كودكان بيش فعال

كودكان بيش فعال
امروزه‌ بسياري‌ از مادران‌ و پدران‌ از شيطنت‌ بسيار زياد كودكانشان‌ شكايت‌ دارند. آنها اظهار مي ‌دارند كه‌ فرزندشان‌ مرتب‌ در حال‌ حركت‌ و فعاليت‌ است‌ و نوعي‌ حالت‌ بي‌ قراري‌ و ناآرامي‌ در او مشاهده‌ مي ‌كنند. برخي‌ از اين‌ والدين‌ از فقدان‌ تمركز حواس‌ و ضعف‌ درسي‌ كودك‌ نيز صحبت‌ مي‌ كنند. آنها علت‌ اين‌ فعاليت‌ بيش‌ از اندازه‌ را نمي ‌دانند و مرتب‌ فرزندشان‌ را مورد سرزنش‌ قرار مي‌ دهند. اين‌ كودكان‌ بعضاً مورد انتقاد و تنبيه  بسيار زياد قرار مي ‌گيرند. عده‌اي‌ از پدر و مادرها كنترل‌ خود را از دست‌ مي ‌دهند و اين‌ كودكان‌ را به‌ شدت‌ كتك‌ مي‌ زنند يا آنها را تهديد مي ‌كنند. در اين‌ نوشتار سعي‌ شده‌ است‌ پديده‌ بيش ‌فعالي‌ در كودكان‌ توضيح‌ داده‌ و راه‌هاي‌ برخورد مناسب‌ با اين‌ حالت‌ ارائه‌ شود.
اختلال‌ بيش‌ فعالي‌ كه‌ در اغلب‌ موارد با نقص‌ توجه‌ همراه‌ است، معمولاً در دوران‌ كودكي‌ بروز مي‌ كند. تشخيص‌ اين‌ اختلال‌ در سنين‌ زير پنج‌ سال‌ قدري‌ مشكل‌ است زيرا امكان‌ دارد با رفتارهاي‌ طبيعي‌ و شيطنت ‌آميز كودكان‌ اشتباه‌ گرفته‌ شود. با اين ‌حال، متخصصان‌ مي‌ توانند اين‌ اختلال‌ را تشخيص‌ دهند و پيش‌ بيني‌هاي‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورند. اين‌ اختلال‌ با فعاليت‌ بيش‌ از اندازه، خرابكاري‌ و آزار رساندن‌ همراه‌ است.
بيش ‌فعالي‌ كودكان‌
كودكان‌ بيش ‌فعال‌ - همانگونه‌ كه‌ از اين‌ عنوان‌ برمي ‌آيد- بسيار پرتحرك اند و نمي ‌توانند يک جا آرام‌ بنشينند. آنها اضافه‌ بر ناآرامي‌ بسيار زياد، نوعي‌ اضطرار و اجبار براي‌ خرابكاري‌ نيز دارند. آنان‌ اشيا را مي‌ شكنند يا پرتاب‌ مي‌ كنند. همچنين‌ كنجكاوي‌ بسيار از خود نشان‌ مي‌ دهند و نه‌ تنها اسباب‌ بازي‌هايشان‌ را خراب‌ مي‌ كنند، بلكه‌ اشياء و وسايل‌ منزل‌ را نيز دستكاري‌ و خراب‌ مي‌ كنند. كارهاي‌ خطرناك‌ را دوست‌ دارند و ابداً احساس‌ خطر نمي ‌كنند. بنابراين‌ رفتارهايي‌ بي ‌مهابا از آنها سرمي ‌زند. برخي‌ از بزرگسالان‌ آنها را افرادي‌ بي ‌باك‌ و شجاع‌ تصور مي ‌كنند؛ در حالي‌ كه‌ اين‌ رفتارهاي‌ بي‌ مهابا نشانگر اين‌ واقعيت‌ است‌ كه‌ احساس‌ خطر واقعي - كه‌ يك‌ احساس‌ طبيعي‌ است‌ و بايستي‌ در كودكان‌ وجود داشته‌ باشد - در اين‌ بچه‌ ها وجود ندارد. بازي‌ هاي‌ خطرناك‌ - از جمله‌ بازي‌ با كبريت‌ - و علاقه‌ به‌ وسايلي‌ چون‌ كارد و چاقو نشانه‌ هاي‌ ديگري‌ از گرايش‌ها و رفتارهاي‌ غيرطبيعي‌ اين‌ بچه‌ هاست.
كودك‌ بيش ‌فعال‌ احساس‌ خطر نمي‌ كند
كودكان‌ بيش ‌فعال‌ در مورد كارها و اشيايي‌ كه‌ به‌ طور طبيعي‌ بايد در برابر آنها احساس‌ خطر كنند، خطري‌ احساس‌ نمي‌كنند؛ و اختلالات‌ سلوك‌ در اين‌ كودكان‌ بعضاً ديده‌ مي‌ شود؛ مثلاً بعضي‌ از آنها رفتارهاي‌ پرخاشگرانه‌ دارند يا براي‌ آسيب‌ رساندن‌ به‌ ديگران‌ آنان‌ را تهديد مي‌ كنند. ممكن‌ است‌ به‌ حيوانات‌ نيز صدمه‌ بزنند. بعضي‌ ديگر در اعمالي‌ چون‌ سرقت‌ و تقلب‌ و به‌ طور كلي‌ كارهايي‌ كه‌ تخلف‌ از قوانين‌ و مقررات‌ محسوب‌ مي‌ شود شركت‌ مي‌ كنند.
تمايل‌ به‌ كارهاي‌ خلاف‌ و خطرناك‌
اين‌ كودكان‌ آچار پيچ‌ گوشتي‌ را داخل‌ پريز برق‌ مي‌ كنند؛ اشياء و وسايلي‌ را كه‌ متعلق‌ به‌ خودشان‌ نيست‌ برمي‌دارند؛ تمايل‌ بسياري‌ به‌ كشيدن‌ سيگار دارند (ته ‌سيگارها را برمي ‌دارند و علاقه‌ به‌ كشيدن‌ آنها دارند) و همچنين‌ گرايش‌ به‌ دروغگويي‌ در آنها بسيار بالاست‌ و اغلب‌ دروغ‌ مي ‌گويند. به‌علاوه آنان‌ تمايل‌ به‌ ارتباط‌ با كودكان‌ و نوجوانان‌ بزرگتر از خود دارند. اغلب‌ دوستاني‌ بزرگتر از خود انتخاب‌ مي ‌كنند و از مصاحبت‌ با نوجوانان‌ لذت‌ مي ‌برند. بسيار مايلند در صحبت‌ها و فعاليت‌هاي‌ آنان‌ شركت‌ كنند. همچنين‌ گرايش‌ به‌ كارهاي‌ خلاف‌ از جمله‌ دزدي‌ در آنها بسيار زياد است. به ‌نظر مي‌ رسد اين‌ كودكان‌ زودتر از حد معمول‌ چشم‌ و گوششان‌ باز مي ‌شود و به‌ كنجكاوي‌هاي‌ بسيار زياد دچار مي‌ شوند.
از لحاظ‌ اجتماعي، كودكان‌ بيش ‌فعال‌ تأثير مثبتي‌ بر ديگران‌ نمي ‌گذارند و مرتب‌ مورد انتقاد قرار مي ‌گيرند. آنها به ‌دليل‌ دقت‌ پايين، اغلب‌ دچار اشتباه‌ مي ‌شوند و انتقاد ديگران‌ را نسبت‌ به‌ خود برمي‌انگيزانند. اين‌ بچه‌ها به‌ جزئيات‌ مسائل‌ توجهي‌ ندارند. حتي‌ در بازي‌ها نيز با دشواري‌ رو به ‌رو مي ‌شوند و در ارتباط‌ خود با بچه ‌هاي‌ ديگر مشكل‌ پيدا مي ‌كنند. اغلب‌ از دستورالعمل‌ها پيروي‌ نمي‌ كنند و از عهده‌ تكاليف‌ مدرسه‌ و ساير كارها و وظايف‌ برنمي‌آيند.
عملكرد اجتماعي‌ و تحصيلي‌ كودك‌ كاهش‌ مي ‌يابد
كودكان‌ بيش ‌فعالي‌ كه‌ دچار نقص‌ توجه‌ هستند، در تحصيل‌ با مشكل‌ مواجهند. دامنهِ توجه‌ در آنها بسيار محدود است‌ و به‌ همين‌ علت‌ نمي‌ توانند تمركز لازم‌ را حين‌ درس ‌خواندن‌ داشته‌ باشند. اين‌ كودكان‌ به ‌سرعت‌ حواسشان‌ پرت‌ مي ‌شود و به‌ كوچكترين‌ محرك‌ بيروني‌ واكنش‌ نشان‌ مي ‌دهند. در نتيجه‌ عملكرد تحصيلي‌ آنان‌ پايين‌ مي‌ آيد و در يادگيري‌ دچار مشكل‌ مي ‌شوند.
از لحاظ‌ اجتماعي، كودكان‌ بيش ‌فعال‌ تأثير مثبتي‌ بر ديگران‌ نمي ‌گذارند و مرتب‌ مورد انتقاد قرار مي ‌گيرند. آنها به ‌دليل‌ دقت‌ پايين، اغلب‌ دچار اشتباه‌ مي ‌شوند و انتقاد ديگران‌ را نسبت‌ به‌ خود برمي‌انگيزانند. اين‌ بچه‌ها به‌ جزئيات‌ مسائل‌ توجهي‌ ندارند. حتي‌ در بازي‌ها نيز با دشواري‌ رو به ‌رو مي ‌شوند و در ارتباط‌ خود با بچه ‌هاي‌ ديگر مشكل‌ پيدا مي ‌كنند. اغلب‌ از دستورالعمل‌ها پيروي‌ نمي‌ كنند و از عهده‌ تكاليف‌ مدرسه‌ و ساير كارها و وظايف‌ برنمي‌آيند.
آنان‌ از درگير شدن‌ با تكاليفي‌ كه‌ مستلزم‌ تلاش‌ ذهني‌ مداوم‌ است، مي‌ پرهيزند. اغلب، وسايل‌ خود را گم‌ مي‌ كنند و دچار فراموشكاري‌اند. به ‌طور افراطي‌ حرف‌ مي ‌زنند و پيش‌ از تمام‌ شدن‌ پرسش‌ها، پاسخ‌ مي‌ دهند. منتظر نوبت‌ ماندن‌ برايشان‌ دشوار است‌ و بسياري‌ اوقات‌ مزاحم‌ كار ديگران‌ مي ‌شوند.
والدين‌ چه‌ نقشي‌ در درمان‌ دارند
1. ابتدا بايد مطمئن‌ باشيم‌ كه‌ فرزندمان‌ واقعاً نشانه ‌هاي‌ اين‌ اختلال‌ را دارد؛ به‌ علاوه‌ تشخيص‌ نهايي‌ توسط‌ متخصص‌ انجام‌ مي‌ پذيرد. گاهي‌ والديني‌ كه‌ افرادي‌ بسيار مضطرب‌ و نگران‌ هستند، ممكن‌ است‌ جنب و جوش‌هاي‌ طبيعي‌ فرزند را دليلي‌ بر بيش ‌فعالي‌ بدانند. بنابراين‌ در قدم‌ اول‌ بايستي‌ راجع‌ به‌ تشخيص‌ مطمئن‌ باشيم‌ و به فرزندمان برچسب‌هاي‌ نادرست‌ نزنيم.
2. انرژي‌ اضافه‌ اين‌ كودكان‌ بايد از طريق‌ فعاليت‌هاي‌ مثبت، از جمله‌ ورزش‌ كردن، مصرف‌ شود. بهتر است‌ آنها را براي‌ بازي‌ به‌ زمين‌هاي‌ بزرگ‌ برد و اجازه‌ داد كه‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ لذتبخش‌ بپردازند. يا اين‌ كه‌ روزانه‌ براي‌ پياده‌ روي‌ آنها را از خانه‌ خارج‌ كرد. در منزل‌ نيز بايستي‌ مسئوليت‌هايي‌ كه‌ از لحاظ‌ جسمي‌ قدري‌ بچه‌ها را خسته‌ مي‌ كند به‌ آنها بسپاريم‌ تا به‌ اين‌ وسيله‌ انرژي‌ بيش‌ از حد آنان‌ گرفته‌ شود. البته‌ خوب‌ است‌ گاهي‌ براي‌ انجام‌ اين‌ مسئوليت‌ها جوايزي‌ هم‌ در نظر بگيريم.
3. به‌ خاطر داشته‌ باشيم‌ اين‌ كودكان‌ را به‌ هيچ‌ وجه‌ كتك‌ نزنيم؛ زيرا رفتارهاي‌ انتقام ‌جويانه‌ از آنها سر خواهد زد. بهتر است‌ با آنان مؤدبانه‌ و با محبت‌ صحبت‌ كنيم. البته‌ در برخورد با ساير كودكان‌ نيز داشتن‌ رفتاري‌ مهرآميز و عاري‌ از خشونت‌ لازم‌ است.
4. گروهي‌ از موادغذايي‌ - از جمله‌ كاكائو، شكلات، قهوه، نسكافه، نوشابه‌هاي‌ رنگي‌ و تنقلات - باعث‌ تحريك ‌پذيري‌ مي‌شوند و لازم‌ است‌ تا حد امكان‌ از دادن‌ آنها به‌ بچه‌ ها خودداري‌ شود.
5. خواب‌ شبانگاهي‌ اين‌ كودكان‌ موضوع‌ مهمي‌ است؛ آنها بايد شب‌ها زودتر به‌ رختخواب‌ بروند. بهتر است‌ والدين‌ برنامه‌ خانواده‌ را به‌ گونه‌ اي‌ مناسب‌ تنظيم‌ كنند و به‌ هر طريق‌ ممكن‌ به‌ كودك‌ بفهمانند اين‌ يكي‌ از قوانين‌ خانواده‌ اوست‌ كه‌ شب‌ها تا ديروقت‌ بيدار نماند. در همين‌ زمينه‌ توصيه‌ مي‌ شود كودك‌ از وسايلي‌ چون‌ كامپيوتر و تلويزيون‌ به‌ صورت‌ افراطي‌ استفاده‌ نكند .
6. چنانچه‌ كودك‌ بيش ‌فعال‌ از لحاظ‌ توجه‌ و تمركز بسيار مشكل‌ داشته‌ باشد و رفتارهاي‌ او موجب‌ اذيت‌ و آزار فراوان‌ شود، بهتر است‌ با روان پزشك‌ كودك‌ و نوجوان‌ مشورت‌ شود تا به‌ صلاحديد او كودك‌ مقداري‌ داروي‌ اختصاصي‌ اين‌ اختلال‌ را مصرف‌ كند.
نتيجه ‌گيري‌
اختلال‌ بيش‌ فعالي‌ كه‌ در اغلب‌ موارد با نقص‌ توجه‌ همراه‌ است، معمولاً در دوران‌ كودكي‌ بروز مي‌ كند. تشخيص‌ اين‌ اختلال‌ در سنين‌ زير پنج‌ سال‌ قدري‌ مشكل‌ است زيرا امكان‌ دارد با رفتارهاي‌ طبيعي‌ و شيطنت ‌آميز كودكان‌ اشتباه‌ گرفته‌ شود. با اين ‌حال، متخصصان‌ مي‌ توانند اين‌ اختلال‌ را تشخيص‌ دهند و پيش‌ بيني‌هاي‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورند. اين‌ اختلال‌ با فعاليت‌ بيش‌ از اندازه، خرابكاري‌ و آزار رساندن‌ همراه‌ است.
چنانچه‌ اين‌ بچه‌ها در سنين‌ كودكي‌ معالجه‌ نشوند، در دوره‌ نوجواني‌ احتمال‌ اين ‌كه‌ رفتارهاي‌ ضداجتماعي‌ داشته‌ باشند و نيز حالات‌ افسردگي‌  در آنها به‌ وجود آيد، بسيار است. بنابراين‌ به‌ والدين‌ توصيه‌ مي ‌شود كه‌ حتماً در دوران‌ كودكي‌ براي‌ معالجه‌ اين‌ كودكان‌ اقدام‌ كنند.

لج بازي كوچكترها و بزرگترها.

لج بازي كوچكترها و بزرگترها.
لجاجت يا لجبازي , رفتار نامطلوبي است كه دامنگير بسياري از كودكان و بعضا بزرگترها ميشود. لجاجت قطعا ارثي و ژنتيكي نيست و اساسا نوعي رفتار اكتسابي و آموخته شده و بيانگر يك مشكل زيستي عاطفي,ناكامي رواني, نا آرامي دروني,فشارهاي ذهني واحساس نا امني است . بسياري از مواقع , لجبازي افراد با رفتار پرخاشگرانه و انگيزه تخريب همراه ميشود كه در اين حالات , آسيب پذيري و آسيب رساني بسيار محسوس و مشهود است. واقع امر اين است كه ماهيت و زمينه لجبازي بچه ها با كژ انديشي ولجبازي بزرگترها تا حدود زيادي متفاوت است. علل لجبازي بچه ها عمدتا در نارسايي هاي زيستي, فشارهاي رواني ذهني, خلا عاطفي و عدم ارائه ا لگوهای رفتاري مطلوب توسط والدين خلاصه ميشود, ليكن لجبازي بزرگترها ممكن است ريشه در نظام باورها و بازخوردها, انگيزه هاي فردي و گروهي, فزون طلبي اقتصادي, اجتماعي وسياسي و برتري جويي فرهنگي داشته باشد.
لجبازي بچه ها اسا سا در كانون خانواده شكل ميگيرد و دراين باره نكات زير ميتواند مورد توجه باشد: كم توجهي يا بي توجهي والدين نسبت به وضعيت حسي, ناراحتيهاي جسماني, بيماري هاي پنهان , دردهاي مزمن, بي اشتهايي غذايي وگرسنگي مداوم, كم خوابي و تهديد و تنبيه كودك, تحقير و سرزنش كودك , اعمال تبعيض كلامي و ارتباطي , نا امن كردن محيط خانواده براي زندگي پر نشاط كودك, به ويژه با بگوو مگوها , مشاجره ها, دعواها ولجبازيهاي والدين و... اما علل اغلب يكد ندگي ها و لجاجت هاي بزرگترها , علاوه بر نارسايي هاي زيستي ,عقده هاي رواني : عبارت از خود كامگي, خود بزرگ - بيني, مقام پرستي, تكبر, زياده خواهي وفزون طلبي است. از آشكارترين خصيصه هاي مستكبران اين است كه گوش شنيدن كلام حق و چشم ديدن رفتار حق طلبانه مستضعفان را ندارند! يا آنكه حق را ميشناسند , اما به علت خوي استكباري وخود بزرگ بيني زبان به اقرار آ ن نمی گشايند و بر انديشه باطل و رفتار زور مندانه خود لجوجانه پا فشاري ميكنند.
آري لجاجت, خود محوري, فزون خواهي, مقا م پرستي, شهوت قدرت و حب رياست از بزرگترين آفات شخصيت انسان متعادل و متعالي و اصلي ترين موانع صلح و صلاح امنيت و آرامش است. پس بياييد با رفتار محبت آميز نسبت به همديگر , تمرين گذشت وايثار, مروت, شجاعت اخلا قي, صبوري و منطقي بودن اين رفتار را از محيط گرم خا نواده ها دور نماييم.
ناخن جويدن : ناخن جويدن اختلالي مي باشد كه بيشتر در سنين كودكي و اوايل جواني اتفاق مي افتد اگر چه مي توان جويدن ناخن را در همه گروههاي اجتماعي مشاهده كرد . اين عادت نشانه تهاجم است و اغلب كودكان فقط زماني كه فشار و اضطراب دروني انها زياد است به جويدن ناخن مي پردازند و بعضي ها هم بدون دليل مشخصي دائماً به اين كار مبادرت مي كنند جويدن ناخن با مكيدن شصت كاملاً متفاوت است زيرا جويدن ناخن بر خلاف مكيدن شصت يك عادت نيست بلكه وسيله اي است كه كودك آن را براي پايين آوردن فشار و اضطراب دروني خود بكار مي گيرد عواملي كه موجب جويدن ناخن مي شود از شخصي به شخص ديگر تفاوت دارد در برخي افراد نوعي مكانيسم دفاعي براي كاهش فشار ها و اضطرابهاي روحي و رواني است و در برخي ديگر عكس العمل خصومتي به حساب مي آيد كه از طرف افرادي مانند پدر و مادر كودك بر انگيخته شده است .
جويدن ناخن عادتي است كه موجب مي شود شخص مبتلا به آن احساس رنج و ناخشنودي كند كودكان و نوجوانان براي ترك اين عادت تلاش فراواني مي كنند ولي غالباً كوشش و تلاش آنها بي نتيجه مي ماند . محققان و پژوهشگران در چگونگي پيدايش و علت اين اختلال اختلاف نظر فراوان دارند اما با اين احوال معتقدندكه درمان علامتي ناخن جويدن از قبيل بستن ناخن ، تلخ كردن انگشتان ، تمسخر و تهديد شخص مبتلا، اثر و ارزش درماني چنداني ندارد .بلكه درمان بايد ريشه اي و با درك مسايل مختلف شخص مبتلا صورت گيرد تا او بتواند سازش شخصيتي مناسب و راههاي مناسبي ايجاد كرده و با بكار بستن راههاي مناسب و قابل قبول تري براي رهايي از تنش و كشش هاي روحي و رواني تلاش كند
مكيدن شصت :
مكيدن شصت و مشابه آن نظير مكيدن انگشتان پا در شير خواري رايج است شروع عادت مكيدن شصت در كودكان از 4 ــ 3 ماهگي است و بلافاصله پس از تولد چنين عادتي در وي شكل نمي گيرد. كودك در سنين شير خواري اغلب پس از غذا خوردن شصت خود را مك ميزند برخي از كودكان به محض اينكه پستانك يا پستان را از دهانش بيرون بياورند به اين كار مبادرت مي ورزند . مكيدن شصت يكي از اعمال سازشي اوليه است كه كودك به وسيله آن خود را خوشحال مي كند
اگر مكيدن شصت در سنين بالا مخصوصاً در سالهاي قبل از مدرسه رفتن مشاهده شود نشانه اختلال است . مكيدن شصت در سنين بالا معمولاً شبها قبل از خواب، در موقع گرسنگي ، هنگام تماشاي تلويزيون ، بي خوابي و بيماري مشاهده مي شود . براي از بين بردن اين عادت بعد از دوره شير خواري استفاده از تنبيه ، تلخ كردن يا بستن شصت ، خجالت ، بي حركت كردن آرنج و … معمولاً شيوه هاي بي فايده اي هستندو در بعضي از مواقع موجب تشديد اين عادت خواهند شد بلكه بهترين و موثر ترين شيوه آن است كه كودك را بطور غير مستقيم به سمت اصلاح رفتار نامطلوب فوق هدايت كنيم و او را به كارهايي كه مورد علاقه اش مي باشد وا داريم تا به تدريج اين عادت از سر وي بيفتد گاه احساس گرسنگي و نارضايتي هاي مختلف ديگر موجب مي شود كه كودك با انگشت مكيدن آشنا شود و يا كودك ممكن است حتي بعد از شير خوردن به انگشت مكيدن مبادرت ورزد اگر كودك نتواند غريزه مكيدن را از طريق مكيدن شير از پستان مادر يا پستانك ارضاء كند به شيوه هايي مانند مكيدن شصت و غيره جبران مي كند
كودك از 6 ماهگي به بعد استقلال داشتن را احساس مي كند و مكيدن انگشت باعث مي شود كه او احساس امنيت بيشتري كند اگر محبت ها و توجه لازم شما موجب شود كه كودك توجه به محيط اطراف خود داشته باشدو با امكانات تازه اي كه او را با دنياي جديد پيوند مي دهدآشنا شود ، به تدريج كمتر به مكيدن شصت روي مي آورد و كم كم آن را ترك مي كند .
غريزه مكيدن پس از يك سالگي از بين مي رود و اگركودكي هنوز انگشت مي مكد علل مختلفي مانند حسادت ، افسردگي، تغييرات جديد ناخوشايند ، تولد يك بچه جديد ،ترس از والدين ، رفتن به كودكستان و … مي تواند داشته باشد . گاهي ممكن است كودك بدون علت به مكيدن انگشت مبادرت كند ، در اين گونه مواقع بهترين راه حل اين است كه توجه كودك را به اسباب بازي يا آنچه در اطرافش مي گذرد جلب كنيد و با او در فعاليتي شركت كرده و بيشتر اوقات را با او بگذرانيد .
بزهكاري
بزهكاري برخلاف تصور بعضي ها به قرن معاصر اختصاص ندارد وتاريخ آدمي پر از انواع جنايتها يا بزهكاري هاست حتي در گذشته نيز از بزهكاري نو جوانان صحبت شده است . لكن شايد در جهان كنوني است كه مطاله علمی بزهكاري نو جوانان مطرح است وافكار وانظار عده بسيارزيادي از دانشمندان علوم انساني ومردم عادي را به خود متوجه كرده است.دانشمندان ومربيان ازديد تحقيق به مسا له بزهكاري نوجوانان مينگرند و بيشتردر اين صدد هستند كه عوامل وعلل بزهكاري نوجوانان را كشف كنند وراه حل هاي مثبت و مساعدي براي پيشگيري ودرمان انها پيدا كنند رهبران گروه و تشكيلات نوجوانان مي كوشند با ايجاد باشگاهها ومجامع مختلف از بحران ناراحتي ها ومسائل نوجوانان بكاهند و والدين با نگراني واضطراب بسيار در پي راه و چاره اي مي گردند كه فرزندان شان را از خطر فسادو تباهي نجات بخشند در ميان سه گروه نامبرده طبعا نتايج تحقيقات روان شناسان جامعه شناسان و دانشمندان  علوم اجتماعي از ارزش علمي و قابل اعتماد بر خوردارند و گروههاي ديگر بايد از يافته هاي تحقيقي اين دانشمندان استفاده كنند به بيان ديگر هر قدر اين محققان مسائل نوجوانان را دقيق تر و عميقتر مورد بحث وتحقيق علمي قرار دهند و به عوامل موثر پنهاني و تخفيف دهنده بزهكاري نوجوانان بهتر وزودتر دست يابند دو گروه ديگر بهتر ميتوانند اقدام هاي مفيد تر وموثرتر بعمل اورند تقريبا ميتوان گفت هيچ جامعه اي از نوجوانان بزهكار خالي نيست وتعداد انها ونوع بزهكاري درجوامع مختلف متفات است و هراجتماعي براي مشخص نمودن ايشان اسم و عبارتي رابرايشان رقم زده كه كم كم به صورت داغ ننگ در امده است انچه اين نوجوانان در ارتكاب ان با يكديگر شباهت دارند هر سرپيچي از سنتها وقوانين و مقرراتي است كه دنياي بزرگسالان انها را معيار پذيرفته و به انها عمل ميكنند به عبارت ديگر بزهكاري به ان نوع اعمال و رفتارهايي اطلاق مي شود كه شورش و تهاجمي است عليه قوانين جزايي.
 خصايص نوجوانان بزهكار:
ازتحقيقي كه درباره 500 نفر نوجوان بزهكار و مقايسه آنها با 500 نوجوان سالم بعمل آوردند چنين نتيجه گرفتندكه:
_ ميان آن دو گروه تفاوت بدني يا فيزيولوژيك محسوس وجود ندارد و بنا براين نمي توان نقص عضوي يا بدني را از خصايص بزهكاران بشمار آورد
_ نوجوانان بزهكار از فقر و عقب ماندگي تربيتي و آموزشي رنج مي برند
_ متوسط بهره هوشي نوجوا نان بزهكار غالبا كمتر از نوجوانان سالم است
_ نوجوانان بزهكار از درس و مدرسه متنفر ندو مي كوشند از آن در بروند
_ بزهكاران از رمزهاي كلامي كافي محرومند, خواندن برايشان دشوار است واز مطالعه استقبال نمي كنند
_ نوجوانان بزهكار اشخاصي نا آرام و بي قرارند, با معلمان و ساير كاركنان مدرسه انس و الفت مطلوب ندارند , به گرد آمدن با همسالان و همگنان بيشتر علاقه نشان ميدهند تا با ديگران تا بهتر بتوانند مورد تقليد قرار گيرند
_ نوجوانان بزهكار از نظر شخصيتي اشخاصي هستند بي ميل , خصومت آميز , بد گمان , خود محور , برونگرا و ويرانگر , پر فعال و غير منزوي بنابراين تفاوتهاي اساسي ميان نوجوانان بزهكار و عادي در هوش وسلامت نيست بلكه در ناپختگي عاطفي , بي ثباتي و ناكامي است كه نا ساز گاري در خانه , مدرسه, جامعه را در بزهكار ايجاد مي كنند .

 

لجاجت و كج خلقي در كودكان

لجاجت و كج خلقي در كودكان
وقتي كه كودك راه رفتن و تكلم را بياموزد، روش هاي بيان مشكلات هيجاني وي توسعه مي يابد. در اين حال ممكن است مشكلات هيجاني خود را از راه  تخريب و عدم تحرك و مخالفت جويي و منفي كاري و مانند اينها ابراز كند.
در دو تا سه سالگي كودك گاهي رفتارهايي دارد كه مورد قبول خانواده نيست. والدين بايد پيروي از مقررات اجتماعي را به كودك بياموزند . اگر خواسته والدين عاقلانه و متناسب باشد و نياز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدريج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدين شديد و ابراز محبت آنها به صورت صحيحي نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهاي ناهنجار اين دوره را تشديد كند و امكان دارد كه اين ناهنجاري ها در او تثبيت شوند. طفل خردسالي كه از او انتظارات زيادي دارند و يا نسبت به وي محبت كمي ابرازشده به دو شكل واكنش نشان مي دهد : اولاً ممكن است نهايت كوشش خود را با توانايي محدودي كه دارد، براي انجام تقاضاهاي والدين به كار برد و به يك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانياً امكان دارد كودك سركشي بار آيد. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غير فعال و يا به صورت پرخاشگري باشد.
هرگاه  از طفلي كه به شكل غير فعال سركش باشد بخواهند تا كاري را انجام دهد، با خوشرويي قبول مي كند ولي  به حدي در انجام آن كار تعلل مي ورزد كه هرگز آن كار انجام نمي شود. در صورتي كه بيشتر اطفال سركش مهاجم آشكارا از دستورات سرپيچي مي كنند . ولي در هر دو حال ، والدين نمي توانند به انتظارات خود در مورد كودكشان جامه ي عمل بپوشانند. كودك سركش مهاجم  در مورد هر چيز كه از وي خواسته شود، مخالفت شديد نشان مي دهد و به نظر مي رسد كه مجازات براي چنين كودكي مؤثر نخواهد بود.
او در قبال كوشش هايي كه براي اصلاحش به كار مي رود، مقاومت نشان مي دهد و ظاهراً در برابر خشم والدين بي اعتناست. منفي كاري او به صورت فعاليت هاي خرابكارانه خود نمايي مي كند. به نحوي كه اعمال مزبور به مراتب شديدتر از اعمال كودكانه همسن وسالان وي است . رابطه اش با ساير كودكان دشوار است و اغلب منجر به زد و خورد و كشمكش مي شود. چنين كودكي بيش از اندازه ، خودبين و قدرت طلب است . كودك غيرفعال سركش ظاهراً مطيع بوده و در رابطه اش با ديگران اشكالات كمتري به بار مي آورد ولي بالاخره به همان نتيجه عدم سازش مي رسد ؛ بدين معني كه در حرف تسليم شده اما درعمل آنچه را كه از او خواسته اند انجام نمي دهد. پيوسته موجب ناراحتي والدين مي شود ؛ اما به آن اندازه كه طفل سركش مهاجم مورد تنبيه و مجازات قرار مي گيرد، او مجازات نمي شود .
لجاجت و كج خلقي
لجبازي كودك ممكن است واكنشي باشد كه كودك در قبال كوچكترين سرخوردگي از خود نشان مي دهد. ممكن است مانع كاري كه كودك ميل دارد انجام دهد، شوند، در اين حال كودك تحريك وعصباني مي شود و چيزهايي از اين قبيل مي گويد: "هيچ كس مرا دوست ندارد . هيچ وقت كسي چيزي به من نمي دهد. اما همه از من انتظاراتي دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراين حال خود را به زمين بكوبد ، سرش را به زمين بزند، لگد بزند و توجهي به محيط اطراف نداشته باشد. در عصبانيت هاي معمولي ، اين حالت فقط يكي دو دقيقه طول مي كشد و با خسته شدن طفل برطرف مي شود و بعد از آن به مدت چند دقيقه به آهستگي هق هق مي كند و حتي اغلب ممكن است از حركتي كه كرده و عدم كنترلي كه نشان داده است ، پشيمان شود . ولي در حين عصبانيت نمي توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زيرا در اين لحظات تماس كودك با محيط تا حدود زيادي قطع شده است. براي فهم لجاجت و بدخلقي كودكان و درمان آن بايستي تمايل كودك و انتظارات والدين را به خوبي شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقي وعصبانيت كودك را مي توان به منزله دريچه اطميناني دانست براي برطرف كردن هيجانات شديدي كه طفل نمي تواند آنها را كنترل كند.

لجاجت و كج خلقي در كودكان

لجاجت و كج خلقي در كودكان
وقتي كه كودك راه رفتن و تكلم را بياموزد، روش هاي بيان مشكلات هيجاني وي توسعه مي يابد. در اين حال ممكن است مشكلات هيجاني خود را از راه  تخريب و عدم تحرك و مخالفت جويي و منفي كاري و مانند اينها ابراز كند.
در دو تا سه سالگي كودك گاهي رفتارهايي دارد كه مورد قبول خانواده نيست. والدين بايد پيروي از مقررات اجتماعي را به كودك بياموزند . اگر خواسته والدين عاقلانه و متناسب باشد و نياز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدريج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدين شديد و ابراز محبت آنها به صورت صحيحي نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهاي ناهنجار اين دوره را تشديد كند و امكان دارد كه اين ناهنجاري ها در او تثبيت شوند. طفل خردسالي كه از او انتظارات زيادي دارند و يا نسبت به وي محبت كمي ابرازشده به دو شكل واكنش نشان مي دهد : اولاً ممكن است نهايت كوشش خود را با توانايي محدودي كه دارد، براي انجام تقاضاهاي والدين به كار برد و به يك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانياً امكان دارد كودك سركشي بار آيد. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غير فعال و يا به صورت پرخاشگري باشد.
هرگاه  از طفلي كه به شكل غير فعال سركش باشد بخواهند تا كاري را انجام دهد، با خوشرويي قبول مي كند ولي  به حدي در انجام آن كار تعلل مي ورزد كه هرگز آن كار انجام نمي شود. در صورتي كه بيشتر اطفال سركش مهاجم آشكارا از دستورات سرپيچي مي كنند . ولي در هر دو حال ، والدين نمي توانند به انتظارات خود در مورد كودكشان جامه ي عمل بپوشانند. كودك سركش مهاجم  در مورد هر چيز كه از وي خواسته شود، مخالفت شديد نشان مي دهد و به نظر مي رسد كه مجازات براي چنين كودكي مؤثر نخواهد بود.
او در قبال كوشش هايي كه براي اصلاحش به كار مي رود، مقاومت نشان مي دهد و ظاهراً در برابر خشم والدين بي اعتناست. منفي كاري او به صورت فعاليت هاي خرابكارانه خود نمايي مي كند. به نحوي كه اعمال مزبور به مراتب شديدتر از اعمال كودكانه همسن وسالان وي است . رابطه اش با ساير كودكان دشوار است و اغلب منجر به زد و خورد و كشمكش مي شود. چنين كودكي بيش از اندازه ، خودبين و قدرت طلب است . كودك غيرفعال سركش ظاهراً مطيع بوده و در رابطه اش با ديگران اشكالات كمتري به بار مي آورد ولي بالاخره به همان نتيجه عدم سازش مي رسد ؛ بدين معني كه در حرف تسليم شده اما درعمل آنچه را كه از او خواسته اند انجام نمي دهد. پيوسته موجب ناراحتي والدين مي شود ؛ اما به آن اندازه كه طفل سركش مهاجم مورد تنبيه و مجازات قرار مي گيرد، او مجازات نمي شود .
لجاجت و كج خلقي
لجبازي كودك ممكن است واكنشي باشد كه كودك در قبال كوچكترين سرخوردگي از خود نشان مي دهد. ممكن است مانع كاري كه كودك ميل دارد انجام دهد، شوند، در اين حال كودك تحريك وعصباني مي شود و چيزهايي از اين قبيل مي گويد: "هيچ كس مرا دوست ندارد . هيچ وقت كسي چيزي به من نمي دهد. اما همه از من انتظاراتي دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراين حال خود را به زمين بكوبد ، سرش را به زمين بزند، لگد بزند و توجهي به محيط اطراف نداشته باشد. در عصبانيت هاي معمولي ، اين حالت فقط يكي دو دقيقه طول مي كشد و با خسته شدن طفل برطرف مي شود و بعد از آن به مدت چند دقيقه به آهستگي هق هق مي كند و حتي اغلب ممكن است از حركتي كه كرده و عدم كنترلي كه نشان داده است ، پشيمان شود . ولي در حين عصبانيت نمي توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زيرا در اين لحظات تماس كودك با محيط تا حدود زيادي قطع شده است. براي فهم لجاجت و بدخلقي كودكان و درمان آن بايستي تمايل كودك و انتظارات والدين را به خوبي شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقي وعصبانيت كودك را مي توان به منزله دريچه اطميناني دانست براي برطرف كردن هيجانات شديدي كه طفل نمي تواند آنها را كنترل كند.

لجـــــاجت و كـــج خلقـــــــــــي

لجـــــاجت و كـــج خلقـــــــــــي
 لجاجت و كمشكـــــلات اجتماعــــــي
وقتي كه كودك راه رفتن و تكلم را بياموزد، روش هاي بيان مشكلات هيجاني وي توسعه مي يابد. در اين حال ممكن است مشكلات هيجاني خود را از راه  تخريب و عدم تحرك و مخالفت جويي و منفي كاري و مانند اينها ابراز كند. در دو تا سه سالگي كودك گاهي رفتارهايي دارد كه مورد قبول خانواده نيست. والدين بايد پيروي از مقررات اجتماعي را به كودك بياموزند . اگر خواسته والدين عاقلانه و متناسب باشد و نياز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدريج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدين شديد و ابراز محبت آنها به صورت صحيحي نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهاي ناهنجار اين دوره را تشديد كند و امكان دارد كه اين ناهنجاري ها در او تثبيت شوند. طفل خردسالي كه از او انتظارات زيادي دارند و يا نسبت به وي محبت كمي ابرازشده به دو شكل واكنش نشان مي دهد : اولاً ممكن است نهايت كوشش خود را با توانايي محدودي كه دارد، براي انجام تقاضاهاي والدين به كار برد و به يك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانياً امكان دارد كودك سركشي بار آيد. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غير فعال و يا به صورت پرخاشگري باشد.
هرگاه از طفلي كه به شكل غير فعال سركش باشد بخواهند تا كاري را انجام دهد، با خوشرويي قبول مي كند ولي  به حدي در انجام آن كار تعلل مي ورزد كه هرگز آن كار انجام نمي شود. در صورتي كه بيشتر اطفال سركش مهاجم آشكارا از دستورات سرپيچي مي كنند. ولي در هر دو حال، والدين نمي توانند به انتظارات خود در مورد كودكشان جامه ي عمل بپوشانند. كودك سركش مهاجم در مورد هر چيز كه از وي خواسته شود، مخالفت شديد نشان مي دهد و به نظر مي رسد كه مجازات براي چنين كودكي مؤثر نخواهد بود. او در قبال كوششهايي كه براي اصلاحش به كار مي رود، مقاومت نشان مي دهد و ظاهراً در برابر خشم والدين بي اعتناست. منفي كاري او به صورت فعاليت هاي خرابكارانه خود نمايي مي كند. به نحوي كه اعمال مزبور به مراتب شديدتر از اعمال كودكانه همسن وسالان وي است . رابطه اش با ساير كودكان دشوار است و اغلب منجر به زد و خورد و كشمكش مي شود. چنين كودكي بيش از اندازه ، خودبين و قدرت طلب است . كودك غيرفعال سركش ظاهراً مطيع بوده و در رابطه اش با ديگران اشكالات كمتري به بار مي آورد ولي بالاخره به همان نتيجه عدم سازش مي رسد ؛ بدين معني كه در حرف تسليم شده اما درعمل آنچه را كه از او خواسته اند انجام نمي دهد. پيوسته موجب ناراحتي والدين مي شود ؛ اما به آن اندازه كه طفل سركش مهاجم مورد تنبيه و مجازات قرار مي گيرد، او مجازات نمي شود.
لجـــــاجت و كـــج خلقـــــــــــي
لجبازي كودك ممكن است واكنشي باشد كه كودك در قبال كوچكترين سرخوردگي از خود نشان مي دهد. ممكن است مانع كاري كه كودك ميل دارد انجام دهد، شوند، در اين حال كودك تحريك وعصباني مي شود و چيزهايي از اين قبيل مي گويد: "هيچ كس مرا دوست ندارد . هيچ وقت كسي چيزي به من نمي دهد. اما همه از من انتظاراتي دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراين حال خود را به زمين بكوبد ، سرش را به زمين بزند، لگد بزند و توجهي به محيط اطراف نداشته باشد. در عصبانيت هاي معمولي ، اين حالت فقط يكي دو دقيقه طول مي كشد و با خسته شدن طفل برطرف مي شود و بعد از آن به مدت چند دقيقه به آهستگي هق هق مي كند و حتي اغلب ممكن است از حركتي كه كرده و عدم كنترلي كه نشان داده است ، پشيمان شود . ولي در حين عصبانيت نمي توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زيرا در اين لحظات تماس كودك با محيط تا حدود زيادي قطع شده است. براي فهم لجاجت و بدخلقي كودكان و درمان آن بايستي تمايل كودك و انتظارات والدين را به خوبي شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقي وعصبانيت كودك را مي توان به منزله دريچه اطميناني دانست براي برطرف كردن هيجانات شديدي كه طفل نمي تواند آنها را كنترل كند.

 

ناخن جويدن در كودكان

ناخن جويدن در كودكان
عادتى براى كاهش تنش
بسيارى از والدين زمانى كه مى بينند فرزندشان در حال جويدن ناخن هايش است ناراحت، آزرده و خشمگين مى شوند و مدام به او تذكر مى دهند كه: «ما نگران سلامتى و بهداشت تو هستيم و نمى خواهيم در آينده انگشتانى زشت داشته باشى.» بيشتر آنان بر اين باورند كودكانى كه ناخن مى جوند، دچار فشار عصبى و اضطراب  شده اند و سعى دارند با اين عمل خود تشويش و دلهره خود را كاهش دهند. آنها همچنين نگران اين موضوع هستند كه اين رفتار در كودكانشان به صورت عادتى درآيد كه در آينده به سختى بتوانند آن را ترك كنند. منظور از عادت، رفتارى مقاوم شده است كه بارها و بارها تكرار مى شود. يك عادت ممكن است گاه به عنوان يك سرگرمى و گاه به عنوان راهى براى رهايى از اضطراب هاى روزانه كودك انتخاب شود. اغلب كودكان و نوجوانان در طى دوران رشد خود، عادات و رفتارهاى گوناگونى را تجربه مى كنند كه مورد تأييد والدين و اطرافيان شان نيست؛ مثل  مكيدن شست ، انگشت در بينى كردن، مو تاب دادن، چرخيدن هاى متوالى در اتاق. آنان اين عادات را كاملاً غيرارادى و ناخودآگاهانه انجام مى دهند و به هيچ وجه قصدشان آزردن و برانگيختن ديگران نيست. در اين گونه موارد انتخاب شيوه مقابله و رويارويى با آن مشكل از اهميت ويژه اى برخوردار است زيرا مى تواند تأثير زيادى بر روند درمان يا وخيم تر شدن اوضاع گذارد.
زمانى كه دست فرزندتان به سوى دهانش بالا مى رود، دقت كنيد و محرك هايى را كه موجب اين عمل در كودك شده است بهتر ارزيابى كنيد. شايد او در همان لحظه به كارى كه بايد انجام دهد و برايش مشكل است فكر مى كند.
زمينه ها و رشد
از آنجايى كه والدين اين كودكان هم در دوران كودكى خود چنين عادتى داشته اند و دوقلوها نيز گاهى به طور هم زمان شروع به ناخن جويدن مى كنند، مى توان به اين نتيجه رسيد كه اين مشكل و عادت مى تواند تا حدى ژنتيكى باشد. البته بايد در نظر داشت، كودكان مقلدان بسيار ماهرى هستند و با مشاهده يكى از اطرافيان خود كه ناخنش را مى جود ممكن است تصور كنند كه اين كار خوشايند و لذت بخش است و آنان هم شروع به جويدن ناخن هايشان كنند. به همين دليل عوامل محيطى هم مى تواند در بروز اين اختلال مؤثر باشد.
تحقيقات نشان مى دهد كه تقريباً 38 درصد كودكان 6-4 ساله ناخن هايشان را مى جوند. اين عادت تا 10 سالگى به اوج خود مى رسد و در مواردى تا 60 درصد كودكان افزايش مى يابد. همچنين بيشترين ميزان ناخن جويدن در پسران 14-13 ساله (62 درصد) مشاهده مى شود. ناخن جويدن در دختران حدود 11 سالگى به بيشترين حد خود (51 درصد) مى رسد. آمارها بيانگر اين موضوع هستند كه تقريباً 20 درصد نوجوانان كماكان درگير اين مشكل هستند و 20-10 درصد اين عده نيز تا بزرگسالى عادت ناخن جويدن را حفظ مي کنند.
علل ناخن جويدن
چرا دست كودكى به سمت دهانش بالا مى رود؟ گروهى از پزشكان بر اين باورند كه هميشه علت خاصى براى عادات گوناگون وجود ندارد، بلكه گاهى آنها رفتارهاى آموخته شده اى هستند كه تنها پيامدهاى مثبت و خوشايندى براى كودك (يا نوجوان) داشته اند. مثلاً مى توانيد زمانى كه دست فرزندتان به سوى دهانش بالا مى رود، دقت كنيد و محرك هايى را كه موجب اين عمل در كودك شده است بهتر ارزيابى كنيد. شايد او در همان لحظه به كارى كه بايد انجام دهد و برايش مشكل است فكر مى كند؛ مى توانيد خيلى ملايم از او بپرسيد آيا مى داند دستش را به دهان برده است ؟
از جمله دلايل رايجى كه موجب ناخن جويدن در كودكان و نوجوانان مى شود، اينست كه بچه ها درصدد كاستن از فشارهاى عصبى و تنش هاى روزانه خود هستند. آنها از اين طريق سعى مى كنند با هيجانات و بحران هاى عاطفى درونى شان به مقابله برخيزند. از اين رو گروهى از روان شناسان بر اين باورند كه نفس «جويدن ناخن» عادتى زشت و ناپسند نيست، بلكه تنها مفرى براى رهايى از تنش و استرس در كودك است. همه ما لحظات بحرانى و ناخوشايندى را در زندگى تجربه كرده ايم و شديداً تحت تاثير شرايط ناگوار قرار گرفته ايم. براى كاستن از تنش هاى روزانه به افراد بالغ توصيه مى شود از روش هاى كاهش استرس  و اضطراب ، آرام سازى عضلانى، پياده روى، يوگا و حركات ورزشى آرام استفاده كنند. اما كودكان براى آرام سازى هيجانات تندشان روش هاى خاص خود را دارند.
گاهى والدين از خود مي پرسند چرا يك كودك بايد فشار عصبى داشته باشد. آيا مگر دوران كودكى دوران فراغت، بازى و بى خيالى نيست؟ اگر كودكى بنا به دلايلى عصبى، تندخو و پريشان شود، اين موضوع ناشى از خطا و اشتباه والدين و اطرافيان اوست؟ پاسخ هر دو سؤال «منفى» است.
دوران كودكى همچون بزرگسالى، توأم با استرس ها و فشارهاى روانى گوناگونى است. بزرگ شدن كارى بس دشوار و مشكل است. والدين نمى توانند و به عبارتى نبايد جلوى تمامى فشارها و نگرانى هاى زندگى را براى كودك بگيرند. هر كودك بايد سعى كند روشى براى كاستن از بار هيجانات و عواطف تند خود انتخاب كند كه هم موجب راحتى و آرامش خيال او شود و هم مورد قبول خانواده، اجتماع و شخصيت خود او باشد.

 

نشانه هاي قبل از خودکشي چيست؟

نشانه هاي قبل از خودکشي چيست؟
چرا خودکشي ؟
آگاهي از نشانه هاي قبل ازخودکشي بسيار مهم است . چون اگر اين نشانه ها را در فردي متوجه شديم به سادگي از کنار آن نگذريم بلکه با دقت ، مواظب و مراقب وي باشيم و در صورت لزوم او را براي مصاحبه رواني آماده کنيم و يا موضوع را با يک مشاور متخصص مطرح و راهنمايي لازم را دريافت نماييم، و يا براي اقدامات پيشگيرانه و درمان ، آنچه را که لازم است انجام دهيم . مهم ترين نشانه هاي قبل از خودکشي عبارت اند از :
1- معمولاً فرد در فکر پايان دادن به زندگي خود است ؛ اغلب در فکر فرو مي رود ؛ نسبت به خود و زندگي واطرافيان بي توجه و بي تفاوت مي گردد.
2- فردي که مي خواهدخودکشي کند، گاهي در صحبت هاي خود به اين نکته اشاره مي کند و يا اظهار مي دارد که در آينده ممکن است حضور نداشته باشد ( با بيان جملاتي مثل اين که " اگر من در بين شما نباشم شما چه خواهيد کرد"؟ )
3- آنچه را که اغلب دوست داشته و مورد علاقه او بوده است و براي به دست آوردن آن تلاش فراوان و زحمت زيادي کشيده ، به ديگران مي بخشد.
4- ابزار يا وسيله اي را براي انجامخودکشي موفق مي خرد و ممکن است به طرق گوناگون آن را از ديگران پنهان نمايد ؛ به طوري که اگر ديگران آن وسيله را ببينند تعجب خواهند کرد و اگر از وي پرسيده شود که آن وسيله را براي چه منظوري خريده است با دلايلي ساختگي خواهد گفت براي انجام کاري خاص آن وسيله را خريده است.

5- اکثراً از احساس نارضايتي خود از زندگي و بي وفايي ها سخن مي گويد و در همين زمينه به آن چه که از دست داده اشاره مي کند مانند: از دست دادن اعتماد به نفس ، از دست دادن دوستان ، از دست دادن کار و...
6- گاهي مقدار زيادي دارو جمع آوري مي کند.
7- تغيير رفتار و شخصيت فردي که مي خواهد خودکشي کند واضح و مشخص است، به گونه اي که نزديکان و اطرافيان متوجه اين تغيير رفتار و شخصيت وي مي گردند.
8- در مواردي که فرد تصميم جدي براي خودکشي مي گيرد، شديداً افسرده مي شود و به طور کاملاً مشخصي سست و کم انرژي مي شود.
9- به فعاليت هاي روزمره اجتماعي، تحصيلي، کاري خود بي توجه مي شود ؛ به طوري که گاهي ديگران چنين فکر مي کنند که اين فرد خود را لوس کرده است.
10- درمورد مرگ و زندگي بعد از مرگ زياد صحبت مي کند.
11- از دوستان و خانواده کناره گيري مي کند.
همانگونه که اشاره گرديد اين حالات را بايد جدي گرفت و حتي وي را در بيمارستان بستري کرد ، و تحت نظر و مراقبت هاي لازم قرار داد.

خود بيمارانگارى

خود بيمارانگارى
شايد براى همگى ما اتفاق افتاده باشد كه با ايجاد كوچك ترين دردى در يكى از اعضاى بدنمان به اين فكر كنيم كه دچار يك بيمارى خطرناك شده ايم؛ نوعى بيمارى كه شايد هيچ راه علاجى نداشته باشد.

«خود بيمارانگارى» اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزيي درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است. اين تفاسير نادرست باعث مى شوند كه افراد مبتلا به اين اختلال مدام انواع هراس ها و اضطراب ها را تجربه كنند. هزينه كردن مقدار زيادى پول براى انواع آزمايش ها و معاينات پزشكى براى اطمينان بيمار و همچنين تصديق پزشكان مبنى بر اين كه هيچ خطرى فرد را تهديد نمى كند و او كاملاً سالم است نيز او را از شر اضطراب ها و وسواس هاى فكرى راحت نمى كند.


خود بيمارانگارى اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزئى درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است.
اين اشتغال ذهنى بيمارگونه باعث مى شود كه اين افراد در روابطشان با خانواده دچار مشكلات فراوانى شوند، زيرا آنها مُصر هستند كه خانواده به دنبال پيگيرى هاى پزشكى اين افراد باشند و آنها را تنها نگذارند، براى همين خانواده اين بيماران بعد از مدتى با اين افراد مشكلات جدى پيدا مى كنند. سواي مشكلات خانوادگى، اين افراد در محيط شغلى نيز دچار مسائل زيادى مي شوند و كاركردهاى شغلى آنها كاهش مى يابد. «خود بيمارانگارى» در هر سنى ممكن است بروز كند ولى بيشتر كسانى كه با آن درگير مى شوند، بزرگسالان هستند. اگرچه ممكن است بعضى از آنها بهبود يابند ولى ادامه روند آن تا دوران ميانسالى و پيرى، باعث بروز انواع  اختلالات خلقى  مثل افسردگى  در اين بيماران مى شود. البته نگرانى در مورد بيمارى در دو جنس زن و مرد متفاوت است. امروزه اكثر زنان نسبت به بيمارى سرطان سينه  استرس شديدى دارند، در حالى كه بيشتر مردان ترس از ابتلا به سكته قلبى  و سرطان پروستات دارند. ترس از مرگ و پيرى زودرس نيز ممكن است تمامى افراد (چه زن و چه مرد) را تهديد كند.

اين بيمارى حداقل به مدت شش ماه طول مى كشد و ميزان شيوع آن در كل جمعيت، يك تا پنج درصد است. طبق گزارش هاى كلينيك هاى درمانى ? تا ? درصد بيماران سرپايى مراجعه كننده به بخش هاى مراقبت هاى اوليه، مبتلا به خودبيمارانگارى هستند. البته بيمارى هاى ديگرى در نتيجه اين بيمارى ممكن است فرد را تهديد كند. از قبيل وسواس ،  اضطراب ، اختلال وحشت زدگى و افسردگى. انواع توهم ها و حملات توأم با وحشت زدگى اين افراد را تهديد مى كنند. راه كمك به اين افراد بايد در قدم اول اقدامات پيشگيرى كننده براى آنها باشد. اولين قدم اين است كه نبايد در كنار آنها راجع به بيمارى هاى جدى و تهديد كننده صحبت كرد، زيرا اگر سابقه از دست دادن يكى از والدين يا يكى از اطرافيان را داشته باشند يا در كودكى دچار يك بيمارى سخت شده باشند، صحبت در مورد اين بيمارى ها بر نگرانى و اضطراب آنها مى افزايد.

يكى ديگر از اقدامات حمايت كننده در مورد درمان اين افراد، روانكاوى است. دكتر منصور بهرامى روان شناس و عضو هيئت تحليل رفتار متقابل در اين رابطه مى گويد: «به وسيله روش روانكاوى، مشخص مى شود كه سرچشمه اين بيمارى از كجا ناشى مى شود. ممكن است اين بيماران در كودكى مورد نوازش هاى مكرر والدين قرار گرفته باشند و با احساس كوچك ترين دردى توجه همه را به سوى خود جلب كرده باشند. اصولاً تمارض و جلب كردن توجه ديگران باعث مى شود كه اين بيماران رفته رفته خود به اين باور برسند كه دچار يك بيمارى وخيم شده اند. از طريق روانكاوى و پيدا كردن منبع اين اختلال مى توان به اين بيماران كمك كرد تا از طريق بينش منطقى به اين نتيجه برسند كه افكار آنها در مورد يك بيمارى بيشتر به توهم نزديك است تا واقعيت.»

 

عوامل ايجاد اختلال خودبيمارانگاري

عوامل ايجاد اختلال خودبيمارانگاري
خودبيمارانگاري از اختلالات‌ رواني‌ است‌، اما علت قطعي‌ آن‌ معلوم نيست‌.

خودبيمارانگاري‌ در افرادي‌ كه‌ قبلا يك‌ بيماري‌ جسماني‌ واقعي‌ در كودكي‌ داشته ‌اند، يا ارتباط‌ نزديكي‌ با يك‌ خويشاوند بيمار خود داشته اند، بيشتر ديده‌ مي ‌شود.

با اين حال، دو علت عمده ‌ي اين بيماري، شامل اضطراب و افسردگي مي باشد و درمان آن نيز از طريق مشاوره‌ ي روان‌ شناسي و داروهاي ضداضطراب امكان ‌پذير است.

ريشه ‌ي اين بيماري چيست و چگونه شروع مي‌ شود؟
هيچ‌ كس به‌ طور دقيق نمي ‌داند چرا "هيپوكندريا" پيشرفت مي كند، اما عواملي وجود دارند كه در اين‌ باره ايفاي نقش مي‌ كنند.

اين بيماري از اوايل بزرگسالي شروع مي ‌شود و نشانه ‌هاي آن ممكن است مثلا ‌بعد از بيماري جدي فرد مورد علاقه و يا بعد از مرگ يك دوست صميمي و يا اعضاي خانواده رخ ‌دهد.

فشارهاي رواني و استرس نيز ممكن است مزيد بر علت شود. همچنين وقتي كه افراد درباره‌ ي يك بيماري (مثلا سرطان) اطلاعات دقيق داشته باشند، ممكن است بر روي تفسير خيالي آنها از علايم اين بيماري در خودشان اثر بگذارد، مثلا فكر مي كنند كه خودشان هم سرطان دارند. لذا هر يك از اين موارد ممكن است جرقه‌ اي براي شروع بيماري "هيپوكندريا" باشد.

يك سري خلق‌ و‌ خوهاي شخصيتي و ارثي نيز ممكن است ‌فرد را آسيب‌ پذير كند، مثلا افراد عصبي (‌خود منتقد، درون ‌گرا و خود شيفته) بيشتر مستعد ابتلا به خودبيمارانگاري هستند.

اين عقيده كه اگر فردي هيچ گونه درد و ناراحتي نداشته باشد، نشان مي دهد سالم مي باشد، ممكن است فرد را به اين نتيجه ‌گيري اشتباه وادارد كه عملكردهاي بدن خود را به‌‌ عنوان علايم و نشانه ي يك بيماري تلقي كند. اين ‌قبيل افراد معمولا، آستانه ‌ي تحمل پايين تري نسبت به ديگران دارند، بنابراين احساسات دروني را كه ديگر افراد ممكن است ‌حتي آن‌ ها را احساس نكنند، به ‌خوبي درك و لمس مي ‌كنند.

عوامل تشديد كننده ‌ي خودبيمارانگاري
عواملي كه باعث مي ‌شوند ‌شخص خودبيمارانگار با‌ وجود آن ‌كه پزشك از سلامت او مطمئن شده، باز هم به نگراني خويش در مورد بيماري ادامه دهد، عبارتند از:

عوامل فيزيولوژيك

شامل علايم جسمي است كه موجب مي ‌شود شخص فكر كند بيمار ‌است. در اين حالت نه ‌تنها زماني كه پزشك به آنها مي ‌گويد ‌بيمار نيستند، آن احساس از بين نمي ‌رود، بلكه گاهي بدتر نيز مي‌ شود. مثلا اضطراب، بسياري از علايم جسمي را باعث مي شود كه شامل افزايش ضربان قلب، تنگي نفس، احساس خفگي، درد سينه، گيجي، تاري ديد، آشفتگي ،زدن جوش‌، افزايش تعريق بدن، دهان خشك، اختلال در عملكرد هضم غذا، سفت شدن ماهيچه‌ ها (كه ممكن است در اثر درد، لرزش و خستگي به‌ وجود آيد) است.

هر چقدر بيمار نسبت به سلامت خود حساسيت نشان ‌دهد، اين علايم بيشتر بروز مي ‌كنند و موجب مي ‌شوند كه بيمار نيز نسبت به عقيده‌ ي خويش پاي ‌بندتر شود.

عوامل ادراكي

شامل اين موضوع مي ‌شود كه بيمار در مورد مسائل مربوط به سلامت خويش، چگونه فكر كند.

وقتي اضطراب بيمار زياد مي ‌شود، او به‌ دنبال اطلاعاتي براي تصديق و يا رد ترس خود مي ‌گرد‌د و سعي‌ مي‌ كند فكر كند بيمار است تا اين ‌كه سالم، و اين در حالي ا‌ست كه او بيمار نيست.

عوامل رفتاري

افراد دچار خودبيمارانگاري، هر نوع شك و شبهه ‌اي را در مورد به خطر افتادن سلامت خويش، جدي تلقي مي كنند. آنان مي ‌خواهند اطمينان حاصل كنند كه بيمار نيستند و اگر پزشك به آنان تضمين ندهد، به‌ دنبال راه‌ هاي ديگري مي ‌گردند و در آخر، راهي را در پيش مي ‌گيرند كه موجب اضطراب ‌شان‌ مي‌ شود، مثلا كسي كه فكر مي‌ كند ورزش موجب سرطان كليه مي ‌شود، از انجام آن اجتناب مي ‌ورزد و هيچ ‌گاه متقاعد نمي ‌شود كه ورزش كردن، برا‌يش سودمند است.

درمان خودبيمارانگاري
فرد هيپوكندريا معمولا توسط يك پزشك عمومي كه از يك روان ‌شناس كمك مي‌ گيرد، مورد معالجه قرار مي گيرد.

اولين قدم براي درمان اين است كه مطمئن شويد ‌هيچ‌ گونه مشكل جسمي مانند بيماري، جراحت و ... در فرد بيمار وجود ندارد.

وجود اختلالاتي مانند افسردگي، اضطراب و وسواس در فرد بيمار، بايد با استفاده از روان ‌درماني و سپس دارو درماني، مورد معالجه قرار گيرند.

 

هيپوكندريا ( خود بيمار انگاري )

هيپوكندريا ( خود بيمار انگاري )
واژه هيپوکندريا که متشکل از دو بخش هيپو به معناي پائين و کندروس به معناي غضروف دنده ها مي باشد ، ابتدا توسط يونانيان باستان مطرح شد.آنها بر اين باور بودند که يک سري نشانه هاي بيماري درست از زير دنده ها(شکم فوقاني) منشا مي گيرد.همچنين مي پنداشتند علائم روحي که غالبا با درد وناراحتي همراهند نتيجه وجود بيماري هستند.ازآن زمان براي هربيماري ناشناخته يا غير قابل تشخيص واژه فوق يعني hypochondria را بکار مي بردند.در علم روانپزشکي به شخصي که از سلامت بدني برخوردار است و در عين حال خود را بيمار مي انگارد هيپوکندرياک يا همان خود بيمار انگار گويند.تشخيص اين حالت زماني صورت مي گيرد که شخص طي حداقل شش ماه عليرغم اطمينان خاطر از لحاظ پزشکي ، خود را متقاعد نموده که بيمار است و يا مي ترسد که بيمار باشد.اين ترس از بيماري يا ابتلا ء به نشانه هاي آن ، ناخوشايند است و تاثير منفي در روند عادي زندگي روزانه فرد دارد و نهايتا منجر به آزمايشات کلينيکي يا درمان مي شود.حتي ممکن است بيمار موقتا بپذيرد که توضيح فيزيکي براي علائمي که وي بروز مي دهد وجود ندارد. اصطلاحا هيپوکندرياک به فردي گفته مي شود که گمان مي کند بيمار است «يا تنها» تصور مي کند علائمي از بيماري دارد اما واقعا هيپوکندريا يعني نگراني مفرط در باره سلامتي ، مانند هر تشخيص باليني ديگر جدي است.اين حالت بايد «تشخيص مثبت» داده شود بدين معنا که تنها رفع ظن بيماري جسمي کافي نيست بلکه وجود يک اضطراب اغراق آميزهم بايد در فرد تشخيص داده شود.شيوع خود بيمار انگاري در زنان و مردان يکسان است و درميان همه گروه هاي سني و طبقات اجتماعي ممکن است ظاهر شود.اين نوع خود بيمار انگاري در ميان دانشجويان پزشکي تحت عنوان سندرم دانشجويا پزشکي شايع است و علت آن آشنائي اين افراد با انواع بيماري ها ومواجه شدن با آنهاست لذا به محض مشاهده يک نشانه شبيه نشانه موجود دريک بيماري خاص دچار اضطراب و ترس خاصي مي شوند.هيپوکندريازيس غالبا نوعي پاسخ به حالت هاي استرس و يا بيماري هاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است.براي مثال شخصي ممکن است پس از مرگ يکي از دوستانش در اثر سکته قلبي ، مدت ها هرگونه احساس درد ناگهاني در قفسه سينه را به معني وقوع اتفاق مشابه براي خود تصور کند. بهرحال زماني که انسان دچار اضطراب روحي است ، نشانه هاي جسماني نيز بروز خواهند کرد.اين نوع هيپو کندريازيس معمولا موقتي و گذراست اما برخي افراد با نوع طولاني تر آن روبرو هستند که غالبا از زمان کودکي به آن مبتلا بوده اند.اين افراد از سنين کودکي دچار اضطراب بودند و براي آنها نگراني از ابتلا به بيماري به عادتي تبديل شده که مايه استرس است.آنها بيماري را دستاويزي براي رهائي از کارهائي که باعث نگراني شان مي شود ، قرار مي دهند و زمان و هزينه زيادي را براي ديدن متخصصين پزشکي صرف مي کنند. علائم فيزيکي هميشه موجودند اما ممکن است عادي باشند (مانند سردرد ، درد شکم ، سرگيجه ، بي اشتهائي و...) که به غلط ، خطرناک تر از آنچه هستند تفسير مي شوند.نشانه هاي جسمي ممکن است متغير يا ثابت و نيز مي توانند مبهم يا کاملا اختصاصي باشند.هر چند که احتمال طولاني شدن دوره درمان وجود دارد و تمايل به داشتن نگراني مفرط از سلامتي ممکن است کاملا از بين نرود.بهر حال بيمار مبتلا به هيپوکندريا مي تواند دريابد که دچار اضطراب است و يک بيماري جدي جسمي ندارد و بتدريج از اضطراب خود بکاهد.فرد با دانستن اين مطلب که خود بيمار انگار است وواقعا مبتلا به بيماري خاصي نيست ، شفا نمي يابد ، اما اين آگاهي اولين قدم است.زماني که خودبيمار انگاري در اثر يک رويداد مهم در زندگي فرد بروز مي کند (براي مثال از دست دادن عزيزان) درمان به زمان کمتري نياز دارد تا اينکه شخص همواره در مورد وجود يک بيماري جسمي ، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.انواع موقتي هيپوکندريا که در اثر اتفاقات ناگهاني روي مي دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهاي ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که ديرزماني است از اين ترس و نگراني ها رنج مي برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضايت ندارند چراکه دائما فهرستي از علائم را متذکر مي شوند که آزمايشات ، عدم وجود بيماري مربوط به آنها راتاييد مي کنند و اين اشخاص بهيچ وجه به مرحله اطمينان کامل از سلامتي خود نمي رسند.بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتي هاي جسمي مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمايشات بهترين راه براي مطمئن شدن از احتمال وجود يا عدم وجود بيماري است و در صورت بروز نگراني هاي افراطي و ترس از بيماري نيز کسب راهنمائي و مشاوره و احتمالا مصرف داروهاي ضد اضطراب به تجويز پزشک اجتناب ناپذير است.

 

هيپوکندريازيس غالبا نوعي پاسخ به حالت هاي استرس و يا بيماري هاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است.براي

هيپوکندريازيس غالبا نوعي پاسخ به حالت هاي استرس و يا بيماري هاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است.براي مثال شخصي ممکن است پس از مرگ يکي از دوستانش در اثر سکته قلبي ، مدت ها هرگونه احساس درد ناگهاني در قفسه سينه را به معني وقوع اتفاق مشابه براي خود تصور کند. بهرحال زماني که انسان دچار اضطراب روحي است ، نشانه هاي جسماني نيز بروز خواهند کرد.اين نوع هيپو کندريازيس معمولا موقتي و گذراست اما برخي افراد با نوع طولاني تر آن روبرو هستند که غالبا از زمان کودکي به آن مبتلا بوده اند.اين افراد از سنين کودکي دچار اضطراب بودند و براي آنها نگراني از ابتلا به بيماري به عادتي تبديل شده که مايه استرس است.آنها بيماري را دستاويزي براي رهائي از کارهائي که باعث نگراني شان مي شود ، قرار مي دهند و زمان و هزينه زيادي را براي ديدن متخصصين پزشکي صرف مي کنند. علائم فيزيکي هميشه موجودند اما ممکن است عادي باشند (مانند سردرد ، درد شکم ، سرگيجه ، بي اشتهائي و...) که به غلط ، خطرناک تر از آنچه هستند تفسير مي شوند.نشانه هاي جسمي ممکن است متغير يا ثابت و نيز مي توانند مبهم يا کاملا اختصاصي باشند.هر چند که احتمال طولاني شدن دوره درمان وجود دارد و تمايل به داشتن نگراني مفرط از سلامتي ممکن است کاملا از بين نرود.بهر حال بيمار مبتلا به هيپوکندريا مي تواند دريابد که دچار اضطراب است و يک بيماري جدي جسمي ندارد و بتدريج از اضطراب خود بکاهد.فرد با دانستن اين مطلب که خود بيمار انگار است وواقعا مبتلا به بيماري خاصي نيست ، شفا نمي يابد ، اما اين آگاهي اولين قدم است.زماني که خودبيمار انگاري در اثر يک رويداد مهم در زندگي فرد بروز مي کند (براي مثال از دست دادن عزيزان) درمان به زمان کمتري نياز دارد تا اينکه شخص همواره در مورد وجود يک بيماري جسمي ، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.انواع موقتي هيپوکندريا که در اثر اتفاقات ناگهاني روي مي دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهاي ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که ديرزماني است از اين ترس و نگراني ها رنج مي برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضايت ندارند چراکه دائما فهرستي از علائم را متذکر مي شوند که آزمايشات ، عدم وجود بيماري مربوط به آنها راتاييد مي کنند و اين اشخاص بهيچ وجه به مرحله اطمينان کامل از سلامتي خود نمي رسند.بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتي هاي جسمي مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمايشات بهترين راه براي مطمئن شدن از احتمال وجود يا عدم وجود بيماري است و در صورت بروز نگراني هاي افراطي و ترس از بيماري نيز کسب راهنمائي و مشاوره و احتمالا مصرف داروهاي ضد اضطراب به تجويز پزشک اجتناب ناپذير است.

 

خودبيمارانگاري از اختلالات‌ رواني‌ است‌، اما علت قطعي‌ آن‌ معلوم نيست‌.

خودبيمارانگاري از اختلالات‌ رواني‌ است‌، اما علت قطعي‌ آن‌ معلوم نيست‌.

خودبيمارانگاري‌ در افرادي‌ كه‌ قبلا يك‌ بيماري‌ جسماني‌ واقعي‌ در كودكي‌ داشته ‌اند، يا ارتباط‌ نزديكي‌ با يك‌ خويشاوند بيمار خود داشته اند، بيشتر ديده‌ مي ‌شود.

با اين حال، دو علت عمده ‌ي اين بيماري، شامل اضطراب و افسردگي مي باشد و درمان آن نيز از طريق مشاوره‌ ي روان‌ شناسي و داروهاي ضداضطراب امکان ‌پذير است.

ريشه ‌ي اين بيماري چيست و چگونه شروع مي‌ شود؟
هيچ‌ کس به‌ طور دقيق نمي ‌داند چرا “هيپوکندريا” پيشرفت مي کند، اما عواملي وجود دارند که در اين‌ باره ايفاي نقش مي‌ کنند.

اين بيماري از اوايل بزرگسالي شروع مي ‌شود و نشانه ‌هاي آن ممکن است مثلا ‌بعد از بيماري جدي فرد مورد علاقه و يا بعد از مرگ يک دوست صميمي و يا اعضاي خانواده رخ ‌دهد.

فشارهاي رواني و استرس نيز ممکن است مزيد بر علت شود. همچنين وقتي که افراد درباره‌ ي يک بيماري (مثلا سرطان) اطلاعات دقيق داشته باشند، ممکن است بر روي تفسير خيالي آنها از علايم اين بيماري در خودشان اثر بگذارد، مثلا فکر مي کنند که خودشان هم سرطان دارند. لذا هر يک از اين موارد ممکن است جرقه‌ اي براي شروع بيماري “هيپوکندريا” باشد.

يک سري خلق‌ و‌ خوهاي شخصيتي و ارثي نيز ممکن است ‌فرد را آسيب‌ پذير کند، مثلا افراد عصبي (‌خود منتقد، درون ‌گرا و خود شيفته) بيشتر مستعد ابتلا به خودبيمارانگاري هستند.

اين عقيده که اگر فردي هيچ گونه درد و ناراحتي نداشته باشد، نشان مي دهد سالم مي باشد، ممکن است فرد را به اين نتيجه ‌گيري اشتباه وادارد که عملکردهاي بدن خود را به‌‌ عنوان علايم و نشانه ي يک بيماري تلقي کند. اين ‌قبيل افراد معمولا، آستانه ‌ي تحمل پايين تري نسبت به ديگران دارند، بنابراين احساسات دروني را که ديگر افراد ممکن است ‌حتي آن‌ ها را احساس نکنند، به ‌خوبي درک و لمس مي ‌کنند.

عوامل تشديد کننده ‌ي خودبيمارانگاري
عواملي که باعث مي ‌شوند ‌شخص خودبيمارانگار با‌ وجود آن ‌که پزشک از سلامت او مطمئن شده، باز هم به نگراني خويش در مورد بيماري ادامه دهد، عبارتند از:

عوامل فيزيولوژيک

شامل علايم جسمي است که موجب مي ‌شود شخص فکر کند بيمار ‌است. در اين حالت نه ‌تنها زماني که پزشک به آنها مي ‌گويد ‌بيمار نيستند، آن احساس از بين نمي ‌رود، بلکه گاهي بدتر نيز مي‌ شود. مثلا اضطراب، بسياري از علايم جسمي را باعث مي شود که شامل افزايش ضربان قلب، تنگي نفس، احساس خفگي، درد سينه، گيجي، تاري ديد، آشفتگي ،زدن جوش‌، افزايش تعريق بدن، دهان خشک، اختلال در عملکرد هضم غذا، سفت شدن ماهيچه‌ ها (که ممکن است در اثر درد، لرزش و خستگي به‌ وجود آيد) است.

هر چقدر بيمار نسبت به سلامت خود حساسيت نشان ‌دهد، اين علايم بيشتر بروز مي ‌کنند و موجب مي ‌شوند که بيمار نيز نسبت به عقيده‌ ي خويش پاي ‌بندتر شود.

عوامل ادراکي

شامل اين موضوع مي ‌شود که بيمار در مورد مسائل مربوط به سلامت خويش، چگونه فکر کند.

وقتي اضطراب بيمار زياد مي ‌شود، او به‌ دنبال اطلاعاتي براي تصديق و يا رد ترس خود مي ‌گرد‌د و سعي‌ مي‌ کند فکر کند بيمار است تا اين ‌که سالم، و اين در حالي ا‌ست که او بيمار نيست.

عوامل رفتاري

افراد دچار خودبيمارانگاري، هر نوع شک و شبهه ‌اي را در مورد به خطر افتادن سلامت خويش، جدي تلقي مي کنند. آنان مي ‌خواهند اطمينان حاصل کنند که بيمار نيستند و اگر پزشک به آنان تضمين ندهد، به‌ دنبال راه‌ هاي ديگري مي ‌گردند و در آخر، راهي را در پيش مي ‌گيرند که موجب اضطراب ‌شان‌ مي‌ شود، مثلا کسي که فکر مي‌ کند ورزش موجب سرطان کليه مي ‌شود، از انجام آن اجتناب مي ‌ورزد و هيچ ‌گاه متقاعد نمي ‌شود که ورزش کردن، برا‌يش سودمند است.

درمان خودبيمارانگاري
فرد هيپوکندريا معمولا توسط يک پزشک عمومي که از يک روان ‌شناس کمک مي‌ گيرد، مورد معالجه قرار مي گيرد.

اولين قدم براي درمان اين است که مطمئن شويد ‌هيچ‌ گونه مشکل جسمي مانند بيماري، جراحت و … در فرد بيمار وجود ندارد.

وجود اختلالاتي مانند افسردگي، اضطراب و وسواس در فرد بيمار، بايد با استفاده از روان ‌درماني و سپس دارو درماني، مورد معالجه قرار گيرند.

سعيد عبدالملکي – روان ‌شناس

ماهنامه شادکامي – شماره 59

خودبيمارانگاري چيست؟‌

خودبيمارانگاري چيست؟‌


خودبيمارانگاري‌ عبارت‌ است‌ از اختلالي‌ كه‌ در آن‌ فرد اعتقاد زيادي دارد كه‌ مبتلا به‌ يک‌ بيماري‌ جدي‌ يا مرگبار است‌، علي ‌رغم‌ اين‌ كه‌ معاينات‌ و بررسي ‌هاي‌ کامل پزشكي‌، هيچ‌ مشكلي‌ را نشان‌ نمي دهند.

به اين ترتيب خود‌بيمارانگار يا هيپوکند‌رياک (hypochondriac)، در اصطلاح روان‌ شناسي و روان ‌پزشکي به شخصي اطلاق مي‌ شود که با وجود برخورداري از سلامت بدني، خود را بيمار مي‌ داند و همواره از دردهاي خيالي شکايت مي‌ کند.

اين تصور خودبيمارانگارانه، زماني بيماري تلقي مي‌ شود که حدود 6 ‌ماه از آغاز آن بگذرد و با ‌وجود تاييد سلامت بدن توسط پزشک، شخص هم‌ چنان بر بيمار بودن خود اصرار ‌‌ورزد و در نهايت، ترس از بيمار بودن، شخص را مدام به کلينيک ‌ها و درمانگاه‌ هاي مختلف جهت آزمايش و تجويز دارو بکشاند که به آن "سندرم بيمار خيالي" نيز مي گويند.

چنين فردي معمولا در مورد بيماري ‌ها، تشخيص‌ و درمان‌ آن ها اطلاعات‌ زيادي‌ كسب‌ مي ‌كند، زيرا به‌ پزشكان‌ زيادي‌ مراجعه‌ مي کند و تحت‌ بررسي ‌هاي‌ زيادي‌ قرار مي ‌گيرد.
علايم‌ شايع‌

شكايت‌ مداوم‌ از وجود مشکل و علايمي‌ در هر قسمتي‌ از بدن،‌ از نشانه هاي رايج اين بيماري است. مشغوليت‌ ذهني‌ در رابطه‌ با احتمال‌ ابتلا به‌ بيماري‌ قلبي‌ يا سرطان‌ در اين‌ افراد زياد ديده‌ مي ‌شود. علايم‌ ممكن‌ است‌ تغيير كنند، اما اعتقاد فرد به‌ اين‌ كه‌ يك‌ بيماري‌ جدي‌ دارد، پا برجا مي ‌ماند.

علايم شايعي‌ كه‌ در اين بيماري، بيشتر از آن ها شكايت‌ مي شود عبارتند از: بي ‌خوابي‌، مشكلات‌ جنسي‌ و ناراحتي‌ گوارشي‌ مثل‌ نفخ‌، آروغ‌ زدن‌ و دل‌ پيچه‌. علايمي‌ كه‌ فرد از آن ها شكايت‌ دارد، ممكن‌ است‌ تغيير كنند و بسيار اختصاصي‌، عمومي‌ يا مبهم‌ باشند.
خود‌بيمارانگار به شخصي اطلاق مي‌ شود که با وجود برخورداري از سلامت بدني، خود را بيمار مي‌ داند و همواره از دردهاي خيالي شکايت مي‌ کند.

شخص خودبيمارانگار، هميشه دچار يک نوع وسواس فکري و ترس از وجود يک بيماري جدي در خود است. افراد خودبيمارانگار، هميشه در مورد عملکرد بدن خويش، شک و ترديد دارند و مسائل ‌طبيعي مانند ‌ضربان قلب و عرق کردن، و مسائل جزئي و غيرطبيعي مانند آب ‌ريزش بيني، گلودردي ساده و يا جوش ‌ها و دمل ‌هاي کوچک را نشانه ‌ي يک بيماري بد در خود مي‌ دانند.

آنان حتي ممکن است روي يک‌ سري اعمال مبهم و پيچيده تمرکز کنند، مثلا مي ‌گويند بدن‌ مان خسته است، يا دل ‌مان درد مي ‌کند.
خودبيمارانگاري

يک شکل از اختلال خودبيمارانگاري اين است که افراد روي يک عضو خاص مانند کليه‌ يا يک بيماري خاص مانند سرطان تمرکز دارند و نسبت به آن، وسواس به‌ خرج مي‌ دهند و با وجود جواب منفي آزمايشات مربوطه، هيچ توجهي به کم‌ کردن اضطراب خويش ندارند و هم ‌چنان با مراجعه ‌ي مکرر، سعي‌ مي ‌کنند سلامت خود را باز‌يابند.

از آن ‌جايي که اين‌ گونه افراد به ‌جاي مراجعه به روان ‌شناس، به‌ دنبال راه‌ هايي اشتباه براي معالجه‌ ي جسم خويش هستند (مانند مصرف قرص ‌‌هاي مختلف)، بنابراين نمي ‌توان آمار دقيقي از اين‌ گونه افراد به ‌دست آورد، اما شيوع آن بين زن ها و مردها، يکسان مي ‌باشد.‌

تشخيص بيماري هيپوکندريا، حدود 6 ‌ماه طول مي ‌کشد.

افرادي که دچار اين بيماري هستند، از اختلالات رواني ديگري نيز رنج مي ‌برند.

دوسوم اين افراد داراي افسردگي حاد، اختلال اضطراب، اختلال وسواس فکري- عملي و اضطراب فراگير هستند.

يک بيمار‌ ‌هيپوکندرياک‌، ممکن است براي مدتي طولاني داراي علائم ‌هيپوکندريا‌ باشد، ولي بعد از آن، ممکن است براي مدتي اين علائم ناپديد شوند.

تقريبا حدود يک ‌سوم اين افراد به‌ طور فزاينده‌اي بهبود پيدا مي‌ کنند. افرادي که از موقعيت اجتماعي و اقتصادي بالاتري برخوردارند، استرس و اضطراب ‌شان‌ با روش ‌هاي روان‌ شناسي، به ‌راحتي قابل درمان است و نيز افرادي که دچار خودبيمارانگاري هستند، اما از ساير اختلالات شخصيت رنج‌ نمي ‌برند، ممکن است شانس بالاتري براي بهبود داشته باشند.

هيپوكندريا ( خود بيمار انگاري )

 هيپوكندريا ( خود بيمار انگاري )
واژه هيپوکندريا که متشکل از دو بخش هيپو به معناي پائين و کندروس به معناي غضروف دنده ها مي باشد ، ابتدا توسط يونانيان باستان مطرح شد.آنها بر اين باور بودند که يک سري نشانه هاي بيماري درست از زير دنده ها(شکم فوقاني) منشا مي گيرد.همچنين مي پنداشتند علائم روحي که غالبا با درد وناراحتي همراهند نتيجه وجود بيماري هستند.ازآن زمان براي هربيماري ناشناخته يا غير قابل تشخيص واژه فوق يعني hypochondria را بکار مي بردند.در علم روانپزشکي به شخصي که از سلامت بدني برخوردار است و در عين حال خود را بيمار مي انگارد هيپوکندرياک يا همان خود بيمار انگار گويند.تشخيص اين حالت زماني صورت مي گيرد که شخص طي حداقل شش ماه عليرغم اطمينان خاطر از لحاظ پزشکي ، خود را متقاعد نموده که بيمار است و يا مي ترسد که بيمار باشد.اين ترس از بيماري يا ابتلا ء به نشانه هاي آن ، ناخوشايند است و تاثير منفي در روند عادي زندگي روزانه فرد دارد و نهايتا منجر به آزمايشات کلينيکي يا درمان مي شود.حتي ممکن است بيمار موقتا بپذيرد که توضيح فيزيکي براي علائمي که وي بروز مي دهد وجود ندارد. اصطلاحا هيپوکندرياک به فردي گفته مي شود که گمان مي کند بيمار است «يا تنها» تصور مي کند علائمي از بيماري دارد اما واقعا هيپوکندريا يعني نگراني مفرط در باره سلامتي ، مانند هر تشخيص باليني ديگر جدي است.اين حالت بايد «تشخيص مثبت» داده شود بدين معنا که تنها رفع ظن بيماري جسمي کافي نيست بلکه وجود يک اضطراب اغراق آميزهم بايد در فرد تشخيص داده شود.شيوع خود بيمار انگاري در زنان و مردان يکسان است و درميان همه گروه هاي سني و طبقات اجتماعي ممکن است ظاهر شود.اين نوع خود بيمار انگاري در ميان دانشجويان پزشکي تحت عنوان سندرم دانشجويا پزشکي شايع است و علت آن آشنائي اين افراد با انواع بيماري ها ومواجه شدن با آنهاست لذا به محض مشاهده يک نشانه شبيه نشانه موجود دريک بيماري خاص دچار اضطراب و ترس خاصي مي شوند.هيپوکندريازيس غالبا نوعي پاسخ به حالت هاي استرس و يا بيماري هاي روحي مانند اضطراب و افسردگي است.براي مثال شخصي ممکن است پس از مرگ يکي از دوستانش در اثر سکته قلبي ، مدت ها هرگونه احساس درد ناگهاني در قفسه سينه را به معني وقوع اتفاق مشابه براي خود تصور کند. بهرحال زماني که انسان دچار اضطراب روحي است ، نشانه هاي جسماني نيز بروز خواهند کرد.اين نوع هيپو کندريازيس معمولا موقتي و گذراست اما برخي افراد با نوع طولاني تر آن روبرو هستند که غالبا از زمان کودکي به آن مبتلا بوده اند.اين افراد از سنين کودکي دچار اضطراب بودند و براي آنها نگراني از ابتلا به بيماري به عادتي تبديل شده که مايه استرس است.آنها بيماري را دستاويزي براي رهائي از کارهائي که باعث نگراني شان مي شود ، قرار مي دهند و زمان و هزينه زيادي را براي ديدن متخصصين پزشکي صرف مي کنند. علائم فيزيکي هميشه موجودند اما ممکن است عادي باشند (مانند سردرد ، درد شکم ، سرگيجه ، بي اشتهائي و...) که به غلط ، خطرناک تر از آنچه هستند تفسير مي شوند.نشانه هاي جسمي ممکن است متغير يا ثابت و نيز مي توانند مبهم يا کاملا اختصاصي باشند.هر چند که احتمال طولاني شدن دوره درمان وجود دارد و تمايل به داشتن نگراني مفرط از سلامتي ممکن است کاملا از بين نرود.بهر حال بيمار مبتلا به هيپوکندريا مي تواند دريابد که دچار اضطراب است و يک بيماري جدي جسمي ندارد و بتدريج از اضطراب خود بکاهد.فرد با دانستن اين مطلب که خود بيمار انگار است وواقعا مبتلا به بيماري خاصي نيست ، شفا نمي يابد ، اما اين آگاهي اولين قدم است.زماني که خودبيمار انگاري در اثر يک رويداد مهم در زندگي فرد بروز مي کند (براي مثال از دست دادن عزيزان) درمان به زمان کمتري نياز دارد تا اينکه شخص همواره در مورد وجود يک بيماري جسمي ، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.انواع موقتي هيپوکندريا که در اثر اتفاقات ناگهاني روي مي دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهاي ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که ديرزماني است از اين ترس و نگراني ها رنج مي برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضايت ندارند چراکه دائما فهرستي از علائم را متذکر مي شوند که آزمايشات ، عدم وجود بيماري مربوط به آنها راتاييد مي کنند و اين اشخاص بهيچ وجه به مرحله اطمينان کامل از سلامتي خود نمي رسند.بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتي هاي جسمي مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمايشات بهترين راه براي مطمئن شدن از احتمال وجود يا عدم وجود بيماري است و در صورت بروز نگراني هاي افراطي و ترس از بيماري نيز کسب راهنمائي و مشاوره و احتمالا مصرف داروهاي ضد اضطراب به تجويز پزشک اجتناب ناپذير است.