آنچه زن ها از شنيدنش بيزارند

آنچه زن ها از شنيدنش بيزارند
آنچه زن ها از شنيدن آن ها بيزارند و آنچه دوست دارند بشنوند.
خانم هاي عزيز: چند بار اتفاق افتاده است که بامرد زندگي تان مشغول صحبت باشيد و او به يکباره چيزي بگويد که براستي عميقاً شما را ناراحت يا عصباني کرده باشد؛ اماخود او نيز اصلاً متوجه نباشد که چرا اينقدر شما را ناراحت و عصباني کرده است؟ با ناباوري از شما مي پرسد: «مگر من چي گفتم؟» يا «چه حرف بدي زدم؟» و شما پيش خودتان فکر مي کنيد: «چطور مي تواند تا اين حد از مرحله پرت باشد؟» «چطور متوجه نيست که چه مي گويد؟» زنان ديگر معمولاً خيلي خوب متوجه منظور شما مي شوند و شما را درک مي کنند. داستان را براي هر زني که تعريف کنيد، براحتي با آن ارتباط برقرار خواهد کرد. اما چرا خود مردها متوجه نيستند که گاهي اوقات حرفهايي مي زنند که زن ها از شنيدن آن بيزارند؟
اکنون، حالت ديگري را در نظر بگيريد. فرض کنيد از نامزد/همسر خود مي خواهيد که اي کاش عشق خود را بيشتر با کلمات و واژه ها بيان مي کرد که در آن صورت مي توانست شما را واقعاً خوشحال کند او درحالي که گيج و مبهوت شده است از شما مي پرسد: «مي خواهي چه چيزي از من بشنوي؟ دوست داري چي بگم؟» شما پاسخ مي دهيد: «خب، راستش، حرفهاي قشنگ و رمانتيک.» او به شما زل مي زند و مي گويد: «مثلاً چي؟» همين که آن جمله را از او مي شنويد توي دلتان خالي مي شود و از او مأيوس مي شويد؛ زيرا مي بينيد که اصلاً نمي داند درباره ي چه چيزي با او حرف مي زنيد. با حيرت از خودتان مي پرسيد: «چطور نمي داند من چه چيزهايي دوست دارم بشنوم؟»
خب، خانم هاي عزيز:اين مقاله پاسخي است به دعاها و راز و نيازهاي شما! بنا به درخواست هزاران زن ليستي را تهيه کرده ام که در روابط شما با مردها بسيار مفيد و مؤثر واقع خواهد شد. اين ليست حاوي آن مواردي است که زن ها از شنيدن آن بيزارند و نيز آنچه دوست دارند بشنوند. شايد بهتر باشد که اين ليست را به هر پسري که به سن بلوغ مي رسد بدهند تا بتواند همگي موارد آن را از بر کند تا در آينده به زن مورد علاقه ي خود آسيب و لطمه ي روحي وارد نکند!؟ البته اين را خيلي جدي نمي گويم. اما فکر بسيار خوبي است چنانچه اين ليست را به هر مردي که دوستش داريد و هر مردي که زني را دوست دارد نشان دهيد.
در ابتد با مواردي که زن ها از شنيدن آن بيزارند شروع کرده ام. آن گاه پس از هر مورد توضيح داده ام. که چرا زن ها از شنيدن اين عبارت بدشان مي آيد. تا مردها درک کنند چه کار مي کنند که تا زنشان را عصبي و کفري مي سازد. سپس در ادامه به آنچه زن ها دوست دارند بشوند و سپس دلايل اين که اين عبارات دل ما را آب مي کند، پرداخته ام. از اين
بگذريم که اين عبارات علاوه بر آن ما را در شرايط بسيار مطلوبي براي ارتباط رمانتيک (ترجمه براي مردان: عمل جنسي!) قرارمي دهند. سعي کرده ام تا حد ممکن موارد بيشتري را براساس شکايت ها و درخواست هايي که از زن ها شنيده ام در اين ليست بگنجانم. با اين حال مطمئنم که هر يک از شما موارد مشخص خود را نيز مي توانيد به اين ليست اضافه کنيد. توصيه مي کنم اين موارد را حتماً به ليست اضافه کنيد و آنها را با نامزد/همسر خود در ميان بگذاريد.
زنان عزيز:چنانچه نامزد/همسرتان مخالفتي ندارد مي توانيد اين مقاله را به همراه يکديگر بخوانيد.مي تواند بسيار سرگرم کننده باشد. به علاوه اينکه در حين مطالعه هرجا که لازم ديديد مي توانيد اشارات شخصي خود را نيز اضافه کنيد. زن ها در عين حال از مطالعه ي ليست اول به همراه زنان ديگر لذت بسياري مي برند. دليل آن را بعداً هنگامي که به مطالعه ي ليست اول پرداختيد، خواهيد ديد.
مردان عزيز: هم اکنون در آستانه ي دريافت اطلاعاتي بسيار گرانبها هستيد! در ارائه ي اين ليست از اداي توضيحات و اطلاعات به هيچ وجه دريغ نکرده ام زيرا براستي خواهان آنم تا آنچه را که زن ها تلاش مي کنند به شما بگويند، درک کنيد.به منظور اصلاح و بهبود فوري زندگي عشقي و نيز زندگي جنسي خود، به شما پيشنهاد مي کنم تمامي موارد ليست اول را از دايره ي لغات و واژگان خود حذف کنيد و سپس فوراً تمامي موارد ليست دوم را درمکالمات و گفت و گوهاي روزمره ي خود با زن زندگي تان بگنجانيد.

«آنچه زن ها از شنيدن آن بيزارند»


*آنچه مردها مي گويند تا احساسات ما را کم اهميت جلوه دهند.
*آنچه مردها مي گويند تا از صحبت کردن و برقراري ارتباط با ما سرباز بزنند.
*آنچه مردها مي گويند تا مکالمه وگفت و گو با ما را متوقف کنند.
*آنچه مردها مي گويند تا خود را متعهد و پاي بند چيزي نکنند و بتواند آزاد باشند.»
*پتک هاي کلامي:مسئوليت گفتن اين جملات با خودتان است.
بدترين پتک
آنچه مردها مي گويند تا احساسات ما را کم اهميت جلوه دهند
جمله/عبارت:آروم باش
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
گفتن اين جمله:«آروم باش» به يک زن درست مانند اين است که ما زن ها در مطب دکتر متخصص زنان باشيم و بخواهند با «فورسپس»(5) ما را معاينه کنند!/اين يک روش تضميني است براي آن که ما را آرامش خود را از دست بدهيم.لحظه اي که اين جمله به گوش ما برسد فشار و اضطراب ما را بالامي برد. هنگامي که به ما دستور مي دهيد آرام باشيم، براي ما به اين معنا است که احتمالاً فکر مي کنيد زيادي از خود واکنش نشان مي دهيم، از هم پاشيده و غيرمنطقي شده ايم و نمي توانيم از پس چيزي برآييم. از آن بالاتر از اين کار بوي فخرفروشي مي آيد.
جمله/عبارت: سخت نگير!
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
بي اعتناي و بي تفاوتي تا چه حد!؟ اين جمله اهميت احساسات ما و نيز آنچه را که درباره اش صحبت يا مذاکره مي کنيم کوچک جلوه مي دهد و ضمناً به اين معناست که زيادي موضوع را جدي و مشکل گرفته ايم. ترجمه:«نمي خواهم درباره اين موضوع با تو هيچ صحبتي بکنم.» پاسخ ما:«خودت سخت نگير.ما فقط مي خواهيم صحبت کنيم نه اينکه روي شما عمل جراحي قلب باز انجام دهيم!»
جمله/عبارت:به اعصابت مسلط باش
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
درست مانند «آروم باش» و «سخت نگير» حتي به مراتب بدتر! اين احساس به ما دست مي دهد که گويي به ما برچسب بيمار رواني زده ايد. «خانم جونز، به اعصاب خودتون مسلط باشين الآن مي گم آرام بخش بهتون تزريق کنن!» هي، تنها اگر کمي با ما درباره ي آنچه آزارمان مي دهد حرف بزنيد آرام خواهيم شد! روشن شد؟!
هنگامي که به ما مي گوييد «بر اعصاب خودت مسلط باش» براي ما به اين معناست که از کاهي کوهي ساخته ايم.خب،مردان عزيز: چه فکر مي کنيد؟ اگر مي خواهيم درآن باره صحبت کنيم پس حتماً موضوع مهمي است.
جمله/عبارت:داري دوباره جوش مي آوري
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
به راستي مضحک است. هنگامي که از آنچه مي گوييم خوشتان نمي آيد مي گوييد: «داري جوش مي آوري» اما چنانچه در باره اين که چه رئيس بدي داريد که به شما اضافه حقوق نداده مدام صحبت کنيم و در دفاع از شما از او شکايت کنيم، هرگز فکر نمي کنيد که زيادي داريم جوش مي آوريم!؟
آنچه از نظر شما واکنش اضافي و نامتناسب به شمار مي رود از نظر ما تنها يک واکنش است. اما احساسات و عواطفي را در خود تجربه کرده ايم وتنها مي خواهيم آن ها را ابراز کنيم.راستي، چنانچه به ما بگوييد: «داري دوباره جوش مي آوري» آن وقت خواهيد ديد که جوش آورده ايم!
جمله/عبارت:داري از کوره در مي روي
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
قبل از آن که اين را بگوييد به راستي طبيعي هستيم و حالمان خوب است. اما به محض آنکه اين را بگوييد، قطعاً يک قدم ما را به جنون و ديوانگي نزديک تر مي کنيد!
مردان عزيز: فکر کنم تعريف شما از در رفتن از کوره، زماني باشد که صداي ما از حد يک زمزمه و نجوا بالاتر برود يا مثلاً يک قطره اشک از چشمان ما بچکد. درست مانند اين که هرگاه از لوستر جديد که خريده ايم خوش تان نيامده باشد شما را متهم کنيم که بيش از حد بي احساس و بدسليقه هستيد و مطمئناً مي خواهيد با اين کار ما را اذيت کنيد. ببينيد، ما خودمان مي دانيم که به ديوانگي و جنون نزديک شده ايم. اما باور کنيد هرگاه ما اين جمله را از شما مي شنويم اصلاً ارزيابي درستي نداريد.با وجود اين چنانچه اصرار داريد که حق با شماست در آن صورت شاهد نمايش زيبا و مؤثري از ديوانگي نيز خواهيد بود!
جمله/عبارت: «اينقدر بچه نشو» «احمق نشو» «زياد احساساتي/خيالاتي شده اي» «خيلي احساس ناامني داري»
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
خداي من!از راهنمايي ها و دلسوزي هاي شما متشکريم. حال، خيلي حالمان بهتر شد. شما با اين گفته هاي تان ما را از بدبختي و فلاکتي که در آن غوطه ور بوديم، نجات داديد. چطور نمي توانستيم ببينيم که تا اين حد احمق هستيم!؟!؟
مردان عزيز: هنگامي که چنين چيزهايي را به ما مي گوييد واقعاً انتظار داريد چه پاسخي از ما بشنويد؟ اساساً جملاتي از اين قبيل همگي توهين و بي احترام تلقي مي شوند و بسيار ناراحت کننده اند و موجب رنجش ما مي شوند که ببينيم مردي که دوستش داريم، رودر رو به ما توهين مي کند.
جمله/عبارت:يه نفس عميق بکش
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
منظورتان از گفتن اين جمله که: «نفس بکش» چيست؟ مرگ ما نفس نمي کشيم؟ ما نه تنها نفس مي کشيم، بلکه بسيار تند هم نفس مي کشيم زيرا خيلي از دست شما و زبان تان عصباني هستيم! ما زن ها از شنيدن اين جمله از شما مردها بيزاريم.اين
جمله خيلي خودپسندانه و افاده اي است. گويي مربي روحي عرفاني ما هستيد يا مثلاً استاد «ذن» هستيد که مي گوييد «نفس عميق بکش!» هي، شنيدن اين جمله از کسي مثل مربي يوگا يا مربي «لاماز» در «کلاس هاي زايمان و وضع حمل» کاملاً طبيعي است. اما خواهش مي کنم هنگامي که مي خواهيم درباره ي چيزي که ناراحت مان کرده است با شما صحبت کنيم، اين جمله را به ما نگوييد. درعوض سعي کنيد کمي به آنچه به شما مي گوييم گوش کنيد.
جمله/عبارت:احتمالاً باز وقت دوره ي ماهانه ي توست.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
شايد بتوان عادت ماهانه ي زنان را «سندرم ترحم و بنده نوازي مذکر» ناميد!؟ بيماري اي مزمن که زن ها به طور مرتب ماهانه به آن مبتلا مي شوند. به خصوص هر گاه جملاتي تمسخرآميز نظير اين جملات را مي شنوند!؟
بسيار خب، لازم نيست برنجيد. اين کاملاً درست است که ما زن ها گاهي اوقات دستخوش تغييرات هورموني مي شويم. اما اين درست نيست که عصبانيت يا ناراحتي ما از شما منشأ فيزيکي و جسماني دارد. اين بهانه اي سطح پايين و غيرمنطقي از جانب مردها است براي فرار کردن از حرف زدن با ما.
آنچه مردها مي گويند تا از صحبت کردن و برقراري ارتباط با ما سرباز بزنند.
جمله/عبارت: دوست ندارم درباره ي آن صحبت کنم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
خب، ما زن ها نيز دوست نداريم ظرف ها را بشوييم، توالت را فرچه بکشيم، صداي بلند تلويزيون را که مسابقه ي ورزشي پخش مي کند تحمل کنيم، پوشک بچه را عوض کنيم، و بسياري کارهاي ناخوشايند ديگر را نيز انجام دهيم. اما به هر حال هر طور که بشود اين کارها را انجام مي دهيم. حال شما دوست نداريد درباره ي آن صحبت کنيد؟ خيلي بد شد. زيرا ما زن ها دوست داريم صحبت کنيم. آيا به راستي اين مردها هستند که بايد حرف اول و آخر را در رابطه بزنند و زن ها زيردست هستند؟
هرگاه اين حرف از دهان مردي بيرون مي آيد انگار که محکم توي صورت ما کوبيده باشد. گويي به ما گفته باشيد: «احساس شما براي ما اهميت ندارد» «مهم نيست که ناراحت باشي.اصلاً نمي خواهم هيچ وقت روي اين رابطه کار کنم.»
جمله/عبارت: چقدر ديگه مي خواي ادامه بدي؟
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
اين پرسش معمولاً با آهي دردناک و نگاهي تمسخرآميز همراه با تحقير از جانب مردها است.چنانچه کسي نداند تصور خواهد کرد که شما را «نقره داغ» کرده ايم.هرگاه تصور آن را هم نخواهد کرد که خواسته بوديم با شما حرف بزنيم!؟ به مجرد آن که با ما چنين حرف مي زنيد احساس ناامني مي کنيم و حالت تدافعي به خود مي گيريم. گويي مجبوريم براي اندکي از وقت شما بايد به شما التماس کنيم. اين موجب مي شود احساس کنيم هرگز براي شما يک اولويت تلقي نمي شويم.
راستي در ضمن پاسخ سؤال فوق اين است:«تا هر وقت که طول بکشد» و فقط صرف اين سؤال شما ده دقيقه ي ديگر نيز به آن اضافه کرد!زيرا حال از آنچه در ابتدا بوديم، ناراحت تر و عصباني تر شده ايم.
جمله/عبارت: مثل اينکه بايد دوباره تا صبح بيدار بمانيم تا درباره ي اين موضوع حرف بزنيم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
خب، راستش ما هرگز وقتي براي آن در نظر نگرفته بوديم. اما حالا که با تمسخر و کنايه و بي ميلي و اکراه تمام به ما پاسخ داديد حتي از آنچه قرار بود نيز طولاني تر خواهد شد! اين پرسش شباهت بسيار نزديک با سؤال قبلي دارد. اما لازم است بدانيد به مراتب بيشتر از سؤال قبلي ما را ناراحت و عصباني مي کند، زيرا پيش فرض آن به اين معناست که رؤياي ما از يک شب رمانتيک اين است که تا صبح با شما دعوا کنيم.
جمله/عبارت: ديگر تحملش را ندارم
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
اين جمله معمولاً با يک خروج فيزيکي و جسماني نيز همراه است. بدين معنا که اين را مي گوييد و ناپديد مي شويد و ما را دل شکسته و رنجيده خاطر و بسيار خشمگين و عصباني رها مي کنيد. آيا آقاي فراري (گريزپاي)را به ياد مي آوريد؟ اين جمله مهلکه اي عاطفي است که به زن احساس نااميدي و درماندگي مي دهد.چنانچه آمادگي صحبت کردن را نداريد، راه ها و روش هاي مؤدبانه تري نيز براي بيان آن وجود دارند.[ر.ک فصل (1)]
جمله/عبارت:دوباره شروع شد
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
چشمان خود را به اين سو و آن سو مي چرخانيد. دستان خود را بالا مي اندازيد گويي نمي توانيد باور کنيد که ما چگونه مي خواهيم اين شکنجه ي عظيم و هولناک (حرف زدن!)را بي رحمانه در حق شما اعمال کنيم.
مردان عزيز:معمولاً شما اين جمله را در ابتداي مکالمه و پيش از آن که هنوز چيزي گفته باشيم ادا مي کنيد. از شما مي پرسيم: عزيزم آيا امکان داره چند هفته ي آينده، زمان بيشتري را با هم بگذرانيم؟ شما پاسخ مي دهيد:«دوباره شروع شد»چي دوباره شروع شد؟ از کجا مي دانيد که قرار است بعد از اين جمله چه بگوييم يا چه کار کنيم؟ در واقع آنچه شما مي گوييد اين است که: «دوباره مي خواهد درباره ي رابطه يا ازدواج مان صحبت کند» بله درست است. مي خواهيم در باره خودمان ـ ما و شما ـ صحبت کنيم. زيرا به دلايلي عجيب و غريب (که خودمان نيز نمي دانيم!)شما را دوست داريم و عاشق شما شده ايم.
جمله/عبارت: اين دفعه چيه؟
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
اين صورت ديگري است از جمله قبل:«دوباره شروع شد.» اما با بي حوصلگي و کم طاقتي و فخرفروشي و افاده اي به مراتب بيشتر. اين جمله به اين معناست که فلسفه ي وجودي زن ها تنها اين است که با مسائل و موضوعات کم اهميت و احمقانه مثل:
«حال واحوال بچه ها، تفاهم ما و شما، زندگي جنسي مان، مراقبت و نگهداري از خانه و... شوهر خودشان را زجر بدهند.
هنگامي که اين جمله را به ما مي گوييد،احساس مي کنيم که از پيش به ما اخطار داده ايد و مي خواهيد ما را بترسانيد. در اين گونه اوقات چاره اي نداريم جز اين که تسليم خواسته شما شويم و بگوييم:«باشه، اصلاً هيچي!» که احتمالاً همان چيزي است که شما دوست داريد بشنويد!
جمله/عبارت: فکر کردم قبلاً درباره اين موضوع به اندازه ي کافي صحبت کرده بوديم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:
بله. همين طور است. هشت ماه پيش آن هم به مدت هفت دقيقه. شايد هم در سال 1998 بود. نمي دانستم که براي دفعاتي که بايد درباره ي موضوع خاص صحبت کنيم، تا اينکه آن را براي هميشه فراموش کنيم محدوديت هاي زماني خاصي وجود دارند! آيا صحبت کردن هم تاريخ انقضا دارد؟ هر بار که با اين عبارات با ما صحبت مي کنيد، مي توانيم بفهميم که براستي نمي خواهيد دوباره درباره ي چيزي صحبت کنيد و اميدوار بوديد که ديگر موضوع را حل و فصل کرده باشيم.خب،قدر مسلم، آنچه عيان است اين است که هنوز حل و فصل نشده است و گرنه نمي خواستيم دوباره در آن باره حرف بزنيم. اين گفته ي شما موجب مي شود احساس کنيم هميشه مجبوريم شما را به زور متقاعد کنيم تا رضايت دهيد سرانجام درباره ي چيزي با شما صحبت کنيم که البته از اين احساس بيزار هستيم.
جمله/عبارت:دوباره نشستي با دوستات حرف زدي
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:
آيا منظورتان از اين جمله اين است که ما فکر، ذهن و تفکر مستقل نداريم؟ يا هر بار که از چيزي ناراحت هستيم يا مي خواهيم موضوعي را حل و فصل کنيم توسط زن هاي ديگر «شست و شوي مغزي» داده شده ايم؟ مهارتي که در اين حمله به کار رفته است اين است که از پيش و از همان ابتدا آنچه را که مي خواهيم در باره اش صحبت کنيم از درجه ي اهميت و اعتبار ساقط مي کند. گويي که احمقانه است يا خوب درباره اش فکر نشده است و عقل و منطقي را در آن به کار نرفته است و بنابراين ارزش آن را ندارد که وقت تان را روي آن بگذاريد.
آنچه مردها مي گويند تا مکالمه و گفت و گو با ما را متوقف کنند
جمله/عبارت: باشه، باشه مثل هميشه حق با توست و من اشتباه مي کنم. حالا راضي شدي؟
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
نه، راضي نشديم. زيرا صحبت کردن و برقراري ارتباط بر سر درست و غلط، برد و باخت يا حق به جانب جلوه کردن و محکوم کردن ديگري نيست. بلکه فقط ارتباط برقرار کردن، درک متقابل و برگرداندن تفاهم، هماهنگي و هارموني است.هنگامي که مردي جمله ي فوق را بر زبان مي آورد مؤيد اين نکته است که مقصود و منظور از مکالمه و گفت و گو را فراموش کرده است. مردان عزيز:مکالمه يک مسابقه نيست که بايد در آن برنده شويد.بلکه نوعي ارتباط است. هنگامي که چنين چيزي به ما مي گوييد ديگر چه مي توانيم بگوييم؟
جمله/عبارت: اصلاً بابا فراموشش کن.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
اُه، خداي من.پرواضح است که چيزي گفته ايم که به مذاق تان خوش نيامده است، يا مربوط به حيطه اي مي شود که مي خواهيد در آن وارد شويد يا به آن بپردازيد يا احساس مي کنيد که شما را درست درک نمي کنيم، اما به جاي اينکه اين احساسات خود را با ما در ميان بگذاريد، مکالمه را در نطفه خفه مي کنيد. در اين اوقات احساس بسيار بدي به ما دست مي دهد زيرا ما را از اين فرصت که بر روي مسئله و مشکل کار کنيم محروم کرده ايد. به علاوه قادر نخواهيم بود آن را فراموش کنيم و شما اين را خود نيز مي دانيد.
جمله/عبارت: متأسفم که چنين احساسي داري.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
به عبارت ديگر:«شنيدم چي گفتي اما نمي خواهم و قصد آن را نيز ندارم که در آن باره صحبت کنم. تو را با احساساتت تنها مي گذارم. متأسفم که اين احساسات به سراغت آمده اند و قرار است مدتي با آن ها دست به گريبان باشي چرا که قصد ندارم در اين موضوع دخالتي بکنم.
اين جمله معمولاً با لحني شبيه صداي مداح مراسم ختم عزيزي
از دست رفته ادا مي شود که به خانواده ي داغدار صاحب عزا براي مصيبت وارده به آنها تسليت مي گويند. شما با حالتي حاکي از همدردي به ما نگاه مي کنيد. گويي همين کافي است و اکنون شما مي توانيد به تماشاي تلويزيون خود ادامه دهيد.
جمله/عبارت:خودم مي دونم دارم چه کار مي کنم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
به عبارت ديگر:بهتر است راه خود را در پيش بگيريم و برويم زيرا شما به نظر و بازتاب ما احتياجي نداريد.مضاف بر آنکه نمي خواهيد چيزي را هم به ما توضيح بدهيد.براي افکار و احساسات ما نيز اهميت قائل نيستيد. مي خواهيد آن را به روش خودتان انجام دهيد. همين و بس.بنابراين بهتر است که ما «خفه شويم»و به دنبال کارهايي که فقط به ما مربوط مي شود مثل مراقبت و مواظبت از شما و بچه ها برويم و امورات مهم را به شما بسپاريم. اين جمله حسابي «حال ما را مي گيرد»!در يک چشم به هم زدن مکالمه را مختومه اعلام مي کند و...البته ما مي توانيم مجدداً آن را از سر بگيريم و البته مسئوليت عواقب آن به عهده ي خودتان است!؟
جمله/عبارت:خودم درستش مي کنم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:
صورت ديگري از جمله ي: «خودم مي دونم دارم چکار مي کنم.» البته با پيازداغي افزوده. زيرا بيشتر به يک فرمان و دستور شباهت دارد. گويي خرج خودتان را جدا کرده ايد و خط قرمزي ميان خودتان و ما کشيده ايد. از اين جا به بعد حوزه استحفاظي شماست و ما حق نداريم به آن تجاوز کنيم اين جمله ي آقاي فرمان فرماست که فقط با مقام و درجه و رسته سر و کار دارد و به ما اين احساس را مي دهد که جايگاه چنداني نداريم و لذا «مرخصيم» بله... اطاعت...قربان!
جمله/عبارت:لازم نيست شما خودتونو نگران کنين.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
صورت ملايم تر اما کاملاً مشابه با دو جمله ي پيش. البته اين يکي بنده نوازانه تر، ضعيف نوازانه تر و ترحم آميزتر است. گويي سرپرست يا قيم کودک صغيري به او مي گويد که نگران نباشد او ترتيب همه چيز را خواهد داد. در اينجا مجدداً ما را به مرخصي تعليقي فرستاده اند، منتها نه با توبيخ و سرزنش بلکه با «تشويقي»!
جمله/عبارت: اگه فکر مي کني شوهر خيلي بدي هستم پس چرا نمي ذاري بري؟
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:
در اينجا مجدداً همان موضوع «هيچ يا همه چيز» مطرح است. اينکه يا همين جوري که هستيد دوست تان داشته باشيم يا چنانچه از چيزي شکايت داريم بايد بگذاريم و برويم پي کارمان!گويي تنها ظرف پنج ثانيه از 0 تا 60 شمرديد و زنگ ها را به صدا درآورديد.حال ما را در موقعيت قرار داده ايد که با گفته ي شمامخالفت کنيم، و بگوييم که شما شوهر بدي نيستيد و ما هم به اين سادگي ها «رفتني» نيستيم!چطور مي توانيد از ما انتظار داشته باشيد که در اين اوقات ما به شما تسلي خاطر و دلداري بدهيم در حالي که اين ما بوديم که در ابتدا از چيزي ناراحت بوديم و مي خواستيم درباره اش با شما صحبت کنيم؟
*آنچه مردها مي گويند تا خود را متعهد و پاي بند چيزي نکنند و بتوانند آزاد باشند.
جمله/عبارت:نمي تونم اينقدر جلو جلو فکر کنم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
چه جمله ي بچگانه اي. بي شک حاکي از سست عنصري گوينده ي آن است. گويي برنامه ريزي چه بار سنگين و چه معضل جان گدازي است؟ شرط مي بندم چنانچه رئيس تان از شما خواسته بود در آينده در يک کنفرانس کاري شرکت کنيد هرگز چنين چيزي به او نمي گفتيد.ما زن ها خيلي خوب مي دانيم در اين اوقات شما سرگرم چه کاري هستيد:مي خواهيد شانه خالي کنيد، طفره برويد و فرار کنيد.اين کار شما موجب مي شود احساس کنيم اهميت نداريم،شايسته چشم پوشي ايم و مورد صرف نظر واقع شدن و به خودمان واگذار شده ايم.
جمله/عبارت:يه کاريش مي کنيم.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/عبارت بيزارند:
آيا به راستي چنين فکر مي کنيد که اين پاسخ شما را باور مي کنيم.هنگامي که سعي داريد براي آينده برنامه ريزي کنيم يا مشکلي را حل و فصل کنيم و شما اين پاسخ را به ما مي دهيد مي دانيم که فقط مي خواهيد ما را سر کار بگذاريد و وعده ي سر خرمن به ما بدهيد.البته به روش نرم و ملايم و زيرکانه. فکر مي کنم بايد به اين دليل که به جاي فعل «مي کنم» از فعل جمع «مي کنيم» استفاده کرديد و خود را مايل به همکاري و تشريک مساعي جلوه داده ايد از شما متشکر و ممنون هم باشم!؟ اما حقيقت اين است هنگامي که اين عبارت را از شما مي شنويم مي خواهيم از درد و عصبانيت جيغ بزنيم.
جمله/عبارت: چرا که نه؟
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
اين يکي به کمي توضيح نياز دارد: ما مي گوييم: «دوست داري همراه من به مراسم تجديد ديدار دوستاي دوران دبيرستاني من بيايي؟» شما مي گوييد: «چرا که نه؟» مشکل اين عبارت اين است که دقيقاً به معناي «بله» نيست و لذا واجد هيچ بار احساسي و هيجاني نيست و نشان دهنده ي اين موضوع نيست که از آمدن با ما خوشحال خواهيد شد. از طرفي به معناي «نه» نيز نيست. با وجود اين هميشه در انتها پس از شنيدن اين عبارت، اين احساس به ما دست مي دهد که يک جعبه ي خالي را به عنوان هديه دريافت کرده ايم. واقعيت امر آن است که در اينجا عملاً با خواسته ي ما موافقت مي کنيد، اما گويي چنانچه نمي آمديد برايتان تفاوت چنداني هم نمي کرد.
اين عبارت موجب مي شود زن احساس کند که انتخاب دوم، سوم، يا چهارم است. در ضمن اين جمله فاقد هرگونه حس تعهد و پاي بندي واقعي است.
جمله/عبارت: من هم همين طور.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
... ما مي گوييم:«دوستت دارم.» و شما مي گوييد «من هم همين طور»مي گوييم:«خيلي خوشحالم تونستيم درباره آن موضوع با هم صحبت کنيم.» شما مي گوييد: «من هم همين طور»
استفاده از اين عبارت درست مانند اين است که پس مانده هاي شخص ديگري را بخوريد.از دو حالت خارج نيست! يا به لحاظ گفتاري ـ کلامي تنبل هستيد وحوصله نداريد همان فکر يا احساس را تمام و کمال دوباره ابراز و بيان کنيد يا اينکه عمداً دوست نداريد آن را بر زبان بياوريد و اعتقادي هم به آن نداريد. «من هم همين طور» مثل يک نصفه «دوستت دارم» به حساب مي آيد. در هر حال اين عبارت اين احساس را به ما مي دهد که در حق ما اجحاف شده است.
جمله/عبارت:من همين طوري هستم.دوست
چرا زن ها از شنيدن اين جمله/ عبارت بيزارند:
و اينک بزرگ ترين عذر و بهانه براي سرباز زدن از انجام آنچه نداريد يا نمي خواهيد انجام دهيد، سرباز زدن از تغيير و رشد شخصي، طفره رفتن از کار کردن بر روي خودتان رابطه و فرار کردن از جدي گرفتن نظرها و بازتاب هاي ماست.خب، چنانچه نمي خواهيد تعهد و پاي بندي خود را به چيزي نشان دهيد چرا دقيق تر و روشن تر نمي گوييد که:«من انتخاب کرده ام که همين طوري باشم.»

پتک هاي کلامي:


«مسئوليت گفتن اين جملات با خودتان است»
جمله ها/عبارت:
تو منو به ياد نامزد/همسر قبلي ام مي اندازي.
يه خورده چاق شده اي؟
داري عين مادرت مي شي.
به يه خورده آزادي و فضاي شخصي احتياج دارم تا بتونيم يه کمي نفس بکشم.
شايد مردها لزوماً نبايد تک همسر باشند.
چرا زن ها از شنيدن اين جمله ها/ عبارت بيزارند:
نياز به توضيحي ندارد.
نياز به توضيحي ندارد.
نياز به توضيحي ندارد.
نياز به توضيحي ندارد.
نياز به توضيحي ندارد.

«بدترين پتک:»


سکوت ......................
آنچه زن ها دوست دارند بشنوند:
جملات يا عباراتي که در ذيل آورده شده اند جملاتي معجزه آسا هستند. لذا اين جملات يا عبارات به هيچگونه توضيحي نياز ندارند. اين جملات را بر روي نامزد/همسرتان امتحان کنيد و از نتايجي که مي گيريد شگفت زده شويد. چنانچه مي خواهيد کاري عجيب و غريب، نامعمول و خارق العاده انجام دهيد و نامزد/همسرتان را حسابي غافلگير کنيد، از او بخواهيد چشمانش را ببندد و سپس تمامي اين ليست را با صداي بلند براي او بخوانيد.اين بهترين پيش نوازشي است که زن ها مي شناسند.
چه بگوييد تا احساس محبوبيت به ما بدهيد
«دوستت دارم.»
«عاشقت هستم.»
«خيلي خوش شانس بودم که تو رو پيدا کردم.»
«تو بهترين دوست من هستي.»
«تو تنها زن اين دنيا هستي که مي خوام با او باشم.»
«هيچ زن ديگه اي مثل تو نيست.»
«نمي دونم بدون تو چه کار کنم.»
«نمي تونم زندگي ام رو بدون تو تصور کنم.»
«تو تحقق روياها و اجابت دعاهاي من هستي.»
چه بگوييد تا احساس کنيم از ما قدرداني شده است.
«تو خيلي براي من خوبي»
«تو موجب مي شي من احساس خوشبختي کنم.»
«براي يک يک کارهايي که براي من مي کني از تو قدرداني مي کنم.»
«خيلي خوشحالم مي کني هروقت که ...(مورد خاصي را نام ببريد.)
«تو زندگي منو متحول کرده اي.»
«بابت هرکاري که مي کني از تو متشکرم.»
براي....از تو متشکرم.»
چه بگوييد تا احساس ارزشمند بودن بکنيم
«امروز چطور بود؟»
«بيا درباره ي اين موضوع صحبت کنيم تا بتونيم با هم تصميم بگيريم»
«بيا براي ... برنامه ريزي کنيم.»
«درباره ي ... چي فکر مي کني؟»
«آيا کمکي از من برمياد؟»
«الآن چه کمکي مي تونم به تو بکنم؟»
«چه خواسته اي از من داري؟»
چه بگوييد که قلب و روح ما را به روي خودتان باز کنيد
«از اينکه هميشه همه ي نيازهاي تو رو برآورده نمي کنم،متأسفم و از اين بابت معذرت مي خوام.»
«براي ...از تو معذرت مي خوام.»
«قول مي دم که روي ...(چيزي که قبلاً از شما خواسته بوديم.) بيشتر کار کنم.»
«متشکرم که با من و مشکلاتم مي سازي.»
«متشکرم که با من صبوري.»
«مي دونم که کنار اومدن با من هميشه کار ساده اي نيست!»
«براي ...منو ببخش.»
چه بگوييد که موجودي حساب مشترک عشق بازي و عمل جنسي مان را بالا ببريد
«تو واقعاً برام جذاب هستي.»
«تو رو مي خوام.»
«هيکل و اندامت برام خيلي خواستني و مطلوبه.»
«دوست دارم بعداً با تو مهرورزي کنم.»
«نمي تونم تو رو نديده بگيرم يا به تو نزديک نشم.»
«دوست دارم بيشتر با تو باشم.»
«دلم برات تنگ شده»
«بيا همديگرو در آغوش بگيريم.»
چه بگوييد که به يکباره هزار امتياز بگيريد!
«بيا با هم به خريد برويم.»
«بگذار خونه رو برات تميز کنم.»
«آيا مي خواستي درباره ي چيزي با من حرف بزني؟»
«بيا تلويزيون رو خاموش کنيم تا در عوض با هم حرف بزنيم.»

با نیاز های مردتان آشنا شوید!

با نیاز های مردتان آشنا شوید!
نیازها و احساسات یک مرد از همسرش
نیاز مرد است که احساس کند قوی و قدرتمند است. او می خواهد حامی زنش باشد. مرد می خواهد که دد و دیو را بکشد و زن را نجات بدهد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد.
مردها از زنان شان می خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند. مردها می خواهند رئیس خانواده باشند. منظورم آن نوع ریاست مردان در دوران غارنشینی نیست که موی زنان را می گرفتند و آنان را با خود روی زمین می کشیدند. اما مرد احتیاج دارد که رهبر خانواده باشد.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد می خواهد در نظر زنش مهمترین شخص مورد علاقه ی او باشد.
مرد به این نیاز دارد که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد.
مرد باید نان آور اصلی خانواده باشد. هر مرد باید در نبرد و در جبهه ای پیروز شود تا به این باور برسد که می تواند اژدها را بکشد. مراقبت از خانواده و تامین افراد خانواده اش در حکم جبهه های نبرد مرد هستند.
مرد به این احتیاج دارد که تایید شود، مورد قدردانی واقع گردد، زنش به او احترام بگذارد، آن هم به این دلیل که او مردی واجد شرایط است، شوهر و پدر واجد شرایط است.
مرد به این احتیاج دارد که زن به علائق او علاقه نشان بدهد.
مرد به این احتیاج دارد که وقتی از سر کار به خانه می آید، زنش با روی خوش از او استقبال کند.
مرد به این احتیاج دارد که زنش به روزی که او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.
مرد به تشویق های زنش احتیاج دارد تا یک مرد باشد.

چرا مردها زن ها را دوست دارند ؟

چرا مردها زن ها را دوست دارند ؟
ـ چون هميشه احساس مي کنند جوانند ، حتي وقتي پير مي شوند .
ـ چون هر وقت کودکي را مي بينند لبخند مي زنند .
ـ چون در همسرداري به گونه اي رفتار مي کنند که ذهن هيچ غريبه اي به آن راه ندارد .
ـ چون همه ي توان خود را براي داشتن خانه اي زيبا و تميز به کار مي گيرند و هرگز براي کاري که انجام مي دهند توقع تشکر ندارند .
ـ چون هر آنچه که در زندگي خصوصي افراد مشهور اتفاق مي افتد را جدي مي گيرند .
ـ چون سراغ مسائل غيراخلاقي نمي روند .
ـ چون نسبت به زجري که براي زيباتر شدن تحمل مي کنند شکايتي نمي کنند . حتي هنگام استفاده از وسايل خطرناک در سالن هاي ورزشي
ـ چون آنها ترجيح مي دهند سالاد بخورند .
ـ چون فقط عاشق پيش غذاهاي متنوع و رنگارنگ هستند .
ـ چون براي حل مشکلات ، روشهاي خاص خودشان را دارند ؛ روش هايي که ما هرگز درک نمي کنيم و همين ما را ديوانه مي کند .
ـ چون دقيقاً وقتي ديگر خيلي دوستمان ندارند ، با ترحم به ما مي گويند : " دوستت دارم " ؛ تا ما متوجه بي علاقگي آنها نشويم .
ـ چون وقتي مي خواهند در مورد ظاهرشان چيزي بپرسند ترجيح مي دهند اين سوال را از خانمي بپرسند و خلاصه با اين مدل سوالات ما را عذاب نمي دهند .
ـ چون گاهي از چيزهايي شکايت مي کنند که ما هم آن را احساس مي کنيم مثل سرما يا دردهاي رماتيسمي ، به اين ترتيب ما مي فهميم که آنها هم مثل ما آدم هستند !
ـ چون داستان هاي عاشقانه مي نويسند .
ـ چون ساعتها وقت خود را با فکر کردن در مورد اينکه چگونه مي توانند با ديگران سر صحبت را باز کنند ، تلف نمي کنند .
ـ چون در حالي که ارتش ما به کشورهاي ديگر حمله مي کند ، آنها هم محکم و بي منطق مي جنگند و سعي مي کنند همه ي سوسکهاي دنيا را تا آخرين دانه نابود کنند .

چرا مردها بي‌احساس مي‌شوند؟

چرا مردها بي‌احساس مي‌شوند؟
اغلب مردهايي كه در معرض استرس شديد قرار دارند در خود فرو‌مي‌روند، سكوت مي‌كنند و بي‌احساس مي‌شوند تا مسئله خود را به شكلي حل كنند.
از آنجايي كه طبيعت اصلي مرد، مردانه و مذكر است براي مبارزه با استرس به اين نياز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتي را به تنهايي بگذارند. اين رفتار قدرت مردانه او را تشديد و تقويت مي‌كند.بنابراين زمان مناسبي براي رسيدگي به واكنش‌هاي عاطفي و احساسي نيست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه مي‌كنند تا بتوانند به طور عيني و منطقي با مسئله پيش آمده برخورد كنند.
زن‌‌ها از اين رفتار مردها به هراس مي‌افتند زيرا اگر قرار باشد زني با احساسات خود قطع ارتباط كند بايد به قدري ناراحت باشد كه بخواهد كسي را رد كند اما اين موضوع در مورد مردها صدق نمي‌كند در حالي‌كه مردها خود به خود در واكنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه مي‌كنند.
مرد توانايي آن را دارد كه در لحظه‌اي در خود فرو برود و سكوت اختيار كند به همين شكل مي‌تواند در لحظه‌اي از اين حال خارج شود.
وقتي مردها متعادل‌تر مي‌شوند براي آنها صحبت درباره اين‌كه از چه موضوعي ناراحت بودند ساده‌تر مي‌شود.
وقتي مرد از دنياي سكوت و تنهايي بازمي‌گردد ممكن است حرفي براي گفتن نداشته باشد زيرا ممكن است به اين نتيجه رسيده باشد كه دليل و موضوعي براي ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتي مرد از سكوت و انزوا خارج مي‌شود و مي‌گويد كه همه چيز خوب و عاليست بهتر است زنش به اين گفته او اطمينان كند و در شرايط آرام قرار بگيرد.
زن‌ها را درك كــنيد
 نياز به درك شدن براي زن‌ها
وقتي مرد، زمان كافي براي درك كردن احساسات و نيازهاي همسرش صرف نمي‌كند زن به سادگي سردرگم مي‌شود و امكان اين‌كه واكنشي شديد و بي‌تناسب نشان دهد افزايش مي‌يابد.
وقتي زني احساسات خود را با شوهرش در ميان مي‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالي به صحبت‌هاي او گوش فرا دهد و اميدوار باقي بماند كه به زودي حرف‌هاي زنش تمام خواهد شد روي او اثر مي‌گذارد و بر ابهامات يا ناراحتي‌هايش مي‌افزايد.
وقتي زن‌ها تصميم مي‌گيرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بيش از احساسات خود بها بدهند گيج و سردرگم مي‌شوند به خصوص اگر قرار باشد زير فشاري براي تصميم‌گيري باشند. معمولا وقتي زني سردرگم است، مي‌خواهد تصميمي بگيرد در اين زمان او بيش از هر چيز به آرامش نياز دارد وبايد آرام بگيرد و احساساتش را مرور كند. در اين زمان است كه مي‌تواند به راحتي تصميم بگيرد. وقتي مردي براي درك كردن زنش به حرف‌هاي او گوش مي‌دهد خود به خود متعادل‌تر مي‌شود و زن زماني متعادل‌تر مي‌شود كه بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگويد و اين تنها زماني ميسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زن‌ها را بياموزند و زن‌ها هم به طريقي سخن بگويند كه مردها ميل به شنيدن داشته باشند.
يكي از فوايد گوش‌دادن مردها به صحبت همسرانشان اين است كه آنها احساسات خود را كنار مي‌گذارند و از افكار خود براي درك احساسات زنشان و اين كه چرا او چنين احساسي دارد استفاده مي‌كنند.

نقش ‌حساس پدر در ‌تربيت‌ فرزندان

نقش ‌حساس پدر در ‌تربيت‌ فرزندان
يكي از انسان‌شناسان مشهور معتقد بود، پدران به لحاظ زيست‌شناسي يك ضرورتند، ولي از حيث اجتماعي يك عامل ثانوي به شمار مي‌روند. اين عقيده براحتي در فرهنگ ما نيز جا باز كرده بود.
در جامعه ما تصوير سنتي پدران نشان‌دهنده آن است كه آنها در مراقبت از كودك هيچ نقشي نداشته اند، هنگام تولد كودك در اتاق انتظار مي‌مانند، تعويض پوشك يا گرم كردن بطري شير را هرگز به عهده نمي‌گيرند، پاي خود را به مهدكودك نمي‌گذارند و تربيت فرزند را تقريبا به طور كامل به همسرانشان مي‌سپارند. اين پدران افسانه‌اي كه به ايفاي نقش اختصاصي نان‌آور خانواده سرگرم بودند، الگويي مقتدر اما دور از دسترس براي فرزندان خود بوده و بندرت شركاي فعالي در تربيت فرزندانشان محسوب مي‌شدند.
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه تاثير پدر بر فرزند ماندگار است و كودكان براستي به پدر نياز دارند، اما به ياد داشته باشيد وجود هر پدري مفيد نيست. زندگي كودكان تحت تاثير پدراني كه از نظر عاطفي حضور دارند، براي فرزندان خود ارزش قائل مي‌شوند و در ناراحتي‌ها و نگراني‌ها مي‌توانند فرزندانشان را آرام كنند بسيار بهتر مي‌شود اما در عوض پدراني كه خشونت مي‌وزند، عيب‌جو هستند، فرزند خود را تحقير مي‌كنند يا از نظر عاطفي سرد هستند مي‌‌توانند بشدت به فرزند خود آسيب برسانند.
مدت‌هاست كه روان‌شناسان بر اين باورند كه دخالت و نقش پدر در بزرگ كردن فرزند بسيار مهم است شواهد روزافزون علمي حاكي از آن است كه پدرهاي علاقه‌مند بويژه آنهايي كه از نظر عاطفي در دسترس هستند، در خوشبختي فرزندانشان نقش منحصر به فردي را ايفا مي‌كنند.
در واقع پدرها مي‌توانند به شيوه‌هايي بر فرزندان تاثير بگذارند كه مادرها نمي‌توانند بويژه در زمينه‌هاي روابط با دوستان و موفقيت تحصيلي هنگامي كه پدر از احساسات فرزندانش با خبر است و مي‌كوشد تا به آنها در حل مسائلشان كمك كند، بچه‌ها در مدرسه و ارتباط با ديگران موفق‌تر هستند. بعكس پدري كه نسبت به عواطف فرزندانش خشن، ايرادگير يا بي‌اعتناست، مي‌تواند تاثيري بسيار منفي بر آنها بگذارد و احتمال آن كه فرزندان چنين پدري در انجام تكاليف درسي ناموفق باشند، با دوستانشان بيشتر دعوا كنند و از سلامت رواني خوبي برخوردار نباشند، بيشتر است. اين تاكيد بر نزديكي عاطفي پدر به اين معنا نيست كه رفتار متقابل مادر با فرزندانش بر آنها تاثيري ندارد. تاثير مادر بر فرزندانش بسيار مهم است، اما طبق مطالعات تاثير پدر مي‌تواند بسيار شديدتر باشد، خواه آن تاثير مثبت باشد يا منفي. براي نمونه فرزندان در خانواده‌هايي كه پدر غايب است در ارتباط با مدرسه و همسالان گرفتار مسائل و مخاطرات جدي‌تر هستند. پسراني كه پدر در زندگي‌شان حضور ندارد، دريافتن تعادل بين قاطعيت مردانه و خويشتنداري داراي مشكل هستند و اين در حالي است كه كسب اين مهارت‌ها با بزرگ شدن پسرها و تلاش بيشتر آنها براي دوست‌يابي، موفقيت تحصيلي و اهداف شغلي روز به روز مهم‌تر مي‌شود. همچنين دختراني هم كه پدرانشان در زندگي آنها حضور فعال و موثري دارند، به احتمال بيشتر در بزرگسالي روابط سالمي با همسر خود برقرار مي‌كنند.
بسياري از پژوهشگران معتقدند كه پدرها به طور عمده از طريق بازي بر فرزندانشان تاثير مي‌گذارند. آنان معمولا بازي‌هايي را انجام مي‌دهند كه با فعاليت بدني و هيجان بيشتري همراه است. همچنين پدرها بيشتر با صداهاي ضربه‌اي توجه نوزاد را جلب مي‌كنند و شلوغ‌بازي‌هاي بيشتري در بازي‌ها انجام مي‌دهند كه اين نوع روش شلوغ و بي‌نظم پدر در بازي راه مهمي را باز و به كودك كمك مي‌كند تا درباره عواطف بياموزد. كودكاني بهترين مهارت‌هاي اجتماعي را در خود پرورش مي‌دهند كه پدرانشان بر هم‌كنش مثبتي با آنها دارند و اجازه مي‌دهند كه كودك خود مسير بازي را تعيين كند. برخي پدران در نقش راهنمايان عاطفه هستند. آنها عواطف منفي كودك را ناديده نمي‌گيرند يا با آن مخالفت نمي‌كنند، بلكه به فرزندانشان نشان مي‌دهند كه آنها را درك و سپس آنها را راهنمايي مي‌كنند تا نسبت به احساسات منفي خود واكنش مناسبي نشان دهند.
طبق بررسي‌ها، كودكاني كم‌ترين نمرات و بدترين روابط اجتماعي را دارند كه پدرانشان سرد، قدرت‌طلب، ستيزه‌جو و مداخله‌گر بودند. در يك تحقيق پژوهشگران متوجه شدند پدراني كه طي يك تمرين بازي ويدئويي فرزندانشان را مسخره و تحقير مي‌كردند و براي اشتباهاتشان آنها را سرزنش مي‌كردند يا كنترل بازي را خود به دست مي‌گرفتند و به كودكان‌ نشان مي‌دادند كه بي‌كفايت هستند، فرزندانشان بيشتر از بقيه دچار مشكل بودند. اين بچه‌ها با دوستانشان رفتارهايي ستيزه‌جويانه داشتند، در مدرسه ناموفق‌تر از ديگران بودند و مسائلي داشتند كه معمولا به بزهكاري و خشونت در آنان منتهي مي‌شد.
به طور كلي در مقايسه با واكنش‌هاي پدر، كيفيت ارتباط با مادر آن‌قدر در موفقيت يا شكست آينده فرزندان در مدرسه و با دوستانشان سرنوشت‌ساز نيست. شايد بتوان گفت علت اين تاثير شديد پدر برفرزند اين است كه رابطه پدر فرزند عواطف بسيار قدرتمندي را در كودك بر مي‌انگيزد.

نقش پدر در رشد هويت جنسي فرزندان
 

محققان مسائل جنسي معتقدند كه تاثير پدر بر رفتار جنسي كودك بيش از تاثير مادر است، البته در اينجا جنسيت معنايي فراتر از سكس دارد. اين مساله نه‌تنها شامل خصوصيات جسمي و تغييرات كودك در حال رشد است، بلكه احساسات و رفتارهاي مرتبط با اين خصوصيات فيزيكي را هم شامل مي‌شود. كيفيت رفتار پدرانه با يك فرزند پسر مهم‌ترين عاملي است كه ديد وي را از مذكر بودن خويش شكل مي‌دهد. در اينجا منظور از مذكر بودن خشونت، سلطه‌طلبي، جسارت، ناآرامي و پرسروصدا بودن نيست بلكه مذكر بودن به معناي قاطعيت، مثبت بودن، مسووليت‌پذيري، منطقي بودن و توانايي ايجاد تغيير در موقعيت‌هاي سخت است كه اين توانايي‌هاي اساسي فقط بر پايه تربيت صحيح، محبت و توانايي عشق ورزيدن استوار است. پدري كه با وجود ويژگي‌هاي مردانه بسيار محبت، تشويق يا تربيتي از خود نشان نمي‌دهد ممكن است رفتار غيرمردانه‌اي در پسرش ايجاد كند. همچنين تحقيقات نشان مي‌دهد كه پدران ممكن است بيش از مادران در رشد هويت جنسي سالم دختران نقش داشته باشند. آنان آگاهانه يا ناآگاهانه رشد جنسي دختر خود را تقويت مي‌كنند اگرچه ممكن است خودشان (پدران) از ميزان تاثيري كه بر تربيت زنانه دخترانشان مي‌گذارند، آگاه نباشند. يك پدر پرورش‌دهنده مي‌تواند تاثير بسيار مهمي بر رشد زنانگي دختر خود داشته باشد به عنوان مثال دختراني كه در خانه‌هايي رشد كرده‌اند كه مادر مسلط و پدر منفعل بوده، ‌در تصميم‌گيري‌ها شركت و نقش تربيتي به عهده نداشته است، در آينده با مردان دچار مشكل مي‌شوند.

پس پدران بكوشيد:
 

براي فرزندانتان حضور عاطفي و فيزيكي داشته باشيد
در دوران باستان پدر از طريق جنگيدن و شكار كردن از فرزندانش حمايت مي‌كرد. طي قرن‌ها اين نقش به نان‌آور تبديل شد. او از طريق كار كردن پول به دست مي‌آورد تا براي حفظ امنيت فرزندانش قسط‌هاي منزل، مخارج خورد و خوراك و شهريه دانشگاه هزينه كند، اما امروز بار ديگر نقش پدر در آستانه تغيير است تا سطح ديگري از حمايت را براي فرزندانش فراهم آورد و در نتيجه اين حمايت، فرزندش از نيروهاي مخربي مانند دار و دسته‌هاي خلافكار، مواد مخدر و هرزگي جنسي حفظ شود. علم به ما مي‌گويد كه ديگر همه روش‌هاي سنتي نمي‌تواند مشكل‌گشا باشد. امروزه ايمني فرزندان از قلب پدرانشان بر مي‌خيزد و بر اين پايه استوار است كه مردها بايد علاوه بر حضور فيزيكي در خانه، حضور عاطفي نيز داشته باشند. هر چند پدراني كه گرفتار كار هستند و ساعت‌هاي زيادي را صرف شغل خود مي‌كنند كمتر در فعاليت‌هاي پدري مشاركت دارند. در جريان رشد فرزندانتان باشيد
بررسي‌هاي انجام شده درباره مادران شاغل نشان داده كه كيفيت رابطه مادر فرزند تاثير بيشتري بر كودك دارد تا مقدار زماني را كه مادر و فرزند در كنار يكديگر مي‌گذرانند، منطقي به نظر مي‌رسد كه همين وضعيت درخصوص پدران هم صدق مي‌كند.
اگر پدران آگاهانه تلاش نكنند كه بخشي از زندگي روزانه فرزندانشان باشند بتدريج از آنان دور خواهند شد و جزئيات ظريف از ديدشان پنهان خواهد مانداگر پدران آگاهانه تلاش نكنند كه بخشي از زندگي روزانه فرزندانشان باشند، بتدريج از آنان دور خواهند شد و جزئيات ظريف از ديدشان پنهان خواهد ماند. براي مثال ممكن است پسري، پدر توانايي داشته باشد، اما اين پدر در دسترس او نباشد يا كيفيت رابطه پدر و پسر منفي باشد. در اينجاست كه توانايي پدر بر رشد فكري پسر تاثيري نخواهد داشت.
در حقيقت با انجام كارهاي سنتي به اصطلاح زنانه (مانند غذا دادن به كودك) است كه مردان به عنوان عضوي منسجم و ضروري براي خانواده به شمار مي‌آيند. پدرها بايد به اين مهم توجه داشته باشند كه زندگي خانوادگي فقط برآورده كردن نيازهاي مادي خانواده نيست، بلكه حضور هر روز و برآورده ساختن نيازهاي عاطفي و جسماني به طور همزمان در تربيت فرزند نقش بسزايي دارد. درحالي‌كه كودكان بزرگ مي‌شوند و در فعاليت‌هاي بيشتري در خارج از خانه شركت مي‌كنند، شايد براي پدرها دشوار شود كه فرصتي را بيابند تا با فرزندانشان تنها باشند، به پدران توصيه مي‌شود به گونه‌اي برنامه‌ريزي كنند كه بتوانند با فرزند خود اوقاتي را به تنهايي بگذرانند.
شايد اين فرصت هفته‌اي يك‌بار به دست بيايد، يا همان مدت زماني باشد كه شما فرزندتان را با خود به كلاس مي‌بريد. به هر حال گفتگويي دونفره با فرزند در هر سني بسيار با ارزش است.
ضرب‌المثلي مي‌گويد: «براي بزرگ كردن يك بچه به يك قوم نياز است.» پس بكوشيد با آدم‌هايي كه در زندگي روزانه فرزندتان نقش دارند، آشنا شويد از جمله دوستان و والدين دوستان او. در خانه‌‌تان را روي همكلاسي‌هاي فرزندتان بگشاييد، داوطلب رساندن فرزندتان به مهماني‌ها و زمين ورزش آنان شويد. به علاقه‌مندي‌ها و نگراني‌هايشان گوش كنيد و با آنها هماهنگ شويد. سرانجام اين‌كه درك كنيد هر زمان در كنار خانواده‌تان هستيد، بارها و بارها فرصت داريد كه با فرزندتان ارتباط برقرار كنيد يا از آنها فاصله بگيريد و در اين‌جا شماييد كه انتخاب‌كننده هستيد.

تعادل ميان زندگي شغلي و زندگي خانوادگي
 

براي بسياري از مردان، يافتن وقت و انرژي كافي براي فرزندان به اين معناست كه كمتر در اختيار شغلشان باشند، چرا كه براي اغلب پدران شايد دشوار و ناممكن باشد كه با ساعات زياد كاري در هر هفته و فشارهاي شديد شغلي، از لحاظ عاطفي و جسمي در كنار فرزندان نيز باشند. در واقع حل اين تضاد براي مرد كه هويت اصلي او نان‌آور بودن خانواده است، كار ساده‌اي نيست.
مردان چنين تربيت شده‌اند كه باور كنند سختكوشي و ساعت‌هاي طولاني كاركردن نشانه تعهد به خانواده است، اما اكنون مردان بايد بدانندكه اگر تغيير نكنند، بايد خطر دور افتادن از همسر و فرزندان را يعني همان افرادي كه به خاطرشان كار معنا پيدا مي‌كند را بپذيرند و گاهي لازم مي‌شود كه آنان دستاوردهاي مالي و شغلي خود را فدا كنند تا به تعادل بهتري بين كار و زندگي خانوادگي برسند.
به طور كلي، سالم‌ترين محيط خانوادگي محيطي است كه در آن پدر به عنوان فردي قوي، پرورش‌دهنده و مردانه نسبت به فرزندان و مادر آنها عمل كند، مادر نيز به عنوان زني با طبيعت زنانه نسبت به فرزند و پدر خانواده رفتار كند. اين هدفي است كه آرزو مي‌كنم، پدران براي تحقق آن در خانه‌هايشان كوشش كنند.

پله پله تا ملاقات با پدر

پله پله تا ملاقات با پدر

پدر‌ها جزء بسيار مهمي‌از زندگي بچه‌ها هستند و بايد باشند. مطلبي که مي‌خوانيد درباره نقش و تيپ پدرها در خانه است چرا که آنها قبل از هر چيز بايد شخصيت قابل احترامي ‌براي بچه‌ها در خانه باشند تا بچه‌ها آنها را باور کنند...
نکته‌هايي که در ادامه مي‌آيد به شما نشان مي‌دهد چگونه پدري خوب و قابل احترام باشيد:

پله اول: شاهد عشق
 

اجازه بدهيد بچه‌ها شاهد عشق، دوستي و احترام بين شما و مادرشان باشند. اين موضوع به بچه‌ها ياد مي‌دهد: عشق بايد در خانه وجود داشته باشد و آنها را آماده مي‌کند تا در زندگي آينده‌شان روابط عاشقانه و دوستانه را در بين اعضاي خانواده با اظهار محبت به وجود بياورند.

پله دوم: رهبر خوب
 

يک رهبر خوب در خانه باشيد‌، چگونه؟ با انجام دادن وظايف خانوادگي و کارهاي مربوط به خانه داري!

پله سوم: وقت اختصاصي
 

تلاش کنيد هر هفته زماني را به صحبت کردن با بچه‌ها اختصاص بدهيد. با اين روش هم شما از احوال بچه‌هايتان با خبر مي‌شويد و هم بچه‌ها از وضعيت شما!

پله چهارم: دوست باشيد و نباشيد
 

حتما با خواندن اين جمله تعجب مي‌کنيد اما با بچه‌هايتان مثل يک دوست نباشيد. البته شما با آنها دوست هستيد اما در آخر شما والدين آنها هستيد و بچه‌ها به يک منبع و الگوي عملي اخلاق و رفتار احتياج دارند و در عين حالي که نبايد يک پز خيالي برايشان بگيريد و آنها را از خودتان دور کنيد نبايد وجه پدر بودن را با نزديکي بيش از حد از دست بدهيد.

پله پنجم: گريه پسرانه
 

اجازه بدهيد پسرتان وقتي دليل قانع‌کننده‌اي دارد گريه کند و به عنوان يک پدر به او نگوييد: «مرد گريه نمي‌کند» با اين روش به او ياد مي‌دهيد هم احساساتي باشد و هم احساساتش را به موقع بروز دهد.

پله ششم: احترام پسر به دختر
 

به پسرانتان ياد بدهيد به دخترها احترام بگذارند چون يک روز آنها مثل شما خانواده تشکيل مي‌دهند، همسري دارند و شايد هم دختري داشته باشند!

پله هفتم: قابل اعتماد
 

«اگر همه آدم‌هاي روي کره زمين قابل اعتماد نباشند، تو بايد آدم قابل اعتماد و رو راستي باشي» اين درسي است که شما بايد به عنوان يک پدر به طور عملي به بچه‌هايتان بدهيد.

پله هشتم: مثبت باشيد
 

سعي کنيد ظاهري قابل احترام و خوش‌پوش داشته باشيد تا بچه‌ها در درون خود از اين حالت شما احساس غرور کنند.

پله نهم: گوش کن
 

به حرف بچه‌ها به صورت فعال گوش کنيد و وقتي با شما حرف مي‌زنند تمام حواستان را به آنها بدهيد تا بتوانيد پيشنهادهاي موثر بدهيد و در شرايط سخت با آنها همدردي کنيد.

پله دهم: دست بزن!
 

وقتي بچه‌ها کار درستي انجام مي‌دهند آنها را تشويق کنيد و اين عمل را با همان سرعتي انجام بدهيد که اگر کار نادرستي انجام بدهند مورد سرزنش قرار مي‌گيرند.

پله يازدهم: با ديگران مثل خودت باش
 

به بچه‌هايتان ياد بدهيد شهروند با اخلاقي باشند و همان‌طور با ديگران رفتار کنند که دوست دارند ديگران با آنها رفتار کنند. وظايف‌شان را که در مقابل ديگران دارند به خوبي انجام بدهند و وظيفه خودشان را به دوش ديگران نيندازند.

پله دوازدهم:
 

غرور: نه، اعتماد به نفس: آري
به بچه‌ها ياد بدهيد مغرور نباشند اما با اعتماد به نفس به سوي هدف‌هايشان بروند و حتما گوشزد کنيد همان چيزي که به محيط اطراف‌شان مي‌دهند به سوي خودشان برمي‌گردانند و همان جمله معروف که: با همان دست که مي‌دهي با همان هم پس مي‌گيري.

پله سيزدهم: احترام به بزرگ‌تر
 

به عنوان يک پدر اگر به بزر‌گ‌تر‌ها احترام بگذاريد، فردا هم بچه‌ها به شما احترام مي‌گذارند اگر آن احترام را مي‌خواهيد اين احترام را به جا بياوريد.

فرمول اعتماد به نفس

فرمول اعتماد به نفس

آيا تا به حال براي تان پيش آمده که به خاطر خجالت کشيدن يا ترس از ديگران ، از انجام فعاليتي مفيد که در درون ، مطمئن به انجامش هستيد ، سرباز زنيد ؟ !
امروزه «اعتماد به نفس » کليد حل بسياري از مشکلات بشر محسوب مي شود بنابراين بر آن شديم تا راه کارهايي را براي تقويت اين حس دروني و مثبت بيان کنيم .
1 ـ من مطمئن هستم که مي توانم به هدفي که در زندگي دارم ، برسم . من از خود انتظار دارم که با مداومت ، در راستاي اين خواسته حرکت کنم .
2ـ من مي دانم که انديشه هاي غالب ذهن من ، خود را باز توليد مي کنند ، وسيله اي براي عمل و اقدام مي شوند و به تدريج به يک واقعيت فيزيکي تبديل مي گردند . از اين رو ، هر روز 30 دقيقه ، به شخصيت دلخواهم فکر مي کنم تا تصوير ذهني مناسبي از اين شخصيت دلخواه در من ايجاد شود .
3 ـ من به استناد تلقين به خود ، مي دانم هر ميلي که به گونه اي آن را در ذهن داشته باشم ، مرا در راستاي هدفم هدايت مي کند . به همين دليل ، روزي 10 دقيقه از وقتم را به ايجاد اعتماد به نفس در خودم اختصاص مي دهم .
4 ـ من هدف هاي قطعي و مشخصم را روي يک برگه ي کاغذ نوشته ام . هرگز دست از تلاش بر نمي دارم تا براي رسيدن به خواسته ي خود ، از اعتماد به نفس کافي برخوردار شوم .
5 ـ من خوب مي دانم که هيچ ثروت يا مقامي اگر بر اساس واقعيت ها نبوده و راعي عدالت نباشد ، با دوام نيست بنابراين سعي مي کنم اقدامي انجام دهم که به همه ي افراد درگير ، سودي عايد کند . من از نيروي ديگران استفاده نموده و تشويق شان مي کنم که به من کمک کنند . خود من هم در کمک به ديگران ، پيش قدم مي شوم . من از تنفر ، حسادت ، رشک ، خودخواهي و خودپرستي ، بري هستم و به جاي آن ، عشق و محبت در قبال ديگران را انتخاب کرده ام زيرا مي دانم که ذهنيت منفي نسبت به ديگران ، هرگز نمي تواند اسباب موفقيت شود .کاري مي کنم که ديگران مرا باور کنند زيرا به آنان و خودم ايمان دارم .
من زير اين فرمول را امضاء مي کنم و آن را به حافظه ي خود مي سپارم . نوشته ي خود را روزي يک بار با صداي بلند مي خوانم . من ايمان راسخ دارم که سرانجام برانديشه و اعمال من تاثير مي گذارند تا متکي به نفس و موفق گردم .
منبع :«بينديشيد و ثروتمند شويد»«ناپلئون هيل»

فرمول اعتماد به نفس

فرمول اعتماد به نفس

آيا تا به حال براي تان پيش آمده که به خاطر خجالت کشيدن يا ترس از ديگران ، از انجام فعاليتي مفيد که در درون ، مطمئن به انجامش هستيد ، سرباز زنيد ؟ !
امروزه «اعتماد به نفس » کليد حل بسياري از مشکلات بشر محسوب مي شود بنابراين بر آن شديم تا راه کارهايي را براي تقويت اين حس دروني و مثبت بيان کنيم .
1 ـ من مطمئن هستم که مي توانم به هدفي که در زندگي دارم ، برسم . من از خود انتظار دارم که با مداومت ، در راستاي اين خواسته حرکت کنم .
2ـ من مي دانم که انديشه هاي غالب ذهن من ، خود را باز توليد مي کنند ، وسيله اي براي عمل و اقدام مي شوند و به تدريج به يک واقعيت فيزيکي تبديل مي گردند . از اين رو ، هر روز 30 دقيقه ، به شخصيت دلخواهم فکر مي کنم تا تصوير ذهني مناسبي از اين شخصيت دلخواه در من ايجاد شود .
3 ـ من به استناد تلقين به خود ، مي دانم هر ميلي که به گونه اي آن را در ذهن داشته باشم ، مرا در راستاي هدفم هدايت مي کند . به همين دليل ، روزي 10 دقيقه از وقتم را به ايجاد اعتماد به نفس در خودم اختصاص مي دهم .
4 ـ من هدف هاي قطعي و مشخصم را روي يک برگه ي کاغذ نوشته ام . هرگز دست از تلاش بر نمي دارم تا براي رسيدن به خواسته ي خود ، از اعتماد به نفس کافي برخوردار شوم .
5 ـ من خوب مي دانم که هيچ ثروت يا مقامي اگر بر اساس واقعيت ها نبوده و راعي عدالت نباشد ، با دوام نيست بنابراين سعي مي کنم اقدامي انجام دهم که به همه ي افراد درگير ، سودي عايد کند . من از نيروي ديگران استفاده نموده و تشويق شان مي کنم که به من کمک کنند . خود من هم در کمک به ديگران ، پيش قدم مي شوم . من از تنفر ، حسادت ، رشک ، خودخواهي و خودپرستي ، بري هستم و به جاي آن ، عشق و محبت در قبال ديگران را انتخاب کرده ام زيرا مي دانم که ذهنيت منفي نسبت به ديگران ، هرگز نمي تواند اسباب موفقيت شود .کاري مي کنم که ديگران مرا باور کنند زيرا به آنان و خودم ايمان دارم .
من زير اين فرمول را امضاء مي کنم و آن را به حافظه ي خود مي سپارم . نوشته ي خود را روزي يک بار با صداي بلند مي خوانم . من ايمان راسخ دارم که سرانجام برانديشه و اعمال من تاثير مي گذارند تا متکي به نفس و موفق گردم .
منبع :«بينديشيد و ثروتمند شويد»«ناپلئون هيل»

موسيقي درماني/ ما چگونه موسيقي را مي‌شنويم؟  

موسيقي درماني/ ما چگونه موسيقي را مي‌شنويم؟ 
 
براي موسيقي تعريف‌هاي مختلفي ارايه شده است. خوارزمي دانشمند ايراني سده چهارم هجري ، موسيقي را "پيوند آهنگها مي‌داند" و مي‌گويد موسيقي يا صداهايي موسيقايي، صداهاي "خوشايندي " هستند كه انسان از شنيدن آنها احساس لذت مي‌كند.
او "صداي خوشايند" را صوت‌هايي مي‌داند كه از نظمي خاص پيروي مي‌كنند و بين آنها نسبت‌هاي معيني وجود دارد.
عامل، ماده و عنصر اصلي موسيقي، "صوت" است يعني يك عامل ارتعاشي منظم كه شدت، طنين و فركانس اين ارتعاشات در قسمت‌هاي عصبي مغز اثر مي‌گذارد.
بخش‌هاي مختلف مغز در تجزيه و تحليل موسيقي مشاركت دارند. نيمكره چپ مغز با شنيدن موسيقي به تجزيه و تحليل اصوات مي‌پردازد و نيمكره راست هماهنگي و كل صدا و عواطف آن را درك مي‌كند.
در گوش داخلي، قسمت حلزوني گوش قرار دارد كه با عصب‌هايي به نام "پرزهاي عصبي" پوشيده شده است. بخش‌هاي خاصي از اين پرزها با فركانس‌هاي خاصي از صدا مرتعش مي‌شوند بنابراين زماني كه ارتعاشات امواج صدا و يا موسيقي به حلزون مي‌رسد اين پرزها مرتعش مي‌شوند.
بطور معمول ‪ ۴‬هزار عدد از اين پرزها هنگام دريافت صدا مرتعش مي‌شوند و به سلول‌هاي عصبي در مغز پيام مي‌فرستند. اين ارتعاشهاي آهنگين كه موسيقي ناميده مي‌شوند به بخش چپ مغز هدايت مي‌شوند.
مرحله پردازش موسيقي در مغز مرحله پيچيده‌اي است: ما ظرف مدتي حدود دو ثانيه، همزمان موسيقي را مي‌شنويم، دسته‌بندي مي‌كنيم، تشخيص مي‌دهيم و در برابر آن واكنش نشان مي‌دهيم. در واقع در يك قطعه موسيقي فقط به بخش هايي از آن جذب مي‌شويم و بقيه آهنگ را پيش‌بيني مي‌كنيم در نتيجه از يك آهنگ مثلا سه دقيقه‌اي فقط بخش كوچكي را جذب مي‌كنيم ولي احساس مي‌كنيم كه تمام قطعه آن را شنيده‌ايم.

* انتخاب موسيقي براي موقعيت‌هاي گوناگون
انتخاب موسيقي براي زمان‌هاي مختلف يك كار علمي و هنري محسوب مي‌شود براي انتخاب نوع موسيقي بايد به سرعت ضرب آهنگ توجه كرد. آهنگ‌هاي آرام و آهسته ايجاد آرامش مي‌كنند و آهنگ‌هاي تند باعث افزايش انرژي مي‌شوند.
دكتر "رضا رستمي" روانشناس و عضو هيات علمي دانشكده روانشناسي دانشگاه تهران مي‌گويد راههاي گوناگوني براي طبقه‌بندي موقعيت‌هاي مختلف ذهن وجود دارد يكي از اين راهها تشخيص سرعت فعاليت الكتريكي مغز است كه معيار سنجش آن ارتعاشات مغز در هر ثانيه است در اين مورد معمول‌ترين تشخيص علمي، موقعيت‌هاي بتا، آلفا، تتا و دلتاي مغز است.
موقعيت بتا: اين موقعيت مغز زماني است كه مغز فعال است و در وضعيت هوشياري عادي به سر مي‌برد. امواج مغز در اين موقعيت بين ‪ ۱۳‬تا ‪ ۲۵‬بار در ثانيه مرتعش مي‌شوند براي ايجاد اين موقعيت از مغز مي‌توان از آهنگ‌هاي تند و رقص گونه استفاده كرد.
موقعيت آلفا: اين موقعيت از مغز زماني است كه مغز در حالت آرام به سر مي‌برد مي‌توان توسط موسيقي اين موقعيت را در طول روز ايجاد كرد در اين موقعيت معمولا چشم‌ها بسته هستند و روياهاي روز به وجود مي‌آيند امواج مغز در اين موقعيت ‪ ۸‬تا‪ ۱۲‬بار در هر ثانيه مرتعش مي‌شوند اين موقعيت از مغز را مي‌توان توسط آهنگ‌هاي خيلي ملايم و آرام ايجاد كرد.
موقعيت تتا: موقعيت تتا كه بطور عمده در منطقه گيجگاهي و آهيانه مغز ايجاد مي‌شود موقعيت خلاقيت مغز است امواج مغز در اين وضعيت ‪ ۴‬تا‪ ۷‬بار در ثانيه مرتعش مي‌شوند.
هوشياري مغز در اين وضعيت بين خواب و بيداري است آهنگ‌هايي كه بتوانند اين موقعيت مغزي را حفظ كنند معمولا خيلي آرام هستند و معمولا با سرعت خيلي پايين اجرا مي‌شوند.
موقعيت دلتا: اين موقعيت از مغز كه تعداد ارتعاشات امواج مغز بين يك تا سه بار در ثانيه است موقعيت خواب عميق مغز است در اين موقعيت، تنفس عميق، سطح و فشار خون، ضربان قلب و دماي بدن به حداقل خود مي‌رسد آگاهي و هوشياري در اين وضعيت در پايين‌ترين ميزان است كه موسيقي اثر چنداني بر روي مغز نمي‌گذارد.

* موسيقي درماني مغز
موسيقي درماني مغز در موارد مختلفي همچون آشفتگي، اضطراب، افسردگي، سردردهاي تنش آور و ميگرن، درد مزمن، اختلال يادگيري، بيش فعالي، سوء مصرف مواد و ... به كار گرفته مي‌شود.
دكتر رستمي مي‌گويد موسيقي درماني مغز درمان با ارزشي است كه مي‌تواند كيفيت پاسخ به ديگر درمانها از جمله روان درماني و طب سوزني را افزايش دهد اين روش از مزايايي برخوردار است از جمله اينكه به شيوه تهاجمي و يا شيميايي نيست، وابستگي ايجاد نمي‌كند و اثرات جانبي ندارد و با توجه به مطالعات انجام شده ميزان بهبودي تا ‪ ۸۵‬درصد گزارش شده است.
وي گفت در روش موسيقي درماني مغز فرد در حالت آرام قرار مي‌گيرد و در آن حالت امواج مغز او بصورت نوار مغزي به مدت پنج دقيقه ثبت مي‌شود.
اطلاعات ثبت شده به آزمايشگاه فرستاده مي‌شود و در آنجا فايل‌هاي نوار مغزي با فايل‌هاي موسيقي تطبيق داده مي‌شود سپس بعد از تنظيم، از آن براي درمان استفاده مي‌كنند.
موسيقي جزء عالي‌ترين تمايلات انساني است كه عالي‌ترين نگرش نظري و عملي به تفكرات متعالي انساني دارد و تاثيرگذاري عام آن سرور و شادي و يا حزن و اندوه حاصل از آن است.
دكتر "هما سادات‌افسري" موسيقي درمانگر و عضو انجمن علمي موسيقي درماني ايران مي‌گويد در موسيقي درماني اين تاثير عام موسيقي مورد نظر نيست بلكه موسيقي درماني، موسيقي تجويز شده و سازماندهي شده‌اي براي رسيدن اهداف درماني مورد نظر است.
وي افزود در موسيقي درماني موسيقي بصورت مشخص و دقيق همراه با ميزان و مدت زمان مشخص براي بيمار به كار گرفته مي‌شود.
سيستم ليمبيك مغز (مركز عواطف) مسئول ادراكات هيجاني و عاطفي انسان است كه موسيقي در اين قسمت تاثير مي‌گذارد.
وي مي‌گويد يكي از نقاط قوت موسيقي ارتباط غيركلامي آن است كه اين نوع ارتباط بيشترين تاثير را دارد به عنوان مثال در اسكيزوفرني‌ها و كودكان در خودفرورفته كه به روشهاي معمولي كلامي پاسخ نمي‌دهند بيشترين تاثير را دارد و منجر به پاسخ دهي بيشتر در آنها مي‌شود.
متخصصان در رشته موسيقي درماني معتقدند موسيقي در كاهش دردهاي گوناگون دندانپزشكي، استرس و نگراني‌هاي ناشي از بيماري ها، توانبخشي بعد از جراحي و تصادفات، افزايش حافظه، يادگيري، دقت و ادراكات حسي و ايجاد آرامش رواني كاركنان در گروههاي صنعتي و توليدي موثر است.

موسيقي درماني/ جايگاه موسيقي درماني در ايران و جهان -3  

موسيقي درماني/ جايگاه موسيقي درماني در ايران و جهان -3 
 
هنر در طول تاريخ وسيله‌اي براي سازگاري، انعطاف، خلاقيت، دوستي، مهر و آرامش مردم بوده است در ميان هنرها موسيقي به دليل داشتن انرژي، تحرك و جاذبه ذاتي بسيار نافذ بوده و به طرز فوق‌العاده‌اي بشر را به خود مشغول كرده است.
ايران به عنوان يكي از تمدن‌هاي كهن علاقه و قابليت فرهنگي خود را در استفاده از موسيقي در زمينه‌هاي مختلف به خوبي نشان داده و از آن در زمينه‌هاي درماني، روحي و عرفاني استفاده كرده است.
استفاده از موسيقي در درمان بيماري‌هاي مختلف در ايران كهن همواره مورد توجه قرار گرفته است اما با تغييراتي كه در قرون بعد در فرهنگ ايراني ايجاد شد، استفاده از موسيقي درماني نيز كاهش يافت و عرصه براي پيشرفت‌هاي عملي اين رشته نيز تنگ شد.
موسيقي آرام‌بخش در ايران باستان با ظهور دين زرتشت آغاز شد كتاب اوستا و اشعار آهنگين گات‌ها الهام بخش موسيقي‌دانها براي تصنيف آوازها و ملودي‌ها و همچنين تشكيل مراسم و آيين‌هاي موسيقايي بوده است.
موسيقي در ايران باستان در خدمت تلقينات ديني و اشارات مذهبي بوده است كه نوع اعتلا يافته آن امروز در تمرين‌هاي تن آرامي ديده مي‌شود.
بعد از حضور اسلام در ايران عمده فعاليت‌هاي موسيقايي، نوشتاري و نظري شد و بيشتر مطالب نظري رنگ و بويي از برداشت‌هاي يونانيان داشت كه با تغييراتي به جامعه ايراني منتقل شده بودند.
در اين دوره به دليل ممنوعيت‌هاي موجود، اين فعاليتها رشد چنداني نكرد و سير تحولي هم در اين زمينه به چشم نمي‌خورد.

موسيقي درماني علمي در ايران
موسيقي درماني در ايران هر چند حدود بيست سال سابقه دارد، اما به مفهوم علمي آن، در كشور نو پا به شمار مي‌رود.
در موسيقي درماني مي‌توان از قابليت‌هاي گوناگون موسيقي اصيل و پاپ ايراني، ترانه‌هاي زيبا و سازهاي مختلف استفاده كرد و قطعات و آثار زيبايي براي تقويت بهداشت رواني و سرزندگي روحيه اجتماعي تصنيف و تنظيم كرد.
بدون شك موسيقي ايراني سرشار از گفته‌ها و مطالبي است كه مي‌تواند آرام بخش و مرهمي بر دلهاي عموم باشد اما تنظيم چنين آثاري نيازمند درك شرايط شنوايي مردم و كاربردهاي مناسب موسيقي درماني است.
به همين صورت سازهاي ايراني قابليت تنوع و گستردگي در زمينه موسيقي درماني را دارند.
دكتر "علي زاده‌محمدي" رئيس انجمن موسيقي درماني ايران مي‌گويد سازهايي كه در موسيقي درماني به كار مي‌آيند از نظر شكل، اندازه، صدادهي و جنس متنوع است اين سازها معمولا از لحاظ شنيدن و حركت دادن، خوش صدا و خوش دست بوده و افراد به راحتي مي‌توانند آن را به كار گيرند و بنوازند.
وي مي‌گويد در موسيقي درماني از انواع سازهاي كلاسيك، ملي و محلي و حتي سازها و ابزارهاي صوتي دست ساز بر حسب نياز استفاده مي‌شود هدف اصلي درمان بيماري است و قصد آموزش موسيقي و يا نوازندگي وجود ندارد.
هر چه ساز ساده، زيبا و جذاب تر باشد درمانجو ارتباط بهتري با آن برقرار مي‌كند و درمان موثرتر واقع مي‌شود در ساخت سازهاي درماني همواره بايد به سادگي، ارتباط و تماس بدني راحت با آن، صدادهي و تا حد امكان صداي استاندارد دقت شود.
به گفته وي سازهاي موسيقي درماني دو دسته‌اند: سازهاي ملودي و سازهاي ضربي.
دكتر زاده‌محمدي مي‌گويد معمولا موسيقي‌دانان هر كشوري بر اساس سازهاي ملي و محلي خود سازهاي مختلفي مي‌سازند. در ايران نيز سازهاي كلاسيك و محلي گوناگوني وجود دارد كه مي‌توان با تغييراتي، از آنها براي جلسه‌هاي موسيقي درماني استفاده كرد.
از ميان درمان‌هاي حمايتي روش هنردرماني در بسياري از كلينيك‌هاي دنيا رواج پيدا كرده است. اين روش با استفاده ابزارهاي پيشرفته، شرايط مناسبي را براي تقويت و حمايت از درمان‌هاي پزشكي فراهم مي‌كند.
موسيقي درماني علمي تقريبا دو دهه را در ايران پشت سر مي‌گذارد اما اين علم در جهان در اواسط قرن بيستم به دنبال جنگ‌هاي اول و دوم جهاني و بروز اختلالات رواني در افراد ضرورت و الزام درمان توام با موسيقي مورد توجه قرار گرفت.
رشته موسيقي درماني در مقطع ليسانس و فوق ليسانس به عنوان يك رشته آكادميك و دانشگاهي براي اولين بار در دانشگاه ميشيگان مطرح شد.
گفته مي‌شود موسيقي و رياضي امري ذاتي است و انسان براي پرداخت به آنها لازم است از تركيب ژني خاصي بهره‌مند باشد.
در يونان قديم ارتباط نزديكي بين موسيقي و شفا وجود داشت. اين همبستگي در "آپولو"، يكي از خدايان يوناني كاملا مشهود است زيرا او خداي موسيقي و درعين‌حال خداي طب بود.
يونانيان معتقد بودند كه امراض نتيجه عدم هارموني يا هماهنگي در وجود فرد است و موسيقي با قدرت روحي و اخلاقي خود مي‌تواند با برگرداندن هماهنگي و نظم به بدن، سلامتي را براي بيمار به ارمغان آورد.
پژوهش‌هاي انجام شده نيز نشان مي‌دهد غده تالاموس به عنوان مهمترين غده در مغز انسان محرك‌هاي صوتي را به وسيله سيستم‌هاي عصبي دريافت مي‌كند و در كنار حافظه و تخيل به آنها پاسخ مي‌دهد.
روشهاي موسيقي درماني به علت ايجاد ارتباط، تخليه احساس‌ها، افزايش بصيرت و خودآگاهي نسبت به خود و محيط تاثير بسيار بارزي دارد.
امروزه موسيقي از حالت سنتي به رويكردهاي علمي تر و كلاسيك تغيير جهت داده است و از آن در تعليم و تربيت، توانبخشي، رشد، بهداشت، استراحت، تمرين‌هاي روحي و تمركز استفاده مي‌شود.
اگر بپذيريم كه موسيقي درماني رشته‌اي علمي و دانشگاهي است، اين كار بايد با تجربه‌هاي دانشگاهي و كاربردهاي علمي و عملي در مراكز و بيمارستانها همراه باشد و از فعاليت‌هايي كه صرفا جنبه توصيفي، ذهني و غير واقعي دارد تفكيك شود.
 

تن فروشـی برای بقا !  

تن فروشـی برای بقا ! 
 
 
زمانی که "رانا جلیل" زن 38 ساله عراقی سال گذشته شوهر خود را در انفجاری در بغداد از دست داد هرگز نمی توانست تصور کند که روزی برای تامین غذای فرزندانش به تن فروشی رو خواهد آورد.
به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از شبکه خبری الجزیره، "رانا" مادر چهار فرزند به دنبال کار می گشت اما فرصت های شغلی در عراق از زمان هجوم آمریکا کاهش یافته بود.
وی به صاحبان فروشگاه ها، کارگران ادارات و شرکت ها التماس کرد استخدامش کنند اما به دلیل آنچه "تبعیض نژادی" خواند موفق به یافتن کار نشد.
چند هفته پس از مرگ شوهر این زن، یک پزشک تشخیص داد که فرزندان وی دچار سوء تغذیه شده اند.
"رانا" روزهایی را به یاد می آورد که یاس و نومیدی وی را به سمت فاحشگی سوق داد: "در آغاز، این روزها بدترین روزهای زندگیم بودند. شوهرم اولین مردی بود که با وی همخوابگی داشتم اما گزینه دیگری نداشتم ... بچه هایم گرسنه بودند."
وی خانه اش را ترک کرد و به سوی نزدیکترین بازار به راه افتاد تا شخصی را برای سکس در ازای دریافت پول بیابد.
"رانا" در این باره می گوید: "من یک زن خوش سیما هستم و از این رو پیدا کردن مشتری برایم سخت نبود. زمانی که مشتری خود را یافته و با هم به بستر رفتیم ابتدا سعی کردم فرار کنم ... نمی توانستم دست به چنین کاری بزنم اما وی (مشتری) به من حمله و تجاوز کرد. پس از آنکه مبلغ را پرداخت کرد این کار برای من به پایان رسیده بود."
وی ادامه می دهد: "هنگامی که با این پول مقداری غذا خریداری کرده و به خانه ام بازگشتم، فرزندانم فریاد شادی سردادند و آنگاه بود که فهمیدم «شرف و آبرو» در مقایسه با گرسنگی فرزندانم اهمیتی ندارد."

استیصال بیوه زنان عراقی
پیش از هجوم آمریکا به عراق، زنان بیوه این کشور به ویژه آنهایی که شوهرانشان را در جنگ با ایران از دست داده بودند غرامت دریافت می کردند و فرزندانشان از آموزش رایگان برخوردار بودند. حتی در برخی موارد خانه رایگان در اختیار آنها قرار می گرفت.
با این حال اکنون چنین مزایایی وجود ندارد و بیوه زنان عراقی منابع اندکی در اختیار دارند.
براساس گزارش سازمان غیردولتی "آزادی زنان در عراق"، 15 درصد زنان عراقی که بر اثر جنگ بیوه شده اند از روی ناچاری به دنبال ازدواج موقت یا فحشا هستند.
"نوها سلیم"، یک سخنگوی این سازمان به الجزیره گفت: "زنان بیوه یکی از اولویت های ما هستند اما وضعیت آنها روز به روز بدتر می شود و احساس می کنیم رسیدگی به این مشکل کاری غیرممکن شده است. صدها زن به دلیل امتناع کارفرمایان از استخدام آنها به دنبال یک راه ساده برای حمایت از عزیزانشان هستند."
وی افزود: "این سازمان (NGO) ناپدید شدن حدود 4 هزار زن را از مارس 2003 تاکنون مستند کرده که 20 درصد از آنها زیر 18 سال سن دارند."
سازمان "آزادی زنان در عراق" معتقد است که اغلب این زنان دزدیده شده و برای روسپی گری در خارج از عراق فروخته شده اند.
هرچند آمار دقیقی درباره تعداد کلی زنان بیوه در عراق وجود ندارد اما وزارت امور زنان این کشور می گوید: دست کم 350 هزار زن بیوه تنها در بغداد وجود دارد.

تجارت تلخ
در زمانی که وضع زندگی خانواده های عراقی بدتر از گذشته شده برخی از آنها مجبور شده اند دردناکترین تصمیمات خود از جمله فروش دخترانشان را بگیرند.
"ابواحمد" پدر معلول پنج فرزند که خود مردی بیوه است اخیرا از روی ناچاری دخترش "لینا" را برای کارگری جنسی به یک عراقی فروخت.
وی با بیان اینکه توان خرید غذا برای فرزندانش را ندارد به الجزیره گفت: "مطمئم دخترم هرجا که باشد حداقل غذایی برای خوردن خواهد داشت. من سه دختر و یک پسر دارم و مبلغی که آنها برای "لینا" پرداخت کردند برای بزرگ کردن سایر فرزندانم کافی است."
ابواحمد پیش از این دختر خود را از طریق واسطه ای با عنوان "شیدا" به گروه های اداره کننده مجالس فحشا فروخت.
"شیدا" زنان جوان را به باندهای عراقی که اداره کننده مجالس فحشا در کشورهای عرب همسایه هستند، تحویل می دهد.
این زن به خبرنگار الجزیره گفت: "وظیفه ام این است که زنانی جوان از خانواده های مستمند را متقاعد کنم که زندگی بهتری در ورای مرزهای کشور (عراق) در انتظار آنهاست."
شیدا افزود: "ما به خانواده ها کمک می کنیم که دخترانشان زنده بمانند. در صورتی که این دختران روزی حداقل دو مشتری داشته باشند غذا، مسکن و حدود 10 دلار پول به آنها خواهیم داد."
این واسطه عراقی خاطرنشان کرد: "اولویت ما دختران باکره هستند ، می توان آنها را با قیمت های بسیار بالا به میلیونرهای عرب فروخت."

فرار به عراق
"سلیم"، سخنگوی سازمان آزادی زنان عراق معتقد است که مواردی همچون مورد "لینا" به صورت معمول در عراق درآمده چرا که فقر در این کشور رو به افزایش است و خانواده های مستاصل گاهی اوقات دختران خود را در ازای کمتر از 500 دلار به قاچاقچیان می فروشند.
با این حال زنان جوان عراقی که برای فاحشگی به مراکز کشورهای همسایه برده می شوند گاهی اوقات بهای سنگین و خطرناکی می پردازند.
"سوها محمد" دختر 17 ساله پس از مرگ پدر خود از سوی مادرش – که خود یک زن روسپی است – به یک باند عراقی فروخته شد.
زمانی که وی به اردن رسید از سوی چهار مرد مورد تجاوز گروهی قرار گرفت. این افراد به "سوها" گفتند که روشهای جدید کسب درآمد را به وی می آموزند.
این دختر عراقی سپس به باندی فروخته شد که دختران را در اختیار اشخاص مهم در سوریه قرار می داد. وی از آن پس اغلب در مسیر اردن – سوریه در رفت و آمد بود و در امان (پایتخت اردن) به مشتریان بانفوذ سرویس می داد.
بعد از شش ماه "سوها" موفق به فرار شد: "فرار کردم و یک خانواده عراقی به من کمک کرد تا به عراق بازگردم و اکنون عمه ام از من مراقبت می کند."

قاچاق
"مایادا زهیر"، یک سخنگوی انجمن حقوق زنان در بغداد می گوید: "سازمان های عراقی در تلاشند که وضعیت قاچاق زنان جوان از این کشور جنگ زده به کشورهای همسایه را کنترل کنند."
وی در این باره اظهار داشت: "ما تلاش می کنیم که از سرنوشت زنان بیوه و دختران نوجوان قاچاق شده مطلع شویم. متاسفانه این یک فرآیند ساده نیست و بدون حمایت بین المللی نگرانیم که اکثر زنان جوان عراقی برای تجارت جنسی به خارج از کشور برده شوند.
این گزارش می افزاید: "با این حال فاحشگی تنها گزینه ای است که اکنون برای «لطیف» - یک بیوه زن 27 ساله که شوهرش را در حمله به زائران شیعه در جنوب عراق از دست داده - باقی مانده است."
زمانی که این زن برای حمایت مالی به بستگان شوهرش مراجعه کرد آنها نتوانستند کمکی به وی نمایند.
لطیف در توجیه شغل جدید خود می گوید: "به فکر بچه ام هستم، تنها بچه ام؛ بدون پول ما گرسنه در خیابان ها سرگردان خواهیم بود."

موسيقي درماني و تاثير آن در درمان بيماريها  

موسيقي درماني و تاثير آن در درمان بيماريها 
 در دنياي پرشتاب امروز، دنيايي كه بدخوابي، استرس و سبك زندگي شتاب زده امري عادي محسوب مي‌شود، "موسيقي درماني" و به عبارتي ديگر به‌كارگيري موسيقي براي بهبود موقعيت‌هاي مختلف، رويكردي بسيار جالب مي‌تواند باشد.
موسيقي درماني يكي از جلوه‌هاي كاربردي موسيقي در زندگي عموم است و آشنايي با اين رشته مي‌تواند استنباط و انتظار عموم از موسيقي را ارتقاء بخشد و ذهن را به سوي كاربرد گسترده آن متوجه كند.
ارتقاي درك علمي از موسيقي و ترميم فرهنگ شنيدن موسيقي باعث مي‌شود درك موسيقي از گردونه محدود احساس فراتر رود و بر فضاي گسترده و فكورانه آن افزوده شود به گونه‌اي كه فرد موسيقي را عميقا بفهمد و به خوبي در اختيار گيرد.
موسيقي درماني در درمان افرادي كه دچار ناتواني‌هاي مختلفي از جمله عقب ماندگي ذهني، تاخير يافتگي رشدي، معلوليت جسمي، بيماري رواني و ديگر مشكلات بوده‌اند، نتيجه موفقيت‌آميزي داشته است.
موسيقي درمانگر، اهداف و مقاصد را بر اساس نيازهاي خاص درمانجو دنبال مي‌كند و براي پيشبرد اين اهداف از شيوه‌هاي گوناگوني استفاده مي‌شود براي مثال، آواز خواندن مي‌تواند به افراد مبتلا به بيماري آلزايمر كمك كند تا حافظه دراز مدت خود را به كار اندازند.
نواختن آلات موسيقي با همسالان يا فرد يا افراد درمانگر، مي‌تواند مهارت‌هاي ميان فردي و يا قدرت برقراري ارتباط با ديگران را افزايش دهد و كاركردهاي اجتماعي را بهبود بخشد. از همه مهمتر اينكه افراد احساساتشان را در روشي مطمئن و لذت‌بخش بوسيله نواختن موسيقي، گوش كردن به موسيقي و حركات موزون و هماهنگ با موسيقي بيان مي‌كنند.
موسيقي مي‌تواند استرس را كاهش دهد. به عنوان مثال، براي مقابله با هراس از صحبت در مقابل ديگران و ترس از روبرو شدن با شخصيت‌هاي با نفوذ مي‌توان از واكنش‌هايي كه با موسيقي راك تهييج شده است استفاده كرد.
طبيعي است كه سليقه شخصي روي عكس‌العمل شنونده نسبت به موسيقي، اثر دارد از اين رو بايد براي استفاده بهينه از موسيقي درماني جهت كاهش تنش و استرس، سليقه شخصي افراد در نظر گرفته شود.
هرچند استفاده از موسيقي آرامبخش يا محرك مي‌تواند در موارد مختلف مفيد باشد، اما در عين حال موسيقي داراي ظرايفي است كه عكس‌العمل‌هاي پيش بيني نشده‌اي را در بعضي افراد بيدار مي‌كند.
به عنوان مثال موسيقي ريتميك آرام كه در موارد عادي نوعي موسيقي آرامبخش محسوب مي‌شود مي‌تواند براي در بعضي شنونده‌ها احساسي غريب و يا ترس آور ايجاد كند.
دكتر "علي زاده‌محمدي" رئيس انجمن موسيقي درماني ايران در تعريف موسيقي درماني مي‌گويد، "موسيقي درماني، استفاده تجويز شده و سازمان يافته از موسيقي يا فعاليت‌هاي آن براي تغيير حالات ناسازگار زير نظر موسيقي درمانگر براي كمك به مراجعين در رسيدن به اهداف درماني است."
اين متخصص موسيقي درماني مي‌گويد موسيقي درماني وسيله سرگرمي و بازي نيست بلكه عامل اصلاح‌كننده تجويز شده‌اي است كه به بهبود سازگاري رفتار و حالات كمك مي‌كند.
در پنجاه سال گذشته تحقيقات بسيار زيادي انجام شده است كه نشان مي‌دهد موسيقي روي بسياري از بيماري‌ها از جمله ناراحتي‌هاي تنفسي، بيماري‌هاي قلبي، دردهاي كليوي، بيماري‌هاي كودكان، ناراحتي‌هاي قبل و بعد از جراحي، دردهاي زايمان ، كما، سوختگي و عوارض سرطان اثر دارد.
بيشتر مادران هنگام بارداري نگران وضعيت خود هستند اين نگراني‌ها اگر چه بيشتر در اثر خيال و تصورهاي شخصي است اما از تنش و نگراني آن نمي‌توان چشم‌پوشي كرد و خواه‌ناخواه مادر را دچار ناآرامي مي‌كند.
پزشكان براي تقويت آرامش مادران همواره روشهاي غيردارويي را توصيه مي‌كنند روش‌هايي كه كمك مي‌كند تا از تشويش و نگراني مادر كاسته شود كه تمرين‌هاي "تن آرامي" ‪ Relaxation‬از جمله مهمترين اين روشها است.
دكتر زاده‌محمدي در اين خصوص مي‌گويد استفاده از موسيقي آرام‌بخش همراه با تمرين‌هاي تن‌آرامي توام با تصور هدايت شده، روش رايجي براي تقويت آرامش مادران است.
خواندن ترانه‌ها و انجام بعضي از تمرين‌ها موجب مي‌شود كه مادر آرامش پيدا كرده و خاطره مثبتي از اتاق عمل دريافت كند.
به گفته كارشناسان، موسيقي در درمان برخي از بيماريهاي رواني، افسردگي، ميگرن، سردردهاي عصبي واضطراب موثر است.
اوج انتقال احساسات و تاثيرات در موسيقي نهفته است و يك موسيقي واقعي و خوب مي‌تواند بر لايه‌هاي وجودي فرد اثر بگذارد و به زندگي انسان معنا و جهت ببخشد.
برخي آزمايش‌ها نشان داده است افرادي كه بعد از عمل جراحي برايشان موسيقي پخش مي‌شود، تحمل درد بيشتري دارند و براي تسكين درد خود كمتر تقاضاي مسكن مي‌كنند.
دكتر "غفار ملك خسروي" روانشناس و دبير انجمن موسيقي درماني نيز با اشاره به اين كه اضطراب و افسردگي پايه و اساس بسياري از بيماري‌هاي جسمي و رواني هستند، گفت بر اساس تحقيقات مختلفي كه تا به حال صورت گرفته، با استفاده از موسيقي درماني و تمرين تن‌آرامي استرس و افسردگي كاهش مي‌يابد و در پي آن از شدت بيماري‌هاي جسمي و رواني فرد هم كاسته مي‌شود.
وي مي‌گويد در مورد بيماري‌هايي همچون ميگرن كه ارتباط مستقيمي با ميزان اضطراب و استرس وارده به افراد دارد، با كمك موسيقي مي‌توان در جهت كاهش استرس و در نتيجه كاهش شدت دردهاي ميگرني گام برداشت.
زماني كه انسان درد دارد آستانه تحمل او پايين مي‌آيد و به عبارتي حساس‌تر مي‌شود در اينجا موسيقي و تمرين تن آرامي مي‌تواند منجر به ايجاد آرامش در فرد شود.
به گفته اين متخصص موسيقي درماني تاكيد بر اين نكته مهم است كه موسيقي به تنهايي كار درماني نمي‌كند بلكه به عنوان يك روش حمايتي، در بالا بردن كيفيت سلامت رواني و جسمي افراد كمك مي‌كند.
به كار بردن موسيقي در بيمارستانها، رستورانها، پاركها و ... در ايجاد آرامش و احساس خوشايند در افراد موثر است.
انواع موسيقي براي كمك به حل مشكلات مختلف، موسيقي‌ها يا سازهاي مختلفي وجود دارد كه درمانگر آن را بر اساس شناخت مشكل در بيمار با هدف كم كردن يك مشكل خاص، انتخاب مي‌كند.
دكتر ملك‌خسروي مي‌گويد به عنوان مثال اگر فردي مضطرب است اين فرد در درجه اول به آرامش نياز دارد و براي او از يك موسيقي آرام‌بخش كه ريتم كمتري دارد و فواصل گامها هم در آن كم است استفاده مي‌شود.
موسيقي به دليل جذاب بودن مي‌تواند در وجود همه كس و در سطوح و واكنش‌هاي مختلف بدني و رواني به راحتي و با احساس خوشايندي نفوذ كند.
وقتي برنامه‌هاي موسيقي درماني مي‌تواند بر بيماراني كه در حالت بيهوشي كامل به سر مي‌برند اثر بگذارد، طبيعي است كه تاثير آن بر بيماري‌هاي ساده بيشتر است.
از نظر پزشكي يك بيمار وقتي در بيهوشي كامل به سر مي‌برد و علايم حياتي او به كمترين حد مي‌رسد در بدترين شرايط قرار دارد (اغماء) در چنين حالتي موسيقي درماني توانسته است در حد هر چند اندك، ارتباط و حيات رواني و جسماني را به بيمار بازگرداند.
علت تاثير موسيقي درماني روي بعضي از علايم بيماري‌هاي مزمن و حاد پزشكي، جذاب بودن ذاتي و نيروي محرك و قوي آن است.
در سالهاي اخير در آمريكا از موسيقي به عنوان داروي پيشگيري و تقويت كننده سلامت و شخصيت استفاده مي‌شود و به نظر مي‌رسد كه موسيقي باعث تجديد حيات مي‌شود بعد از آمريكا پيشرفت سريع موسيقي درماني در انگلستان بوده است.

من همسر دوم بودم و چاره ای نداشتم  

من همسر دوم بودم و چاره ای نداشتم 
 زمین یخزده و لیز بود، ولی برای من که می خواستم دقایقی دیگر خودم را زیر یک ماشین پرتاپ کنم و از این زندگی سراسر رنج خلاص شوم، فرقی نمی کرد که بشدت زمین بخورم. سرم را به طرف راست گرداندم. باد سردی به صورتم خورد. ماشینی از دور می آمد. نور چراغهایش هیچ امیدی را در دلم زنده نمی کرد. جز به مرگ به چیز دیگری فکر نمی کردم، البته تنها نگرانی ام دخترک چهار ساله ام -شیرین- بود که او را به عمه اش سپرده بودم و نمی دانستم بعد از مرگم چه بلایی سرش می آید. ماشین که نزدیکتر شد، خیز برداشتم، اشهدم را گفتم و ناگهان خودم را جلوی ماشین انداختم. محکم به آسفالت سرد و خیس خوردم و صدای گوش خراش ترمز ماشین را شنیدم، اما گذشتن چرخ های آن را از روی بدنم احساس نکردم. یعنی به همین راحتی و بدون درد مرده بودم؟اما نه...بدنم داغ بود، نفس می کشیدم و هنوز می توانستم بخاری را که از بیرون آمدن نفسهایم درست می شد،ببینم. راننده از ماشین بیرون آمد و سراسیمه خود را به بالای سرم رساند و گفت:
خانم،خانم...این چه کاری بود که کردی؟ نزدیک بود مرا و خودت را بدبخت کنی... پاشو...پاشو... پاشوببینم...
سر که برگرداندم ماشین را دو – سه متر آن طرفتر دیدم. پس نقشه ام نگرفته بود. زور به وسط خیابان پریده بودم و نتوانسته بودم مرگ را به آغوش بگیرم. مرد که سی و هفت-هشت سال بیشتر نداشت، گوشه آستینم را کشید و گفت:
پاشو خانم، پاشو الان مردم جمع می شوند و فکر می کنند واقعاً من به شما زده ام.
بلند شدم. مانتو و دستهایم خیس شده بود. لجم گرفته بود در ماشین را باز کرد و گفت:
بنشین توی ماشین گرم می شوی. بخاری روشن است.
بی اراده حرفش را پذیرفتم و روی صندلی جلو نشستم و دستهایم را مقابل بخاری گرفتم. در یک لحظه گرمای دلپذیری به بدنم دوید و از اینکه می خواستم خودم را بکشم، خنده ام گرفت، اما این فقط برای یک لحظه بود و دوباره آرزو کردم ای کاش می مردم. مرد راه افتاد و گفت:
خدا را شکر که خیابان خلوت بود و کسی متوجه نشد.حوصله دردسر ندارم. خب، شما که جوانی و هزار آرزو داری، چرا می خواستی خودت را بکشی؟
جوابش را ندادم،حرفی برای گفتن نداشتم.نیم نگاهی به من انداخت و گفت:
حداقل به خاطر دردسری که می خواستی برایم بتراشی حرف بزن!می دانی اگر تو را زیر می گرفتم چی مشد؟ تو خلاص می شدی و من زندانی...آخر باید چه طوری ثابت می کردم که تو می خواستی خودت را بکشی؟
نگاهش کردم و گفتم: فکر اینجا را هم کرده بودم. سپس از جیب مانتویم نامه ای را درآوردم و گفتم:
توی این نوشته ام که قصد خود کشی داشته ام و راننده مقصر نیست.
لبخندی زد و گفت:
یعنی واقعاً می خواهی خودت را بکشی؟اخر چرا؟
خب حداقل سرگذشتت را برایم تعریف کن، بعد خودم تو را میکشم. این بار وقتی خودت را جلوی ماشینم پرت کردی اصلاً ترمز نمی کنم.
از لحن حرف زدنش خنده ام گرفت وآرام گفتم؟
واقعاً...؟
مکثی کرد و در حالی که لبخندی تحویلم می داد، گفت؟
اگر انگیزه ات قوی بود و هیچ راه حلی جز خودکشی نداشتی، آره...خب، حالا بگو ببینم چرا از زندگی سیر شده ای؟
و من بدون اینکه روبه رو را نگاه کنم چشم به دستهایم دوختم و گفتم:
پنج سال قبل وقتی فقط هفده سال داشتم به اصرار پدر و مادرم با جبار ازدواج کردم. او دوازده سال از من بزرگتر بود.یکی- دو سال اول زندگی مشکل چندانی نداشتیم، جز اینکه غیبت های طولانی او مشکوک بود. گاهی می رفت و ده- پانزده روز پیدایش نمی شد. دخترم که بدنیا آمد، سعی کردم دلگرم تر با جبار ادامه بدهم، اما یک روز خبر آوردند که او را دستگیر کرده اند. جبار عضو یک گروه قاچاق مواد مخدر بود و در دادگاه به بیست سال حبس محکوم شد . به انتظار او ماندن جایز نبود، بنابراین تقاضای طلاق دادم و مهریه ام را بخشیدم و خلاص شدم. غافل از اینکه این تازه اول بدبختی های من است. یک زن جوان بیست ساله با یک دختر دو ساله پیش هیچکس جا نداشت. مردم هر روز شایعه جدیدی درست می کردندتا آنجا که مرا هم قاچاقچی جلوه دادند. این حرف ها باعث شد هیچ کس برای خواستگاری از من قدم جلو نگذارد، مگر آدم های مسن یا هوسباز.
پدر مادرو هر روز به من فشار می آوردند که تکلیفم را روشن کنم. نه حوصله مرا داشتند، نه حوصله دخترکم را. جلو چشمم او را کتک می زدند و من نمی توانستم حرفی بزنم. جرات نداشتم پایم را از خانه بیرون بگذارم تا اینکه چند وقت قبل پدرم بعد از کلی مقدمه چینی گفت:
آقا رئوف از تو خواستگاری کرده...درست است که سنی از او گذشته، اما دنیا دیده و سالم است و می تواند سایه سرت باشد.
از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم. آقا رئوف بقال سر کوچه مان است و حداقل سی سال از من بزرگتر است، یعنی تقریباً همسن پدرم.
پدر، آخر من کجا و آقا رئوف کجا ؟
دهانت را ببند دختر! تا آخر عمر که نمی توانی بی شوهر بمانی؟
دلم را به دریا زدم و با خود گفتم شاید ازدواج با آقا رئوف از ماندن در خانه پدر و تحقیر شدن بهتر باشد، اما وقتی رضایتم را اعلام کردم، پدرم گفت:
راستی، او تو را بدون دخترت می خواهد.
پس شیرین را چکار کنم؟
نمی دانم...تحویل خانواده پدرش بده! مگر نمی گویی عمه وکوچکش او را خیلی دوست دارد؟
اما...او پاره تن من است. او دختر من است. اگر سایه مادر بالا سرش نباشد معلوم نیست توی این جامعه چه بر سرش بیاید...
اما پدرم فقط حرف خودش را می زد. او می خواست زودتر از دست من خلاص شود. این بود که تصمیم گرفتم خودم را از این زندگی تلخ و طاقت فرسا نجات دهم...شیرین را به بهانه اینکه به مسافرت چند روزه می روم به عمه کوچکش سپردم و...
راننده ماشین که حالا می دانستم مهندس است و نامش مهرداد، گفت:
با مرگ می خواستی خودت را نجات دهی؟، خب، آن وقت تکلیف شیرین چی می شد؟ آهی کشیدم و گفتم ؟
چارۀ دیگری هم داشتم؟
آره همه درها که بسته نیست..مثلاً
حرفش را ادامه نداد. ماشین را کنار خیابان پارک کرد و دو لیوان شیر کاکائو داغ خرید و دوباره پشت فرمان نشست. یکی را به دست من داد و گفت:
مثلاً می توانی با یک ازدواج موقت فکر کنی و وقتی از طرف مقابل شناخت کافی به دست آوردی، به عقد دائم او در بیایی.
جرعه ای از شیر کاکائو را نوشیدم و گفتم:
نه، ازدواج موقت یعنی در به دری...تا به حال نشنیده ام چنین ازدواج هایی ختم به خیر شده باشدو در حالی که لیوان یک بار مصرف را در مشتش می شکست گفت:
ببین...راستی اسمت چی بود؟
سودابه...
ببین سودابه... من مجبورم در ماه چند روز به خاطر ماموریت به تهران بیایم.من زن و بچه دارم. از زندگی ام هم راضی ام...اما به خاطر خدا راضی ام با تو به طور موقت ازدواج کنم، به این شرط که برایت آپارتمانی اجاره کنم و خرجی ات را هم بدهم و در ماه چند روز پیش تو باشم.
فکر کردم و گفتم:
این وضع تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟
تا وقتی که تو بخواهی و قبول کنی به عقد دائم من در بیایی.
با خوشحالی گفتم:
دخترم را هم قبول خواهی کرد؟
آره...
اما خانواده ام با عقد موقت راضی نیستند.
به محضردار پول می دهم و می گویم نقش بازی کند و طوری وانمود کند که انگار به عقد دائم هم در آمده ایم...کاری به کار اینها نداشته باش!
و من احمق هم پذیرفتم...
مهرداد فقط دو ماه کرایه آپارتمان را داد و خرجم را کشید و بعد از آن انگار از من سیر شد که گفت:
بهتر است کاری دست و پا کنی، چون می ترسم حقوقم برای دو خانواده کفاف ندهد.
به این نیت که کمک خرج او باشم دنبال کار گشتم و در یک شرکت خصوصی به عنوان منشی مشغول شدم، اما حقوقم به اندازه ای بود که می توانستم پول مهد شیرین . کرایه ماشین و نهار را بپردازم، در حالی که مهرداد توقع داشت کرایه خانه را هم من بدهم.
خب، اگر قرار باشد کرایه خانه را هم بدهم، چه احتیاجی به تو دارم؟
مهرداد خندید و گفت:
من سایه سرت هستم.تا موقعی که می دانند شوهر داری جرات نمی کنند چپ نگاهت کنند. مثل اینکه فراموش کرده ای از دست خانواده ات و اطرافیان می خواستی خودت را بکشی...
مدتی دندان به جگر گذاشتم تا اینکه از مهرداد بار دار شدم. او خیلی ناراحت شد و گفت:
بچه را سقط کن!
چرا؟ مگر تو قصد ازدواج دائم با مرا نداری؟
نه...چون راستش وقتی خوب فکر کردم، دیدم امثال تو در همین تهران فراوانند و من برای اینکه ثواب بیشتری ببرم می توانم چند نفر دیگر راتحت پوشش خود بگیرم. ازدواج موقت بهترین راه است. بعضی زنان بیوه و مطلقه فقط حاضرند سایه یک مرد بالا سرشان باشد. نه توقع خرجی دارند و نه آپارتمان...
حالم از تو بهم می خورد وهرداد...برو گم شو!
و او رفت، بدون اینکه حتی کوچکترین آدرسی از او داشته باشم . بچه ام به دنیا آمده...مهلت عقد موقت به پایان رسیده و من مانده ام و یک بچه بی شناسنامه...نمی دانم...نمی دانم چه کنم؟... ای کاش ان شب مهرداد کمی دیرتر ترمز گرفته بود و من زیر چرخ های ماشینش له شده بودم. کاش از او بچه دار نمی شدم.
نظریۀ روانشناسی این ماجرا:
هر مشکلی هر چند سخت راه حلی دارد که با تکیه بر عقل و تدبیر و با مشورت می توان به آن رسید. سودابه به جای اینکه مشکل خود را ریشه یابی کند و در پی حل منطقی ان بر آید ، شتابزذه و احساسی تصمیم گرفت و بدترین راه یعنی خود کشی را انتخاب کرد که نه از لحاظ شرعی و نه از لحاظ اجتماع پسندیده است. سودابه در مرحله دوم نیز شتابزده عمل کرد و بی هیچ فکری به عقد موقت مهرداد درآمد و با صحنه سازی، خانواده خود را فریب داد. کسی که راه درست و صحیح را برای حل مشکلات انتخاب نمی کند، نباید انتظار موفقیت داشته باشد.

طلاق خاموش، جدايى زير سقف يك خانه

طلاق خاموش، جدايى زير سقف يك خانه

«طلاق خاموش»، «طلاق روانى» و يا همان «طلاق عاطفى» واژه اى است كه در زندگى مدرن امروز بسيار به گوش مى خورد آنگونه كه گاهى فكر مى كنيم تمام زيبايى زندگى مشترك در روزهاى اول آن خلاصه شده است. يعنى درست تا وقتى كه هر دو طرف براى هم تازگى دارند و به هرنحوى در صدد جلب رضايت هم هستند اما با گذشت زمان و سايه انداختن سختى ها و مشكلات بر زندگى، بى تفاوتى و بى روحى بر زندگى حاكم مى شود و آن وقت است كه طلاق عاطفى صورت مى گيرد.
* جدايى زير يك سقف طلاق خاموش يا همان طلاق عاطفى، نوعى از جدايى است كه در آن زن و شوهر اگرچه با هم زير يك سقف زندگى مى كنند اما هيچ مهر و محبت و عاطفه اى بين آنها حاكم نيست، در اين نوع زندگى، تنها چيزى كه زوجين را به هم متصل مى كند قراردادى است كه در ابتداى زندگى آن را پذيرفته اند، قراردادى كه معمولاً هر دو طرف در زمان امضاى بند بند موارد آن، مهر و محبتى را در دل احساس كرده اند اما پس از گذشت سالها، اكنون همين رابطه شيرين و گرم به سردى و خاموشى گراييده است.
دكتر محمود دژكام روانشناس و عضو هيأت علمى دانشگاه علوم پزشكى شهيد بهشتى طلاق عاطفى را اين گونه تعريف مى كند «در طلاق عاطفى دو نفر به صورت فيزيكى از يكديگر جدا نمى شوند، بلكه كنار هم زندگى مى كنند و شرايطى بر روابط آنها حاكم است كه در طلاق متعارف وجود ندارد.» وى ادامه مى دهد: «اين اتفاق مى تواند به صورت يك طرفه و يا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدريج متوجه شوند كه جذابيت، كشش و علاقه و عاطفه مثبتى كه نسبت به هم داشته اند در بين آنها رنگ باخته است. به عبارتى حساسيت ها، كنجكاوى ها و نگرانى هايى كه آنها نسبت به هم نشان مى دادند فروكش مى كند و باعث ايجاد كرختى در بين آنها مى شود و اين احساس باعث مى شود كه هميشه يك طرف نسبت به رفتارهاى ديگرى شكايت داشته باشد، مواردى مانند درك نشدن، بى توجهى، اشتغال زياد، تكروى و بى توجهى به نيازها و خواسته هاى طرف مقابل كه معمولاً اين شكايت ها بيشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مى گيرد، ضمن آن، كه گاهى نيز مردان از انرژى و نشاط نداشتن همسر، بى علاقگى و فراموشكارى و بى دقتى درامور گله مند هستند. به خصوص آن كه مسائل استرس زا و اشتغال هاى فكرى و فيزيكى و نبود آرامش در محيط زندگى و كار نيز باعث تشديد اين موضوع مى شود.»
دژكام بروز چنين مشكلاتى در جامعه ايرانى را نتيجه گذر از جامعه سنتى به صنعتى مى داند و اضافه مى كند: «يكى ازمهمترين آسيب هاى ناشى از مؤلفه هاى متفاوت جامعه سنتى و صنعتى، گسسته شدن روابط خانوادگى و به سردى گراييدن روابط مثبت و شيرين خانوادگى است. روابطى كه با گذشت زمان و گذر از اين پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نيازهاى زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است كه در چنين شرايطى تنها وجود انگيزه اى خاص مى تواند دو نفر را به زندگى در كنار هم وادار كند كه معمولاً اين انگيزه نيز وجود فرزندان و يا در كشور ما مسائل خاص اجتماعى است، مسائلى كه منجر به تحمل زندگى و ادامه آن مى شود. در حالى كه اين گونه زندگى كردن هر لحظه آماده رخدادى جديد خواهدبود.
اين اظهارات دكتر دژكام دقيقاً نكاتى است كه يك آسيب شناس اجتماعى طرح مى كند، نكاتى كه هشدارى جدى براى ادامه زندگى است «رسيدن به مرحله طلاق عاطفى در زندگى حكم زنگ خطرى را دارد كه به رسيدن به طلاق قانونى منجر مى شود.»
توضيحات بعدى محمد اكبرى نيز ماجرايى است كه شايد براى بعضى از ما به نوعى در زندگى تجربه شده باشد. «معمولاً بيشتر ازدواج ها بر پايه عشق و علاقه صورت مى گيرد اما هميشه آينده مطابق با آن چه فكر مى كنيم پيش نمى رود و گاهى در زندگى مشترك اتفاقاتى رخ مى دهد كه باعث مى شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بريزد. در اين شرايط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرايطى كه وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهندشد با سخت ترين شرايط تا پايان عمر، زندگى خود را با طلاق عاطفى سپرى كنند.»
وى درباره عواقب چنين روندى در زندگى توضيح مى دهد: «تفاوت هاى فردى يك اصل مسلم غيرقابل انكار است كه براى نظام اجتماع و طبيعت ضرورى است و به پيروى از اين اصل طبيعى اگر هم بين زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد اين اختلاف ها مى تواند با گذشت و چشم پوشى برطرف شود. در حالى كه اگر اين فاصله زياد شود عوارضى متوجه زن و مرد و فرزندان مى شود و البته اگر بالاخره جدايى رخ دهد به خصوص در ايران بيشترين عوارض جدايى را زن متحمل مى شود. آن هم به دليل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدوديت هاى اجتماعى و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، كه آنها را در وضعيت دشوارى قرار مى دهد كه به همين دليل هم بسيارى از زنان ترجيح مى دهند به زندگى مشترك ادامه دهند و با نا امنى هاى روانى و اجتماعى بعد از طلاق مواجه نشوند.»
به گفته اين آسيب شناس طلاق عاطفى پديده اى فراگير در كشور است، مسأله اى كه به دليل محدوديت هاى اجتماعى و فرهنگى، مشكلات مالى، اجبار خانواده ها و عوامل ديگرى كه اجازه جدايى زن و شوهر را نمى دهد، خانواده هاى زيادى را وادار مى كند در شرايطى كه زن و مرد از نظر روانى علاقه اى به ادامه زندگى مشترك ندارند، پس از يك دوره طولانى دعوا و كشمكش، از مرحله دشمنى و تنفر عبور كنند و به وضعيت «بى تفاوتى» برسند. به اعتقاد وى بى تفاوتى آخرين مرحله روابط بين زن و شوهر است كه در آن اصل «بود و نبود» همسر فرقى براى زوجين نمى كند بلكه مسائل جنبى ديگر زندگى ازجمله مسائل مالى و امنيت اجتماعى زن است كه احساس نياز به همسر را شكل مى دهد. در چنين شرايطى ميزان ناهنجارى هاى اجتماعى افزايش پيدا مى كند موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده مى شود. ضمن آن كه به گفته اكبرى در مرحله طلاق عاطفى اگرچه زوجين در زير يك سقف زندگى مى كنند، ولى به لحاظ عاطفى و اجتماعى جدا هستند و در همين زمان اغلب انحرافات و آسيب هاى اجتماعى رخ مى دهد.
* حلقه مفقوده رابطه
داخل اتاق مشاور، زن و مرد بدون آن كه به هم نگاه كنند روبه روى يكديگر نشسته اند. زن به نظر غمگين و مضطرب است و مرد گله مند از بى توجهى همسر از روزهاى خوش اول زندگى مى گويد و شور و نشاطى كه هميشه گرمابخش خانه بود و انتظارى كه هميشه در نگاه همسرش براى ورود او به خانه مى ديد. مرد خاطرات گذشته را يك به يك مرور مى كند و ادعا دارد كه همسرش ديگر به او علاقه مند نيست و زن با خمودگى فقط شنونده است. او بى تفاوت نسبت به اظهارات همسرش فقط گوش مى دهد. مشاور اما به درستى متوجه حلقه مفقوده رابطه بين آنها مى شود. موضوعى كه از عدم شناخت آنها از يكديگر نشأت مى گيرد.
دژكام اين گونه احساسات و رفتارها را شامل حال همسرانى مى داند كه اگرچه به مدت طولانى با هم زندگى كرده اند اما از شرايط روحى و جسمى يكديگر بى اطلاع هستند و اضافه مى كند: «گاهى شرايط به گونه اى است كه تغييرات خلق و خوى يك طرف كه به دلايل مختلف صورت مى گيرد باعث ايجاد زمينه براى دورشدن دو طرف مى شود. مثلاً خانمى به دليل بالا رفتن سن دچار حالت هاى افسردگى، كم شدن فعاليت و بى علاقگى مى شود. بدون آن كه از سوى همسر خود درك شود و به همين دليل متهم مى شود كه از علاقه اش نسبت به شوهرش كاسته شده است و همين امر موجب بروز اختلاف و ريشه دوانيدن آن در زندگى مى شود تا آن جا كه دو طرف از هم دور مى شوند و بعد از مدتى به فكر جداشدن از هم مى افتند كه معمولاً در چنين افرادى به دليل آن كه معمولاً فرزندانى حضور دارند و يا به دلايل محدوديت هاى اجتماعى نمى توانند به راحتى از هم جدا شوند و مجبور به زندگى در كنار هم مى شوند كه حضورى فيزيكى در زندگى است.»
وى با تأكيد بر اين كه بروز چنين رفتارهايى ناشى از مسائل ميانسالى و يا تغييرات هورمونى است، خاطرنشان مى كند: متأسفانه مرد در اين شرايط بدون آن كه همسر خود را درك كند و نسبت به او علاقه مندى بيشتر نشان بدهد رفتارهاى خودسرانه و خودمحورانه انجام مى دهد و به نوعى باعث فاصله گرفتن بيشتر مى شود. در حالى كه از چنين وضعيتى نه تنها خود آنها متضرر مى شوند، بلكه فرزندان نيز قربانى شده و از داشتن محيطى گرم و صميمى محروم مى شوند. در حالى كه تمام اين روند نااميدكننده تنها با شناخت و درك متقابل قابل رفع است.
وى البته تصريح مى كند: «معمولاً زنان نيز به دليل برخورد انفعالى با مسائل، ازجمله اين موضوع كه قادر به طرح ناكامى هاى خود در زندگى نيستند مسائل ساليان گذشته را در خود نگاه مى دارند و بدون گفت و گو و تلاش براى برطرف شدن خواسته هايى كه داشته اند، فاصله گرفتن و دورى گزينى را درطى زمان انتخاب مى كنند كه همين امر به مرور زمان منجر به طلاق عاطفى مى شود و البته در چنين شرايطى معمولاً زنان به دلايل اجتماعى و يا علاقه به سرنوشت فرزند خود به بيانى با شرايط موجود مى سوزند و مى سازند و به زندگى بدون انگيزه و عادى عادت مى كنند. اما مردان در خارج از خانه به دنبال همراهى ديگر مى گردند و يا مشغوليت هاى ديگرى براى خود برمى گزينند كه تمام اين رخدادها به نوعى آسيب هاى ديگرى را به همراه دارد.»
و در پايان اين كه دژكام به زوجينى كه با اين مشكل رو به رو هستند پيشنهاد مى كند قبل از اين كه گرفتار معضلات جدى ترى شوند با مراكز مشاوره ارتباط برقرار كنند. ضمن آن كه وى در ميان گذاشتن مشكلات زندگى را با اعضاى ريش سفيد يا گيس سفيد فاميل هم توصيه مى كند. «بالاخره هرچه باشد همه قبول داريم كه آنها موهايشان را در آسياب سفيد نكرده اند، پس استفاده از تجربيات آنها را فراموش نكنيم.»

موج سوم در راه است/ سونامي ايدز را جدي بگيريم

موج سوم در راه است/ سونامي ايدز را جدي بگيريم

"نقش ما در زندگي هر چه باشد و در هر كجا كه زندگي كنيم، بايد بدانيم كه هم‌اينك همگي ما با "اچ.آي.وي" زندگي مي‌كنيم و همگي ما تحت تاثير آن هستيم و همگي ما بايد مسووليت براي پاسخگويي را بپذيريم"
اين مطلب بخشي از پيام امسال "بان كي مون" دبير كل سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهاني ايدز است. روز اول دسامبر برابر با دهم آذر ماه روز جهاني ايدز نام دارد.
واژه ايدز ‪ AIDS‬مخفف (‪ (Acquired Immuno deficiency Syndrome‬به معني "سندرم نقص ايمني اكتسابي" است. ويروس حامل اين بيماري اچ.آي.وي ‪HIV‬ (تضعيف‌كننده ايمني انسان) نام دارد.
بيماري ايدز از آغاز شناسايي شدن توسط انسان كه چندان هم طولاني نيست تاكنون پيدايش ‪ ۷۰‬ميليون انسان را در سراسر جهان گرفتار خود كرده است.
بر اساس آمارها، هم‌اكنون ‪ ۹۰‬درصد موارد آلودگي به ويروس ايدز در كشورهاي در حال توسعه زندگي مي‌كنند و روزانه ‪ ۲۲‬هزار نفر در دنيا به اين جمع افزوده مي‌شوند.
اگرچه مراحل اوليه گسترش بيماري ايدز در كشورهاي پيشرفته همانند آمريكا و اروپا مشاهده شده بود، اما اين كشورها اكنون موفقيت قابل توجهي در مهار آن كسب كردند.
آمارها نشان مي‌دهد كه افزون بر ‪ ۸۰‬درصد از موارد ابتلا به ويروس ايدز در جهان از طريق ارتباط جنسي بوده است.
مسوولان و كارشناسان در وزارت بهداشت ايران، روند شيوع و انتقال ايدز در كشور را به سه مرحله يا موج تقسيم بندي مي‌كنند.
موج اول، شيوع بيماري ايدز در ايران از طريق خون بوده است.نخستين فردي كه در ايران به عنوان حامل ويروس ايدز شناسايي شده، يك كودك دو ساله بود كه پس از دريافت خون در بيمارستان به اين بيماري مبتلا شد.
موج دوم، شيوع ايدز از طريق اعتياد تزريقي بوده است.در حال حاضر نيز آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد كه بيشترين افراد مبتلا به ايدز در ايران افراد معتاد ترزيقي هستند.
سومين موج،انتقال بيماري ايدز از طريق رابطه جنسي است، شيوه‌اي كه زنگ خطر آن از هم اكنون به صدا در آمده است و بر اساس آمارهاي وزارت بهداشت آمار مبتلايان به ايدز از اين روش در ايران در حال افزايش است.
هم اكنون نگراني مسوولان از شيوع ايدز به وسيله رفتارهاي پر خطر جنسي افزايش يافته است و آنان ضمن اينكه رقم انتقال ايدز از طريق معتادان تزريقي در كشور را همچنان در صدر مي‌دانند،اما نسبت به گسترش انتقال اچ.آي.وي از طريق جنسي در كشور هشدار داده‌اند.
برخي از مسوولان و كارشناسان وزارت بهداشت نيز از موج سوم شيوع ايدز به عنوان "سونامي ايدز" ياد كرده‌اند، خطري كه اگر با بي‌توجهي يا كم اعتنايي مجموعه افراد جامعه مواجه شود،دامن همگان را خواهد گرفت.
رييس اداره ايدز وزارت بهداشت، درمان و آموزش در اين خصوص گفت:با توجه به سهم سه درصدي تماسهاي جنسي در انتقال ايدز طي سالهاي گذشته، اين نوع رفتار پر خطر در طول سال جاري با رشد ‪ ۳۳‬درصدي همراه بوده است كه درايت و توجه ويژه مسوولان را مي‌طلبد.
"عباس صداقت" افزود:‪ ۹۶‬درصد از مبتلايان ايدز در ايران از طريق استفاده از سرنگهاي آلوده به اين بيماري گرفتار شده‌اند.
وي گفت: بر اساس آخرين آمارها هم‌اكنون ‪ ۱۶‬هزار و ‪ ۹۰‬مبتلا به ويروس ايدز در ايران شناسايي شده‌اند و اين در حالي است كه بر طبق فرمول سازمان بهداشت جهاني، حدود ‪ ۶۰‬هزار ايراني در گروه سني ‪ ۲۵‬تا ‪ ۳۴‬سال مبتلا به اين ويروس هستند كه بخش عمده مبتلايان به صورت نهفته حامل ويروس هستند.
به گفته وي، تاكنون دو هزار و ‪ ۱۲۱‬مبتلا به ايدز در كشور جان خود را از دست داده‌اند.
استان خراسان رضوي يكي از مناطق پر جمعيت كشور است كه حدود ‪ ۲/۵‬درصد مبتلايان به ايدز كشور را به خود اختصاص داده است.
مسوولان درماني و بهداشتي اين استان معتقدند، تعداد مبتلايان به ويروس ايدز كه تاكنون در اين منطقه شناسايي شده‌اند، به دلايلي ناشناخته كمتر از ديگر نقاط كشور بوده است.
مسوول مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني مركز بهداشت خراسان رضوي در اين مورد گفت: افزايش رفتارهاي پرخطر ناسالم و انتقال اچ.آي.وي از طريق اعتياد تزريقي در مناطق مختلف كشور متفاوت است و شايد جو مذهبي حاكم بر فضاي منطقه در اين امر دخيل بوده باشد.
دكتر "علي حسين‌پور" افزود:تاكنون ‪ ۳۶۹‬بيمار مبتلا به ويروس اچ.آي.وي در اين استان شناسايي شده‌اند كه حدود ‪ ۹۴‬درصد آنان مرد هستند.
وي گفت:حدود ‪ ۸۵‬درصد مبتلايان به ويروس اچ.آي.وي در استان خراسان رضوي از نوع اعتياد ترزيقي هستند و از اين حيث خراسان رضوي تقريبا بالاترين ميزان مبتلايان را در كشور دارد.
او جمعيت بالاي حاشيه‌نشين در كلانشهر مشهد و افزايش اعتياد و بزهكاري در اين مناطق را از علل بالا بودن آمار مبتلايان به ويروس اچ.آي.وي از نوع اعتياد تزريقي در خراسان رضوي ذكر كرد.
اين مسوول با تشريح وضعيت كل مبتلايان به ويروس ايدز در استان خراسان رضوي گفت: هم‌اكنون ‪ ۱۲۰‬نفر آنان به استانهاي ديگر عزيمت كردند،‪ ۹۴‬نفر فوت نمودند و ‪ ۳۶‬نفر هم تحت پيگيري هستند.
حسين پور با اشاره به‌همكاري نكردن هفت نفر از مبتلايان به‌ايدز در خراسان رضوي براي درمان افزود:‪ ۱۸‬نفر از مبتلايان به ايدز دراستان تاكنون شناسايي نشده‌اند، ‪ ۲۶‬نفر زنداني هستند و ‪ ۶۸‬بيمار مبتلا نيز داراي پرونده فعال هستند و با مراجعه مكرر تحت درمان دارويي و حمايتي قرار دارند.
وي ميزان شيوع ايدز در استان از طريق آميزشي را كمتر از ‪ ۱۰‬درصد دانست و افزود: موج سوم ايدز يعني خطر از طريق انتقال جنسي هم‌اينك يك مساله جدي است كه از آن به عنوان سونامي ايدز ياد مي‌شود.
تحليل‌ها و گزارشات مسوولان مختلف بيانگر آن است كه به دنبال اقدامات مختلف انجام شده در كشور همچون تاسيس مراكز ‪ DIC(‬پاتوق معتادان)، در حال حاضر انتقال ايدز ازطريق معتادان تزريقي كاهش يافته است اما خطر انتقال بيماري از راه جنسي در حال افزايش است.
در اين راستا اطلاع‌رساني و آموزش دقيق و شفاف به مردم آخرين و تنها راهكار كنترل بيماري ايدز در كشور شناخته شده است، در حالي كه به عقيده كارشناسان امر اكنون اطلاعات مردم و خانواده‌ها از راههاي انتقال بسيار اندك است.
عضو كارگروه ايدز مركز بهداشت خراسان رضوي در اين‌باره گفت: قباحت طرح موارد آموزشي پيشگيري از بيماري ايدز در بحث مسايل جنسي در كشور بايد برداشته شود.
دكتر "مهدي چرخنده" افزود: هم‌اينك دربين حدود ‪ ۲۰۰‬كشور عضو سازمان بهداشت جهاني، تنها كشوري هستيم كه نمي‌توانيم مسايل آموزشي ايدز را به طور واضح و روشن بيان كنيم.
وي گفت:با توجه به تغيير الگوي ابتلا به ايدز از طريق جنسي، شيوه آموزش و اطلاع‌رساني در بحث مسايل جنسي در كشورمان بايد بازنگري و به طور شفاف بيان شود.
مشاور پزشكي صدا و سيماي مركز خراسان رضوي افزود:هم‌اكنون حتي دربحث كارشناسي در ميزگردها و مصاحبه‌هاي تلويزيوني، پزشكان و كارشناسان اجازه ندارند، حتي وسايل پيشگيري مانند "كاندوم" را نام ببرند و اين يك مشكل است.
دكتر چرخنده با اشاره به برنامه‌هاي مختلفي كه طي هفته ايدز از صدا و سيماي مركز خراسان رضوي پخش مي‌شود،گفت: برپايي ميزگردهاي مختلف، زير نويس ها، گنجاندن مطالب آموزشي ايدز در برنامه‌هاي مختلف راديويي و تلويزيوني از اين جمله است.
وي در عين حال افزود:امسال براي اولين بار اين جسارت را داشته‌ايم كه در برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني كمي شفاف تر حتي با نام بردن وسايل پيشگيري، آموزشهاي كنترل ايدز از طريق رسانه ملي را در استان خراسان رضوي نهادينه سازيم.
عضو كميته كشوري كاهش آسيب وزارت بهداشت معتقد است:بين سه اپيدمي "ايدز، روابط جنسي و مصرف تزريقي مواد مخدر" ارتباط مستقيمي وجود دارد كه هريك از آنها از قابليت تحرك بالايي برخوردار هستند.
دكتر "بهنام فرهودي" افزود: موج سوم اپيدمي ايدز ناشي از شركاي جنسي متعدد معتادان است و اين روش انتقال براي جمعيت جوان كشور با رفتارهاي پرخطر جنسي نوعي تهديد محسوب مي‌شود.
وي گفت:هم‌اكنون ‪ ۲۰۰‬هزار معتاد تزريقي در كشور وجود دارد كه بيش از يك سوم آنها متاهل و با همسرانشان زندگي مي‌كنند.
وي در مورد ضرورت كنترل رفتارهاي پر خطر بيان كرد:براي دستيابي به اين هدف بايد ضمن ترويج روابط جنسي سالم و توصيه به پرهيزگاري، وفاداري و پايبندي به خانواده‌ها، استفاده از روشهاي سدكننده نيز تبليغ شود.
به گفته وي، كاهش آسيب نوعي آموزش بهداشت جنسي است كه شرع و اسلام نيز بدان تاكيد دارد و بدانيم كه اگر با پنهان كاري عاملي براي ابتلاي يك جوان شويم، مرتكب اشتباه بزرگي شده‌ايم و قابل بخشيدن نيست.
رييس مركز تحقيقات ايدز ايران نيز گفت: انتقال ايدز از طريق اعتياد تزريقي در كشور تا حدي كنترل شده، انتقال از مادر به جنين نيز هنوز در جامعه نمود نيافته و انتقال از طريق فراورده‌هاي خوني نيز تقريبا به صفر رسيده است اما انتقال از طريق روابط جنسي به سرعت در حال افزايش است.
دكتر "مينو محرز" افزود:رسانه‌ها بايد گسترده و شفاف در اين خصوص اطلاع رساني كنند اما متاسفانه خودسانسوري‌هاي اخلاقي در بين رسانه‌ها در اين مورد اجازه اين كار را نمي‌دهد و كمتر به صراحت در مورد استفاده از روشهاي پيشگيري در روابط جنسي صحبت مي‌شود.
وي با انتقاد از صدا و سيما در زمينه اطلاع‌رساني گفت:با وجود تاثير زياد صدا وسيما در آگاهي‌بخشي به مردم، در خصوص بيماري ايدز اين رسانه خوب عمل نكرده است.
محرز افزود:در حال حاضر ‪ ۲۰‬درصد مبتلايان به ايدز در كشور از طريق روابط جنسي به اين بيماري مبتلا شده‌اند كه نسبت به پنج سال گذشته چند برابر شده،اما ما همچنان اصرار داريم كه "دايره افراد در معرض ايدز را به مشتي معتاد بي‌بند و بار محدود كنيم."
وي گفت: اين در حالي است كه بر اساس بررسي‌ها، رفتارهاي جنسي با شركاي مختلف و بدون رعايت اصول پيشگيري مختلف در ميان معتادان شايع است و اغلب زنان مبتلا به ايدز همسران معتادان تزريقي هستند.
از سوي ديگر،مشاور سازمان بهداشت جهاني نيز الگوي انتقال جنسي ايدز در ايران را با كشورهاي اروپايي و آمريكايي متفاوت دانست.
"محمد اسماعيل اكبري" گفت:افرادي كه به كشورهاي آسياي ميانه يا جنوب خليج فارس سفر مي‌كنند نقش پر رنگي در انتقال ويروس ايدز به ايران دارند.
وي افزود:متاسفانه با وجودي كه الگوي انتقال ايدز در ايران هر چه بيشتر از تمركز در گروه معتادان تزريقي به گروه وسيع‌تر جامعه از طريق انتقال جنسي گسترش مي‌يابد، هنوز عده زيادي حاضر نيستند كه اين نكات را بيان كنند.
وي گفت:ما مي‌دانيم كه برخي جوانان ما به كشورهاي آسياي ميانه مي‌روند و در اين كشورها براي سفر آنها تسهيلاتي هم ارايه مي‌شود و يا افرادي كه براي كار يا تفريح به كشورهاي حاشيه جنوب خليج فارس سفر مي‌كنند، ما مي‌دانيم كه چه اتفاقاتي انجام مي‌افتد،اما متاسفانه برنامه‌ريزي درستي براي جلوگيري از انتقال ايدز از اين طريق نداريم.
معاون سياسي و اجتماعي استانداري خراسان رضوي نيز گفت: رسانه ملي بايد نقش خود را در نهادينه كردن آموزشهاي پيشگيري از ايدز پيدا كند تا به جاي پرداختن به تبليغات كذايي كم‌اثر و ناپايدار و بعضا مشكل‌دار به مسايل جدي و نيازهاي جامعه بپردازد.
"قهرمان رشيد"افزود: اگر بودجه‌هاي رسانه ملي تامين شود تا مجبور نباشد به تبليغات كذايي وارد شود، رسالت خطير خود را انجام مي‌دهد.
وي گفت:به جاي تيزرهاي تبليغاتي مختلف اكنون بايد آموزشهاي پيشگيري از ايدز به صورت هنرمندانه و مطابق با فرهنگ جامعه از طريق صدا و سيما انعكاس يابد.
وي افزود:مسجدها و حسينيه‌ها تنها براي عبادت احداث نشده‌اند و امروز وقت آن است كه مروجان و مبلغان اسلامي طرح موضوع كرده و در آگاهي مردم نسبت به جلوگيري از ايدز ايفاي نقش كنند.
رشيد همچنين نست به خطر انتقال ايدز از طريق جنسي هشدار داد و گفت:براي تامين بهداشت و سلامت اجتماعي بايد مساله فراغت و لذتهاي مشروع مورد توجه قرار گيرد و ما نمي‌توانيم بدون راهكار تنها با منع كردن در پيشگيري موفق باشيم.
رييس دانشگاه علوم پزشكي مشهد نيز پيشگيري و مقابله با بيماري ايدز را با مشاركت همه ارگانها و آحاد مختلف مردم ميسر مي‌داند.
دكتر "مسعود ملكي" با اشاره به خطر موج سوم انتقال ايدز از طريق جنسي افزود: براي جلوگيري از اين تهديد، اطلاع‌رساني و آموزش از طريق صداوسيما، رسانه‌ها و مطبوعات براي ارتقاء آگاهي عموم جامعه نقش بسزايي دارد.
وي با تاكيد بر اين كه "مخفي كردن بيماري و ناديده گرفتن آن مشكلي را حل نمي‌كند" گفت: كتمان ايدز به طور غيرمستقيم زمينه انتشار بيماري را فراهم مي‌كند.
رييس مركز بهداشت خراسان رضوي نيز گفت: تاكنون اقدامات مثبتي در كشور براي پيشگيري و مبارزه با ايدز انجام شده،اما بايد مراقب گروههاي داراي رفتارهاي پرخطر باشيم زيرا طبق بررسي‌ها ‪ ۱۸‬درصد افراد داراي رفتارهاي پرخطر آلوده به ويروس ايدز بوده‌اند.
دكتر "محمدرضا مجدي" افزود: در اين راستا مركز مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني معروف به "كلينيك مثلثي" در مشهد هم‌اكنون فعاليت گسترده‌اي در ارائه خدمات مربوط به شناسايي و مشاوره بيماران مبتلا در ميان معتادين تزريقي، هپاتيت و رفتارهاي پرخطر جنسي دارد.
وي با اشاره به برنامه‌ها و فعاليت‌هاي كنترل ايدز در استان خراسان رضوي گفت: در حال حاضر پايگاه مشاوره بيماري ايدز در تمامي شهرستانهاي استان خراسان رضوي راه‌اندازي شده كه تمامي هم استاني‌ها مي‌توانند در خصوص بيماري ايدز و يا داشتن رفتارهاي پرخطر جنسي با مراجعه به اين پايگاهها مشاوره بگيرند.
وي همچنين از راه‌اندازي ‪ ۱۰‬پايگاه مشاوره بيماريهاي رفتاري و عفوني به كمك سازمان بهزيستي، هلال احمر و شهرداري جهت بيماري ايدز در مشهد خبر داد.
او در ادامه با اشاره به راه‌اندازي خط تلفن چهار شماره‌اي "‪ "۰۹۶۸۶‬گفت:
كارشناسان بهداشتي در اين مركز آماده‌اند تا به تمامي پرسشهاي مردم در خصوص ايدز و بيماريهاي آميزشي پاسخ دهند.
دكتر مجدي همچنين از شروع طرح آموزش بسيج وسيع و فراگير ايدز جهت ‪۲۵‬ گروه هدف در استان خراسان رضوي خبر داد و افزود: بدين طريق طي سه سال به صورت جامع آموزش و اطلاع‌رساني بيماري ايدز در سطح استان را فراگير خواهيم كرد.
او با اشاره به تاسيس ‪ ۱۱‬مركز ‪ DIC(‬گذري يا پاتوق معتادان) با همكاري سازمان بهزيستي در استان خراسان رضوي گفت: با افتتاح اين مراكز طي سالهاي اخير، شناسايي و مراقبت از مبتلايان به اچ.آي.وي در استان از رشد چشمگيري برخوردار بوده است.

طلاق عاطفی» شوهرکشی می آورد  

طلاق عاطفی» شوهرکشی می آورد

هشدار!
با صداي وحشتناكي ناگهان از خواب پريدم.
همه‌جا تاريك بود و سرد.
رو صورتم، خون پاشيده شده بود.
دخترم كه در آغوشم آرميده بود، مثل بيد مي‌لرزيد، لباسش غرق خون بود.
چشمامو آروم‌آروم باز كردم.
- «كارش تمام شد.»
باور نمي‌كردم.
در خون غوطه‌ور بود.
هنوز هم ازش مي‌ترسيدم.
آلوده به موادمخدر، به فساد هم كشيده شد و منو نيز در منجلاب خودساخته‌اش فرو برد.
بارها به خانوادش هشدار داده بودم، ولي آنها توجه نكردن، حتي تهديد كردم؛ به همه گفته بودم «يا منو سر به نيست كنين يا حساب اين مرد را برسين.»
اما كسي حرفها و ضجه‌هايم را باور نكرد. ديگر تحمل اين شرايط ننگين برايم سخت شده بود؛ هر شب مي‌شستم و عياشي و كثافت‌كاريشو تحمل مي‌كردم. آمد و رفت مردهاي غريبه كلافه‌ام كرده بود. مرتب بايد از دختربچه بيگناهم مراقبت مي‌كردم. هميشه نگران و مضطرب بودم كه نكنه يه شب، به سر اين آدمها بزنه و دست به كار كثيفي بزنن.
كم‌كم شده بودم سوژه‌ مشتريهاش؛ نمي‌دانيد وقتي اين آدماي عوضي، كراك و شيشه و هزار زهر‌ماري ديگه مصرف مي‌كنن در چه وضعيتي قرار مي‌گيرن؟!
«بايد مي‌كشتمش!»
12 سال از زندگي مشتركمون گذشته بود و حاصل آن، سه فرزند دختر و پسر بود، اما وقتي ماموران، ازش مواد پيدا كردن، به سادگي انداخت گردن من و باز هم به خاطر يك لقمه نون و حفظ فرزندانم مجبور شدم همه‌چيزو به گردن بگيرم و يكسال و 5 ماه حبس را تحمل كنم، فقط واسه اين كه سايه آقا، بالا سر بچه‌هام باشه.
بارها ناچارم كرد به خواسته‌هاي كثيفش تن بدم، كي مي‌تونست باور كنه...
چندين‌بار نشستم و بهش گفتم «يا منو بكش يا من، تو رو مي‌كشم»، باور نمي‌كرد؛ يعني هيچ‌كس باور نمي‌كرد. به مادر و خواهر و برادرش هم كه مي‌گفتم باور نمي‌كردن و تنها تمسخرشان برايم باقي مي‌ماند، تازه بعضي وقتها، خبرهايي هم بهش مي‌دادن كه به جانم ميفتاد و كتك مفصلي مي‌زدم.
چندين‌بار قصد فرار كردم، ولي باز هم فكر بچه‌ها، آزارم مي‌داد؛ كتك خوردن‌ها، تحقيرشدن‌ها، سوژه مردان سوءاستفاده‌گر و كثيف شدن، ديگر كارد را به استخوانم رسانده بود.
«بايد مي‌كشتمش!»
اما چگونه؛ خودم كه قدرتشو نداشتم...
اينها درددل‌هاي زني بود كه به اتهام معاونت در قتل شوهرش بازجويي مي‌شد.

آغاز تحقیقات پلیس
يكروز پس از آن كه زن سالخورده‌اي با مراجعه به پليس اصفهان از ناپديد شدن فرزندش خبر داد، ماموران در جريان تحقيقات از او دريافتند كه پسر اين زن با همسرش اختلافات شديدي داشته، به طوري كه تا مرز تهديد به قتل نيز پيش رفته است.
بر اين اساس همسر جوان مرد ناپديد شده براي انجام تحقيقات به پليس آگاهي فراخوانده شد و در حالي كه ابتدا نسبت به موضوع اظهار بي‌اطلاعي مي‌كرد، در جريان بازجويي‌ها، راز گمشدن همسرش را فاش كرد و گفت: «بايد مي‌كشتمش.»
اين زن در بيان جزئيات ماجرا به ماموران، گفت: «ديگه طاقت نداشتم، منو كرده بود، سوژه مشتريهاش، دو فرزند پسر و يك دختر داشتم. خانه‌مان آنقدر كوچيك بود كه من و دخترم مجبور بوديم، شبها همانجايي بخوابيم كه شوهرم و اون آدمهاي كثيف، داشتن مواد مصرف مي‌كردن. چندين بار التماسش كردم كه دست از كارهاي كثيفش برداره، ولي انگار نه انگار.»
«به اجبار، موضوعو با برادر ناتني‌اش در ميان گذاشتم، اما او هم باور نمي‌كرد، تا اين كه از او خواستم به طور پنهاني سرنوشت تحميل شده بر من را تعقيب كنه، گفتم: «بيا و از نزديك شاهد همه‌چيز باش؛ اگر دروغ گفتم، منو بكش و اگر راست بود، تكليفو يكسره كن.»
سرانجام «ابراهيم» پذيرفت كه به بهانه اين كه نزديك منزل ما كارگري مي‌كنه، چند روزي را در منزل ما سپري كنه.
«ابراهيم» ديد كه برادرش چه مي‌كنه: يكروز از كوره در رفت و زماني كه مردي مي‌خواست به زور وارد خونمون شه تا مواد مصرف كنه و.
.. شخصا مداخله كرد و او را از آنجا انداخت بيرون و بر سر همين مساله، با برادرش هم درگير شد. شوهرم وقتي فهميد من همه كثافت‌كارياشو به برادرش گفته‌ام، چاقو برداشت كه منو بكشه، ولي فرار كردم. چند روز بعد، «ابراهيم» را ديدم. بهم قول داد كه ديگه نمي‌ذاره برادرش زنده بمونه.»
«پنج‌شنبه بعد از ظهر، «ابراهيم» آمد منزل ما و گفت آدميو پيدا كرده كه مي‌تونه براحتي شوهرم تكه‌تكه كنه. بعدا فهميدم كه اين آدم، يكي از همون مردايي بوده كه گاه‌گاهي به منزلمان رفت و‌ آمد داشته و مواد مصرف مي‌كرده.»

لحظه‌شماري مي‌كردم
«شب بدي بود، همه‌جا تاريك و سرد، لحظه شماري مي‌كردم كه كي از دست اين آدم پليد نجات پيدا مي‌كنم. اول فكر مي‌كردم كار به سادگي تموم مي‌شه، اما لحظه به لحظه بر اضطرابم افزوده مي‌شد. از دم‌دماي غروب، شوهرم به همراه برادرش «ابراهيم» و همون مرد غريبه، داخل يكي از اتاقا نشستن و مثل هميشه بساط مصرف مواد را پهن كردن.»
«شام بچه‌هارو دادم و رفتم مثل هميشه كنار ديوار همان اتاق. تنها مونسم كه دختر 10 ساله‌ام بود، كنارم پناه گرفت. پسرانم هم داخل اتاق اونطرفي خوابيدن. كم‌كم خواب چشمامو فرا گرفت. هيچ صدايي شنيده نمي‌شد. ناگهان ساعت نمي‌دانم دو بامداد بود يا سه، اما با صداي وحشتناكي از خواب پريدم. روي صورتم خون پاشيده شده بود. دخترم مثل بيد مي‌لرزيد، لباس اونهم غرق خون بود. چشمانم را كه باز كردم، ديدم شوهرم در خون غوطه‌ور است و برادرش يه گوشه نشسته و مي‌گه: «كارش تمام شد.»

حالا من باور نمي‌كردم
«حالا من باور نمي‌كردم، با دخترم گريه مي‌كرديم. «ابراهيم» هم گريه مي‌كرد، اما اون مرد غريبه هيچ!!»
«صبح نزديك بود، تمام روزهاي تلخ زندگي همچون يك نمايش خنده‌دار مقابلم ظاهر مي‌شدند، او پدر بچه‌هام بود، اما مسبب همه بدبختيهام. پتو رو آوردن و روي جسدش انداختن، بعد بردنش كنار ديوار و داخل چاله‌اي دفنش كردن.»
«همه‌چيز تموم شد، باور نمي‌كردم.»
«بالاي گورش نشستمو هر چه بر سرم آورده بود را به مشتايي از خاك تبديل كردم و رويش مي‌پاشيدم.»
اين پرونده را در گفت‌وگو با سيد ضياء‌الدين فائق، محقق و پژوهشگر مسايل اجتماعي تحليل كرديم:

در سالهاي اخير از هم‌پاشيدگي خانواده‌ها سير صعودي داشته است
«واقعيت اينست كه خانواده نقش محوري و پراهميتي در زندگي فرد و اجتماع پيرامونش دارد و هر گونه تغيير و تحول اجتماعي بايد از خانواده آغاز شود. نمي‌توان انكار كرد كه در سالهاي اخير از هم‌پاشيدگي خانواده‌ها سير صعودي داشته و جدايي، اختلاف و عناد زوجين نسبت به يكديگر، خشونت و خصومتي كه طي زندگي مشترك ايجاد شده را رو به فزوني گذاشته است؛ چنانچه يافته‌ها نشان مي‌دهند: بين سوءرفتارهايي مانند پرخاشگري، داد و فرياد كردن طرفين، ايراد ضرب و جرح، گوشه و كنايه زدن به يكديگر، تحقير و عيب‌جويي و از همه مهمتر سكوت و طلاق عاطفي، فحش دادن و قهر كردن، تحقير كردن و عيب يكديگر را بي‌پروا در حضور ديگران گفتن و جدا شدن اتاق‌ها و فاصله گرفتن زن و مرد و از همه مهمتر، گرايش مرد به مصرف مواد مخدر و داروهاي روانگردان به عنوان يك جايگزين نامطلوب و افسردگي خانمها و بعضا داشتن رابطه با ديگران براي پر كردن خلأهاي عاطفي موجود و وقوع جناياتي از اين دست (همسركشي) رابطه معني‌داري وجود دارد.»
به اعتقاد اين پژوهشگر، از طرف ديگر، بزرگ كردن ضعف‌هاي خانم‌ها، مقايسه كردن آنها با ديگران و ايجاد معادلاتي در خصوص زيبايي و نوع رفتار و اعمال زنانه و ايجاد فضاي ترس و تهديد و زير پا قرار دادن ارزش‌هاي اخلاقي، بي‌توجهي به بهداشت فردي، درخواستهاي خلاف اخلاق و عفت و شرم‌آور و بهره‌جويي‌هايي كه بيشتر حاصل تماشاي فيلمهاي پورنو است را نيز مي‌توان از جمله مهمترين عوامل وقوع اين اتفاقات برشمرد.
نبود راه‌هاي مناسب براي جدا شدن همسران به ويژه زنان و مقاومت بعضا بيجاي والدين و اطرافيان و مراجعه نكردن به روان‌درمان‌ها و مشاوران براي رسيدن به راه‌حل مطلوب، از موارد مهم ديگر افزايش اينگونه وقايع است؛ بررسي‌هاي گسترده به عمل آمده در برخي كشورها بيانگر اين نكته است كه اعمال خشونت نسبت به زنان، به هر صورتي كه باشد خطر ابتلاء به اختلالات روحي - رواني را افزايش مي‌دهد و نتايج مطالعات انجام شده در اين رابطه حاكيست كه قربانيان خشونت از مشكلات زيادي از جمله اختلالات افسردگي، ‌اضطراب و اختلالات خوردن رفتارهاي اجتنابي رنج مي‌برند و بين همسرآزاري و افسردگي در زنان رابطه معناداري وجود دارد.
فائق، محقق و پژوهشگر مسايل اجتماعي در اين باره مي‌گويد: «بين اعمال خشونت و آسيب‌هاي جسماني – جنسي و رواني از جمله اختلالات تجربه‌اي، صدمه زدن عمدي به رفتارهاي جنسي نامطلوب و اقدام به خودكشي و اضطراب رابطه وجود دارد و اين ويژگي‌ها را در تمامي متهمان به همسركشي به سادگي مي‌توان يافت و شايد همين موارد، مقدمه بسياري مسايل از جمله خيانت به همسر و رابطه با غير باشد و به اين ترتيب از آنجا كه به دليل شرايط خاص عاطفي و خصوصيات ويژه افسردگي، عموما زنان به اين باور غلط مي‌رسند كه اشخاص ديگر قادر به درك آنها هستند و از اين رو به عشق‌هاي نادرست هدايت و وقتي با مقاومت همسرشان در جدايي روبه‌رو مي‌شوند، در حالي كه قانون نيز راه را بر آنها بسته، به سمت جنايت براي از ميان برداشتن شوهرشان به عنوان مانع گرايش پيدا مي‌كنند.»

بيشتر شوهركش‌ها، به «طلاق عاطفي» مبتلا بوده‌اند
وي با استناد به مطالعات انجام شده روي پرونده زناني كه مرتكب همسركشي شده‌اند، اظهار مي‌كند: بر اين اساس به سادگي مي‌توان رد پاي اين عوامل را در اين موارد ديد و لا‌به‌لاي اظهارات آنها به نكات ياد شده دست يافت؛ بيشتر آنها، ازدواج را با علاقه آغاز نكرده‌ و به «طلاق عاطفي» مبتلا بوده‌اند و مسأله مشترك بين همه آنها كه در جريان بررسي‌هاي قضايي و پليسي عنوان كرده‌اند، اينست: «همسرمان، كتكمان مي‌زد و مرتب به ما اتهام مي‌زد و از ديگران سخن به ميان مي‌آورد و در مهماني‌ها، بيشتر از آنكه به من توجه داشته باشد، دنبال ديگران بود.»
از يافته‌هاي يك مطالعه بر روي 570 زن كتك خورده كه مورد خشونت فيزيكي همسرانشان قرار گرفته و در مراجع قضايي شكوائيه تنظيم كرده و نيز جهت معاينه، طي سه ماه به مراكز پنجگانه پزشكي قانوني تهران ارجاع شده بودند: «بيشتر زنان كتك خورده بين 21 تا 30 سال و عمده مردان آزاررسان بين 26 تا 36 سال سن داشتند. همچنين شايع‌ترين نمونه آزار جسمي، استفاده ضربات سنگين دست و پا بوده و در بسياري از موارد علاوه بر اين اعمال، از آلات ضرب و جرح نيز عليه زنان استفاده و در اغلب موارد، مشاجره و درگيري بين زوجين بلافاصله پس از ازدواج آغاز كه شايع‌ترين علل آن به ترتيب انحراف اخلاقي شوهر، ‌مشكلات اقتصادي،‌ نداشتن تفاهم،‌ دخالت بيجاي اطرافيان و نيز اختلافات فرهنگي ذكر شده است.»
فائق در اين رابطه تأكيد مي‌كند: «همين مسايل هشداردهنده موجب مي‌شود كه علاوه بر بررسي راهكارهاي جلوگيري از بروز مسايل مشابه‌ به ويژه در زمان همسرگزيني،‌ زمينه‌هاي مناسبي براي افراد درگير فراهم شود تا چنانچه با تصميماتي از اين دست روبه‌رو شدند، بتوانند راهكارهاي مناسب را جايگزين كنند، چراكه پديده همسركشي و دل به عشق‌هاي غيرحقيقي در دنياي مجازي بستن، پديده‌اي بسيار كهنه و قديمي است كه تنها، شكل و شمايل آن تغيير كرده است؛ معمولا زناني كه دست به جنايت و جنحه عليه همسرانشان مي‌زنند به دليل نارضايتي پايداري عمل مي‌كنند كه مهمترين علت آن، خشونت عليه همسر و سوءاستفاده از او است و بر اين اساس مي‌توان گفت: «اقدام همسركش‌ها پاسخي به خشونت‌هاي اعمال شده در طول زندگي است.»

آشنايي‌هايي كه بدون انتظار نيست
با جديت مي‌توان گفت: وجود محدوديت‌هاي فراوان در احقاق حقوق زنان از راه‌هاي قانوني، آنها را مجبور مي‌كند كه خود، وارد عمل شوند، البته نمي‌توان نقش محركان و عناصر مداخله‌گر را ناديده گرفت، چرا كه اصولا زنان كمتر قادرند به تنهايي چنين اقداماتي را سامان داده و يا عملياتي كنند و همين مسأله، آنها را به سوي ديگران سوق مي‌دهد؛ آشنايي‌هايي كه بدون انتظار نيست و به اين ترتيب پس از هر رابطه، علاوه بر ايجاد علاقه، مستنداتي به وجود مي‌آيند كه راه بازگشت را خواهد بست.
شايد بد نباشد در اين رابطه به نتايج يك پژوهش اشاره ‌كنيم: «1/70 درصد زنان كه تحت خشونت خانگي قرار دارند به انتقام از همسرانشان مي‌انديشند.»
به اعتقاد محققان مسايل اجتماعي، ايجاد خانه‌هاي امن و مناسب كه داراي امكانات خاصي هم باشند، مي‌تواند در پيشگيري از خشونت زناني كه مورد خشونت قرار گرفته‌اند، بسيار موثر باشد.
فائق، پژوهشگر آسيب‌هاي اجتماعي مي‌گويد: «متاسفانه در خصوص آزار به همسر، ابزار قانوني قدرتمندي وجود ندارد و بعضا سير طولاني رسيدگي به اقامه دعواي زنان هم به بروز اين زمينه‌ كمك مي‌كند؛ اگرچه قضات درصددند با ايجاد فاصله در مورد اينگونه دعواها، زمينه مصالحه و آشتي را فراهم كنند، ولي بايد گفت: تا زماني كه همين توقف سير رسيدگي، زير نظر متخصصان و مشاوران و كارشناسان مجرب قرار نگيرد، اين احتمال وجود دارد كه مصائب، شدت بيشتر بگيرند و سمت و سوي خطرناكي پيدا كنند.

زيبايي زندگي به راهيست كه رفته‌ايم
فرزندان بايد بياموزند كه زيبايي زندگي در آنچه به دست آورديم، نيست، زيبايي زندگي به راهيست كه رفته‌ايم و اين همان راهيست كه تمامي زندگي ما را دگرگون مي‌كند. ما در هيچ سرزميني زندگي نمي‌كنيم، ما حتي بر كره زمين هم زندگي نمي‌كنيم، منزل حقيقي ما قلب كساني است كه دوستشان داريم و اگر نتوانيم در انتخابهايمان، اين مسأله را لحاظ كنيم، خودمان را در زنداني محبوس مي‌كنيم كه براي نجات از آن، يا بايد اقداماتي نادرست انجام داد و يا بايد تا آخر در آن ماند و محاسبه كرد.
جوانان بايد بفهمند كه به چه كسي بايد دل بست و چگونه بايد دل بست و اگر دچار مشكل شدند، راه‌حل‌ها چه خواهد بود. بايد بدانند كه بهترين راه‌حل، آخرين راه‌حل نيست و به عاقبت هر اقدامي، بينديشند. كشتن و يا كشته‌شدن هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. با ايجاد خانه‌اي امن قطعا معادله كشتن به ماندن تبديل مي‌شود.


پدید ه یی که در غرب کشور بیداد می کند ...

پدید ه یی که در غرب کشور بیداد می کند ...
خودت را تا صبح می کشی !
گروه ویژه – غروب بود ، آبانماه هم بود ، گورستان پر از سرما و نیستی بود. ناله های سوزناک زنی از مرده شور خانه می آمد که حوصله مردها را سرمی برد . مضطرب بودند ، زیر لب چیزی می گفتند و دود سیگارشان را در نگاه یخ زده یکدیگر می ریختند . پیر مردها نزدیک در مرده شور خانه نشسته بودند و آرام با یکدیگر صحبت می کردند و گاهی با شیون و ناله های زن ، سرشان را از روی ناراحتی تکان می دادند . زنی از مرده شور خانه بیرون آمد . خم شد و در گوش یکی از پیرمردها چیزی گفت بقیه کنجکاو به آنها نگاه می کردند . زن پیامش را رساند و بالای سر پیرمرد به انتظار پاسخ ایستاد ، چهره پیرمرد در هم رفته بود ، رو به پیرمردی که نگاه منتظرش را به او دوخته بود گفت : (( میگن نمی شه میت رو شست ، چی کار کنیم )) پیرمرد که سرش را برای شنیدن جلوتر برده بود به حالت اولش برگشت و گفت : (( زود کفنش کننند کار تمام شود ، خدا از سر تقصیراتش بگذرد ! )) زن به مرده شور خانه برگشت ناله ای که از مرده شور خانه می آمد سوزناک تر شد . مردها بیشتر احساس ترس کردند ، طاقت تحمل خشم سرد گورستان ر انداشتند . تا اینکه جنازه را بیرون آوردند ، چهارزن میانسال چهار گوشه تابوت را گرفته بودند و زن جوانی پشت سر آنها با ناله های آشنای خود می آمد . مردها بلند شدند ، آخرین پک ها را به سیگارشان زدند ، تابوت را از زنها گرفتند و برای نماز جلوی مرده شور خانه گذاشتند ، دو نفر از آنها رفتند تا سید پیری را که از زور سرما به داخل اتومبیل پناه برده بود بیاورند ، پیرمرد عصا زنان آمد . جلوی تابوت ایستاد و پیش از آنکه نیت کند ، سرش ر ابرگرداند و داد زد : (( گفتید زن است )) ، (( بله )) سید غریبه یی بود ، (( میرزا مروت )) حاضر نشده بود برای میت دختری که از خانه فرار کرده و خودش را آتش زده بود نماز بخواند .
پیرمرد بی خبر از همه جا نماز میت را خواند . سپس مردها تند دست به کار شدند و جنازه ریحانه را با عجله درقبرکم عمقی که ناشیانه کنده شده بود قرار دادند . ناله ها ی زن جوان شدت گرفته بود زن های دیگر او را احاطه کرده بودند تا مزاحم کار مردها نشود ، گویی همگی عجله داشتند تا پرده آخر یک تراژدی را هر چه زودتر تمام کنند ، بخاطر همین بود که مردها در ریختن خاک بر یکدیگر پیشی می گرفتند . پس از اتمام کاربا قدم های تند و تنی خسته برگشتند ، گویی بار سنگینی را از دوششان برداشته بودند ، همه چیز تمام شده بود آبروی ریخته شده را خاک کرده بودند ، انگار اصلا ریحانه یی وجود نداشته است ، دختری که تا دیروز از هر انگشتش هزار هنر می بارید ، انگشتانی که در آتش جهل مردمان عجول سوخت ، نفرین بر چشمانی که او را با پسر همسایه در حال حرف زدن دیده بود ، آن وقت نا مادری اش الم شنگه یی به پا کرد ، اول فحش و کتک ریحانه بود ، بعد کشاندن موضوع به در و همسایه او که فرصتی به دست آورده بود تا از شر ریحانه خلاص شود ، برای اینکه رابطه آنها را ابدی کند ، حرفهایی بر زبان آورد که ریحانه مجبور شد همان روز از ترس پدر و برادرهایش به خانه خواهرش در شهر فرار کند . اما قضیه چنان در روستا پیچیده بود که جز مرگ راه دیگری نبود . خودش را در انبار خانه خواهرش به آتش کشید . خواهری که او را فهمیده بود و با ناله هایش حوصله مردها را سرمی برد .
از ریحانه و ریحانه های دیگر چیزی جز خاطره روزی که خودشان را به آتش می کشند باقی نمی ماند . خبری که همه جا پخش می شود ، مردم با شنیدن آن افسوس می خورند (( حیف شد )) ، (( طفلی چقدر عذاب کشید )) ، (( مثل یه دسته گل بود )) ، (( خدا بگم فلانی را چه کند )) ....
خبری که بر صفحات حوادث روزنامه ها نقش بسته و مو به تن خوانندگان سیخ می کند . آیا تا به حال دچار سوختگی شده اید ؟ مثلا انگشتان ، موقعی که به ظرف غذای روی اجاق دست می زنید ؟ سوزش شدیدی دارد و براحتی ول کن نیست ! حالا تصورش را بکنید یک دخترچهارده ساله وقتی با ریختن نفت به سر و رویش خودش را به آتش می کشد چه حالی پیدا می کند . آتش تمام وجودش را فرا می گیرد ، گیس های بلندش را ، چشمان زیبا و صورت معصومش را جیغ می کشد ، دست و پا می زند ، خودش را به درو دیوار می کوبد ، اما آتش قانون خودش را دارد و هیچ منطقی را بر نمی تابد ، همانند قانون کهنه جهل و نادانی که دخترک را به دامن این آتش سوق داده است . از آن دختر ظریف با آن خنده های ریز و نگاه های شیطنت آمیز ، توده یی در هم از گوشت و استخوان و لباسهایش بر جای می ماند ! چرا ؟ محمد دهگانپور کارشناس امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی می گوید : این پاسخ فرد به وضعیت اجتماعی موجود است. نوع ابزاری که برای خودکشی انتخاب می شود نشان دهنده ساختار روانی و پیامی است که فرد می خواهد به جامعه برساند تا بیشتر آنها را تحت تاثیر قرار دهد ، چنین حالتی در اعتراض های سیاسی نیز دیده می شود. واقعیت این است که راه دیگری وجود ندارد کسی به خواسته های آنان توجه نمی کند ، عموما در وضعیت عادی ، حق حرف زدن ندارند ، چه رسد به زمانی که از دید جامعه انسانهای گناهکارنیز شناخته شوند . در واقع ریحانه با هیچ منطقی نمی توانست بی گناهی خود را ثابت کند و تا آخر عمر باید نگاههای سنگین دیگران و نزدیکانش را که او را به چشم یک دختر هرزه می دیدند تحمل کند ، آخر سر هم مجبور بود با پیرمرد ی از روستای دیگر ازدواج کند ، در سایر موارد هم ، زن مجبور است که تحمل داشته باشد تحمل فقر ، تحمل کتک ، تحمل شوهرمعتاد ، هر گونه اعتراضی او را به بی لیاقتی متهم خواهند کرد ، او خودش را به آتش می کشد تا آنجا که می تواند خودش را نشان دهد ، جیغ و داد بکشد و همه بی تفاوت های پیرامونش را برای خاموش کردنش به شتاب وا دارد ، تا حداقل کسی متوجه او باشد که احساس دارد و سوختن را می فهمد ......
دهگانپور درخصوص وضعیت اجتماعی مناطقی که بیشترین آمار خودسوزی را دارند می گوید : در این مناطق ( غرب کشور ) جامعه ظاهرا شهری شده است اما زیر ساختهای آن همچنان قومی و قبیله یی باقی مانده است . زیر ساخت هایی که با توسعه اجتماعی همخوانی ندارند در نتیجه قشر جوان جامعه با تعارض مواجه می شود . عناصر فرهنگی کهنه و متحجرانه این زیر ساخت ها حتی خودکشی را به این جوانان تحمیل می کنند ، مثلا تا گفته شود (( دخترت با فلانی دیده شده ؟ )) پدر یا برادر دختر ضمن تنبیه به او می گویند (( خودت را تا صبح می کشی )) .
این کارشناس روانشناسی در ادامه می گوید : عدم توسعه متعادل در مناطق غرب بویژه ایلام ، زمینه این قبیل حوادث را فراهم کرده است . ما از حقوق زنان حرف می زنیم ، شعار می دهیم ، و در رسانه های خود حضور آنان را منعکس می کنیم ، اما این وضعیت بطور کامل در کشور حاکم نیست ، در بسیاری از مناطق فشارهای سنتی همچنان رواج دارند ، برای همین زمانی که جوان تحت تاثیر این شعارها عمل می کند از سوی این سنت ها ی کهنه سرکوب می شود . کارشناس امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی درباره راهکارها و برنامه های پیشگیرنده در این خصوص می گوید : نمی توان یکشبه عناصر کهنه و متحجر فرهنگی مربوط به دوره پدر سالاری را از بین برد و یک پدربزرگ را عوض کرد تا مثل نوه خود فکر کند ، نیاز به برنامه ریزی های گسترده دارد باید فرهنگ جدید را به اشکال مختلف آموزش داد و جو موجود را باز کرد.
وی درادامه می گوید : وقتی در محیطی خودکشی روی می دهد نباید افراد دیگر آن محیط را به حال خود رها کرد این محیط را باید زیرنظرگرفت و با ارایه خدمات مددکاری و روانپزشکی از بروز پیامدهای بعدی جلوگیری کرد ، اما این مراقتب ها صورت نمی گیرد حتی فردی که خودکشی کرده پس از یکسری خدمات صرفا پزشکی به حال خود رها می شود ، در حالی که بیش از یک سوم این افراد دوباره خودکشی می کنند .
تا همین اواخر بحث خودسوزی تنها به مناطق غرب کشور خلاصه می شد ، اما اخبار مربوط به استان های قزوین ، مازندران و فارس نشان می دهد که باید این پدیده را به شکل جدی در مناطق مختلف کشورریشه یابی کرد . اخباری که بیانگر کاهش سن خودسوزی و افزایش موارد آن است ، متاسفانه به دلیل محافظه کاری های اجتماعی آمار و اطلاعات دقیقی از خودسوزی زنان دردست نیست ، تحقیقات انجام گرفته نیز منطقه یی و استانی بوده و عملا آماردقیقی از نرخ خودکشی و خودسوزی درکل کشور ارایه نمی دهند . با این حال در بیشتر این تحقیقات اختلاف ها و کشمکش های خانوادگی ، فقر ، ازدواج تحمیلی ، اعتیاد ، تشدید فشارهای سنتی بر زنان به عنوان عوامل خودسوزی افراد درنظر گرفته شده است . آمارهای منطقه یی نشان می دهد که خودسوزی درسالهای اخیرافزایش یافته است . به عنوان نمونه در استان ایلام آمار خودسوزی 14 درصد درصد هزاز نفردرسال 75 به 29 درصد درصد هزار نفر در سال 80 رسیده است . درهمین سال آمار استان کرمانشاه 31 درصد و همدان 28 درصد در صد هزار نفر گزارش شده است .
افزایش این آمارها و مشاهده موارد خودسوزی در استانهای دیگر نشان می دهد که شعارها و برنامه های فرهنگی مبتنی بر حفظ حقوق و آزادی زنان و جوانان بطورکامل تحقق پیدا نکرده است .

آیا شوهر بی عیب وجود دارد؟

آیا شوهر بی عیب وجود دارد؟
با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟

با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟

خانمی می گفت : وقتی در ابتدای زندگی زناشویی هستیم، همه چیز در اطرافمان شیرین و دلچسب و همه لحظات زندگی مملو از شادی و خوشحالی است؛ و هرگز تصور نمی کنیم که روزی این احساسات خوش و سبکبالی خیال، تبدیل به شرایط ناهموار و دشواری های پی در پی در زندگی شود. اما طولی نخواهد کشید که با گذشتن سال های اول ازدواج، شادی ها یکی پس از دیگری رنگ می بازند و روزی به خود می آییم و می پرسیم چه اتفاقی افتاد؟ چرا همه چیز به این زودی عوض شد؟ آیا گذر ایام بود یا حضور بچه ها و افراد دیگر که این تغییرات را سبب شد؟

ازدواج کلمه ای جادویی نیست که بتواند همه نیازهای ما را برآورده سازد. مورد دیگر این است که باید همسر خود را همراه با محاسن و معایبش بپذیرید. البته پیشنهاد نمی کنیم بی انصافی، بی رحمی، بی نزاکتی و رفتارهای ناشایست او را برای همیشه تحمل کنید، زیرا آدمی قادر است رفتار خود را اصلاح کند؛ اما فراموش نکنید هرگز قادر نیست ماهیت خود را عوض کند.

ما نمی توانیم گذر زمان را متوقف یا حضور بچه ها را در زندگی کتمان کنیم، اما می توانیم پایه های زندگی را براساس این واقعیت ها بنیان نهیم و بکوشیم روزهای شاد اول ازدواج را در زندگی تکرار کنیم. اما چگونه؟ آیا همان طور که لوئیز برد در کتاب «چگونه شوهران خود را شیفته خود کنید» می گوید، باید هر روز یک دسته گل تازه تهیه کنید تا شوهرانتان هنگام آمدن به خانه غافلگیر شوند؟ یا با پوشیدن یک لباس نو سعی کنید از خشکی و یکنواختی زندگی بکاهید؟ آیا باید به نصیحت گروهی از زنان گوش فرا دهید و به زندگی و بچه های خود بی توجه باشید و هر روز در پی تغییر لباس و مدل موی خود باشید تا در نتیجه چنین کاری شوهرانتان آمدن به خانه را به رفتن به هر جای دیگر ترجیح دهند؟ یا باید شیوه گروهی دیگر از زنان را پیش بگیرید و به محض این که شوهر به خانه آمد، ناله سر دهید و شکایت کنان سعی کنید مشکلات کوچک زندگی را بزرگ جلوه دهید تا با جلب محبت و ترحم او اندکی زندگی را خوشایندتر جلوه دهید؟

اما هیچ کدام از این ظاهر سازی های فریبنده، به تنهایی نمی تواند مؤثر باشد و از بروز اختلافات و مشکلات زناشویی جلوگیری کند؛ بلکه باید بکوشید تا «شوهران خود را دوستان خود کنید»!

برای ایجاد این صفا و صمیمیت لازم است موانع را شناسایی کنید و آنها را یکی پس از دیگری از سر راه بردارید. ریچارد آستین می گوید: «یکی از بزرگترین موانع بر سر راه خوشبختی توقعات بیش از حد است». زیرا گروه بی شماری از جوانان، برداشت غلطی از ازدواج دارند و همواره می پندارند ازدواج معجزه ای است که اگر در زندگی آنان به وقوع پیوندد، تمام مشکلات را حل، و زندگی را شیرین و شاد می کند. آنها با چنین تعبیر نادرستی، اقدام به ازدواج می کنند و پس از مدتی درمی یابند که آنچه در ذهن داشته اند، رؤیایی بیش نبوده است. گروهی دیگر بدون در نظر گرفتن توانایی و سلامت روح و روان همسر خود، سعی می کنند همه کارهای شاق و پر زحمت را به او بسپارند و با این روش هرگونه فرصتی را برای به وجود آمدن روابط دوستانه و صمیمی از بین می برند. از نظر روانی هر انسانی نیازهایی دارد، مانند مطرح شدن، پذیرفته شدن، ایمن بودن و تعلق داشتن که هر یک از این نیازهای درونی تا حدودی در ازدواج برآورده می شود. زن و شوهر می توانند در به وجود آوردن حس خوب زیستن به یکدیگر کمک کنند، اما هیچ کدام قادر به آفرینش شادی و خوشبختی مطلق برای دیگری نیستند.

ما انتظار داریم دیگران هر کاری که از دستشان بر می آید، برایمان انجام دهند، در حالی که خود کمترین توجهی به خواسته های آنها نمی کنیم. می خواهیم از اشتباهات ما چشم بپوشند، اما خودمان کوچکترین گذشتی در مورد رفتار بد آنها نداریم. شما می خواهید شوهرتان از هر نظر بی عیب باشد، در حالی که از عیب های خود بی خبرید. همیشه سعی دارید عیوب او را برشمرید و ناله و شکایت کنید که چرا این شوهر آن طور که باید باشد نیست؛ چرا قادر نیست مرا درک کند؟ حتی گروهی از زنان پا را از این هم فراتر نهاده، سعی می کنند شخصیت شوهر را درهم ریخته، دوباره آن را آن طور که می خواهند شکل دهند یا او را مجبور کنند آن طور که می خواهند باشد، نه آن گونه که هست. البته فقط زن ها نیستند که مرتکب چنین اشتباهی می شوند؛ کم نیستند مردانی که همواره از زنان خود خرده می گیرند. به هر حال فراموش نکنید هیچ توهینی بزرگتر از این نوع عدم پذیرش ها نیست.

اولین گام برای به وجود آوردن یک زندگی زناشویی موفق ، پذیرفتن واقعیت هاست.

از جمله واقعیت هایی که باید درک و پذیرفته شوند، معنای ازدواج است؛ باید دانست ازدواج یک نوع شرکت است که نیاز به رعایت اصول و قوانینی دارد. ازدواج کلمه ای جادویی نیست که بتواند همه نیازهای ما را برآورده سازد. مورد دیگر این است که باید همسر خود را همراه با محاسن و معایبش بپذیرید. البته پیشنهاد نمی کنیم بی انصافی، بی رحمی، بی نزاکتی و رفتارهای ناشایست او را برای همیشه تحمل کنید، زیرا آدمی قادر است رفتار خود را اصلاح کند؛ اما فراموش نکنید هرگز قادر نیست ماهیت خود را عوض کند. اجازه دهید این مسئله را با یک مثال بیشتر بررسی کنیم.

برای ایجاد این صفا و صمیمیت لازم است موانع را شناسایی کنید و آنها را یکی پس از دیگری از سر راه بردارید.

فرض کنید شما با مردی که اهل مطالعه یا تفریحات آرام است ازدواج می کنید؛ انتظار نداشته باشید بعد از ازدواج او به مردی شلوغ و پر سروصدا که اهل تفریحات و برنامه های مهیج است تبدیل شود. ممکن است شوهرتان همان فلسفه شما را در زندگی نداشته باشد یا تفریحات مهیج مورد پسند او نباشد. نخواهید که او کاملاً عوض شود. ممکن است همسرتان نتواند تاجری موفق یا ورزشکاری مشهور شود، اما مثلاً می تواند کارمندی خوب و متعهد باشد. باید بدانید همه انسان ها از ذوق و استعداد یکسان برخوردار نیستند. اگر همسر شما در زمینه تجارت، ورزش یا هنر موفق نیست و ذوقی نشان نمی دهد، نباید به خودتان اجازه دهید که درباره اش بد قضاوت کنید و او را مورد ارزیابی نادرست قرار دهید. نباید هر روز یأس و ناامیدی نشان دهید و مثلاً بگویید چرا شوهر من مثل شوهر خواهرم نیست که فلان ماشین آخرین مدل را داشته باشد یا چرا مانند شوهر دوستم سرشناس و معروف نیست. همان طور که شما نمی توانید مثل دوست یا خواهر خود باشید، شوهر شما نیز نمی تواند مثل شوهران آنها باشد!

اگر به انجام چنین کارها و تکرار چنین حرف هایی در زندگی ادامه دهید، نه تنها شوهر خود را نسبت به زندگی دلسرد کرده اید و او را به شدت آزرده خاطر ساخته اید، بلکه این رفتار شما مقدمه ای خواهد شد برای از هم پاشیدن زندگی...

بنابراین فراموش نکنید که پذیرفتن واقعیت ها زیربنای هر نوع موفقیت و روابط سالم است.

منبع : سایت آفتاب