خواص موز در رفع افسردگي و استرس

خواص موز در رفع افسردگي و استرس
موز داراي سه نوع قند طبيعي (ساکاروز، فروکتوز و گلوکز) است که به همراه سلولز (فيبر) موجود در آن، باعث افزايش فوري و مستمر انرژي مي گردد.
پژوهشها ثابت کرده است که تنها دو عدد موز براي تأمين انرژي لازم جهت 90 دقيقه فعاليت بدني سخت، کفايت مي کند. و به همين دليل است که موز، ميوه شماره يک ورزشکاران برتر جهان است.
امّا انرژي زايي تنها خاصيتي که در موز وجود دارد، نيست. اين ميوه مي تواند در پيشگيري يا غلبه بر تعدادي از بيماريها از جمله افسردگي موثر باشد.
بر طبق تحقيقات به عمل آمده توسط MIND (انجمن ملّي سلامت رواني آمريکا) بر روي افرادي که دچار افسردگي بودند، بسياري از آنان پس از خوردن يک موز، احساس خيلي بهتري پيدا کرده اند. دليل اين امر آن است که موز حاوي «تريپتوفان»، نوعي پروتئين است که بدن آن را به «سروتونين» تبديل مي کند و سروتونين نيز به نوبه خود، باعث آرامش و احساس خوشي بيشتر در انسان مي گردد.
علاوه بر افسردگي، موز در موارد زير نيز خواص قابل توجهي دارد:
استرس
پتاسيم يک ماده معدني ضروري براي بدن است که به طبيعي کردن ضربان قلب، اکسيژن رساني به مغز و تنظيم تعادل سطح مايعات بدن کمک مي کند. هنگامي که با استرس مواجه مي شويم، سوخت و ساز بدنمان افزايش مي يابد و در نتيجه، سطح پتاسيم بدنمان کاهش پيدا مي کند. موز با مقدار زياد پتاسيمي که دارد مي تواند اين تعادل را دوباره برقرار سازد.
سيستم اعصاب
موز داراي مقدار زيادي ويتامين B است که باعث آرامش سيستم اعصاب مي گردد.
عوارض پيش از قاعدگي
ويتامين B6 موجود در موز، سطح گلوکز خون را تنظيم مي کند و اين امر، تأثير مثبتي در بهبود حال فرد دارد.
کم خوني
موز به دليل مقدار زياد آهني که دارد، محرّک توليد هموگلوبين در خون مي گردد و در نتيجه، در موارد کم خوني بسيار موثر است.
فشار خون
اين ميوه منحصر به فرد گرمسيري، مقدار زيادي پتاسيم و در عين حال، مقدار کمي نمک دارد و در نتيجه، ابزار موثري براي مقابله با فشار خون بالاست. به همين دليل است که FDA (سازمان غذا و داروي آمريکا) به تازگي به توليدکنندگان موز اجازه داده است که به طور رسمي در مورد قابليت موز در کاهش ريسک ابتلا به فشار خون و سکته مغزي تبليغ کنند.
توان مغزي
آزمايشي بر روي 200 دانش آموز مدرسه تيکن هام در انگلستان صورت گرفته و در دوران امتحانات به آنها يک موز همراه صبحانه، يک موز در ساعت 10 و يک موز همراه ناهار براي افزايش توان مغزي آنها داده شد. نتايج تحقيق نشان داد که اين ميوه سرشار از پتاسيم، دانش آموزان را هوشيارتر ساخته و به فرايند يادگيري آنها کمک کرده است.
يبوست
موز با مقدار زيادي سلولز (فيبر) که دارد به تنظيم حالت عادي فعاليت روده کمک مي کند و به حل مشکل بدون نياز به ملين کمک مي کند.
خُماري
يکي از سريعترين روشهاي رفع خماري و خمودگي، خوردن يک ليوان مخلوط شير، موز و عسل است. موز معده را آرامش مي بخشد و با کمک عسل، سطح قند خون را بالا مي آورد و در همان حال، شير نيز به تنظيم آب بدن کمک مي کند.
سوزش معده
موز داراي اثر آنتي اسيد طبيعي در بدن است. بنابراين، خوردن موز باعث آرامش فعاليت معده مي گردد.
نيش حشرات
قسمت داخلي پوست موز را بر روي نيش حشرات بر روي پوستتان بماليد و اثر معجزه آساي آن را در رفع خارش و سوزش مشاهده کنيد.
اضافه وزن ناشي از فشار کار
مطالعات انجام شده در موسسه روان شناسي اطريش نشان داده است که فشارهاي موجود در محيط کار، باعث مصرف مقدار زيادي خوراکيهاي دم دستي نظير شوکولات و چيپس مي شود. پژوهشگران با بررسي پرونده 5000 بيمار بستري در بيمارستان ها دريافتند که اکثر چاقي ها در افرادي است که داراي کارهاي پر استرس و پرفشار مي باشند. اين گزارش چنين نتيجه گيري مي کند که براي جلوگيري از خوردن بي رويه، بايد سطح قندخون توسط مصرف هر دو ساعت يکبار غذاهاي سبکي که داراي کربوهيدرات زياد هستند، کنترل و تثبيت گردد.
زخم معده
موز به دليل بافت نرمي که دارد به عنوان غذاي رژيمي در اختلالات روده اي تجويز مي گردد. موز تنها ميوه خاصي است که مي تواند در اين گونه موارد خورده شود. موز همچنين اسيد اضافي معده را به حال طبيعي در آورده و مانند يک آستر، جدار معده را پوشانده و باعث کاهش ناراحتي مي گردد.
کنترل دما
در بسياري از فرهنگ ها، موز به عنوان يک ميوه «سرد» در نظر گرفته مي شود که مي تواند دماي فيزيکي و نيز هيجاني زنان باردار را کاهش دهد. به عنوان مثال، در تايلند، زنان باردار براي اطمينان از اين که بچه هايشان با درجه حرارت پائيني به دنيا آيند موز مي خورند.
اختلالات فصلي ( SAD )
موز مي تواند به افرادي که دچار اختلالات فصلي (تغيير فصل) هستند کمک کند زيرا داراي «تريپتوفان» است که به طور طبيعي باعث بهبود حال مي گردد.
ترک سيگار
موز مي تواند به کساني که در تلاش براي ترک سيگارند کمک کند. ويتامين B6 و B12 ، پتاسيم و منيزيم موجود در موز به بدن در رهايي از اثرات کنار گذاشتن نيکوتين کمک مي کند.
سکته مغزي
بنا بر تحقيقات منتشر شده در «مجله پزشکي نيوانگلند»، خوردن موز به عنوان بخشي از يک رژيم غذايي به طور مرتب، خطر مرگ در اثر سکته مغزي را تا 40 کاهش مي دهد.
زگيل
کساني که به مصرف داروهاي طبيعي اعتقاد دارند براي از بين بردن زگيل، پوست موز را از طرف داخل بر روي آن قرار مي دهند و آن را با دقت با يک نوار چسب مي بندند تا پوست تکان بخورد!
بنابراين، موز يک شفابخش طبيعي براي بسياري از بيماريهاست. موز در مقايسه با سيب، چهار برابر پروتئين بيشتر، دو برابر کربوهيدرات، سه برابر فسفر، پنج برابر ويتامين A و آهن، و دو برابر از ساير ويتامين ها و مواد معدني دارد. از نظر پتاسيم نيز بسيار غني است و شايد وقت آن است که جمله معروف «خوردن يک سيب در روز، دکتر را از شما دور مي کند» به «خوردن يک موز در روز» تغيير داده شود.
لابد دليل اين که ميمونها، هميشه شاد و سرحال هستند هم موز است!
ترجمه ابراهيم نقيب زاده مشايخ
منبع :
اينترنت

 

يادگيري و شعارزدگي

يادگيري و شعارزدگي
يادگيري يك لذت است ، اما چه بر سر آن آمده است ؟ چرا از يادگيري لذت نمي بريم و لذت‌هاي ديگر را به آن ترجيح مي‌دهيم ؟ يك واقعيت مسلم درباره وضع فعلي يادگيري و دانايي اين است كه آنها به صورت سوژه‌هاي شعاري درآمده‌اند . همه از بزرگ و كوچك ، رئيس و زيردست ، دولتمرد و شهروند درباره شان و منزلت دانايي و دانستن ، حرف‌هاي قشنگ مي‌زنند همه مي‌گويند يادگيري چيز خوبي است ، همه مي گويند يادگيري امري ضروري است ، مي‌گويند زندگي بدون يادگيري معنا ندارد ؛ اما واقعيت‌هاي جامعه ما چيز ديگري را نشان مي‌دهد . يكي از بلاهايي كه بر سر يادگيري آورده‌ايم ، اين است كه آن را بيش از حد ، شعاد زده كرده‌ايم . چقدر بايد تاسف خورد كه بيشتر احاديث و سخنان ائمه و بزرگان در باب يادگيري و دانش ، در سخنراني افراد فقط براي خالي نبودن عريضه و درموقعيت‌ها و مكان‌هاي مختلف ( به صورت نوشته هايي بر روي پارچه و كاغذ ) فقط براي قشنگي و ژست عالمانه مورد استفاده قرار مي‌گيرند .
خيلي از افراد در جامعه ما بلدند درباره ضرورت و منزلت ياديگري و دانايي ، نطق غرايي بكنند ، اما در عمل كاري انجام نمي‌دهند . شعار زدگي يادگيري آفت‌هاي زيادي در جامعه ما ايجاد كرده است :
خودفريبي ناشي از توجه به ظواهر موضوع .
جدي تلقي نشدن جايگاه يادگيري در زندگي مردم
انحراف در علت يابي و آسيب شناسي معضلات فرهنگي
عدم استفاده صحيحي از موقعيت هاي علمي
تنزل جايگاه و شان دانايي و استفاده ابزاري و تشريفاتي از دانش افزايي
ساده انگاري و ساده انديشي درباره يادگيري و دانايي .
فرض كنيد خبرنگار هستيد ميكروفون را در دست بگيريد و از دانش ‌آموزان و دانشجويان سوال كنيد چرا درس مي‌خوانيد ؟ از معلم و استاد سئوال كنيد چرا دوست داريد فرزندتان درس بخواند ؟ از مردم كوچه و بازار سوال كنيد آيا يادگيري خوب است ؟ به طور حتم جواب‌هاي قشنگي خواهيد شنيد . حرف‌هاي گنده گنده و سطح بالا از كوچك‌ ترها و حرف هاي عالمانه و خير خواهانه از بزرگ‌ترها . اما حيف كه فقط حرف‌ها قشنگند ولي چيزي از واقعيت‌هاي تلخ جامعه نمي‌كاهند . ياديگري يك لذت است . اما نه يادگيري شعار زده و تشريفاتي . لذت يادگيري ، به جاي حرف‌و شعار به باور نياز دارد به فرصت هايي براي چشيدن اين لذت نياز دارد و به شعف و عطش دروني نياز دارد . لذت يادگيري را با هيچ توجيه و شعاري از خود دريغ نكنيد .
يادگيري و دانش آموز
يكي از سوژه هاي مورد توجه اكثر خانواده‌ها مسائل تحصيلي فرزندان است . والدين دوست دارند فرزندانشان بيشترين و بهترين پيشرفت تحصيلي را داشته باشد و از طرف ديگر ، افت تحصيلي ، براي آنها موضوعي غير قابل پذيرش است . والدين از اين كه فرزندانشان به هنگام ورود به دوره‌هاي راهنمايي و متوسطه دچار افت مي‌شود ، متعجب شده و سئوال مي‌كنند كه چرا ديگر فرزندشان انگيزه اي براي درس خواندن ندارد؟ دريافتن دلايل ضعف و مشكلات تحصيلي دانش آموزان عمدتاً به مسائلي از قبيل تنبلي و بي خيالي و بازيگوشي استناد مي‌شود . ولي آيا اين همه داستان است ؟
به جرات مي توان گفت كه والدين مدارس معلمان و ساير افراد در ارتباط با موضوع مسائل تحصيلي دانش آموزان ، بسيار ساده انگارانه و سطحي رفتار مي كنند . كمتر كسي است كه در علت يابي افت تحصيلي به لذت يادگيري ‌ نيز توجه كند
به چندين و چند دليل ، ما يعني مدرسه و والدين كاري مي‌كنيم كه لذت يادگيري از دانش آموز گرفته مي‌شود . وقتي اين لذت كم مي‌شود و يا از بين مي‌رود طبعاً افت انگيزه و به دنبال آن افت تحصيلي پيش مي آيد . و ما چه مي كنيم تا اين افت ها جبران شود ؟
اگر درك كنيم كه ياديگري لذت است شايد بهتر بتوانيم پي ببريم كه چرا از تلاش هايمان كمتر نتيجه مي‌گيريم ؟ مگر مي‌توان در كسي به زور انگيزه ايجاد كرد ؟ مگر لذت بردن از چيزي مي‌تواند تحميلي باشد ؟ چه پيش مي‌آيد كه يك دانش آموز كنجكاو و علاقمند به يادگيري ، در 6 سالگي به تدريج به فردي بدون انگيزه تبديل مي‌شود ؟ يك دليل عمده آن همين است كه فرايند ياددهي يادگيري در جامعه ما نه تنها منطقي نيست ، بلكه گاهي جنبه منفي هم دارد . مدارس و كلاس‌هاي ما گاهي نه تنها ايجاد انگيزه نمي‌كنند ، بلكه انگيزه هاي داشته را هم از بين مي‌برند . بازخواست‌هاي معلم و والدين از درس و مشق ، امتحانات ، سخت گيري ها و كنترل‌ها ، تكاليف تحميلي و غير فعال ، تاكيد صرف و جايزه و ايجاد انگيزه‌هاي بيروني و ساير موارد ، منجر به يك نتيجه مي شوند : يادگيري از عملي اختياري به عملي اجباري تبديل مي‌شود . در اين وضعيت كودك يا نوجوان ، ديگر از يادگيري لذت نمي‌برد و آن راكاري براي خودش نمي‌داند . چرا بعضي از دانش آموزان به تدريج از درس و مدرسه نيز بيزار مي‌شوند ؟ آيا اين پديده ذاتي است ، يا محصول اكتساب است ؟‌چرا به جاي آنكه موقعيت هايي براي لذت بردن از يادگيري تدارك ببينيم ، كاملاً برعكس عمل كرده و موقعيت‌ها و فرصت‌ها را عليه لذت ياديگري به كار مي‌گيريم ؟ نيت مدارس و والدين خيرخواهانه است اما اين خيرخواهي با ناشيگري و ناكارآمدي توام شده و بازخوردي منفي برجاي مي‌گذارد . در بيشتر تلاش‌هاي مدارس و والدين براي ارتقاء و انگيزه تحصيلي و ايجاد زمينه براي پيشرفت تحصيلي نوعي از زور و تحكم نهفته است . البته دليل اصلي استفاده از چنين روشهايي بي‌حوصلگي و تسريع در نيل به نتيجه است .
اگر به مشكلات تحصيلي دانش آموزان ، از زوايه لذت يادگيري نگاه كنيم ، به طور حتم دريافتن راهكارهاي اصلاحي نيز به نتايج متفاوتي خواهيم رسيد . اصلاً كسي به اين نكته توجه دارد كه بزرگترين وظيفه آموزش و پرورش ، ياد دادن نيست ، بلكه ايجاد شوق يادگيري است . آموزش و پرورش ايران در اين باره چگونه عمل مي كند
چون نمي‌توانيم شوق يادگيري را در سطح گسترده ايجاد كنيم ، لذا از چند موفقيت علمي دانش آموزان در مسابقات و المپيادها ذوق زده مي شويم مدارس ما بيش از هر چيز به روح جديدي از جنس لذت يادگيري نياز دارند . با علم كردن شاگر اول‌ها ، المپيادي‌ها ، برندگان مسابقات ، تيزهوش‌ها ، موفقيت هاي مدارس برخوردار و غيره ، ضعف هاي خود را در عدم ايجاد شوق يادگيري و تحرك علمي مي پوشانيم . منطقي بيانديشيم ، اگر ما به جاي دانش آموزان امروزي بوديم چه مي‌كرديم ؟ آيا وقتي شرايطي فراهم مي آوريم كه دانش آموز از يادگيري لذت نمي برد ، حق داريم كه افت تحصيلي را غير عادي تلقي كنيم ؟ آيا در چنين شرايطي مي‌توان انتظارداشت كه كسي كشته و مرده يادگيري باشد ؟!

 

درمان تنش و اضطراب با ماساژ ( ماساژ درمانى

درمان تنش و اضطراب با ماساژ ( ماساژ درمانى
تصميم‌هاي خوب توسط «مغز و قلب» گرفته مي‌شوند. ما معمولاً موقعي تصميم‌هاي بهتري مي‌گيريم که از ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمان توأماً استفاده کنيم. پژوهشگران در دانمارک دو نوع تصميم‌گيري را مورد مطالعه و مقايسه قرار دادند. يکي تصميم‌گيري توسط کساني که مجاز به فکر کردن دربارة حق انتخاب‌هايشان بودند و ديگري تصميم‌گيري توسط کساني که حواسشان پرت بوده و اجازة فکر کردن آگاهانه دربارة مسائلشان را نداشتند. نتيجة جالب اين مطالعه اين بود که افراد وقتي که حواسشان پرت بوده، تصميم‌گيري بهتري کرده‌اند! يعني هنگامي که تصميم‌گيري آنها به شدّت تحت تاثير ذهن ناخودآگاهشان بوده است.
به نظر مي‌رسد که بهتر است براي تصميم‌گيري، گزينه‌هاي مختلف را در ذهن ناخودآگاهمان نگاه داريم و آن‌ها را در «پس زمينة فکرمان» پردازش کنيم. ذهن خودآگاه ما تنها مي‌تواند در هر لحظه در يک يا دو جا حضور داشته باشد!
اگر با تصميم‌گيري مهمي در زندگي خود روبرو هستيد، گامهاي زير را برداريد
بر پايه آمارهاى موجود در اين موسسه، ساکنان ايالات متحده آمريکا هر ساله 114 ميليون بار به ماساژگران مراجعه و مبلغى بين 4 تا 6 ميليارد دلار از پول خود را براى اين روش درمانى هزينه مى کنند . در اين ميان، گروه سنى 35 تا 44 ساله بيشترين تعداد (25 درصد ) مراجعان به ماساژگران را تشکيل مى دهند .
اين گروه سنى حدود 77 ميليون تن از مردم اين کشور را تشکيل مى دهند که اينک رفته رفته آثار گذشت ساليان عمر را بر استخوانهاى پشت و زانوان خود احساس مى کنند . يافته هاى پژوهشى حاکى از آن است که افراد اين گروه سنى براى رهايى از دردهاى ماهيچه اى و استخوانى و نيز کاهش تنشهاى روزمره خود بهره گيرى از روشهاى طب جايگزين از جمله ماساژ درمانى را بر استفاده از روشهاى متداول پزشکى امروز ترجيح مى دهند .
بر پايه نتايج يک طرح پژوهشى، که به تازگى در موسسه خدمات درمانى ترياد انجام شد، 40 درصد از افراد 35 تا 44 ساله آمريکايى معتقدند که روش ماساژ درمانى مى بايست مبناى اصلى برنامه هاى درمانى آنان قرار گيرد . نتايج طرح پژوهشى موسسه خدمات درمانى آکسفورد نيز حاکى از آن است که در مناطقى که روش ماساژ درمانى به مردم ارائه مى شود، 100 درصد افراد گروه سنى 45 تا 55 ساله از اين روش بهره مى گيرند .
اين استقبال روز افزون و افزايش شمار يافته هاى پژوهشى مبنى بر کارايى روش ماساژ درمانى در درمان برخى بيماريها، جامعه پزشکى را بر آن داشته است تا اندک اندک ماساژ درمانى را نيز در شمار شيوه هاى درمانى رايج خود بپذيرد . بخش باز توانى مرکز درمان بيماريهاى سرطانى در توسلاى اوکلاهما يکى از نمونه هاى بارز اين مدعاست .
در اين موسسه پژوهشى درمانى، در کنار متخصصان فيزيوتراپى، کاردرمانى و گفتار درمانى، چهار ماساژ درمانگر نيز به کار گرفته شده اند . در اين مرکز ضرورت کاربردروش ماساژ درمانى در مورد هر يک از بيماران سرطانى از سوى متخصصان ماساژ درمانگر تشخيص داده و به اجرا گذاشته مى شود .
اغلب بيماران اين مرکز را مبتلايان به انواع گوناگون سرطان تشکيل مى دهند، اما شمارى از بيماران کلينيکهاى درد بيمارستانى نيز به آن مراجعه مى کنند . در اين موسسه که دکتر کارن گيلبرت سرپرستى آن را بر عهده دارد، شش روش اصلى ماساژ درمانى براى بيماران گوناگون به کار گرفته مى شود .
در اين موسسه هم چنين آرشيوى از مقالات مربوط به کارايى روش ماساژ درمانى در بيماريهاى گوناگون از جمله : سرطان روده بزرگ و سينه نگهدارى مى شود . موسسه پژوهشى درمان از طريق تماس، وابسته به دانشگاه ميامى در فلوريدا نيز از ديگر مجامع پزشکى است که به تحقيق در زمينه آثار درمانى ماساژ درمانى پرداخته است .
به گفته خانم دکتر ماريا هرناندزريف مدير اين موسسه پژوهشى، برنامه هاى تحقيقاتى هم اينک به بررسى اثر ماساژ درمانى در کاهش درد و تنش، تقويت دستگاه ايمنى بدن و نيز کمک به رشد نوزادان نارس و نيز نوزادان طبيعى متمرکز شده است .
به گفته وى نتايج يافته هاى پژوهشى اين مرکز نقش ماساژ درمانى در کاهش سختى ماهيچه ها و بهبود توان حرکتى بيماران مبتلا به فلج مغزى و نشانگان داون و نيز بهبود علايم برخى بيماريها از جمله آسم، ديابت و پاره اى از بيماريهاى پوستى را به اثبات رسانده است .
مبتلايان به بيمارِيهاى مزمن اغلب در کنار علائم بيمارى اصلى خود از افسردگى و اضطراب نيز رنج مى برند . به گفته پرفسور هرناندز يافته هاى پژوهشى متعدد کارايى روش ماساژ درمانى را در کاهش ميزان افسردگى و اضطراب در بيماران سنين گوناگون را به اثبات رسانده است .
از اين ميان مى توان به کودکان مادران افسرده، نوجوانان مبتلا به ناهنجاريهاى تغذيه اى و سالمندان اشاره کرد . افزون بر اين، نشان داده شده است که ماساژ درمانى در بهبود کيفيت زندگى و خواب بيماران نيز موثر است .
در مطالعه ديگرى نيز نشان داده شده است که نوزادان نارسى که روزانه 15 دقيقه ماساژ داده مى شوند در مقايسه با ساير نوزادان نارس 47 درصد بيشتر وزنشان افزايش مى يابد و مدت کمترى در بيمارستان مى مانند ( اين امر به نوبه خود به کاهش هزينه هاى درمانى کمک شايانى مى کند) . هم چنين، در مورد نوزادان طبيعى نيز نشان داده شده است که آن دسته از نوزادانى را که ماساژ داده اند، کمتر گريه مى کنند و فعاليت بيشترى دارند .
در مطالعه ديگرى که نتايج آن در نشريه پزشکى Erfahrung Sheilkunde - Acta Medica Emprica انتشار يافت، نشان داده شد که روش شيرودهارا (که نوعى ماساژ درمانى است ) با ايجاد امواج مغزى نوع آلفا به شفافيت ذهن، بهبود حافظه و تقويت توان رويارويى با تنشهاى روزمره و نيز افزايش توان دستگاه ايمنى بدن کمک مى کند .
يافته هاى پژوهشگران دانشگاه ويکتوريا در ملبورن استراليا نيز حاکى از آن است که ماساژ درمانى در کاهش درد پس از اعمال جراحى، بهبود وضع تنفس کودکان مبتلا به آسم، کاهش ميزان ترشح هورمونهاى مربوط به استرس در بيماران ايدزى، کاهش علائم افسردگى و نيز کاهش سردردهاى ناشى از انقباضات ناخواسته ماهيچه هاى سر، صورت و گردن موثر است .
نکته مهم در تمامى اين پژوهشها اين است که روش ماساژ درمانى را نبايد جايگزين روشهاى رايج پزشکى در نظر گرفت، بلکه از اين روش در کنار روشهاي متداول براى کمک به درمان بيماران استفاده کرد .
از اين ميان مى توان به کودکان مادران افسرده، نوجوانان مبتلا به ناهنجاريهاى تغذيه اى و سالمندان اشاره کرد . افزون بر اين، نشان داده شده است که ماساژ درمانى در بهبود کيفيت زندگى و خواب بيماران نيز موثر است .
در مطالعه ديگرى نيز نشان داده شده است که نوزادان نارسى که روزانه 15 دقيقه ماساژ داده مى شوند در مقايسه با ساير نوزادان نارس 47 درصد بيشتر وزنشان افزايش مى يابد و مدت کمترى در بيمارستان مى مانند ( اين امر به نوبه خود به کاهش هزينه هاى درمانى کمک شايانى مى کند) .
هم چنين، در مورد نوزادان طبيعى نيز نشان داده شده است که آن دسته از نوزادانى را که ماساژ داده اند، کمتر گريه مى کنند و فعاليت بيشترى دارند . در مطالعه ديگرى که نتايج آن در نشريه پزشکى Erfahrung Sheilkunde - Acta Medica Emprica انتشار يافت، نشان داده شد که روش شيرودهارا (که نوعى ماساژ درمانى است ) با ايجاد امواج مغزى نوع آلفا به شفافيت ذهن، بهبود حافظه و تقويت توان رويارويى با تنشهاى روزمره و نيز افزايش توان دستگاه ايمنى بدن کمک مى کند .
يافته هاى پژوهشگران دانشگاه ويکتوريا در ملبورن استراليا نيز حاکى از آن است که ماساژ درمانى در کاهش درد پس از اعمال جراحى، بهبود وضع تنفس کودکان مبتلا به آسم، کاهش ميزان ترشح هورمونهاى مربوط به استرس در بيماران ايدزى، کاهش علائم افسردگى و نيز کاهش سردردهاى ناشى از انقباضات ناخواسته ماهيچه هاى سر، صورت و گردن موثر است .
نکته مهم در تمامى اين پژوهشها اين است که روش ماساژ درمانى را نبايد جايگزين روشهاى رايج پزشکى در نظر گرفت، بلکه از اين روش در کنار روشهاي متداول براى کمک به درمان بيماران استفاده کرد .
در چه مواقعى نبايد از ماساژ درمانى استفاده کرد ؟    
به رغم فوايد فراوان اين روش، کاربرد آن در برخى شرايط باعث شدت يافتن علائم برخى بيماريها مى شود . از جمله مى توان به سرماخوردگى اشاره کرد . ماساژ دادن بدن هنگام سرماخوردگى باعث راه يافتن عوامل بيمارى زا به درون جريان خون مى شود . بنابراين، افراد سرماخورده نبايد ماساژ داده شوند .
در برخى بيماريهاى پوستى نيز که با ظهور بثورات جلدى همراهند و نيز در بيماران مبتلا به واريس يا ترمبوز وريدهاى عمقى، ماساژ باعث کنده شدن لخته ها و انتشار آنها در جريان خون خواهد شد و مشکلات حادى را در پى دارد .
هم چنين، افراد مبتلا به بيماريهاى دريچه اى قلب نيز نبايد از ماساژ درمانى استفاده کنند . به بيماران توصيه مى شود پيش از شرکت در جلسه ماساژ درمانى سوابق پزشکى خود را درمانگران در ميان بگذارند .
سودمندى ها
چگونگى انجام
اصول درمانى
کاهش سردرد، تسکين کمردرد و درد مفاصل و تقويت دستگاه ايمنى بدن
درمانگر با وارد آوردن فشار ملايم در اطراف سر، گردن و ستون فقرات انسداد جريان مايع مغزى نخاعى را بر طرف مى کند .
مغز و نخاع در درون آبشامه اى محتوى مايع مغزى نخاعى محافظت مى شوند . بر اثر وارد آمدن فشارهاى جسمى و روحى روند گردش مايع مغزى نخاعى مختل مى شود .
کرانيوساکرال
Craniosacral
گردش خون موضعى را افزايش مى دهد و گرفتگيهاى عضلانى را بر طرف مى کند .
درمانگر در اين روش از ضربه هاى آهسته، فشار مستقيم يا مالش بهره مى گيرد . اين حرکات در طول عضلات و تاندونها انجام مى شود .
با تمرکز بر بخشهاى عمقى عضلات، به رهايى تنشهاى مزمن عضلانى کمک مى کند.
بافت عمقى
Deep Tissue
افزايش ميزان خودآگاهى و انرژى بدن .
در اين روش درمانگر بر انسداد مجازى انرژى جسمى، روحى و روانى متمرکز مى شود و از کششهاى خفيف، تکانهاى ملايم و فشار بر نقاط ويژه اى از بدن استفاده مى کند .
زمانى که تعادل و توازن ميان انرژيهاى عناصر پنج گانه بدن يعنى : خاک، هوا، آتش، آب و فضا بر هم مى خورد بيمارى بروز مى کند.
روش قطبى
Polarity
تعادل طبيعى بدن را برقرار مى سازد و به روند بهبود بيمارى و افزايش انرژى بدن کمک مى کند .
بيمار به گونه اى مى نشيند که سر و تنه او راست قرار گيرد . سپس به نقاط مختلف پا فشارهايى وارد مى کنند .
پا نمادى از کل بدن است . وارد آوردن فشار بر برخى نقاط پا، گوش يا دست آثار درمانى در بر دارد.
رفلکسولوژى
Reflexology
استرس را کاهش و درد را تسکين مى دهد . براى کاهش تنشهاى روزمره و درمان بيماريها و ضربه هاى خفيف موثر است .
در اين روش درمانگر با دست خود قسمتهاى مختلف بدن فرد را معاينه مى کند و سپس با ماساژ ملايم سر، سينه، شکم و پشت جريان (کي) را به وضع طبيعى برمى گرداند .
روشى ژاپنى است (کى ) مرکز استقرار احساسات و تفکرات ما است . زمانى که جريان کى بر هم مى خورد بدن مستعد ابتلا به بيمارى است .
ريکى
Reiki
وضعيت قرار گيرى سر، شانه ها، قفسه سينه، لگن و پاها را اصلاح مى کند . افراد پس از اين روش احساس مى کنند بلند قدتر و بسيار راحتتر شده اند .
در ابتدا درمانگر نقاطى را که بر اثر استفاده نادرست دچار گرفتگى و سفتى شده اند، مشخص مى کند و سپس، از انگشت، مشت بسته و آرنج خود براى باز کردن گرفتگيها کمک مى گيرد
وضعيت بد بدنى و آسيبهاى روحى روانى مرکز ثقل بدن را جا به جا مى کند و به پيدايش تنش در عضلات و بافتهاى هم بند مى انجامد.
رلفينگ
Rolfing
به بدن انرژى مى دهد و در درمان خستگى مزمن و کمبود انرژى موثر است . در درمان دردهاى حاد مفاصل و اصلاح وضعيت بدن نيز موثر است .
فرد روى زمين به پشت دراز مى کشد . ابتدا، با کمک برخى حرکات سبک بدن را آماده مى کنند و سپس، با روش طب فشارى نصف النهارات مسدود شده را باز مى کنند .
عبارت است از کسب توازن و هماهنگى روانى از طريق منظم کردن نصف النهارات بدن، اين خطوط به عناصر پنج گانه بدن وابسته اند.
شياتسو
Shiatsu
به رهايى مفاصل، فعال شدن اعضاى بدن و کشش عضلات و تاندونها کمک مى کند.
بيمار با لباسى راحت روى تشکى به پشت مى خوابد . درمانگر با کمک حرکتهاى ويژه اى کششهاى مخصوصى به بدن وى وارد مى کند .
ماساژ به روش تايى در طب سنتى آيوروها و طب سنتى چين ريشه دارد و ترکيبى است از طب فشارى، رفلکسولوژى و يوگا
تايى
Tai
به افزايش توان حرکت و آرامش عمقى بدن و نيز شفافيت ذهنى فرد کمک مى کند .
درمانگر ابتدا کار خود را با حرکات موجى شکل آغاز مى کند و سپس به آرامى ماهيچه ها، مفاصل و اندامهاى فرد را تکان مى دهد .
در اين روش از حرکات ملايم و موزون براى رهايى از تنشها و اصلاح وضعيت بدن استفاده مى شود .
تريگر
Trager
ميزان خودآگاهى را افزايش مى دهد و به فرد احساس شادابى و جوانى مى بخشد .
درمانگر بدن فرد را از ناحيه سر و گودى کمر نگه مى دارد و او را براى انجام حرکات خمشى چرخشى و کششى هدايت مى کند
جلسات اين ماساژ در وان آبى با دماى اندکى پايينتر از دماى بدن انجام مى شود
واتسو
Watsu
به نقل از فصلنامه ِِِيوگا پيام مهر
سال چهارم، شماره شانزدهم، تابستان 83

 

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري

تاثير نماز بر وسواس هاي فكري
امام صادق (ع) : 
شيطان ، به وسيله وسواس نمي تواند بر ضرر بنده خدا كاري بكند
مگر آن كه بنده از ياد خدا اعراض كرده باشد .(1)
     “ وسواس  ( Obsession) از قديمي ترين اختلالات شناخته شده رواني است كه بين مردم از شيوع نسبتا بالائي ( حدود دو درصد جامعه ) برخوردار است (2) وسواس را امروزه در دو عنوان كلي “ وسواس فكري ” ( مانند احتياط يا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعي بدن ، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزي و مرگ و .. ) و “ وسواس عملي ”
( مانند شست و شوي دست ، استحمام ، آرايش مفرط ، امتحان درها و قفلها ، مرتب و منظم كردن ، احتكار و جمع آوري و .. ) طبقه بندي مي كنند .(3)
     موضوع سخن امروز ما “ وسواس فكري است ” كه مي تواند مشكلات متعدد و مسايل آزار دهندة بسياري را براي شخص مبتلا و اطرافيانش به همراه داشته باشد . در اين حالت شخص مبتلا ممكن است تصاويري ذهني به شكل صحنه هاي وحشتناك و ناراحت كننده بسياري داشته باشد كه هر چه بيمار سعي در مقاومت در مقابل آنها دارد ، نمي تواند از آنها خلاص شود اين وسوسه فكري از موضوعات بسيار كلي مانند سؤال ذهني درباره اينكه : چه كسي خدا را آفريده ؟ هدف از زندگي چيست ؟ و .. گرفته تا افكار گناه آلوده جنسي و ترسهاي مرضي و .. متفاوت است و تقريبا همه اين افكار بيمار را در وضعيت وحشتناكي قرار مي دهند .
     اما درست برخلاف آنچه كه در مورد شخصيتهايي مثل “ جان باني يان ” ( خطيب و مؤلف انگليسي در قرن هفدهم ) كه به شدت از افكار وسواسي در ارتباط با خدا و مذهب رنج مي برد . به نظر مي رسد ، مذهب و شكوهمندترين جلوه آن يعني “ نماز ” مي توانند در زدودن وسواس فكري نقش بسيار مهمي بازي كنند .
گواه اين موضوع نيز يادآوري اين مساله است كه در منابع اسلامي وسواس پديده شناخته شده ايست و به آن به عنوان “ وسوسه اي از سوي شيطان ” اشاره مي شود . به عنوان مثال در كتاب اصول كافي ( باب عقل و جهل ) آمده است : “ در نزد امام صادق (ع) شخصي را به عقل و درايت نام بردند و گفتند او وسواس دارد ، حضرت فرمود : چگونه عاقل است كه شيطان را اطاعت مي كند ؟ ”
     در اين مورد حتي منابع اسلامي از قول معصومين (ع) روشهاي متعددي را براي پيشگيري و درمان وسواس پيشنهاد كرده اند ، كه از آن جمله بهره از ادعيه و اذكار خاصي از جمله ( لا اله الا ا… ) و ( لا حول و لا قوه الا باا … ) مي باشد كه در حقيقت ما حصل همه آن روشها را مي توان در “ ذكر خدا ” خلاصه كرد .
     در منابع علمي جديد ، براي متوقف كردن افكار وسواسي ، علاوه بر درمانهاي دارويي و حتي قبل از آن درمانها ، از روشهاي خاصي استفاده مي شود كه مهمترين آنها روش “ توقيف فكر ” نام داد و بدين ترتيب است كه از بيمار خواسته مي شود كه به طور عمد افكار وسواسي خود را آزاد بگذارد و در اين بين ناگهان درمانگر با صداي بلند و بيزار كننده ، فرياد مي زند : ايست !؟! به نظر مي رسد اين عمل جريان فكر وسواسي را متوقف مي كند .(4) 
     با اين وصف برخي از اذكار و توجهات حين نماز نه تنها به اين قبيل روشها قابل مقايسه است ، بلكه بسيار موثرتر به نظر مي رسد .
     استفاده زبان و ذهن از ذكر “ غير المغضوب عليهم و الضالين ” كه جدائي راه مؤمن را از ابليس و شيطان نشان مي دهد دست كم ده بار ، طي نمازهاي يوميه و فيض بردن از سوره مباركه “ ناس ” بعد از حمد ، بخصوص توجه آيات شريفه “ من شر وسواس الخناس ” “ الذي يوسوس في الصدور الناس ” به عنوان عواملي قدرتمند در توقف افكار وسواسي مطرحند .
     همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم (ع) كه پزشكان حقيقي بشرند ، براي دوري از وسواس “ ذكر خدا ” را پيشنهاد كرده اند و اين فرمان الهي است كه “ براي ذكر من نماز را به پا داريد ” ( اقم الصلوه لذكري ).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. بحار الانوار . جلد 69 ، صفحه 124 ، حديث 2
2. ترجمه سيناپس كاپلان ـ سادوك ـ جلد 2 ـ ص 519
3. همان منبع ص 524
4. روانپزشكي لينفوردريس ـ ص 302

 

نقش نماز در شخصيت جوانان

نقش نماز در شخصيت جوانان
علل كم توجّهى يا بي توجّهى برخى از جوانان به نماز:
راستى چرا در ميان نوجوانان و جوانان برخى آنچنان كه بايد، به نماز اهميت نمي دهند و يا اينكه چرا بعضى از آنان ارتباط چندانى با نماز ندارند و يا عده اى از نوجوانان و جوانان در حاليكه از خانواده مذهبى و مسلمان هستند نماز نمي خوانند؟
اين سئوالى است كه ما بدنبال علل و عوامل و پاسخ صحيح آن بوده نخست سعى داريم كه عوامل آن را شناسايى نموده سپس راه حلها را ارائه دهيم.
موضوع مزبور بعنوان يك سئوال و موضوع تحقيق در ميان عده كثيرى از دانش آموزان دبيرستانى، دانش پژوهان مراكز پيش دانشگاهى و دانشجويان مطرح گرديد تا بدون هيچ حدس و گمانى از طرف نگارنده علل را از بيان خودشان جويا شويم كه در اين صورت قضيه از ظن و گمان خارج و به واقعيت عينى نزديكتر گردد.
آنان در اين نظر سنجى علل و عواملى را برشمرده اند كه بسيار جالب توجه است.
لازم به ذكر است كه برخى از اين علل از درصد بالايى برخوردار بوده كه اكثريت آن را بيان داشته اند و بعضى ديگر در حدّ متوسط و ضعيف مطرح شده اند. ما به ترتيب اهميت، آن عوامل و علل را بر مي شماريم سپس نحوه از بين بردن آنها و يا راه حلها را با استمداد از آيات و روايات با بضاعت اندك علمى ارائه خواهيم داد.
1- محيط خانواده و بي توجهى والدين:
بي توجه بودن يا كم توجهى پدر و مادر يا مربى خانواده نسبت به فرزندان در محيط خانه و سطحى نگرى آنان در ابتداى نوجوانى فرزندان و يا احياناً بي مبالاتى اعضاى خانواده نسبت به مسائل دينى خصوصاً فريضه نماز تأثير بسزائى در تربيت فرزندان بجاى مي گذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانه اى رشد نمايد كه در آن خانه كسى به نماز اهميت ندهد و يا در قبال مسائل دينى خود را مسئول ندانند و يا خود اهل نماز باشند ولى فرزند خانواده را تحريض و تشويق به نماز ننمايند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شايد در آينده بر اثر عوامل ديگر به نماز روى آورد كه اين احتمال ضعيفى است.
نوجوانى نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حاليكه در خانه ما هيچ يك اهل نماز نيستند و ديگرى بيان كرد كه توقع نماز خواندن از كسى كه هيچ يك از اعضاى خانواده اش اهل نماز نباشند. توقع بيجايى است.
اينگونه از خانواده ها كه فرزندانشان تمايل و گرايش چندانى به مسائل عبادى از خود نشان نمي دهند بر دو قسمند: يك گروه خانواده هايى هستند كه والدين و مربيان آنان به نماز اهميت نمي دهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقليد مي كنند. اين دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولى وجودشان قابل انكار نيست. فردى نقل مي كرد ما چند نفر براى مهمانى به منزل كسى رفتيم بيشتر يا همه دوستان وضو ساختيم كه نماز بخوانيم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتيم در جواب به ما گفت يك مُهر در خانه داريم كه گاهى من با آن نماز مي خوانم و گاهى خانمم.
دسته ديگر خانواده هايى مي باشند كه خود ديندار و اهل عبادتند و ليكن نسبت به فرزندان خود در اين امر هيچ وقعى نمي نهند. نماز خود را ميخوانند و روزه شان را مي گيرند امّا از اينكه فرزندان به مسائل دينى پاى بند باشند يا نه براى آنها يكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمي خواهند كه نمازش را بخواند و يا روزه اش را بگيرد. هيچ مسئوليتى را در قبال آنان احساس نمي كنند. گويا او همه چيز را مي فهمد و بايد با همان فهم خود عمل كند و يا همه اعمال او را حتى بعد از سن تكليف با بچه بودن توجيه مي كنند.
بسيار روشن و مسلّم است كه چنين فرزندى بزودى به عبادت تن درنخواهد داد. كانون خانواده مهمترين عامل دراين زمينه محسوب مي شود چون كانونى كه جوان در آن رشد يافته كانون بي تفاوتى بوده است و هرگز كسى از طريق محبت و تشويق و يا از راه قهر و تهديد او را به امور عبادى وادار نكرده و يا از او نخواسته است. چه بسا اين جوان نسبت به ساير امور زندگى فردى سر به زير و تسليم پذير و با شخصيتى از ديدگاه خانواده باشد و ليكن اهل نماز و ديانت نيست. اين بدان جهت است كه والدين در آن امور تأكيد داشته امّا در امور دينى اصرارى به خرج نداده اند. و اگر در بُعد دينى توجه داشتند قطعاً خللى در او مشاهده نمي كردند.
2- عدم آگاهى و بينش كافى از فريضه نماز:
عالم نبودن به محتواى نماز، درك پايين و بسيار اندك نسبت به تأثير آن، عدم توجه به جايگاه نماز در اسلام، نداشتن انگيزه و هدف در اقامه و برپايى آن، آشنا نبودن به اسرار و فلسفه نماز و درخواست امور مادى از خدا و عدم دست يابى به آن يكى از عواملى است كه جوانان را از اين فريضه الهى دور نگه داشته است. در گفته ها و نوشته هاى بسيارى از آنان اين نكته جلب توجه مي كرد كه ما نمىدانيم براى چه بايد نماز خواند. اگر نماز نخوانيم چه مىشود. با ترك نماز چه چيزى را از دست خواهيم داد و ظاهراً مشاهده مىشود آنان كه نماز را برپا مىدارند با كسانى كه تارك نمازند فرقى نمىكنند. اگر نماز بايد در زندگى افراد مؤثر واقع شود پس چرا اين اثر ملموس نيست و چرا اين مرزبندى را عملاً ما نمىبينيم؟ مگرخدا به دو ركعت نماز ما محتاج است؟ جوان بايد قلبش پاك باشد، انسان بايد با دوستان و همسايگان و نزديكان و همنوعان خود رفتار شايستهاى داشته باشد. خدا اينها را از ما خواسته است. نه اينكه نماز بخوانيم و در عين حال صدها عمل ناشايست را مرتكب شويم. اصل اين است كه ما انسان خوبى باشيم حال چه قائم به نماز باشيم يا تارك آن. پس ملاك انسان خوب بودن، نماز خواندن نيست بلكه دل و قلبى پاك داشتن است.
همه اين گفتهها حاكى از آن است كه شناخت لازم و آگاهى كافى از فضائل نماز و جايگاه آن در اسلام براى كثيرى از نوجوانان و جوانان حاصل نشده است.
3- سستى و تنبلى:
بعد از دو عامل مذكور، علت ديگرى كه در ترك يا بىتوجهى به نماز بيان شده است عنصر و عامل تنبلى است. غالباً نوجوانان و جوانان به آسانى تن به فعاليت نمىدهند مگر در امورى كه بيشتر جنبه احساسى و هيجانى داشته و يا در امورى كه با انگيزه و شناخت قبلى همراه باشد. براى فردى كه چند سال است به سن تكليف رسيده قدرى مشكل است در هواى سرد زمستان آستين خود را بالا زند و با آب سرد وضو بگيرد و يا كفش و پوتين را از پايش در آورد و مسح نمايد به همين خاطر گاهى از نماز خواندن طفره مىرود و يا براى او دشوار است كه از خواب نوشين صبح گاهى بزند و نمازش را بخواند و... .
هر چند كه برخى از نوجوانان و جوانان اين عامل را در موضوع مورد بحث مهم شمردهاند و ليكن به نظر مىرسد كه اين علت نمىتواند بعنوان يك عامل مستقل و بلكه يك علت به حساب آيد چون بعداً خواهيم گفت كه تنبلى خود معلول علل ديگرى مىباشد.
4- مجالست و همنشينى با دوستان ناباب:
بديهى است كه نقش بسيار مهم دوستان در شكل دهى شخصيت انسانى خصوصاً در سنين نوجوانى و جوانى را نبايد ناديده انگاشت. دوستان شايسته و خوب در سوق دادن انسان به سوى سعادت و كمال مؤثرند و دوستان ناشايست در انحراف آدمى به سمت ناهنجاريهاى اخلاقى. چه بسا جوانانى كه در مسائل دينى علاقمند و به ديندارى خود راغبند و ليكن در محيطهاى مختلف از قبيل محلهاى كه در آن زندگى مىكنند يا محيط كار و تحصيل كه در آن ساعاتى از عمر را سپرى مىسازند با افرادى آشنايى شوند كه به تدريج او را در دام بىدينى و لا ابالى گرى گرفتار مىكنند.
5- فساد اخلاقى:
برخى از جوانان در علت دورى از نماز و تعاليم دينى و مذهبى، مفاسد اخلاقى را بسيار مؤثر مىدانند. البته اين عامل در خانوادهها و محيطهاى مختلف داراى شدت و ضعف مىباشد و در بروز و ظهور آن مىتوان عللى را بر شمرد كه هر كدام از آن عوامل به تنهايى مىتواند در ايجاد آن و انحراف شخص كافى باشد.
عواملى چون خواندن و مطالعه نوشتههاى تحريك آميز در مكتوبات و مقالات خصوصاً اگر با نثر روان يا بصورت نظم بوده باشد، تصاوير و عكسهاى مبتذل در بيرون از خانواده و نيز بد حجابى يا بىحجابى برخى از اعضاى فاميلى در مراسم جشن و سرور و عدم رعايت موازين شرعى و سنّتهاى غلط حاكم بر برخى از خانوادهها در درون خانواده مىتوانند در بروز مفاسد اخلاقى اشخاص خصوصاً جوانان تأثير زيادى داشته باشند. كم نيستند جوانانى كه با ايجاد و مهيا بودن چنين زمينههايى غسل بر آنها واجب گرديده و آن اراده و تصميم راسخ را ندارند كه در داخل وقت خود را تطهير نموده و نماز را بپا دارند و يا اگر در خارج وقت خود را پاك كردهاند قضاى نماز را بجا آورند چنانچه برخى صراحتاً گفتهاند كه نگاه به اين تصاوير و صحنهها، مقدمه و زمينه خود ارضايى و مفاسد ديگر اخلاقى است.
6- مزاحم دانستن نماز براى كارهاى شخصى:
برخى چون در وقت نماز مشغول كارها و اعمال شخصى خود هستند فرصت اينكه نماز را در اوّل وقت آن اقامه كنند ندارند و وقتى كه فرصتهاى اوّليه براى اقامه و برپايى نماز از دست برود تدريجاً بعد از استراحت چون دوباره مشغول فعاليت مىشوند اقامه نماز را مانعى براى انجام كارهاى خود مىدانند. البته خواهيم گفت كه اين عامل به بهانه شبيهتر است تا يك علت براى ترك يا بىتوجهى به نماز.
7- تكبر و غرور:
عامل ديگرى كه در ترك نماز و ساير فرايض عبادى مىتواند مؤثر باشد غرور جوانى و تكبر و بزرگ منشى برخى از افراد است. صفت غرور از پستترين اوصاف انسانى است كه شايد بتوان گفت منشأ تمام گناهان و معاصى مىگردد. هرگاه اين خصلت در كسى پا بگيرد و استقرار يابد فرد را به مهلكههاى بزرگى مىكشاند با متصف شدن به اين صفت فرد چنين مىپندارد كه اگر در مقابل خداى خود سجده كند كوچك مىگردد بنابر اين براى اينكه بزرگى و غرورش محفوظ بماند در مقابل هيچ كس نبايد سر تعظيم فرود آورد ولو در مقابل خداوند متعال. فلذا اين خيالبافى شاعرانه و تصورات جاهلانه او را از همه او امر متعبدانه دور ساخته و مانعش مىشود كه او در مسير سعادت خويش گام بردارد. اين همان وصفى است كه وقتى در ابليس ظاهر و آشكار شد در مقابل دستور صريح خداوند سرباز زد و حاضر نشد امر الهى را در سجده بر آدم امتثال نمايد.
8- تسويف (واگذارى امور به آينده):
برخى از جوانان با توجه به اينكه چند سالى است كه وارد سن تكليف شده و در مقابل تعاليم و دستورات دين مكلف مىباشند و بر آنها واجب است كه به احكام دينى گردن نهند ولى با اين توجيهات كه ما هنوز جوانيم و تازه اوايل عمر ماست و بهانههايى از اين قبيل اعمال دينى را ترك مىكنند. جوان در بسيارى از مواقع نماز نخواندن خود را اين چنين توجيه مىكند كه من بعداً مىخوانم و يا قضاى آن را بجا مىآورم. عمر طولانى در پيش است پس مىتوان اعمالى كه امروز از من ترك مىشود در سنين پيرى و زمان بيكارى انجام داد و يا توبه كرد. بنابر اين عملى كه در آينده قابل جبران باشد و از طرفى مغفرت و بخشش الهى آن را شامل گردد جاى نگرانى نيست.
9- ضعف اعتقادى:
عامل ديگرى كه در روحيه جوانان مىتواند تأثير زيادى را بگذارد باورهاى دينى و تقويت روحيات مذهبى است كه بخش عمده اين مسئوليت بر عهده مبلغان دينى مىباشد.
امروزه بخش عظيمى از جوانان كه بهترين و مهمترين، قشر جامعه محسوب مىشوند از ضعف اعتقادى رنج مىبرند. در كتب درسى خواندهاند كه خدا و قيامتى هست و مسائل دينى تا حدودى به آنان گفته شده و ليكن به باور و يقين نرسيده است.
اصول اعتقادى را بصورت مستدل و متقن فرا نگرفته بلكه اصول را چون فروع مقلدانه باور دارد. تعاليم دين را با انگيزه و اعتقاد انجام نمىدهد و بيش از آنكه با درايت و بينش همراه باشد با احساس و عاطفه با امور دينى برخورددارد. اين ضعف درعقيده و عدم استوارى آن برپايه منطق موجب مىگردد كه جوان به مسائل دينى آن اهميت خاص را قائل نباشد و يا پاى بندى كامل به تعاليم دينى را نداشته باشد. به همين جهت بسيار ديده مىشود كه بعضى از افراد، نماز خواندشان موسمى و فصلى است. مثلاً در فصل خاصى مثل ماه مبارك رمضان يا ايام ماه محرم و صفر، نمازشان را مىخوانند و بقيه ماههاى سال را با نماز وداع مىگويند.
و يا بعضى فقط به چند تا از نمازهاى واجب عمل مىكنند و نماز صبح را مثلاًنمىخوانند. اين نيست مگر از ضعف اعتقادى فرد. و تا اين ضعف جبران نگردد، مشكل فوق قابل حل نخواهد بود.
10- رفتار نامناسب مبلغان دينى:
ابتدا اين نكته را متذكر شوم كه منظور از عنوان مزبور، انكار يا زير سئوال بردن مبلغان متعهد و متدّين خصوصاً روحانيون وارستهاى كه حيات خويش را صرف تبليغ دين نمودهاند نيست بلكه توجه دادن به اين نكته است كه بايد برخورد با جوانان بسيار با ظرافت و دقّت انجام گيرد. چون چه بسا جوانانى كه مقيد به موازين دينى باشند ولى با يك عكس العمل فردى كه لباس دين بر تن كرده است از دين بىزار گردند. تحقيقات و نظر سنجىها گوياى اين حقيقت است كه برخى از جوانان به خاطر دوستى و صميميت و ارتباط نزديكى كه با طلاّب و روحانيون خصوصاً طلبه جوان پيدا كرده كه بايد از آن بعنوان يك پديده ميمون و مبارك نگريست رفتارى را مشاهده مىكنند و يا سخنانى را مىشنوند كه موجب سستى و وهن آنها از دين مىگردد. بعنوان مثال اگر جوانى مشاهده نمايد كه يك روحانى در محفلى نشسته و مشغول صحبت و احياناً غيبت ديگران است و توجهى به نماز در اول وقتش ندارد و يا در رفتار با كسى تندى مىكند اين اعمال، تأثير منفىاش را بر روحيه ديگران باقى مىگذارد. گاهى گفته مىشود كه اگر واقعاً نماز در اول وقت آن همه فضيلت دارد پس چرا يك روحانى بعنوان مبلغ دين به آن توجه ندارد. اين هم عاملى است كه برخى از جوانان بيان مىدارند. علاوه بر موارد دهگانهاى كه بيان شد عاملى چون مشكلات مادى، كاستى در تبليغات، نداشتن مشوّق، مشكل ازدواج، وجود آلودگى اخلاقى برخى از محيطهاى محلى، عدم جاذبه كافى مساجد و مكانهاى عبادى و عدم رعايت مسائل بهداشتى در مساجد و نمازخانه ها از ديگر عواملى هستند كه در ترك و رويگردانى يا كم توجهى نوجوانان و جوانان به مسائل عبادى خصوصاً نماز تأثير به سزايى دارند كه بايد در رفع و حلّ آن كوشا بود.