روش صحيح مطالعه

روش صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم كه دانش آموز يا دانشجويي مي گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟ آيا براي يادگيري درس واقعا بايد 10 بار كتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟وآيا بايددهها بار درس راتكراركردتا يادگرفت ؟ مطمئنا اگر چنين باشد ، مطالعه كاري سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزي ديگر است . واقعيت آن است كه اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمي دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزي راجع به چگونه درس خواندن نمي آموزند . يادگيري و مطالعه ، رابطه اي تنگاتنگ و مستقيم با يكديگر دارند، تا جايي كه مي توان اين دو را لازم و ملزوم يكديگر دانست. براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند.

4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد.

براي داشتن مطالعه اي فعال و پويا نوشتن نكات مهم درحين خواندن ضروري است تابراي مرور مطالب،دوباره كتاب رانخوانده و در زماني كوتاه ازروي يادداشتهاي خود مطالب را مرور كرد .

يادداشت برداري ، بخشي مهم و حساس از مطالعه است كه بايد به آن توجهي خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودي زياد تضمين خواهد كرد و مدت زمان لازم براي يادگيري را كاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت برداري يك علت مهم فراموشي است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن خط كشيدن زيرنكات مهم حاشيه نويسي خلاصه نويسي كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز

1-خواندن بدون نوشتن:

روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندي فعال و پويا است وبراي نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براي درك صحيح مطالب استفاده كرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را يادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضوري فعال و همه جانبه در يادگيري داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا قبل از امتحان ، بتوان از روي نوشته ها مرور كرد و خيلي سريع مطالب مهم را مجددا به خاطر سپرد .

2- خط كشيدن زير نكات مهم :

اين روش شايد نسبت به روش قبلي بهتر است ولي روش كاملي براي مطالعه نيست چرا كه در اين روش بعضي از افراد بجاي آنكه تمركز و توجه بروي يادگيري و درك مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط كشيدن زير نكات مهم مي گردد .حداقل روش صحيح خط كشيدن زير نكات مهم به اين صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملا درك كنند و سپس زير نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زير آن را خط بكشند .

3- حاشيه نويسي :

اين روش نسبت بدو روش قبلي بهتر است ولي بازهم روشي كامل براي درك عميق مطالب و خواندن كتب درسي نيست ولي مي تواند براي يادگيري مطالبي كه از اهميتي چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسي :

در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را كه درك كرده ايد بصورت خلاصه بروي دفتري يادداشت مي كنيد كه اين روش براي مطالعه مناسب است و از روشهاي قبلي بهتر مي باشد چرا كه در اين روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را يادداشت مي كنيد اما بازهم بهترين روش براي خواندن نيست .

5- كليد برداري :

كليد برداري روشي بسيار مناسب براي خواندن و نوشتن نكات مهم است . در اين روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كليدي نكات مهم را يادداشت مي كنيد و در واقع كلمه كليدي كوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعني ترين كلمه اي است كه با ديدن آن، مفهوم جمله تداعي شده و به خاطر آورده مي شود .

6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز:

اين روش بهترين شيوه براي يادگيري خصوصا فراگيري مطالب درسي است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درك حقيقي آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كليدي يادداشت مي كنيد و سپس كلمات كليدي را بروي طرح شبكه اي مغز مي نويسد ( در واقع نوشته هاي خود را به بهترين شكل ممكن سازماندهي مي كنيد و نكات اصلي و فرعي را مشخص مي كنيد)تا در دفعات بعد به جاي دوباره خواني كتاب ، فقط به طرح شبكه اي مراجعه كرده وبا ديدن كلمات كليدي نوشته شده بروي طرح شبكه اي مغز ، آنها را خيلي سريع مرور كنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلي شما را تا حدود بسيار زيادي افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مي كند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.

شرايط مطالعه

((بكارگيري شرايط مطالعه يعني بهره وري بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردي هستند كه با دانستن ، بكارگيري و يا فراهم نمودن آنها ، مي توان مطالعه اي مفيدتر با بازدهي بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مي آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولي را به كار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردي را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتي خود برسيد و با دانستن آنها مي توانيد با آگاهي بيشتري درس خواندن را آغاز كنيد و مطالعه اي فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براي موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازكنيد.

2- برنامه ريزي : يكي از عوامل اصلي موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازماني به نظم آن بستگي دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميكند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانكلين، ((آيا زندگي را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نكنيد زيرا زندگي از وقت تشكيل شده است .))

6- سلامتي و تندرستي: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمي در سلامتي دارد.

8- دوري از مشروبات الكلي : مصرف مشروبات الكلي موجب ضعف حافظه مي شود .

9 - ورزش : ورزش كليد عمر طولاني است .

10-خواب كافي: خواب فراگيري و حافظه را تقويت مي كند.

11 -درك مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقي مي ماند ، يعني مطالب است .

چند توصيه مهم كه بايدفراگيران علم از آن مطلع باشند.

1- حداكثر زماني كه افراد مي توانند فكر خود را بروي موضوعي متمركز كنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعني بايد سعي شود حدود 30 دقيقه بروي يك مطلب تمركز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الي 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا با همين روال شروع به مطالعه كرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاي چرب و سنگين خودداري كنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاي سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خونرساني به مغز كاهش مي يابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته ميشود . از مصرف الكل و دارو هم خودداري فرمائيد همچنين غذاهاي آردي مثل نان و قندي قدرت ادراك و تمركز را كم مي كند نوشابه هاي گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمي با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپاري مطالب مي كند و نيز همزمان نمي توانيد هم مطلبي را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا يادداشت برداري نمائيد

 

اختلال دو قطبى نوع يک

اختلال دو قطبى نوع يک
نويسنده : چنگيز ايرانپور
يکى از انواع مهم اختلالات خلقى، اختلال دو قطبى نوع يک (I) ناميده مى شود. اين اختلال مربوط به حالت هيجانى درونى مستمر شخص مى باشد. اين بيماران هم دوره هاى افسردگى و هم دوره هاى سر خوشى دارند.
افراديکه در فاز مانيا (سرخوشي) قرار دارند حالت انبساط خاطر، پرش افکار، کاهش خواب، افزايش احترام به نفس، افکار بزرگ منشانه دارند و بيمارانى که در فاز افسردگى هستند با کاهش انرژى و علاقه، احساس گناه، اشکال در تمرکز، بى اشتهائى و افکار مرگ و خودکشى مشخص هستند.
فرد مانيا در بسيارى از افسانه هاى قديمى شخصيتى ريشه دار است که با رفتارى ديوانه وار، چشمانى خيره و حرکاتى نمايشى و پر آب و تاب مشخص مى گردد. دوره هاى شيدايى در مقايسه با افسردگى فراوانى کمترى دارند.
سير
بيمارى دو قطبى نوع يک (I) غالباً با افسردگى شروع مى شود (75 درصد موارد در زنها و 67 درصد موارد در مردها) و يک اختلال عود کننده است. اکثر بيماران هم دوره هاى مانى و هم افسردگى را تجربه مى کنند. دوره هاى مانى درمان نشده حدوداً 3 ماه دوام مى آورد. حدود 40 تا 50 درصد بيماران دو قطبى ممکن است دو سال پس از حمله اول دچار حمله دوم گردند.در اختلال دو قطبى I ميزان شيوع حدود 1 درصد در طول عمر مي باشد.
هزينه اين اختلال براى بيماران و خانواده هاى، آنان و جامعه قابل ملاحظه است. شيوع اين بيمارى در زنان و مردان برابر است. ميانگين سنى شروع اين اختلال 30 سالگى مى باشد اما از سن 5 يا 6 سالگى تا 50 سالگى گسترده است. از لحاظ وضعيت تاهل نيز اين بيمارى ممکن است در افراد طلاق گرفته يا مجرد بيش از افراد متاهل ديده شود. ميزان طلاق نيز در اين گروه افراد بالا مى باشد
علت شناسى
عوامل زيست شناختى، عوامل ژنتيک و عوامل روانى. اجتماعى و يا ترکيبى از آنها را مى توان علت اين بيمارى تلقى کرد. عوامل زيست شناسى مهم شامل انتقال دهنده هاى عصبى و بى نظمى هاى عصبى - غددى باشند.
عوامل ژنتيک نقش بسيار مهمى دارند، بطوريکه مطالعات نشان داده است که يکى از والدين به اين اختلال دچار باشد، با احتمال 25 درصد فرزندشان شانس ابتلا به اين بيمارى را خواهد داشت و اگر هر دو والدين اختلال دو قطبى داشته باشند شانس ابتلاء بچه ها به اين بيمارى بين 50 تا 75 درصد خواهد بود.
عوامل روانى اجتماعى متعددى نيز ممکن است در ايجاد اين بيمارى به تنهائى و يا به همراه عوامل ديگر نقش داشته باشند. از جمله : رويدادهاى زندگى و استرس محيطى، خانواده، عوامل شخصيتى قبل از بيمارى و موارد ديگر مى توان ذکر کرد.
تشخيص
اين بيمارى با وجود دوره هاى مانيا (سرخوشي) و افسردگى مشخص مى شود. علائم و نشانه هاى افسردگى و توضيحات مربوط به آن در بخش افسردگى سايت آمده و چون همان علائم و نشانه ها براي تشخيص مطرح مي باشد لذا تکرار نمى گردد اما علائم و نشانه هائى که به عنوان ملاکهاى دوره مانيا تلقى شده و توسط فرد متخصص ارزيابى شده تا تشخيص اين بيمارى گذاشته مى شود شامل :
1- يک دوره مشخص خلق غير طبيعى و مستمراً بالا، توام با احساس خودبزرگ بينى، يا تحريک پذير که حداقل يک هفته طول مى کشد.
2- وجود 3 يا بيشتر از علائم زير :
الف) افزايش احترام به نفس يا خودبزرگ بينى
ب) کاهش نياز به خواب (مثلاً 3 ساعت خواب بر ايشان کافى است)
ج) حرافتر از معمول يا احساس فشار براى صحبت مستمر.
د) پرش افکار يا تجربه ذهنى سبقت جوئى افکار.
ه) پريشانى حواس (به راحتى محرکهاى بى اهميت خارجى توجه شان را جلب مى کند)
و) افزايش رفتار هدفدار (اجتماعى، شغلى، تحصيلى، فعاليت جنسي) يا تحريک روانى - حرکتى.
ي) درگيرى مفرط با فعاليتهاى لذت بخشى که احتمال نتايج دردناک آن زياد است، مثل ولخرجى بى مهابا، بى احتياطيهاى جنسى، يا سرمايه گذاريهاى حرفه اى جاهلانه.
3- باعث اختلال در عملکرد شغلى، فعاليتهاى اجتماعى، و يا روابط بين فردى شده و ممکن است براى جلوگيرى از آسيب به خود و يا ديگران نياز به بسترى باشد.
ويژگيهاى بيماران مانيک
بيماران مانيک خلق بالا دارند، تحريک پذير بوده و زود از کوره در مى روند، حالت نشئه دارند، ممکن است براى افراد ناآشنا گمراه کننده بوده و جنبه عادى جلوه نمايد، اگر در رسيدن به خواسته هايش به مانع برخورد کند پرخاشگرى مى کنند، تمايل به پوشيدن لباسهاى با رنگهاى روشن و ناهماهنگ و بستن زيورآلات دارند، دوست دارند لباسهاى بدن نما بپوشند، ممکن است در ملاء عام بخواهند لباس هايشان را درآورند، مشغله ذهنى با افکار مذهبى، سياسى، مالى، جنسى، با دادخواهى دارند.
بيماران مانيک هيجان زده، پرحرف و گاهى سرگرم کننده و بيش فعال هستند، سطح تحمل آنها پائين است و خيلى زود ممکن است به خشم و رفتار خصمانه منجر گردد. طرز تکلم اين افراد معمولاً بلند، سريع، و زياد مى باشد بطور فهم آن براى شنونده مشکل بوده و نمى توان صحبت کردن آنها را قطع کرد، هر چه شدت بيمارى بيشتر باشد اين نکته شديدتر در بيمار ديده مى شود. قدرت تمرکز پائين است، و در هنگام صحبت معمولاً از اين شاخه به آن شاخه مى پرند.
هذيان و توهم ممکن است پيدا کنند. حواسشان زود پرت مى شود، خود بزرگ بينى و اعتماد به نفس دارند. حافظه اين افراد آسيب نمى بيند. حدود 75 درصد آنان مهاجم و تهديد کننده هستند. احتمال خودکشى و ديگرکشى در اين افراد نيز وجود دارد.
ولخرجى مى کنند و وسايل خود را ممکن است به ديگران ببخشند. دروغگويى و فريبکارى در آنان شايع است. وقوع شيدائى لازمه تشخيص اختلال دو قطبى است.
يعنى اگر فرد بيماريش براى بار اول با دوره مانيا شروع شود و يا اينکه قبلاً با افسردگى شروع شده ولى حالا دچار مانيا باشد، تشخيص بيماري دو قطبى I گذاشته مى شود. اما اگر دچار افسردگى باشد تشخيص افسردگى گذاشته مى شود، تا زمانيکه دوره مانيا مشاهده گردد.
چگونگى تظاهر اين دوره ها متفاوت مى باشد مثلاً ممکن است در طى يک روز هر دو دوره مانيا و افسردگى را فرد تجربه کند. يا اينکه فرد دچار يکى از اين اختلالات شده و پس از بهبودى پس از يک فاصله زمانى دچار دوره ديگر گردد.
اختلال دو قطبى نوع يک (I) در کودکان و نوجوانان
در نوجوانان علائم مانيا ممکن است عادى جلوه نمايد و علائم عمده اين گروه شامل سوء مصرف الکل يا مواد مخدر، اقدام به خودکشى، مسائل تحصيلى، گرايشات فلسفى، نشانه هاى وسواس، شکايت از بيماريهاى جسمانى متعدد، درگيرى و مشاجرات متعدد، مى شود. ميزان بروز اين اختلال در کودکان و نوجوانان 1 درصد است و شروع آن حتى ممکن است در 8 سالگى باشد.
درمان
امروزه هم براى دوره هاى افسردگى و هم براى مانيا درمان هاى اختصاصى وجود دارد، و مطالعات بيانگر تاثير درمان پيشگيرى کننده مى باشد. تاکيد درمان نيز به درمان داروئى و روان درمانى معطوف به خود بيمار است. ضمن اينکه درمان بايد از تعداد و شدت عوامل استرس زاى زندگى بيمار بکاهد.
معمولاً اين بيماران نياز به بسترى دارند که البته خودشان مخالفت نموده و رضايت نمى دهند. از جمله داروهائيکه در درمان اين بيماران بکار برده مى شود موارد زير را مى توان نام برد :
کلونازپام، لورازپام، هالوپريدول، والپروئيت، کاربامازپين، و ليتيوم. اين داروها با توجه به شدت بيمارى و اينکه در چه دوره و يا فازى از بيمارى مى باشند انتخاب مى گردند که بايد حتماً توسط پزشک متخصص صورت گيرد زيرا ممکن است مصرف خود به خودى اين داروها عوارض جانبى خطرناکى به همراه داشته باشد.

 

ارزش‌های دینی در بین جوانان افزایش یافته است

ارزش‌های دینی در بین جوانان افزایش یافته است 
یك استاد دانشگاه ضمن تأكید بر حفظ ارزش‌های دینی و اعتقادی در بین جوانان گفت: ارزش‌های الهی و دینی در میان جوانان نسبت به گذشته رشد زیادی یافته است.
در راستای ارزیابی وضعیت باورهای دینی در بین جوانان كشور، گفت‌وگویی را با حسن علی اكبری؛ یكی از اساتید دانشگاه امام حسین (ع) انجام داده‌ایم كه متن این گفت‌وگو در ادامه آمده است.
● نظر شما در رابطه با این‌كه عده‌ای معتقد هستند جوانان از ارزش‌های دینی فاصله گرفته‌اند، چیست؟
▪ علی‌اكبری: این موضوع را قبول ندارم، مطالعاتی كه انجام شده چنین موضوعی را نشان نمی‌دهد به این دلیل كه رویش‌ها خیلی بیشتر از ریزش‌ها بوده ‌است به عبارت دیگر ارزش‌های الهی و دینی نسبت به گذشته رشد افزون‌تری داشته است. ممكن است در گروه خاصی یا اقشار خاصی از جامعه به طور خاص ارزش‌های اسلامی در میانشان كمرنگ‌تر شده باشد یا شتاب لازم را نداشته باشد، اما این موضوع را نمی‌توان به كل جامعه تعمیم داد.
● چگونه می‌توان از وضعیت باورها و اعتقادات مذهبی در بین جوانان كشور مطلع شویم؟
▪ علی اكبری: در رابطه با جوانان چند ملاحظه وجود دارد اولاً مطالعات دقیق و كاملاً قابل اعتماد و بررسی‌های مطمئنی مورد نیاز است دوماً توجه به اقتضائات و واقعیت‌های فصل جوانی و نیازهای طبیعی كه در این مقطع بسیار حساس و مهم از زندگی انسان‌ها وجود دارد و همین طور توجه به بسترهای موجود و شرایط فضاهایی كه برای بروز واقعیات گرایشات جوانان هست، باید با در نظر گرفتن این موارد اظهار نظر كرد.
● با توجه به آموزش‌های دینی چگونه می‌شود كه جوانان از مسائل اعتقادی دور می‌شوند؟
▪ علی اكبری: اگر كمی به برگزاری مراسم اعتكاف یا شركت جوانان در اردوهای راهیان نور توجه كنیم، می‌بینیم كه اگر شرایط و فضاهای لازم را فراهم كنیم جوانان متعهد و مؤمن حضور فعالی را از خود نشان می‌دهند، بنابراین در حالی كه با ایجاد فضای مناسب برای جوانان، آن‌ها می‌توانند دوره نشاط و شادابی مفیدی را سپری كنند، اگر این ظرفیت‌ها را ایجاد نكنیم جوانی كه فعال است رفتارهایی را از خود بروز می‌دهد كه به دلیل بی‌دقتی به ریشه‌ها و لایه‌های زیرین رفتارهایشان، دچار كمرنگ شدن ارزش‌ها و باورهای دینی می‌شود. آزادی و عدم تدبیر و پیش بینی نكردن ساز و كارهای لازم برای شادابی جوانان باعث ارزیابی‌های این‌چنینی می‌شود.
● اگر ارزش‌های دینی و اعتقادی در جوانی كمرنگ شود، چه كسی مسئول است؟
▪ علی اكبری: باید عوامل را بررسی و پس از آن ریشه‌یابی كنیم. در كشور ما سهم برتر متعلق به خانواده‌ها است و هنوز در شكل‌گیری شخصیت جوانان تعیین‌كننده‌ترین عامل هستند؛ مدرسه و محیط‌های آموزشی و پرورشی نقش خاص خود را دارند. جامعه و فضاهای اجتماعی شكل گرفته در آن و در رأس مسائل اجتماعی، نظامات اجتماعی همچون نظام تعلیم و تربیت، تبلیغ و اطلاع رسانی و نظام اقتصادی كه در حال حاضر در جوانانمان تأثیر گذار هم هست و مجموعه این عوامل هر كدام سهم خاصی را دارا هستند.با توجه به مطالعاتی كه در گذشته انجام داده‌ام،‌ خانواده نقش كلیدی در تقویت ارزش‌ها و باورهای دینی در میان جوانان داشته است. به ویژه در شهرستان‌ها این نقش بیشتر است و پس از آن سهم رسانه‌های دیداری، شنیدارِی و نوشتاری داخلی نیز در این رابطه اهمیت دارد.
● علت این‌كه نقش خانواده‌ها در شهرستان‌ها بیشتر است، چیست؟
▪ علی اكبری: در شهرستان‌ها به دلیل بافت خانواده‌ها، ارتباط با فرزندان بیشتر است و همین باعث می‌شود تا به نسبت شهرهای كلان حضور خانواده‌ها پررنگ دیده ‌شود. در كلان شهرهای كشورهای در حال توسعه خانواده نقش خود را از دست داده است و از فرزندانشان فاصله گرفته‌اند اما خوشبختانه این در مورد كشورمان صادق نیست و این سهم محفوظ مانده است.
● چگونه می‌توان برای توسعه ارزش‌ها در بین جوانان اقدام كرد؟
▪ علی اكبری: اگر قرار است ارزش‌های دینی و مذهبی بین جوانان توسعه و عمق داده شود، لازم است در برنامه‌ریزی‌های كلان كشور به طور جدی و واقعی‌تر به جوانان نگاه و برای آنها فعالیت كنیم. 

نقش فشار روحي بر مغز انسان

نقش فشار روحي بر مغز انسان
نياز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافي شناخته شده است، اما اين شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگي عاطفي نقش دارد بلكه ساختار مغز را نيز متاثر مي كند، يافته جديدي است به گزارش پايگاه اينترنتي مجله علمي روانكاوي آلمان، به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم يك كشور اروپاي شرقي را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها حفره سياهي يافتند كه طبيعتا بايد Kortex orbitofrontale باشد. اين همان بخش از مغز است كه مسووليت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زيبايي و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را برعهده دار پژوهش هاي علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمي با كمك و كاربرد تكنيك پويشگري مغز و مطالعات برش هاي آن، ثابت كرده اند كه سيستم اعصاب نه تنها به تحريكات عواطفي عكس العمل نشان مي دهد، بلكه در اساس شكل مي گيرد مغز يك نوزاد هنوز به خوبي شكل نگرفته و بدون ساختار است و براي رشد و تحول خود به تحريك نياز دارد، نه تنها به تحريكات محسوس و شناختي در اشكال و انحاء گوناگون مثل بازيها، رنگها يا موزيك، بلكه به برخوردها و رفتارهاي محبت آميز نيز محتاج است لبخند، تماس چشمها و وجود يك غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگي خاطر و همزمان نيز ترشح هورمونهايي در frontale Kortexpr مي گردد يعني در آن بخشي از مغز كه در همان سالهاي نخستين شكل مي گيرد و در پختگي رشد و تحول رفتار اجتماعي سرنوشت ساز است.
هر چه روابط و تاثيرات متقابل مثبت بيشتري بوقوع بپيوندد، اتصالات و شبكه هاي بهتر و بيشتري در اين بخش ايجاد مي گردد بدين ترتيب، نظريه پيوند جان بوولبي كه گهگاه مورد ترديد قرار مي گرفت بوسيله پژوهش هاي بيولوژيكي تاييد شد نظريه بوولبي مي گويد، رشد و تحول يك كودك از طريق تجربه پيوندها و دلبستگيهاي دوران كودكي به نحو مثبت و يا به گونه اي منفي تحت تاثير قرار مي گيرد يكي از مطالعات انجام شده در دانشگاه ويسكونسين آمريكا نشان داد كه نحوه و چگونگي عكس العمل يك فرد در مقابل فشارهاي روحي در سنين كودكي تعيين مي شود نوزاداني كه با مادران تحت فشار روحي يا افسردگي بزرگ مي شدند، بعدها بيشتر از حد متوسط آسيب پذير بودند. اينها در مواقع سخت و پيچيده با ترشح شديد هورمونهاي فشار عكس العمل نشان مي دهند جالب توجه اينجا است كه كودكاني كه در سنين بالاتر مادران خويش را افسرده تجربه مي كردند، از عكس العمل شديد مشابهي برخوردار نبودند بنابراين خاطرات بد اوليه نه تنها رفتار را نقش مي دهد بلكه بر طبق علوم و شناختهاي جديد، عكس العملهاي الگويي فيزيولوژيكي مغز را كه تعيين كننده چگونگي برخورد و رفتار ما با احساسات و ديگر اشخاص هستند، نيز تحت تاثير قرار مي دهند بر اساس اكتشافات جديد، اين پرسش در ظاهر ساده كه آيا بايد نوزاد عاجز گريان را در بغل گرفت و آرام كرد، ديگر به استيل تربيتي مربوط نمي شود واقعيت غير قابل بحث آن است كه نوزادان خود قادر به از ميان بردن فشارهاي روحي و احساسي خويش نيستند، آنها به هنگام هيجان و برآشفتگي، قدرت تغيير خودآگاه و انحراف ذهن خويش را ندارند در اين موقعيت هيپوتالاموس موادي را بعنوان علامت توليد مي كند كه باعث ترشح هورمن فشار كورتيزول مي گردد در سالهاي پس از دوران كودكي، مغز در مواقع سختي و فشار يا با توليد بيش از حد هورمون كه نتيجه آن بروز ترس و افسردگي است و يا با توليد كمتر از حد لازم كه نتيجه آن سردي عواطف و بروز خشونت است، عكس العمل نشان مي دهد نتيجه گيري از اين شناختهاي جديد علمي تنها چنين مي تواند باشد كه نوزاد در سالهاي اوليه زندگيش به فردي نيازمند است كه برايش شناخته شده باشد، فردي كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردي كه به وي لبخند بزند و با محبت و مهرباني رفتار كند خانم سو گرهاردت متخصص روان درماني ترديد دارد كه پرورش و تربيت نوزاد توسط افراد غريبه بتواند اين كيفيت پرورشي را بوجود آورد.
وي مي گويد: در كودكان كم سني كه توسط غريبه ها پرورش مي يابند، احتمالا اين كمبود تجربه كه وجود و مفهوم خاصي براي ديگري داشته باشد، وجود دارد.
آنها مي آموزند كه بايد در انتظار علاقه و توجه ديگران باقي بماند والدين نيز در سالهاي نخستين نياز به حمايت ديگران دارند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك به كمكهاي روان درماني يا به موسسات اجتماعي و گروهها و همدردان مشترك احتياج دارند تا به اين وسيله بتوانند از تنهايي و ايزوله شدن خود جلوگيري نمايند

 

همسران مردان بخوانند

همسران مردان بخوانند
شكي نيست كه مردان و زنان داراي خصوصيات و شخصيت متفاوت و متمايزي مي باشند و وقتي اين دو موجود و خلقت آفرينش در كنار هم و به عنوان زوجين و همسران قرار مي گيرند، شناخت ويژگي هاي طرفين مي تواند كمك مؤثر و بسزايي در زندگي سعادتمندانه و آرامش قرين به سعادت باشد. بدين لحاظ شناخت خصوصيات فردي و اجتماعي مردان براي زنان و بخصوص زنان جوان و دختراني كه به تازگي لباس سفيد عروسي را پوشيده اند و يا اينكه تصميم به تشكيل زندگي مشترك دارند؛ بسيار مهم و حايز اهميت مي باشد.
براي درك رفتار مردان، لازم است هر زني با تفاوت هاي ذهني و رفتارهاي غريزي شوهر خود آشنا باشد. مردان براي قدرت و موفقيت، ارزش فراواني قائلند و معمولا دست به كارهايي مي زنند تا امكانات پيشرفت شان فراهم آمده و گسترش يابد. به همين دليل آنان ارزش خود را با نتايج حاصل از موفقيت هايشان مي سنجند. آنان اهميت زيادي به اهدافشان در زندگي مي دهند، و هر اندازه هدفشان بزرگتر باشد راضي تر نشان مي دهند و صد البته زماني بيشتر از حصول به اهدافشان احساس رضايت مي كنند كه مستقلا به آن امر اقدام كرده باشند.
زنان و بالاخص همسران جوان بايد بدانند مردانشان دوست دارند مسائل و مشكلات را به تنهايي رفع و رجوع نمايند؛ بنابراين معمولا مشكلاتشان را براي ديگران (حتي براي همسر خود) مطرح نكرده و از ذكر جزئيات مشكلات خود امتناع مي ورزند. غالب مردان معتقدند وقتي كه قادر به انجام كاري مي باشند، پس اين مي تواند از نشانه هاي ضعف باشد كه از ديگران كمك بگيرند و ياري بجويند. بنابراين بايد خانم ها توجه داشته باشند وقتي كه شوهرشان درخواست كمك نمي نمايد، راهنمايي و گوشزدهاي آنان ممكن است در نظر مرد مداخله به حساب آمده و غرور وي را جريحه دار نمايد و يا اينكه به اعتماد به نفسش لطمه وارد آورد.
يكي از تفاوت هاي عمده زنان و مردان در برابر فشارهاي عصبي و روحي نحوه برخورد آنان با مشكلات و گرفتاري هاي روزمره زندگي است. در اين مواقع مردها بيشتر گوشه گير شده و در لاك خود فرو مي روند. براي دستيابي به آرامش و حالت عادي، مرد در جهت حل مشكلات و گرفتاري هاي خود مي كوشد و زماني كه گرفتاري ها مرتفع شدند، آنگاه از لاك خود بيرون مي آيد.
زنان خانه دار بايد بدانند زماني كه مرد خسته از كار روزانه به خانه برمي گردد، به آرامش و استراحت نياز دارد؛ به همين دليل اخبار گوش مي دهد و يا روزنامه مي خواند و يا اينكه به تماشاي مسابقات ورزشي مشغول مي شود. در واقع، خواندن روزنامه و يا گوش دادن به اخبار، بهانه اي براي فراموشي گرفتاري ها و مشكلات براي مردان مي باشد. در اين مواقع زنان نبايد مثلا روزنامه خواندن مردان را نوعي بي اعتنايي به خود تلقي نمايند. يا اينكه مردها زماني كه در منگنه فشارهاي مختلف زندگي قرارمي گيرند، آنقدر در رابطه با مشكلات خود غرق مي شوند كه ممكن است به محيط اطراف و زن و زندگي خود بي اعتنايي نشان دهند در حالي كه حقيقت امر چيز ديگري است و در اين زمان به واقع مردان تمام نيروي خود را معطوف حل مشكلات زندگي مشتركشان نموده اند. در اين ارتباط معمولا مردان صرفا به دو دليل در مورد مشكلاتشان با ديگران حرف مي زنند؛ اول زماني كه كسي را مقصر دانسته و يا مي شناسند و قصد دارند او را سرزنش نمايند؛ دوم زماني كه در جستجوي راه حلي مي باشند.
مردان زماني داراي انگيزه مي شوند كه مشاهده كنند به كمكشان احتياج است. آنان چنانچه ببينند و يا حس كنند به وجودشان احتياجي نيست، كسل مي شوند اما چنانچه دريابند قادرند كار و فعاليت هايي انجام دهند و بدين طريق همسرشان خوشحال مي شود، احساس انرژي و نشاط بيشتري مي كنند. بعضي مواقع زنان جوان با راهنمايي هاي نابه جا و يا انتقادات بي مورد موجب رنجش شوهران خود مي شوند. در حقيقت لزومي ندارد زنان به طور دائم شوهران خود را پند و اندرز دهند و آنها را در حالي كه تمايلي ندارند راهنمايي نمايند. رفتارهاي ناصحانه زنان، مطلوب و خوشايند مردان نمي باشد. در چنين موارد و در مواقعي كه زن مي خواهد از شوهرش انتقاد كند و به او ايراد بگيرد، چه بهتر قبل از صحبت كردن خود را به جاي همسرش فرض كند. به اين ترتيب او مي تواند بهتر به مشكلات و انديشه هاي همسرش پي ببرد و بدانها واقف شود. اما در صورت لزوم و در حين حرف زدن لازم است به جاي زخم زبان، كنايه و تحقير و تمسخر شوهر، با لحني دوستانه و مهربانانه با وي صحبت كند و سعي نمايد از نكات مثبت شخصيتي شوهرش ذكري به ميان آورد تا فضاي گفتگو ميان زن و شوهر صميمي و پر از تفاهم بشود.
پيام زن/سال سيزدهم/شماره

 

كودكان بيش فعال

كودكان بيش فعال
بيش فعالي اختلالي است كه در آن كودك داراي علايمي همچون پرتحركي، پر فعاليتي، انجام حركات و عملكرد ناگهاني، كمبود توجه و يا تمركز است.
6 درصد دانش آموزان مقطع ابتدايي تهران داراي اختلال بيش فعالي هستند.
معمولا علايم اين اختلال بعد از 3 سالگي آغاز و معمولا تا قبل از 7 سالگي تشخيص داده مي شود، اظهار كرد: اختلال بيش فعالي از 12 سالگي به بعد تا 20 سالگي رو به بهبود مي رود و درصد كمي از علايم اختلال در بعضي از اين كودكان و نوجوانان تا بزرگسالي ادامه پيدا مي كند.
بيش فعالي در پسران شايع تر از دختران است
وي با بيان اينكه اختلال بيش فعالي در پسران بيشتر از دختران ديده مي شود، خاطرنشان كرد: اين اختلال در پسران 3 تا 5 برابر شايعتر از دختران است.
اختلال بيش فعالي با سه نوع مختلف در كودكان بروز مي كند، توضيح داد: در نخستين نوع از اين اختلال، علاوه بر بيش فعالي، عملكرد تكاني (انجام كارهاي ناگهاني) در كودك ديده مي شود.
دومين و شايع ترين اختلال بيش فعالي نوعي است كه در آن بيش فعالي و پر تحركي مشاهده نمي شود و كودك فقط داراي علايم مربوط به كمبود توجه و تمركز است كه معمولا اين نوع اختلال ديرتر و در سنين مدرسه تشخيص داده مي شود.
در نوع سوم اختلال بيش فعالي، كودك هم داراي علايم بيش فعالي، عملكردهاي ناگهاني و هم كمبود توجه و تمركز است.
كودك بيش فعال آرام و قرار ندارد
در خصوص علايم باليني اختلال بيش فعالي نوع سوم بايد خاطرنشان كرد: اين كودكان به طور مرتب در حال جنب و جوش هستند و معمولا آرام و قرار ندارند حتي اگر براي تماشاي تلويزيون نشسته اند مرتبا با دستهاي خود بازي مي كنند. اين كودكان در مدرسه به دليل اين كه مرتب در حال حركت هستند غالبا نظم كلاس را بر هم مي ريزند.
كودكان بيش فعال حادثه مي آفرينند
اين كودكان اغلب به جاي راه رفتن مي دوند؛ بسيار جسور هستند و دست به كارهاي خطرناكي مانند پريدن از روي بلندي، دست زدن به گاز، چاقو، كبريت و ... مي زنند و بعد از انجام اعمال خطرناك هم عبرت نمي گيرند و مرتبا همان اعمال خطرناك را تكرار مي كنند.
اين كودكان موجب آزار دوستان خود مي شوند
اين كودكان بدون هيچ فكر قبلي، دست والدين را در خيابان رها كرده و وسط خيابان مي پرند بدون آنكه عواقب عملشان را فكر كرده باشند و يا مرتبا موجب آزار دوستان و زدن آنها به صورت يكي نمادهاي پرخاشگري مي شوند.
كودكان بيش فعال از انجام تكاليف درسي اجتناب مي كنند
اين كودكان هميشه قادر به پيگيري دستورات نيستند كارهاي خود را نيمه كاره رها مي كنند و به دليل مشكل تمركز، فراموش كار هستند و از انجام اعمالي مانند تكليف درسي كه نياز به تمركز دارد پرهيز و اجتناب مي كنند.
اين كودكان به دليل علايم كم توجهي، وسايل مهد كودك و يا مدرسه خود را مرتب گم مي كنند و در خانه جاي وسايل شخصي خود را فراموش مي كنند و در مدرسه به دليل مشكل توجه و تمركز بيشترين مسئله را در دروس «ديكته» و «رياضي» دارند.
اشتباهات و غلط هاي اين كودكان در دروس رياضي و ديكته كاملا ناشي از بي دقتي آنهاست، غلط هاي املايي شايع در اين كودكان شامل نگذاشتن نقطه، تشديد و دندانه و سركش است و يا يك كلمه را در يك قسمت ديكته درست مي نويسند و همان كلمه را ممكن است در جاي ديگر اشتباه بنويسند.
غلط هاي رياضي اين كودكان هم ناشي از بي توجهي است، تاكيد كرد: اين كودكان علايم رياضي مانند جمع و تفريق را با هم اشتباه مي كنند و يا ممكن است راه حلي را درست بنويسند ولي در زمان نوشتن اشتباه منتقل كنند؛ در هر حال اين كودكان از نظر معلمان، بي انضباط و مداخله گر در صحبت هاي آنان هستند؛ حتي ممكن است اين كودكان در طي ساعت مدرسه چندين بار محل كلاس را ترك كنند.
تشخيص زودرس و درمان به موقع مانع از برچسب زدن به اين كودكان مي شود
تشخيص زودرس و درمان به موقع مانع برچسب زدن به اين كودكان تحت عنوان كودكان شرور، پرخاشگر، فضول، بي توجه و بي انضباط مي شود.
دارو درماني، رفتار درماني براي كودك يا نوجوان بيش فعال و آموزشهاي رفتاري به والدين از جمله روشهاي درماني اين اختلال است.
درمان دارويي در كنترل علايم اين اختلال بسيار مؤثرست، اين داروها هم علايم پرتحركي و هم علايم مربوط به بي دقتي و كم تمركزي را كنترل مي كند.
داروهاي بيش فعالي در دو نوبت به كودك داده شود
معمولا كودكان دو نوبت در روز بايد از اين داروها استفاده كنند؛ يك نوبت براي حضور در مدرسه و يك نوبت بعدازظهر در منزل براي كنترل رفتارهاي مربوط به پرتحركي و نيز براي افزايش تمركز و انجام تكليف درسي به كودك داده مي شود.
تشخيص و درمان به موقع از بسياري عواقب احتمالي اختلال بيش فعالي در آينده جلوگيري مي كند.
از اختلالات همراه با بيش فعالي مي توان به اضطراب، افسردگي و كاهش اعتماد به نفس در اين كودكان و نيز اختلالات يادگيري در ديكته نويسي، روخواني و رياضي اشاره كرد.
http://asp.irteb.com

 

مشاوره و آزمايش هاي قبل از ازدواج

مشاوره و آزمايش هاي قبل از ازدواج
ازدواج يک مرحله بسيار مهم زندگي و سنگ بناي تشکيل خانواده است که نه تنها براي زن و شوهر بلکه براي نسل هاي بعد نيز سرنوشت ساز است .
ازدواج عبارت است از يک قرارداد اجتماعي مبتني بر توافق و سازش بين زن و مرد که موجب شروع زندگي مشترک مي شود . بدين ترتيب آنها در غم و شادي و لذت و رنج يکديگر سهيم مي شوند و مشکلات زندگي را به ياري همديگر حل مي کنند .
نظر متخصصين در مورد خصوصيات جسمي براي ازدواج و بارداري
سلامت جسمي داشته باشند و به بيماريهاي ناتوان کننده و معلوليت مبتلا نباشند .
سلامت رواني داشته باشند و واقعيات را خوب درک کنند . هذيان توهم و اختلالات درکي نداشته باشد .
مشاوره ژنتيکي شده باشند و اختلالات سيستم تناسلي در آنها بررسي شده باشد .
ناهنجاري هاي جسمي ( نارسايي قلبي ، نارسايي کليه ، ناهنجاريهاي دستگاه گوارش ، تومور ) نداشته باشند .
اختلالات شخصيتي نداشته باشند .
آشنا به قوانين و مقررات و عرف ازدواج و زناشويي باشند و خود را براي اين تجربه مهم آماده کرده باشند .
محدوده سني مناسب براي ازدواج و تشکيل خانواده
زوجين ا ز لحاظ جسمي ،‌ بايد بلوغ کامل و از نظر رواني آمادگي پذيرش مسئوليت ازدواج را داشته باشند . در اين مورد رعايت سن مناسب براي دختر و پسر ، زمينه هاي لازم جهت يک ازدواج موفق را فراهم مي کند . به خاطر بسپاريد که بيش از سن تقويمي ، سن عقلي ضامن بقاي زندگي مشترک خواهد بود .
متخصصان سن مناسب ازدواج را براي دختران ۱۸ تا ۲۴ سال و براي پسران ۲۴ تا ۲۸ سال توصيه مي کنند . معمولاً اختلاف سن ۲ تا ۶ سال بين دختر و پسر توصيه مي شود .
يک زوج براي حفظ سلامت ، جلوگيري از پيري زودرس ، پيشگيري از مشکلات اقتصادي و تربيت فرزندان صالح و لايق بايد بدانند که :
محدوده سني مناسب براي بارداري ۱۸ تا ۳۵ سال و مناسب ترين زمان بين ۲۰ تا ۳۰ سالگي است .
حاملگي زير ۱۸ سال و بالاي ۳۵ سال مخاطره آميز است .
فاصله کمتر از ۳ سال بين دو حاملگي خطرناک است .
زايمان چهارم و بيشتر ، داراي عوارض زيادي براي مادر و نوزاد است . بنابراين داشتن بيش از ۲ يا ۳ فرزند توصيه نمي شود .
آزمايش هاي قبل از ازدواج
براي کسب اطمينان از سلامت زوجين انجام آزمايشهاي زير قبل از ازدواج ضروري است :
تشخيص مبتلايان به سيفليس
تشخيص مبتلايان به تالاسمي
تشخيص معتادين
بيماريهاي مقاربتي - که در زمان تماس جنسي از فردي به فرد ديگر منتقل مي شوند - را مي توان قبل از ازدواج و يا قبل از بارداري به وسيله معاینات و آزمايش هاي اختصاصي تشخيص داد . برخي از اين بيماريها عبارتند از : سوزاک ، سيفليس ، کلاميديا ، ايدز و زگيل تناسلي . با تشخيص اين گونه بيماريها مي توان از ابتلا فرد ديگر ( همسر ) و نيز احتمالاً ابتلا به جنين در داخل رحم پيشگيري کرد .
مصرف سيگار ،‌الکل و مواد مخدر در زن يا مرد مي تواند روي قدرت باروري مؤثر باشد و موجب ناباروري و يا کاهش ارتباط جنسي شود . در صورت حاملگي نيز عوارض بارداري ( افزايش خونريزي ، زايمان زودرس ) و نيز عوارض نوزادي ( ناهنجاريهاي مادرزادي ،‌تأخير رشد داخل رحمي جنين ، تولد نوزاد با وزن کم ، اختلالات رفتاري و عقب ماندگي ذهني نوزاد و بالاخره افزايش مرگ و مير دوره نوزادي ) افزايش مي يابد . لذا توصيه مي شود معتادان به هر يک از اين مواد قبل از اقدام به ازدواج و يا قبل از بارداري از مصرف سيگار ، الکل و مواد مخدر خودداري کنند .
توصيه مي شود زوجين قبل از بارداري به موارد زير توجه کنند :
اگر چه سرخجه بيماري ويروسي ساده اي است ، ليکن ابتلا به آن در دوران بارداري براي جنين بسيار خطرناک است لذا به خانم هايي که تا کنون به بيماري سرخجه مبتلا نشده اند توصيه مي شود که واکسن سرخجه را بزنند و تا مدت ۳ ماه بعد از زمان تزريق واکسن ، باردار نشوند .
در صورتي که Rh خون خانمي منفي باشد ، حتماً به Rh خون همسرش توجه شود تا در صورت مثبت بودن ، در دوران بارداري اقدامات لازم صورت گيرد .
تزريق يک دوره کامل واکسن کزاز به صورت ۵ نوبتي ( به فواصل ۱ ماهه ، ۶ ماهه ، ۱ ساله و ۲ ساله و بعد از هر ۱۰ سال يکبار به عنوان يادآورد ) توصيه مي شود . بدين ترتيب از ابتلا به بيماري عفوني و بسيار خطرناک کزاز جلوگيري به عمل آمده ، مصونيت حاصل مي شود .
تالاسمي
سلولهاي قرمز خون انسان وظيفه اکسيژن رساني به قسمتهاي مختلف بدن را به عهده دارند . آنها اين کار را از طريق ماده اي در درونشان به نام هموگلوبين انجام مي دهند .
هموگلوبين داراي دو قسمت است . قسمت اول از چهار زنجيره ( رشته ) درست شده است و قسمت دوم را اتم آهن تشکيل مي دهد .
هر گاه به علل مختلف ، مقدار آهن بدن کم شود ، باعث نوعي کم خوني به نام کم خوني فقر آهن مي شود . اگر زنجيره هاي هموگلوبين دچار اشکال شوند ، يک بيماري ارثي خوني به نام تالاسمي ايجاد مي شود . بسته به اينکه کدام زنجيره و چه تعداد از اين چهار زنجيره هموگولوبين ، دچار اشکال شود ، انواع مختلف تالاسمي به وجود مي آيد
تالاسمي مينور
تالاسمي مينور يک بيماري تلقي نمي شود بلکه در واقع يک مشخصه خوني است که مانند رنگ پوست به ارث مي رسد . زندگي فرد مبتلا به تالاسمي مينور کاملاً عادي است و مي تواند به فعاليتهاي عادي روزمره بپردازد . فقط از طريق انجام آزمايش خون مي توان مشخص کرد که فردي داراي ژن تالاسمي است .
تالاسمي ماژور
تالاسمي ماژور نوعي اختلال در هموگلوبين است و فرد مبتلا دچار کم خوني شديد خواهد شد . اين بيماري در چند ماه اول زندگي نشانه هاي واضحي ندارد . از حدود شش ماهگي نشانه هاي بيماري آشکار مي شوند که عبارتند از : تغيير قيافه صورت ، پوکي استخوانها ، اختلال رشد ، بلوغ جنسي تأخيري ، نارسايي قلبي ، اختلال عملکرد غدد داخلي مانند لوزالمعده و بروز ديابت ، مشکلات قلبي عروقي ، مشکلات گوارشي . بنابراين طول عمر اين افراد از حد معمول کوتاهتر است .
چگونگي انتقال
اگر هم زن و هم مرد به صورت پنهان دچار اين عارضه باشند در اين صورت خطر جدي براي ابتلا فرزندانشان وجود دارد . با آزمايش ساده خون با مطلع شدن از اين مشکل ، مي توان با راهنمايي پزشکان از بروز آن براي فرزندان جلوگيري کرد .
پيش از ازدواج با يک آزمايش ساده خون مي توان به وجود بيماري پي برد . اگر قبل از ازدواج ( خصوصاً در ازدواجهاي فاميلي و يا در خانواده هايي که فرد مبتلا به تالاسي در آنها وجود دارد ) آزمايش خوني از دختر و پسر انجام گيرد ، در صورت مبتلا بودن آنها ، مي توان به موضوع پي برد . در اين حالت بايد توصيه کرد که آن دو از ازدواج با هم صرف نظر کنند ، چرا که حاصل اين ازدواج ممکن است کودکي مبتلا به تالاسمي باشد .
لذا به همه داوطلبين ازدواج توصيه مي شود قبل از عقد ، حتماً آزمايش خون را جهت کشف تالاسمي انجام دهند و در صورت مبتلا شدن هر دو زوج ، از اين ازدواج حتي الامکان صرف نظر کنند .
مشاوره ژنتيک و ازدواج هاي فاميلي
مشاوره ژنتيک را چنين تعريف مي کنند :
« يک فرآيند آموزشي که به افراد مبتلا يا در معرض خطر کمک مي کند تا طبيعت اختلال ژنتيکي (‌بيماري وارثتي ) و نحوه انتقال آن را بشناسند و موضوعات مرتبط با درمان اين بيماريها و تنظيم خانواده را بهتر درک کنند . »
از اصلي ترين اهداف مشاوره ژنتيک ، مشخص کردن خطر وقوع يا تکرار يک بيماري ارثي در هر حاملگي است . تمام افرادي که هر يک از موارد زير را در خود يا اجداد خود دارا هستند ، قبل از تصميم به ازدواج يا قبل از بچه دار شدن يا در حين حاملگي و يا بعد از زايمان بايد تحت مشاوره ژنتيک قرار گيرند ( که البته بهتر است قبل از تصميم به ازدواج و يا قبل از بچه دار شدن باشد )‌ :
ازدواجهاي فاميلي
حاملگي در سن ۳۵ سال يا بالاتر
وجود نقايص مادرزادي
عقب ماندگي ذهني يا تأخير در رشد
کوتاهي بيش از حد قد و ساير اختلالات رشدي
نازايي يا سقطهاي مکرر در زنان و عقيمي در مردان
ناتوانيهاي جسماني که در هنگام بلوغ شروع شده اند
سرطانها ، برخي بيماريهاي قلبي ، فشار خون بالا و بيماريهاي ديگري که ارث در آن دخيل است مانند ديابت
اختلالات سوخت و ساز بدن
اختلالات رفتاري
بنابراين مشاوره ژنتيک به خانواده ها و افراد کمک مي کند تا :
نقش توارث را در بيماريها بشناسند و خطر تکرار بيماري را در خويشاوندان و فرزندانشان بدانند .
حقايق پزشکي درباره بيماريهاي ارثي را درک کنند ( نحوه تشخيص ،‌عاقبت بيماري وراثتي )
راههاي در دسترس براي برخورد با خطر موجود را بشناسند .
بهترين راه چاره را که با اهداف ، ارزشها و اعتقادات خانواده منطبق باشد بيابند .
ازدواجهاي فاميلي
ازدواج فاميلي ازدواجي است که در آن زوجين با يکديگر فاميل هستند و بنابراين ژنهاي مشابه دارند . در حال حاضر هزاران نوع بيماري ارثي مختلف شناخته شده اند که ممکن است از طريق به ارث رسيدن ژنهاي مشترک در پدر و مادر ، فرزندان را مبتلا سازند . اين خطر در ازدواجهاي فاميلي به علت وجود ژنهاي مشترک بيشتر خواهد بود . اين بدان معنا نيست که در ازدواجهاي غيرفاميلي هيچگونه خطري وجود ندارد ، بلکه احتمال خطر پايين تر خواهد بود . بنابراين ازدواج فاميلي از نظر علم ژنتيک منطقي نيست .
جدول زير ارتباط بين درجه خويشاوندي و درصد ژنهاي مشترک را مشخص مي کند :
درجه خويشاوندي
افراد فاميل
درصد ژنهاي مشترک
يک
پدر ، مادر ،‌فرزندان ، خواهران و برادران
۵۰%
دو
خاله ها ، دايي ها ، عموها ، برادر و خواهرزاده ها
۲۵%
سه
دختر عمو ، پسر عمو ، دختر خاله ، پسر خاله ، دخترعمه ، پسرعمه ، دختردايي ، پسردايي
۱۲.۵%
چهار
نوه خاله ،‌نوه دايي ،‌نوه عمو ، و نوه عمه
۶.۲۵%
پنج
نتيجه خاله ، نتيجه دايي ،‌نتيجه عمو ،‌نتيجه عمه
۳.۱۲%
شش
نبيره خاله ، نبيره دايي ، نبيره عمو ، نبيره عمه
۱.۵۶%
علل اختلالات ژنتيکي
نقايص ژني : در اين بيماريها ، اختلالات ژنتيکي از طريق به ارث رسيدن يک ژن معيوب از پدر ،‌ مادر و يا هر دو به وقوع مي پيوندد . مانند کم خوني داسي شکل ، هموفيلي ، کوررنگي .
اختلالات کروموزومي : اين بيماريها ژنتيکي به علت اختلال در ساختمان و يا تعداد کروموزم ها ايجاد مي شوند . شايعترين اختلال کروموزومي سندرم داون يا منگوليسم است . با افزايش سن مادر ،‌ احتمال اين اختلال بيشتر مي شود .
به طوري که در يک خانم ۲۰ ساله احتمال به دنيا آوردن فرزند مبتلا به منگوليسم حدود يک در ۲۰۰۰ و در خانم ۴۰ ساله يک در ۱۰۰ است .

تعریف پرخا شگری :

تعریف پرخا شگری :
پرخاش گری معمولا به رفتاری اطلاق می شود که قصد آن صدمه رساندن ( جسمانی یا زبانی) به فرد دیگر با نابود کردی دارایی افراد است . کاپلان در مورد پرخاش گری می گوید : " پرخاش گری عبارت است از رفتاری است که در جهت صدمه زدن و یا آسیب رسا نیدن به موجود زنده ای بروز کرده به گونه ای که این موجود قاعدتا از چنین رفتاری اجتناب oroidance می ورزد .
در عین حال که پرخاش گری یک رفتار مطلوب در مسیر رشد طبیعی کودک است ولی اگر تحت کنترل صحیح نباشد می تواند به صورت هیجان از هم پا شیده ای در آید . پرخاش گری بیش از حد نمایانگر آن است که کودک در یاد گیری رفتار های مطلوب در مواجهه با محرک هایی که خشم او را بر می انگیزد شکست خورده است .
پرخاش گری بر حسب زمان در شبانه روز موقعیت میزان آشنایی با کودکان دیگر و حضور یا غیبت بزرگسالان تغییر می کند . پرخاش گری معمولا در زمان خستگی کودک و یا قبل از غذا خوردن و یا خوابیدن او شدید تر می گردد . کودکان نسبت به همسالانی که می شناسد و نیز در حضور بزرگسالانی که به توجه و یا حمایت آنان نیاز دارند رفتار پرخا شگرانه بیشتری از خود نشان می دهند .
عوامل تعیین کننده در پرخاش گری :
در اکثر جوامع بشری چه از جنبه تاریخی و چه در زمان معاصر چند نهاد (institution) اساسی را در شکل گیری شخصیت افراد موثر می دانند که عبارتنداز : اجتماع society – خانواده family – همنوعان fellowmen – مدرسه school ...
ممکن است عواملی مانند وسائل ارتباط جمعی و تبلیغات و ایدئولوژیهای خاص تاثیر این نهاد را تا حدودی تحت الشعاع قرار داده باشد . لیکن به هر تقدیر تاثیرات بنیادی این نهادها را در افراد و اجتماعات نمی توان نادیده گرفت .
شناخت این عوامل به خصوص در رابطه با بهداشت روانی امری ضروری است زیرا در طرح ریزی و ایجاد و تکوین شخصیت اهمیت بسیار دارند .
 
علل پرخاشگری در کودکان :
اعمال پرخا شگرانه کودکان در زمانهای خاص موقعیت های ویژه در رابطه با افراد و اشیاء خاص و برخی تحریکات شخص انجام می شود یعنی کودکان به ندرت به طور کورکورانه پرخاش گری می کنند . برخی تعاملات والدین در دراز مدت موجب بروز رفتار هایی پرخاش گرانه در کودکان می شوند زیرا این رفتار ها تقویت می شوند سپس سودمند ی و فواید پرخاش گری را به موقعیت های دیگر هم تعمیم می دهند .
برخی دیگر از شرط هایی که موجب بر انگیختن پرخاش گری می شوندعبارتنداز :
تجارب آزاد دهنده ای همچون خشونت تهدید های لفظی و عواملی که موجب ناکامی کودک می شوند برخی از آنها نیز می توانند نقش محرک پرخاش گری را بازی کنند .
برخی از صاحب نظران نیز معتقدند که علل پرخاش گری ممکن است :
1ـ از ناکامی های بنیادی ناشی می گردد .
2ـ تحقیقا ت نشان می دهد که پرخاش گری در خانواده های سخت گیر که تنبیه بدنی را در تربیت کودک ضروری می دانند بیشتر دیده می شود .
3ـ اعتقاد بر این است که برخی از انواع پرخا شگری ها در خانواده هایی که اجازه هر نوع پرخا شگری داده می شود و هرگز به طور سریع این رفتار ها تنبیه نمی شود رشد بیشتری داشته است .
4ـ پرخا شگری معمولا در زمان خستگی کودک یا قبل از غذا خوردن و یا خوابیدن او شدید تر می گردد .
 
زیان های  پرخا شگری :
پرخاش گری معایب متعددی دارد ولی میزان معینی از پرخا شگری موجب تقویت مهارتهای رهبری در کودک می شود و زمینه مناسبی را برای یادگیری فراهم می آورد و به این ترتیب کودکی که بیاموزد چگونه از پرخاش گری به نحوه احسن سود جوید به یک برتری موثر دست می یابد .
بر اسا س اهمیت دوره کودکی گفته شده است : در دوره حسی ـ حرکتی هر نوع موفقیت و یا شکست در عمل در اعمال بعدی کودک اثر می گذارد به این معنی که موفقیت به او اعتماد می بخشد و حا ل آنکه شکست وی را مضطرب می کند دچار دلهره می سازد و اعتماد وی را ضعیف می کند .
بنایراین پرخاشگری های مستمر و پی در پی و بدون کنترل در دراز مدت موجب پیدایش انواع اختلا لا ت شده و منجر به خود آسیبی و یا رساندن ضرر به دیگرا ن می شود .
در جنبه های اجتماعی نیز فرد به مرور زمان با از دست دادن پایگاه اجتماعی و پشتیبان دوستان و خانواده و خویشان احساس تنهایی و انزوا پیدا کرده و از جامعه طرد و منزوی می شود همه این آثار و علایم به تدریج دست به دست هم داده و زمینه بیماریهای روانی را فراهم می سازد .
 
درمان پرخا شگری :
برای درمان پرخا شگری باید نخست به علت یابی و ریشه یابی رفتار پرخا شگرانه پرداخت و پس از شناخت انگیزه های پرخاش گری در کودک متناسب با هر یک از انگیزه های طرح شده اقدام نمود ولی به طور کلی می توان به کمک ایجاد فرصت های مناسب و کانال های صحیح و مورد قبول اجتماع مانند خانواده درمانی فعالیت ها و مسابقا ت ورزشی و نقاشی و انواع هنرهای در اما تیک به افراد پرخاش گر کمک نمود .