زمینه ممکن است مختلف باشد. واکنش کودک هر چه باشد مهم نیست آنچه مورد نظر ماست اینکه کودک متوجه متفاوت بودن تصویر مورد نظر در بین سایر تصاویر شده و آن را ادراک کرده است.در کودکان کوچکتر این آزمایش را می‌توان به شیوه عینی‌تری اجرا کرد. برای انجام چنین آزمایشی چند نفر آشنا به همراه یک فرد کاملا غریبه در مقابل کودک قرار بگیرید واکنشهای کودک را نیز در نظر بگیرید. در اینجا نیز واکنشهایی را مشاهده خواهید کرد. سعی کنید از روشهای عینی مثل خود اشیا یا تصاویر آنها استفاده کنید.

نکته کلی در مورد همه آزمایشات ساده هوش

روشن است که هوش یک مساله کاملا پیچیده‌ای است که اندازه ‌گیری و برآورد آن نیز از دشواری و پیچیدگی زیادی برخوردار است. برآورد دقیق هوش نیاز به استفاده از ابزارها و تستهای معتبر و دقیق دارد. با آزمایشات ذکر شده شما تنها می‌توانید یک برآورد کلی از هوش کودک خود داشته باشید. کودکان باهوش در این آزمایشات معمولا واکنشهای سریعی از خود نشان می‌دهند، بطوری که در مدت زمان کمتری به پاسخ مورد نظر اشاره می‌کنند. پاسخهای انتخاب شده درست و صحیح بوده یا حداقل به پاسخ صحیح نزدیکتر است. تلاش کنید آزمایشات را به صورت بازی درآورید و در شرایط لذت بخش انجام دهید. در زمانی که کودک خسته است یا علاقه‌ای به آنها نشان نمی‌دهد نتیجه خوبی نخواهید گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:31  توسط حسن   | 

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)

اختلال شخصیت ضد اجتماعی(Antisocial Personality Disorder)

اختلال شخصیت ضد اجتماعی اولین اختلال شخصیتی است که شناخته شده است.این اختلال با اعمال ضد اجتماعی و جنائی مستمر مشخص می شود اما معادل جنایتکاری(Criminality) نیست، بلکه ناتوانی برای انطباق با موازین اجتماعی است که شامل بسیاری از وجوه رشد نوجوانی و جوانی بیمار می گردد.

همه گیری شناسی:

میزان این اختلال در مردها 3 درصد و در زنها 1 درصد می باشد.بیش از همه در نواحی فقیر نشین شهری و بین ساکنان متحرک و سیار این مناطق مشاهده می شود. شروع اختلال قبل از 15 سالگی است.دخترها قبل از رسیدن به سن بلوغ و پسرها زودتر از آن علائم اختلال را پیدا می کنند. در بین زندانیها میزان شیوع اختلال ممکن است به 75 درصد نیز برسد. اختلال الگوی خانوادگی دارد و در بستگان درجه یک بیمار مبتلا نسبت به گروه کنترل 5 بار بیشتر است.

سبب شناسی:

شکل گیری شخصیت حاصل تعامل متغیرهای متعددی است. این عوامل را می توان به طور خلاصه شامل موارد زیر دانست:

سرشت فرد- تجارب رشدی در خانواده- کیفیت روابط خانوادگی- کیفیت ارتباط با والدین و همسالان- مدلهایی که برای کسب مهارت های تطابقی در دسترس کودک قرار دارد- عوامل ژنتیکی و بیولوژیکی.

بطور کلی می توان گفت که عوامل روان پویایی، یادگیری و زیست شناختی در شکل گیری شخصیت و در نتیجه سبب شناسی اختلالات شخصیتی نقش دارند.

ملاکهای تشخیصی اختلال شخصیت ضد اجتماعی(DSM-IV):

A:الگوی نافذ بی اعتنائی و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع شده و با سه تا(یا بیشتر) از خصوصیات زیر تظاهر پیدا می کند:

1:ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می نماید.

2:فریبکاری، که با دروغگوئی مکرر، استفاده از نام های غیرواقعی یا گوشبری برای نفع و لذت شخصی مشخص می گردد.

3:رفتار تکانشی و نا توانی برای طرحریزی پیشاپیش.

4:تحریک پذیری و پرخاشگری، که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می کند.

5:بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران.

6:عدم احساس مسئولیت مستمر، که با ناتوانی مکرر برای حفظ رفتار شغلی باثبات یا احترام گذاشتن به تعهدات مالی تظاهر می کند.

7: فقدان احساس پشیمانی، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار، بدرفتاری، یا دزدیدن مال دیگران تظاهر می کند.

B: سن فرد از 18 سال به بالاست.

C:قرائن اختلال سلوک، با شروع قبل از سن 15 سالگی وجود دارد.

D: وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اسکیزوفرنی یا دوره مانیک نیست.

ویژگی های بالینی:

خصوصیات عمده این اختلال عبارتند از ناتوانی در برقراری روابط محبت آمیز، اعمال خلق الساعه، فقدان احساس گناه و ناتوانی در عبرت گرفتن از اتفاقات ناجور. شخصیت های ضداجتماعی معمولا با ظاهر عادی، حتی فریبنده و راضی کننده مشاهده می گردند، اما معمولا در زندگی گذشته آنان اختلال عملکرد در بسیاری از زمینه های زندگی مشاهده می گردد. دروغگوئی، فرار از مدرسه و منزل، دزدی، نزاع، سوء مصرف دارو و فعالیت های غیرقانونی یافت می شود که شروع آنها در دوره کودکیشان گزارش می شود. شخصیت های ضد اجتماعی فقدان اضطراب و افسردگی از خود نشان می دهند که با موقعیت آنان هماهنگی ندارد. توضیحات خودشان در مورد رفتار ضد اجتماعیشان آنان را آدم های تهی و کوته فکر نشان می دهد. تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی با ناراحتی های جسمانی در آنان شایع است. محتوی ذهنی بیمار حاکی از فقدان کامل هذیان و تفکر غیر منطقی است. این بیماران در غالب موارد معاینه کننده را با هوش کلامی خود تحت تاثیر قرار می دهند. شخصیت های ضد اجتماعی حقیقت را نمی گویند و نمی توان در مورد انجام وظایف و رعایت اصول اخلاقی به آنان اعتماد نمود. بی مبالاتی جنسی، بد رفتاری با همسر و فرزند و رانندگی در حال مستی از حوادث معمول در زندگی این بیماران است. این بیماران توانائی مهر ورزیدن و وفاداری نسبت به هیچکس را ندارند و احساس همدلی نسبت به قربانیان جنایات خویش نمی کنند. این افراد برای رفتار غیر مسئولانه و گاهی شرورانه خود احساس گناه نمی کنند و در مورد اعمال خلاف خود ظاهرا چیزی بر آنان تاثیر نمی گذارد، مگر دلخوری اندکی از بابت گرفتار شدن خودشان. این افراد در به بازی گرفتن دیگران بسیار استادند و به راحتی می توانند دیگران را برای شرکت در طرحهایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین و آسان ترین راه شمرده می شوند، راغب سازند، که معمولا موجب خسارت های مادی و شرمساری اجتماعی و یا هر دو آنها می گردد. یکی از یافته های قابل ملاحظه در مورد این اشخاص فقدان پشیمانی نسبت به اعمالی است که شخص انجام داده است، یعنی این بیماران بنظر می رسد که فاقد وجدان هستند.

سیر و پیش آگهی:

اختلال شخصیت ضد اجتماعی وقتی که شروع شد، سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولا در اواخر نوجوانی است. پیش آگهی متغیر است. در این بیماران شکایت های جسمی متعدد، افسردگی، الکلیسم و سوء مصرف دارو شایع است.

درمان:

1-رواندرمانی:

شخصیت ضد اجتماعی وقتی خود را در میان افراد همسان می بیند فقدان انگیزه برای تغییر یافتن در آنان تحلیل می رود. شاید به همین علت است که گروه خودیاری بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای آنان مفید بوده است.

2-درمان داروئی:

درمان داروئی در مدارا با علائم ناتوان کننده نظیر اضطراب،افسردگی یا خشم مورد استفاده قرار می گیرد، اما چون این بیماران غالبا سوء مصرف دارو داشته اند، تجویز داروها باید با احتیاط صورت گیرد.

منابع:

1-کاپلان،هارولد؛سادوک،بنیامین و گرب،جک.خلاصه روانپزشکی.جلد دوم. ترجمه دکتر نصرت الله پور افکاری.تهران:انتشارات شهر آب،1375.

2-خاتونی،علیرضا.چکیده روان پرستاری.تهران:انتشارات سماط،1378.

3-قلعه بندی،میر فرهاد. روانپزشکی بالینی.تهران:انتشارات مؤسسه فرهنگی انتشاراتی فرهنگ سازان،1379.

ارسال توسط عضو سايت: آقاي علی کاکاوند قلعه نوئی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:30  توسط حسن   | 

روانکاوی

روانکاوی

مقدمه

شاید هیچ نهضت و یا مکتبی به اندازه مکتب روانکاوی بر نظرات و فعالیت‌های روان‌شناسان امروزی تاثیر نداشته است. این تاثیر هنگام صحبت در مورد مسائلی چون رشد ، شخصیت ، انگیزش و ... نمود بیشتری پیدا می‌کند. با آن که عده‌ای از روان‌شناسان و مخصوصا در دهه‌های اخیر ، آیزنک و همکارانش به علمی بودن این نظریه سخت مشکوک شده‌اند و انتقادات فراوانی به آن نموده‌اند معهذا تئوری و روش روانکاوی هنوز فعالیت‌های روان‌شناسان را در زمینه‌های مختلف به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آیا یک مکتب روانکاوی ثابت وجود دارد؟

می‌توان گفت که در حال حاضر یک مکتب روانکاوی وجود ندارد، بلکه از زمان فروید تا کنون که موسس این مکتب است، مکاتب مختلفی در این زمینه ایجاد شده‌است. حتی فروید نیز در زمان حیاتش بسیاری از نظریات اولیه خود را تغییر داد. همکاران فروید مانند یونگ ، آدلر و رانک و دیگران چه در زمان او و چه بعد از او در ساختمان و روش‌های آنالیز تغییرات محسوسی ایجاد کرده و در حقیقت مکاتب جدید ارائه داده‌اند. به این دسته از روانکاوان ، نو روانکاوان گفته می‌شود.

اصول اساسی روانکاوی

•        غریزه در روانکاوی

•        اصل لذت و اصل واقعیت

•        ساختمان شخصیت

غریزه در روانکاوی

مانند تئوری‌های پویا نظریه روانکاوی بر اساس انگیزه موجود استوار است. و به این علت اساس یک تئوری محسوب می‌شود. بر اساس این تئوری خصوصیات روانی موجود را باید بر اساس حقایق و وقایع گذشته مورد توجه قرار داد و ماهیت آنان را بر این اساس شناخت. فروید برای نیروها یا قوایی که سبب انگیزش رفتار انسان می‌شود، اصطلاح غریزه را بکار می‌برد، البته این اصطلاح سبب سو تفاهم‌هایی شده‌است. زیرا نیروهایی که فروید به آن اشاره می‌کند معنای غیر قابل تغییر پذیری غریزه را نمی‌دهد. بلکه به گفته فروید بعضی از این نیروها تحت تاثیر شرایط محیط و بر حسب هدف آنها قابل تغییرند.

به نظر فروید دو دسته انگیزه یا غریزه اصلی در انسان وجود دارد که هر دو ماهیت زیستی یا بیولوژیک دارند. اولین دسته شامل احتیاجات ساده جسمانی از قبیل گرسنگی، تشنگی، دفع و تنفس می‌شوند. این کشش‌ها بر اساس تغییرات جسمانی ایجاد می‌شوند، ارضا آنها حیاتی است و هدف آنها را نمی‌توان تغییر داد و بنابراین تنوع زیادی در این احتیاجات وجود ندارد. از نظر فروید این نیازها از دیدگاه روان‌شناسی اهمیت زیادی ندارند. فروید گروه دوم احتیاجات را بر اساس تجاربی که با بیماران نوروتیک داشت طبقه‌بندی نمود.

این دسته احتیاجات دو نوعند. یکی انگیزه زندگی و غریزه مرگ. نوع اول انگیزه های جنسی را در بر می‌گیرد و غالبا به آن لیبیدو می‌گویند. لغت جنسی ، سو تفاهم زیادی را سبب شده ‌است. در صورتی که منظور فروید از این لغت نسبت به آنچه که معمولا از آن درک می‌شود، معنای بسیار وسیع‌تری دارد. در حالی که هدف غریزه زندگی صیانت است، ادامه زندگی، تکاپو و سازندگی است. هدف غریزه مرگ از بین بردن خود ، خودکشی ، دیگر کشی و امثال آن است. موضوع غریزه مرگ مورد انتقاد شدید روان‌شناسان قرار گرفت.

اصل لذت و اصل واقعیت

اصل لذت بر حذر کردن از درد و رفتن به طرف لذت یا کاهش تنش اشاره دارد. به نظر فروید فعالیت اصل واقعیت دیرتر از اصل لذت در انسان ایجاد می‌شود. کودک از بدو تولد تابع اصل لذت است، ولی اصل واقعیت در اثر محیط و به تدریج در او ایجاد خواهد شد. وقتی کودک درمی‌یابد که تمایلات آنی او برای دریافت لذت با هدف‌های بزرگتری مغایرت دارد، سعی می‌کند واقعیت را قبول نماید.

ساختمان شخصیت

روانکاوی شخصیت انسان را از سه دسته خصوصیات اصلی می‌داند که آنها را اید ، ایگو و سوپرایگو نامیده‌اند، که در زبان فارسی به ترتیب به نهاد ، خود و فراخود ترجمه شده‌است. نهاد عبارت است از منشا و منبع تمام انرژی‌های غریزی به عبارت دیگر تمام تمایلات خام ، کنترل نشده، غیر اجتماعی بدون جهت و اولیه انسان را نهاد می‌نامند. همزمان با رشد تدریجی کودک و فهمیدن این مطلب که قادر به ارضا تمام تمایلات خود نیست قسمت دوم شخصیت که خود می‌باشد، برای کنترل خواسته‌های نهاد به وجود می‌آید.

اگر چه ، خود ، در حقیقت از نهاد جدا می‌شود و از آن نیرو می‌گیرد، ولی در واقع بر اثر تجارب کودک از محیطش شکل می‌گیرد. هدف خود ، این است که به نهاد جهت دهد ، آن را کنترل کند و ارضا می‌باشد. فراخود ، تقریبا شبیه آن چیزی است که در اصطلاح متعارف ، وجدان نامیده می‌شود. فراخود در اثر درون‌فکنی معیارهای اجتماعی ایجاد می‌شود که پس از مدتی خود خرد را برای انجام اعمال درونی راهنمایی می‌کند. رابطه میان این سه دسته از عوامل شخصیت انسان را می‌سازد. نهاد ، هدف لذت طلبی دارد، فراخود هدف منع کننده و خود ، هدف واقع بینی تعامل‌دهنده.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:27  توسط حسن   | 

عوامل مؤثر بر سلامت روانی کارکنان

عوامل مؤثر بر سلامت روانی کارکنان

مقدمه

در بررسی ویژگیهای جسمی و روانی افراد دو عامل اساسی مشخص وراثت و محیط هستند که هر دو از لحاظ تأثیری که بر فرد می‌گذارند، حائز اهمیت فراوان هستند. انسان زندگی خود را در محیطهای مختلف می‌گذراند که محیط کاری از مهمترین محیطهایی است که فرد از بزرگسالی بخش اعظمی از وقت خود را در آنجا سپری می‌کند. بر این اساس روشن است عوامل موجود در محیط کاری عملکرد فرد را در شغل او تحت تأثیر قرار می‌دهند که این مسأله در نتیجه وساطت عوامل روانی متأثر از شرایط محیطی است.

لزوم بررسی تأثیر محیط کار بر سلامت کارکنان

این دسته از مباحث و تحقیقات از جنبه‌های مختلفی حائز اهمیت هستند. شاید روشنترین نتیجه بررسی چنین تأثیراتی افزایش بازده و عملکرد کارکنان است. تمام محیطهای کاری ، سازمان ، ادارات ، کارخانجات و مراکز تولیدی و غیره در صدد افزایش کارایی کارکنان خود هستند که ایجاد شرایط محیطی سالم اولین و اساسی‌ترین گام در این راستا می‌باشد. از سوی دیگر بهداشت و سلامت جسمی و روانی افراد در جنبه‌های دیگر زندگی فردی ، خانوادگی و اجتماعی تأثیر دارد. بطوری که در جوامع مختلف به تأمین سلامت افراد توجه شایانی می‌شود و برنامه ریزیها و هزینه‌های کلانی صرف این امر می‌شود.

عوامل محیطی مؤثر بر سلامت کارکنان

روشنایی و نور محیط کار

مشاغل مختلف در محیطهای مختلفی انجام می‌گیرند. برخی از مشاغل در محیطهای باز و برخی در محیطهای بسته انجام می‌شوند. در محیطهای بسته میزان روشنایی کافی و مناسب بسیار حائز اهمیت است. بطوری که هم نور کم و هم نور زیاد می‌توانند تأثیرات منفی روی فرد داشته باشیم. برخی از این تأثیرات جسمی است مثل تأثیر روی دستگاه بینایی و برخی دیگر تأثیرات روانی هستند. کار در محیطهای بسته کم نور و همچنین پر نور اغلب با خستگی و تحریک پذیری فرد همراه هستند. افرادی که در چنین محیطهایی کار می‌کنند بازده مناسبی ندارند و اغلب ویژگیهای منفی روانی از خود نشان می‌دهند.

عامل سر و صدایی محیط کار در سلامت کارکنان

دستگاه شنوایی انسان به دامنه محدودی از اصوات حساس است بطوری که اصوات و سر و صداهایی که در طیف بالای این دامنه قرار می‌گیرند برای فرد آزار دهنده هستند. چنین صداهایی علاوه بر ایجاد مشکلات شنوایی در فرد تغییرات جسمی و روانی دیگری نیز بوجود می‌آورند. از لحاظ جسمی فشردگی عروق خونی ، تغییرات ضربان قلب ، گشاد شدن مردمک چشم ، بالا رفتن فشار خون ، کشیدگی عضلات و ... را می‌توان مشاهده کرد. چنین شرایطی معمولا با علائم اضطراب همراه هستند. پرخاشگری ، بی‌اعتمادی و تحریک پذیری در افرادی که در محیطهای پر سر و صدا کار می‌کنند مشاهده می‌شود.

نقش درجه حرارت و رطوبت محیط کار در سلامت کارکنان

کار در محیطهایی با حرارت نامناسب ، بسیار سرد یا بسیار گرم همراه با مشکلات شناخته شده‌ای برای افراد است بطوری که مشکلات جسمی از جمله درد مفاصل ، پایین آمدن سطح مقاومت بدن ، سرماخوردگی و ... را می‌توان نام برد. ناراحتیهای مربوط به دستگاه تنفسی نیز در کارکنان چنین محیطهایی بیشتر دیده می‌شود.

نقش سایر عوامل در محیط کاری بر سلامت کارکنان

عوامل متعددی وجود دارند که در محیط کار بر سلامت افراد مؤثر هستند. از جمله رنگها ، با تأثیری که بر روحیه و شرایط روانی فرد می‌گذارند. به عنوان یک عامل محرک یا کسالت آور عمل می‌کنند. رنگ محیط کار علاوه بر تناسب آن با نوع کار باید با شرایط روانی افراد نیز سازگاری خوبی داشته باشد. تأثیر آلودگی داخلی محیط کار و بهداشت محیط کار نیز که کاملا روشن و واضح است. تراکم کار ، ساعات کار و زمان کار عوامل مهم دیگری هستند. تراکم زیاد کاری ، انجام کار در ساعات نامناسب که با خستگی و ضعف جسمی و روانی برای فرد همراه هستند، با تداوم در طول زمان سلامت جسمی و روانی فرد را تهدید خواهند کرد.

عوامل مربوط به مسائل ارتباطی از عوامل مهم دیگری هستند که بر روی فرد اعم از سلامت یا عملکرد او در محیط کار تأثیر می‌گذارند. نوع ارتباطات موجود در محیط کار ، نفوذ و اعمال قدرت مدیر ، شیوه ارتباطی و شخصیت و اهداف او نقش مهمی در بهداشت روانی فرد و میزان خشنودی او از محیط کار دارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:26  توسط حسن   | 

مديريت تغيير چندوجهي

مديريت تغيير چندوجهي

منبع: اينترنت

بيست سال قبل يا بيشتر، مديران در مقوله فعاليتهاي كاري و ايمني شغلي، يك سري از تغييرات اساسي را تجربه كرده اند. ديگر دوران مديريت بر تغييرات اندك در محيطهاي نسبتاً باثبات به سر آمده و جاي خود را به محيطهايي داده كه نه تنها پيوسته اند بلكه تغييرات چندگانه نيز بايد به طور همزمان مديريت شوند. مقاله حاضر از تجربيات نگارندگان آن استخراج شده تا محيطهاي متغير چندبعدي را براي درك شكلهاي متفاوت تغيير، نيروهاي موجود بين آنها و چگونگي انتخاب بهترين روش مديريت اينگونه تغييرات ازطريق رهبري موثر، تشريح كند.

مديريت تغيير

صاحبنظران بي شماري، مديريت تغيير را از جنبه هاي گوناگون موردتوجه قرار داده اند. »كورت لوين«، ديدگاه سه مرحله اي شامل: خروج از انجماد - تغيير - و سپس انجماد مجدد و بازگشت به ثبات و پايداري را ارائه داد.

جيم اندروود، يك سري از تغييرات جزئي را به جاي جهشهاي بزرگ پيشنهاد داد كه به، اندازه، تعداد و مراحل آن بستگي داشت. وي معتقد بود كه تغييرات بزرگ ممكن است به مقاومت منجر شود. همچنين جان برامهام اشاره كرد كه تغييرات شامل فراگيري مراحل جديدي است كه ممكن است در كاركنان به ترس از بي كفايتي منجر شود. كنت بلانچارد مراحل ششگانه اي شامل: اطلاعات، كاركنان، عملكرد، تماس، تشريك مساعي و اصلاح را ارائه داد كه آموزش و بازنگري بر مهارتها را به عنوان كليد فعال كننده تغيير مشخص كرد.

ادشاين استدلال كرد كه در صنايع، پذيرش و كار در يك فرهنگ مناسب از اهميت بسياري برخوردار است. دكتر پاتريشيا مودي در نوشته اي ذيل عنوان مديريت تغيير در زمان آشفتگي، همزمان با نظريات ريچارد جورجيو، تحت عنوانفرايند تغيير، يك مدل مديريتي فراگير را معرفي كردند.

محدوديتهاي تئوري هاي موجود: گرايش اغلب تئوري ها، تاكنون نگاهي اجمالي و راههايي بسيار ساده به تغيير بوده است. آنها به تغيير در يك زمان خاص، و يك مسير منفرد توجـه كرده اند كه از يك موقعيت جاري، به يك موقعيت جديد مي رسد. اين نوع تغييرات داراي مراحل ناپيوسته، با نقاط شروع واضح هستند و به روشني اهداف نهايي را مشخص مي كنند. اگر چه اين ديدگاهها ممكن است براي يك محيط ثابت يا كمپاني هاي كوچك مناسب باشند اما معمولاً در شرايط واقعي، خصوصاً براي سازمانهاي بزرگ كه بسيار پيچيده هستند مناسب نيست.

تغييرات به شكل مستمر و بسياري از آنها به طور همزمان ضروري هستند. در اين حــــالت معمولاً در مسيرهاي مختلف قرار مي گيرند. اينها تغييرات چندبعدي (چندوجهي) هستند. به دليل ماهيت مستمر بودن تغييرات، نقطه شروع آنها مانند انعكاسي در يك لحظه است. زماني كه تغييرات منفرد نيستنــــــد، نقاط پاياني به خوبي معني دار مي شوند، كه مي توانند يك چالش معنـــي دار ايجاد كنند. مديريت موفقيت آميز اين مراحل جدا از هم، تفكري جامع، دركي وسيع و مهارتهاي مديريت تغيير چندبعدي را مي طلبد. تغييردر سازمانهاي امروزي: مديران امروزه با تغييراتي مواجه هستند كه به طور همزمان واقع مي شوند. اين تغييرات ممكن است با يكديگر ارتباط داشته باشند، اما هماهنگ نيستند. اولويت آنها مشخص نيست و در استراتژي، استدلالها، اهداف و سود حاصله شديداً با كمبود اطلاعات مواجه اند. اين فقدان مسير، به از دست دادن اعتماد، ايجاد نگراني، آشفتگي، عدم اطمينان، ترس و دلهره منجر خواهدشد. همچنين بسياري از اين تغييرات از راههاي گوناگون مي توانند به آساني مديران را تحت فشار قرار داده و باعث تضعيف انگيزه آنان شود.

اين نتايج پيچ در پيچ منفي، باعث ايجاد رفتارهاي غيرعقلايي، دامن زدن به شايعات، ايجاد استرس و رسيدن به نتايج ضعيف و ناتمام مي شود. اينها باعث كندي رسيدن به اهداف گوناگون شده كه موردتاييد هيچكس نيست.

تغييرات موفقيت آميز نياز به رهبري خوب، ديدگاه استراتژيك، ارتباطات شفاف و مداوم، ومسير پيشرفتي به همان روشني دارد. براي وضعيتهاي چندوجهي، همبستگي تمام تغييرات مرتبط به هم الزامي است.

انواع تغيير

دامنه گسترده اي از انواع متفاوت تغيير مي تواند به طور همزمان به كار گرفته شود. اين تغييرات ممكن است شامل: جابجايي الگوهاي ذهني، تغييرات سازماني، تغييرات پرسنلي (شامل: كارها، نقشها، مسئوليتها، و شيوه زندگي)، تغييرات به هم پيوسته امر تجاري، زمينه هاي تكنيكي، فرايندي و رويه ها باشد.

مدل پستل(POLITICAL, ECONOMIC, SOCIAL, TECHNICAL, LEGAL=PESTEL) سياسي، تجاري، اجتماعي، تكنيكي، قانوني و اخلاقي، ممكن است يك روش مفيد براي دسته بندي اين تغييرات فراهم كند.

تغييرات چندبعدي: امروزه مديران ناچارند تا تغييرات چنــــــدوجهي را در محيطهاي سريع التغيير و پيچيده مديريت كنند. اين تغييرات ممكن است به عنوان تغييرات مستقل يا وابسته طبقه بندي شوند.

درگذشته، مسير و نيروي يك تغيير (تغييرات مشاهده شده به عنوان مقدار تغييرات ناشي از فشار مديريت)، نمي توانست بر ساير تغييرات موثر باشد. در تغييرات چندبعدي، اجراي يك تغيير در همان مــــــرحله اوليه، بر روي ساير تغييرات اثر مي گذارد. تقويت يا تعارض ميان تغييرات به نسبت نيروها و مسير آنها بستگي دارد. »تقويت كردن« ممكن است به طور مثبت در مديريت تغيير مورداستفاده قرار بگيرد. اين امر مي تواند ازطريق درك مستقيم، تجزيه وتحليل تضادها، و فراهم ساختن اولويتها فراهم گردد كه تابعي است از تغييراتي كه بايد انجام شود. قصور در انجام صحيح اينها مي تواند به تعارض و رقابت مضر در سازمان منجر شود.

نيروهاي تغيير: درپس هر تغييري نيروهايي وجــــــود دارد و فشارهايي كه ممكن است به وسيله چندين فاكتور از هم متمايز شوند. قوي ترين نيروها درجايي قرار دارند كه تغييرات حساس و بحراني براي دسترسي به اهـــداف سطوح بالاي سازمان به كار گرفته شده اند. اينها معمولاً داراي اثرات مالي مستقيم هستند.

دومين نيروها شامل تغييرات درمورد استراتژي وسيع سازماني، مسيرها و رهبري است. نيروهاي بعدي به رده هاي سازماني يا سطوح سلسله مـــراتب سازماني به جايي برمي گردد كه تغييرات شروع مي شوند. فشارهاي وارده به سطوح سازماني نسبي است. عملكرد مديريت صف، بستگي به ميزان تاكيد مديريت همان سطح، هنگامي بازنگري تاثيرات عملكرد، توالي مسير شغلي، پرداختها و غيره دارد. و نهايتاً فشارهايي است كه ناشي از توقعات، انتظارات، و جاه طلبي كاركنان است، فشارهايي كه بعضاً دست كم گرفته مي شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 19:24  توسط حسن   | 

مطالب قدیمی‌تر