فرصتي براي شدن (غلبه براضطراب در محيط كار)

فرصتي براي شدن (غلبه براضطراب در محيط كار)
امروز در دنيايي زندگي مي كنيم كه عوامل اقتصادي و پيشرفت هاي روزافزون فناوري، لحظه به لحظه منجر به تغيير و تحول شرايط شغلي ما مي شوند. پذيرفتن هر تغييري به خصوص در زمينه كار، نيازمند فراگيري مهارت هاي خاصي است. گاه اين تحولات شغلي چنان عميق هستند كه تمامي جنبه هاي زندگي فرد را نيز تحت تأثير قرار مي دهند. از اين رو پذيرش شرايط جديد و همسويي با آنها مرهون اعتماد به نفس و برخورداري از روحيه اي پذيرا و گشاده خواهد بود.
اعتماد به نفس و تغيير
هر چند هر تحولي با خود شرايط و مقتضيات خاصي به همراه دارد اما نبايد هرگز از جنبه منفي به آن پرداخت بلكه مي توان با كمي اطمينان به نفس، آن را روندي رو به رشد و مؤثر تلقي كرد كه با يك زمينه فكري مناسب و پذيرا، افق روشني از آينده شغلي شما كه تا پيش از اين تاريك و تلخ مي نمود، مي گشايد. برخي افراد اين تغييرات را بسيار راحت تر از آنچه كه به نظر مي رسد مي پذيرند، اما اكثر ما به دليل تجربه هاي تلخ گذشته و ناكامي هايي كه پشت سرگذاشته ايم، در برابر هرگونه تحولي به سرعت اعتماد به نفس خود را از دست مي دهيم و در چنين شرايطي احساس بي كفايتي مي كنيم. اغلب اوقات، اين احساس عدم اعتماد به نفس همراه با احساس كمبود دلگرمي و پشتوانه است. ريشه اصلي اين مسئله را مي توان در دوران كودكي جست وجو كرد. هنگامي كه شما احساس دلگرمي كافي براي پذيرش و انجام مسئوليتي نداشته باشيد، براي دوري از چالش پيش رو اقدام مي كنيد و به جاي آنكه خود را درگير مسئله نمائيد، به دليل عدم اطمينان به توانايي هاي خود مي كوشيد تا به هر طريقي از تعهد و مسئوليت جديد سر باز بزنيد.
ترس از شكست
يكي از دلايل عمده اي كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات و چالش هاي جديد شغلي با آن روبه رو هستند، ترس از شكست است. دليل اصلي اين موضوع اين است كه شما احساس مي كنيد ممكن است اشتباهي را كه در گذشته مرتكب شده ايد دوباره تكرار نماييد.
چنانچه براي پذيرش حرفه جديدي دعوت به مصاحبه شده ايد، مطمئن باشيد كه براي آن شغل كاملاً مناسب هستيد. هيچ كارفرمايي وقت و انرژي خود را صرف شخصي كه به نظر او كفايت لازم را ندارد نمي كند. بنابراين اگر در اين ميان خود را كم ارزش تلقي كنيد، هر چقدر هم كه در كارتان خبره و كارآزموده باشيد، باز هم از عهده انجام آن برنمي آييد. پس لازم است با اعتماد به نفس كافي براي روز مورد نظر آماده شويد. اطمينان داشته باشيد كه اگر توانايي هاي خود را به خوبي بشناسيد و به آنها اعتماد كنيد، جاي هيچ نگراني نخواهد بود. روز مصاحبه فراموش نكنيد كه:
* پيامي كه جسم شما مي فرستد بسيار مهم است. پس بي قراري نكنيد و هر چيزي كه در پيرامون تان باعث مشغول شدن شما مي شود را از خود دور نماييد. از اشاره و تكان دادن سر و دست و همچنين پاهايتان بپرهيزيد.
* سعي كنيد با تمام اعضاي حاضر در جلسه ارتباط چشمي برقرار كنيد. هنگام مصاحبه، برقراري ارتباط از طريق چشم، صرف نظر از كسي كه سئوال مي كند، بسيار اهميت دارد.
* نكات مثبت و مشخصه هاي وجودي تان را برشمريد و روي آنها تأكيد كنيد. مهم ترين موفقيت ها و دستاوردهاي حرفه اي تان را نام ببريد.
* توجهي نداشته باشيد كه كارفرما برگه استخدام شما را مطالعه كرده است يا نه، بلكه بدون هيچ واهمه اي دوباره به معرفي خود بپردازيد.
* از قريحه شوخ طبعي تان استفاده كنيد. با كمي خنداندن حاضرين مي توانيد فضايي مناسبي ايجاد نماييد تا در فرصت به دست آمده، خود نيز به آرامشي نسبي دست يابيد.
* در رابطه با كارفرمايان و مسئولان پيشين خود بي انصاف نباشيد و به بدگويي از آنها نپردازيد.
با اعتماد به نفس سخن گفتن
گاهي اوقات از شما خواسته مي شود تا به عنوان نماينده مسئولان اداره در همايشي شركت كنيد. در اين هنگام به جاي ترس و دلهره از حضور در جمع و پاسخگويي به سئوالات، بايد به اين نكته توجه كنيد كه يك فرصت استثنايي براي ابراز خودتان به شما روي آورده است.
* هر چند ممكن است افراد بسيار ديگري وجود داشته باشند كه سطح معلومات و دانسته هاي آنها بسيار بالاتر از شماست ولي مسلماً هيچ يك آرامش خاطر و اعتماد به نفس شما را ندارند.
همين مشخصه، وجه تمايز شما از ديگران است كه باعث انتخاب تان از سوي مسئولان بالاتر شده است. پيش از هرگونه تنشي، به اين موضوع خوب فكر كنيد.
* هر كسي بايد از جايي شروع كند، پس به جاي نگراني به اين موضوع بينديشيد كه هم اكنون اين فرصت طلايي به شما روي آورده است.
* به خاطر بسپاريد كه ميزان حضور و فعاليت شما در جمع، به اندازه فعاليت ديگر افراد ارزش و اعتبار خاص خود را داراست و هيچ چيزي كمتر از آنها ندارد.
مهارت هاي صحبت و برقراري ارتباط با ديگران در چنين مواقعي اهميت فراواني دارند. اگر مي خواهيد تأثير به سزايي بر ديگران داشته باشيد و احترام همه را به خود جلب كنيد، بايد بتوانيد هر آنچه كه هستيد به خوبي بروز دهيد و اهداف و ديدگاه هايتان را در مسير مناسب آن بيان كنيد. به خاطر داشته باشيد كه صداي شيوا و رسا، نشانگر قدرت و توانايي وجودي شماست. آهنگ صدا و شدت و ميزان آن همگي با اهميت هستند. همچنين طرز ايستادن شما نيز بسيار مهم است. با سري بلند و افراشته بايستيد و شانه هايتان را آزاد بگذاريد. خم نشويد و هرگز سرتان را بالا و پايين نبريد. اگر بازوهايتان را راحت و كمي متمايل به پشت كنيد، قفسه سينه شما فراخ تر مي شود كه در قدرت صداي شما بسيار اثرگذار خواهد بود. سعي كنيد پيش از پاسخ به هر سؤال، كمي مكث كنيد، به آرامي نفس بكشيد و شروع به صحبت نماييد. قبل از حضور در چنين محافلي مي توانيد با تمرين جلوي آينه و آزمودن حالت هاي مختلف، از تنش و نگراني روز موعود بكاهيد.
برقراري ارتباط
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چه عاملي باعث مي شود از صحبت و گفت وگوهاي دوستانه با همكاران تان احساس خجالت كنيد؟ آيا گمان مي بريد با اين كار احساساتتان را به ديگران تحميل مي كنيد يا اينكه آنها همان طور كه شما درباره ديگران قضاوت مي كنيد، به قضاوت در مورد شما مي پردازند؟ آيا از اينكه همكاران جديد به نقاط ضعف و قوت وجودي تان پي ببرند و آن را برجسته كنند مي ترسيد؟ حتماً ترجيح مي دهيد هنگام ورود به محلي، افراد حاضر چنان مشغول به كار باشند كه توجهي به حضور شما و مسائلي چون چاقي، لاغري، جواني و... در وجود شما نكنند! مطمئن باشيد هيچ كس در آنجا شما را قضاوت نمي كند. هميشه به خاطر بسپاريد كه در همان اتاق، افراد ديگري نيز مانند شما هستند كه احساس ناخوشايندي دارند. پس در هنگام حضور در يك جمع تازه سعي كنيد:
* به دنبال كساني باشيد كه در ظاهر، تنها به نظر مي رسند. به دنبال بهانه اي براي كمك به اين افراد باشيد. كار چنداني لازم نيست بلكه يك گفت وگوي كوتاه و ساده كافي است. زمينه هاي مشتركتان را پيدا كنيد. علاقه واقعي تان را نشان دهيد و سعي كنيد نام آنها را به خاطر بسپاريد.
* سئوال هايتان را واضح و روشن بپرسيد، چرا كه وقتي شما جزء به جزء جلو مي رويد، گفت وگوي صميمانه تان دچار سكته هاي پي در پي خواهد شد. قضاوت نكنيد و هيچ گاه ديگران را كوچك نشمريد.
* منظور خودتان را واضح بيان كنيد و به خاطر جلب اعتماد ديگري، عقيده تان را پنهان نكنيد. بدانيد كه شما با ابراز و اظهار نظر خودتان احترام بيشتري به دست مي آوريد.
* معجزه خنده را فراموش نكنيد.
قدرت پذيرش انتقاد
بسياري از ادارات، شرايط ارزيابي و سنجش خاصي دارند. از اين رو ممكن است گاهي شما نيز زير ذره بين كارفرمايان خود قرار بگيريد و به دليل برخي مشكلات، حتي مورد انتقاد واقع شويد.در اين هنگام نبايد هيچ گونه نگراني و تنشي به خود راه دهيد بلكه به اين بينديشيد كه اين موضوع مي تواند به شما كمك كند تا به نحوه كاركرد خودتان بيشتر آشنا شويد. اگر محل كارتان شلوغ و پرتنش است به خاطر داشته باشيد كه:
* توانايي پذيرش انتقاد و سرزنش را در خود افزايش دهيد. همواره به خاطر بسپاريد كه معناي پرس وجوي كارفرماي شما انتقاد و نكوهش شخصيت شما نيست، بلكه فقط فرصتي دست داده كه بتوانيد زمينه هاي پيشرفت خودتان را بهتر بشناسيد.
* از اينكه علت انتقاد مسئولان خود را بپرسيد، هراسي نداشته باشيد و اگر احساس مي كنيد كه صحبت هاي آنها غيرمنطقي است، با صراحت عقيده تان را مطرح كنيد و به دفاع از ديدگاه هاي خود بپردازيد.
اين عامل به شما كمك مي كند تا روشي صحيح و مناسب براي پذيرش هرگونه تغيير و تحولي در پيش رو داشته باشيد. همان طور كه گفتيم، هر شغلي به خواسته ها و مهارت هاي خاصي نياز دارد كه اين موضوع به معناي منفي بودن رويكرد آن نيست. هر تغييري، با خود تنش و عدم آرامش را به همراه دارد كه براي پذيرفتن و انعطاف با شرايط جديد، به اندكي زمان نياز است.
* در گذشته باقي نمانيد. از اشتباهات گذشته عبرت بگيريد و هر كاري كه مي توانيد براي جبران آن انجام دهيد. اين فكر را كه شما خود به خود دچار اشتباه مي شويد، از وجودتان دور كنيد.
* هر كسي ممكن است در برهه خاصي نسبت به توانايي ها و قابليت هاي وجودي اش دچار ترديد شود و احساس ناامني و بي كفايتي كند. اين شخص حتي شايد از اعتماد به نفس بالايي هم برخوردار باشد. در واقع اطمينان به خود، به معناي آن نيست كه هرگز به ديگران تكيه نكنيم بلكه گاهي لازم است مهلتي به خود بدهيم و در برخي مسائل از كمك و مساعدت سايرين استفاده كنيم.
* هر از گاهي از اينكه ريسك و خطر كنيد نترسيد. مواجهه با ترس، يكي از عوامل اصلي شكوفايي اعتماد به نفس است.
* اگر نمي توانيد به سرعت اشتباهاتتان را جبران كنيد، با تأني و درنگ به اين مسئله بپردازيد و عجله نكنيد.
* از فضاي زندگي خارج از محل كارتان لذت ببريد، چرا كه اين رويكرد مثبت مي تواند زندگي حرفه اي شما را نيز بسيار تحت تأثير خود داشته باشد.
منبع: http://www.bbc.co.uk/
نقل از: http://hamshahri.org/hamnews/1385/850317/world/asib.htm#s15

 

محبّت در خانواده

محبّت در خانواده
در نوشتار «محبت در زندگي» محبّت و جايگاه بلند آن در حيات اجتماعي انسان، مورد بحث قرار گرفت. اكنون به نقش محبّت در تعالي و سعادت خانواده مي‏پردازيم.
كانون خانواده از سه ركن اساسي تشكيل مي‏شود كه عبارتند از:
1 - پدر
2 - مادر
3 - فرزندان
سلامت و استحكام روابط خانوادگي، اصلاح و پيشرفت جامعه را به دنبال دارد، اصلاحي واقعي و پايدار و پيشرفتي چشمگير و روزافزون. به ديگر سخن، روابط و مناسبتهاي اجتماعي، در درون خانه‏ها شكل مي‏گيرد و فرهنگ جامعه، انعكاسي از فرهنگ حاكم بر خانواده‏هاست. زندگي مشترك و خانوادگي براساس عناصر مختلفي استوار مي‏شود و در اين ميان نقش محبّت و عواطف، بيش از هر چيز ديگر است.
پدر به عنوان مدير خانواده در راستاي برقراري و استحكام اين عنصر، بيش از هر كس ديگري مسؤول است. اوست كه بايد اين اكسير حياتي را همواره در پيكره خانواده خود به جريان اندازد و اين كانون مقدس را هميشه با احساسات گرم و صميمانه خود، پرفروغ نگه دارد و ديگر اعضاي آن را بدين سمت هدايت كند.
روابط و مناسبتهاي اجتماعي، در درون خانه‏ها شكل مي‏گيرد و فرهنگ جامعه، انعكاسي از فرهنگ حاكم بر خانواده‏هاست. زندگي مشترك و خانوادگي براساس عناصر مختلفي استوار مي‏شود و در اين ميان نقش محبّت و عواطف، بيش از هر چيز ديگر است.
محبّت به همسر
محبّت به همسر، عامل مهم و بسيار مؤثري در قوام زندگي زناشويي و استمرار آن است و شايد در جهت تضمين همين امر حياتي و خطير است كه خداوند متعال از «الفت و صميميت» به عنوان بهترين ارمغان به زن و شوهر، ياد كرده است و مي‏فرمايد: و از نشانه‏هاي خدا اين است كه از نوع خودتان جفتهايي برايتان آفريد، تا مايه سكون و آرامش خاطرتان باشد و بين شما دوستي و مهرباني برقرار ساخت و در اين امر، نشانه‏هايي است براي انسانهاي ژرف‏نگر. (1)
محبّت به همسر، درواقع، محبّت به فرزند نيز هست، زيرا كودك به خاطر علاقه و وابستگي به مادر خود، از اينكه ببيند مادرش مورد علاقه و محبت پدر است، احساس رضايت و اطمينان مي‏كند؛ برعكس اگر ببيند مادرش مورد بي‏مهري و بي‏اعتنايي پدر قرار مي‏گيرد، در خود احساس اضطراب و ناامني كرده و اطمينان خويش را نسبت به پدر و آينده زندگي‏اش از دست مي‏دهد. علاوه بر اين، مهر مادر نيز درصورتي بطور كامل، شامل حال فرزند مي‏شود كه خود او از اين بابت، دچار كمبود و دغدغه خاطر نباشد. اين مهم در جانب پدر نيز وجود دارد. او نيز احتياج دارد كه همسرش به او مهرباني و محبت كند و فرزندان نيز احساس كنند كه مادرشان به پدر محبت دارد.
بطور كلي، محبّت، زندگي را شيرين و باصفا ساخته، آن را هدفدار و بالنده مي‏كند. مرد اگر به همسر خود محبت كند، كانون زندگي را به محيطي سالم و بانشاط مبدل خواهد ساخت.
زن به اقتضاي طبيعت خود و به خاطر غلبه عواطفش، خواهان آن است كه تا سر حد عشق، به همسر و فرزندان خود محبت كند و از نثار هيچ‏گونه فداكاري دريغ نورزد؛ از سوي ديگر، روح حساس او طلب مي‏كند كه اين دوستيها، بدون پاسخ نماند. زن اگر ببيند، خودش در صدد محبت كردن و مهرورزيدن است، ولي طرف مقابل ناسپاسي كرده و عواطف خالصانه و بي‏شائبه او را پايمال مي‏كند، احساس ناكامي و شكست خواهد كرد.
دوست داشتن، براي زن يك «نياز» است و علاقه به محبوب بودن براي او، نه از روي خودخواهي است، بلكه آن را به عنوان پاسخي مثبت به محبتها و عواطف خويش مي‏داند. از اين‏رو، چنانچه شوهر يك گام در جهت اظهار علاقه و دوستي نسبت به همسر خود بردارد، زن ده قدم در اين راه پيش مي‏آيد. شايد به همين خاطر است كه حضرت صادق عليه‏السلام به نقل از رسول اكرم(ص) فرمود:
اين گفته شوهر به زن كه «من دوستت دارم» هرگز از قلب او خارج نمي‏شود.(2)
مرد اگر به همسر خود محبت كند، كانون زندگي را به محيطي سالم و بانشاط مبدل خواهد ساخت.همچنين امام صادق عليه‏السلام فرمود:
دوستي و علاقه مرد به همسرش، از اخلاق پيامبران است.(3)
همو در فرمايشات ديگر خود، بين «افزايش ايمان» و «ازدياد محبت نسبت به زن» ارتباطي تنگاتنگ قائل است.(4)
شوهر از ديدگاه اسلام و از نظر موازين انساني و وجداني، هيچ‏گاه نبايد به همسر خود به عنوان يك خدمتگزار بنگرد و امري از امور خانه را بدو تحميل كند، بلكه بايد به وي به عنوان همسري از جنس خود كه مايه آرامش خاطر و ياور و شريك غم و شادي او در مسائل زندگي است، نگاه كند و وي را مادري مهربان و مربي‏اي دلسوز براي فرزندانش بداند و به او به ديده تحسين نظر كند و عواطفش را بدون پاسخ نگذارد، چرا كه زن از خواب و خوراك و وقت خود مي‏گذرد و از جان خويش مايه مي‏گذارد تا «شوهر» و «فرزندان شوهر» در آسايش باشند.
متأسفانه هنوز در جامعه ما هستند كساني كه به صورتهاي مختلف به اذيت و آزار همسران خويش مي‏پردازند و با قساوت تمام با آنان رفتار مي‏كنند و حتي وقيحانه آنها را به باد كتك گرفته و به حقوق مسلم اين فرشته‏اي كه به تعبير حضرت صادق عليه‏السلام «بيشترين خوبيها و خيرات را در خود دارد»(5) تجاوز مي‏كنند. پرواضح است اظهار محبت امري دوجانبه و متقابل است. زن نيز وظيفه دارد همواره از ابراز علاقه و دوستي نسبت به شوهر خويش كوتاهي نكند. محبتهاي زن در بسياري موارد بسان محبت يك مادر زندگي را بر شوهر شيرين و آرامش‏بخش خواهد نمود.زن به اقتضاي طبيعت خود و به خاطر غلبه عواطفش، خواهان آن است كه تا سر حد عشق، به همسر و فرزندان خود محبت كند و از نثار هيچ‏گونه فداكاري دريغ نورزد؛ از سوي ديگر، روح حساس او طلب مي‏كند كه اين دوستيها، بدون پاسخ نماند.
محبت به فرزندان
يكي از عوامل بسيار مؤثر در شكوفايي استعدادهاي كودكان، ابراز محبت به آنهاست.
شايد بتوان گفت كه لذت هيچ خوراكي براي كودكان به اندازه لذت محبت نباشد و هيچ نيازي هم در آنان بدان پايه از شدت و اهميت نيست. محبت، شالوده و اساس تربيت است و بدون آن، هر اقدامي در اين راه، بي‏نتيجه است.
گام اول، در تربيت فرزند، جلب اعتماد او به پدر و مادر و مربي است و اين امر، تنها با ابراز محبت ميسر است.
آمار بزهكاران نشان مي‏دهد كه اكثريت قريب به اتفاق آنان را كساني تشكيل مي‏دهند كه از عواطف انساني در كانون خانواده، بي‏بهره بوده‏اند و پدر و مادر آنان، يا بر اثر ناداني يا به خاطر مشغله زياد يا اختلافات خانوادگي، فرصت آن را نيافته‏اند كه بطور معقول، با فرزندان خود، رابطه صميمي و محبت‏آميز برقرار كنند. به قول شاعر:

• ذات نايافته از هستي‏بخش لكّه ابري كه بود زآب تهي نايد از وي صفت آب دهي
• كي تواند كه شود هستي‏بخش نايد از وي صفت آب دهي نايد از وي صفت آب دهي
تجربه و وجود نمونه‏هاي فراوان عيني نيز نشانگر آن است كه انسانهايي كه خود از محبتهاي پدري يا مادري يا هردو، محروم بوده‏اند و اين خلأ محبت، از ناحيه ديگري جبران نشده است، از اين بابت دچار
شوهر از ديدگاه اسلام و از نظر موازين انساني و وجداني، هيچ‏گاه نبايد به همسر خود به عنوان يك خدمتگزار بنگرد.كمبود هستند و از اينكه براي فرزندان خود، پدري مهربان يا مادري دلسوز باشند و بتوانند با افراد جامعه، سازگاري اخلاقي و رفتاري داشته باشند، عاجزند. بر اين اساس، در تعاليم اسلامي، محبت و اظهار دوستي و علاقه نسبت به كودكان يتيم، مورد توصيه و تأكيد بيشتري قرار گرفته است، تا بدين وسيله خلأ محروميت از عواطف پدر و مادر، در حد امكان پر شود و فرزند، در آينده با مشكل رواني روبه‏رو نباشد.
گفتني است كه اين قاعده، خالي از استثنا نبوده و انسان همواره و در هر شرايطي، از قدرت سازندگي و باروري اخلاقي و تغيير شرايط عادي، در جهت اصلاح خود برخوردار است، ليكن بحث ما در اينجا يك بحث تربيتي است و در اين‏گونه مباحث، تكيه بر روي استثناها اشتباهي فاحش و جبران‏ناپذير است.
روزي رسول خدا صلي‏اللّه‏عليه‏وآله دو فرزند خود، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را بوسيد. اقرع‏بن‏حابس كه در مجلس حاضر بود، به پيامبر(ص) گفت: من ده بچه دارم و تاكنون هيچ يك از آنها را نبوسيده‏ام. آن حضرت فرمود: اگر خداوند عطوفت و مهرباني را از دل تو گرفته باشد، بر من چه باك؟!(6) در روايت ديگري چنين آمده است: آن حضرت در جواب او فرمود: كسي كه به ديگران رحم نكند، مورد رحمت قرار نمي‏گيرد.(7)
از امام صادق عليه‏السلام اين‏گونه نقل شده است: شخصي خدمت رسول خدا صلي‏اللّه‏عليه‏وآله رسيد و عرض كرد: من هيچ يك از كودكانم را نبوسيده‏ام. وقتي او مجلس را ترك كرد، نبي‏اكرم(ص) فرمود: من معتقدم چنين شخصي اهل آتش است.(8)
روايات در اين زمينه بسيار است و نقل تمام آنها، خلاف اختصار كه روند هميشگي اين سلسله بحثهاست، مي‏باشد. از اين‏رو، با ذكر يك حديث ديگر كلام را در اين زمينه به پايان مي‏بريم.
امام كاظم عليه‏السلام فرمود: ... خداوند عزّوجلّ به خاطر هيچ امري همچون پايمال شدن حقوق زنان و كودكان به خشم نمي‏آيد.(9)
منابع:
وسائل‏الشيعه,جلد =14,صفحه =10
مكارم‏الاخلاق,صفحه =220
وسائل‏الشيعه,جلد =15,صفحه =203
________________________________________
1 - روم، آيه 21.
2 - وسائل‏الشيعه، ج14، ص10.
3 - همان، ص9.
4 - همان.
5 - همان، ص11.
6 - مكارم‏الاخلاق، ص220.
7 - وسائل‏الشيعه، ج15، ص203.
8 - همان، ص202.

 

مديريت استرس

مديريت استرس

ده 10 روش موثر براي فرو نشاندن استرس

روش‌هاي زيادي براي کاهش تنش (‌ tension ) و رسيدن به آرامش وجود دارد. در اين جا شما را با 10 روش موثر براي فرو نشاندن استرس که با توجه به ميزان کار و زماني که صرف آن‌ها مي‌شود بيشترين کارايي را دارند، آشنا مي‌کنيم. برخي از اين روش‌ها در خلال خواندن همين مقاله قابل يادگيري و به کاربستن مي‌باشند و برخي ديگر از آن‌ها به تمرين بيشتري نياز دارند.

1) تنفس عميق

تنفس عميق، روش ساده‌اي براي فرو نشاندن استرس است و مزاياي زيادي براي بدن انسان دارد که از آن جمله مي‌توان به اکسيژن‌رساني به خون اشاره کرد که اين امر به نوبه خود باعث «بيدار کردن» مغز، شل کردن عضلات و آرام کردن فعاليت‌هاي ذهني مي‌گردد. تنفس عميق از اين جهت مفيد است که مي‌توان آن را همه جا و همه وقت انجام داد و اثربخشي آن نيز سريع و فوري است.

در زير، چگونگي انجام اين کار توضيح داده شده است:

1- در وضعيت راحتي بنشينيد يا بايستيد.

2- به آرامي از طريق بيني نفس بکشيد و در مغزتان تا 5 بشماريد.

3- هوا را از دهانتان بيرون دهيد و در مغزتان تا 8 بشماريد.

4- اين کار را چند بار تکرار کنيد.

در هنگام تنفس به نکات زير توجه کنيد:

هنگام تنفس، به جاي آن که شانه‌هاي خود را بالا دهيد، شکمتان را به سمت بيرون بدهيد. اين روشِ راحت‌تر و طبيعي‌تري براي تنفس است و به ريه‌ها کمک مي‌کند که از هواي تازه پر شوند و هواي «کهنه» بيشتري را تخليه کنند.

شما مي‌توانيد اين کار را چند بار انجام دهيد تا استرس خود را کاهش دهيد و يا به شکل مديتيشن آن را چند دقيقه تکرار کنيد.

اگر بخواهيد مي‌توانيد به هنگام بازدم (بيرون دادن هوا)، حلق خود را کمي سفت کنيد تا هوا با صدايي شبيه پچ‌پچ و نجوا خارج شود. اين روشِ تنفس گاهي در يوگا نيز استفاده مي‌شود و مي‌تواند باعث فرو نشاندن بيشتر استرس شود.

2) مديتيشن

مديتيشن بر پايه تنفس عميق استوار است ولي يک گام از آن جلوتر مي‌رود. هنگامي که شما مشغول مديتيشن هستيد، مغزتان از نظر عملکرد وارد محدوده‌اي مي‌شود که مشابه با خواب است ولي مزاياي افزوده‌اي به همراه دارد که در حالت‌هاي ديگر نمي‌توانيد به آن‌ها دست يابيد، مانند آزاد کردن هورمون‌هاي خاصي که باعث ارتقاء سلامت مي‌گردند. همچنين، تمرکز ذهني بر روي «هيچ»، ذهن شما را از کار کردن زياد و بالا بردن سطح استرس باز مي‌دارد. براي کسب اطلاعات بيشتر درباره مديتيشن اينجا کليک کنيد.

3) تصويرسازي ذهني

يادگيري تصويرسازي ذهني به زمان بيشتري نياز دارد امّا اين روشي عالي براي مدتي رها شدن از استرس و آرامش بخشيدن به بدن است. براي بعضي‌ها اين کار آسانتر از مديتيشن است زيرا معمولاً تمرکز کردن بر روي «يک چيز» راحت‌تر از تمرکز کردن بر روي «هيچ چيز» است. پخش کردن صداهاي طبيعت (مثل صداي آب، صداي پرندگان و ...) به صورت ملايم به هنگام تمرين، به غوطه‌وري بيشتر شما در اين تجربه کمک مي‌کند.

در زير، چگونگي انجام اين کار توضيح داده شده است:

1- در وضعيت راحتي قرار بگيريد. اگر وضعيت خوابيده باعث به خواب رفتن شما مي‌شود، چهارزانو بنشينيد يا روي صندلي راحتي لم دهيد.

2- تنفس شکمي عميق بکنيد و چشمان خود را ببنديد. تمرکز خود را بر روي تنفس خود قرار دهيد.

3- هنگامي که احساس آرامش پيدا کرديد، شروع کنيد خود را در آرامترين محيطي که مي‌توانيد تجسّم کنيد، تصوّر نمائيد. براي بعضي‌ها، اين ممکن است شناور شدن در آب تميز و خنک يک ساحل استوايي باشد و براي بعضي ديگر، نشستن در کنار آتش در عمق يک جنگل سرد و ساکت.

4- وقتي صحنه را تصوّر کرديد، سعي کنيد تمام حواس خود را درگير کنيد. چه شکلي است؟ چه بويي مي‌آيد؟ صداي جزجز آتش، ريزش آبشار يا پرندگان را مي‌شنويد؟ تصوّر آن را آنقدر واقعي کنيد که بتوانيد آن را لمس کنيد!

5- هر چقدر که مي‌خواهيد آنجا بمانيد. از محيط لذت ببريد و خود را از چيزهاي استرس‌زا دور نگهداريد. هنگامي که آماده بازگشت به دنياي واقعي شديد از بيست يا ده شمارش معکوس کنيد و به خودتان بگوئيد که وقتي به يک رسيديد، احساس شادابي و سرزندگي خواهيد کرد و از بقيه روزتان لذت خواهيد برد. وقتي بازگشتيد احساس آرامش بيشتري خواهيد کرد، درست مثل اين که از يک تعطيلات کوتاه بازگشته باشيد.

در هنگام تصويرسازي ذهني به نکات زير توجه کنيد:

پخش موسيقي آرامش‌بخش مثل صداهاي طبيعت مي‌تواند مکمّل کار شما باشد و باعث شود که خود را عميقتر در محيط جديد حس کنيد.

اگر نگران از دست رفتن زمان يا به خواب رفتن هستيد مي‌توانيد از ساعت شماطه‌دار استفاده کنيد. بدين ترتيب اين نگراني مانع آرامش شما نخواهد شد. تصويرسازي به طور معمول 10 تا 15 دقيقه طول مي‌کشد.

هر چه تجربه‌تان بيشتر شود، سريعتر و عميقتر اين کار را خواهيد کرد.

4) تجسّم

يک گام فراتر از تصويرسازي ذهني است. شما مي‌توانيد بر پايه تصويرسازي ذهني، خود را در شرايط دستيابي به هدف‌هايي نظير سالمتر و با آرامش بيشتر بودن، موفقيت در کار، رفع مشکلات به شيوه‌هايي بهتر و ... نيز تجسّم کنيد. نکته قابل توجه اين است که تجسّم خود در حال انجام موفق وظايفي که بر عهده داريد، در واقع مشابه يک تجربه فيزيکي عمل مي‌کند و بنابراين شما از طريق تجسّم مي‌توانيد عملکرد واقعي خود را نيز بهبود بخشيد!

در زير، يک جلسه براي نمونه آورده شده است:

بنشينيد يا دراز بکشيد، چشمانتان را ببنيديد و نفس عميق بکشيد. ماهيچه‌هاي بدن خود را يک به يک در نظر بگيريد و سعي کنيد همه آن‌ها را در آرامش (شل و رها شده) قرار دهيد. اين کار ممکن است مدتي طول بکشد. وقتي بدنتان احساس آرامش کامل کرد، به مکان دلخواهتان برويد ... مکاني آرام و امن که در آن هيچ نگراني نداريد. به اطراف نگاه کنيد و همه جا را ببينيد. از آنجا بودن چه احساسي مي‌کنيد؟ چه صداهايي مي‌شنويد؟ چه بوهايي مي‌آيد؟ کمي جلوتر برويد. به بالا و پائين و همه اطراف نگاه کنيد. به چيزهايي که مي‌بينيد و احساسي که در شما به وجود مي‌آيد دقت کنيد. به خودتان بگوئيد: «من در آرامشم ... نگراني‌ها برطرف شده‌اند... استرس‌ها از بدن من خارج شده‌اند.» تمام منظره‌ها، صداها، رايحه‌ها و حس‌هاي اين مکان را به خاطر بسپاريد. شما هر وقت که خواستيد مي‌توانيد به اينجا بازگرديد. براي خودتان اين حرف را تکرار کنيد: «من اينجا در آرامشم ... اين جا مکان مطلوب من است.»

هنگامي که کاملاً مکان مورد نظرتان را تجسّم کرديد، چشمانتان را باز کنيد ولي در همان وضعيت راحت که قرار داشتيد بمانيد. به تنفس آرام و منظم خود ادامه دهيد و براي چند لحظه از آرامشتان لذت ببريد. مطمئن باشيد که مکان مطلوبتان هرگاه که بخواهيد به آنجا رويد آماده است.

5) خود-هيپنوتيزم

خود- هيپنوتيزم برخي از جنبه‌هاي تصويرسازي ذهني و تجسّم را به خدمت مي‌گيرد و اين مزيت بيشتر را دارد که شما را قادر مي‌سازد تا مستقيماً با ذهن ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کنيد و بتوانيد توانائي‌هاي خود را افزايش دهيد، عادت‌هاي بد خود را آسانتر رها کنيد، درد کمتري احساس کنيد، عادت‌هاي سالمتر را به نحو موثرتري در خود به وجود آوريد، و حتي پاسخ پرسش‌هايي را بيابيد که به هنگام بيداري ذهن، آشکار و روشن نبودند! خود-هيپنوتيزم به تمرين و آموزش نياز دارد ولي ارزشش را دارد. ياد بگيريد که با استفاده از هيپنوتيزم، استرس‌هاي زندگي را مديريت کنيد. براي دريافت اطلاعات بيشتر اينجا کليک کنيد.

6) ورزش

بسياري از مردم به خاطر کنترل وزن و به دست آوردن شرايط فيزيکي بهتر براي سالمتر يا جذابتر شدن ورزش مي‌کنند، امّا ورزش و مديريت استرس وابستگي زيادي به يکديگر دارند. ورزش وسيله‌اي براي انحرف ذهن از شرايط پراسترس و راه فراري از ناکامي‌هاست و همچنين به دليل بالا بردن سطح اندورفين و کاهش هورمون‌هاي استرس نظير کورتيزول باعث نشاط و سرخوشي مي‌گردد. فعالتر شدن در زندگي روزمره از ديگر مزاياي ورزش است.

7) شل کردن عضلات

با سفت‌کردن و سپس شل کردن عضلات بدن، مي‌توان در چند دقيقه تنش‌ها را کاهش داد و احساس آرامش بيشتري کرد. اين کار به آموزش يا تجهيزات خاصي نياز ندارد. از عضلات صورت خود شروع کنيد. اخم کنيد. به مدّت 10 ثانيه اين حالت را نگه داريد و سپس براي 10 ثانيه آن عضلات را کاملاً شل کنيد. حال، همين کار را با گردن، سپس با شانه‌ها و ... تکرار کنيد. اين کار را مي‌توان همه جا انجام داد و شما با انجام اين کار در خواهيد يافت که سريعتر و راحتتر از قبل مي‌توانيد به آرامش دست يابيد و رفته رفته به جايي خواهيد رسيد که درست همزمان با شروع اين کار، تنش‌ها در شما کاهش خواهد يافت.

8) رابطه جنسي

برقراري رابطه جنسي روش موثري براي فرو نشاندن تنش و استرس است. مزاياي فيزيکي رابطه جنسي بسيار زياد است و اغلب آن‌ها بر روي فرو نشاندن استرس نيز تاثير گذارند. امّا متاسفانه بسياري از مردم هنگامي که سطح استرس‌شان بالاست کمتر به برقراري رابطه جنسي مي‌پردازند.

9) موسيقي

ثابت شده است که موسيقي درماني داراي مزاياي زيادي از نظر سلامتي براي افرادي با شرايط خفيف (مثل استرس) تا حاد (مثل سرطان) است. براي مقابله با استرس، موسيقي مناسب مي‌تواند فشارخون شما را پائين بياورد، بدن شما را آرامش بخشد و ذهن‌تان را آرام سازد.

يکي از مهمتر‌ين مزاياي موسيقي به عنوان فرونشاننده استرس اين است که مي‌تواند به همراه فعاليت‌هاي عادي روزانه صورت گيرد و وقت خاصي را از شما نمي‌گيرد. برخي از مواقعي که مي‌توانيد از مزاياي موسيقي بهره‌مند شويد عبارتند از: براي بيدار شدن از خواب، به هنگام رانندگي، به هنگام آشپزي و غذاخوردن و قبل از رفتن به رختخواب.

10) يوگا

يوگا يکي از قديمي‌ترين روش‌هاي بهبود حال خود است که تاريخچه آن به 5000 سال پيش باز مي‌گردد. يوگا چند تکنيک مديريت استرس نظير تنفس عميق، مديتيشن و تصويرسازي ذهني را ترکيب کرده و با توجه به ميزان زمان و انرژي مورد نياز، مزاياي بسياري به ارمغان مي‌آورد. براي کسب اطلاعات بيشتر در مورد يوگا اينجا کليک کنيد.

   

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان‌يار

منبع

Top 10 Stress Relievers, 10 October 2006 ,

http://psychology.about.com

 

رمز شادابي و آرامش

رمز شادابي و آرامش
شادابي ،نشاط ، لذت بردن از زندگي و هدفمندي مستلزم داشتن شخصيت سالم است . ازطريق آشنايي با معيارهاي سلامت رواني و تطابق آن باويژگي هاي شخصي ،تعامل با ديگران و محيط پيراموني اندكي مي توانيم عوامل آسيب زا به شخصيت سالم را شناسايي و با اصلا ح آنها ، در كسب شخصيت سالم تلاش كنيم .
سلامت رواني و جسماني خواست همه انسانهاست و همه در تلاشيم شخصيت هاي سالمي درزندگي براي برقراري مناسبات سالم انساني پيدا كنيم .اما آيا تا كنون انديشيده ايد كه چه فردي ازشخصيت سالم بهره مند است .
گوردن آلپورت يكي از نخستين روان شناسي بود كه توجه خود را به شخصيت سالم معطوف داشت . از نظر وي افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل مي كنند ،از قيد و بندهاي گذشته آزادند و از نيروهايي كه آنها را هدايت مي كنند كاملا آگاهند و مي توانند برآنها چيره شوند . راهنماي اشخاص بالغ ، زمان حال ،‌هدفها و انتظارهايي است كه از آينده دارند .جنبه بنيادي شخصيت آدمي را مقاصد سنجيده و آگاهانه (اميدها و آرزوهاي او ) تشكيل مي دهد . اين هدفها ، انگيزه شخصيت سالم قرار مي گيرد و بهترين راهنما براي فهم رفتار كنوني انسان هستند .وجود آدمي برداشتن هدفهاي دراز مدت استوار است و انسا ن را از حيوان ، كودك را از سالمند ،در اكثر موارد ،‌شخصيت سالم را از بيمار متمايز مي كند .
از نظر آلپورت ،‌انسانهاي سالم نياز مداومي به تنوع ،‌احساس و درگيري تازه دارند .كارهاي روزمره و عادي را كنار مي گذارند و درجست و جوي تجربه هاي تازه هستند . ماجراجو هستند ،‌خطر مي كنند و چيزهاي تازه كشف مي نمايند . همه اين فعاليتها ايجاد تنش مي كند و در هر صورت تنها از راه تجربه ها و خطرهاي تنش زاست كه بشر مي تواند ببالد . نگاه شخص سالم به آينده او را پيش ميراند و اين نگرش با هدفهاي خاص خود شخصيت را يگانه مي سازد و سبب افزايش ميزان تنش او مي شود .
از ديدگاه آلپورت
گسترش مفهوم خود ،ارتباط صميمانه خود با ديگران ، امنيت عاطفي ، ادارك واقع بينانه ، مهارتها و وظايف ، عيينيت بخشيدن به خود و فلسفه يگانه سازندگي هفت معيار شخصيت سالم است .
ازسوي ديگر اريك فروم معتقد است كه به سبب اهميت نيروهاي اجتماعي و فرهنگي براي درك يكايك اعضاي جامعه ،بايد ساختار آن جامعه درگذشته و حال تجزيه و تحليل گردد . بنابراين شناسايي ماهيت جامعه كليد درك شخصيت متغير انسان است . شخصيت ،خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگي دارد . فرهنگ مانع يا حامي رشد و تكامل مثبت انسان است .
فروم شخصيت انسان را بيشتر محصول فرهنگ ميداند . از نظر وي سلامت روان بستگي به اين دارد كه جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را برآورده مي كند ،نه اينكه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار مي كند . در نتيجه ، سلامت روان بيش از آنكه امري فردي باشد . مساله اي اجتماعي است . جامعه ناسالم در بين اعضاي خود دشمني بدگماني بي اعتمادي ميآفريند و مانع از رشد كامل آنها مي گردد . درمقابل جامعه سالم به اعضاي خود امكان مي دهد به يكديگر عشق بورزند ،بارور، كارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عينيت خود را بارورو نيرومند سازند .
از نظر مزلو نيز كه يك روانشناس انسانگر است .شخص سالم در حال خودشكوفايي يا تحقيق ذات است ،شخصي است كه شايستگي بودن و شدن را داراست .
درگ درست ازواقعيت ،ذهن بازداشتن به تجربه ها ،‌افكار ، اطلاعات جديد ،وحدت شخصيت هويت راسخ ، خود را مي شناسد و برآن اساس رفتار مي كند ،توانايي گسترش روابط صيميانه ،خلاقيت و برخورداري از رفتار اخلاقي مبتني بر اصول معنوي را ويژگي هاي شخصيت سالم مي داند و معقتد است افرادي كه خواستار خود شكوفايي هستند به نوبه خود نيازهاي سطوح پايين تر شان (يعني نيازهاي جسماني ،‌ايمني ، تعلق ،‌محبت و احترام ) را برآورده سازند آنان دچار بيمارهاي رواني نيستند ،آنان الگوهاي بلوغ ، پختگي و سلامتي هستند و با حداكثر استفاده از همه قابليتها تواناييهايشان خويشتن را فعليت و تحقق مي بخشند . ميدانند چسيتند ،كيسيتند و كجا مي روند . به اعتقاد وي جوانان نمي توانند كاملا خواستار تحقق خود باشند ،آنان احساس هويت نيرومند و استقلال ندارند ، به رابطه عاشقانه پايدار نرسيده اند ، اما مي توانند به سوي تحقق خود پيش بروند و از خود ويژگيهاي نشان دهند كه حاكي از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد .
به اعتقاد مزلو ويژگي ديگرافراد خود شكوفا ،‌ادراك صحيح از واقعيت عيني شناخت عيني از موضوعهاو اشخاص پيرامون خود به همانگونه كه وجود دارد و تشخيص رياكاري و نادرستي است .شخصيتهاي نا سالم ،‌جهان را با قالب ذهني خويش ادارك مي كنند و مي خواهند به زور آن را به شكل ترسها ، نيازها ،‌وارزشهاي خود درآورند .
ازسوي ديگر روان شناسان شناخت گرا ، براين باورند كه شخص سالم ،‌رويدادهاي محيط را با استفاده از روشهايي تعبير و تفسير مي كند كه به احساس خوب (يا اميد ) مي انجامند و او را قادر مي سازند به اينكه براي حل مسائل زندگي خود مهارتهاي خاصي را به بكار برد .
وين و داير با پيش كشيدن بحثي تحت عنوان تصوير اشخاصي كه نقاط ضعف شخصيت خويش را از بين برده اند . معتقد است كه اين اشخاص همه چيز زنديگ را دوست دارند ،‌ازانجام هيچ كاري ناراحت نميشوند .اوقات خود را با شكوه و شكايت ، يا اين آرزو كه اوضاع طورديگري باشد ،‌تلف نمي كنند . نسبت به امور زندگي احساس شور و هيجان دارند .خواست و توقعشان از زندگي تاحدي است كه دستيابي به آ‌ن برابيشا ن امكان داشته باشد . وقتي افراد ديگري نزديك چنين افرادي هستند ،‌در وجود آنان هيچگونه ناله و شكايت يا حتي آههاي افسوس بار نمي بينند . در مهماني ها يا درتنهايي ، به سادگي به آنچه كه در اطرافشان قراردارد خود را سرگرم ميكنند . تظاهر به لذت بردن نيم كنند . بلكه هر آنچه را كه هست بطور خردمندانه ميپذيرند و توانايي شگفت انگيز در لذت بردن ازواقعيات دارند . اگر لازم باشد كه اوضاع و شرايطي عوض شود . سعي در تغيير آن مي كنند و از اين تلاش و كوشش لذت مي برند . به راستي دوستدار زندگي هستند و تا حد امكان ازآن بهره ميگيرند .
نگرش كارل را حرز به الگوي شخصيت سالم ،تصوير خوش بينانه اي از طبيعت انسان عرضه مي كند كه مضمون عمده آن اين ست كه شخص بايد فقط بر تجربه اي كه خود از جهان دارد متكي باشد چرا كه اين تجربه تنها واقعيتي است كه هر فرد مي تواند بشناسد .به اعتقاد وي ، ادراك آگاهانه از خويشتن و دنياي پيرامون است كه شخص راهدايت مي كند ، نه نيروي ناآگاهي كه در اختيار و به فرمان او نيست . تجربه هوشيار و آگاهانه زيربناي عاطفي انسان رامي سازند و شخصيت سالم ،اهميت زمان حال و چگونگي ادراك آن ،بيش از گذشته است . البته نبايد منكر تاثير رويدادهاي گذشته برشيوه نگرش كنوني شد زيرا رويدادها در ميزان سلامت رواني انسانها موثر واقع مي شود ، اما تاكيد عمده بر رويدادهاي كنوني است نه آنچه در كذشته پيش آمده است .
راجرز براي شخصيت سالم ازخود پنداري مثبت و سالم سخن به ميان مي آورد و پذيرش احساسات ،عزت نفس ،ارتباط خوب با ديگران ، زندگي كامل در زمان حال ،‌ادامه يادگيري چگونه آموختن ،ذهن بازداشتن به افكار خود ، توانايي تصميم گيري مستقل وخلاقيت را از خصايص شخص سالم برمي شمارد .
معيارهاي سلامت رواني
براساس نظر كارشناسان سازمان جهاني بهداشت ،‌سلامتي نه فقط به فقدان بيماريو نقص عضو بلكه به حالت رفاه كامل جسمي ، رواني و اجتماعي اطلاق مي شود بنابراين تعريف ، سلامت رواني به عنوان يكي از معيارهاي تعيين كننده سلامت عمومي شناخهت مي وشد . فردي كه از سلامت رواني برخوردار است ،ضمن احساس راحتي و آسايش قادر است در اجتماع به راحتي و بدون اشكال به فعاليت بپردازد و ويژگي هاي شخصي وي در آن اجتماع ،‌موجب خشنودي و رضايت است .
سلامت رواني و بدني لازم و ملزومند . متخصصان علوم تغذيه و پژوهشگران تناسب فيزيكي ،بين سلامت روان و بدن با كيفيت تغذيه و ميزان تحريك جسمي ،‌ارتباط معناداري يافته اند . مطالعات زيستي ـ شيميايي مغز انسان نشان مي دهد كه سلامت روان و ذهن ،احتمالا به منظم و متعادل بودن فعاليتهاي الكتروشيميايي سلولهاي مغز ي و دستگاههاي عصبي بستگي دارد .
به سختي مي توان كسي را يافت كه متعادل منطقي و آگاه به اعمال خود باشد هر فرد در دوره هايي از ندگي خود داراي ويژگيهايي از قبيل شيدايي ، افسردگي ،اجتماعي بودن ،بيگانگي ،‌جست و خيز و انفعالي بودن است ،بنابراين به شكلي رفتارهاي غيرم نطقي را تجربه مي كند . تفاوت رفتارهاي عادي و غير عادي يك امر رتبه اي و درجه بندي شده است .برخي از مردم بيش از ديگران غير منطقي هستند . و بعضي ديگر چنان غير منظقي هستند كه در زمينه سازگار شدن با زندگي به كمك نياز دارند .
همچنين فرانكل اراده معطوف به معنا را ملاك سلامت روان مي داند . او نظريه معنا درماني را براي درمان كساني كه زندگيشان بدون معناست معرفي مي نمايد .در اين نظريه ،‌طبيعت انسان بر سه محور استوار است :آزادي اراده ،اراده معطوف به معنا و معناي زندگي .او معتقد است با آنكه در معرض شرايط بيروني معيني هستيم كه برزندگي ماتاثير مي گذارد با اين حال در انتخاب واكنشهاي خود نسبت به اين اوضاع و شرايط آزاد هستيم . اراده معطوف به معنا و معناي زندگي به نياز مداوم انسان به جست و جستجو نه براي خويشتن بلكه براي معنايي كه به هستي ما منظور مي بخشد ارتباط مي يابد . هرچه بتوانيم از خود فراتر رويم و خود را در راه چيزي يا كسي ايثار كنيم انسان تر مي شويم . مجذوب شخص يا چيزي فراسوي خودشدن معيار نهايي رشد و پرورش شخصيت سالم است . به اعتقاد فرانكل جوهر وجود انسان را سه عامل معنويت ،آزادي و مسوليت تشكيل مي دهند .
براي دسترسي به سلامت رواني بايد بپذيريم كه در رفتار خود آزادي انتخاب داريم و اين آزادي را هب كار ببريم و مسووليت انتخاب نيز با خودماست . بنابراين سلامتي و عدم سلامتي رواني به مقدار زيادي ناشي از تجارب موفق و ناموفق در دوران تحصيلي و واكنشهاي معلمان و والدين نسبت به اآنان است .
زماني كه شخصيت كودك شكل نگرفته ،سالهاي نخست زندگي تحصيلي خود را آغاز مي كند ،‌در مسير رشد و بالندگي قرار مي گيرد و درطول بهترين سالهاي عمر خود ،‌با عوامل مختلف موثر بر تحول شناختي ،عاطفي و اجتماعي به كنش متقابل مي پردازد كه نتيجه اش همان چيزي است كه به صورت جوان 19 ـ 18 ساله اي به جامعه تحويل داده مي شود .
حال چنانچه اين فرد به ويژگي ها و خصايص شخصيت سالم آشنا و در جهت كسب آنها تلاش كند . زندگي اي سرشار ازاميد ، شادي ،‌آرامش و همراه با موفقيت خواهد داشت .
منبع : سايت فکر نو
کانون دانش

استرس شغلى

استرس شغلى
واژه استرس در نزد متخصصين مختلف معانى متفاوتى دارد. استرس در مفهوم عام آن عاملى است که همواره تعادل فيزيکى و روانى فرد را به هم زده و با ايجاد مشکلات روان تنى و مشکلات روانى کارآيى فرد را در ابعاد مختلف زندگي- شغلى، خانوادگى و اجتماعى کاهش مى دهد. در روانشناسى استرس به معنى تحت فشار روحى و روانى قرار گرفتن تلقى شده است.
در اين حالت جسم و روان به تقاضاهاى درونى و بيرونى با فشار پاسخ مى دهند. استرس هنگامى رخ مى دهد که فرد واکنشهاى خود را در مواجهه با محرکهاى درونى و بيرونى ناتوان ببيند که همانا پيامد آن از دست رفتن تعادل روانى فرد است. اين امر به حدى بوده است که بعضى از محققين مثل هلمز و راهه شدت محرکهاى خارجى (استرسورها) و افزايش کمى آنها را عامل خطرى براى بروز بيماريهاى روان تنى دانسته اند.
در چنين مواردى عواملى از قبيل توانايى مقابله فرد با اين محرکها، برداشت ذهنى وى از محرک بيرونى، حمايت اجتماعى و خانوادگى، سن، وضعيت اقتصادى، طبقه اجتماعى و وجود اختلالات روانى در فرد مى توانند تاثيرپذيرى شخص را از استرس کم يا زياد نمايند.
کار و پيشه به عنوان مهمترين عامل شکل دهنده هويت اجتماعى، منبع تامين کننده زندگى و شکل دهنده روابط اجتماعى، براى هر فرد تلقى مى گردد. چرا که نه تنها افزايش مشکلات شخصي کارآئى فرد را در محيط کارى کاهش مى دهد بلکه با ايجاد اختلال در روابط خانوادگى چرخ معيوبى را دامن خواهد زد. به همين دليل است که امروزه توجه به محيطهاى شغلى و شرايط کار کارکنان و کارگران امرى است که به منظور بالا بردن کيفيت کار، حفظ سلامت و بهداشت کارکنان و به منظور بهره جويى بيشتر و بهتر از طول مدت سنوات کارى مورد توجه قرار گرفته است.
شناخت و چاره جويى براى عوامل مخرب روانى و فيزيکي- شيميائى شرايط کارى و ايجاد قوانين و ضوابط جديد همگى در جهت تامين اهداف فوق بوده است. بنابراين جنبه روانى و اجتماعى محيط کار مى تواند سبب آزار فرد بيش از هر چيزى گردد. اين موضوع در اغلب مشاغل و شرايط محيط کار صدق دارد به خصوص در مجتمعهاى بزرگ، صنايع و کارخانجات پر رنگ تر مى گردد. شناخت اثرات سوء اختلالات و مشکلات روانى در کيفيت و کميت کار کارکنان، براى استرسهاى شغلى در کارکنان درمانى و بيمارستانى و شناخت روشهاى مقابله با استرسها و آموزش مهارتهاى لازم براى اينکار مى تواند از کاهش استرسهاى احتمالى و يا کمک به افراد براى مقابله با استرس را به دنبال داشته باشد.
صاحبنظران مختلف معتقدند که در زندگى همه افرادى که داراى شغلى هستند استرس وجود دارد و به گونه هاى مختلف بر آنها فشار وارد مى کند. تحولات شغلى مانند تغييرات سازمانى، تغييرات حقوق و دستمزد، ترفيعات شغلى، کاهش يا افزايش نيروى انسانى و دگرگونيهاى اجتماعى، موضوعهائى هستند که به شکلى بر فرد فشار آورده و او را دچار آشفتگى، نگرانى، تشويش و اضطراب مى نمايد، اين نگرانيها در مشاغل مختلف متفاوت مى باشد، يعنى بعضى از مشاغل داراى استرس بيشتر و مشاغل ديگر استرس کمترى دارند.
به طور کل مى توان چهار عامل عمده که سبب استرسهاى شغلى مى گردند تعيين نمود :
1- تغيير در مديريت و سيستم سرپرستى که خود تغيير در سازمان شغلى را به دنبال دارد.
2- تفاوت بين شکل انجام کار و سياستهاى کارى.
3- آگاهى فرد از دوران استراحت و بازنشستگى.
4- تحول در روند کار در اثر پيشرفت تکنولوژى.
از طرف ديگر، استرسها از جمله استرسهاي شغلي مى توانند اثرات تخريبى در اندامهاى بدن داشته باشند. مثلاً استرس حاد مى تواند باعث اسپاسم سم عروق کرونر و مرگ ناگهانى شود. يا اينکه يکى از مهمترين علت از کار افتادگى و مرگ و مير در جوامع غربى بيماريهاى قلبى مى باشد، که فاکتورهاى مهمى در بروز حمله قلبى نقش دارد به طوري که استرسهاى ناشى از کار. استرس مداوم مى تواند موجب آسيب به دستگاه گوارشى، افزايش خون، تغييرات قند خون و موارد ديگر گردد.
مطالعات انجام شده نشان مى دهد که استرسهاى شغلى مى تواند موجب فشار روانى و افزايش آن گردد. همچنين منجر به کاهش تمرکز فکر، حواس پرتى، اختلال در حافظه، ترديد در انجام کارها و کاهش قدرت تصميم گيرى مى شود، و در افراد متعدد منجر به بروز بيماريهاى روانى مى گردد. مطالعات متعددى جهت بررسى استرس شغلى و عوامل مربوط به آن صورت گرفته است. در اين مطالعات عواملى مثل شغل فرد، نقش سازمانى فرد، تعارض نقش و ابهام نقش، جريان پيشرفت حرفه اى، روابط حرفه اى، ساختار و جو سازمانى در نظر گرفته شده اند.
جهت اطلاع دقيقتر به نتايج بعضى از اين مطالعات در زير اشاره مى شود. يکى از مطالعات انجام شده در مورد نقش شرايط و جو کار در ايجاد استرس، در امريکا بوده و نشان داده است که شيوه تنظيم يا تدارک اتاقهاى کنترل، به منزله يک عامل تنش زا محسوب مى گردد. در مطالعه اى در مورد کارهايى که در قلمرو کنترل و نگهبانى قرار دارند استرس بر ريتم عصبى - فيزيولوژيکى فرد (يعنى درجه حرارت بدن، مقدار کلسيم، و سوخت و ساز) و هم چنين بر بازدهى ذهنى و انگيزش نسبت به کار، اثر مى کنند.
خطر جسمانى نيز به عنوان يک منبع تنش تلقى مى شود زيرا در حرفه هاى خطرناکى مانند اشتغال در نيروى پليس، ارتش، معدن، و آتش نشانى، هنگاميکه فرد نتواند خود را شرايط محيط کار تطبيق دهد پاره اى از نشانه هاى مرضى مانند اضطراب، افسردگى، نارضايتى و بيماريهاى جسمانى ممکن است بروز کند. مطالعه انجام شده در امريکا نشان داده است که دو سوم کسانيکه در محل کار يا دفتر خود مورد معاينه قرار گرفتند نشانه هايى از تنش يا استرس را گزارش نمودند.
در مطالعه اى ديگر که با مديران صورت گرفته حدود 65% از آن مديران معتقد بودند که شغل آنها بيش از مشاغل عادى تنش زا مى باشد. اين مطالعات نشان دادند که عواملى از قبيل مسافرت زياد، ساعات طولانى کار روياروئى با تغييرات و مشکلات کارى، اجبار به جبران هزينه هاى مربوط به اشتباهات و خطاهاى کارى، شرايط نامطلوب کارى، تند کار کردن، کار زياد و طولانى، عدم اطلاع کافى فرد از وظيفه و کارى که بعهده دارد، روبرو شدن با درخواستها و وظائفى در محل کار که به آنها علاقه ندارند، بى تفاوتى کاهش انگيزش کارى و غيبت از کار، شيوه ارتباط با همکاران و سرپرستان، سر و صداى زياد، نور، نوبت کارى موجب ايجاد استرس شغلى، به خطر افتادن سلامت روانى فرد، ايجاد افسردگى، کاهش اعتماد به نفس، و ناخشنودى از زندگى مى گردد.
مطالعات انجام شده در ايران نيز يافته هاى مشابهى داشته است. بطوريکه يکى از محققان ايرانى، بوجود آمدن استرس در محل کار را ناشى از محروم شدن از پاداش و ترفيع، تعارض حرفه اى يا شخصى با همکاران، استفاده از تکنولوژى، قوانين و مقررات و بخشنامه ها و راهبردها و انتظارات مديران، عدم توانائى انجام وظائف محوله مى دانند (شهرام رحمي). در ذيل به خلاصه اى از نتايج چند مطالعه که در مراکز بهداشتى درمانى و آموزشى پرورش صورت گرفته است اشاره مي شود. ملاحظه مى شود که اکثر يافته هاى فوق در مطالعات داخلي نيز بدست آمده است.
بطور مثال در مطالعه ملکوتى و همکاران (1373) با کارمندان ادارى و درمانى دانشگاه علوم پزشکى زاهدان نشان داده شد که استرس شغلى بالاتر با اضطراب و افسردگى بيشترى همراه است، کارکنان درمانى استرس شغلى بيشترى نسبت به کارکنان ادارى داشتند. اين محققين نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى تاثير مستقيمى بر پيدايش مشکلات روانى دارند. اينان معتقدند که وقتيکه فرد همواره از وقوع احتمالى اشتباه در کار در اضطراب و تشويش دائم بوده و فکر مى کند که نمى تواند مشکلاتش را با مسئولين بالاتر مطرح نمايد، اعتماد به نفس خويش را در انجام وظايف محوله از دست داده و در پى احساس حقارت دچار افسردگى مى گردد، که آن نيز به نوبه خود بر چرخة معيوب استرس شغلى و کاهش کارايى دامن خواهد زد.
تداوم اين چرخه مى تواند به مرور باعث فرسايش توانائيهاى روانى و جسمانى کارکنان گرديده و پس از مدتى به اختلالات عصبى - روانى پايدار منتهى مى گردد.
مطالعه اي مشابه در بيمارستانهاى شيراز نيز حاکى از سلامتى روانى کمتر و استرس شغلى بيشتر مى باشد، همچنين استرس شغلى در کارکنان مجرد بيشتر بوده است. اين محققين عوامل موثر در استرس شغلى کارکنان دانشگاه شيراز را موارد زير برشمردند:
تحت فشار بودن براى انجام کار، انجام دو کار بطور همزمان، انجام کار در روزهاى تعطيل، مغايرت نيازهاى شخصى با نيازهاى سازمان، عدم درک مشکلات کارکنان از سوى مديريت، زياد بودن حجم کار، اعمال روشهاى ضد و نقيض، عدم مشاوره سرپرستان با کار کنان در مورد تغييرات شغلى (هاشم زاده و همکاران 79).
در مطالعه اى در دانشگاههاى علوم پزشکى تهران (ويسى و همکاران 79) نتيجه گيرى نمودند که استرس شغلى باعث خشنودى شغلى کمتر مى گردد، و استرس شغلى بالاتر سلامتى روانى کمتر را به همراه دارد. اما کسانيکه سر سختى روانى بالاترى داشته باشند سلامت روان و خشنودى شغلى بهترى خواهند داشت.
در مورد شغل معلمي نيز مطالعاتى صورت گرفته و نظريات زيادي ارائه شده است. بطور مثال کايرياکو و ساتکليف (1987) دو نوع عمده پاسخ در معلمان را ذکر مى کنند.
اولين پاسخ ناکامى است که با سردرد، اختلالات معده، آشفتگيهاى خواب، فشار بالا، کهير پوست و افسردگى همراه مى باشد. پاسخ دوم نيز اضطراب شديد است که ممکن است همراه با تيک چشم، کهير عصبى پوست، از دست دادن صدا و از دست دادن وزن بدن بيانجامد.
بر همين اساس در مطالعه انجام شده با تقاطع ابتدائى و راهنمائى شهر شيراز (رضائى 1370) نتيجه گرفتند که يک چهارم معلمان استرس شغلى بالا را تجربه مى کنند و معلمهاى مرد نيز نسبت به زنها استرس بالاترى داشتند. در مطالعه ديگرى که در مورد معلمهاى مقاطع ابتدائى و متوسطه تهران صورت گرفت (وفائى 79)، نشان داده شد که معلمهاى مقطع ابتدائى استرس بالاترى داشتند و منابع مهم استرس شامل:
عدم رسيدگى به شرايط اقتصادى و رفاهى فرهنگيان، برخورد نبودن فرهنگيان از شان و منزلت اجتماعى لازم، تبعيض بين حرفه معلمى و ساير حرفه ها از لحاظ حقوق ماهيانه، و وجود شغل دوم در معلمها بوده است،
با توجه به مطالعات و نظريات محققين و کارشناسان مربوطه محيط کارى توام با آرامش، انگيزش و رفاه نسبى مى تواند نقش به سزائى در سلامت روان و طول عمر بيشتر افراد، سازمان ها و جوامع داشته باشد که بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. هنگاميکه کار بر اساس علاقه و از روى آگاهى و متناسب با شرايط روانى فرد انتخاب مى شود بر کارآيى و بهره ورى وى مى افزايد.
رضايت از کار، رضايت از مديريت و روابط حاکم، احساس امنيت شغلى، احساس مالکيت از جمله نيازهاى روانى موثر در کيفيت روحى و روانى کارکنان است که وجود آنها موجب بهره ورى وارتقاء توليد و کيفيت مى گردد.