آيا فرزند شما هميشه تنها بازي مي‌كند و حاضر نيست با بچه‌هاي ديگر همبازي شودو ...؟

آيا فرزند شما هميشه تنها بازي مي‌كند و حاضر نيست با بچه‌هاي ديگر همبازي شودو ...؟

براي آنكه اجتماعي‌تر شود و بتواند بر احساس عدم‌اطمينانش غلبه كند، چه بايد كرد؟ نگران نباشيد، براي خاتمه دادن به ترس و كمرويي هيچگاه دير نيست.

از سن 2 سال و نيم به بعد، كودك ترس و كمرويي‌اش را آشكار مي‌كند. در مهد كودك، مدرسه و يا پارك‌ها از كودكان ديگر دوري مي‌كند. فقط با پدر و مادرش حرف مي‌زند و به محض آنكه غريبه‌اي به جمع آنان بپيوندد در حضور او سكوت مي‌كند. از شركت در بازي‌هاي گروهي اجتناب مي‌كند، به فعاليت‌هاي انفرادي چون كتاب خواندن و بازي‌هاي كامپيوتري پناه مي‌برد و دوستي ندارد. اگر يكي از همكلاسي‌هايش او را به خانه‌اش دعوت كند، در آخرين لحظه تصميم مي‌گيرد نرود. در كلاس، طوري رفتار مي‌كند كه توجه كسي را به‌خودش جلب نكند. زماني كه از او سؤال شود، رنگش سرخ شده و دست و پايش را گم مي‌كند.

وراثت يا سرنوشت؟

«خجالتي بودن» صفتي موروثي نيست؛ حتي اگر والدين كودك كمرو نيز مانند كودكشان خجالتي باشند، اين بدان معنا نيست كه كودك خجالت را از پدر و مادرش به ارث برده است.

 اما رفتارهاي والدين مي‌تواند اين صفت را در مرحله شكل‌گيري‌اش، تقويت كند. در واقع، كودكان معمولا مايل هستند رفتارهايي را كه والدينشان نسبت به ديگران از خود نشان مي‌دهند تقليد كنند.

دردي فلج كننده

كمرويي در مورد كودكي كه بايد با فعاليت و يا گروه جديدي در اجتماع روبه‌رو شود، امري طبيعي به شمار مي‌آيد و زماني مشكل ساز مي‌شود كه موجب درماندگي و ناتواني كودك شود تا حدي كه او را از فعاليت جسماني بازدارد. اما كودك شما از چه چيزي مي‌ترسد؟در حقيقت، او ازرويارويي با قضاوت ديگران هراس دارد. معمولا اين اضطراب و نگراني با احساس درك نشدن همراه است.

 ترس تمام قدرت و انرژي او را از بين مي‌برد و كودك ديگر قادر نخواهد بود براي حل مشكلش به درستي فكر كند. كودك خجالتي اغلب به هنگام صحبت كردن، در تلفظ كلمات دچار مشكل مي‌شود و در صورتي‌كه اضطراب شديد باشد، بدنش دچار تشنج شده، به او احساس خفگي دست مي‌دهد وتب مي‌كند.

نقش والدين :

اضطراب و نگراني والدين، ترس كودك را تشديد مي‌كند، به همين دليل، پدر و مادر بايد در برابر كودكي كه دچار ترس شده با دقت بيشتري رفتار كنند و به او كمك كنند تا نگراني و اضطرابش را ابراز كرده و آن‌ را در دلش نگه ندارد. اگر والدين مرتبا كودك را تشويق كنند كه به سمت ديگران برود، اين عمل ترس كودك را افزايش مي‌دهد. كودك با خود مي‌گويد:«حتي پدر و مادرم كه مي‌دانند چقدر از نزديك شدن به ديگران عذاب مي‌كشم، حاضر نيستند مرا درك كنند.» ناگهان احساس مي‌كند كه از ارزشش كم شده و او را واقعا دوست ندارند و بيش از پيش در خودش فرو مي‌رود. چنانچه والدين به كودكشان كمك مي‌كنند تا با ديگران تماس برقرار كند، بايد محتاط باشند.

فعاليت‌هاي كمك كننده :

نواختن يك ساز بادي براي كودك خجالتي مناسب و بجاست. از طريق موسيقي، كودك ياد مي‌گيرد بر دم و بازدم خود كنترل داشته باشد، در نتيجه اين عمل به صحبت كردن او كمك مي‌كند. براي آنكه او را واداريد تا بر ترسش غلبه كند، بازي در تئاتر و بر عهده گرفتن نقش جديد، به او كمك چشمگيري مي‌كند. ورزش‌هاي رزمي چون جودو در مورد توانايي‌اش به او اطمينان مي‌بخشد. خلاقيت‌هاي هنري چون نقاشي، مجسمه‌سازي و... اين امكان را به كودك مي‌دهد تا توسط تصاوير و اشكال، احساسات و ناراحتي‌هاي درونش را بيرون بريزد. اما نبايد به خاطر نگراني از يك گوشه‌گيري ساده، كودك را زير بار فعاليت‌هاي خارج از مدرسه هلاك كرد كه همين امر مي‌تواند باعث شود كودك در خودش فرو رود.

بازی در کودکان

 بازی در کودکان

روان‌شناسان دوره کودکی را دوره بازی کردن کودک می‌دانند. بازی کودک ابتدا با اشیاء است و سپس شامل انسان‌ها می‌شود. از سنین 3 و 4 سالگی کودک به تدریج به بازی‌های گروهی و اجتماعی رو می‌آورد. در این گونه بازی‌ها کودک رفتار با دیگران را تمرین می‌کند و با اصول زندگی جمعی و چگونگی رفتار با دیگران به تدریج آشنا می‌شود و این به رشد اجتماعی و اخلاقی او کمک می‌کند. بازی حس کنجکاوی، ابتکار و خلاقیت کودک را برمی‌انگیزد و به رشد ذهنی او کمک می‌کند. همچنین بازی از لحاظ جسمی موجب هماهنگی عضلات و اعضای بدن می‌شود و در نتیجه حرکات بدنی طفل را به بهترین وجه ممکن شکل می‌دهد. بازی باعث نیرومندی کامل و رشد صحیح جسمانی می‌گردد. از طریق بازی حواس دیگر کودک مثل لامسه، بینایی، توازن و تعادل به کار افتاده و مهارت‌های لازم را برای کودک ایجاد می‌کند. پس به خاطر داشته باشیم که شغل کودک مخصوصاً از 4 تا 7 سالگی بازی است.

مهم‌ترین ویژگی دوران قبل از مکتب:

هفت سال اول زندگی دوره‌ای است که در آن کودک از آموزش جدی و رسمی معاف است. در این دوره کودک از آزادی عمل بیش‌تری برخوردار است و نباید تکلیف شاقی را بر او تحمیل کرد. چنین به نظر می‌رسد که در این دوره کودک از یک طرف موجود بسیار با ارزشی است که باید در خانواده گرامی داشته شود و مورد مهر و محبت و احترام والدین خود باشد؛ از سوی دیگر نباید به او سخت‌گیری صورت گیرد و برنامه‌های جدی و سنگین از لحاظ تعلیم و تربیت بر دوش ناتوان او تحمیل کرد. همچنین در این دوران باید بیشتر از تشویق استفاده نمود و کاربرد تنبیه جزء در موارد استثنایی مجاز نیست. تنبیه بدنی، در این دوره روش تربیتی بسیار نادرستی است. تنبیه‌هایی که در این دوره در نظر گرفته می‌شوند باید با توان محدود جسمی و روانی کودک تناسب داشته باشد و لذا تنبیه شدید به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود. کودکانی که در دوران قبل از مکتب از امنیت و محبت کافی برخوردار نمی‌شوند، آسیب‌هایی بر آن‌ها وارد می‌شود که به سختی در دوره‌های بعد قابل جبران است.

زمینه‌ســـازی والدین بــــرای مکتب:

از مسائل مهم و اساسی در اواخر این دوره، آماده کردن طفل برای ورود به مکتب است. مکتب محیطی جدید است که کودک با ورود به آن به دنیایی تازه دست می‌یابد. حضور در این دوره به رشد اجتماعی کودک نیز کمک می‌کند و او را آماده‌ی روابط اجتماعی با هم‌سالان در محیط مکتب می‌کند. والدین قبل از فرستادن کودکان به مکتب و آغاز تعلیم و تربیت رسمی، حداقل چند نکته را در نظر داشته باشند:

۱- کودک آنان از لحاظ رشد جسمی و روانی به حدی رسیده باشد که بتواند تعلیم و تربیت رسمی را پذیرا باشد.

۲- وابستگی کودک را به والدین و خانه به روش‌های مقتضی کم کنند. (مثل بردن کودک به پارک و بازی با کودکان همسن و سال، گذراندن ساعتی در منزل اقوام بدون حضور پدر و مادر و...)

۳- با تعریف از مکتب و تمجید از محاسن معلمان و امثال آن، کودکان را در زمینه‌ پذیرش ورود به مکتب تشویق کنند. به قسمی که آنان شیفته رفتن به مکتب گردند.

متأسفانه عدم رعایت بعضی از موارد فوق موجبات اضطراب و دلسردی بعضی از کودکان را فراهم می‌کند. حتی در بعضی موارد کودکان پس از رفتن به مکتب در اندک مدتی دچار ترس، بی‌اشتهایی و بهانه‌گیری و بالاخره به بیماری ?فوبیا? یعنی ترس از مکتب دچار می‌شوند. برای رفع این مشکل باید والدین و معلمان به صورت جدی با یکدیگر همکاری و تفاهم داشته باشند. مسئولین مکاتب مخصوصاً معلمان صنف‌های اول باید جلسات متعدد و زیادی با والدین کودکان داشته باشند. محیط مکتب باید برای پذیرفتن بعضی از والدین به خصوص مادران متعلمین صنف اول آماده باشد. این قبیل مادران باید مجاز باشند، ساعت‌ها به همراه کوکان خود در مکتب به سر برند تا تفاهم لازم بین کودک، محیط مکتب و معلمش به وجود آید

لکنت زبان در کودکان

 تصحيح دائم لكنت زبان فرزندان باعث تشديد آن می شود

انجمن آلماني روان پزشكي و اختلالات ذهني كودكان و جوانان در توصيه اخير خود، پدران و مادران را از اينكه گفتار فرزندان خود را كه از لكنت زبان رنج مي برند تصحيح نمايند بر حذر داشت. به گزارش فارس به نقل از پايگاه اينترنتي عرب آنلاين، اين انجمن علمي آلمان هشدار داد تصحيح دائمي اشتباهات گفتاري فرزندان و يا سرزنش آنان ممكن است به حاد شدن اين معضل بيانجامد. اين مركز علمي يكي از راههاي حل موقتي معضل لكنت زبان را گفتگوي زياد در فضايي آرام برمي شمرد. بر اساس توصيه هاي انجمن روانپزشكي آلمان مشكلات گفتاري كودكان اگر از شش ماه فراتر رود و همراه اين اختلالات ماهيچه هاي چهره نيز دچار تنش شوند نشانه وجود لكنت زبان در كودكان مي باشد كه اين مشكل در بيشتر موارد بدون دخالت مرتفع مي گردد. اين انجمن در ادامه مي افزايد اگر اين مشكل به مرور زمان حل نگرديد و اختلال گفتاري در كودك ادامه يافت بايد از متخصص گفتار درماني كمك گرفت تا كودك بتواند مانند ديگر همسالان خود به طور عادي صحبت كند

روانشناسی بلوغ

روانشناسی بلوغ                   

روان شناسی بلوغ به بررسی تغییرات و ویژگیهای مربوط به بلوغ در جنبه‌های مختلف جسمی ، روانی و اجتماعی می‌پردازد و فرآیند بلوغ را به عنوان پدیده مهم در انتقال از کودکی به بزرگسالی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

تاریخچه روان شناسی بلوغ

در مطالعه تغییرات مربوط به بلوغ "ارسطو" تغییرات خاص از بلوغ جنسی را شرح داده و همچنین به تغییرات روانی همزمان با این تغییرات اشاره کرده است. "ژان" "ژاک" "روسو" در قطعه‌ای از خطابه مدیحه سن برنارد به بوسوئه و همچنین در کتاب چهارم امیل از اسرار دوران بلوغ که آن را تولد ثانوی نامیده است، بحث می‌نماید. اولین مقاله معتبر و علمی در رابطه با بلوغ توسط برنمایم در سال 1891 منتشر شد و بالاخره با پژوهشهای گسترده استانلی هال به عنوان پدر روان شناسی بلوغ (نوجوانی) این مطالعات وارد حیطه روانشناسی شد.

مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ

 مفهوم بلوغ و تفاوت آن با نوجوانی

بررسی و تعییم مفهوم بلوغ از طرف روان شناسان بلوغ و صاحب نظران سایر حوزه‌های مورد بررسی قرار گرفته است. اکثریت قریب به اتفاق صاحب نظران در مورد واژه‌های بلوغ و نوجوانی توافق ندارند و معمولا پیدا کران نظریه‌ای مشترک بین آنها کار دشواری است. عمدتا توجه به تغییرات جنسی در اکثریت تعاریف مورد تاکید بوده است و بلوغ را مرحله شروع تغییرات جسمی و جنسی دانسته‌اند که در آغاز نوجوانی اتفاق می‌افتد.

ویژگیهای بلوغ ، مراحل بلوغ ، انواع بلوغ ، سن بلوغ ، معیار بلوغ ، علل بلوغ

از دیگر مباحث مورد بحث در روان شناسی بلوغ است که توسط روان شناسان بلوغ مورد بررسی قرار گرفته و نظریاتی ارائه شده است.

 عوامل موثر در بلوغ

در این مقوله روان شناسی بلوغ تاثیر عواملی چون عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، زمان ، عوامل عصبی و هورمونی را مورد بررسی قرار می‌دهد. نظریات ارائه شده در این مقوله با انجام پژوهشها و تحقیقات اجتماعی ، زیستی و ... در جوامع مختلف بدست می‌آید.

 بررسی آگاهی از تغییرات بلوغ و بازتاب آنها در شخصیت

از مقوله‌های مهم و مورد علاقه روان شناسی بلوغ است. توجه به نگرانیهای ناشی بویژه بلوغ جنسی و هموارسازی طی این مسیر برای نوجوان از دیدگاه روان شناسی نوجوانی حائز اهمیت است.

 ارتباط روان شناسی بلوغ با سایر حوزه‌های علمی

از آنجائیکه بلوغ به عنوان یک مفهوم کلی و گسترده جنبه‌های مختلفی از رشد را شامل می‌شود مثل بلوغ جنسی و جسمی ، بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی ، بلوغ اقتصادی و .... روان شناسی بلوغ علاوه بر ارتباط تنگاتنگ و عمیق خود با سایر حوزه‌های روان شناسی همچون روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی بالینی و مشاوره با دیگر شاخه‌های علمی نیز ارتباط گسترده‌ای دارد.

در بررسی ویژگیهای بلوغ اجتماعی و تغییرات خاص از آن در زندگی نوجوان روان شناسی بلوغ عمدتا از علوم اجتماعی و نظریات و مباحث موجود در این شاخه سلاحی جوید. در پیوند بین روان شناسی بلوغ و علوم اجتماعی پرسشهایی چون یک جامعه چه استنباطی از بلوغ دارد، چه نقشی برای فردی که دوران بلوغ را سپری می‌کند می‌شناسد و شیوه تاثیرگذاری آن بر سهولت بلوغ چگونه است.

بنابراین پیوند تغییرات روانی دوارن بلوغ ، طول بلوغ و ... نشان داده‌اند. پژوهشهای اریمان و همینطور تحقیقات لاندیس بر این تفاوت صحه گذارده‌اند. لاندیس سه نوع ساخت اجتماعی شامل جامعه بدوی ، روستایی و شهری را بر شمارد که بلوغ افراد خود را به شیوه‌های متفاوتی تحت تاثیر قرار می‌دهند.

پژوهشهای مارگرت مید در مورد قبایل جزیره ساموا و گینه نو نیز از آثار به نسبت قدیمی جامعه شناختی و مردم شناختی است که به تاثیر عوامل محیطی در دوارن بلوغ توجه داشت. مید نشان داده است که علائم بلوغ را نباید تنها معلول تغییرات درونی و جسمانی دانست و این عوارض بر حسب شرائط و اجتماعی بسیار متنوع خواهند بود.

از سوی دیگر در مباحث مربوط به بررسی علائم جسمی و ظاهری بلوغ بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی و فیزیولوژیک پیوندی برقرار می‌شود. شناسائی علائم بلوغ در حیطه جسمی و جنسی شامل رشد صفات اولیه و ثانویه جنسی ، رشد قد ، وزن ، اندامهای داخلی مثل قلب ، ششها و ... سوخت و سازها و نیازهای تغذیه‌ای ، تونایی بدنی و عضلانی و شیمی خون ، ارتباط بین روان شناسی بلوغ و علوم زیستی را مستحکمتر می‌سازد.

یافته‌های حاصل از تحقیقات زیستی و فیزیولوژیک مواد خاص برای تحقیقات روان شناسی بلوغ به شمار می‌روند. در کنار بروز تغییرات طبیعی و همه‌گیر بلوغ مواردی در این دوارن ظاهر می‌شود که ریشه به هنجار نداشته و اغلب به عنوان ویژگیهای نابهنجار دوران بلوغ به شمار می‌روند. برخی انحرافات و بزهکاریها و رفتارهای نابهنجار با دوارن بلوغ ارتباط دارند و همچنین شروع برخی اختلافات روانی دوره بلوغ شناسایی شده است. در این حیطه روان شناسی بالینی ، روان شناسی مشاوره و علوم تربیتی با روان شناسی بلوغ وارد عمل می‌شوند

به عنوان مثال آشنایی با یافته‌های روان شناسی بلوغ برای متخصصان علوم تربیتی و بالینی و مشاوره از جهت تشخیص طبیعی بودن یا نابهنجار بودن رفتار ارجاع داده شده بسیار حائز اهمیت است. همچنین در برنامه‌ریزیهای مربوط به آموزش و تربیت ، به عنوان مثال ارائه بینش صحیح به نوجوانان در جهت شناخت بلوغ و ایجاد واقع بینی در آنان مورد توجه فراوان می‌باشد.

 روش پژوهش در روانشناسی بلوغ

روش و پژوهش در این حوزه نیز همچون سایر حوزه‌های روانشناسی با روشهای علمی پژوهشی صورت می‌گیرد. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ این شاخه با علوم زیستی و اجتماعی و از روشهای آزمایشی و غیر آزمایشی (با سهم بیشتر تحقیقات غیر آزمایشی) رایج است.

روشهای درمان لکنت زبان

 روشهای درمان لکنت زبان

آيا لكنت زبان درمان پذير است؟ براي درمان آن چه راهي وجود دارد؟

بله لكنت زبان درمان پذير است و روشهاي مؤثري براي درمان وجود دارد كه مهمترين آنها گفتاردرماني است و توسط كارشناسان اين رشته انجام مي شود. با اين حال آنچه در درمان لكنت زبان اهميت دارد اين است كه والدين بدانند (يا اطرافيان بيمار و خود فرد مبتلا) كه درمانهاي لكنت زبان معمولاً طولاني است و براي تمام سنين (كودكان، نوجوانان و بزرگسالان) كاربرد دارد، به شرط آنكه بپذيريم لكنت زبان هم مثل بسياري اختلالات ديگر درمان سريع و معجزه آسايي ندارد. بد نيست بدانيد كه "چرچيل" نخست وزير موفق انگليس و سياستمدار معروف جهاني و بسياري از اشخاص معروف و موفق ديگر دچار لكنت بوده اند و خللي در زندگيشان ايجاد نشده، بنابراين والدين در صورت لكنت زبان كودكشان نبايد نگران باشند كه شايد باعث عدم موفقيت وي در تحصيل و زندگي گردد.

نقش والدين در درمان لكنت زبان كودك چيست و اطرافيان فرد مبتلا چه بايد بكنند؟

٭ در برخورد با فردي كه دچار لكنت زبان است (كودك يا بزرگسال فرقي نمي كند) از بيان عباراتي مثل "سعي كن آهسته تر صحبت كني" "نفس عميق بكش" و "آرام باش" خودداري كنيد در ضمن هرگز جمله فرد دچار لكنت را كامل نكنيد. ارتباط چشمي طبيعي را با فرد دچار لكنت حفظ كنيد ...

٭ سعي كنيد خسته به نظر نرسيد، فقط آرام و بطور طبيعي تحمل كنيد تا جمله تمام شود. همواره با او ملايم صحبت كنيد، ولي نه خيلي آرام كه غير طبيعي به نظر برسد.

٭ همچنين با رفتار و بيان خود به او نشان دهيد كه شما گوش مي كنيد كه چه مي گويد نه چگونه مي گويد. اگر با او تلفني صحبت مي كنيد، به ياد داشته باشيد كه او در صحبت كردن با تلفن مشكل دارد بنابراين تحمل كنيد و اگر گوشي را برداشتيد و صدايي نشنيديد قبل از قطع كردن مطمئن شويد كه در آن سوي تلفن فردي كه دچار لكنت است و سعي مي كند صحبت را شروع كند نيست.

شخصي كه دچار لكنت است چه بايد بكند؟

چند راهكــــار در اين زمينه وجود دارد، از جمله اينكــــه:

٭ فردي كه دچار لكنت است علاوه بر درمان بايد هميشه سعي كند آهسته و آزاد صحبت كند و حروف صدادار را بكشد.

٭ با حركات شل و سبك لبها از روي كلمات بگذرد.

٭ از جايگزيني كلمات خودداري كند. فرار از برخي كلمات فقط ترس از تلفظ آنها را بيشتر مي كند.

٭ در صحبت رو به جلو برود. تكرار كلماتي كه بيان شده كمكي نمي كند.

٭ ارتباط چشمي طبيعي را با مخاطب حفظ كند.

٭ گهگاه در صحبت لكنت عمدي ايجاد كند! با قطع و تكرار عمدي مي توان احساس كنترل بهتري را بر روي تكلم در لحظه هاي حساس پيدا كرد.

٭ در جستجوي كارها و مسائلي باشد كه موقع لكنت مشكل را بيشتر مي كند. هر چه فرد خودش لكنتش را تجزيه و تحليل كند بهتر مي تواند هماهنگي دستگاه تكلم را برقرار كند.

٭ به ياد داشته باشد كه هدفش تكلم سليس تر و بهتر است نه تكلم بي عيب و نقص و ايده آل. حتي كساني كه هيچ لكنتي ندارند گاهي در صحبت كردن دچارمشكل مي شوند.

٭ به مخاطب خود بگويند كه لكنت دارند و هرگز لكنت خود را پنهان نكنند بلكه با آن مواجه شوند.

٭ اگر موقع صحبت دچار اضطراب و تنش مي شوند، آن را طبيعي تلقي كنند و از آن خجالت نكشند، چون عمداً دچار لكنت نشده اند.

٭ زمانهايي كه دچار لكنت بيشتر مي شوند فراموش كنند و مواقعي را كه در صحبت كردن موفق هستند بخاطر بسپارند.

روش‌هـــاي درمانــــي

دكتر برائتي روش‌هاي درماني اين عارضه، ابتدا رفتار درماني و در درجه بعد گفتار درماني را عنوان كرد و به ايسنا گفت: با توجه به اين كه فرد دچار لكنت زبان، به مرور زمان دچار مشكلاتي از قبيل عصبانيت و پرخاشگري، گوشه‌گيري و منزوي شدن، عدم اعتماد به نفس در صحبت كردن و همچنين افت تحصيلي در مدرسه مي‌شوند، در جهت درمان ابتدا بايست مشكلات رفتاري و روحي حاصل از اين عارضه رفع شود و در درجه بعد به فرد داراي لكنت تمريناتي داده شود تا بتواند شمرده شمرده صحبت كند. دكتر برائتي از ديگر روش‌هاي درماني لكنت زبان را دادن مشاوره به فرد و خانواده وي در راستاي افزايش اعتماد به نفس فرد و كاهش لكنت بيان نمود و ‌يادآور شد: استفاده از دستگاه لكنت شكن و تمرينات فرد براي شمردگي در صحبت كردن نيز از روش‌هاي درماني مؤثرند.

وي با بيان اين كه بهترين سن براي درمان لكنت زبان قبل از 7 سالگي است، به خانواده‌هاي داراي چنين فرزنداني توصيه كرد: در صورت داشتن كودكي با لكنت زبان، هر چه زودتر در زمينه درمان عارضه وي به پزشك معالج مراجعه كنيد، چرا كه بعضاً تاخير در شروع درمان و شدت يافتن فشارهاي محيطي مي‌تواند منجر به بروز صدمات روحي و جسمي در آينده كودك گردد. دكتر برائتي در پايان همچنين خانواده‌ها را از دادن تذكر و فشار آوردن به كودك براي صحيح حرف زدن باز داشت و گفت: خانواده‌ها از كمك به فرزند داراي لكنت خويش در گفتن كلمات خودداري نمايند و سعي كنند با تشويق كودك به صحبت كردن در جمع، اعتماد به نفس وي را بالا ببرند.

اقدامات اولیه در ایجاد آزمونهای رفتاری

اقدامات اولیه در ایجاد آزمونهای رفتاری

درست است که آزمونها مبدا تاریخی بسیار تازه‌ای دارند، اندیشه شناخت انسانها و پی‌بردن به خصوصیات و ویژگیهای روانی و رفتاری افراد قدمت طولانی دارد. با توجه به تفاوتهای افراد و برآورد آنها ، دست زدن به آزمایشهای مختلف به این منظور را می‌توان لابلای کتابهای مختلف مذهبی ، تاریخی و حتی ادبی پیدا کرد. در تورات کتاب آسمانی یهودیان آمده است: برای سرکوبی دشمنان فقط سربازانی را برگزین که بتوانند بدون خم کردن زانو ، از چشمه آب بنوشند.

شاگردان اصناف قرون وسطی می‌بایستی آزمایشهای متعددی را می‌گذراندند تا بتوانند به عنوان استاد در شغل خود شناخته شوند. هر چند تقریبا تا یک قرن پیش نه از روان سنجی حرف می‌زدند و نه از فنون مربوط به آزمونهای رفتاری ، اما عموما برای مقاصد خود ضوابط و شرایطی را در نظر می‌گرفتند که بی‌شباهت به روشها و رویه‌های فعلی آزمونهای رفتاری نیست.

ظهور روان شناسی تجربی و نقش موثر آن در ایجاد آزمونهای رفتاری

ریشه آزمونها با ریشه روان شناسی تجربی در هم آمیخته است. در واقع اولین قدمهایی که برای اندازه‌گیری مسائل رفتاری برداشته شده در آزمایشگاهها بوده است. می‌توان گفت که ریشه این اقدامات و این تلاشهای روان سنجی نیز به قرن نوزده می‌رسد. اولین آزمایشگاه روان شناسی تجربی در سال 1879 توسط ویلهم و ونت در شهر لایپزیک آلمان تاسیس شد. می‌توان ادعا کرد که آزمونهای رفتاری نیز در همین آزمایشگاه متولد یا بارور شدند.

فکر اندازه ‌گیری صحیح پدیده‌های رفتاری و روانی ، به ایجاد فنون مناسب و تهیه هنجارها ، همه اولین مرحله تهیه آزمونها را تشکیل می‌دادند. اولین تلاشهای آزمایشگاهی به بررسی فرآیندهای رفتاری و روانی تحقیقات و آزمایشات گالتون او را به اندازه گیری استعدادهای فردی هدایت کرد. کتاب او با عنوان انسان سنجی یا اندازه گیری تواناییهای مختلف انسان شهرت بسیاری پیدا کرد.

شروع واقعی آزمونهای روانی و رفتاری

در سال 1890 بود که اصطلاح تستهای رفتاری برای اولین بار وارد روان شناسی شد. این اصطلاح بطور غیر منتظره اشاعه پیدا کرد و در تمام زبانها معادلی برای آن بوجود آمد. در سال 1896 آلفردبینه و ویلیام هانری مقاله‌ای در مجله روان شناسی منتشر کردند و در آن اثر آزمونهای موجود را که به نظر آنها فقط اعمال بسیار ساده و پایین ذهن را اندازه می‌گرفتند مورد انتقاد قرار دادند. آنها برای اندازه‌گیری استعدادهای واقعی ذهن ، آزمونهایی را که به رفتار زندگی واقعی نزدیکتر بود پیشنهاد کردند.

آزمونی که آلفرد بینه با هدف اندازه گیری هوش تهیه کرد، در واقع اولین سری آزمونهای روانی به معنای امروزی کلمه را تشکیل می‌دهد. این مقیاس که برای اولین بار در سال 1905 منتشر شد، به رغم نقایصی که دارد، تاریخ شروع واقعی آزمونهای روانی را نشان می‌دهد. این مقیاس از نظر اندازه‌گیری رشد ذهنی الهام بخش سایر روان شناسان و مولفان آینده بوده است. بر این اساس آلفرد بینه را پدر آزمونهای روانی نامیده‌اند.

تکامل و گسترش آزمونهای رفتاری

اثر بینه و شکل تجدید نظر شده آن با عنوان آزمونهای استفرد - بینه بطور سریع و گسترده‌ای در تمام کشورها نفوذ کرد و ترجمه‌ها و انطباقهای متعددی از آن به عمل آمد. تا جنگ بین الملل اول ، جنبش تهیه آزمونهای رفتاری در بسیاری از کشورها مخصوصا در آمریکا رونق یافت. ثرندایک و ترمن ، ویپل ، فریمن ، کال واتیس از جمله روان شناسانی هستند که فعالانه در گسترش آن کوشیده‌اند. به علاوه دو مرکز کاملا فعال ، یکی در دانشگاه کلمبیا واقع در نیویورک و دیگری در دانشگاه شیکاگو بوجود آمد. تعداد قابل ملاحظه کتابها و تحقیقات دوام استثنایی جنبش آزمونهای رفتاری را در این کشور به اثبات می‌رساند.

ایجاد آزمونهای گروهی

در سال 1917 قدم مهم دیگری در زمینه پیشرفت آزمونها برداشته شد و اما این قدم در مورد فنون اجرایی آزمونها بود. بدین ترتیب که آزمونهای روانی را به گروهی بر روی سربازان آمریکایی که در حال اعزام به اروپا برای شرکت درجنگ بودند اجرا کردند. البته این نوع آزمایش چندان تازگی نداشت. پیش از آن ثراندایک و ابینگهاوس کارهایی را در این زمینه انجام داده بودند. آزمونهای ارتش که در جریان جنگ بین الملل روم مورد تجدید نظر قرار گرفت و تکامل یافت نقطه شروع آزمونهای گروهی را تشکیل می‌دهد.

ایجاد آزمونهای شخصیت

آخرین مرحله تلاش در تهیه آزمونهای رفتاری مربوط به تهیه آزمونهای شخصیت بود که مساله را قدری پیچیده‌تر و مستلزم بررسیهای عمیقتر می‌نمود. در آزمونهای شخصیت بیشتر جنبه‌های کاملا کیفی ، غیر شناختی ، ناپایدار و سیال رفتارهای فردی مورد مطالعه قرار می‌گیرد. با وجود اینکه حدود چهل سال از شروع ساخت آزمونهای شخصیت می‌گذرد، آزمونهای متعدد و کاملتری در این زمینه تهیه و عرضه شده است.

ظهور و روش جامعه سنجی

این روش در سال 1934 با انتشار کتابی از مورنو پزشک و فیلسوف رومانی که از سال 1925 به آمریکا مهاجرت کرده بود بوجود آمد. جامعه سنجی موجودیت خود را مدیون تحقیقی است که در حومه شهر وین به علت نزاع فراوان بین همسایگان انجام گرفته بود. این تحقیق توانسته بود افرادی را که برای بعضی مردم یا برای اکثریت مردم غیر قابل تحمل بودند تشخیص دهد. روش جامعه سنجی به بررسی رفتارهایی می‌پردازد که در داخل اجتماع و گروه معنی پیدا می‌کنند.

وضع کنونی آزمون های رفتاری

تحول روشهای تشخیص فردی از کارها و اقدامات مختلف شروع شده است و بتدریج توانسته است از چهار دیواری آزمایشگاه وارد زندگی واقعی شود. این روشها که ابتدا در مورد کودکان بکار رفته‌اند، در حال حاضر رواج کامل پیدا کرده و برای گروههای سنی مختلف کاربرد پیدا کرده اند. توانسته‌اند جنبه‌های مختلفی از رفتار را مورد بررسی قرار دهند، به شیوه‌های کاملتری اجرا شوند و نقایص اولیه را تا حدودی رفع نمایند. این روشها از مدرسه و از موسسات تربیتی به زمینه کاملا متفاوت نفوذ کرده است. بطوری که امروزه در کلینیکهای پزشکی ، مشاوره ، سربازخانه‌ها ، زندانها ، میادین ورزشی ، کارخانه‌ها و مراکز استخدامی گسترش یافته و مورد استفاده قرار می‌گیرند.

اهداف برنامه ريزي :

اهداف برنامه ريزي :

رياضيات بايد به آماده سازي دانش آموزان هم براي مطالعه درسهاي ديگر و هم در اين كه از عهده خواستها و مسايل رياضي اي كه احتمالا" بيرون مدرسه مواجه مي شوند بر آيند كمك كند . بنابر اين انگيزش دانش آموزان براي آموختن رياضيات وابسته به دو جنبه است :

الف - سودمندي               ب - لذت

آموزش رياضيات همچون وسيله اي براي حائز شدن شرايط (( ورود )) كسب صلاحيت هاي لازم . و راه پيدا كردن به بازار شغلي تلقي مي شود .

سودمندي بايد با هدفهاي مستقيم رياضي گره بخورد : شاگردان بايد متقاعد شوند كه با دانش و درك ريـاضي ، قـدرت مـطلوب را كـسب خـواهند كـرد . از اين لحاظ  (( لذت )) نبايد فقط براي دانش آموزان تأمين شود ، اين نيز همان اندازه مهم است كه برنامه هاي درسي چنان باشند كه آموزگاران را به كسب لذت از كارشان تشويق كنند .

مسأله ترك تحصيل ، طرح برنامه درسي را با مسأله بسيار دشواري روبرو مي كند . اين كه ترك تحصيل در همه مراحل تحصيلي رخ مي دهد ، مسأله را دشوارتر مي سازد . برنامه درس رياضيات به طور سنتي با يك فرايند (( از بالا به پايين )) پي ريزي شده است .

محاسبه منافع ترك تحصيلان :

چگونه مي توان منافع دانش آموزاني راكه آموزش مدرسه را نابهنگام ترك مي كنند در برنامه ريزي آموزشي رياضيات به حساب آورد ؟

ترك تحصيلها نديده گرفته شوند :

پيامدها :

1- هيچ تغييري لازم نيست .

2- پي ريزي برنامه درسي  كه فقط در مقاطع معدود ترك رسمي مدرسه به يك نقطه پايان طبيعي مي رسند نسبتا" آسان است .

3- برنامه درسي مراقب آنهايي كه به مرحله بعدي آموزش مي رسند هست .

4- اتلاف زيادي در منابع انساني به خاطر كساني كه مدرسه را نابهنگام ترك مي كنند وجود دارد .

لاك هيو و همكاران وي ( 1986 ) داده هاي چند سال از دومين مطالعه رياضيات در كشور تايلند را به منظور كشف تأثير كتابهاي درسي و عوامل ديگر بر پيشرفت تحصيلي در درس رياضيات مورد تجزيه و تحليل قرار دادند .

نتايج تحليل نشان داد هر كجا كه معلمان در كلاس درس خود از كتابهاي درسي براي امر تدريس استفاده كرده بودند ، نمره دانش آموزان آنها در پس آزمون در حدود 5 /0 بيشتر شده بود .

 توضيح آنكه اين مقدار پيشرفت اگر چه از نظر رقم خيلي كم ( حدود 5 درصد يك انحراف استاندارد ) است . اما تقريبا" براي يك ششم ميانگين پيشرفت براي يك سال تحصيلي است .

اولين مطالعه رياضيات در انجمن بين المللي ارزشيابي پيشرفت تحصيلي كه در سال 1964 صورت گرفت . به چنين نتيجه اي دست يافت ( هوسن ، 1967 ) ، از عوامل متعدد و ممكن تعيين كننده وضعيت اقتصادي ، اجتماعي خانواده ، ساده ترين آن يعني شغل پدر ، باعلم به اين كه دليل محكمي براي انتخاب آن وجود ندارد اما به سبب سهولت قابليت كاربرد آن در همه كشورهاي مورد مطالعه به عنوان شاخص اصلي تعيين كننده وضعيت اقتصادي  اجتماعي خانواده انتخاب شد .

مفهوم و پيامدهاي شكست تحصيلي :

1- مفهوم شكست تحصيلي :

مسئله شكست تحصيلي يكي از مهمترين مسائل آموزش و پرورش به شمار مي رود و بسياري از مربيان و جامعه شناسان و روانشناسان و اقتصاددانان ، بر حسب ديدگاههايي خاص اين مسئله را مورد بررسي قرار داده اند و مديران و مسئولان آموزش ارقام مربوط به شكست تحصيلي را خطرناك و هشدار دهنده توصيف مي كنند . زيرا اين ارقام را نشان دهنده بازدهي كمي و كيفي نظام آموزش و پرورش مي دانند .

در اين ميان شكست و افت در درس رياضيات جايگاه خاصي دارد به طوري كه چنين به نظر مي رسد علت شكست بيشتر دانش آموزان به دليل شكست درس رياضيات است .

2- پيامدهاي شكست تحصيلي :

1-2- عواقب شكست تحصيلي ( رياضيات ) :

عواقب و آثار شكست تحصيلي متعدد هستند . بعضي از اين آثار شخصيت و رفتار كودك را تغيير مي دهند . برخي ديگر موجب مي شوند  كه كودك ترك تحصيل كند و به خيل بيسوادان بپيوندد و بر انجام ناكافي در تحصيل باعث افزايش هزينه تحصيلات و گراني آموزش و پرورش مي شود .

2-2- نتايج شكست تحصيلي نزد كودك :

پايان سال تحصيلي براي كودكي كه تجديد آورده و يا رد شده است لحظه اي بحراني است . زيرا شكست ، تصوري را كه كودك از خود دارد دگرگون مي سازد و نيز عقيده ديگران را نسبت به او عوض مي كند . اين تغييرات در شخصيت در حال تكوين و تشكل كودك كه بسيار ظريف و آسيب پذير است ، آثاري نامطلوب به جاي مي گذارد . بسيارند دانش آموزان شكست خورده اي كه از خانه مي گريزند و يابه مواد مخدر پناه مي برند . و حتي به خودكشي اقدام مي كنند .

3-2- عواقب شكست در خانواده :

براي خانواده ها قبول شكست فرزند شان در درس دردناك است . و بر آن مي شوند تا مسئول آن را پيدا كنند . معمولا" يا مدرسه را مسئول مي دانند و يا فرزند خود را . در هر حال اين واقعه موجب بر هم خوردن تعادل محيط خانوادگي مي شود . بسياري از خانواده هاي كم درآمد از ادامه تحصيل فرزند خود نوميد مي شوند و او را وادار به كار مي كنند و اين خود سبب ترك تحصيل مي شود .

4-2- بهاي شكست تحصيلي :

يك اثر مهم شكست تحصيلي و تكرار پايه تحصيلي ، اثر اقتصادي آن است كه به دو صورت جلوه مي كند .

1- يكي كه شكست مي خورد نوميد از ادامه تحصيل مي شود و به دنياي كار مي پيوندد .

2- شكست و تكرار پايه تحصيلي موجب بالا رفتن هزينه نظام آموزش مي شود .

اهميت تفكر :

اهميت تفكر :

اگر بتوانيم تفكر را ارتقا داده ، تأكيد روي حفظ كردن را حذف كنيم و ارتباط را

به طور اساسي و واقعي افزايش دهيم توان تعليم و تربيت چگونه خواهد بود ؟

تفكري كه به حل مشكلهاي اجتماعي منتهي مي شود از تفكري كه به حل مشكلهاي فني منتهي مي شود بسيار دشوارتر است . ولي متأسفانه كمتر آموزش داده شده است . دانش آموزاني كه مسؤوليت اجتماعي را در مدرسه آموخته اند ياد مي گيرند چگونه در يك موقعيت واقعي براي حل مشكلها به راههاي كمك به يكديگر بينديشند . ما بايد در نظام آموزش كه به اندازه كافي در نظر آنها مهم باشد تعداد بيشتري از دانش آموزان را از نظر عاطفي با يكديگر مرتبط سازيم بنابراين تلاش خواهند كرد تا فكر كردن و حل مشكلها را ياد بگيرند و  بدين ترتيب در اجتماع فرد مسئولي بار بيايند . هيچ كس نمي تواند مسئوليت اجتماعي ،  فكر كردن ، يا حل مشكل را در حالي كه شكست خورده است ياد بگيرد . مدارس بايد براي تمام دانش آموزان خود شانس مناسبي براي موفقيت فراهم آورند .

اعتبار كاذب نظام آموزش و پرورش ، يعني پاسخهاي واقعي و عيني ارزش ندارند مگر اينكه به سطح تفكر و عقايد ارتقاء پيدا كنند . ما بايد به بچه ها ياد بدهيم كه از سؤال كردن نترسند . در نظامي كه معلومات را ثبت مي كنند خرده گرفتن به معلمي كه تدريس خود را بر اساس اصول حتمي

 استوار ساخته كار دشواري است . آموزش و پرورش كه حول معلومات عيني و پاسخ آنها مركزيت يافته معمولا" درگيري فكري بين شاگردان و معلمان را خاتمه

مي دهد . روشن است كه در اين مبارزه معلمان موضع قويتري دارند . چون پاسخ پرسشهايي را كه پرسيده اند مي دانند . و شاگرد نمي تواند به نحو مؤثري با معلم درگير شود .

مرحله بعدي پيشگيري از شكست :

حذف نمره :

اگر به دانش آموزان ياد مي دهيم كه فكر كنند آيا بايد به آنها نمره بدهيم ، اگر بتوانيم مطمئن شويم كه هر دانش آموز نهايت سعي خود را به كار مي برد تا تفكر و حل مشكلات را بياموزد ديگر نمره ها ارزش ندارند .

آنها كه بر سر نمره بحث مي كنند متذكر چيزي مي شوند كه به ندرت اتفاق مي افتد مبني بر اينكه دانش آموزان بدون وجود نمره انگيزه كمي براي يادگيري دارند .

ارتباط ، تفكر و مشاركت فعال در نظام آموزش و پرورش خيلي بيشتر از نمره ها باعث ايجاد انگيزه مي شود . وقتي مدرسه مطالب مرتبط اندكي را ارائه كرده و چيز كمي بيش از حفظ كردن را مي طلبد نمره براي آن عده موجب انگيزه مي شود كه نمره هاي (( الف )) و  (( ب )) مي گيرند براي آنها كه (( ب )) يا بهتر از آن نمي گيرند نمره علامتي براي رها كردن و دست از كار كشيدن است . آنها كه (( ج )) يا كمتر مي گيرند خود را شكست خورده دانسته ديگر به كار كردن ادامه نمي دهند . و جزئي از گروه بزرگي مي شوند كه خيلي كم  يا د مي گيرند .

دانش آموزي كه اعتقاد پيدا كرده يك شكست خورده است ، معمولا" كار در مدرسه را رد  مي كند از آنجا كه شكست هرگز مولد و ايجاد انگيزه نخواهد بود . وقتي ما آنرا از ميان برداريم ديگر امكان صدمه ديدن شاگردي كه به خاطر روش نمره دهي شكست خورده ، وجود ندارد . هر چند ممكن است او به محض حذف برچسب شكست فورا" شروع به يادگيري  نكند . ولي لااقل راه تغيير روحيه را براي او باز و هموار گذاشتيم تا در آينده بتواند كار كردن و ياد گرفتن را شروع كند .

كودكي كه يكبار برچسب شكست را دريافت كرده و با چشم يك شكست خورده به خود نگريسته به ندرت در مدرسه موفق خواهد شد . اگر به جاي اينكه سريعا" به يك بچه برچسب شكست بزنيم صبورانه با وي كار كنيم . او مي تواند شروع به يادگيري كند و در عوض يك يا دو سال به موفقيت نايل شود . اگر ما دست از شكست برداريم و از اين قيد  رها شويم همه چيز به دست مي آوريم در حالي كه هيچ چيز از دست نداده ايم .

مشكلات و اختلالات رياضي :

تعداد زيادي از دانش آموزان مقاطع ابتدايي در يادگيري درس رياضي دچار مشكل هستند و يا اينكه به  اندازه دانش آموزان همسال خود كوشش مي كنند ولي پيشرفت مورد انتظار را ندارند .

معمولا" آموزگاران براي پيشرفت بيشتر آنان اينگونه فعاليت ها را انجام مي دهند .

1- پند و اندرز به دانش آموزان براي فعاليت درسي بيشتر

2- متوجه كردن آنها به اهميت درس رياضي

3- آگاه كردن آنها از اينكه خوشبختي آنها در آينده در گرو پيشرفت تحصيلي است .

4- سرزنش و مؤاخذه

5- مقايسه دانش آموز با ديگران به منظور تحريك او

6- انتساب وي به مواردي مانند : تنبلي ، بي استعدادي ، بي مسئوليتي و .............

7- تماس كتبي ، تلفني با والدين و يا دعوت از والياء آنان كه در مدرسه حاضر شوند و گفتگو نمايند .

8- درخواست از والدين براي كمك درسي بيشتر به دانش آموزان

9- توسل به توجيهاتي مثل ارثي بودن

10- تكرار اين مطلب كه دانش آموز از پايه ضعيف است .

11- بازداشتن بچه از بازي و تفريح و وادار كردن بيشتر به درس خواندن

12- تنبيه بدني و غير بدني

13- محروم كردن از چيزهاي مورد علاقه اش

14- استخدام معلم خصوصي

15- چند بار تكرار كردن درس توسط معلم

16- مشورت با اقوام و همسايه ها

17- تشويق ولي

18- دادن وعده جايزه

19- ارائه يك برنامه فشرده براي فعاليت در منزل

چگونه حرف دلمان را بدون رنجاندن همسرخود بیان نمائیم؟

چگونه حرف دلمان را بدون رنجاندن همسرخود بیان نمائیم؟

 بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند. زندگی همواره سرشار از لحظات تلخ و شیرین است و نمی توان انتظار داشت که موضوعات و مشکلات ناراحت کننده به وجود نیایند.

البته در عمق و شدت ناراحتی ها نیز وضعیت آقایان متفاوت از خانم هاست. شاید توجه کرده باشید که خانم ها در ساختار فکری خود نیز با آقایان تفاوت هایی دارند. وقتی آقایان از مسئله ای ناراحت هستند یا فکرشان مشغول چیزی است ترجیح می دهند تنها باشند و با کسی صحبت نکنند، زیرا معتقدند که با فکر کردن خودشان می توانند راه حلی برای مسئله مورد نظر پیدا کنند. در چنین شرایطی خانم ها تصور می کنند که آقا از آنجایی که با ایشان احساس صمیمیت نمی کند مایل به مطرح کردن موضوع نیست. چرا که خانم ها عادت دارند در مواردی که با مشکلات روبه رو می شوند مشکل خود را با دیگری در میان بگذارند تا حتی الامکان شنونده باشد و با ایشان احساس همدردی کرده و تایید کند که ناراحتی شان قابل توجه است.

حالا آیا راه هایی وجود دارد که این رنجیدن خانم ها به حداقل برسد یا خیر؟

پاسخ مثبت است. به موارد زیر توجه نمایید تا صحت مطلب را تأیید نمایید:

احساس خوشحالی همواره درونی است

بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند.

چنانچه ما بپذیریم که ریشه بسیاری از اتفاقات بیرونی در عمق وجود خودمان است قادر به تغییر آنها خواهیم بود.

در برخی شرایط ممکن است شما اصولا احساس خوبی نداشته باشید. در چنین شرایطی هر صحبت یا اتفاقی می تواند شما را برنجاند برای مثال مادری را مجسم کنید که بسیار خوشحال و آرام است. در این حال به کودک خود یک بستنی می دهد اما کودک در دقایق اولیه بستنی را تصادفا روی لباس و زمین می ریزد. در این حال از آنجایی که مادر احساس خوبی داشته با روی خوش لباس و زمین را تمیز می کند. اما مادری را مجسم کنید که ناراحت و عصبانی است و از زندگی خود رضایت ندارد. اگر این اتفاق در مورد کودک این مادر بیفتد احتمالا شروع به داد و فریاد کرده و خود را قربانی کارهای اشتباه اطرافیان می بیند. در هر دو مورد یک اتفاق افتاد اما نحوه نگرش به موضوع متفاوت بود.

وقتی از موضوع یا صحبتی ناراحت می شوید بهتر است اول به احساس خود رجوع کنید. اگر احساس خوبی داشتید به مسئله بپردازید در غیر این صورت با خود بگویید بعدا راجع به آن فکر می کنم. در بسیاری از موارد اگر یک یا چند ساعت از مسئله بگذرد یا حتی اگر شب را به صبح برسانید فکرتان آزادتر شده و در صورت پرداختن مجدد به مسئله خواهید دید که اصلا اوضاع به آن بدی نیز نبوده است پس علتی ندارد که تمام روز خود را خراب سازید و فکر و ذهن خود را به جای پرداختن به کارهای سازنده و موفقیت به یک موضوع جزئی محدود نمایید که درنهایت نیز حاصلی عایدتان نمی شود.

● از طرف مقابل سؤال کنید

در بسیاری موارد از حرکت- رفتار یا گفتاری ناراحت می شوید و آن را بارها در ذهن خود مرور می کنید و هر بار بیش از پیش ناراحت و رنجیده خاطر می شوید. در چنین شرایطی توصیه ما به شما این است که در همان لحظه از طرف مقابل بخواهید منظورش را برایتان توضیح دهد.

برای مثال از او بپرسید «منظورتان چیست؟» یا اینکه «منظورتان این است که...؟» یا اینکه وقتی کسی مرتب از شما ایراد می گیرد مودبانه از او بپرسید «پیشنهاد شما اگر جای من بودید چیست؟» یا اینکه «راه بهتری به نظر شما می رسد؟»

با چنین شیوه های ساده ای متوجه منظور واقعی او می شوید. شاید واقعا طرف مقابل قصد آزردن شما را نداشته. اگر هم داشته با این روش از ادامه کار او جلوگیری می کنید. بدون اینکه مدت ها رنجیده خاطر بمانید.

● مخالفت بدون ناسازگاری را بیاموزیم

لازم نیست تمام انسان ها با یکدیگر هم عقیده باشند. تفاوت بخشی از زندگی طبیعی است. اما می توان با تدبیر این مخالفت ها را دلنشین کرد.

همواره به یاد داشته باشید صرف اینکه با کسی هم عقیده نیستید دلیل ندارد که با او دشمن بوده و از یکدیگر کینه داشته باشید. می توان با افراد روابط محبت آمیزی داشت اما در عین حال با برخی از عقایدشان مخالف بود. یکی از شیوه ها در چنین شرایطی این است که هدف نهایی را بر دوستی پایه گذاری کنیم. یعنی در مورد مسائلی که می دانید با طرف مقابل اختلاف عقیده دارید با او صحبت نکنید تا مجبور نشوید با بحث و مجادله او را متقاعد کنید.

وقتی با فردی مثل همسرتان بر سر تربیت فرزند یا هر مسئله دیگری اختلاف نظر دارید به جای اینکه هر یک سعی در به کرسی نشاندن حرف خود داشته باشید بهتر است با همدلی به وی بگویید: «می دانم که هر دو موافقت و مصالح کلی خانواده را می خواهیم فقط از شیوه ها و راه های مختلف به آن می رسیم. پس می توانیم راه های گوناگون را مورد بررسی قرار دهیم تا بهترین را انتخاب کنیم» نه اینکه مرتب غر زده و بداخلاقی کنیم تا طرف مقابل هم در لاک دفاعی فرو رفته و پافشاری بیشتری بر سر عقیده خود کند.

دقت داشته باشید که هر انسانی طرز تفکر خاص خود را دارد و نمی توان عقیده خود را به کسی تحمیل کرد. اگر هم چنین شود کوتاه مدت است و دوام ندارد. پس گاهی اوقات که رفتار یا گفتار طرف مقابل شما را می آزارد با تدبیر موضوع بحث را تغییر داده و به سمتی ببرید که هر دو بی طرفانه صحبت کنید. خواهید دید که پس از چند دقیقه آرامش لازم دوباره حاکم خواهد شد.

روزنامه کیهان

                          مقدمه اي  بر روانشناسي

                           مقدمه اي  بر روانشناسي

روانشناسي در زمرهي علومي است كه در بسياري از زمينه هاي مختلف دانش ريشه دوانده است.گستره وقابليت هاي اين دانش حوزه هاي بسيار متنوع و مختلفي را در بر مي گيرد.

در بين علما ودانشمندان اعصار گذشته كمتر شخصي را مي توان پيدا كرد كه صرفا بر يك موضوع خاص از علم متمركز شده باشند.بر خلاف امروز معمولا در گذشته افراد برجسته در زمينه ها و رشته هاي متعدد وبعضا مختلف از دانش بشري سر امد ومتخصص مي شدند.اينكه شخصي رياضي دان و منجم ودر عين حال پزشك و روانشناسي حاذق و از طرف ساعر وعارفي نامدار باشد به طور عمده مربوط به گذشته هاست و امروزه مخصوصا در دهه هاي اخير علم گرايي افراطي از يك سو وبرخي ضرورت هاي انكار نا پذير از سوي ديگر حيطه هاي مختلف دانش را به شدت تجزيه كرده است.اكنون گرايش هاي كل گرايانه حتي در يك حوزه واحد كمتر مورد توجه قرار مي گيرد. به عنوان مثال روانشناسي كه روزي زير مجموعه فلسفه و در زمره علوم عقلي بشمارمي رفت در اوايل قرن نوزدهم به دنبال كوشش هاي تجربه گرايان  نه تنها به يك دانش مستقل تبديل شد بلكه در ست يا غلط ادعاهايي را نيز در برابر  ديدگاه هاي فلسفي مطرح كرد.

به هر حال طولي نكشيد كه روانشناسي در شاخه هاي مختلف علوم وارد شد و خود نيز به حوزه ها يا گرايش هاي مختلف تقسيم شد به صورتي كه هم اكنون تعداد رشته هاي مستقل روانشناسي قريب به چهل مورد مي شود.اين حوزه ها اگر چه زير مجوعه هاي روانشناسي بشمار مي ايند و مشتركات زيادي دارند ليكن در پاره اي موارد در كنار تشابهاتشان به موضوع هاي مي پردازند كه بسيار متنوع و متفاوتند.

براي نمونه در اينجا به چند گرايش روانشناسي به صورت بسيار مختصر اشاره

مي شود.

1.روانشناسي بايلني:

اين شاخه از روانشناسي برموضوع اختلاللت رواني وارايه روش هاي پيش گيرانه و درماني بر مبناي عوامل روانشناختي متمركز مي شود.

2.روانشناسي تربيتي:

در اين گرايش به طور عمده از يافته هاي دانش روانشناسي در تعليم و تربيت استفاده مي شود.

3.روانشناسي اجتماعي:

روابط متقابل اشخاص با يكديگر تعامل در گروه تبليغات و يه طور كلي انچه به خصائص روانشناسي گروه ها اجتماعات و جوامع مربوط مي شود در اين حوزه مورد توجه قرار مي گيرد.

4.روانشناسي مشاوره:

كمك به رشد و شكوفايي شخصيت افراد تقويت انها در مواجه با مشكلات شخصيتي خانوادگي و تحصيلي وشغلي و ....پيشگيري از تبديل نا راحتي ها و مشكلات معمولي به اختلافات عميق رفتاري ورواني و... از موضوع هاي مورد علاقه روانشناسان مشاوره است.

5.روانشناسي صنعتي _سازماني:

روانشناسي صنعتي به روابط مختلف انسان و ماشين  انسان وكار  بهره وري  شخصيت هاي سانحه پذير  روابط متقابل اشخاص در محيط كار و به طور خلاصه انچه به تعامل شخصيت انسان در محيط هاي صنعتي يا اداري مربوط مي شود مي پردازد.

6.رونشناسي نظامي:

روانشناسي نظامي مجموعه غني از علوم وفنوني است كه حول محوريت ويژگي ها و توانمندي هاي انسان براي نيل به اثر بخشي وكار امدي هر چه بيشتر نيروها و يگان هاي نظامي متمركز است. روانشناسي نظامي يك ابزار علمي بسيار مهم در دست طراحان و مديران و فرمانده هان نظامي است كه از ان در اصلاح و بهبود عملكرد افراد براي موفقيت در ماموريت هاي محوله استفاده مي شود  موضوع هاي مثل چه كسي در چه شرايطي ودر چه ماموريتي بهترين بازده و عملكرد را دارد از جمله اساسي ترين نتايج حاصله از دانش روانشناسي نظامي است.

7.روانشناسي سياسي:

ارتباط تنگاتنگ موضوع روانشناسي با فرد اجتماع و فرهنگ ورود ان رابه حوزه مسايل سياسي اجتناب نا پذير كرده است امروزه علوم سياسي به عنوان يكي از رشته هاي تخصصي كه با ذهن و انديشه هاي انسان با در نظر گرفتن پيچيدگي هاي ان سر وكار دارد از نتايج يافته هاي روانشناسي به ويژه روانشناسي اجتماعي و شناختي بهره مي گيرد .

در نمونه هاي معرفي شده تفاوت گرايش هاي مختلف روانشناسي به خوبي روشن است در عين حال نيز واضح است كه عنصر پايه و مشترك همگي انسان با تمام پيچدگي ها شگفتي ها و نا شناخته ها يش است در واقع همين فصل مشترك موجب عمق نفوذ و توسعه دانش روانشناسي در زمينه هاي مختلف  شده است.بديهي است كه شناخت صحيح و كامل اين فصل مشترك مقدمه و لازمه ورود به مسايل تخصصي و جزيي تر به شمار مي ايد. علي رغم اين هم به دليل نبود مجال و هم به اين دليل كه فرض بر اين است كه خوانندگان محترم دا نش مقدماتي مورد نياز در زمينه روانشناسي به شكل عام را دارا هستند از طرح مو ضوع هاي عمومي پرهيز كرده و به بحث پيرامون روانشناسي اطلاعات مي پردازيم. موضوعي كه با توجه به قابليت هاي ان از ارزش وحساسيت ويژه اي برخوردار است و متاسفانه در جامعه اطلاعاتي ما كمتر به ان توجه شده است.

منابع:1.اتكينسون وهمكاران(1387)زمينه روانشناسي

2.ساعچي محمود (1380)روانشناسي كار

والدين كنترلگر

والدين كنترلگر

  علايم خانواده هاي ناهنجار (خانواده هايي كه در فضاي آن كشمكش، درگيري و سوء رفتار حاكم است):

1- انكار (انكار الكلي بودن و يا اعتياد به مواد مخدر والدين، ناديده گرفتن مشكلات، ناديده گرفتن شكايات از سوء رفتار جنسي)

2- ناهمساني، بي ثباتي و غير قابل پيش بيني بودن.

3- فقدان حس همدلي ميان اعضاي خانواده.

4- فقدان مرزهاي روشن (پرتاب وسايل شخصي اعضاي ديگر خانواده، تماس هاي بدني نامناسب)

5- معكوس شدن نقش والدين (فرزندان نقش والدين را ايفا ميكنند)

6- سيستم خانوادگي بسته (ارتباط با افراد خارج از خانواده محدود و يا منع ميشود)

7- پيام ها و گفتگوهاي پراكنده، غير مستقيم و ضد و نقيض.

8- افراط و تفريط در كشمكش ( يا محيط منزل بسيار آرام است و يا جنگ و جدال فراوان در آن حاكم است)

فرزنداني كه در خانواده هاي ناهنجار پرورش مي يابند در يكي از 5 نقش زير در خانواده بسر ميبرند:

1- "فرزند محبوب" قهرمان و سوگلي خانواده است كسي كه معمولاً نقش والدين را تقليد ميكند. و يا صرفاً بدون علت از محبوبيت بيشتري نسبت به ساير فرزندان برخوردار است.

2- "فرزند مشكل ساز" بلا گردان و قرباني خانواده است. كسي كه به خاطر همه مشكلات ملامت ميشود، و تمام تقصيرها به گردن وي انداخته ميشود.

3- "پرستار" كسي كه مسئوليت سلامت و حمايت عاطفي خانواده را بعهده دارد.

4- "فرزند گم گشته" فرزند ساكت، آرام و ناپيداي خانواده كه خود و نيازهايش ناديده گرفته شده است.

5- "مغز متفكر" فرصت طلبي كه از خطاها، نقاط ضعف و لغزش هاي ديگر اعضاي خانواده بهره برداري كرده و به خواسته هاي خود جامه عمل مي پوشاند.

ساير خصايص اينگونه فرزندان:

1- نسبت به ديگران بي اعتماد هستند.

2- در بيان احساسات مشكل دارند.

3- از اعتماد بنفس و عزت نفس پايين رنج ميبرند.

4- در برقراري يك رابطه سالم با ديگران مشكل دارند.

5- احساس خشم، اضطراب، افسردگي، تنهايي، درماندگي، شرمساري، گناه و دوست داشتني نبودن ميكنند.

چگونه با گذشته خود كنار بياييم؟

- شما مسئول اعمال و رفتاري كه والدين تان  بر شما به عنوان فرزند روا داشته اند نيستيد، آنها مسئول هستند. (بنابراين از سرزنش كردن خود دست بكشيد و احساس شرمساري و گناه نكنيد)

- شما مسئول آن ميباشيد كه هم اكنون با زندگي خود چه كار بكنيد، و نه والدين شما. (بنابراين به والدين خود اجازه ندهيد شما را كماكان كنترل كنند و از ملامت كردن آنها دست بكشيد)

مرحله نخست - از حيث احساسي از خانواده خود جدا شويد،يعني از جوانب آزار دهنده دوران كودكي،والدين و نقش خانوادگي.

مرحله دوم- در رابطه خود با والدين تان توازن برقرار كنيد.

مرحله سوم- زندگي خود را مجدداً تعريف كرده و بازآفريني كنيد.

شفاي احساسي همچون شفاي جسمي ميباشد. وقتي انگشت شما دچار بريدگي ميشود، ابتدا آن را شستشو داده و تميز ميكنيد و سپس روي آن را با چسب زخم ميپوشانيد تا آن را از عفونت محافظت كرده باشيد. چنانچه پايتان دچار شكستگي شود ابتدا آن را نزد پزشك جا انداخته و سپس روي آن را گچ ميگيريد. شفاي احساسي نيز به همين منوال است. هنگامي كه از لحاظ احساسي دچار جراحت ميشويد، شستشوي زخم به مفهوم رويارويي با گذشته حقيقي تان و صحبت كردن درباره آن است. و گچ و چسب زخم كه از جراحت محافظت ميكند ترك احساسي منزل است. اين الزاما به مفهوم ترك فيزيكي از منزل نيست و ميتواند شامل انفصال از ارتباط مخرب با والدين و نحوه پرورش تان باشد.

شما قادر نيستيد با گفتن "زودتر بهبود پيدا كن" باعث سريعتر ترميم شدن شكستگي پايتان شويد. براي ترميم پاي شكسته به گچ نياز است كه راه رفتن را برايتان دشوار ميسازد. به همين نحو التيام احساسي مستلزم اعمال تغييرات در عادات ميباشد كه در ابتدا ناراحت كننده و دشوار بنظر خواهند رسيد. جدايي احساسي راه را براي ايجاد تعادل در رابطه ي ميان شما و والدين تان هموار ميسازد. خواه والدين تان در قيد حيات بوده و يا فوت كرده باشند. جدايي احساسي به شما اين امكان را ميدهد تا خود و زندگي تان را از نو تعريف كرده و بازآفريني كنيد، بر اساس اينكه حقيقتاً چه كسي هستيد و به كجا ميخواهيد برويد (به چه اهدافي ميخواهيد دست يابيد) و نه بر اساس والدين و يا گذشته تان.

براي طي مراحل مذكور توصيه ميگردد حتما به يك مشاور خبره مراجعه كنيد.

راهكارهاي غلط كنار آمدن با جراحات و ضربه هاي عاطفي:

1- ناديده گرفتن و سركوب احساسات. اين عمل سبب ميگردد تا شما مهارت هاي لازم براي كنار آمدن با مشكلات را نياموخته و به بلوغ هيجاني دست نيابيد. اين رويه باعث ميگردد تا شما گاه عاري از هرگونه احساس باشيد و يا عكس آن  گاهي اوقات در يك احساس غوطه ور گرديده و نتوانيد با آن كنار بياييد.

2- امتناع از برقراي رابطه با ديگران و پنهان كردن تمام آلام و آسيب پذيري هايتان. در پيش گرفتن اين رويه در نهايت به تنهايي شما منجر خواهد گرديد. همچنين  نحوه ي ايجاد صميميت و اعتماد سالم را هرگز نخواهيد آموخت. در نهايت نيز فرد مستعد آن ميشود كه به ناچار به افراد ناشايست اعتماد كرده وطرح دوستي بريزد.

3- پناه بردن به مشروبات الكلي، مواد مخدر و يا آرام بخش ها. اما اين رويه تنها به مشكلات قبلي شما مي افزايد،و دردي از شما دوا نخواهد كرد.

كنار آمدن با والدين كنترلگر:

تنها راه كنار آمدن با والدين كنترل گر در درجه اول گفتگو و مصالحه و در نهايت مبارزه كردن و "نه" گفتن  است.

نكته:توجه داشته باشيد مادامي كه در منزل والدين خود بسر ميبريد خواه ناخواه بايد تا حدودي تحت كنترل آنها باشيد.