تبليغاتX
مشاوره و روانشناسی

مشاوره و روانشناسی

مشاوره خانوادگی،تحصيلي،مشاوره قبل و بعد از ازدواج

رمز شادابي و آرامش

رمز شادابي و آرامش
شادابي ،نشاط ، لذت بردن از زندگي و هدفمندي مستلزم داشتن شخصيت سالم است . ازطريق آشنايي با معيارهاي سلامت رواني و تطابق آن باويژگي هاي شخصي ،تعامل با ديگران و محيط پيراموني اندكي مي توانيم عوامل آسيب زا به شخصيت سالم را شناسايي و با اصلا ح آنها ، در كسب شخصيت سالم تلاش كنيم .
سلامت رواني و جسماني خواست همه انسانهاست و همه در تلاشيم شخصيت هاي سالمي درزندگي براي برقراري مناسبات سالم انساني پيدا كنيم .اما آيا تا كنون انديشيده ايد كه چه فردي ازشخصيت سالم بهره مند است .
گوردن آلپورت يكي از نخستين روان شناسي بود كه توجه خود را به شخصيت سالم معطوف داشت . از نظر وي افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل مي كنند ،از قيد و بندهاي گذشته آزادند و از نيروهايي كه آنها را هدايت مي كنند كاملا آگاهند و مي توانند برآنها چيره شوند . راهنماي اشخاص بالغ ، زمان حال ،‌هدفها و انتظارهايي است كه از آينده دارند .جنبه بنيادي شخصيت آدمي را مقاصد سنجيده و آگاهانه (اميدها و آرزوهاي او ) تشكيل مي دهد . اين هدفها ، انگيزه شخصيت سالم قرار مي گيرد و بهترين راهنما براي فهم رفتار كنوني انسان هستند .وجود آدمي برداشتن هدفهاي دراز مدت استوار است و انسا ن را از حيوان ، كودك را از سالمند ،در اكثر موارد ،‌شخصيت سالم را از بيمار متمايز مي كند .
از نظر آلپورت ،‌انسانهاي سالم نياز مداومي به تنوع ،‌احساس و درگيري تازه دارند .كارهاي روزمره و عادي را كنار مي گذارند و درجست و جوي تجربه هاي تازه هستند . ماجراجو هستند ،‌خطر مي كنند و چيزهاي تازه كشف مي نمايند . همه اين فعاليتها ايجاد تنش مي كند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهاي تنش زاست كه بشر مي تواند ببالد . نگاه شخص سالم به آينده او را پيش ميراند و اين نگرش با هدفهاي خاص خود شخصيت را يگانه مي سازد و سبب افزايش ميزان تنش او مي شود .
از ديدگاه آلپورت
گسترش مفهوم خود ،ارتباط صميمانه خود با ديگران ، امنيت عاطفي ، ادارك واقع بينانه ، مهارتها و وظايف ، عيينيت بخشيدن به خود و فلسفه يگانه سازندگي هفت معيار شخصيت سالم است .
ازسوي ديگر اريك فروم معتقد است كه به سبب اهميت نيروهاي اجتماعي و فرهنگي براي درك يكايك اعضاي جامعه ،بايد ساختار آن جامعه درگذشته و حال تجزيه و تحليل گردد . بنابراين شناسايي ماهيت جامعه كليد درك شخصيت متغير انسان است . شخصيت ،خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگي دارد . فرهنگ مانع يا حامي رشد و تكامل مثبت انسان است .
فروم شخصيت انسان را بيشتر محصول فرهنگ ميداند . از نظر وي سلامت روان بستگي به اين دارد كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را برآورده مي كند ،نه اينكه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار مي كند . در نتيجه ، سلامت روان بيش از آنكه امري فردي باشد . مساله اي اجتماعي است . جامعه ناسالم در بين اعضاي خود دشمني بدگماني بي اعتمادي ميآفريند و مانع از رشد كامل آنها مي گردد . درمقابل جامعه سالم به اعضاي خود امكان مي دهد به يكديگر عشق بورزند ،بارور، كارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عينيت خود را بارورو نيرومند سازند .
از نظر مزلو نيز كه يك روانشناس انسانگر است .شخص سالم در حال خودشكوفايي يا تحقيق ذات است ،شخصي است كه شايستگي بودن و شدن را داراست .
درگ درست ازواقعيت ،ذهن بازداشتن به تجربه ها ،‌افكار ، اطلاعات جديد ،وحدت شخصيت هويت راسخ ، خود را مي شناسد و برآن اساس رفتار مي كند ،توانايي گسترش روابط صيميانه ،خلاقيت و برخورداري از رفتار اخلاقي مبتني بر اصول معنوي را ويژگي هاي شخصيت سالم مي داند و معقتد است افرادي كه خواستار خود شكوفايي هستند به نوبه خود نيازهاي سطوح پايين تر شان (يعني نيازهاي جسماني ،‌ايمني ، تعلق ،‌محبت و احترام ) را برآورده سازند آنان دچار بيمارهاي رواني نيستند ،آنان الگوهاي بلوغ ، پختگي و سلامتي هستند و با حداكثر استفاده از همه قابليتها تواناييهايشان خويشتن را فعليت و تحقق مي بخشند . ميدانند چسيتند ،كيسيتند و كجا مي روند . به اعتقاد وي جوانان نمي توانند كاملا خواستار تحقق خود باشند ،آنان احساس هويت نيرومند و استقلال ندارند ، به رابطه عاشقانه پايدار نرسيده اند ، اما مي توانند به سوي تحقق خود پيش بروند و از خود ويژگيهاي نشان دهند كه حاكي از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد .
به اعتقاد مزلو ويژگي ديگرافراد خود شكوفا ،‌ادراك صحيح از واقعيت عيني شناخت عيني از موضوعهاو اشخاص پيرامون خود به همانگونه كه وجود دارد و تشخيص رياكاري و نادرستي است .شخصيتهاي نا سالم ،‌جهان را با قالب ذهني خويش ادارك مي كنند و مي خواهند به زور آن را به شكل ترسها ، نيازها ،‌وارزشهاي خود درآورند .
ازسوي ديگر روان شناسان شناخت گرا ، براين باورند كه شخص سالم ،‌رويدادهاي محيط را با استفاده از روشهايي تعبير و تفسير مي كند كه به احساس خوب (يا اميد ) مي انجامند و او را قادر مي سازند به اينكه براي حل مسائل زندگي خود مهارتهاي خاصي را به بكار برد .
وين و داير با پيش كشيدن بحثي تحت عنوان تصوير اشخاصي كه نقاط ضعف شخصيت خويش را از بين برده اند . معتقد است كه اين اشخاص همه چيز زنديگ را دوست دارند ،‌ازانجام هيچ كاري ناراحت نميشوند .اوقات خود را با شكوه و شكايت ، يا اين آرزو كه اوضاع طورديگري باشد ،‌تلف نمي كنند . نسبت به امور زندگي احساس شور و هيجان دارند .خواست و توقعشان از زندگي تاحدي است كه دستيابي به آ‌ن برابيشا ن امكان داشته باشد . وقتي افراد ديگري نزديك چنين افرادي هستند ،‌در وجود آنان هيچگونه ناله و شكايت يا حتي آههاي افسوس بار نمي بينند . در مهماني ها يا درتنهايي ، به سادگي به آنچه كه در اطرافشان قراردارد خود را سرگرم ميكنند . تظاهر به لذت بردن نيم كنند . بلكه هر آنچه را كه هست بطور خردمندانه ميپذيرند و توانايي شگفت انگيز در لذت بردن ازواقعيات دارند . اگر لازم باشد كه اوضاع و شرايطي عوض شود . سعي در تغيير آن مي كنند و از اين تلاش و كوشش لذت مي برند . به راستي دوستدار زندگي هستند و تا حد امكان ازآن بهره ميگيرند .
نگرش كارل را حرز به الگوي شخصيت سالم ،تصوير خوش بينانه اي از طبيعت انسان عرضه مي كند كه مضمون عمده آن اين ست كه شخص بايد فقط بر تجربه اي كه خود از جهان دارد متكي باشد چرا كه اين تجربه تنها واقعيتي است كه هر فرد مي تواند بشناسد .به اعتقاد وي ، ادراك آگاهانه از خويشتن و دنياي پيرامون است كه شخص راهدايت مي كند ، نه نيروي ناآگاهي كه در اختيار و به فرمان او نيست . تجربه هوشيار و آگاهانه زيربناي عاطفي انسان رامي سازند و شخصيت سالم ،اهميت زمان حال و چگونگي ادراك آن ،بيش از گذشته است . البته نبايد منكر تاثير رويدادهاي گذشته برشيوه نگرش كنوني شد زيرا رويدادها در ميزان سلامت رواني انسانها موثر واقع مي شود ، اما تاكيد عمده بر رويدادهاي كنوني است نه آنچه در كذشته پيش آمده است .
راجرز براي شخصيت سالم ازخود پنداري مثبت و سالم سخن به ميان مي آورد و پذيرش احساسات ،عزت نفس ،ارتباط خوب با ديگران ، زندگي كامل در زمان حال ،‌ادامه يادگيري چگونه آموختن ،ذهن بازداشتن به افكار خود ، توانايي تصميم گيري مستقل وخلاقيت را از خصايص شخص سالم برمي شمارد .
معيارهاي سلامت رواني
براساس نظر كارشناسان سازمان جهاني بهداشت ،‌سلامتي نه فقط به فقدان بيماريو نقص عضو بلكه به حالت رفاه كامل جسمي ، رواني و اجتماعي اطلاق مي شود بنابراين تعريف ، سلامت رواني به عنوان يكي از معيارهاي تعيين كننده سلامت عمومي شناخهت مي وشد . فردي كه از سلامت رواني برخوردار است ،ضمن احساس راحتي و آسايش قادر است در اجتماع به راحتي و بدون اشكال به فعاليت بپردازد و ويژگي هاي شخصي وي در آن اجتماع ،‌موجب خشنودي و رضايت است .
سلامت رواني و بدني لازم و ملزومند . متخصصان علوم تغذيه و پژوهشگران تناسب فيزيكي ،بين سلامت روان و بدن با كيفيت تغذيه و ميزان تحريك جسمي ،‌ارتباط معناداري يافته اند . مطالعات زيستي ـ شيميايي مغز انسان نشان مي دهد كه سلامت روان و ذهن ،احتمالا به منظم و متعادل بودن فعاليتهاي الكتروشيميايي سلولهاي مغز ي و دستگاههاي عصبي بستگي دارد .
به سختي مي توان كسي را يافت كه متعادل منطقي و آگاه به اعمال خود باشد هر فرد در دوره هايي از ندگي خود داراي ويژگيهايي از قبيل شيدايي ، افسردگي ،اجتماعي بودن ،بيگانگي ،‌جست و خيز و انفعالي بودن است ،بنابراين به شكلي رفتارهاي غيرم نطقي را تجربه مي كند . تفاوت رفتارهاي عادي و غير عادي يك امر رتبه اي و درجه بندي شده است .برخي از مردم بيش از ديگران غير منطقي هستند . و بعضي ديگر چنان غير منظقي هستند كه در زمينه سازگار شدن با زندگي به كمك نياز دارند .
همچنين فرانكل اراده معطوف به معنا را ملاك سلامت روان مي داند . او نظريه معنا درماني را براي درمان كساني كه زندگيشان بدون معناست معرفي مي نمايد .در اين نظريه ،‌طبيعت انسان بر سه محور استوار است :آزادي اراده ،اراده معطوف به معنا و معناي زندگي .او معتقد است با آنكه در معرض شرايط بيروني معيني هستيم كه برزندگي ماتاثير مي گذارد با اين حال در انتخاب واكنشهاي خود نسبت به اين اوضاع و شرايط آزاد هستيم . اراده معطوف به معنا و معناي زندگي به نياز مداوم انسان به جست و جستجو نه براي خويشتن بلكه براي معنايي كه به هستي ما منظور مي بخشد ارتباط مي يابد . هرچه بتوانيم از خود فراتر رويم و خود را در راه چيزي يا كسي ايثار كنيم انسان تر مي شويم . مجذوب شخص يا چيزي فراسوي خودشدن معيار نهايي رشد و پرورش شخصيت سالم است . به اعتقاد فرانكل جوهر وجود انسان را سه عامل معنويت ،آزادي و مسوليت تشكيل مي دهند .
براي دسترسي به سلامت رواني بايد بپذيريم كه در رفتار خود آزادي انتخاب داريم و اين آزادي را هب كار ببريم و مسووليت انتخاب نيز با خودماست . بنابراين سلامتي و عدم سلامتي رواني به مقدار زيادي ناشي از تجارب موفق و ناموفق در دوران تحصيلي و واكنشهاي معلمان و والدين نسبت به اآنان است .
زماني كه شخصيت كودك شكل نگرفته ،سالهاي نخست زندگي تحصيلي خود را آغاز مي كند ،‌در مسير رشد و بالندگي قرار مي گيرد و درطول بهترين سالهاي عمر خود ،‌با عوامل مختلف موثر بر تحول شناختي ،عاطفي و اجتماعي به كنش متقابل مي پردازد كه نتيجه اش همان چيزي است كه به صورت جوان 19 ـ 18 ساله اي به جامعه تحويل داده مي شود .
حال چنانچه اين فرد به ويژگي ها و خصايص شخصيت سالم آشنا و در جهت كسب آنها تلاش كند . زندگي اي سرشار ازاميد ، شادي ،‌آرامش و همراه با موفقيت خواهد داشت .
منبع : سايت فکر نو
کانون دانش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 23:40  توسط حسن   | 

حقايق شگفت انگيزي درباره اعتياد

حقايق شگفت انگيزي درباره اعتياد

هر روز عدّه زيادي از مردم، به اراده خود، اعتيادشان را ترک مي کنند. البته اين تصميم گيري يک شبه اتفاق نمي افتد. موفقيت در ترک اعتياد هنگامي صورت مي گيرد که فرد تشخيص دهد که اعتياد با يک چيز داراي ارزش براي او تداخل دارد و نيز به خود اعتماد پيدا کند که مي تواند تغيير کند.

تغيير کردن، کاملاً طبيعي است. بدون شک، رفتار خود شما نيز در بسياري از جنبه هاي زندگي با رفتار دوران نوجواني تان متفاوت است. به همين ترتيب، از اين به بعد نيز شما در طول زمان خواهيد توانست بر مشکلات رفتاري خود غلبه کنيد و برخي رفتارهاي خاص خود رابهبود ببخشيد. ما با وجودي که به تغيير يافتن اعتقاد داريم امّا بنا به دلايلي، اعتياد را از اين امر مستثني مي کنيم. ما معمولاً به اعتياد به صورت پديده اي که فرد را در بند يک الگوي رفتاري غيرقابل اجتناب قرار مي دهد مي نگريم. علم اعصاب نيز اعتياد را به عنوان يک بيماري مغزي تقريباً ماندگار و هميشگي در نظر مي گيرد. صرفنظر از اين که چند سال پيش دوست شما آخرين جرعه مشروبش را نوشيده باشد، هنوز به عنوان يک فرد الکلي در نظر گرفته مي شود. واژه معتاد بيانگر هويتي است که هيچگونه تغييري را نمي پذيرد. گويي فرض بر اين است که فرد معتاد نمي تواند تغيير کند يا تغيير نخواهد کرد.

امّا اين تفکر اشتباه درباره اعتياد با واقعيت تطبيق ندارد. تعداد کساني که بر اعتيادشان غلبه مي کنند بيش از کساني است که بر اعتيادشان باقي مي مانند. و اکثر آن ها نيز اين کار را بدون برنامه درماني خاصي انجام مي دهند. ترک اعتياد ممکن است به چندبار سعي نياز داشته باشد و فرد ممکن است نتواند اعتياد خود به سيگار، مشروب يا مواد مخدر را يکجا ترک کند امّا به تدريج و نهايتاً خواهد توانست خود را از وابستگي به آن ها برهاند.

رها کردن اين عادت ها مستلزم تغيير شگرفي است امّا اين تغيير لزومي ندارد که به نحو عجيب و غريبي صورت پذيرد. در زمينه ترک اعتياد، درمان موفقيت آميز، مسئوليت تغيير را بر عهده خود فرد مي گذارد و مي پذيرد که رويدادهاي مثبت در قلمروهاي ديگر مي تواند آغاز بخش اين تغيير باشد.

تجربه بازگشت سربازان آمريکايي از جنگ ويتنام را در نظر بگيريد. اعتياد و مصرف هروئين در بين آنان به طور گسترده اي رواج داشت. امّا در 90 درصد موارد، سربازان پس از رهايي از فشارهاي مناطق جنگي، اعتياد خود را کنار گذاشتند. اين امر ثابت مي کند که اعتياد به مواد مخدر، فقط به اين مربوط است که ما در کجاي زندگي خود قرار داريم.

البته غلبه بر اعتياد براي اين افراد به سادگي بازگشت با هواپيما از آسيا به آمريکا نبوده است. اغلب سربازان به هنگام بازگشت، زندگي کاملاً متفاوتي را تجربه کردند. آن ها اضطراب، ترس و دلتنگي صحنه جنگ را پشت سر گذاشته و به محيط خانه شان بازگشتند. روابط جديدي شکل دادند و به يادگيري مهارت هاي کاري پرداختند.

شايد باور نکنيد امّا سيگار در صدر فهرست ترک اعتياد از نظر دشواري قرار دارد. امّا اکثر سيگاري هاي قبلي بدون هيچ کمکي (نوار يا آدامس نيکوتين، طب سوزني، هيپنوتيزم و ... ) موفق به ترک سيگار شده اند. اگر حرف مرا باور نمي کنيد در گردهمايي اجتماعي بعدي خود، بپرسيد چند نفر به اراده شخصي سيگار را ترک کرده اند. در واقع، تعداد معتادان به هروئين، کوکائين يا الکل که بدون درمان خاصي و صرفاً به اراده خود اعتيادشان راترک کرده اند حتي از کساني که به همت خود سيگارشان را ترک کرده اند نيز بيشتر است.

آمار اعتياد در جوامع مختلف متفاوت است. مثلاً در آمريکا سنين بين 18 تا 25 سال اوج دوران اعتياد به مواد مخدر و الکل است. آمارهاي سال 2002 نشان مي دهد که 22 درصد آمريکائي هاي بين 18 تا 25 سال وابستگي به مواد داشته اند در حالي که تنها 3 درصد افراد بين 55 تا 59 سال معتاد بوده اند.

اين داده ها نشان مي دهد که اغلب مردم به اعتياد خود غلبه کرده اند و اغلب آن ها نيز بدون دوره درماني خاصي به اين مهم نائل آمده اند.

البته منظور اين نيست که درمان نمي تواند مفيد باشد. امّا موفق ترين درمان ها، رويکردهاي غيرحضوري است که فرد را به تغيير خود انگيخته وامي دارد. روان شناسان در دانشگاه نيومکزيکو به سرپرستي ويليام ميلر، بيماراني که تحت درمان ترک اعتياد به الکل قرار گرفته بودند را تحت مطالعه قرار دادند.

يافته هاي آن ها نشان داد که توصيه هاي خشک پزشکي تأثير چنداني نداشته اند. پزشک نتيجه آزمايش ريه را مي بيند و به بيمار مي گويد که بايد خوردن الکل را کنار بگذاري. بسياري از بيماران در اين حالت دوباره به نوشيدن الکل روي آورده اند.

به جاي اين رويکرد، پزشک بايد مقدار الکل مصرفي توسط بيمار را بررسي کند و يک ليست کنترلي براي ارزيابي شدّت مشکل تهيه کند. سپس بايد با توافق بيمار، هدفي را براي او در نظر گيرد(معمولاً کاهش مصرف به جاي ترک کامل) همسر يا افراد خانواده نيز بايد در اين برنامه ريزي درگير شوند. سپس بايد وقت ملاقات هاي بعدي تعيين گردد تا ميزان پيشرفت کنترل شود. در ابتدا اين ملاقات ها مي تواند هر چند هفته يکبار صورت گيرد تا چنانچه سوال يا مشکلي براي بيمار وجود داشت مطرح و چاره جويي گردد.

رويکرد مؤثر بعدي، مصاحبه انگيزشي نام دارد. اين روش، تصميم گيري در مورد ترک اعتياد يا کاهش مصرف و يافتن بهترين روش انجام اين کار را بر دوش خود فرد مي گذارد. در اين روش، درمانگر سوال هاي هدفمندي مي پرسد که فرد را به واکنش فوري نسبت به اعتيادش به مصرف الکل برحسب ارزش ها و هدف هاي خود وا مي دارد. هنگامي که بيمار مقاومت کند، درمانگر با او به بحث نمي پردازد بلکه در عوض سعي مي کند علّت ترديد او در مورد تغيير را بيابد و به او اجازه دهد که خودش به نتيجه گيري مطلوب برسد: «شما گفتيد که دوست داريد روي رفتارتان کنترل داشته باشيد و از طرف ديگر حس مي کنيد وقتي الکل مصرف مي کنيد غالباً تمرکزتان را تا حدّي از دست مي دهيد و رفتارهاي غيرارادي بيشتري انجام مي دهيد. مي توانيد اين موضوع را براي من روشن تر کنيد؟»

گروه پژوهشي ميلر در ليست درمان هاي موثر براي الکليسم، به چند نکته جالب برخورد. دستورالعمل هاي خودياري از موفقيت بالايي برخوردار بودند. رويکرد «تقويت اجتماعي» که به ظرفيت فرد براي مواجهه با زندگي، خصوصاً روابط زناشوئي، روابط کاري، برنامه ريزي اوقات فراغت و تشکيل گروه هاي اجتماعي مي پردازد نيز موفقيت زيادي داشتند. تمرکز اصلي رويکردهاي موفق در درمان الکليسم بر ايجاد مهارت هاي زندگي، مانند مقاومت در برابر مصرف مواد الکلي، فرونشاندن استرس (در محيط کار و روابط فردي) و توسعه مهارت هاي ارتباطي است. اين يافته ها با آنچه ما درباره تغيير در ساير زمينه هاي زندگي مي دانيم مطابقت دارد: مردم هنگامي تغيير مي کنند که واقعاً خواهان آن باشند و خود را به قدر کافي براي رودررويي با اين چالش قوي حس کنند، نه هنگامي که تحقير شوند يا مجبور گردند. رويکردي که به فرد اختيار مي دهد و به تقويت مثبت او مي پردازد بر رويکردي که به اراده و نفوذ خود فرد کمتر اهميت مي دهد ترجيح دارد.

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19:4  توسط حسن   | 

بهداشت خانواده براى دوشيزگان جوان

بهداشت خانواده براى دوشيزگان جوان

با توجه به برخى سوالات در ارتباط با موضوع قاعدگى و دوره عادت ماهيانه بانوان بر آن شديم كه توضيحى كوتاه در مورد سيكل قاعدگى بدهيم. باشد كه راهنماى آن دسته از دوشيزگان و مادرانى قرار بگيرد كه از نبود آگاهى و عدم آموزش اين مسائل در سطح مدارس و خانواده شكايت دارند. به عنوان مقدمه بايد متذكر شويم كه ما به لحاظ مسلمان بودن ملزم به رعايت كليه توصيه ها و دستورات بهداشتى هستيم و همانطور كه قبلا گفته ايم بهداشت عبارت از علم و هنر پيشگيرى از بيماريها و طولانى كردن عمر و بالا بردن سطح سلامت افراد يك جامعه مى باشد. و سلامتى نيز به معناى رفاه كامل جسمى ـ روانى ـ اجتماعى است و نه فقط نداشتن نقص عضو. در همين راستا ما بهداشت خانواده را مطرح كرديم و موضوع بسيار مهم بهداشت روانى را مورد بررسى قرار داديم. موضوع بهداشت مادر در دوران بلوغ و ازدواج را نيز با توجه به اينكه ارتباط بسيار نزديكى با شرايط روحى روانى بانوان دارد در بدنبال سلسله مقالات بهداشت روانى مورد بررسى قرار مى دهيم:

در حوالى سنين 11ـ9 سالگى آثار و علائم بلوغ در دختران ظاهر مى شود و به دوران كودكى پايان مى دهد. بلوغ شامل يك سلسله حوادث متوالى است به اين ترتيب كه سينه ها رشد مى كنند موهاى زير بغل و زهار مى رويند. با رشد سريع جسمانى و سرانجام با پيدايش خونريزى قاعدگى يا عادت ماهيانه مرحله حساسى از زندگى نوجوان آغاز مى شود. اولين قاعدگى هميشه با اضطراب همراه است و برخورد اطرافيان و بخصوص مادر با دختر جوان حائز اهميت است.

يك خانواده كه از تعادل روانى برخوردار است بايستى از قبل اين آگاهى و آمادگى را به دختر جوان خود بدهد و الا او با يك حادثه غير منتظره به نام عادت ماهيانه مواجه مى شود كه سراسر وجودش را اضطراب و تنفر فرا مى گيرد. تنفر از اينكه چرا بايد اينگونه بشود و به گفته يكى از خواهران سوال كننده چرا بايد زنان هر ماه اينهمه رنج و درد را تحمل نمايند؟ به راستى كه آن دختر جوان حق دارد اين سوال را مطرح كند. شايد تا قبل از آن هيچ كس از اعضاى خانواده و بخصوص مادر براى او اين موضوع مهم را توضيح نداده است تا قدرى آمادگى لازم را كسـب نمـايد و در اولين بار از وحشت و ترس دچـار آشفتگى روانى نشود و بهمين ميزان آشفتگى روانـى بـر ميـزان درد عـادت ماهيـانـه مـى افزايد و حتى اين درد برايش غيرقابل تحمل خواهد شد.

و اما اولين قاعدگى در سنين 13ـ11 سالگى رخ مى دهد. كه معمولا بدون تخمك گذارى مى باشد. در روز پانزدهم پريود يك تخمك از تخمدان رها مى شود و توسط حركت شيبورهاى لوله هاى رحم به داخل لوله رحم كشيده مى شود و سفر خود را به سمت رحم آغاز مى كند. در اين شرايط رحم نيز تحت تاثير هورمونها, جدارش تحكيم و تثبيت مى شود و محيط آن آماده پذيرش سلول تخم مى شود. هورمونهائى كه مسوول آماده نمودن و سازندگى جدار رحم هستند عبارتند از استروژن وپروژسترون. وظيفه استروژن افزايش واحدهاى سلولى است كه حكم آجر براى يك ساختمان را دارد و وظيفه پروژسترون يك نقش ترشحى است كه مثل بتون بين آجرها عمل مى كند و سلولها را بهم محكم مى نمايد. اگر تخمك با اسپرم لقاح يابد دراين خانه سكنى مى گزينند اما در صورت عدم وجود اسپرم تخمك بالاخره تحليل مى رود و مى ميرد و با پائين افتادن سطح هورمونهاى استروژن و پروژسترون جدار رحم شروع به تخريب مى كند و محتويات اين تخريب همان خونريزى قاعدگى است. مدت خونريزى عادت ماهيانه بطور متوسط 7 روز طول مى كشد ولى ممكن است بين 10ـ2 روز متغير باشد. در هر دوره ماهيانه حدود 40cc (چهل سى سى) خون دفع مى شود ولى گاهى ممكن است كمى بيشتر و يا كمتر هم باشد. فاصله بين دو قاعدگى بطور متوسط حدود 28 روز است ولى تغييرات فاصله بين دو قاعدگى مى تواند از حداقل 20 روز تا حداكثر 40 روز هم طبيعى محسوب شود. براى آمادگى دختران جوان براى مواجهه با اولين قاعدگى علائم و نشانه هايى كه قبل از بروز قاعدگى رخ مى دهد را توضيح مى دهيم:

مشكلات طبيعى دوران قاعدگى

1ـ علائم ونشانه هاى قبل از بروز قاعدگى:

به علت تغييرات هورمونى كه قبل از قاعدگى رخ مى دهد مقدارى آب و نمك در بدن احتباس پيدا مى كند و بعلاوه همين تغييرات هورمونى روى اعضاى مختلف بدن تاثيراتى مى گذارد و تقريبا نيمى از خانمها قبل از عادت ماهيانه دچار عوارض خاصى مى شوند و از نظر روانى حساس و تحريك پذيرند و شخصيت روانى و واكنشهاى روانى خانمها با توجه به روحيات مختلف افراد به اين حالات شدت و ضعف مى دهد. علائم مورد نظر عبارت از: سردرد ـ عصبانيت ـ پرخاشگرى ـ هيجان و اضطراب ـ افسردگى ـ افزايش وزن ـ دلدرد و سنگينى در ناحيه كمر حالت تهوع و اختلال در اجابت مزاج مى باشند. اين مشكل يك امر طبيعى است و به فيزيولوژى قاعدگى مربوط مى شود.

اينجا است كه آگاهى و اطلاع دختران جوان چقدر تحمل اين دوره را آسانتر مى سازد. يك مادر دلسوز ـ يك سيستم منظم آگاهى بخش در مدارس دخترانه نقش حائز اهميت و ويژه اى را مى تواند در اين ارتباط ايفا نمايد نه اينكه متاسفانه مادر از دخترش خجالت بكشد كه اين چنين مطالب ضرورى را به فرزندش آموزش دهد. شايد خود مادر هم هنوز خيلى از مسائل را در اين مورد نمى داند!؟ بهر حال در اين دوره با اطمينان و آرامش بخشيدن به دختران جوان بايد آنها را به صبر و شكيبايى دعوت نماييم و اطرافيان نيز يك محيط آرام و مطمئنى را براى او فراهم نمايند تا از نظر روانى بر سختيهاى اين دوره فائق آيد. بايد از مصرف نمك و غذاهاى شور خوددارى نموده و از غذاهاى حاوى قند و پروتئين و در صورت ضرورت از مسكن استفاده كرد. گاهى بدليل اينكه حجم خونريزى زياد است شخص دچار كم خونى فقر آهن مى شود كه بايد از قرص آهن طبق تجويز پزشك استفاده نمايد.

2ـ خونريزى زياد: در موقع قاعدگى حداكثر خونريزىتا80cc(80ميلى ليتر)طبيعى است و بيش ازآن نيازبه بررسى داردوغيرعادىمحسوب مى گردد.

3ـ خونريزى كم و مختصر و درد لگنى در اواسط سيكل پريود يعنى مصادف با تخمك گذارى يك امر عادى است.

4ـ قاعدگى دردناك: اگر در سالهاى اول قاعدگى, در موقع عادت ماهيانه درد شديد ايجاد شود يك امر طبيعى است و اين درد با آرامش روانى و گاهى مسكن مرتفع مى شود.

5ـ قاعدگى نامنظم: تقريبا 23 خانمها معمولا داراى دوره قاعدگى منظمى هستند ولى گاهى به علت عوامل روانى تغيير محيط و عوامل محيطى و استرسهاوفشارهاى روحى و كار زياد و طاقت فرسا بخصوص در خانمها و دخترانى كه دور از منزل و دور از والدين خود تحصيل مى نمايند بطور شايع دچار قاعدگى نامرتب و نامنظم مى شوند كه با رفع عوامل مستعدكننده اين مشكل نيز برطرف مى شود.

براى كدام مشكلات دوران قاعدگى بايد به پزشك مراجعه نمود!؟

1ـ قاعدگى دردناك: خانمى كه بيش از سه سال قاعدگى بدون درد داشته و ناگهان دچار قاعدگى دردناك شده است بايد براى معاينه و تشخيص علت به پزشك مراجعه نمايد.

2ـخونريزىبيشتراز(85سى سى)حداكثرطبيعى.

3ـ اگر فاصله دو قاعدگى كمتر از 20 روز و يا بيشتراز40روز شود بايد با پزشك مشورت نمود.

4ـاگرمدت زمان خونريزىبيش از10روزبطول بيانجامدنيزبايستى به درمانگاه زنان مراجعه شود.

در شماره آينده در مورد بهداشت قاعدگى و ازدواج توضيح خواهيم داد. ان شاالله.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19:3  توسط حسن   | 

اختلال دو قطبى نوع يک

اختلال دو قطبى نوع يک

نويسنده : چنگيز ايرانپور

يکى از انواع مهم اختلالات خلقى، اختلال دو قطبى نوع يک (I) ناميده مى شود. اين اختلال مربوط به حالت هيجانى درونى مستمر شخص مى باشد. اين بيماران هم دوره هاى افسردگى و هم دوره هاى سر خوشى دارند.

افراديکه در فاز مانيا (سرخوشي) قرار دارند حالت انبساط خاطر، پرش افکار، کاهش خواب، افزايش احترام به نفس، افکار بزرگ منشانه دارند و بيمارانى که در فاز افسردگى هستند با کاهش انرژى و علاقه، احساس گناه، اشکال در تمرکز، بى اشتهائى و افکار مرگ و خودکشى مشخص هستند.

فرد مانيا در بسيارى از افسانه هاى قديمى شخصيتى ريشه دار است که با رفتارى ديوانه وار، چشمانى خيره و حرکاتى نمايشى و پر آب و تاب مشخص مى گردد. دوره هاى شيدايى در مقايسه با افسردگى فراوانى کمترى دارند.

سير

بيمارى دو قطبى نوع يک (I) غالباً با افسردگى شروع مى شود (75 درصد موارد در زنها و 67 درصد موارد در مردها) و يک اختلال عود کننده است. اکثر بيماران هم دوره هاى مانى و هم افسردگى را تجربه مى کنند. دوره هاى مانى درمان نشده حدوداً 3 ماه دوام مى آورد. حدود 40 تا 50 درصد بيماران دو قطبى ممکن است دو سال پس از حمله اول دچار حمله دوم گردند.در اختلال دو قطبى I ميزان شيوع حدود 1 درصد در طول عمر مي باشد.

هزينه اين اختلال براى بيماران و خانواده هاى، آنان و جامعه قابل ملاحظه است. شيوع اين بيمارى در زنان و مردان برابر است. ميانگين سنى شروع اين اختلال 30 سالگى مى باشد اما از سن 5 يا 6 سالگى تا 50 سالگى گسترده است. از لحاظ وضعيت تاهل نيز اين بيمارى ممکن است در افراد طلاق گرفته يا مجرد بيش از افراد متاهل ديده شود. ميزان طلاق نيز در اين گروه افراد بالا مى باشد

علت شناسى

عوامل زيست شناختى، عوامل ژنتيک و عوامل روانى. اجتماعى و يا ترکيبى از آنها را مى توان علت اين بيمارى تلقى کرد. عوامل زيست شناسى مهم شامل انتقال دهنده هاى عصبى و بى نظمى هاى عصبى - غددى باشند.

عوامل ژنتيک نقش بسيار مهمى دارند، بطوريکه مطالعات نشان داده است که يکى از والدين به اين اختلال دچار باشد، با احتمال 25 درصد فرزندشان شانس ابتلا به اين بيمارى را خواهد داشت و اگر هر دو والدين اختلال دو قطبى داشته باشند شانس ابتلاء بچه ها به اين بيمارى بين 50 تا 75 درصد خواهد بود.

عوامل روانى اجتماعى متعددى نيز ممکن است در ايجاد اين بيمارى به تنهائى و يا به همراه عوامل ديگر نقش داشته باشند. از جمله : رويدادهاى زندگى و استرس محيطى، خانواده، عوامل شخصيتى قبل از بيمارى و موارد ديگر مى توان ذکر کرد.

تشخيص

اين بيمارى با وجود دوره هاى مانيا (سرخوشي) و افسردگى مشخص مى شود. علائم و نشانه هاى افسردگى و توضيحات مربوط به آن در بخش افسردگى سايت آمده و چون همان علائم و نشانه ها براي تشخيص مطرح مي باشد لذا تکرار نمى گردد اما علائم و نشانه هائى که به عنوان ملاکهاى دوره مانيا تلقى شده و توسط فرد متخصص ارزيابى شده تا تشخيص اين بيمارى گذاشته مى شود شامل :

1- يک دوره مشخص خلق غير طبيعى و مستمراً بالا، توام با احساس خودبزرگ بينى، يا تحريک پذير که حداقل يک هفته طول مى کشد.

2- وجود 3 يا بيشتر از علائم زير :

الف) افزايش احترام به نفس يا خودبزرگ بينى

ب) کاهش نياز به خواب (مثلاً 3 ساعت خواب بر ايشان کافى است)

ج) حرافتر از معمول يا احساس فشار براى صحبت مستمر.

د) پرش افکار يا تجربه ذهنى سبقت جوئى افکار.

ه) پريشانى حواس (به راحتى محرکهاى بى اهميت خارجى توجه شان را جلب مى کند)

و) افزايش رفتار هدفدار (اجتماعى، شغلى، تحصيلى، فعاليت جنسي) يا تحريک روانى - حرکتى.

ي) درگيرى مفرط با فعاليتهاى لذت بخشى که احتمال نتايج دردناک آن زياد است، مثل ولخرجى بى مهابا، بى احتياطيهاى جنسى، يا سرمايه گذاريهاى حرفه اى جاهلانه.

3- باعث اختلال در عملکرد شغلى، فعاليتهاى اجتماعى، و يا روابط بين فردى شده و ممکن است براى جلوگيرى از آسيب به خود و يا ديگران نياز به بسترى باشد.

ويژگيهاى بيماران مانيک

بيماران مانيک خلق بالا دارند، تحريک پذير بوده و زود از کوره در مى روند، حالت نشئه دارند، ممکن است براى افراد ناآشنا گمراه کننده بوده و جنبه عادى جلوه نمايد، اگر در رسيدن به خواسته هايش به مانع برخورد کند پرخاشگرى مى کنند، تمايل به پوشيدن لباسهاى با رنگهاى روشن و ناهماهنگ و بستن زيورآلات دارند، دوست دارند لباسهاى بدن نما بپوشند، ممکن است در ملاء عام بخواهند لباس هايشان را درآورند، مشغله ذهنى با افکار مذهبى، سياسى، مالى، جنسى، با دادخواهى دارند.

بيماران مانيک هيجان زده، پرحرف و گاهى سرگرم کننده و بيش فعال هستند، سطح تحمل آنها پائين است و خيلى زود ممکن است به خشم و رفتار خصمانه منجر گردد. طرز تکلم اين افراد معمولاً بلند، سريع، و زياد مى باشد بطور فهم آن براى شنونده مشکل بوده و نمى توان صحبت کردن آنها را قطع کرد، هر چه شدت بيمارى بيشتر باشد اين نکته شديدتر در بيمار ديده مى شود. قدرت تمرکز پائين است، و در هنگام صحبت معمولاً از اين شاخه به آن شاخه مى پرند.

هذيان و توهم ممکن است پيدا کنند. حواسشان زود پرت مى شود، خود بزرگ بينى و اعتماد به نفس دارند. حافظه اين افراد آسيب نمى بيند. حدود 75 درصد آنان مهاجم و تهديد کننده هستند. احتمال خودکشى و ديگرکشى در اين افراد نيز وجود دارد.

ولخرجى مى کنند و وسايل خود را ممکن است به ديگران ببخشند. دروغگويى و فريبکارى در آنان شايع است. وقوع شيدائى لازمه تشخيص اختلال دو قطبى است.

يعنى اگر فرد بيماريش براى بار اول با دوره مانيا شروع شود و يا اينکه قبلاً با افسردگى شروع شده ولى حالا دچار مانيا باشد، تشخيص بيماري دو قطبى I گذاشته مى شود. اما اگر دچار افسردگى باشد تشخيص افسردگى گذاشته مى شود، تا زمانيکه دوره مانيا مشاهده گردد.

چگونگى تظاهر اين دوره ها متفاوت مى باشد مثلاً ممکن است در طى يک روز هر دو دوره مانيا و افسردگى را فرد تجربه کند. يا اينکه فرد دچار يکى از اين اختلالات شده و پس از بهبودى پس از يک فاصله زمانى دچار دوره ديگر گردد.

اختلال دو قطبى نوع يک (I) در کودکان و نوجوانان

در نوجوانان علائم مانيا ممکن است عادى جلوه نمايد و علائم عمده اين گروه شامل سوء مصرف الکل يا مواد مخدر، اقدام به خودکشى، مسائل تحصيلى، گرايشات فلسفى، نشانه هاى وسواس، شکايت از بيماريهاى جسمانى متعدد، درگيرى و مشاجرات متعدد، مى شود. ميزان بروز اين اختلال در کودکان و نوجوانان 1 درصد است و شروع آن حتى ممکن است در 8 سالگى باشد.

درمان

امروزه هم براى دوره هاى افسردگى و هم براى مانيا درمان هاى اختصاصى وجود دارد، و مطالعات بيانگر تاثير درمان پيشگيرى کننده مى باشد. تاکيد درمان نيز به درمان داروئى و روان درمانى معطوف به خود بيمار است. ضمن اينکه درمان بايد از تعداد و شدت عوامل استرس زاى زندگى بيمار بکاهد.

معمولاً اين بيماران نياز به بسترى دارند که البته خودشان مخالفت نموده و رضايت نمى دهند. از جمله داروهائيکه در درمان اين بيماران بکار برده مى شود موارد زير را مى توان نام برد :

کلونازپام، لورازپام، هالوپريدول، والپروئيت، کاربامازپين، و ليتيوم. اين داروها با توجه به شدت بيمارى و اينکه در چه دوره و يا فازى از بيمارى مى باشند انتخاب مى گردند که بايد حتماً توسط پزشک متخصص صورت گيرد زيرا ممکن است مصرف خود به خودى اين داروها عوارض جانبى خطرناکى به همراه داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19:2  توسط حسن   | 

روش صحيح مطالعه

روش صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال و پويا نوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرور مطالب،دوباره كتاب رانخوانده و در زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خود مطالب را مرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن خط كشيدن زيرنكات مهم حاشيه نويسي خلاصه نويسي كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن:

روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :

اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :

اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي :

در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :

كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز:

اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 - ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 -درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم از آن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا يادداشت برداري نمائيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19:1  توسط حسن   | 

برخي يافته هاي پژوهشي در مورد وزن و رژيم غذايي

برخي يافته هاي پژوهشي در مورد وزن و رژيم غذايي 1- زنان به ميزان بسيار بيشتري نسبت به مردان در رژيم غذايي بسر مي برند و به همين لحاظ، زنان بسيار بيشتر از مردان، به طور مرتب خود را وزن مي کنند. 2 - مطالعات نشان مي دهد که وزن ايده آل بسياري از زنان جوان در حدود 10 کيلو کمتر از وزن واقعي آنان است. از سوي ديگر، وزن ايده آل اغلب مردان جوان در حدود همان وزن واقعي شان مي باشد. 3 - در حدود 75 زنان جوان از يکي از جنبه هاي اندام خود ناراضي هستند. اين عدد در مورد مردان جوان ، فقط 25 است. 4 - نارضايتي از اندام در زنان از آغاز دوران بلوغ جنسي (8 تا 10 سالگي) آغاز مي گردد. 5 - در آمريکا، زنان ده بار بيشتر از مردان داراي اختلال و بي نظمي در تغذيه هستند. 6 - 90 تا 95 درصد موارد بيماري کم اشتهايي (anorexia nervosa) در زنان ديده شده است. 7 - بجز خودکشي، بيماري کم اشتهايي يکي از چند اختلال رواني است که مي تواند به مرگ منجر شود. نرخ مرگ و مير کساني که به اين بيماري مبتلا هستند بين 10 تا 15 درصد است. 8 - با وجودي که آمريکائيها سالانه در حدود 50 ميليارد دلار در تلاش براي کاهش وزن مصرف مي کنند، 97 تمام رژيمهاي غذايي ظرف يکسال با ناکامي و شکست روبرو مي شوند. در اغلب موارد، وزن از دست داده تماماً يا حتي بيشتر بازگشته است. 9 - بسياري ازاختلالات تغذيه اي پس از رژيمهاي کاهش وزن آغاز مي شود. 10 - ظرف 30 سال گذشته، زناني که در مجلات، تلويزيون و سينما مدل لباس بوده اند به نحو چشمگيري لاغرتر شده اند. 11 - بسياري از زنان جوان، مدلهاي مجلات مد را به عنوان الگوي خود از نظر شکل ظاهري اندام انتخاب مي کنند. 12 - بسياري از زنان جوان عقيده دارند که چنانچه اندامشان مشابه مدلهاي لباس باشد از سلامتي بيشتري برخوردار خواهند شد. 13 - تحريف تصوير اندام (تصوري از اندام خود، متفاوت از آنچه واقعاً هست) هم در زنان و هم در مردان روي مي دهد. 14 - تحريف تصوير اندام، هم در آنها که دچار اختلالات تغذيه اي هستند و هم آنها که نيستند، روي مي دهد. 15 - به طور کلي، زنان خود را چاقتر از آنچه هستد وانمود مي کنند و مردان لاغرتر يا همان گونه که واقعاً هستند. 16 - هم در مردان و هم در زنان، نارضايتي از اندام، قبل از تحريف تصوير اندام و احتمالاً قبل از اختلالات تغذيه اي وجود دارد. 17 - مطالعات نشان مي دهد که بسياري از زنان و مردان جوان، تصوير ايده آل اندام خود را عمدتاً از رسانه هاي همگاني مثل تلويزيون و مجلات به دست مي آورند. 18 - تعداد تبليغات در مورد رژيمهاي کاهش وزن در مجلات محبوب زنان جوان، 10 برابر بيشتر از تعداد اين گونه تبليغات در مجلات محبوب مردان جوان است. 19 - مطالعات نشان مي دهد که مقايسه اندام خود با مدلهاي لباس، به افسردگي، اضطراب، احساس گناه و خجالت در زنان جواني که از اندامشان رضايت ندارند مي انجامد. 20 - جوانان روزانه در معرض بيش از 1000 تبليغ رسانه هاي همگاني ( از قبيل تلويزيون، راديو، روزنامه، مجله و اينترنت ) قرار مي گيرند. 21 - وزن مدلهاي لباس در مجلات مد به طور ميانگين 15 کمتر از وزن متناسب آنان بر حسب قدشان است. 22 - 75 کساني که به عنوان مدل در رسانه هاي همگاني فعاليت مي کنند، کمتر از وزن طبيعي و متناسب شان وزن دارند. 23 - اغلب مردان، زنان لاغر را ترجيح مي دهند اما نه به لاغري که اغلب زنان جوان دوست دارند باشند. 24 - در حدود 40 دختران زير 10 سال، حداقل يک بار رژيم کاهش وزن را تجربه کرده اند. 25 - استانداردهاي رسانه ها براي يک زن ايده آل، تقريباً دست نيافتني هستند. اين نکته در مورد مردان صدق نمي کند. توصيه ها 1 - وقتي احساس ناراحتي و عصبانيت مي کنيد، سراغ غذاخوردن نرويد. 2 - سراغ هيچکدام از رژيمهاي کاهش وزن نرويد، در عوض به سلامت خود تمرکز کنيد. هر روز ورزش کنيد. به طور متعادل غذا بخوريد و از خوردن غذاهاي آماده و سريع پرهيز کنيد. 3 - بيش از يکبار در هفته روي ترازو نرويد. اگر وزن شما آن چيزي نيست که دلتان مي خواهد، نگذاريد اين مساله تمام روزتان را خراب کند. 4 - اجازه ندهيد خودباوري شما تحت سلطه و نفوذ شکل ظاهري اندامتان قرار گيرد. تعداد موفقيتهاي اغلب مردم در زندگي، بسيار بيشتر از ناکاميهايشان است. بر روي موفقيتهاي خود تمرکز کنيد. 5 - اگر دچار اختلال در تغذيه هستيد، سعي کنيد به تماشاي مدلهاي لباس در رسانه ها ننشينيد. 6 - به آنچه که خودتان به خودتان درباره اندامتان مي گوئيد به دقت گوش کنيد. بسياري از آنها ممکن است تحريف شده يا نادرست باشند. در اين صورت، سعي کنيد آنچه به خودتان مي گوئيد را تغيير دهيد. براي مثال جملات «چه مي شود اگر» را با جملات «که چه بشود» جايگزين سازيد (شناخت درماني). 7 - هر روز، به نوعي به آرامش بخشي (relaxation) خود بپردازيد. 8 - از اين که به درخواستهاي نامعقول مردم جواب «نه» بدهيد نترسيد. 9 - هر شب به قدر کافي بخوابيد. اين امر به بهبود حال و روحيه و حفظ سازوکار بدن شما کمک مي کند. 10 - بين اختلالات تغذيه اي و افسردگي رابطه وجود دارد. اگر احساس افسردگي مي کنيد به وضع تغذيه خود نيز توجه کنيد.

ترجمه از منابع اينترنتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:22  توسط حسن   | 

افسردگي چيست و چگونه مي توان علائم آن را شناسايي كرد؟

افسردگي چيست و چگونه مي توان علائم آن را شناسايي كرد؟

افسردگي در واقع يك بيماري فراگير و لطمه زننده به روح و روان آدميست كه از مشخصات آشكار آن مي توان به احساس پوچ بودن و ناراحتي، احساس نااميدي و يا بي ارزش بودن و حتي داشتن تفكرات منفي اشاره كرد. گفته مي شود كه افسردگي عموما با نشانه هاي فيزيكي همراه است كه معالجه نسبت به آن چندان ثمربخش نيست. عموما فرد مبتلا به افسردگي داراي رفتاري كند و آهسته است. محققان مي گويند كه سه گونه اختلالات افسردگي و پريشان خاطري وجود دارد كه عبارتند از افسردگي پيشرفته، اختلال رواني به صورت افسردگي و افسردگي شيدايي. اينگونه اختلالات رواني در مقياس هاي شدت و طول مدت، نشانه هايشان با يكديگر متفاوت هستند. محققان علوم رفتاري مي گويند كه افسردگي هاي پيشرفته داراي نشانه ها و علايمي هستند كه مي توانند فعاليتهاي روزمره، مطالعات، خواب، خوردن و شركت در فعاليتهاي خوشايند و سرگرم كننده را تحت تاثير قرار دهد. چنين حالتي ممكنست براي دفعات گوناگون در طول زندگي آدمي روي دهد. محققان معتقدند كه نوع ديگري از افسردگي با درجه شدت پايين تر، اختلال رواني به صورت افسردگيست كه در واقع داراي نشانه هايي طولاني مدت است كه بر اساس آن شخص از انجام مناسب فعاليتهاي روزانه و يا برخورداري از احساساتي خوب و دلپذير محروم مي شود. بسياري از مردم كه مبتلا به اين گونه از افسردگي هستند، همواره دوره هاي پريشان خاطري قابل توجهي را در برخي از برهه هاي زندگي خود طي مي كنند. محققان همچنين با اشاره به نوع سوم افسردگي و پريشان خاطري مي گويند، نوع سوم افسردگي كه در واقع يك اختلال روحي شيداگونه است، نام بيماري افسردگي دو قطبي را نيز به خود گرفته است. اين نوع از افسردگي، البته نه به اندازه دو نوع قبلي ذكر شده، موجب ايجاد تغييراتي در خلق و خوي آدمي مي شوند.در پاره اي از مواقع، احساسات و خلق و خوي آدمي، داراي جوش و خروش هايي شده، با اين حال در بيشتر مواقع اين احساسات رنگ رخوت و سستي به خود مي گيرند. هنگامي كه يك شخص مبتلا به اين نوع از افسردگي دوران بيماري خود را طي كند، مي توان گفت كه شخص تمامي نشانه هاي مربوط به اين بيماري را از خود بروز مي دهد. اين نوع از ابتلا به افسردگي و پريشان خاطري، در بيشتر مواقع، تفكر، قوه متفاوت، حتي رفتارهاي اجتماعي را تحت تاثير قرار مي دهد كه در نتيجه به بروز مشكلات جدي براي شخص و اطرافيان منجر مي شود. محققان مي گويند كه هنوز درمان دقيقي براي اينگونه از افسردگي دريافت نشده است. *علايم ابتلا به افسردگي* محققان علوم روانشناسي و روانپزشكي بر اين باورند كه اشخاصي كه به نوعي به افسردگي و پريشان خاطري مبتلا هستند، لزوما تمامي نشانه هاي اين بيماري را در خود ندارند، گاهي فردي مواردي از علايم اين بيماري را از خود بروز مي دهد و گاهي نيز شخص ديگري پيدا مي شود كه حداكثر اين نشانه ها را در رفتار و احساسات خود بروز مي دهد.اين اعتقاد علمي وجود دارد كه با توجه به شخص، شدت علايم ابتلا به افسردگي و پريشان خاطري در دوره هاي مختلف زندگي متفاوت هستند. با اين حال نشانه ها و علايم شناخته شده اين بيماري عبارتند از: - ناراحتي هاي هميشگي، احساس پوچ بودن، پريشان خاطري، احساس نااميدي و بدبينياحساس گناهكار بودن، بي ارزش بودن و ناكارآمد بودن - از دست دادن علايق و تفكرات دلپذير در جريان تفريحات و سرگرمي ها - كاهش قواي بدني و كرخت و سست شدن رفتار- داشتن مشكلات در امر تمركز، به خاطر آوردن امور و تصميم گيري - پريدن از خواب و يا خواب زياد - از دست دادن ميل به غذا خوردن و يا كاهش وزن و حتي بالعكس داشتن ميل شديد به خوردن غذا و خواب زياد- به مرگ و خودكشي فكر كردن و تلاش جهت خودكشي- احساس خشم و بي حوصلگي- علايم فيزيكي طولاني مدت كه معالجات پزشكي پاسخگوي آنها نيستند از جمله سردرد و دردهاي مزمن- عصبانيت هاي غير معمول- كاهش نياز براي خوابيدن- صبحت كردن زياد- افزايش ميل جنسي- كاهش قواي قضاوت و داوري - رفتارهاي نادرست اجتماعي *علل ابتلا به افسردگي* برخي از انواع افسردگي و پريشاني خاطر در خانواده ها همه گير مي شوند كه نشان دهنده آن است كه در واقع سستي رفتاري در ميان افراد يك خانواده مي تواند منشاء وراثتي داشته باشد. همچنين اين باور علمي و روانشناختي وجود دارد كه در برخي از خانواده ها به نظر مي رسد كه افسردگي هاي پيشرفته نسل به نسل بروز مي كنند. هرچند تحقيقات نشان داده اند اين امكان وجود دارد كه پريشان خاطري و افسردگي پيشرفته در خانواده هايي كه سابقه اين بيماري ندارند نيز ظهور يابد. با اين حال يك نكته محرزست و آن اينكه چه از طريق وراثتي و يا خير، اختلالات رفتاري مربوط به پريشان خاطري و افسردگي اغلب مربوط به بروز تغييراتي در ساختار بدن يا عملكرد آن است. تحقيقات نشان مي دهند افرادي كه داراي سطح پاييني از خود باوري هستند و اغلب نگاه بدبينانه اي نسبت به خود و دنياي اطرافشان دارد و نيز به سرعت تحت فشار استرس هاي محيطي مستاصل مي شوند، آمادگي كامل براي ابتلا به افسردگي دارند. از سوي ديگر تحقيقات سالهاي اخير نشان مي دهند كه تغييرات فيزيكي در بدن انسان مي تواند با تغييرات روحي و رواني نيز همراه باشد. بر اين اساس گفته مي شود كه بيماري هايي از جمله اختلالات مغزي، سكته هاي مغزي و حملات قلبي، سرطان، پاركينسون و اختلالات هورموني مي تواند عامل ابتلا به افسردگي شوند كه در نتيجه موجب آن مي شوند كه شخص بيمار، سست و كرخت شده و اقدامي جهت مراقبت از خود در برابر اين بيماري ها صورت ندهد و بدين ترتيب بهبود شخص همواره به تعويق مي افتد.

http://asp.irteb.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:19  توسط حسن   | 

با تغذيه مناسب به جنگ استرس برويد

با تغذيه مناسب به جنگ استرس برويد

 با افزايش گرفتاري هاي زندگي و استرس که افراد در جوامع ماشيني امروزه با آن دست به گريبانند، معمولاً مواد غذايي کافي به بدن نمي رسد و اين به نوبه خود دوباره باعث افزايش سطح استرس و بسياري مشکلات ديگر مي گردد و اين دور باطل همچنان در حال تکرار شدن است. در اين مقاله ما شما را با 10 دستورالعملل ساده براي تغذيه مناسب و تأمين يک رژيم غذايي سالم تر براي خود، حتي در شرايطي که تحت استرس قرار داريد، آشنا مي کنيم. پس از چند هفته، آن ها به صورت عادت برايتان در مي آيند و ديگر حتي نيازي به فکر کردن درباره تغذيه مناسب هم نخواهد بود. و شما تفاوت را هم در بدن و هم در سطح استرس خود احساس خواهيد کرد. صبحانه بخوريد شما ممکن است بگوئيد صبح ها که گرسنه نيستم، وقت ندارم، وقت ناهار خوردن زود فرا مي رسد و غذا مي خورم، بهتر است براي تناسب اندام رژيم بگيرم و يا يک پاکت شيري که سر راه از فروشگاه مي گيرم و مي خورم به قدر کافي مواد غذايي به بدنم مي رساند. امّا بايد بدانيد که حذف صبحانه، نگهداري قند خون در سطحي ثابت را دشوارتر مي سازد و اين بر فعاليت هاي روزانه شما اثر مستقيم مي گذارد. خوردن صبحانه را فراموش نکنيد! چاي سبز بنوشيد اگر شما روزانه مقدار زيادي کافئين مصرف مي کنيد ممکن است باور نکنيد که کافئين چه اثرات سوئي براي سيستم بدن شما دارد. شما مي توانيد با کاهش تدريجي ميزان کافئين مصرفي، سطح استرس خود را پائين آورده و فعاليت ذهني خود را در طول روز بهبود بخشيد. يکي از روش هاي آسان و سالم انجام اين کار، جايگزين ساختن قهوه يا چاي سبز بدون کافئين است که هم طعم خوبي دارد و هم مزاياي بيشتري از نظر ميزان آنتي اکسيدان ها دارد. آب ميوه يا آب گازدار بنوشيد انواع کولاها به دليل دارا بودن کافئين، اثرات سوئي براي سيستم بدن شما دارند. يک جايگزين سالم براي آن ها، آب ميوه يا آب گازدار است. بدين ترتيب به جاي کاستن از حجم آب سيستم بدن خود، مقداري آب هم به آن اضافه مي کنيد. توجه داشته باشيد که کافئين، سيستم آب بدن شما را تضعيف مي کند. به عبارت ديگر، نوشيدن کافئين، همانند ننوشيدن آب است! خوراکي هاي سبک همراه خود داشته باشيد همراه داشتن غذاهاي سبک پروتئين دار و سالم در ماشين و محل کار به شما کمک مي کند که از کاهش سطح قندخون خود جلوگيري کرده و جلوي خستگي و بدخلقي را بگيريد. به علاوه اين ها هميشه مقداري آب هم دم دست داشته باشيد که براي سلامتي و کارکرد فيزيکي مناسب، ضرورت دارد. هله هوله سالم بخوريد ! اگر عادت داريد به هنگام استرس يا در ساعت هاي معيني از روز، هله هوله هايي از قبيل چيپس، پفک نمکي و ساير خوراکي هاي ناسالم بخوريد آن ها را با خلال هويج، تخمه آفتاب گردان (بدون نمک)، کرفس، گل کلم يا ساير خوراکي هاي سالم جايگزين سازيد. ناهار را از خانه ببريد بسياري از مردم به دليل کمي وقت يا تنبلي، براي ناهار از غذاهاي آماده و فوري از قبيل ساندويچ و همبرگر مصرف مي کنند. اين نوع غذاها معمولاً غذاي سالمي نيستند و مواد غذايي کافي به بدن شما نمي رسانند. هرچند اين کار کمي در وقت شما صرفه جويي مي کند ولي شما مي توانيد تنها با صرف چند دقيقه، هم غذاي سالمتري از منزل براي خود برداريد و هم از نظر اقتصادي صرفه جويي کنيد. حتي اگر چند روز در هفته هم بتوانيد اين کار را بکنيد باز هم نسبت به هر روز خوردن غذاي بيرون، بهتر است. بعد از 2 بعدازظهر کافئين نخوريد از آنجا که کافئين داراي نيمه عمري حداقل برابر 6 ساعت در بدن شماست، کافئين که بعدازظهر يا بعد از شام مصرف مي کنيد مي تواند باعث اختلال خواب شما در شب گردد. چيزهاي ناسالم را از محيط تان دور کنيد اگر خوراکي هاي ناسالم مانند انواع شيريني ها و چربي ها در منزلتان نباشد، پرهيز از آن ها راحت تر است! ممکن است به نظرتان غيرممکن آيد امّا به آشپزخانه برويد و هر چيزي را که بدن شما نمي تواند به روش سالمي مصرف کند، دور بريزيد. بدين ترتيب، به هنگام استرس، مجبور مي شويد غذاها و خوراکي هاي سالم بخوريد. خانه تان را پر از غذاهاي سالم کنيد از دور ريختن خوراکي هاي ناسالم مهمتر ، در اختيار داشتن خوراکي هاي خوب در خانه است. بهترين روش، تهيه فهرستي از غذاها و هله هوله هاي سالم در ابتداي هر هفته و تهيه آن هاست. بدين ترتيب، مطمئن خواهيد شد که هر چيزي را که به آن احتياج شود در خانه خواهيد داشت و نيازي به تحمل استرس درباره اين که هر شب چه غذائي بخوريد نخواهيد داشت. قبلاً فکرش را کرده ايد! از روش هاي کاهش استرس استفاده کنيد به کار بردن شيوه ها و تکنيک هاي کاهش استرس، اشتهاي شما براي غذاهاي ناسالم يا مصرف حجم زيادي غذا را کاهش خواهد داد. در اين مورد روش هايي مانند يوگا، ورزش هاي رزمي و نوشتن خاطرات روزانه توصيه مي گردد.

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار منبع How to Combat Stress with Good Nutrition , Elizabeth Scott, 25 March 2006. http://stress.about.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 0:18  توسط حسن   | 

فوايد خنده

فوايد خنده

نگرش ما نسبت به زندگي و توانايي هايمان در راه مقابله با مشکلات بـنـوع روابطمان و بويژه رابطه هاي صميمي تربستگي دارد. زمانيـکه ترشرويي در رابطه اي وجود داشته باشد، هر فردي در زندگي خود احساس خلا پيدا مي کند و دلـيـل آن نيـز ايـن امر مي باشد که کيفيت زندگي ارتباط شـديـدي بـر روي تعادل روحي و رواني افراد مي گذارد. اگرميخواهيد از زندگي خود راضي باشيد، بنابراين بايد رابطه ها را شاداب و با نشاط نگه داريد.

آمـار طلاق حاکي از آن است که ما به هيچ وجه در اين امرمـوفـق ظـاهر نشده ايم. تقريبا در حدود نيمي از ازدواج ها بـه طـلاق مـنـجر مـي شود و پايان ها ناگواري را به همراه مي آورند. بسياري از آن ازدواج هايي که به قوت خود باقي مي مانند نيز زوجين به ندازه کافي شاد و خوشحال نيستند.

البته بايد ذکر کنيم که بيشتر مردم ارزش يک رابطه سالم را مي دانند و بدون توجه به اينکه چند بار ممکن است در عشق شکست بخورند، باز هم با اميد فراوان به راه خود ادامه داده و به آينده اميدوارند. به همين دليل مطالبي در اين زمينه که در کتابهاي مربوط به روابط و بحث ها و برنامه هاي تلويزيوني وجود دارند، وقت مردم را به خود اختصاص مي دهند. و برخي از آنها ممکن است که بر روي زوج هاي خوشحال و يا ناراحت تاثير گذار واقع شوند.

اما از ميان تمام فاکتورهايي که براي ايجاد جوي مساعد در روابط خانوادگي پيشنهاد مي شود يک راه حل وجود دارد که کمتر از آن به عنوان يک مداوا ياد شده. اين در حالي است که هر فرد آرزوي آن را مي کند و همواره ميزان بيشتري از آن را درخواست ميکند: خنده

البته واضح است که بيشتر زوج هاي شاد و خندان به وقايع خنده دار و فيلم هاي خنده داري که در تلويزيون مشاهده مي کنند، مي خندند نه به يکديگر. و مهمتر از هر چيز اين است که هيچ گاه به يکديگر خرده نمي گيرند و سر خودشان را با جوک هايي که از طريق e-mail به دستشان مي رسد گرم مي کنند.

اما خنده اي که در خانه رشد کند يکي از نيازهاي ضروري زوج هاي ناراحت و غمگين است. خنديدن يکي از نيازهاي اوليه و از انواع ضروري آن مي باشد که تنها مختص انسان ها مي باشد و نشاند هنده زندگي اجتماعي است. (زماني که هيچ شنونده اي در مقابل شما وجود نداشته باشد هيچ خنده اي هم به وجود نمي آيد). خنديدن باعث پيوند دادن انسان ها به يکديگر مي شود. ذهن گوينده و شنونده را با هم هماهنگ کرده و نشان مي دهد که از نظر احساسي با هم موافق نظر هستند.

مطالبي که گفته شد همه جزئي از نظريات رابرت پروواين دکتراي عصب شناسي ميباشد. او معتقد است که بحث خنديدن آنقدر پيچيده است که نمي توان در ازمايشگاه ها در مورد آن بحث کرد. به جاي آن او موقعيت هاي خنده آوري را که به خودي خود ممکن است در زندگي روزمره هر يک از انسان ها رخ دهد را جمع آوري کرده و نتايج آنرا در کتاب خود با نام: کتاب پنگوئن ها (2001) که نوعي تحقيق علمي ميباشد به چاپ رسانده است.

خنده يک فضاي مثبت احساسي را به وجود مي آورد و طرفين نياز برقراري ارتباط نزديک تري را نسبت به هم پيدا کرده و از وجود يکديگر بيشترين لذت را مي برند. يکي از نتايجي که دکتر پرووين به آن دست پيدا کرده حاکي از آن است که حتي گوينده ها خيلي بيشتر از شنونده ها از تاثيرات مثبت خنديدن بهرمند مي شوند. خنده و شوخي اضطراب و عصبانيت را از بين مي برد و راه رسيدن به صميمت را هموار مي سازد.

خنده از طريق قانون هاي سخت از پيش تعيين شده به وجود نمي آيد بلکه در حين مکالمه و برقراري ارتباط است که افراد شروع به خنديدن مي کنند. دکتر پرووين معتقد است که: خنده ارتباطي به خوشمزگي ندارد بلکه در رابطه با ارتباط هاي اجتماعي است که معنا پيدا مي کند.

در اين قسمت برخي از يافته هاي متعجب کننده او را با هم مرور مي کنيم:

خنديدن امري است که به طور تصادفي رخ مي دهد و شما را به نتايج بسيار زيادي مي رساند اما يکي از بهترين ره آوردهاي آن: در کنار هم جمع کردن مردم مي باشد. در حقيقت فوايد سلامتي خنده از حمايت هاي اجتماعي که براي فرد به وجود مي آورد نشئت مي گيرد.

خنده نقش مهمي در پيوستن دل ها به يکديگر دارد. مردها عاشق خانم هايي هستند که در حضورشان از ته دل مي خندند.

هر دو جنس (چه زن و چه مرد) خنديدن را دوست داشته و بسيار مي خندند. اما خانم ها بيشتر از آقايون مي خندند - تقريبا در حدود 126 درصد بيشتر از مردها - و آقايون نيز خيلي بيشتر خنده تحويل مي گيرند.

خنده خانم ها يکي از مولفه هاي ضروري براي حفظ يک رابطه سالم مي باشد

خنده در زوج ها با افزايش وزن کاهش پيدا مي کند.

مثل خميازه، خنده نيز واگير دار است. کسي نمي تواند در مقابل آن از خود مقاوت نشان دهد.

يکي از راه هاي ايجاد خنده (و به طور حتم يکي از قديمي ترين راه ها) غلغلک دادن است. غلغلک دادن يک امر کاملا اجتماعي است چرا که هيچ يک از ما نمي تواند شروع کند به غلغلک دادن خودش. ما کسي را غلغلک مي دهيم تا او نيز در مقابل به اين عمل ما واکنش نشان هد. براي اينکه ديگران شما را غلغلک ندهند و به عنوان يک فرد غلغلکي شناخته نشويد بايد خودتان انها را غلغلک دهيد.

نه تنها تمام مردم از غلغلک خوششان مي آيد (چه غلغلکي ها چه کساني که آنها را غلغلک مي دهند) بيشتر افراد معتقدند که اين عمل نشانه اي از علاقه و محبت است.

احتمالا غلغلک بايد ريشه تمام بازي ها باشد. اين کار داراي تاثيرات دوجانبه و متقابل مي باشد. به عبارت ديگر آهنگ يک ارتباط سالم مي باشد. البته مي تواند غريزه جنسي را در بزرگسالان تحريک کند.

احساس غلغلکي بودن در سنين ميانسالي تا حد بسيار زيادي کاهش مييابد. انسان ها به تدريج شروع به از دست دادن محرک هاي لامسه اي مي کنند. دکتر پرووين معتقد است که ميل به غلغلک، لمس کردن و شروع بازي، به تدريج ازبين مي رود. اما هيچ گاه نبايد فراموش کرد که چنين رفتارهايي جزء نقاط حساس عواطف يک فرد به شمار مي روند.

بنابراين دفعه اينده که با همسر خود به مشکل برخورد کرده و شروع به جر و بحث نموديد، در اتاق را به شدت به هم نکوبيد و خارج نشويد. به جاي آن شروع کنيد به غلغلک دادن همسر خود. ( قسمت هاي غلغلکي بدن به ترتيب حساسيت: زير بغل، شکم، روي دنده ها، پا، زانو، گلو، گردن و کف دست ها مي باشد.)

ما مي دانيم که اين کار مشکلات شما را به طور کلي از بين نمي برد اما مي تواند به منزله نقطه شروعي باشد تا شما دونفر در کنار يکديگر بنشينيد و با هم در رفع انها کوشش کنيد.

منيع :

مردمان

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 19:3  توسط حسن   |