35 نکته طلائی در افزودن عزت نفس

35 نکته طلائی در افزودن عزت نفس
عزت نفس و روشهای افزایش آن در دانش آموزان
یكی از دلایل عمده بسیاری از اختلالات رفتاری و شخصیتّی در كودكان و نوجوانان، ضعف در اعتماد به نفس و احساس خودارزشمندی (عزت نفس) است، بنابر این امروزه در اصلاح و درمان بسیاری از این اختلالات، پرورش و تقویّت احساس عزت نفس و اعتماد به نفس و مهارتهای فردی و اجتماعی آنان، نقش بسزایی ایفا می كند. از این رو با توجه به اهمیّت عزت نفس در رشد شخصیت و سلامت روانی كودكان و نوجوانان، در جهت تقویت و افزایش آن، موارد زیر به والدین و دست اندركاران تعلیم و تربیّت توصیه می شود:
1-روحیه دینی و ایمان مذهبی را در كودكان و نوجوانان تقویت كنید.
2- سعی كنید در برخورد با كودكان و نوجوانان، توانمندی های آنها را مورد نظر قرار دهید، نه ناتوانی ها را.
3-  زمینه كسب تجربه های خوشایند از فعالیت های مستقل و آزاد را برای آنها فراهم كنید.
4- تجربه های موفقیت آمیز آنان را افزایش دهید.
5-قدرت تحمّل كودكان و نوجوانان را برای مواجه شدن با ناكامی های احتمالی افزایش دهید.
6- رفتار مصمّم و مطمئن و در عین حال مطلوب كودكان و نوجوانان را تقویت كنید.
7- كودكان و نوجوانان را در كنترل احساسات و عواطف خود یاری دهید.
8-مهارتهای اجتماعی كودكان و نوجوانان كمرو و فاقد اعتماد به نفس را افزایش دهید.
9- آنان را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا كنید.
10-از انجام هر گونه رفتار تنبیهی و تحقیرآمیز درباره ی دانش آموزان خودداری كنید.
11- از مقایسه كردن دانش آموزان بپرهیزید و تفاوتهای فردی را مورد نظر قرار دهید.
12-در برخورد با كودكان و نوجوانان، ملایم و منطقی باشید.
13- اجازه ابراز وجود را به دانش آموزان خویش بدهید و به نظریات آنها احترام بگذارید.
14- نظریات خویش را به دانش آموزان تحمیل نكنید و آنها را به صورت ساده و عینی، قابل لمس و درك برای آنان توضیح دهید.
15- به دانش آموزان درحد توانایی هایش مسئولیت بدهید.
16- در انجام كارهای روزانه، آنها را هدایت، ارشاد و تشویق كنید.
17- به آنها در حد لزوم اجازه فعالیّت و بازی دهید.
18-در برخورد با آنان حالت پذیرندگی، و نه طردكنندگی داشته باشید.
19-از وابسته كردن بیش از حد دانش آموزان به خودتان بپرهیزید.
20-آنها را هیچ گاه با موضوعات خرافی نترسانید.
21-بین دانش آموزان تبعیض قائل نشوید و با آنان یكسان رفتار كنید.
22-هر چه كه آنها می خواهند به راحتی و سریع در اختیار شان نگذارید، به او فرصت دهید تا ارزش به دست
آوردن و لذّت استحقاق داشتن را درك كند.
23-نسبت به احساسات و عواطف كودكان یا نوجوانان خود، بی تفاوت نباشید، آنها را به گرمی بپذیرید و تا حد امكان آنها را یاری كنید.
24-با آنها همانند دوستان صمیمی رفتار كنید.
25-توجه داشته باشید كه مشاجرات لفظی در خانه (میان پدر و مادر) در روحیه یا رفتار كودك یا نوجوان منعكس
می شود.
26-به سرگرمی ها و تفریحات مناسب در زندگی كودكان اهمیت دهید و نسبت به آنها بی تفاوت نباشید.
27-محبّت شما نسبت به فرزندتان به صورت تظاهرات سطحی ابراز نشود. خالص ترین و سالم ترین محبت در تلاشی كه به طور روزمره برای اعطای اعتماد به نفس و استقلال به فرزندتان به عمل می آورید، جلوه گر می شود.
28-در محبّت كردن به كودكان، راه افراط یاتفریط را در پیش نگیرید، محبت متوسط توأم با صمیمیّت، اثر فراوانتری دارد.
29-به فرزندتان احساسی بدهید كه بداند دوست داشتنی و قابل احترام است، اما هرگز با او نوزادوار رفتار نكنید.
30-توقعات كودكان را در حدّ معقول و درست برآورده سازید.
31-هیچ گاه آنها را با القاب نامناسب صدا نزنید و از مسخره كردن آنها به طور جدی بپرهیزید.
32-در پرورش استعدادهای بالقوه دانش آموزان جدیّت به خرج دهید.
33-در شرایط آموزشی، بر فعالیت دانش آموزان در یادگیری تأكید شود نه بر پیشرفت آنان، زیرا تأكید بر فعالیت یادگیری، به جای تأكید بر درستی و نادرستی پاسخ، برانگیزنده ی كوششهای دانش آموزان است.
34-رقابت میان دانش آموزان برای كسب نمره كاهش یابد. تحقیقات نشان داده است، در موقعیّت های آموزشی كه میان دانش آموزان رقابت وجود دارد، حتّی دانش آموزانی كه عزّت نفس بالایی دارند، با شكست روبه رو می شوند و به دنبال آن انتقاد از خود در آنها افزایش می یابد.
35-برای آن كه كودكی با عزّت نفس بالا پرورش دهیم، باید خود دارای عزّت نفس شایان توجّهی باشیم.

ADHD چيست؟ (نقص توجه / بيش فعالي)

ADHD چيست؟ (نقص توجه / بيش فعالي)
دکتر مصطفي نجفي
فوق تخصص روان‌پزشکي کودک و نوجوان
       
تعريف
ADHD اختلالي است که در آن پر تحرکي، بي‌توجهي و رفتارهاي ناگهاني بيشتر و شديدتر از کودکان ديگر وجود دارد. 3 تا 5 درصد کودکان به اين اختلال مبتلا هستند و در پسرها شايع‌تر است. ممکن است در بعضي بيشتر علائم پر تحرکي و رفتارهاي ناگهاني و در گروهي علائم بي‌توجهي بيشتر ديده شود. علائم اين بيماري قبل از 7 سالگي شروع مي‌شود ولي اغلب در دوران مدرسه مشکلات جدي ايجاد مي‌گردد.
علت
اين بيماري سالهاست که شناخته شده و عوامل متعددي در ايجاد آن نقش دارند. به نظر مي‌رسد علت آن بيشتر به نقص در تکامل سيستم اعصاب مربوط باشد. کودکان مبتلا احتمالا در قسمت‌هايي از مغز که مسؤول توجه، تمرکز و تنظيم فعاليت‌هاي حرکتي مي‌باشد دچار نقص جزئي هستند. توارث و ژنتيک در اين اختلال نقش دارد. همچنين در بعضي موارد در جريان حاملگي يا زايمان يا پس از آن صدمات جزئي به ساختمان مغز وارد مي‌شود که مي‌تواند باعث اين مشکل گردد.  
علائم
مشکل اصلي کودکان ADHD عدم توانايي آنها در حفظ و تنظيم رفتارشان است، در نتيجه اغلب نمي‌توانند رفتار مناسبي که لحظه به لحظه با شرايط محيط هماهنگ باشد نشان دهند. خوابيدن و غذا خوردن آنها منظم نيست به نظر مي‌رسد در همه چيز دخالت مي‌کنند و مراقبت دائمي نياز دارند. از نظر هيجاني ثبات ندارند، ناگهاني مي‌خندند يا گريه مي‌کنند و رفتارشان غير قابل پيش‌بيني يا ارزيابي است. سريع از کوره در مي‌روند و نمي‌توانند پيامدهاي رفتارشان را پيش‌بيني يا ارزيابي نمايند. در فعاليت‌هاي خطرناک شرکت مي‌کنند و احتمال صدمه ديدن آنها زياد است. قبل از فکر کردن عمل مي‌کنند، قبل از پايان سوال جواب مي‌دهند، اشيا را پرتاب مي‌کنند و ناخواسته به ديگران صدمه مي‌زنند، پر فعاليت و پر تحرک هستند، هر لحظه در حال رفتن هستند، انگار موتوري درون بدن آنهاست که آنها را به حرکت دائمي مجبور مي‌کند، نمي‌توانند آرام بنشينند و بي‌قرار هستند. اختلال تمرکز در اين کودکان در کارهايي که فعاليت دائم و جدي مغزي را لازم دارد مشهودتر است. آنها ممکن است در تماشاي تلويزيون، بازي با کامپيوتر و فعاليت‌هاي لذت‌بخش با کودکان ديگر تفاوتي نداشته باشند ولي در کارهايي که فعاليت مداوم مغزي و تمرکز لازم دارد (انجام تکليف درسي) تفاوت آنها با کودکان ديگر نمايان مي‌شود. به نظر مي‌رسد مغز آنها اطلاعات محيطي را بيش از حد لازم مي‌گيرد، يعني در انتخاب توجه به اطلاعات ضروري و بي‌توجهي و حذف اطلاعات غير ضروري ضعف دارد. رعايت قوانين منزل و مدرسه براي آنان مشکل است و براي پيروي از قوانين توجه بيشتري لازم دارند. در انجام تکليف مدرسه، تمرکز روي درس، رعايت قوانين مدرسه و داشتن روابط اجتماعي مناسب با همکلاسي‌ها مشکل دارند. براي رسيدن به اهداف درازمدت برنامه‌ريزي نمي‌کنند.
عوارض
رفتارکودکان ADHD روي عملکرد آنها در خانواده، اجتماع مردم و مدرسه تاثير سوء مي‌گذارد و باعث واکنش‌هاي منفي اطرافيان، خانواده، کادر مدرسه و همسالان مي‌شود. اين رفتارها مشکلات جدي در مدرسه و اجتماع ايجاد مي‌کند و باعث کاهش اعتماد به نفس و احساس بي‌کفايتي در اين کودکان مي‌گردد. ممکن است آنها از مدرسه و اجتماع متنفر گردند. کودکان طبيعي به خاطر رفتارهاي مناسب و موفقيت‌هاي تحصيلي و اجتماعي زمينه زيادي براي تشويق شدن دارند و همين تشويق‌ها موجب پرورش اعتماد به نفس و عزت نفس در آنها مي‌شود ولي کودکان دچار ADHD کمتر به اين موفقيت‌ها دسترسي پيدا مي‌کنند. کودکان ADHD ممکن است به صورت ثانويه دچار اختلالات ارتباطي، مشکلات تحصيلي، اضطراب، افسردگي و بزهکاري شوند.
سير
سير ADHD متنوع است. بهبودي درصورت وقوع معمولا بين 12 تا 20 سالگي رخ مي‌دهد و بهبودي قبل از 12 سالگي نادر است. گاهي علائم در بلوغ بهبود يافته و گاهي نيز تا بزرگسالي ادامه مي‌يابد. با افزايش سن پر تحرکي کمتر شده ولي اختلال تمرکز و رفتارهاي ناگهاني مي‌تواند باقي بماند. در 15 تا 20 درصد موارد علائم همراه با افزايش سن ادامه مي يابد. بدون درمان تنها يک سوم تا نصف کودکان دچار ADHD مي‌توانند با علائم خود در زندگي سازگار و منطبق باشند و بقيه مستعد بروز مشکلات ثانويه خواهند بود.
  درمان
درمان هايي که براي کودکان ADHD به کار مي رود مي توانند به چهار گروه تقسيم گردد :
  آموزش والدين
  آموزش آموزگاران
  استفاده از کلاس‌هاي مخصوص
  درمان دارويي و درمان‌هاي روان‌شناختي
آموزش والدين و معلمين بخش مهمي از درمان را تشکيل مي‌دهد و شامل دو بخش است.
آموزش براي شناخت بيماري
آموزش براي به‌کارگيري روش‌هاي درماني  
والدين بايد اين بيماري را به عنوان يک نقص خفيف در مراحل اوليه رشد مغز دانسته و به کودک خود به ديد کودکي تنبل، نافرمان، شرور و فضول که اگر بخواهد مي‌تواند رفتاري طبيعي داشته باشد نگاه نکنند، بلکه او را کودکي بدانند که تلاش مي‌کند با ناتواني خود که خارج از کنترلش است، کنار بيايد.  
والدين بايد راه‌هاي ديگري براي تشويق، تقويت اعتماد به نفس و ايجاد احساس موفقيت در کودکشان بيابند. فعاليت‌هاي ورزشي، هنري، فني، اجتماعي مي‌تواند فرصت‌هايي براي نمايان کردن توانايي‌هاي اين کودکان ايجاد نمايد. اين فعاليت‌ها بالطبع تشويق بيشتري به دنبال داشته و مي‌تواند آثار منفي حاصل از تجربه‌هاي بد قبلي (شکست‌ها، طرد شدگي، تنبيه‌ها و ...) را بکاهد و جايگزين آن گردد. البته والدين نبايد تصور کنند که کودکانشان به دليل اين ناراحتي مسؤول اعمال نامطلوب و خلاف خود نيستند، بلکه کودک مي‌بايد اينگونه رفتارها را جبران کند. براي اينکه کودکان ADHD قوانين را بياموزند و از آن پيروي نمايند لازم است قوانين را براي آنها واضحتر، در فواصل کمتر و دفعات بيشتر بيان کنيم و سيستم تشويق و تنبيه قوي‌تري را با آن همراه نماييم.  
برخورد مناسب با کودکان دچار ADHD به زمان، پشتکار، کوشش، مداومت و همکاري و هماهنگي زيادي نياز دارد و به همين دليل مربيان و والدين بايد همواره روحيه‌اي با نشاط، شاداب، طنزپرداز و شوخ طبع را در خود حفظ نمايند.

نقش معلم در خود شكوفايي

نقش معلم در خود شكوفايي
خلاقيت و نوآورى محرك اصلى تمدن هاست. تلفن، اتومبيل، هواپيما، راديو، تلويزيون، رايانه، اتوماتيك، الكترونيك، قدرت اتمى و مسافرت هاى فضايى و خلق ادبيات و انواع هنرها و ... نقاط عطفى از اختراعات و اكتشافات و نمودى ارزشمند از تفكر و ذهن خلاق بشر است. بنابراين، براى پيشرفت در صنعت، اقتصاد، سياست و همه علوم، نيازمند تفكرى خلاق و نوآور مى باشيم; خلاقيتى كه در ضمير همه ما نهفته و در نحوه زندگى ما تأثير دارد.
تحولات سريع عصر كنونى ما، نيازمند حل مسائل و مشكلات به گونه اى خلاق است. هرچند علم و توسعه و پيشرفت نياز اوليه بشر امروزى است، ولى بايد دانست كه علم به خودى خود، ضامن حل بسيارى از مسائل و مشكلات آينده اى كه ما با آن ها مواجه خواهيم شد نيست، تنها نيروى فوق العاده و قدرتمند خلاقيت است كه مى تواند مسائل و مشكلات را به طرز خارق العاده اى از سر راه بشر بردارد.1
روان شناسان در تعريف خلاقيت متفق القول نيستند و به خلاقيت از زواياى گوناگونى مى نگرند; در گذشته محور بحث روان شناسان از خلاقيت «شخص خلاق يا فرايند خلاق» بود. امروزه نيز اگرچه بسيارى از انديشمندان به خلاقيت به عنوان يك فرايند مى نگرند، اما تعريف آنان از خلاقيت، مبتنى بر ويژگى «مولد بودن» است.
مك كينان در تعريف خلاقيت مى نويسد: «خلاقيت عبارت است از حل مسأله به نحوى كه ماهيتى بديع و نو داشته باشد.»
ويليامز مى نويسد: «خلاقيت مهارتى است كه مى تواند اطلاعات پراكنده را به هم پيوند دهد، عوامل جديد اطلاعاتى را در شكل تازه اى تركيب كند و تجارب گذشته را با اطلاعات جديد براى ايجاد پاسخ هاى منحصر به فرد و غيرمتعارف مرتبط سازد.»
آموزش و پرورش خلاقيت
در چند دهه اخير پژوهش هاى بسيارى در زمينه خلاقيت انجام شده است. پژوهش هاى انجام شده در زمينه آموزش خلاقيت، عموماً به اين نتيجه رسيده است كه خلاقيت را هم مى توان آموزش و هم پرورش داد.3
تورنس مى نويسد: طى پانزده سال تجربه در مطالعه و آموزش تفكر خلاق، شواهدى ديده ام كه نشان مى دهد خلاقيت را مى توان آموزش داد. فلدهوسن و همكارانش مى گويند: پاسخ به اين سؤال كه «آيا مى توان خلاقيت را آموزش داد؟» مثبت است. آنان روش هاى جالبى براى آموزش خلاقيت ارائه مى دهند.4
تحقيقات نشان داده است كه تمام انسان ها داراى قوّه خلاقيت هستند; برخى در يك زمينه داراى خلاقيت بيش تر و برخى در زمينه اى ديگر. خلاقيت مى تواند به وسيله معلمان در دانش آموزان شكوفا گشته و يا از بين برود. بنابراين، بايد محيط و فضاى مساعدى براى رشد و پرورش قوّه خلاقيت دانش آموزان فراهم آورد.
كارل راجرز در اين زمينه مى نويسد: «روشن است كه خلاقيت را نمى توان با فشار ايجاد كرد، بلكه بايد به آن اجازه داد تا ظهور كند. همان گونه كه زارع نمى تواند جوانه را از دانه بيرون بياورد، اما مى تواند شرايط مناسبى براى رشد دانه فراهم آورد. در مورد خلاقيت هم همين شرايط صادق است. بايد زمينه اى مساعد براى رشد و توسعه خلاقيت فرزندان و دانش آموزان فراهم آورد. از جمله تجربيات من در روان شناسى اين است كه مى توان با فراهم كردن امنيت روانى و آزادى، احتمال ظهور خلاقيت سازنده را افزايش داد.»[5
روشن است كه هر كسى ممكن است در زمينه اى خاص خلاقيت داشته باشد. از هر كسى در هر زمينه نمى توان انتظار خلاقيت و ابتكار داشت. بايد اين بسترها و علايق و زمينه ها را شناسايى كرده و زمينه رشد آن ها را فراهم نمود.
ويژگى هاى افراد خلاق
روان شناسان ويژگى هاى افراد خلاق را مورد بررسى و مطالعه قرار داده اند. در پژوهش هايى كه توسط استينر (1965) و بارون (1969) و بارباراكلارك (1979) صورت گرفته، صفت هاى ذيل به عنوان ويژگى هاى افراد خلاق، كه عموماً برخوردار از آن هستند، بيان شده است:
ـ داراى گنجايش ذهنى و فكرى زيادى هستند (تيزهوش تر از ديگراننند);
ـ علاقه آن ها به مسائل علمى، هنرى، فرهنگى و اجتماعى بيش تر و دامنه اطلاعات آن ها در اين زمينه وسيع تر است;
ـ درباره مسائل انتزاعى، در مقايسه با مسائل عينى و ملموس، بهتر و عميق تر مى انديشند;
ـ دوست دارند كه در مباحثه عقيده خود را بيان كنند، ولى اصرارى به تحميل عقايد خود ندارند;
ـ انعطاف پذيرند و بيانشان داراى طنز است;
ـ علاقه به سؤال و پرسش دارند و بسيار كنجكاوند;
ـ محافظه كار نيستند و بيش تر ريسك پذيرند;
ـ علاقه هاى متنوع و فراوانى دارند و داراى فرايندهاى غيرمتعارف فكرى هستند;
ـ در فكر و عمل از اصالت و نوآورى بيش ترى برخوردارند;
ـ داراى زندگى تخيلى بوده و درگيرى بيش ترى با رؤياهاى خيالى دارند;
ـ استقلال طلب بوده و دوست ندارند كه از راه و روش زندگى ديگران پيروى كنند;
ـ اعتماد به نفس خوبى دارند و در مقابل ناكامى ها كم تر دلسرد و مأيوس مى شوند;
ـ از معيارها، رسوم و ارزش هاى اجتماعى، كه به نظرشان قابل قبول نيستند، كم تر پيروى كرده و بيش تر متكى به قضاوت شخصى خود هستند;
ـ در رابطه با ديگران رُك و صريح و درست كارند;
ـ به مسائل فلسفى همچون مذهب، ارزش ها، معنى زندگى و اين قبيل امور توجه مى كنند;
ـ بر غرايز خود تسلط بيش ترى داشته، شخصيت رشد يافته ترى دارند و كم تر داراى اختلال روحى و روانى مى شوند;
ـ داراى حافظه اى قوى بوده و به جزئيات مسائل توجه دقيق دارند. توانايى انجام كارهاى پيچيده را نيز دارند.
معلم و شيوه هاى پرورش تفكر اخلاق
تعليم و تربيت به يك معنا عبارت است از رشد قوّه قضاوت صحيح در افراد. تقليد از ديگران يا پيروى از تمايلات و عادات، سبب ركود فكرى و عجز او در برابر مسائل و مشكلات است. امروزه جامعه نيازمند افرادى است كه فكر و خرد را حاكم بر اعمال و افكار خويش قرار مى دهند و مشكلات را به گونه ابتكارى از سر راه خود برمى دارند. اجمالاً وظايف يك معلم در تحقق اين هدف بدين شرح است:
1. دانش آموزان را به داشتن ايده هاى بكر و نو تشويق نمايد; ايده هايى كه كموبيش براى خود آن ها بكر است. ضمن پذيرش ايده هاى بكر، زمينه ابراز آن ها را فراهم كند. مثلاً، مى توان از دانش آموزان خواست كه به جاى ارائه گزارش ساده از يك كتاب، آن را شخصاً ارزيابى كرده و هر نظرى كه درباره آن دارند بيان كنند و يا اين كه فصلى از فصل هاى سال را توصيف كنند به طور كلى، نقاشى هاى آزاد، مقاله نويسى و نگارش داستان هاى كوتاه، زمينه ايده فرد و تفكر خلاق در دانش آموزان را بهتر فراهم مى كند.
2. مطالب درسى را به صورت مسأله و معما براى شاگردان طرح كند; مطالعه كتاب و يا گوش دادن به سخنان معلم، از بركردن حقايق علمى و تاريخى رشد قوه ابتكار شاگردان را به دنبال ندارد. معلم به جاى بيان مطالب درسى يا ذكر حقايق. علمى، بايد دانش آموزان را به طرح مسائل ترغيب كند.
3. معلم بايد به دانش آموزان اجازه دهد تا مسائل، نظرات و ايده هاى خود را اعلام نمايند و اين ايده ها را روى تخته كلاس درس نوشته و پس از طرح مسائل و ايده هاى خود به آنان اجازه دهد كه اين مسائل را نقد و بررسى نموده و مورد آزمايش قرار دهند.
شيوه هاى گوناگون تدريس
معلم بايد در جريان تدريس و فرايند تعليم و تربيت، شيوه هاى مختلفى را به كار برد; از جمله، روش حل مسأله، روش تهيه طرح يا پروژه، روش بحث آزاد و پروژه هاى گروهى و جمعى متناسب با موضوع و موقعيت درسى.
فعال شدن شاگردان در كلاس
كلاس هاى درس را مى توان به جاى «معلم محورى» به صورت «فراگير محورى» اداره كرد; در كلاس فراگير محورى، دانش آموز در امر يادگيرى دخالت مستقيم و اساسى دارد. معلم راه هاى يادگيرى را به شاگردان ديكته نمى كند، بلكه شيوه هاى مختلف يادگيرى را پيش پاى آنان قرار مى دهد تا با استفاده از نيروى خلاقيت و ابتكار خود مسير و روش يادگيرى را جستوجو نمايند. به جاى اين كه معلم براى دانش آموزان اطلاعات فراهم كند، بايستى آنان را در موقعيتى قرار دهد تا خود به جستوجوى اطلاعات بپردازند. معلم در اين شيوه تدريس، راهنماست و نقش يارى دهنده و هدايتگر را ايفا مى كند.
استفاده از روش بارش مغزى (brain Storming) (اسبورن 1975)
در روش بارش مغزى، پس از اين كه مسأله اى در كلاس ارائه شد، معلم از دانش آموزان مى خواهد تا هر تعداد راه حل را كه مى توانند براى مسأله بنويسند. معلم پيش از ارائه همه راه حل ها به وسيله دانش آموزان، نبايد هيچ گونه اظهارنظرى در اين خصوص بنمايد. اين روش، شبيه روش تداعى آزاد است كه در روان كاوى مورد استفاده قرار مى گيرد.8
ايجاد زمينه تفكر
معلم بايد زمينه اى فراهم كند كه همه دانش آموزان تفكر نمايند و بدون نگرانى تفكرات خويش را اظهار نمايند. هرچند شاگردان در فرايند تفكر ممكن است اشتباه كنند، اما مهم، تفكر و پرورش فكر است. در اين گونه كلاس ها پاسخ صحيح و غلط شاگرد براى معلم ارزش يكسان خواهد داشت; زيرا به هر حال دانش آموز به تفكر واداشته شده است. به عبارت ديگر، بايد به دانش آموزان اجازده داده شود تا اشتباهاتى را مرتكب شوند; زيرا ممكن است اشتباهات به بينش هاى مثمرثمرى منتهى شوند.
معلم بايد شرايط آموزشى را به گونه اى ترتيب دهد كه شاگردان مطمئن شوند كه اختلاف نظر آنان با معلم مشكلاتى براى آنان نخواهند داشت. به هيچ وجه نبايد انديشه هاى شاگردان را طرد نمود; چون در اين صورت آنان به تفكر نخواهند پرداخت.
ارتباط با اذهان خلّاق
گرچه معلم تا حدّ زيادى مى تواند ذهن دانش آموز را تحريك كند، اما اين امر كافى نيست. گفتار و كردار هنرمندان، متفكران و رهبران مشهور از مهم ترين عوامل مؤثر در تحريك انرژى خلّاق در ديگران است. شاعران، مورخان، سياستمداران و دانشمندان بزرگ، در قرون گذشته، از طريق آثار مكتوب خود با ما سخن مى گويند. آتش خلاق آنان مى تواند شعله آفرينش گرى دانش آموزان را برافروزد و روح اشتياق رقابت را در آنان بدمد. 10 براى پيش گيرى از احساس حقارت دانش آموزان در برابر بزرگان، بايد به آنان گفته شود كه انسان هاى بزرگ هم از اول خلاق نبودند، بلكه با تلاش، پشتكار و پرورش اين قوه توانسته اند ابتكارات، نوآورى ها و آفرينندگى را در وجود خود شكوفا سازند. با شناخت نحوه زندگى و مراحل رشد دانش آموزان، مى توان از بروز و پيدايش اين احساس در آن ها پيش گيرى نمود.
تشويق انديشه ها و پيشرفت هاى بكر و ناب
با پرسش هاى هرچند غيرمتعارف دانش آموزان، بايد برخوردى دقيق و حساب شده داشت; اگر دانش آموزى ايده غيرممكنى را بيان كرد، به جاى واقع گرايى بايد در اين تخيل دانش آموز وارد شد. مثلاً، اگر كودكى بگويد: سگِ من كتابى نوشته است، معلم جواب دهد: واقعاً؟! حتماً كتاب به مردم توصيه مى كند كه با سگ ها چگونه رفتار كنند. سپس بچه هاى ديگر مى توانند اظهارنظر كنند كه دنيا در نظر يك سگ ممكن است چگونه باشد و چطور مى شود امور را بهبود بخشيد و...
ـ بايد به كودكان عملاً نشان داد كه عقايد آنان مورد احترام است.
ـ انديشه ها و راه حل هاى غيرمعقول براى مسائل را بايد با احترام تلقى كرد.
فرصت داد تا به طور مستقل ياد بگيرند، آزادانه فكر كنند و به اكتشافات بپردازند.11
هنر پرسش
با طرح يك سؤال، راهى به سوى پاسخ هاى خلاق گشوده مى شود. سيلورمن (1980) با مشاهده مستقيم معلمان كهنه كار و نيز كودكان تيزهوش، دريافت كه آنان اطلاعات اندكى در اختيار دانش آموزان خود مى گذارند. وى پى برد كه اين عالمان بيش تر وقت خود را صرف سؤال و پرسش از دانش آموزان مى كنند تا درس دادن و معمولاً از پاسخ به پرسش هاى دانش آموزان اجتناب مى كنند و با شگردى خاص، پرسش آنان را به خودشان بازمى گردانند و در اين خصوص نظر خود آنان را جويا مى شوند. اين گونه معلمان، اغلب عادت دارند بازخوردهاى بدون داورى در اختيار دانش آموزان خود قرار دهند. پاسخ هاى آنان را مى پذيرند و به آن تمايل نشان مى دهند. در عين حال، تلاش مى كنند درباره اين پاسخ ها داورى نكنند. بى ترديد، نتيجه اين نوع رفتار با دانش آموزان اين است كه آنان مى كوشند تا خود را همواره ارزيابى كنند.
نوع پرسش هاى اين معلمان، اغلب واگرا (چه اتفاق خواهد افتاد اگر...؟) است. آنان اغلب از دانش آموزان مى پرسند: «چه چيز شما را وادار به چنين انديشه اى كرد؟»12 نوع پرسش ها، بايد به گونه اى عام باشد تا دانش آموزان بتوانند پيرامون آن قلم زنى كنند. مثلاً از دانش آموزان سؤال شود كه «آسمان را توصيف كنيد.» اين جاست كه دانش آموزان تلاش مى كنند تا احساسات شخصى و تجربيات خود را بيان كنند.در پرتو پرسش از دانش آموزان است كه يك معلم مى تواند خلاقيت آنان را آزمايش كند.
شيوه هاى پرسش خلاق
شگرد خاص طرح سؤال وسيله اى است كه استعداد خلاق كودكان را بارور مى سازد.
1. به كارگيرى قوه تخيل
يكى از شيوه هايى كه مى توان كودكان را بيش تر به تفكر خلاق واداشت، اين است كه به آنان كمك كنيم تا هر چيز را با به كارگيرى قوّه تخيل و ابتكار خود به وضعيت دلخواه و مطلوب درآورند. از كودكان بخواهيد اشيا را به شكلى كه دوست دارند تبديل كنند. در زير، چند نمونه از اين سؤالات كه هر يك مربوط به يك شىء خاصى است، آمده است:
ـ اگر شيرين تر مى بود، مزه بهترى نداشت؟
ـ اگر كوچك تر مى بود، عالى تر نبود؟
ـ اگر سريع تر مى بود، بهتر نبود؟
ـ اگر آرام تر بود، بهتر نبود؟
ـ اگر به عقب برمى گشت، جالب تر نبود؟
ـ اگر بزرگ تر مى بود، راضى تر نبود؟
2. به كارگيرى حواس ديگر
كودكان مى توانند استعداد خلاق خود را با به كارگيرى حواس خود، به طريق غيرعادى شكوفا سازند. براى مثال، از آنان مى خواهيم كه چشمان خود را بسته و آنچه را كه در دست آنان قرار داده ايم، حدس بزنند. روش ديگر، اين است كه كودكان چشمان خود را بسته و آنچه را مى شنوند حدس بزنند.هنگام انجام اين تمرينات بايستى از كودكان دلايل حدسشان را نيز جويا شد. بدينوسيله، سرگرمى بيش ترى به همراه يادگيرى براى آنان فراهم كرده ايم.
3. طرح سؤالات انشعاب پذير
براى كودكان سؤالاتى طرح كنيد كه به پاسخ هاى متفاوتى نياز دارد، تا آنان براى پاسخ گويى از مهارت هاى تفكر خلاق خود كمك بگيرند.
در ذيل، چند مثال در زمينه مفهوم «آب» مطرح شده است:
ـ موارد استفاده آب كدامند؟
ـ چه چيزى در آب شناور مى شود؟
ـ آب چه كمكى به ما مى كند؟
ـ چرا آب سرد است؟
ـ چه چيزى موجب مى شود كه آب به شكل باران درآيد؟
ـ چه چيزى زير آب مىورد؟
سؤالات كلى كه انشعاب پذيرند و مفاهيمى چون: شن، يخ، دود، ماشين و يا عناوين مشابه را دربردارند، براى كودكان سرگرم كننده هستند. اين گونه سؤالات، فكر كودكان را باز و انعطاف پذير مى كند.
4. شيوه «چه اتفاق مى افتاد اگر...؟»
اين شيوه، به وسيله بسيارى از معلمان به كار گرفته شده و موفقيت آميز بوده است. البته، هدف آن است كه با استفاده از كلاس هاى «فكر تؤأم با عمل» قوه ابتكار و تخيّل آنان را بيدار سازيم. براى نمونه از سؤالات زير مى توان استفاده كرد:
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر درختان موجود در جهان آبى رنگ بودند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر تمامى اتومبيل ها كار نمى كردند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه مردم لباس يكسان و يك رنگ مى پوشيدند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه سبزيجات طعم شكلات داشتند؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر هيچ ساعت ديوارى يا مچى وجود نداشت؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر شما مى توانستيد پرواز كنيد؟
ـ چه اتفاق مى افتاد اگر همه مردمى كه فردا صبح از خواب بيدار مى شدند، جثه خود را دوبرابر مى ديدند؟
5. به چند طريق مختلف...
نوع ديگر سؤالى كه موجب رشد و گسترش تفكر خلاق يك كودك مى شود اين گونه سؤال ها است:
به چند طريق، يك قاشق مورد استفاده قرار مى گيرد؟
به چند طريق يك دكمه مى تواند مورد استفاده قرار گيرد؟
به چند طريق يك رشته نخ يا ريسمان مى تواند مورد استفاده قرار گيرد؟
و...
6. سؤالات مختلف
ـ فرض كنيد شما مبلغ يك ميليون دلار دريافت كرده و ظرف مدت 2 دقيقه بايستى آن را خرج كنيد. فهرستى از روش هاى خرج كردن پول تهيه نموده و آن را با جواب ديگران مقايسه كنيد.
ـ فرض كنيد شما اولين شخصى هستيد كه با مردى كه از كره مريخ ملاقات كرده و تنها 3 سؤال مى توانيد از او بپرسيد. چه سؤالاتى را مطرح مى كنيد؟ سؤالات خودتان را با ديگران مقايسه كنيد.
ـ فرض كنيد شما به تنهايى به ملاقات رهبر معظم انقلاب اسلامى رفته ايد، اولين سؤال شما از ايشان چيست؟
ـ تصور كنيد شما مى توانستيد به مدت يك ساعت به جاى هر فردى در جهان باشيد، آن شخصيت چه كسى خواهد بود؟ شما چه كارى انجام خواهيد داد؟ پاسخ هاى خود را با همكلاسى هاى خود مقايسه كنيد.13


 

چهل پرسش  خودشناسی

چهل پرسش  خودشناسی
شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند.
شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند. شخصیت دو وجه دارد: یك وجه آن درونی است و یك وجه بیرونی كه از آن محافظت می كند(مانند جمجمه كه از مغز در برابر آسیب ها و لطمات و صدمات خارجی محافظت می كند.) شخصیت ظاهری (بیرونی) پوششی است برای شخصیت باطنی(درونی) از ضربه های روحی و روانی. هر فرد دارای سه مركز یا غریزه است كه به وی كمك می كند تا به زندگی خود ادامه دهد: ۱- غریزه صیانت ذات: در ناحیه شكم واقع شده است. كار اساسی آن آگاه ساختن ما از نیازهایمان است. هنگامی كه این غریزه بیمار می شود، احساس ناامنی می كنیم.
 ۲- غریزه ارتباطات: در ناحیه قلب قرار دارد و احساسات عاطفی و هیجانی شخص را تولید می كند. هنگامی كه این غریزه خوب كار نكند، دچار احساس تنهایی، ملال و افسردگی می شویم.
 ۳- غریزه جهت یابی كه در مركز سر قرار دارد و احساس هویت و بودن ما را ایجاد می كند: این كه ما چه كسی هستیم، از كجا آمده ایم و به كجا خواهیم رفت. این غریزه كمك می كند تا هدف و مقصود و مقصد و مفهوم زندگی خویش را بشناسیم. هنگامی كه این غریزه آسیب می بیند، احساس بیهودگی و پوچی می كنیم. در طبیعت و سرشت انسان ها وجوه مشترك فراوانی وجود دارد. افراد دارای رنگ های گوناگون شخصیتی هستند، اما در هر فرد یك رنگ می تواند بر سایر رنگ های برتری و تفوق داشته باشد كه دیگر رنگ ها را تحت الشعاع خود قرار دهد. در واقع این رنگ غالب، رنگ قوی تر شخصیت آن فرد را تشكیل می دهد. این سه مركز، كانون هایی برای استنتاج و ارزیابی و كسب اطلاعات است، مثلاً افرادی كه ناحیه شكمی را ترجیح می دهند، تیپ های خوب، مقتدر و مسالمت جو هستند و افرادی كه ناحیه قلب در آنها برتری دارد، تیپ های دوست داشتنی، اهل عمل و مبتكر هستند و افرادی كه مركز سر در آنها غالب است، تیپ های دانا، صادق و وفادار، شاد و مسرور هستند. هنگامی كه یك مركز بر آن می شود تا وظایف سایر مراكز را انجام دهد آنگاه شاهد اختلالاتی چون عدم تعادل می شویم و یا سرسخت و لجباز افراطی می شویم و یا احساساتی و زودرنج، ولی وقتی كه هر سه مركز به گونه ای آزاد و هماهنگ عمل می كنند احساس رهایی ،اعتدال و آرامش می كنیم. اگر می خواهیم به تكامل برسیم باید تمام جنبه های متضاد وجود خود را كشف كنیم و تمام آنها را مشخص سازیم و تنها به شناخت شماری از آنها اكتفا نكنیم. با معرفتی كه از قطب های متضاد وجود خود پیدا می كنیم، انرژی و نیروی لازم را در خویش بوجود خواهیم آورد، حال آن كه اگر تنها به یك قطب بپردازیم توان دلخواه را از دست می دهیم. صفاتی كه برای شما قابل قبول است، در باطن شما جایگاه خاصی دارد و مشخص و معلوم است، اما صفاتی را كه از دایره شخصیت خود بیرون كرده اید چه بسا به صورت رؤیا و كابوس به خوابتان می آیند و یا آنها را به سوی دیگران فرافكنی می كنید. به همین علت است كه در بعضی اشخاص صفات خوشایند و یا ناخوشایند می یابید. انجام تمرین های زیر به خودشناسی شما كمك می كند. در مورد پرسش های زیر خوب بیندیشید و با دقت پاسخ دهید:
 ۱- آیا به وضعیت فیزیكی (جسمی) خود رسیدگی می كنید تا بتوانید آن را شاداب و با نشاط نگه دارید؟
 ۲- آیا با حالات جسمانی خود مثل خستگی و بیماری كنار می آیید؟
 ۳- وضعیت عاطفی و هیجانی شما چگونه است؟ آیا آنها را ابراز می كنید یا به احساسی مخالف با احساسی كه دارید، تظاهر می كنید؟
 ۴- عشق خود را چگونه اظهار می كنید؟
 ۵- خشم خود را چگونه اظهار می كنید؟
 ۶- آیا عواطف شما جسمتان را تحت تأثیر قرار می دهد؟
 ۷- آیا می توانید با دیگران برخورد مناسب و همراه با مسالمت و مدارا داشته باشید؟ آیا با دیگران با گرمی و صمیمیت، رفتار می كنید؟ آیا به موقع می توانید خود را از مردم كنار بكشید و در صورت ضرورت از ایشان دور نمایید؟
 ۸- آیا خود را آسیب پذیر و ضعیف نشان می دهید؟ آیا برای آزاد ساختن هیجانات خود نیاز به روان درمانی، رفتار درمانی و یا گروه درمانی احساس می كنید؟
۹- آیا احساسات شما تابع شماست و یا شما تابع احساسات خود؟ آیا احساساتتان آشفته و ناگهانی هستند؟ با احساسات خود چگونه كنار می آیید؟
۱۰- آیا قواعد ذهنی شما با واقعیت های موجود توافق و هماهنگی دارد؟ آیا نقشه هایی را كه در ذهنتان می پرورید، مبهم و غیر حقیقی می انگارید؟ آیا نیاز دارید كه نقشه های ذهنی خود را با شرایط و اوضاع كنونی وقف دهید؟
 ۱۱- آیا افكار آزاردهنده دارید و یا مسائل و مشكلات را كوچك و بی اهمیت تلقی می كنید و خود را به تغافل و بی خبری می زنید؟
 ۱۲- آیا می توانید روی موضوع خاصی متمركز شوید و یا در دور باطلی قرار می گیرید؟ آیا نیاز به شناخت درمانی دارید تا افكاری روشن، متمركز و منطبق با حقیقت داشته باشید؟
 ۱۳- در تصمیم گیری كدام مركز را برای مشورت انتخاب می كنید و به آن اطمینان دارید؟ تصمیم های عجولانه و شتابزده می گیرید و یا با هیجانات و احساسات خود مشورت می كنید و یا عقل و منطق را ترجیح می دهید(یعنی نظریات مختلف را جمع آوری می كنید تا بتوانید آنها را مورد استفاده قرار دهید)؟
۱۴- تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسید و كانون تصمیم گیری خود را در هر یك مشخص كنید و بالاخره كانون ارجح را پیدا كنید كه جسمتان است یا قلبتان و یا ذهنتان؟
 ۱۵- هنگامی كه حال خوش و آرامی دارید چه احساس و تفكری نسبت به خود و دیگران و نحوه ارتباط با آنها دارید و اصولاً چه تفاوتی با زمانی كه ناراحت و كج خلق و دلواپس هستید دارید؟ مثلاً قادر به انجام چه كارهایی می شوید كه در موقع بد حالی از عهده آنها برنمی آیید؟
۱۶- احساسات، اندیشه ها و رفتارهای خود را در زمانی كه حس می كنید، دارید از هم می پاشید و توان مقابله با مشكلات را از دست داده اید، شرح دهید.
 ۱۷- با موقعیت های تنش زا چگونه برخورد می كنید و چگونه می كوشید تا با پیدا كردن موقعیت مناسب، خود را از این وضع رها كنید؟ آیا برای رهایی از مشكلی كه آزارتان می دهد به روش های نومیدكننده و بی اثر متوسل می شوید؟
۱۸- چه چیزهایی مانع از آن می شود تا نتوانید كار دلخواه خود را انجام دهید و یا آنچه را در دل دارید به زبان نیاورید؟
 ۱۹-چه عواملی شما را از نیرومند شدن و یا عاشق شدن باز می دارد و یا از ابراز احساسات شما جلوگیری می كند و اجازه نمی دهد كه خوش خلق باشید؟
 ۲۰- آنچه را كه قادر به انجام آنها نیستید یا اجازه انجام آنها را به خود نمی دهید، به دقت بنویسید. (منظور كارهایی است كه با انجامش می توانید تغییرات اساسی در سبك زندگی و شیوه ارتباطی خود بوجود آورید). ۲۱- چه وسوسه هایی در ذهنتان دارید؟ آیا هیچ یك از این وسوسه ها مسبب مشكلات شما نبوده و یا موجب انحراف خلق و خو و ناسازگاری در شما نگشته است؟
 ۲۲- به نظر شما چه خصوصیاتی باعث رشد و بلوغ و كمال فردی می شود؟ آن صفات، ویژگی ها و خصلت ها را فهرست وار بنویسید.
۲۳- از مهارت های مذكور در سؤال قبل، كدامیك را دارا و یا فاقد آن هستید
 ۲۴- وقتی مضطرب هستید و یا مثلاً دچار خشم و یا هراس شده اید، چه واكنشی نشان می دهید؟ گزینه های زیر را در مورد خود به ترتیب اولویت مشخص كنید: - در خود می خزید و به تفكر می پردازید. - احساساتی می شوید و بدون فكر وارد عمل می شوید. - دیگران را سرزنش می كنید و عیب جو و خرده گیر می شوید. - كارهایی را انجام می دهید كه مطابق تمایلات باطنی شما نیست. - آنچه را كه برای دیگران آشكار است ، انكار می كنید و می كوشید واقعیت را نادیده بگیرید. - و...
 ۲۵- ما برای چه در این دنیا هستیم و هدف و مقصودما از زندگی چیست؟ خیلی واضح و روشن بیان كنید به طوری كه یك موجود غیرزمینی پاسخ شما را درك كند.
 ۲۶- اگر فقط یك سال فرصت زنده ماندن و زندگی كردن داشتید چه كارهایی انجام می دادید؟ چرا از هم اكنون این كارها را انجام نمی دهید؟
۲۷- وظایف شما در زندگی چیست؟ احساس می كنید برای چه كاری ساخته شده اید و از عهده چه كاری بهتر برمی آیید؟ جملات زیر را كامل كند: - دوست دارم چه جور آدمی باشم... - دوست دارم چه فعالیت هایی را دنبال كنم... - رسالت فردی من عبارت است از این كه...
 ۲۸- چه توقعاتی دارید؟
 ۲۹- دنیا را چگونه می بینید؟ (مثلاً عقیده بر این است كه دنیا رحم و مروت نمی فهمد. پس چه تاكتیك و شگردی باید به كار برد تا بتوان در این معركه مغلوب حریفان نشویم و در صحنه كارزار پیروز و سربلند شویم؟) ۳۰- در زندگی چه اشتباهاتی مرتكب شده اید؟ در ازای از دست دادن بعضی چیزها، چه چیزهایی را بدست آورده اید؟ آیا جزو آن افرادی هستید كه عشق را در جایی كه نبوده، جسته اید؟ مثلاً در غذا و...
 ۳۱- چه هیولایی بر سر راه شما كمین كرده و نمی گذارد تا به شخصیت اصلی و باطنی خود دسترسی پیدا كنید؟ فهرستی از تمام آنچه كه شما را به هراس می افكند، یادداشت كنید (مثلاً از اظهار عقیده می ترسید و یا از عصبانی شدن و ...)
۳۲- كدامیك از ترس ها واقعی است و كدام غیرواقعی؟ آیا هنجارهای شخصیتی و باورهای ذهنی شما نیست كه موجب ترس شما می شود (مثل كمال گرایی، اصرار بر آرام و خونسرد بودن، قوی بودن و ...)؟
 ۳۳- اگر شما وارد قلمرو امر و نهی ها شوید و قواعد را بشكنید و یا از این حد و مرز بگذرید، احساس ترس می كنید؟
۳۴- برای از بین بردن این ترس چه اقداماتی باید انجام دهید و به چه نیرویی نیاز دارید تا بتوانید با این ترس ها مقابله كنید؟ تمام ترفندها و شگردهایی را كه نیاز دارید، فهرست وار ذكر كنید.
 ۳۵- دو ستون رسم كنید. در ستون اول تمام صفاتی را كه در خود سراغ دارید، بنویسید. در ستون دوم، صفات متضاد را بنویسید، صفاتی كه شما مایل به قبول آنها نیستید. با توجه به پاسخ هایتان به سؤالات فوق، به پرسش های زیر پاسخ دهید.
 ۱- در دل شما چه می گذرد؟ ادراكات و احساسات شما كدام است؟ با خود و دیگران چگونه ارتباطی دارید؟
۲- در ذهن شما چه می گذرد؟ باورها، اعتقادات، ارزش ها و افكار شما چیست؟
 ۳- از چه می ترسید؟ (از گزینه های زیر یكی را انتخاب كنید.)
 الف) ابراز خشم، برخورد كردن، ضعیف بودن                   ب) نیازمندی، شكست، سطحی بودن                 ج) درد و رنج، انحراف و كژروی، تهی و پوچ بودن
 ۴- نیازهای شما چیست؟ كدامیك از مجموعه های زیر را ترجیح می دهید؟
 الف) نیكوكاری، صلح و آرامش، قدرت                                ب) عشق، كارایی، اصالت
 ج) عقل و خرد، وفاداری، شادمانی
۵- كدامیك از مكانیزم های دفاعی زیر را غالباً به كار می برید؟
 الف) واكنش سازی (تظاهر و وانمود كردن)، اعتیاد، انكار             ب) واپس رانی، همسان سازی، درون نگری ج) انزوا، فرافكنی، تصعید

 

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزير از ارتباط و برخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك و مساعدت و ارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم و جهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.
در معاشرت بايد با روي گشاده و نرمي و مهرباني با همه رفتار نمود و تند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم و از زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم و با ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثر مي باشد .بعضي ها گمان مي كنند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن و يا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدا مي كند و همين عدم درك پيام رابطه را مختل ، معشوق ونارسا مي سازد. ارتباطات عامل و منشا بسياري از شاديها و غصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست و هم راي شويم.
شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :
1)صريح و صادق باشيد :
سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.
2- احساسات خود را بيان كنيد :
بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي و احساساتي كه داريم ، با همسر و شريك و با طرف مقابل خود در ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول و منطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است و احساس خود را با وي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم و يا موضوعي را كه گفتگو درباره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين و دردناكي را سرجايش گذاشته و به حال خود رها كرده باشيم .
3- زمينه مشترك و نكات مشابه را بيابيد :
درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر از نكات مشترك و مشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد امور او را از ديد و نظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي و وحدت و تفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من و تو هر دو همين را مي خواهيم )) را مي توان بيان نمود.
4- همدلي و همدردي كنيد :
سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فرد ارتباط برقرار كنيم .
5- شنونده خوبي باشيد :
شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.
6- سيستم روحي افراد را بشناسيد و از آنها تقليد كنيد :
براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم و به سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا ، حالات و حركات چشم ها به گونه اي با آنها برخورد كنيد كه به نحوه فكر و عملكرد ذهني شان مطابق باشد.
7- شخصيت افراد را در نظر بگيريد :
بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها و ارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم و صحبت كنيم و بالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند و عمل مي كنند با انديشه و رفتار مردم هماهنگ است.
8- تقويت نمودن عزت نفس :
براي تقويت عزت نفس خود بايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم و به فكر اصلاحشان باشيم و با كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابر ميشود و ارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .
9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.
10- سكونت نمودن :
سكونت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.
11- عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .
12- وقت و موقعيت شناس بودن :
يادبگيريم كه چه وقت شوخ و چه وقت جدي باشيم ،هيچگاه طرف مقابلمان را دست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي و فرهنگي مناسبي ندارند در بيان منظورمان ، خوداري نماييم ، شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت و زمان خاصي باشد .
13- مخالفت نمودن به شيوه مناسب :
ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث و جدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، در بحثها غالبا " بابلند كردن صدا ، داد و فرياد ، خشم و غضب ، همراه است . بحث و جدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات و خلق و خوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري و اهانت خود داري كنند . كسي كه مي خواهد شما را خشمگين كند تا از كوره در برويد بهترين راه مقابله با آن ، برگزيدن روش سازنده به جاي عكس العمل و روش مخرب و منفي است كه او به آن توسل جسته است .
14)يكي بودن قول و عمل :
سعي كنيم قول و عملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود را مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست و صادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم و اين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد و سودمند و احترام متقابل است . احترام به سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها و علايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم و هضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست ، مي توانيد با اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خود را يك برنده در نظر بگيرد و احساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي و باختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد . وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم و در ذهن آنها جا مي گيريم و در ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش از بيش اين رفتارها باشد و در نتيجه تجربه اي آنها پيدا كنيم . همگام شدن موثربه ما امكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزير از ارتباط و برخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك و مساعدت و ارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم و جهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.
در معاشرت بايد با روي گشاده و نرمي و مهرباني با همه رفتار نمود و تند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم و از زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم و با ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثر مي باشد .بعضي ها گمان مي كنند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن و يا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدا مي كند و همين عدم درك پيام رابطه را مختل ، معشوق ونارسا مي سازد. ارتباطات عامل و منشا بسياري از شاديها و غصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست و هم راي شويم.
شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :
1)صريح و صادق باشيد :
سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.
2- احساسات خود را بيان كنيد :
بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي و احساساتي كه داريم ، با همسر و شريك و با طرف مقابل خود در ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول و منطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است و احساس خود را با وي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم و يا موضوعي را كه گفتگو درباره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين و دردناكي را سرجايش گذاشته و به حال خود رها كرده باشيم .
3- زمينه مشترك و نكات مشابه را بيابيد :
درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر از نكات مشترك و مشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد امور او را از ديد و نظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي و وحدت و تفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من و تو هر دو همين را مي خواهيم )) را مي توان بيان نمود.
4- همدلي و همدردي كنيد :
سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فرد ارتباط برقرار كنيم .
5- شنونده خوبي باشيد :
شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.
6- سيستم روحي افراد را بشناسيد و از آنها تقليد كنيد :
براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم و به سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا ، حالات و حركات چشم ها به گونه اي با آنها برخورد كنيد كه به نحوه فكر و عملكرد ذهني شان مطابق باشد.
7- شخصيت افراد را در نظر بگيريد :
بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها و ارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم و صحبت كنيم و بالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند و عمل مي كنند با انديشه و رفتار مردم هماهنگ است.
8- تقويت نمودن عزت نفس :
براي تقويت عزت نفس خود بايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم و به فكر اصلاحشان باشيم و با كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابر ميشود و ارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .
9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.
10- سكونت نمودن :
سكونت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.
11- عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .
12- وقت و موقعيت شناس بودن :
يادبگيريم كه چه وقت شوخ و چه وقت جدي باشيم ،هيچگاه طرف مقابلمان را دست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي و فرهنگي مناسبي ندارند در بيان منظورمان ، خوداري نماييم ، شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت و زمان خاصي باشد .
13- مخالفت نمودن به شيوه مناسب :
ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث و جدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، در بحثها غالبا " بابلند كردن صدا ، داد و فرياد ، خشم و غضب ، همراه است . بحث و جدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات و خلق و خوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري و اهانت خود داري كنند . كسي كه مي خواهد شما را خشمگين كند تا از كوره در برويد بهترين راه مقابله با آن ، برگزيدن روش سازنده به جاي عكس العمل و روش مخرب و منفي است كه او به آن توسل جسته است .
14)يكي بودن قول و عمل :
سعي كنيم قول و عملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود را مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست و صادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم و اين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد و سودمند و احترام متقابل است . احترام به سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها و علايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم و هضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست ، مي توانيد با اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خود را يك برنده در نظر بگيرد و احساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي و باختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد . وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم و در ذهن آنها جا مي گيريم و در ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش از بيش اين رفتارها باشد و در نتيجه تجربه اي آنها پيدا كنيم . همگام شدن موثربه ما امكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .

اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس چیست؟
 خیلی مشکل است اعتماد به نفس یا خودباوری را تعریف کرد. اعتماد به نفس خیلی بیشتر از احساس خود درمورد خودداشتن است. اگر به کارهایتان افتخار کنید یا وقتی در آینه نگاه می کنید از خودتان خوشتان بیاید ، آن هم اعتماد به نفس نیست. خودباوری یا اعتماد به نفس به این ربط دارد که ما چطور در مورد خودمان و ارزشی که داریم قضاوت می کنیم.
    ما همیشه متمایلیم که خودمان را دست کم بگیریم, فکر می کنیم آنطوری که به نظر می آییم درجه اعتماد به نفس ما را مشخص می کند. درحالیکه حقیقت امر چیزی دیگر است. این اعتماد به نفس و خودباوری ما است توانایی دیدن خود به عنوان موجودی ارزشمند که عکس العمل ما را وقتی در آینه نگاه می کنیم مشخص می کند.
همچنین عـزت نــفس و اعــتماد به نفس بنيادي ترين بخش شخصيت
يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به
نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك
ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد
به نفس را ميتوان چنين نیز تعريف كرد:
* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت
از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش
و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت
هاي خويش.
اعتماد به نفس واقعي
اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:
*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.
* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.
* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.
عدم اعتماد به نفس و افسردگی
فقدان حس خودباوری الزاما" منجر به افسردگی نمی شود. اما تحقیقات نشان داده اند که این دوتا اغلب باهم هستند  درواقع ( WHO ) سازمان بهداشت جهانی در توصیف افسردگی از عدم اعتماد به نفس صحبت می کند.
نداشتن اعتماد به نفس شما را تبدیل به بدترین دشمن خودتان می کند. این فکرها که اگر من خوشگلتر بودم , اگر ورزشکار خوبی بودم, اگر بامزه و محبوب بودم , اگر آنقدر قوی بودم که بتوانم آن را تعمیر کنم , همه چیزهای دیگر را از بین می برد. حتی وقتی از ما تعریف می کنند آن صداهایی که درون مغزمان هست آن تعریف و تمجید را نادیده می گیرد و آن را کم اهمیت جلوه میدهد . مثل جولیا رابرتز که در فیلم "زن زیبا" می گوید باورکردن چیزهای بد ساده تر است.
   1- بیماری افسردگی اغلب یک چیز درونی است و گاهی اوقات این بیماری به دلایل مختلف نادیده گرفته می شود. از جمله اینکه منشاء هورمونی دارد یا قسمتی از فرایند رشد است. سازمان بهداشت جهانی (WHO) متوجه این موضوع شده که کمتر از 25% افرادی که افسردگی دارند توجه و مراقبت لازم را دریافت می کنند.
   2- واقعاً مهم است که به عدم اعتماد به نفس و حس خود کم بینی توجه شود. مخصوصاً در بین جوانان که خودکشی یکی از 3 عامل مهم در مرگ آنان است.
   3- حتی به عنوان اشخاص بالغ نیز عدم اعتماد به نفس و خود کم بینی می تواند بر روند کار ما تاثیر بگذارد. می تواند ما را در زندگی تبدیل به شریکی بی میل و علاقه و  پدری بی فایده بنماید. عدم اعتماد به نفس بر همه جنبه های زندگی یک شخص تاثیر می گذارد و باعث نابودی می شود.
کسانی که اعتماد به نفس ندارند
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس مي كنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.
وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.
وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.
7 روش افزايش اعتماد به نفس
اگر احساس بدي نسبت به خود داريد، 7 روش زير به شما كمك مي كند اعتماد به نفس تان را افزايش دهيد.
1- زماني كه براي اولين بار كاري را انجام داديد به ياد آوريد. يادگيري هر كار جديدي عصبانيت ، ناباوري و منشا رواني زيادي را به دنبال دارد كه براي يادگيري ضروري است. بار ديگر كه اعتماد به نفس تان را از دست داديد، به خود اطمينان دهيد كه اين امر طبيعي است و شما كار جديدي را مي آموزيد.
2- كارهاي معوقه را انجام دهيد. هر كاري را كه مستلزم تصميم گيري است انجام دهيد، براي مثال تلفن كردن به دوست، نظافت منزل ، تعمير ماشين.
3- كاري را كه مهارت داريد، انجام دهيد. هر كاري كه بر آن تسلط داريد انجام دهيد براي مثال يكي، دو حركت موزون، آشپزي ، نقاشي، كوهنوردي، در صورت امكان، كاري كه مستلزم دقت و توجه است و شما را از فكر كردن به موارد ديگر باز مي دارد انجام دهيد. بدين ترتيب احساس لياقت و شايستگي و موفقيت مي كنيد كه مهم ترين پادزهر اعتماد به نفس كم است.
حداقل هفته اي يك بار آن را انجام دهيد تا سالم تر و شادتر باشيد.
4- به خودتان كم تر فكر كنيد.
شايد اين امر به نظرتان عجيب باشد، اما توجه زياد به خود اعتماد به نفس را كاهش مي دهد. كاري را انجام دهيد كه توجه شما را به خود جلب كند و باعث شود احساس بهتري داشته باشيد.
5- آرام سازي . اگراعتماد به نفس نداريد، ناراحت و عصبي هستيد، ابتدا فكر كردن را كنار بگذاريد، سپس بكوشيد با ورزش، آرام سازي، نماز و نيايش به آرامش برسيد.
6- كارهايي را كه به خوبي انجام داده ايد به ياد آوريد.
شايد انجام اين امر در ابتدا مشكل باشد. ولي پس از مدتي با به ياد آوردن موفقيت كوچك اعتماد به نفس تان افزايش مي يابد . شايد بگوييد" من هرگز موفق نشده ام يا كار مهمي انجام نداده ام." نيازي نيست قله اورست را فتح كنيد. انجام رويدادهاي روزمره نيز نوعي موفقيت است. براي مثال گرفتن گواهينامه ( با وجود اضطراب)، قبول شدن در امتحان( با درس خواندن زياد) عضويت در تيم ورزشي، لاغر شدن، پس انداز كردن براي خريد دوچرخه، كمك به ديگران و صدقه دادن.
7- به خود اطمينان دهيد كه شما هم مي توانيد اشتباه كنيد.
اگر احساس بدي نسبت به خود داريد، به خود تذكر دهيد كه شما هم مي توانيد اشتباه كنيد. احساسات تان بر افكار و رفتار شما تأثير مي گذارد، وقتي احساس بدي نسبت به خود داريد، فقط خاطرات بد را به ياد مي آوريد و نسبت به خود بدبين مي شويد. هميشه به خود يادآور شويد كه شما هم مي توانيد اشتباه كنيد.
چند پیشنهاد برای به دست آوردن اعتماد به نفس
از خودتان مراقبت کنید: داشتن اعتماد به نفس تا حدی به داشتن تصویری مثبت از اندام خود بستگی دارد اگر هر روز صبح تا محل کار ، مدرسه یا دانشگاه  خود پیاده راه بروید ، بیشتر ورزش کنید و یا تغذیه سالم تری داشته باشید هم در بهبود ظاهر و هم در بهبود حال شما تاثیر به سزایی خواهد گذاشت  اگراحساس می کنید وقت کافی برای ورزش ندارید سعی کنید صبح ها چند دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید حتی یک پیاده روی کوتاه اگر به طور روزانه تکرار شود نتیجه بخش خواهد بود مراقبه نیز به تمرکز شما کمک خواهد کرد.
یک فهرست تهیه کنید: دراغلب اوقات، افرادی که از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند فهرست های ذهنی ای ازتمام ایرادهایشان دارند: بیش از اندازه چاق ، دست و پا چلفتی ، کند در روابط اجتماعی و غیره ... این نکات منفی را با تهیه فهرستی از خصوصیات مثبت خود ، چه روی کاغذ چه به صورت ذهنی ، به نکات مثبت تبدیل کنید. آیا آسانگیر و خوش برخورد هستید؟ در کار خاصی مهارت دارید؟ آیا طنز استثنایی دارید؟ تفکر در مورد این چیزها وقتی ایام به کام شمانیست تاثیر فراوانی در بهبود حال و افزایش اعتماد به نفس شما خواهد داشت                                                                                    دارو: برای برخی از افراد ، اضطراب اجتماعی و کمبود اعتماد به نفس می تواند موجب ناتوانی در سخن گفتن در مقابل گروهی از افراد یا در تعامل با فرد یا افراد دیگر گشته و منجر به حملات ترس شود. در برخی از این قبیل موارد پاسخ مسئله دارو است. داروهای ضد افسردگی مانند پاکسیل (1) و بازدارنده های مونوامین اکسیدازی ، یا آرام بخش هایی مانند زاناکس (2)، لیبریوم (3)، والیوم (4)، می توانند به افرادیکه اضطراب اجتماعی شدید دارند کمک کنند. با این وجود، بسیاری از افراد در حالی ازاین داروها به عنوان علاج هر دردی استفاده می کنند که شاید بهتر باشد مسئله آنها ازطریق درمان حل شود. قبل از آغاز هر نوع رژیم دارویی باید ابتدا با یک پزشک مشورت شود .
چارچوب ذهنی: فکر ورود به اتاقی که پر از آدم های غریبه است شما را درجای خود می خشکاند ؛ بعضی صبح ها ترک خانه امری دشوار است. چنین افرادی می تواننداز چند تمرین ساده ذهنی کمک بگیرند. قبل از ورود به موقعیت های اجتماعی ای که میتوانند دشوار باشند، از خودتان بپرسید، "بدترین اتفاق ممکن چیست ؟" انرژی خود را صرف خود موقعیت کنید، نه صرف نگرانی جلوتر در مورد آن. اگر کاری را برای بار اول انجام می دهید، تصور کنید که آن را قبلا هم انجام داده اید. به خاطر داشته باشید در آنچه که نمی آزمایید همیشه بازنده هستید.
اهداف واقع بینانه تأیین کنید: بسیاری از افراد وقتی از عدم اعتماد به نفس رنج می برند که برای خود اهداف غیر قابل دسترس تأیین کرده و در رسیدن به آنها با شکست مواجه می شوند. در عوض، اهدافی تأیین کنید که قابل دسترس تر باشند و برای رسیدن به آنها در طول روز تلاش کنید. شاید نتوانید تا پایان هفته جهان را تسخیر کنید، اما حتما به کارهای خود خواهید رسید. با پشت سرگذاشتن موفقیت آمیز این اهداف، احساس بهتری نسبت به خودتان خواهید داشت .
چگونه اعتماد به نفس بالايي داشته باشيم  ؟
 1. تفكر مثبت داشته باشيد. هر چه خوشبين تر باشيد اعتماد به نفس بيشتري خواهيد داشت.
2. در زندگي هر چه اعتماد به نفس بيشتري داشته باشيد بيشتر افراد و موقعيت هايي را كه مي توانند به شما كمك كنند تا به هدفهايتان برسيد به سوي خود جذب خواهيد كرد.
3.براي ايجاد اعتماد به نفسِ بيشتر، مدام با خودتان تكرار كنيد: " خوشبختم ، سالمم و حال خوشي دارم."
4. تمركز كامل برروي هدف اصلي ، در شما احساس قدرت ، اراده و استقلال ايجاد مي كند.
5. تكليفتان را با خودتان روشن كنيد. اين كه دقيقاً بدانيد چه مي خواهيد اعتماد به نفس شما را بي اندازه افزايش مي دهد.
6. ترديدها را كنار بگذاريد. خود را كاملاً متعهد سازيد كه زندگي اي را آغاز كنيد كه براي آن ساخته شده ايد.
7.  اين كه اعتقاداتتان چقدر عميق است و تا چه حد به تعهدات خود پايبند هستيد قدرت شخصيت شما را نشان مي دهد.
8. احساس اعتماد به نفس و داشتن اقتدار فردي ناشي از رويارويي با مشكلات و غلبه بر آنهاست.
9.  زير بناي اعتماد به نفس در هر زمينه اي تهيه مقدمات و آمادگي است.
10.در هر زمينه اي هر چه بيشتر ياد بگيريد و دانش خود را بالا ببريد اعتماد به نفستان نيز بيشتر مي شود.
11. تمرين و تكرار زياد در هر زمينه اي برگ برنده را به دست شما مي دهد.
12.شما مي توانيد به گونه اي باشيد، چيزهايي داشته باشيد و از عهده كارهايي برآييد كه هرگز خواب آن را هم نديده ايد. اين توانايي درست در همين لحظه در درون شما وجود دارد.
13.  ويژگي مشترك و منحصر به فرد زنان و مرداني كه كارهاي بزرگ انجام مي دهند داشتن اين احساس است كه انجام كاري بزرگ جزئي از سرنوشتشان است.
14. برتري حاصل از تسلط كامل در كار، زيربناي اعتماد به نفس و عزت نفس پايدار است.
15. آنچه توانايي هاي بالقوه شما را در جهان خارج محدود مي كند دو چيز است: باورهاي شما و اين كه تا چه حد به توانايي خود در انجام كارها اطمينان داريد.
اعتماد به نفس کلید موفقیت
1. اعتماد به نفس اساس موفقيت ها و پيروزي هاي بزرگ است.
2. شما مي توانيد از عهده هر كاري برآييد به شرط آن كه شديداً خواستار آن باشيد.
3.مردم عادي اميد و آرزو دارند ؛ افراد متكي به نفس ، هدف و برنامه.
4. عدم توانايي يا نداشتن شرايط مناسب نيست كه مانع پيشرفت شماست ؛ مانع واقعي نداشتن اعتماد به نفس است.
5. شما هيچ محدوديتي در توانايي انجام كار نداريد جز محدوديت هايي كه خودتان در ذهنتان ايجاد مي كنيد.
6. اعتماد به نفس يك عادت است . براي پرورش آن بايد طوري عمل كنيد كه گويي اعتماد به نفسي را كه خواستار آن هستيد داريد.
7. رؤياهاي بزرگ داشته باشيد. فقط رؤياهاي بزرگ مي توانند روحيه و ذهن شما را فعال نگه دارند.
8. كليد اعتماد به نفس اين است كه ابتدا  تصميم بگيريد چه مي خواهيد و سپس براي رسيدن به خواسته خود طوري عمل كنيد كه گويي امكان شكست وجود ندارد.
9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآميزي نهفته است.
10. واقع نگر باشيد و آينده  ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم كنيد.
11. آينده متعلق به كساني است كه خواستار آن هستند . از همين امروز تصميم بگيريد هر چه را در زندگي آرزو داريد طلب كنيد.
12. شما هميشه در اين كه چه كاري را بيشتر، چه كاري را كمتر و چه كاري را اصلاً انجام ندهيد آزاد هستيد.
13. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با ديگران مقايسه نمي كنند. فقط خودشان را با بهترين كسي كه مي توانند باشند مقايسه مي كنند.
14. در هر بخشي از زندگي به عالي بودن فكر كنيد و هرگز براي دستيابي به آن از هيچ تلاشي كوتاهي نكنيد.
15. هر كاري را كه دوست داريد ، انجام دهيد و با تمام وجود براي بهتر بودن در آن كار تلاش كنيد.
با اعتماد به نفس مي توانيد بر سرنوشت خود حاكم شويد
1. كسب آمادگي براي دور شدن از شرايط  نامساعد به منظور پيشگيري از شكست ها باعث ايجاد اعتماد به نفس مي شود.
2. اگر مايل نيستيد در كار فعلي تان بهترين باشيد، احتمالاً اين كار مناسب شما نيست.
3. اعتماد به نفس بالا ناشي از اين احساس است كه بر سرنوشت خود حاكم هستيد.
4. ياد بگيريد كه براي رسيدن به علائق حقيقي خود تلاش كنيد. اين كار باعث مي شود كه احساس بسيار خوبي داشته باشيد.
5. حوزه اي را كه از كار كردن در آن لذت مي بريد مشخص كنيد و سپس تمام وقت و تواني را كه در اختيار داريد صرف آن كنيد.
6. لازمه اعتماد به نفس اين است كه شهامتش را داشته باشيد كه به روش خودتان زندگي كنيد.
7. آماده باشيد كه خود را هر سال از نو بسازيد. مجسم كنيد كه مي توانيد بدون هيچ زحمت و محدوديتي بارها از نو شروع كنيد.
8. نقاط ضعف هر كسي بسيار بيشتر از نقاط قوت اوست . هميشه روي نقاط قوت خود تمركز كنيد.
9. توجه خود را روي مهمترين چيز متمركز كنيد و تا انجام كامل آن دست از كار نكشيد.
10. افكارتان را روي كاغذ بياوريد . كارها را اولويت بندي كنيد و هميشه از مهم ترين آنها شروع كنيد.
11. اعتماد به نفس هنگامي به دست مي آيد كه شما با حداكثر توانايي و كارايي تان كار كنيد.
12. هر چه كارهاي مهم بيشتري را به پايان برسانيد بيشتر احساس مي كنيد كه فرد قدرتمند و مثبتي هستيد.
13. به هنگام آشفتگي و تحولات سريع، مرتباً خود را با در نظر گرفتن شرايط جديد ارزيابي كنيد.
14. مدام براي خود هدف هاي جديد و استانداردهاي بالاتري در نظر بگيريد و هرگز قانع نباشيد.
15. شما مي توانيد هر كاري را به انجام برسانيد به شرط آن كه شديداً مايل به انجام آن باشيد و آماده باشيد كه به مدت لازم  و به اندازه كافي روي آن كار كنيد.
و اما اندکی در مورد اعتماد به نفس کودکان
عزت نفس کودک به خودی خود کم ویا زیاد نیست و شبیه ابر لایه لایه ای است که روزانه تغییر شکل و شدت می دهد و با خلق و خوی هر کودک و میزان آگاهی وی نسبت به محیط زندگی اش و نیز طرز فکر مردم اطراف او فرق می کند.
زندگی های روزمره کودکان پر از موفقیت و شکست است .زمانی که در امتحان دیکته موفق می شوند بی نظیرند،اما اگر فراموش کردند تکلیف علوم خود را بنویسند ،سرزنش می شوند و صدها نمونه دیگر چون کودکان به ندرت بین مسایل جزئی و مهم می توانند فرق قائل شوند و موفقیت های بزرگتر نمی توانند شکسته های کم اهمیتشان را جبران کنند.
عزت نفس شامل احساسات ، باورهای و آرزوهای پیچیده کودک براساس مهارت های در حال تغییر وی در تاثیر متقابل و نفوذ به دنیای اطرافش است.
چون عزت نفس بسیار پیچیده و ارزیابی آن بسیار پردردسر و دشوار است،در زیر فهرستی در مورد علایم امکان پایین بودن عزت نفس در کودکان ارائه شده است.این علائم به والدین می آموزد که اگر کودکی عزت نفس اندک داشته باشد،چگونه رفتار می کندوچه طرز فکری خواهد داشت.کودکی که عزت نفس اندکی دارد در خانه چنین رفتارهایی از خود بروز می دهد:
1-  آرزو دارد کس دیگری باشد .کودکی که دائم دوست دارد شخص دیگری باشد،معمولا بیش از حد خیال پرداز است و آرزو دارد که کوچک تر شده و از مسئولیت های بزرگسالی خلاصی یابد.
2- احساس بی ارزش بودن می کند.
این احساس زمانی به وجود می آید که کودک نسبت به جلب توجه دیگران امید کمی به خود دارد،در نتیجه به ندرت در جستجوی توجه دیگران است.
3- اغلب به هنگام برخورد با وظایف مشکل یا جدید گریه می کند.
 بعضی از کودکان هنگام روبرو شدن با وظایف مشکل صبور نیستید و دایم مضطرب اند که چگونه آنها را انجام دهند و به همین دلیل به شدت اشک می ریزند .
4- از خود به طور منفی یاد می کند .
کودکان در هنگام صحبت در مورد تواناییهایشان غلو می کنند و اکثر والدین به شنیدن  این حرف عادت دارند اما کودکی که عرت نفس اندکی دارد ممکن است بگوید که از خودش بیزار است یا ای کاش مرده بود.
5- از خود فعالیتی نشان نمی دهد .
بیشتر کودکان آنقدر از نظر انرزی اشباع شده اند .که به نظر می آید در حال انفجارند .اما کودکی که احساس درماندگی می کند،نشانه ای از تلاش در او دیده نمی شود .
6- ابهام را نمی تواند تحمل کند .
وقتی که کودکی به قدرت تشخیص خود اعتمادی ندارد می خواهد که هر چیزی را برایش چندین و چندبار توضیح دهند.اگر موضوعی به اندازه کافی واضح نباشد ،باور نمی کند که بتواند آن را درک کند و نگران پیامدهای سوء تعبیر خود می شود .
7- خود ویرانگر است .
بعضی از کودکان از خود بیزارند و حتی ممکن است که به خودشان آسیب برسانند و این کار را  معمولا با گاز گرفتن یا خراشیدن خود شروع می کنند.
8- از نظر ظاهر ، سر و وضع مرتبی ندارند.البته این مسئله در مورد کودکانی که مسائل زیادی برای فکر کردن دارند رایج است،اما میتواند علامتی باشد نسبت به اینکه کودک از فکر کردن و توجه به او لذتی نمی برد .
9- تصمیم گیری برایش مشکل است .
این علامت دیگری است که نشان می دهد کودک به قوه تشخیص خود ایمان ندارد و نگران پیامد انتخابی است و در تصمیم گیری مشکل پیدا می کند .
10- نسبت به آینده اش بدبین است .
وقتی که کودکتان با بیحوصلگی و ناامیدی از آینده اش سخن می گوید باید نگران شوید .بعضی از کودکان چون آینده شان را چندان پربار نمی بینند ،اهمیتی نمی دهند که بعدها چه اتفاقی بیفتد.
کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد در بین کودکان دیگر بعضی از رفتارهای زیر را از خود نشان می دهد :
11- به کودکان کوچکتر وضعیفتر از خود زور می گوید.
کودکی که احساس ضعف می کند و به سبب عدم اعتماد به نفس ناامید است سعی می کند با ترساندن بچه های دیگر ،مخصوصا آنهایی که ترسو هستند ،احساس قدرت کرده یا لااقل بدین ترتیب شخص دیگری را در ترس خود شریک کند.
12- کم سؤال می کند.
با این که در جستجوی یادگیری است احتمال دارد در بعضی مواقع بسیار کم سؤال کند، چون می ترسد دیگران به حماقتش پی ببرند .
هدف از تنظیم این فهرست به صدا در آوردن زنگ خطر به گونه ای نیست که والدین را نگران کند بلکه مقصود هوشیار کردن آنها نسبت به رفتار کودکانشان است.
13- مستقل کارکردن برایش دشوار است.
کودک با عزت نفس اندک چون ابتکار عمل ندارد به هم سن و سال های مستبد یا کودکان توانی بزرگ تر از خود متکی می شود و دوست دارد که دیگران به او بگویند چه کاری انجام دهد.
14- هر نوع شکست حتی جزئی را مهم تلقی می کند .
15- بیش از حد به عقاید افراد مقتدر یا هم سن و سالهای با اقتدار تکیه می کند .کودکی که به خود اعتمادی ندارد با قادر به ابتکار نیست پیرو عقاید اشخاصی است که با اعتماد به نفس اند
16- شکست را در نتیجه تاثیر عمل شخص خود می داند .
کودکی که اعتماد به نفس اندکی دارد ،شکست را نتیجه مستقیم بی استعدادی و بی ذکاوتی خود می داند و معتقد است درس نمی فهمد یا احمق است.
17- نقش رهبری را نمی پذیرند.
کودکانی که عزت نفس اندکی دارند،اغلب معتقدند که در سازمان دهی دیگران ویا تصمیم گیری ناتوان اند.
18- به ندرت داوطلب می شوند .
کودکی احساس می کند بعید است کاری را کامل یا رضایت بخش انجام دهد در هیچ کاری شرکت نمی کند .
19- اغلب از اجتماع دوری می کند.
کودکی که عزت نفس اندکی دارد ،نمی داند که چگونه توجه دیگران را به خود جلب کند و حفظ کند.به این علت از کودکان دیگر دوری می کند و رمانی هم که تلاش می کند وارد گروهی شود ،بسیار ناشیانه عمل کرده و تلاش شان بی فایده می ماند .
20- هم سالانش به ندرت او را انتخاب می کنند .
کودکی که به ندرت داوطلب می شود و از تفکرات و احساساتش کمتر سخن می گوید و عقایدش را ابراز نمی کند ،در بازی و کارهای مشارکتی به ندرت انتخاب می شود .او از بودن با دیگران هرگز لذتی نمی برد و به ندرت می تواند بر فکر گروه تاثیر بگذارد و بدین ترتیب عدم اعتماد به نفسش شدت می یابد.
21- مطیع است.
هنگامی که کودکی نسبت به ارزش خود بی اطلاع است و به راحتی تسلیم هوس ها و دستورات دیگران می شود.
22- موفقیت را در نتیجه تاثیر چیزی خارج از وجود خود می داند .مثلا اگر امتحانی را خوب دهد یا در مسابقه ای برنده شود ،دلیل موفقیتش را آسان بودن امتحان یا خوش شانسی می داند .
23- از الگوهای فکری ثابتی پیروی میکند.
کودکی که به خود اعتماد ندارد فکر می کند که نمی تواند واکنش های دیگران را درک کند ،بنابراین گرفتار یکسری الگوهای فکری ثابت می شود از قبیل :من باید خوب وآرام باشم و مثلا حتی اگر معلم در تلاش باشد که بچه ها را تشویق کند نمایشی بازی کنند او واکنشی از خود بروز نمی دهد
24- به ندرت می خندند یا لبخند می زنند.
25- از هم سن و سال های خودش با اهانت یاد می کند .
کودکی که نمی تواند تایید دیگران را به دست آورد برای اینکه رنج خود را کاهش دهد ، دیگران را سرزنش می کند.مثلا می گوید«فلان کودک بی ادب و کثیف است ، یا نق     می زند با احمق واقعی یا کودن است»
26- انگیزه تلاش را از دست می دهد.
وقتی کودکی فکر می کند که هرگز موفق نمی شود ،دلیلی برای تلاش کردن نمی یابد و تصور می کند که باز در نهایت بی چاره و در مانده است .
27- حواسش زود پرت می شود و زمان قدرت تمرکزش کوتاه است.
این ویزگی از آنجا ناشی می شود که کودک فکر می کند که نمی تواند کار دشواری را انجام دهد و به محض اینکه به قسمت دشوار کار می رسد توجه ئ تمرکز او از بین می رود .اگر مطلبی را که زود می خواند زود درک نکند یا به سرعت نتواند مسئله ریاضی را حل کند دچار حواس پرتی می شود.
28- در محیط های جدید و ناآشنا دچار اضطراب شدیدی می شود .
بعضی از کودکان که از عزت نفس اندکی برخوردارند ،در محیط های آشنا خوب عمل می کنند،چون احساس می کنند کسی از آنها کاری خارج از توانشان نمی خواهد ،اما وقتی که محیط تغییر می کند بی اندازه نگران می شود و می ترسند که انجام دادن کارهای متفاوتی را از آنها بخواهند

اعتماد به نفس و تغيير

اعتماد به نفس و تغيير
هر چند هر تحولي با خود شرايط و مقتضيات خاصي به همراه دارد اما نبايد هرگز از جنبه منفي به آن پرداخت بلكه مي توان با كمي اطمينان به نفس، آن را روندي رو به رشد و مؤثر تلقي كرد كه با يك زمينه فكري مناسب و پذيرا، افق روشني از آينده شغلي شما كه تا پيش از اين تاريك و تلخ مي نمود، مي گشايد. برخي افراد اين تغييرات را بسيار راحت تر از آنچه كه به نظر مي رسد مي پذيرند، اما اكثر ما به دليل تجربه هاي تلخ گذشته و ناكامي هايي كه پشت سرگذاشته ايم، در برابر هرگونه تحولي به سرعت اعتماد به نفس خود را از دست مي دهيم و در چنين شرايطي احساس بي كفايتي مي كنيم. اغلب اوقات، اين احساس عدم اعتماد به نفس همراه با احساس كمبود دلگرمي و پشتوانه است. ريشه اصلي اين مسئله را مي توان در دوران كودكي جست وجو كرد. هنگامي كه شما احساس دلگرمي كافي براي پذيرش و انجام مسئوليتي نداشته باشيد، براي دوري از چالش پيش رو اقدام مي كنيد و به جاي آنكه خود را درگير مسئله نمائيد، به دليل عدم اطمينان به توانايي هاي خود مي كوشيد تا به هر طريقي از تعهد و مسئوليت جديد سر باز بزنيد.
ترس از شكست
يكي از دلايل عمده اي كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات و چالش هاي جديد شغلي با آن روبه رو هستند، ترس از شكست است. دليل اصلي اين موضوع اين است كه شما احساس مي كنيد ممكن است اشتباهي را كه در گذشته مرتكب شده ايد دوباره تكرار نماييد. چنانچه براي پذيرش حرفه جديدي دعوت به مصاحبه شده ايد، مطمئن باشيد كه براي آن شغل كاملاً مناسب هستيد. هيچ كارفرمايي وقت و انرژي خود را صرف شخصي كه به نظر او كفايت لازم را ندارد نمي كند. بنابراين اگر در اين ميان خود را كم ارزش تلقي كنيد، هر چقدر هم كه در كارتان خبره و كارآزموده باشيد، باز هم از عهده انجام آن برنمي آييد. پس لازم است با اعتماد به نفس كافي براي روز مورد نظر آماده شويد. اطمينان داشته باشيد كه اگر توانايي هاي خود را به خوبي بشناسيد و به آنها اعتماد كنيد، جاي هيچ نگراني نخواهد بود. روز مصاحبه فراموش نكنيد كه:
* پيامي كه جسم شما مي فرستد بسيار مهم است. پس بي قراري نكنيد و هر چيزي كه در پيرامون تان باعث مشغول شدن شما مي شود را از خود دور نماييد. از اشاره و تكان دادن سر و دست و همچنين پاهايتان بپرهيزيد.
* سعي كنيد با تمام اعضاي حاضر در جلسه ارتباط چشمي برقرار كنيد. هنگام مصاحبه، برقراري ارتباط از طريق چشم، صرف نظر از كسي كه سئوال مي كند، بسيار اهميت دارد.
* نكات مثبت و مشخصه هاي وجودي تان را برشمريد و روي آنها تأكيد كنيد. مهم ترين موفقيت ها و دستاوردهاي حرفه اي تان را نام ببريد.
* توجهي نداشته باشيد كه كارفرما برگه استخدام شما را مطالعه كرده است يا نه، بلكه بدون هيچ واهمه اي دوباره به معرفي خود بپردازيد.
* از قريحه شوخ طبعي تان استفاده كنيد. با كمي خنداندن حاضرين مي توانيد فضايي مناسبي ايجاد نماييد تا در فرصت به دست آمده، خود نيز به آرامشي نسبي دست يابيد.
* در رابطه با كارفرمايان و مسئولان پيشين خود بي انصاف نباشيد و به بدگويي از آنها نپردازيد.
با اعتماد به نفس سخن گفتن
گاهي اوقات از شما خواسته مي شود تا به عنوان نماينده مسئولان اداره در همايشي شركت كنيد. در اين هنگام به جاي ترس و دلهره از حضور در جمع و پاسخگويي به سئوالات، بايد به اين نكته توجه كنيد كه يك فرصت استثنايي براي ابراز خودتان به شما روي آورده است.
* هر چند ممكن است افراد بسيار ديگري وجود داشته باشند كه سطح معلومات و دانسته هاي آنها بسيار بالاتر از شماست ولي مسلماً هيچ يك آرامش خاطر و اعتماد به نفس شما را ندارند.
همين مشخصه، وجه تمايز شما از ديگران است كه باعث انتخاب تان از سوي مسئولان بالاتر شده است. پيش از هرگونه تنشي، به اين موضوع خوب فكر كنيد.
* هر كسي بايد از جايي شروع كند، پس به جاي نگراني به اين موضوع بينديشيد كه هم اكنون اين فرصت طلايي به شما روي آورده است.
* به خاطر بسپاريد كه ميزان حضور و فعاليت شما در جمع، به اندازه فعاليت ديگر افراد ارزش و اعتبار خاص خود را داراست و هيچ چيزي كمتر از آنها ندارد.
مهارت هاي صحبت و برقراري ارتباط با ديگران در چنين مواقعي اهميت فراواني دارند. اگر مي خواهيد تأثير به سزايي بر ديگران داشته باشيد و احترام همه را به خود جلب كنيد، بايد بتوانيد هر آنچه كه هستيد به خوبي بروز دهيد و اهداف و ديدگاه هايتان را در مسير مناسب آن بيان كنيد. به خاطر داشته باشيد كه صداي شيوا و رسا، نشانگر قدرت و توانايي وجودي شماست. آهنگ صدا و شدت و ميزان آن همگي با اهميت هستند. همچنين طرز ايستادن شما نيز بسيار مهم است. با سري بلند و افراشته بايستيد و شانه هايتان را آزاد بگذاريد. خم نشويد و هرگز سرتان را بالا و پايين نبريد. اگر بازوهايتان را راحت و كمي متمايل به پشت كنيد، قفسه سينه شما فراخ تر مي شود كه در قدرت صداي شما بسيار اثرگذار خواهد بود. سعي كنيد پيش از پاسخ به هر سؤال، كمي مكث كنيد، به آرامي نفس بكشيد و شروع به صحبت نماييد. قبل از حضور در چنين محافلي مي توانيد با تمرين جلوي آينه و آزمودن حالت هاي مختلف، از تنش و نگراني روز موعود بكاهيد.
برقراري ارتباط
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چه عاملي باعث مي شود از صحبت و گفت وگوهاي دوستانه با همكاران تان احساس خجالت كنيد؟ آيا گمان مي بريد با اين كار احساساتتان را به ديگران تحميل مي كنيد يا اينكه آنها همان طور كه شما درباره ديگران قضاوت مي كنيد، به قضاوت در مورد شما مي پردازند؟ آيا از اينكه همكاران جديد به نقاط ضعف و قوت وجودي تان پي ببرند و آن را برجسته كنند مي ترسيد؟ حتماً ترجيح مي دهيد هنگام ورود به محلي، افراد حاضر چنان مشغول به كار باشند كه توجهي به حضور شما و مسائلي چون چاقي، لاغري، جواني و... در وجود شما نكنند! مطمئن باشيد هيچ كس در آنجا شما را قضاوت نمي كند. هميشه به خاطر بسپاريد كه در همان اتاق، افراد ديگري نيز مانند شما هستند كه احساس ناخوشايندي دارند. پس در هنگام حضور در يك جمع تازه سعي كنيد:
* به دنبال كساني باشيد كه در ظاهر، تنها به نظر مي رسند. به دنبال بهانه اي براي كمك به اين افراد باشيد. كار چنداني لازم نيست بلكه يك گفت وگوي كوتاه و ساده كافي است. زمينه هاي مشتركتان را پيدا كنيد. علاقه واقعي تان را نشان دهيد و سعي كنيد نام آنها را به خاطر بسپاريد.
* سئوال هايتان را واضح و روشن بپرسيد، چرا كه وقتي شما جزء به جزء جلو مي رويد، گفت وگوي صميمانه تان دچار سكته هاي پي در پي خواهد شد. قضاوت نكنيد و هيچ گاه ديگران را كوچك نشمريد.
* منظور خودتان را واضح بيان كنيد و به خاطر جلب اعتماد ديگري، عقيده تان را پنهان نكنيد. بدانيد كه شما با ابراز و اظهار نظر خودتان احترام بيشتري به دست مي آوريد.
* معجزه خنده را فراموش نكنيد.
قدرت پذيرش انتقاد
بسياري از ادارات، شرايط ارزيابي و سنجش خاصي دارند. از اين رو ممكن است گاهي شما نيز زير ذره بين كارفرمايان خود قرار بگيريد و به دليل برخي مشكلات، حتي مورد انتقاد واقع شويد.در اين هنگام نبايد هيچ گونه نگراني و تنشي به خود راه دهيد بلكه به اين بينديشيد كه اين موضوع مي تواند به شما كمك كند تا به نحوه كاركرد خودتان بيشتر آشنا شويد. اگر محل كارتان شلوغ و پرتنش است به خاطر داشته باشيد كه:
* توانايي پذيرش انتقاد و سرزنش را در خود افزايش دهيد. همواره به خاطر بسپاريد كه معناي پرس وجوي كارفرماي شما انتقاد و نكوهش شخصيت شما نيست، بلكه فقط فرصتي دست داده كه بتوانيد زمينه هاي پيشرفت خودتان را بهتر بشناسيد.
* از اينكه علت انتقاد مسئولان خود را بپرسيد، هراسي نداشته باشيد و اگر احساس مي كنيد كه صحبت هاي آنها غيرمنطقي است، با صراحت عقيده تان را مطرح كنيد و به دفاع از ديدگاه هاي خود بپردازيد.
اين عامل به شما كمك مي كند تا روشي صحيح و مناسب براي پذيرش هرگونه تغيير و تحولي در پيش رو داشته باشيد. همان طور كه گفتيم، هر شغلي به خواسته ها و مهارت هاي خاصي نياز دارد كه اين موضوع به معناي منفي بودن رويكرد آن نيست. هر تغييري، با خود تنش و عدم آرامش را به همراه دارد كه براي پذيرفتن و انعطاف با شرايط جديد، به اندكي زمان نياز است.
* در گذشته باقي نمانيد. از اشتباهات گذشته عبرت بگيريد و هر كاري كه مي توانيد براي جبران آن انجام دهيد. اين فكر را كه شما خود به خود دچار اشتباه مي شويد، از وجودتان دور كنيد.
* هر كسي ممكن است در برهه خاصي نسبت به توانايي ها و قابليت هاي وجودي اش دچار ترديد شود و احساس ناامني و بي كفايتي كند. اين شخص حتي شايد از اعتماد به نفس بالايي هم برخوردار باشد. در واقع اطمينان به خود، به معناي آن نيست كه هرگز به ديگران تكيه نكنيم بلكه گاهي لازم است مهلتي به خود بدهيم و در برخي مسائل از كمك و مساعدت سايرين استفاده كنيم.
* هر از گاهي از اينكه ريسك و خطر كنيد نترسيد. مواجهه با ترس، يكي از عوامل اصلي شكوفايي اعتماد به نفس است.
* اگر نمي توانيد به سرعت اشتباهاتتان را جبران كنيد، با تأني و درنگ به اين مسئله بپردازيد و عجله نكنيد.
* از فضاي زندگي خارج از محل كارتان لذت ببريد، چرا كه اين رويكرد مثبت مي تواند زندگي حرفه اي شما را نيز بسيار تحت تأثير خود داشته باشد.

اعتماد به نفس و راههای تقویت آن

اعتماد به نفس و راههای تقویت آن
یکی ازموثرترین راههای کمک به فرزندان،حفظ عزت نفس آنهاست . عزت نفس زیاد یکی از باارزشترین منابعی است که نوجوانان می توانند در اختیار داشته باشند. تحقیقات نشان داده اند که نوجوانی که از عزت نفس زیاد برخوردار است ، خیلی موثرتر می آموزد،روابط سود بخش تری را برقرار میکند ، بهتر می تواند از فرصتها استفاده کند و مولّد و خود کفا باشد . عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن ، این حس از مجموع افکار، احساسها و عواطف و تجربیتمان در طول زندگی ناشی می شود . و یا واژهای است که به احساس فرد نسبت به ارزشمندی و تایید او نسبت به خودش مربوط است . از نظر روزنبرگ در سال 1965 «نگرش مطلوب و نامطلوب نسبت به خود» همه افراد،صرف نظر از سن، جنسیت،زمینه فرهنگی جهت و نوع کاری که در زندگی دارند نیازمند عزت نفس هستند . عزت نفس واقعا بر همه سطوح زندگی اثر دارد .
اهمیت عزت نفس:
همه مربیان و والدین و رهبران بر این باورند که جامعه باید پرورش دهنده افرادی با بهداشت روانی سالم و عزت نفس بالا باشد . چنین افرادی به دیگران احترام می گذارند ، مسوولیت رفتار خود را می پزیرند دارای ثبات شخصیتی هستند . خود انگیخته هستند . توانایی خطر کردن و ربرو شدن با مشکلات و حل آنها را دارند ، دیگران را دوست دارند و دوست داشتنی هستند . در زندگی به دنبال چالش هستند هدف های خود را دنبای می کنند . به عبارتی جامعه نیازمند افراد با عزت نفس بالاست . زیرا این افراد توانایی های خود را باور دارند. مسوول و قابل اعتماد باشند.  پژوهش های گوناگون نشان می دهد که بین عزت نفس پایین با افسردگی ، افت تحصیلی و حتی عضویت در گروههای اخلال گر در مدرسه رابطه وجود دارد.
روشهای افزایش عزت نفس
1-زندگی آگاهانه2-مسوولیت پذیری نسبت به خود 3-ابراز وجود   4-پذیرش خود  5-زندگی هدفمند  6-همخوانی فردی یعنی یکی بودن دانسته ها ، گفتار عمل با یکدیگر و خواستن خیر و صلاح آنها.  موفقیت مقدمه محبوبیت ، مقبولیت و شادکامی است . و موجب تعادل شخصیت و احساس اعتماد به نفس می شود ، بنابراین زمینه های کسب موفقیت در مدرسه را هر چه بیشتر فراهم سازیم. کودک تمایل دارد که معلم و همکلاسانش بدانند که وی با استعداد است ، این شناسایی استعداد به وی احساس اعتماد به نفس و اطمینان خاطر میدهد . وقتی عزت نفس پایین باشد مقاومت در مقابله با ناملایمات از بین می رود افرادی که از عزت نفس پایین برخوردار هستند بیشتر تمایل به اجتناب از مشکلات دارند تا اینکه با آنها روبه رو شوند و به طور کلی ویژگی منفی بیش از ویژگی های مثبت در آنها مشاهده می شوند(براندن1984)
منابع :
1- بیابانگرد- اسماعیل- روش های افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان – انتشارات انجمن اولیا و مربیان
2-براندن- ناتاتبیل روانشناسی عزت نفس 1380 (مترجم مهدی قراچه داغی)تهران نشرنخسین  

اعتماد به نفس و راههای تقویت آن

اعتماد به نفس و راههای تقویت آن
یکی ازموثرترین راههای کمک به فرزندان،حفظ عزت نفس آنهاست . عزت نفس زیاد یکی از باارزشترین منابعی است که نوجوانان می توانند در اختیار داشته باشند. تحقیقات نشان داده اند که نوجوانی که از عزت نفس زیاد برخوردار است ، خیلی موثرتر می آموزد،روابط سود بخش تری را برقرار میکند ، بهتر می تواند از فرصتها استفاده کند و مولّد و خود کفا باشد . عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن ، این حس از مجموع افکار، احساسها و عواطف و تجربیتمان در طول زندگی ناشی می شود . و یا واژهای است که به احساس فرد نسبت به ارزشمندی و تایید او نسبت به خودش مربوط است . از نظر روزنبرگ در سال 1965 «نگرش مطلوب و نامطلوب نسبت به خود» همه افراد،صرف نظر از سن، جنسیت،زمینه فرهنگی جهت و نوع کاری که در زندگی دارند نیازمند عزت نفس هستند . عزت نفس واقعا بر همه سطوح زندگی اثر دارد .
اهمیت عزت نفس:
همه مربیان و والدین و رهبران بر این باورند که جامعه باید پرورش دهنده افرادی با بهداشت روانی سالم و عزت نفس بالا باشد . چنین افرادی به دیگران احترام می گذارند ، مسوولیت رفتار خود را می پزیرند دارای ثبات شخصیتی هستند . خود انگیخته هستند . توانایی خطر کردن و ربرو شدن با مشکلات و حل آنها را دارند ، دیگران را دوست دارند و دوست داشتنی هستند . در زندگی به دنبال چالش هستند هدف های خود را دنبای می کنند . به عبارتی جامعه نیازمند افراد با عزت نفس بالاست . زیرا این افراد توانایی های خود را باور دارند. مسوول و قابل اعتماد باشند.  پژوهش های گوناگون نشان می دهد که بین عزت نفس پایین با افسردگی ، افت تحصیلی و حتی عضویت در گروههای اخلال گر در مدرسه رابطه وجود دارد.
روشهای افزایش عزت نفس
1-زندگی آگاهانه2-مسوولیت پذیری نسبت به خود 3-ابراز وجود   4-پذیرش خود  5-زندگی هدفمند  6-همخوانی فردی یعنی یکی بودن دانسته ها ، گفتار عمل با یکدیگر و خواستن خیر و صلاح آنها.  موفقیت مقدمه محبوبیت ، مقبولیت و شادکامی است . و موجب تعادل شخصیت و احساس اعتماد به نفس می شود ، بنابراین زمینه های کسب موفقیت در مدرسه را هر چه بیشتر فراهم سازیم. کودک تمایل دارد که معلم و همکلاسانش بدانند که وی با استعداد است ، این شناسایی استعداد به وی احساس اعتماد به نفس و اطمینان خاطر میدهد . وقتی عزت نفس پایین باشد مقاومت در مقابله با ناملایمات از بین می رود افرادی که از عزت نفس پایین برخوردار هستند بیشتر تمایل به اجتناب از مشکلات دارند تا اینکه با آنها روبه رو شوند و به طور کلی ویژگی منفی بیش از ویژگی های مثبت در آنها مشاهده می شوند(براندن1984)
منابع :
1- بیابانگرد- اسماعیل- روش های افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان – انتشارات انجمن اولیا و مربیان
2-براندن- ناتاتبیل روانشناسی عزت نفس 1380 (مترجم مهدی قراچه داغی)تهران نشرنخسین  

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس
در میان خصلت های انسانی و فضیلت های اخلاقی، برخی چنان با اهمیت اند كه می توان از آنها به «صفات سرنوشت ساز» یادكرد. خودباوری یا اعتماد به نفس، از شمار این گونه فضایل روحی است. خودباوری، انواعی دارد كه آشنایی با آنها، برای همگانْ مفید و بلكه لازم است، بدین قرار:
1. خودباوری انسانی،
2. خودباوری مذهبی،
3. خودباوری ملّی،
4. خودباوری شخصی.
نخستین نهاد خودباوری و اعتماد به نفس، باور به خودِ انسانی است و توجّه به ماهیتی كه فراتر از حیوان و عالی تر از ماشین است؛ انسان، موجودی است كه استعدادها، ظرفیت ها و زمینه های رشد بی كران دارد، خداوند متعال، او را تكریم كرده است، فرشتگان، بر آستان او سجده گزارده اند،با بهترین نظامْ آفریده شده است و می تواند خداگونه شودو در درون خود، دارای جهانی بزرگ تر است.
این خودباوری انسانی، در برابر خود باختگی ها و از خود بیگانگی های گوناگون، مطرح می شود. هنگامی كه این خود باوری انسانی از انسان، رخت بربندد و انسان به خوهای حیوانی روآورد، هویت حیوانی پیدا می كند؛ و اگر از عواطف انسانی تهی شود و از كشش ها و گرایش های متعالی دور گردد، خصلت های ماشینی پیدا می كند، رایانه متحرّك و ماشین آدمْ نما می شود و این، همان «خودباختگی» یا «دیگر شدن» (اِلیناسیون) است.
خودباوریِ دینی
دین، هویّت ملّی و فردی ما را شكل داده و از دیرباز، با همه چیز ما عجین گشته است. عشق ها، آرمان ها، غم ها، شادی ها و خلاصه، نظام زندگی ما، همه برآمده از آموزه های كانون دین است.
دین، با درونْ مایه های غنی و زندگی سازی كه دارد و با الگوها، نمادها، شعائر، سنّت ها و ارزش هایش، آشناترین خانه زاد ماست. ما باید تمام تلاش های خویش را در بستر دین، سامان دهیم و باور داشته باشیم كه دین، بهترین بستر برای رشد و تعالی فردی و اجتماعی است.
مسلمانان در طول تاریخ، در همین بستر، قلّه های بلند فرهنگ و تمدّن را فتح كردند. اكنون اگر این باورْ سست گردد و پذیرش اندیشه ها و فرهنگ های بیگانه از دین یا مخالف آن گسترش یابد، به از خودبیگانگی دینی دچار خواهیم شد. امروز، خودباوری دینی به این معناست كه با عمق جان دریابیم كه «الإسْلامُ یَعْلُو وَ لا یُعْلی علیه... اسلام، از هر مكتب و هر بینشی بالاتر و والاتر است و هیچ مكتبی بر آن، برتری ندارد» و باور داشته باشیم كه اسلام، تنها دین مورد قبول خداوند است. روشن است كه چنین باوری، تنها می تواند با آگاهی و كسب معارف دینی و تجربه های معنوی به دست آید.
خودباوری ملّی
ما به عنوان یك ملّت با پیشینه درخشان فرهنگی و نقش كار ساز در تمدّن اسلامی و بشری و دارای سهم قابل توجّه در پیشبرد دانش جهانی، پیوسته در طول تاریخ، شایستگی های خویش را نشان داده ایم. اكنون نیز باید با باور كردن ظرفیت ها، استعدادها و توانایی های ملّی، سرنوشت خود را در جهان كنونی، رقم بزنیم و حاكمیت های فكری و فرهنگی بیگانه را نپذیریم. خودباوری ملّی، در برابر از خود بیگانگی ملّی و در برابر خودباختگی نسبت به فرهنگ ها و تمدّن های بیگانه است. پذیرش غیرآگاهانه و غیر سود بخش نمادها، ارزش ها و سنّت های بیگانه، بدترین شكل سقوط خودباوری ملّی است. به همین جهت، علامه محمد اقبال (طرّاح «فلسفه خودی») همگان را دعوت می كند كه با پای خویش راه بروند و با بال خود، پرواز كنند:
همچو آیینه مشو محو جمال دِگران / از دل و دیده فروشویْ خیال دگران
در جهان،بال و پَر خویش گشودن آموز / كه پریدن نتوان با پر و بال دگران
اگر خود باختگی ملّی در جامعه ای پدید آید، نسبت به اصالت ها، سنّت ها و ارزش های ملّی، بی اعتماد می شود و پیوسته، رو به بیگانه می كند. داستان این از خود بیگانگی ملّی را از زبان امام خمینی ـ كه مردم ایران، خودباوری ملّی خویش را سختْ مدیون او هستند ـ بشنوید:
آن وقت كه در تركیه تبعید بودم، مجسّمه آتاتورك را دیدم كه رو به غرب بود و دستش را بالا كرده بود، و آن جا به من گفتند كه این، علامت این است كه ما هر چه باید انجام بدهیم، از غرب خواهد بود.
و چه زیبا متفكّر شرق، اقبال لاهوری، در این باره داد سخن درداده كه:
قیمت شمشاد خود، نشناختی / سروِ دیگر را بلند انداختی
مثل نِی، خود را ز خود كردی تهی / بر نوای دیگران دل می نهی
ای گدای ریزه خوار از خوان غیر! / جنس خود می جویی از دكّان یر؟
این نوع از خود بیگانگی را در غرب فوئرباخ، هِگِل و ماركس، و در جوامع اسلامی، سید جمال الدین اسدآبادی، محمّد عبدُه، محمد اقبال لاهوری، امیركبیر، جلال آل احمد، شهید مدرّس و حضرت امام(ره) مطرح ساختند. البته این خود باوری ملّی، به معنای گرایش های ملّی گرایانه جدا شده از دین نیست. اسلام، اساس هویّت ملّی ماست و تفكّر تقابل ایران و اسلام، یك اندیشه پوچ است؛ وگرنه، ملّیت ایرانی، بیش از هزار سال است كه با هویت اسلامی آمیخته است و اكنون، تفكیك اسلام از هویّت ملّی ما ممكن نیست. اسلام، عاملِ وحدت ملّی ما در طول تاریخ بوده است. همه افتخارات ملّی ما در هزار سال گذشته، در بستر اسلام، آفریده شده اند و اكنون، تمدّن ملّی ما بخشی از تمدّن اسلامی است.
اهتمام شگفت كشورها به حفظ و حراست بناهای كهن و بزرگداشت شخصیت های تاریخی خویش ونیز مشاركت فعّال آنها در مسابقات بین المللی علمی و ورزشی و هنری، از عنایت آنها به خودباوری ملّی مایه می گیرد. این باور، مادام كه به پرستش ملّیت و قوم گرایی افراطی نینجامد، نه تنها همسو با تعالیم دینی است، بلكه از راه كارهای دین برای پیراستن مردم و حاكمان مسلمان از آلودگی هاست؛ زیرا به حتم، مردمی كه خود را باور كنند و برای خود، پیشینه و اعتبار بسیار ببینند، دیرتر و سخت تر به گناه ها و خواری ها تن می دهند.
خودباوری شخصی
جدا از باورهای زندگی ساز به خودِ انسانی، ملّی و دینی، هر كس در قلمرو شخصی و شخصیتی خویش ـ با تمام ویژگی هایی كه او را از دیگران جدا می سازد ـ ، توانایی ها، استعدادها و ظرفیت های خاصّی دارد كه باید آنها را بشناسد، استخراج كند و به كار گیرد و با باورمندی به عظمت آنها، ضعف ها، كمبودها و شكست هایش را جبران سازد. این خودباوری، باید ریشه ناامیدی را بركَنَد، ناتوانی های خیالی را از پندار انسان برگیرد و نشاط و شور بیافریند.
این خودباوری، باید بنیان سست اندیشی و وابستگی بی جهت به دیگران را از بین ببرد و شخص را به استقلال در اندیشه و تلاش، وادارد و رهاوردهایی از این دست دارد:
1. از اتّكای بی جهت به این و آن، جلوگیری می كند؛
2. یأس و ناامیدی را می زداید؛
3. خودباختگی، خودناشناسی و خودكم بینی را از بین می بَرد؛
4. اراده را توانمند می سازد؛
5. به انسان، شجاعت اقدام های بزرگ می دهد.
گفتنی است كه این خودباوری، در طول اعتماد، توكّل وتفویض به خداوند متعال و جزئی از آن و از جنس آن است، نه در عرض آن و رویاروی آن. در بینش اسلامی، نیروها و عظمت های شخصی، مستقل و قائم به ذات نیستند؛ بلكه برآمده از كانون قدرت آفرین الهی اند؛ حتّی اعتماد به خداوند و توكّل و تفویض، ممكن است برای بهره وری بهینه از این نیروهای شخصی و گوهرهای نهفته در جان آدمی باشند.
آفت های خودباوری شخصی
آفت های خودباوری شخصی بدین شرح اند:
1. خود كم بینی،
2. نقص های جسمی،
3. شكست ها،
4. پذیرفته نشدن،
5.  كمداشت محبّت،
6. وابستگی افراطی،
7. تحقیرها،
8. فقر و تنگدستی.
اینك به ترتیب، هركدام از این موارد را شرح می دهیم:
خود كم بینی یا عقده حقارت، نگرش منفی نسبت به خویش و كم انگاشتن یا نادیده گرفتن توانایی ها و ارزش های خود است. اسلام، مؤمن را عزیز و گران قدر می پرورانَد و او را دارای شخصیت والایی می داند: وَلله العِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنین. عزّت، برای خدا، رسول او ومؤمنان است.
اسلام، به هیچ مؤمنی اجازه نمی دهد كه خود را خوار سازد و شخصیت خود را نادیده انگارد.
بسیاری از كسانی كه دچار خَلأهای روانی، ناهنجاری های اخلاقی و بزهكاری می شوند، آنهایی هستند كه خود را خوار می پندارند. عزّت نفس، نقش عمده ای در رفتارهای منطقی و بهنجار و یا رفتارهای نابهنجار و ناسازگار و بزهكاری افراد دارد. چنان كه بر اساس تحقیقات انجام شده، عزّت نفس، می تواند موجب پیشگیری، تعدیل و یا تشدید برخی از رفتارها گردد.
در كتاب روان شناسی اجتماعی، مواردی از مطالعات و تحقیقات در این زمینه، بیان شده است. از جمله، مؤلّف در مورد چگونگی احساس درونی افراد، پس از ارتكاب اعمال نامطلوب، چنین می گوید:
وانگهی، همان طور كه انتظار می رود، افرادی كه عزّت نفس دارند، اگر به نحوی ابلهانه و بی رحمانه رفتار كنند، بیشتر از دیگران، احساس ناهماهنگی می كنند.
در مورد دیگر، نتیجه آزمایش انجام شده از دانشجویان، در خصوص ارتباط عزّت نفس با امكان ارتكاب به تقلّب، نشان می دهد دانشجویانی كه قبلاً اطّلاعات مربوط به عزّت نفس پایین دریافت كرده بودند، خیلی بیشتر از آنهایی كه اطّلاعات مربوط به عزّت نفس بالا دریافت كرده بودند، مرتكب تقلّب شدند. در روایت آمده است: مَنْ هانَتْ علیه نَفْسُه فَلا تأمَنْ شَرّه. كسی كه نفسش بر او خوار شده، از شرّش آسوده مباش. و در روایت دیگری آمده است: مَنْ هانَتْ علیه نَفْسُه فَلا تَرْجَ خَیْرَه. كسی كه نفس او برایش خوار شده، امید خوبی از او نداشته باش.
نقص‌های جسمی
نقص عضو، بیماری های مزمن، ناتوانی های جسمی، زشتی چهره، فلج بودن برخی از اعضا و...، از عواملی است كه برخی افراد را دچار چالش بی اعتمادی به خویش می سازد. این گونه افراد، باید علی رغم بعضی ضعف ها به توانایی های عظیم خویش باور داشته باشند و بكوشند با استفاده بهینه از دیگر توانایی ها و بسیج ظرفیَت ها در قلمرو ویژه، ناتوانی ها را جبران كنند.
بسیاری از نام آوران بزرگ تاریخ، دچار نقص عضو یا ناتوانی های خاصّ جسمانی بوده اند. در باره جاحظ، شخصیت ماندگار تاریخ، نوشته اند:
جاحظ، در لغت عرب، كسی را گویند كه چشم هایش برآمدگی داشته باشد. چون عمرو بن بحر نیز این چنین بوده، به همین لقب (جاحظ) اشتهار یافته است، چنان كه او را به همین جهت، حَدَقی نیز گویند، كنایه از آن كه حدقه های [چشم] او بزرگ تر و برآمده بود. و باز در توصیف او نگاشته اند:
جاحظ، بسیار زشت رو و بد صورت و زبانزد عموم مردم بود، به طوری كه پس از قرون متوالیه كه ما در زمان، در هر عصر و اوان، اشخاص گوناگون در آغوش خود بپروریده باز هم زشتْ رویی او ضرب المثل است. او با همین زشتْ رویی كم نظیر، از دانشمندان نام آور جهان شد و نام خویش را در صف بزرگان تاریخ، جاودانه ساخت و كتاب های او هنوز مورد استفاده جهانیان است.
رودكی، شاعر بلندآوازه در تاریخ ادبیات فارسی، نابینا بود. ابو العلای مَعَرّی، شاعر، ادیب و نقّادِ عرب نیز از نعمت چشم، بهره ای نداشت. بتهووِن، موسیقیدان بزرگ جهان غرب، كَر بود. دكتر طاها حسین، نویسنده بنامِ عرب، از كودكی كور بود. ابو بصیر، شاگرد فرزانه امام صادق علیه السّلام نیز نابینا بود.
زَمَخشَری، مفسّر بزرگ قرآن كریم، یك پایش قطع شده بود وبا كمك چوب، حركت می كرد. تیمور جهانگشا، لنگ بود و دو انگشت دست راستش نیز افتاده بود. هِلِن كِلر، زن نابینا و كَر و لالی بود كه با استعداد خود، دنیا را به تحسین و اعجاب واداشت. او همه مراحل تحصیلی را با رنجی وصف ناشدنی پیمود و در بیست و چهار سالگی مدرك كارشناسی گرفت و سپس، در شمارِ نویسندگان معروف امریكا درآمد. بلال حبشی، هم غریب بود، هم سیاه، و هم فقیر؛ لیكن نردبان ترقّی معنوی را با پایداری و پایمردی، تا اوجْ پیمود و از مردان جاودانه نامِ تاریخ گشت.
مكفوف، به معنای نابینا، در علم رجال، لقب: ابراهیم بن یزید، جابر، جعفر بن احمد، حَكم بن مسكین، عبدالله بن محمّد، علاء بن یحیی، علی بن حاتم، لیث مرادی، موسی بن ابی عمیر، یحیی بن قاسم و بعضی از دیگر محدّثان و راویان حدیث است. اَعْرَج، به معنای لَنگ، لقب عبدالرحمان بن داوود، حافظ، قاری و ادیب مشهوری است كه ادبیات عرب را در مدینه گسترش داد. اَعوَرة، به معنای یك چشم، لقب چند تن از بزرگان تاریخ اسلام است.
چه زیباست این حكایت سعدی:
مَلِك زاده ای را شنیدم كه كوتاه بود و حقیر، و دیگر برادرانش، بلند و خوبْ روی. باری، پدر به كراهیت و استحقار در وی نظر می كرد. پسر، به فراست و استبصار، به جای آورد و گفت: ای پدر! كوتاهِ خردمند، بِهْ كه نادانِ بلند. نه هر چه به قامتْ مِهتر، به قیمتْ بهتر!
شكست‌ها
زندگی، سرشار از ناكامی ها و كامیابی هاست. روزگار، با شادی و غم، و شكست و پیروزی آمیخته است. امیر مؤمنان، علی(ع) فرمود: الدَّهْرُ یَومان: یَومٌ لَكَ وَیَومٌ عَلَیْكَ. روزگار، دو روز است: روزی به سود توست و روزی به زیان تو. خودباوران، از هر شكستی درس پیروزی می گیرند؛ ولی برخی از مردم، با یك شكست اجتماعی یا فردی، خویش را می بازند، به انزوا می گرایند و اعتماد به خود را از دست می دهند. ما باید هر شكستی را با تلاش و اعتماد به نفس، جبران سازیم.
مرحوم ملّا حسینقلی همدانی، از علما و عرفای برجسته قرن چهاردهم هجری بود كه در حكمت، از شاگردان فیلسوف بزرگ، ملّا هادی سبزواری و در عرفان و سیر و سلوك، از شاگردان مرحوم سید علی شوشتری بود. او بسیار كوشید تا در مسیر سیر و سلوك، به مراد و مقصود برسد؛ ولی از این كه به هدف نرسیده، پریشان بود. او خود می گوید: در كنار مرقد شریف امام علی علیه السّلام در نجف اشرف، در گوشه ای نشسته بودم. دیدم كبوتری بر زمین نشست و پاره نانی بسیار خشكیده را به منقار گرفت. هرچه به آن نوك می زد، خُرد نمی شد. پرواز كرد و رفت. پس از ساعتی بازگشت و به سراغ آن تكّه نان رفت. باز چند بار به آن نوك زد. باز شكسته نشد. پس از چند بار رفت و آمد، سرانجام، آن تكّه نان را با منقارش خُرد كرد و خورد. همین همّت و استقامت آن كبوتر و به هدف رسیدن او، برای من درسی شد و گویی به من الهام شد كه در راه وصول به هدف، همّت باید كرد. با اراده و همّت، دنبال سیر و سلوك را گرفتم و به مقصود و مراد، رسیدم.
اسلام، با ناامیدی می ستیزد و چشم اندازهای روشنی را پیش چشم شكست خوردگان می اندازد. حضرت علی علیه السّلام فرمود: لا تَیْأسَ مِنَ الزَّمانِ إذا مَنَعَ. از زمانه ناامید مشو، هنگامی كه از تو دریغ كند. پذیرفته نشدن انسان، نیاز به پذیرفتگی و مورد قبول دیگران واقع شدن دارد. برخی از جوانان، هنگامی كه مقبولیت خانوادگی یا اجتماعی خویش را از دست می دهند، به خود، بی اعتماد می شوند. یكی از پژوهشگران در این زمینه می نویسد:
نوجوانان و جوانان، گاهی به علّت داشتن نقایص بدنی و یا به علّت مسائل و دشواری های خانوادگی، شكست ها، محرومیت ها و ناكامی های دوران گذشته زندگی، تمسخر و استهزای دوستان و همسالان، سرزنش های مكرّر معلّمان و هم كلاس ها، و یا به دلیل طرد شدن ها و بی توجّهی ها و یا داشتن مسائل روانی دیگر، اعتماد به نفس خود را از دست داده، دچار احساس حقارت می شوند و تصوّر می كنند دیگران برتری هایی دارند كه آنها ندارند و در انجام امور، ناتوان تر از دیگران هستند و مسئولیت هیچ كاری را به تنهایی نمی توانند بپذیرند. مكانیزمی (ساز و كاری) كه نوجوان به كار می اندازد تا علیه [احساس] كهِتریِ خود مبارزه كند، همواره بر یك اصلْ متّكی است و آن، اصل جبران یا تلافی است.
محقق دیگری می گوید:
جبران یا تلافی، به معنای زیستی كلمه، وسیله ای است كه طبیعت، برای سرپوش گذاردن بر روی نارسایی ها و كمبودهای بدن به كار می برد و از این راه، تا حدّی تعادلی در وجود فرد برقرار می سازد؛ تعادلی كه پیش از این، وجود نداشته و یا بر هم خورده است... وقتی فردی كه از [احساس] كِهتری رنج می برد، نمی تواند با كِهتری خود به مبارزه برخیزد و بر آن چیره شود و یا در خود، استعدادهایی را گسترش دهد كه آن كهتری را جبران كنند و تعادلی در وی به وجود آورند و زمانی كه فرد، آن قدرها دوراندیش و گشاده نظر نیست و بینش فلسفی كافی ندارد كه قبول كند از دیگران كهتر است، سعی می كند یا كتمان كردن كهتری خود، یا با پیش دستی در حمله كردن، اطرافیان خود را نسبت به نظری كه در باره وی دارند، فریب دهد.
كم داشت محبّت
یكی از نیازهای اصیل روانی، نیاز به محبّت است. رشد یافتگان در خانواده های نابِهنجار و آشفته و كسانی كه در كانون خانواده، مدرسه و اجتماع، محبّت ندیده اند، اعتماد به نفس كمتری دارند. دینِ زندگی آموز اسلام، تلاش می كند تا خانواده، چشمه سار محبّت باشد و ارتباط های درون خانوادگی، سرشار از صمیمیت و مهر گردد
وابستگی افراطی
همان گونه كه ارضای نیاز به محبّت در حدّ مناسب، می تواند مفید و سازنده باشد، محبّت و حمایت افراطی والدین از فرزند نیز تأثیرات نامطلوبی خواهد داشت كه رشد وی را با خطرهایی مواجه ساخته، موجب اختلال در شخصیت و رفتارهای وی خواهد شد. مثلاً كودكی كه دائم تحت مراقبت و محبّت مادر قرار دارد، تمام نیازهای او بدون هیچ گونه تلاشی ارضا می شود و در هر موردی، از قبیل: لباس پوشیدن، غدا خوردن و رفع دیگر نیازهای خود، متّكی به مادر است؛ هر چه را كه بخواهد، بی وقفه دراختیارش قرار می گیرد و حتّی در مقابل هر رفتار سوئی، مورد حمایت قرار می گیرد. چنین كودكی، نوعاً از اعتماد به نفس لازم برخوردار نیست و در سنین نوجوانی و جوانی نیز توان مقابله با مشكلات زندگی و حلّ مسائل شخصیِ خود را ندارد و نمی تواند انسانی مسئول و مفید باشد. چنین فردی (در عوضِ داشتن شخصیتی مستقل)، وابسته و فرمانبُردار است. گفتنی است: بر اساس معارف اسلامی، سه گونه اعتماد، قابل پژوهش است:
1. اعتماد به خدا،
2. اعتماد به نفس،
3. اعتماد به غیر.
اعتماد به خداوند كه در معارف اسلامی با عناوین: الثِّقَة باللّه، تفویض، توكّل، تعویذ، و... بدان اشاره شده، یكی از ارزش های دینی است و پیوسته، پویایی و شكوفایی می آورد، ناامیدی ها را می زداید و صلابت در شخصیت و جدّیت در تصمیم را درپی دارد و انسان را با كانون قدرتِ بی كران الهی پیوند می زند. امّا اعتماد به نفس را می توان دو گونه تفسیر كرد:
1) نفس مداری؛ یعنی این كه انسان، پیرو گرایش های نفسانی و تمایلات شخصی گردد و خواهش های نفسانی را مدیر زندگی خویش گرداند. بی تردید، این نوع اعتماد به نفس (نفس حیوانی)، زندگی سوز است و در روایت آمده است: مَنْ وَثَقَ بِنَفْسِهِ خانَتْهُ. كسی كه به نفس خویش اعتماد كند، نفسش به او خیانت می كند.
2) خودباوری، خودشناسی، احساس عجز و واماندگی نكردن و نادیده نگرفتن استعدادها و ... بی شك، این نوع تفسیر از خودباوری، در برابر اعتماد به خداوند نیست؛ بلكه در برابر اعتماد به غیر و در طول اعتماد به خداوند و از جنس آن است. این اعتماد، ارزیابی واقع بینانه از توانایی های خویش است. در روایت آمده است: خدای، رحمت كند كسی را كه اندازه و ارزش خویش را بشناسد و از قلمرو خود، تجاوز نكند.
امّا اعتماد به غیر، یعنی دل بستگی و وابستگی به دیگران، اگر به شكل سربار بودن و بدون ضرورت های واقعی باشد، نكوهش شده است و با اعتماد به خویش و خودباوری، و از سوی دیگر، با اعتماد به خداوند متعال، منافات دارد و در معارف اسلامی، مقوله ارزشمند «الإستغناء عن الناس»، یعنی احساس بی نیازی از مردم، مطرح شده است.
تحقیرها
تهدیدها، تحقیرها و تنبیه ها در خانه و مدرسه و اجتماع، در غالب موارد، نتیجه ای جز شكسته شدن صلابت شخصیت، از بین رفتن اعتماد به نفس و تضعیف احساس ارزشمندی و مفید بودن و عزّت نفس در كودك، نوجوان و جوان، به همراه ندارد. به همین جهت، دینِ زندگی آموز اسلام، هرگونه تحقیر و اهانت به شخصیت دیگران را ناروا می شمُرَد. معارف اسلامی، سرشار از سفارش ها دستورهایی برای پاسداشتِ حرمت و شخصیت دیگران است. به ذكر نمونه هایی از توصیه های اسلام در این زمینه، بسنده می كنیم:
1. نام حقارت آمیز برای فرزندانتان انتخاب نكنید.
2. یكدیگر را مورد تمسخر، قرار ندهید.
3. با لقب های ناشایست، یكدیگر را نخوانید.
فقر و تنگدستی
فقر و بی نوایی با بازتاب های منفی ای كه دارد، مثل عدم مقبولیت اجتماعی، گاه زمینه ناخودباوری می گردد. امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرماید: اِنّ الفَقْرَ مِذَلَّةٌ لِلنَّفسِ، مِدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، جالِبٌ لِلْهُمُوم. به درستی كه فقر، وسیله خواری نفس و حیرانی عقل و به خود جلب كننده اندوه هاست.
سخن پایانی
خودباوری، كیمیایی است كه ناتوان ترین انسان ها را، توفیق های بزرگ می دهد و دشوارترین راه ها را برای آنان هموار می كند. این گوهر كمیاب، انواعی دارد كه ما برای رسیدن به آمال و آرمان های خود، به همگی آنها نیازمندیم. همچنین برای «خود باوری» كه نهال ارزشمندی در بوستان زندگی است، آفات بسیاری شناسایی شده است كه مهم ترین آنها را بر شمردیم. اینك می افزاییم كه نشانه خود باوری، آن است كه موزونِ خویش باشیم و میزانِ خود. یعنی هماره درپی آن نباشیم كه خود را با ساز دیگران موزون كنیم و یا خویشتن را با كسانی كه شناخت عمیقی از آنان نداریم، بسنجیم. آن كه خود و مذهب و ملیت خود را باور كرده است، مساعدترین زمینه را برای شكوفایی استعدادهای خویش فراهم آورده است، و آن كه به چنین باور ارزشمندی نرسیده، عمر گران مایه خود را صرف موزون كردن خود با دیگران، یعنی هیچ، كرده است.

 

اوقات فراغت در سيره و سنّت

اوقات فراغت در سيره و سنّت
اشاره
كارشناسان مديريت و دست‏اندركاران امور تربيتى، «اوقات فراغت» را پديده‏اى دانسته‏اند كه از يك سو، مناسب‏ترين بستر رشد و شكوفايى استعدادهاى گوناگون و از سوى ديگر، زمينه ساز بسيارى از انحرافات و بزهكارى‏هاست.
آنچه باعث اين كاركرد دوگانه شده و به ظاهر تعارضاتى را ايجاد كرده؛ چگونگى گذران اين اوقات و بهره‏گيرى از آن است. اينكه در اين اوقات، افراد به چه كارها و فعاليت‏هايى مشغول شوند، تا چه حد اين فعاليت‏ها آزادانه باشد و تا چه حد تحت كنترل ديگران، با چه كيفيتى و در چه محيط‏هايى باشد، همه جزء چگونگى بهره‏گيرى از اوقات فراغت به حساب مى‏آيند.
مفهوم‏شناسى اوقات فراغت
از ديگر امور زيربنايى و اساسى در مديريت اوقات فراغت، درك و فهم صحيح از اوقات فراغت است. شناساندن معنا و مفهوم صحيح فراغت به مردم، آن هم به صورت يك سنّت و فرهنگ سازى عميق، خود از عوامل مهمّ استفاده بهينه از اين اوقات است. بسيارى از افراد و خانواده‏ها، تصوّرشان از اوقات فراغت بسيار سطحى است. آنان اين فرصت‏ها را فرصت‏هاى بيكارى به معناى بيهوده گذرانى و سرگرمى‏هاى لغو و بى‏حاصل تلقّى كرده‏اند، در نتيجه در ايّام فراغت، فرزندانشان را به اختيار خود رها كرده و خودشان نيز در شهر ديگر و در سفر به سر مى‏برند، غافل از آنكه فرزندانشان در خانه و يا محيط‏هاى ديگر به امور بيهوده و گاه مبتذل مشغول مى‏شوند.
فراغت در نظر اينان به مفهوم بطالت، تنبلى و سستى بوده، لذا خويشتن را منفعلانه به دست زمان مى‏سپارند. اين گونه برخورد با اوقات فراغت، زمينه ساز ركود، فساد و افتادن در منجلاب فساد است؛ زيرا آنچه موجب ركود است، سكون و بى‏حركتى است؛ آن چنان كه اگر آب در يك جا بى‏حركت بماند، به لجنزار بدل مى‏گردد.
مفهوم صحيح اوقات فراغت
فراغت كه در لغت به معنى آسايش و آسودگى از كارهاى الزام‏آور تعريف شده، در مفهوم صحيح‏اش عبارت است از: مشغول شدن به فعاليت‏هاى خودجوش و مطلوب و دوست داشتنى؛ فعاليت‏هايى كه دو ويژگى اصلى آنها آزادى و تنوّع است.
اين مفهوم اوقات فراغت، جزء غنى‏ترين اوقات زندگى انسان است و انسان را به نيازهاى درونى، خودسازى و خودشناسى فرامى‏خواند.1
آيا در «فرهنگ اسلامى» چيزى به نام اوقات فراغت وجود دارد؟
بدون ترديد در زمان‏هاى گذشته، فراغت به معناى امروزى آن وجود نداشته و انسان‏ها، كه بيشتر در دل طبيعت زندگى مى‏كردند، در همان جا هم ساعاتى به استراحت مشغول مى‏شدند و تجديد قوا مى‏نمودند. در نظر آنان بين كار و تفريح يك همبستگى ناگسستنى وجود داشت. با پيدايش و رواج شهرنشينى و گسترش شهرها و صنعتى شدن جوامع، چون انسان‏ها وارد محيط‏هاى پر سروصدا و پرجمعيت شدند و چون مجبور گشتند تن به كارهاى يك نواخت و بى‏تحرّك بدهند و در اثر انجام كارهايى كه بدون علاقه و انگيزه مجبور به انجام آن بودند، در نتيجه روز به روز جسم و روحشان فرسوده‏تر شد و براى رهايى از عواقب اين نوع كار، رو به تفريحات جديد آوردند. علت اين رويكرد هم اين بود تا بلكه كمى از آلام خود را كه در اثر تسلّط ماشين بر آنها وارد شده بود، بكاهند و خود را موقّتاً از قيد و بندها آزاد كنند.
اما فرهنگ اسلامى كه انسانيت و آزادگى انسان را تأمين مى‏كند، هيچ‏گاه به دليل كار و تلاش، مسلمان با خود، بيگانه نمى‏شود و اختيار و اراده او سلب نمى‏گردد. در فرهنگ اسلامى طبق آنچه از قرآن و سنّت برداشت مى‏شود، بين «كار»، «فراغت» و «استراحت» هماهنگى كامل وجود دارد.
در فرهنگ اسلامى، انسان بايد وقت شناس باشد، زمان مناسب هركار را تشخيص دهد و در فعاليت‏هاى مختلف، همه جوانب شخصيت خود را مدّ نظر داشته باشد. كار و تلاشش به هنگام، عبادت و ارتباطش با خدا به جا و نيز ساعاتى را به ارتباط با مردم و مراوده با هم‏كيشان خود اختصاص دهد و در مساجد در جمع آنها حاضر شود تا از اثرات معنوى آن بهره‏مند گردد؛ نه آنكه كار، او را از ياد خدا و يا حضور در اجتماع مسلمانان بازدارد. قرآن كريم مى‏فرمايد:
«يا ايّها الذين آمنوا اذا نُودى للصّلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر اللّه و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون»2؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه نداى نماز جمعه را شنيديد، به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه براى شما بهتر است اگر بدانيد.
شاعر معاصر، دكتر قاسم رسا مى‏سرايد:

• دانى چه وقت باشد خرّم‏ترين اوقات ديدار اهل دانش، گر ساعتى دهد دست خرّم كسى كه در دهر، عمرى به نيكنامى در راه خدمت خلق، مصروف كرد اوقات3
• وقتى كه اهل دل راست با اهل دل ملاقات آن ساعت است در عمر، از بهترين ساعات در راه خدمت خلق، مصروف كرد اوقات3 در راه خدمت خلق، مصروف كرد اوقات3
در فرهنگ اسلامى، اوقات و زمان‏هايى كه به غفلت سپرى شود، جز حسرت و غم و اندوه براى صاحبش چيزى ندارد. عمر عزيز انسان گرانبهاتر از آن است كه به بيهودگى، غفلت و بطالت بگذرد.
عارف دلسوخته، الهى قمشه‏اى مى‏گويد:

• رود عمر و ماند به جا حسرت و غم اگر بود عمرى كه از دست ما شد خوشا حال جانى كه با يادِ جانان «الهى»، ز خوبان عالم طلب كن رفيقى كه روشن ز نور خدا شد.4
• بر آن دل كه غافل ز ياد خدا شد دريغا كه يكسر به باد فنا شد به سر بُرد و با شوق او زين جهان شد. رفيقى كه روشن ز نور خدا شد.4 رفيقى كه روشن ز نور خدا شد.4
زينت عابدان، امام سجّاد عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«اللّهمّ صلّ على محمّد و آله و ارزقنى صحّةً فى عبادة و فراغاً فى زهادة و علماً فى استعمال و ورعاً فى اجمال... نبّهنى لذكرك فى اوقات الغفلة و استعملنى بطاعتك فى ايّام المهلة.5؛ خداوندا! برمحمّد و آل او درود فرست و صحّت در عبادتت را روزى من كن و فراغت مرا در بى‏ميلى نسبت به دنيا و علم مرا در عملى بر طاعتت و پرهيزگارى در نيكى‏ها... و در ايّام غفلت مرا به ذكر و ياد خود آگاه كن و در ايّام مهلت در دنيا مرا به طاعت خود مشغول كن.»
اهميّت شناخت وقت
انسان مسلمان، قدر بهترين سرمايه‏اى كه در اختيار او گذاشته شده؛ يعنى عمر خود را مى‏داند و هيچ گاه آن را بيهوده و بى‏ثمر هدر نمى‏دهد؛ چه رسد به اينكه آن را در امور ناپسند و در معصيت و نافرمانى خداوند صرف كند. حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در وصاياى خود به ابوذر غفارى مى‏فرمايد:
«كُن على عمرك اَشَحُّ منك ـ على ـ دينارك و درهمك؛ اى ابوذر در مورد صرف عمرت از صرف كردن دينار و درهم بخيل‏تر باش و آن را به رايگان از دست مده.»6
در سيره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آمده است كه بسيار سخت كوش و پركار بود؛ به گونه‏اى كه ياران به او اعتراض مى‏كردند. به ويژه آن حضرت ساعاتى را كه به عبادت و مناجات اختصاص مى‏داد، گاه خود را به سختى مى‏انداخت. يكى از اصحاب به او اعتراض كرد، حضرت به او فرمود:
«أفلا أكونُ عبداً شكوراً؛ آيا بنده‏اى شكرگزار نباشم؟»
در ارزش و اهميت شناخت اوقات، همين بس كه مولى على عليه‏السلام فرمود:
«لا يعرف قدر ما بقى من عمره الاّ نبىٌّ أو صدّيقٌ؛ قدر و ارزش باقى‏مانده از عمر را نمى‏شناسد مگر پيامبر و صدّيقى از اولياءالهى.»7
تقسيم اوقات
انسان با توجّه به استعدادهاى بالقوه، نيازها و آرزوهاى خود، كه برآورده شدن آنها منجر به رشد و كمال او مى‏گردد، بعد از شناخت ارزش وقت و عمر، لازم است بداند كه عمر خود را در چه امورى صرف كند تا ابعاد وجودى‏اش را به صورت هماهنگ و متعادل رشد دهد؛ چرا كه افراط يا تفريط در هريك از ابعاد وجود، او را از مسير سعادت و فضيلت باز مى‏دارد. براى اين منظور بهتر است انسان سراغ الگوهاى الهى، كه داراى علم و حكمت كامل بلكه منبع آن هستند، برود و باز براى صرفه جويى و استفاده كامل از اوقات خود، دستورالعمل‏هاى آنان را نصب العين خويش قرار دهد.
در اين رابطه مولى الموحّدين على بن ابى‏طالب عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«للمؤمن ثلاث ساعات؛ فساعةٌ يُناجى فيها ربّهُ؛ و ساعةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ؛ و ساعةٌ يُخلّى بين نفسه و بين لَذَّتها فيما يَحِلُّ و يَجمُلُ؛ مؤمن وقت و ساعات خود را به سه قسمت تقسيم مى‏كند؛ ساعتى كه در آن با پروردگارش راز و نياز مى‏نمايد، ساعتى كه در آن معاش خود را اصلاح مى‏كند و ساعتى كه بين خود و بين لذّت و خوشى آنچه حلال و نيكو و زيبا است مى‏گذارد.»8
از اين روايت، نكات زيبايى به دست مى‏آيد؛ از جمله اينكه:
اعتدال در برآوردن نيازهاى روحى و جسمى و كار و تلاش براى اصلاح معاش كه در روايات ديگر، نشانه مروّت و مردانگى انسان مؤمن به شمار آمده است و ساعات لذّت، كه همه در يك جهت، يعنى طاعت و فرمانبرى از ذات اقدس الهى است. انسانى كه ساعات روزش را با مناجات و ارتباط با خدا شروع مى‏كند و با توكّل به او به دنبال كار و كسب و تلاش براى معيشت خود مى‏رود، در پايان روز براى اطاعت امر حق با همسر خود با انس و الفت، اوقات مى‏گذراند.
معيار طاعت
مرورى مختصر و كوتاه در روايات امامان معصوم عليهم‏السلام نشان مى‏دهد كه آن بزرگواران در كلام گهربارشان زيباترين معيار براى گذران عمر به نحو صحيح را، همراهى اعمال و فعاليت‏هاى انسان در جهت اطاعت و پيروى از فرامين حق مى‏دانند. آنان خود را از هر نوع مشغوليتى؛ چه در كارهاى رسمى و چه در اوقات فراغت كه مزيّن به طاعت الهى نباشد، پرهيز مى‏دهند. نور چشم ناظران، اسوه عابدان، امام سجّاد عليه‏السلام در بسيارى از دعاهاى سجّاديّه به اين نكته اشاره دارند؛ به عنوان مثال:
«... ولا تشغلنى بما لا ادركه الاّ بك، عمّا لايُرضيك عنّى غيره.9؛ خداوندا، مرا از آنچه (عبادتى كه) تو را از من جز آن خشنود نمى‏گرداند، به چيزى (طلب دنيا) كه آن را جز به كمك تو در نمى‏يابم، مشغول مساز.»
در فراز ديگرى آمده است:
«و استعمل بدنى فيما تقبلُهُ منّى و اشغل بطاعتك نفسى عن كلّ ما يَردُ عَلَىَّ حتّى لا اُحِبَّ شيئاً مِن سُخْطِك10؛ و بدنم را در آنچه از من مى‏پذيرى، به كار دار و مرا از هرچه به من رو آورد، به طاعت و بندگى‏ات وادار تا چيزى را كه تو را به خشم مى‏آورد، دوست نداشته باشم.»
رعايت اولويّت‏ها
از ديگر امورى كه در مديريت زمان و بهره‏ورى صحيح از آن، مورد توجّه مديران و كارشناسان قرار گرفته و سبب جلوگيرى از اتلاف وقت مى‏گردد، رعايت اولويّت‏ها و مقدّم داشتن امور ضرورى زندگى بر امورى است كه از اهميّت كمترى در حيات و سعادت انسان برخوردار هستند. براى اين منظور بسيارى از كارشناسان، تهيّه فهرست كارهاى روزانه و نوشتن آنها را توصيه مى‏كنند. در روايات اسلامى هم به اين نكته اشاره شده است؛ از جمله على عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«مَن اشتغل بغير ضرورته، فَوَّتْهُ ذلك مَنْفَعَتُهُ11؛ هركه به كارى كه لازم نيست مشغول گردد، سود آن كار از دست او برود.»
پس اشتغال به امور فرعى زندگى، در صورتى كه انسان را از كارهاى ضرورى كه شخصيت و رشد و تعالى وى به آنها بستگى دارد باز دارد، براى او سودى در پى نخواهد داشت؛ زيرا مثل خانه‏اى است كه از پاى بست ويران است و ما به ظاهر و آراستگى ظاهرى آن مى‏پردازيم.
به عبارت ديگر، از اين روايت برداشت مى‏شود كه پرداختن به فعاليت‏هاى فوق برنامه در اوقات فراغت، وقتى مى‏تواند براى انسان، سازنده باشد كه او را از كارهاى مهمّ زندگى‏اش باز ندارد؛ به عنوان مثال، كسى كه نمى‏تواند زندگى‏اش را از راه حلال تأمين كند و يا فرصت ارتباط با خدا را ندارد، پرداختن به كارهاى هنرى يا ورزشى و... نمى‏تواند سعادت او را تأمين كند و از اين امور هم طرفى نمى‏بندد. در روايت ديگرى آمده است:
«مَن اشتغل بغير المهمّ ضيّع الأهم12؛ هركه به كارهاى مهم (دنيا) بپردازد، از كار اهمّ و برتر (آخرت) باز مى‏ماند.»
و روايتى ديگر نزديك به اين مضمون: «مَن اشتغل بالفضول، فاتَهُ مِن مُهِمِّه13؛ هر كه خود را به اضافات زندگى مشغول سازد، آنچه مهم است، از دستش برود.»
ساعت محاسبه
در روايات برگزيدگان الهى عليهم‏السلام در كنار ساعت مناجات و ساعت استراحت، ساعت محاسبه نفس و حسابرسى انسان با خود نيز مطرح شده است كه در «عرفان اسلامى» از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است.
اختصاص دادن ساعتى از اوقات به امر محاسبه نفس، در كلام مولى على عليه‏السلام از شايسته‏ترين و ضرورى‏ترين ساعات شمرده شده كه انسان به بررسى آنچه براى دنيا و آخرتش ذخيره كرده، بپردازد و از خويشتن حساب بكشد. آن حضرت مى‏فرمايد:
«ما أحقّ الانسان أن يكون له ساعةٌ لا يشغُلُهُ عنها شاغل يُحاسب فيها نفسه فينظُرُ فيما اكتسب لها و عليها فى ليلها و نهارها14؛ چه قدر براى انسان شايسته است كه برايش ساعتى باشد كه در آن از خودش حساب بكشد و ببيند آنچه را كه در شب و روزش كسب كرده، به سود يا به زيان او است.»
در روايت ديگرى حضرت به تقسيم اوقات اشاره دارند و ساعت حسابرسى در كنار ساعت مناجات و ساعات مخصوص لذّت‏هاى حلال، ياد شده است:
«للمؤمن ثَلاثُ ساعاتٍ، ساعةٌ يُناجى فيها ربّهُ و ساعةٌ يُحاسِبُ فيها نفسه و ساعةٌ يُخَلّى بين نفسه و لذَّتُها فيها يَحِلُّ و يَجْمِلُ15؛ براى مؤمن سه ساعت است: ساعتى كه در آن با خدايش مناجات مى‏كند، ساعتى كه در آن از خودش حسابرسى مى‏كند و ساعتى كه براى لذّت خلوت مى‏كند در آنچه برايش حلال و نيكو است.»
بهترين رهنمود
در فرهنگ اسلام و تعاليم الهى چيزى ارزشمندتر از علم و معرفت نيست. علم همراه با حلم، زيباترين زيورى است كه جوانان مسلمان مى‏توانند با آن، خود را بيارايند و اوقات خود را پربار و غنى سازند. اينكه اين علم چيست و متعلَّق آن، چه موضوعاتى است و كمّ و كيف آن چگونه است؟ بحث جداگانه‏اى است كه مجال ديگرى مى‏طلبد. آنچه مهمّ است اينكه درنظر امامان معصوم عليهم‏السلام گذراندن اوقات در امورى ديگر تفريط، كم كارى و كوتاهى شمرده شده و ضايع كردن عمر به حساب آمده و بالتّبع گناه و معصيت و عذاب الهى است. جوان مسلمان يا بايد عالم باشد و بياموزد و يا متعلّم و آموزنده باشد.
بر طبق اين روايت مى‏توان گفت: يكى از بهترين امورى كه در اوقات فراغت بايد به آن مشغول شد، فراگيرى علم و دانش و آموزش است. البته لازم است اين آموزش اختصاص يابد به آموزش مهارت‏هاى زندگى و راه و رسم ورود در اجتماع مؤمنان؛ چرا كه در اوقات رسمى و در آموزش‏هاى مدرسه و كلاس، كمتر به آن پرداخته مى‏شود.
و اما روايت از امام صادق عليه‏السلام است كه فرمود:
«لستُ اُحِبُّ أن ارى الشّابَّ منكم الاّ غادياً فى حالين امّا عالماً او متعلّماً، فان لم يفعل، فَرَّطَ، فَاِنْ فَرَّطَ ضَيّعَ، فَإنْ ضَيَّع اَثِمَ و إنْ اَثِمَ سَكَنَ النّار16؛ دوست ندارم ببينم جوانى از شما را مگر اينكه صبح كند در دو حالت: يا عالم و دانشمند باشد و يا متعلّم و آموزنده؛ پس اگر در هيچ كدام از اين دو حال نبود، كم كارى و كوتاهى كرده و در آن صورت عمر خود را ضايع نموده و گناهكار است و نتيجه آن عذاب الهى خواهد بود.»
فراغت شايسته
در فرهنگ اسلامى، فراغت به معناى بى‏كارى، بطالت و تنبلى وجود ندارد. انسان مسلمان نمى‏تواند وقت را به بيهودگى بگذراند. خداوند كريم به حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرمايد:
«اِنَّ مَعَ العُسرِ يُسراً، فاذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»؛ همانا همراه سختى‏ها، آسانى و آسودگى است؛ پس هرگاه فراغت پيدا كردى، خود را به كار ديگرى مشغول كن و تن پرورى و تنبلى پيشه مكن و به سوى خدا و رضايت او رغبت كن.
در اينكه منظور از «فَانْصَبْ» چه كارى است، مفسّران نظرات مختلفى ابراز داشته‏اند. آنچه لازم به ذكر است، اينكه فراغت شايسته و سالم در فرهنگ قرآن، تنبلى و بى‏كار نشستن نيست.
در يكى از دعاهاى امام سجّاد عليه‏السلام مى‏خوانيم:
«اِنْ قدّرت لنا فراغاً من شغلٍ فاجعله فراغ سلامة لا تُدركنا فيه تبعة و لاتلحقنا فيه سئمة؛ خداوندا! هرگاه براى ما فراغتى از كارها مقدّر نموده باشى، پس آن را با سلامتى (از آفات) قرارده كه در آن به گناهى آلوده نشويم و خستگى به ما رو نياورد.»
نكته جالب در سخن امام سجاد عليه‏السلام اينكه فراغتِ به معناى بطالت، خستگى و فرسودگى ايجاد مى‏كند و روح و جسم را آزار مى‏دهد. و اين نكته‏اى است كه پدر و مادر و تمام دست‏اندركاران اوقات فراغت بايد به آن توجّه داشته باشند كه هميشه فرزندانشان را به كارهاى متنوّع مشغول كنند. امام باقر عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايد:
حضرت موسى عليه‏السلام در مقام مناجات عرض كرد: پروردگارا! مبغوض‏ترين بندگان تو كدامند؟ خداوند فرمود: «جيفةٌ باللّيل و بطال بالنّهار17؛ آنان كه همه شب را همچون مردار و در روز بى‏كار هستند.»
البته در سخنان امامان عليهم‏السلام ـ از جمله كلام امام سجاد عليه‏السلام ـ از يك نوع فراغت سخن گفته شده كه «فراغتِ ممدوح» است. آن حضرت از خداوند مى‏خواهد كه طعم شيرين چنين فراغتى را با وسعت در رزق و روزى به او بچشاند: «و أذقنى طعم الفراغ لما تُحِبُّ بِسَعَةٍ من سَعَتِك...»18.
بسيارى از سختى‏ها و رنج‏هاى ما، كه موجب فشارهاى روحى و روانى ما مى‏شوند، از زياده‏طلبى و حرص و طمعِ زياد ناشى مى‏گردند. حضرت از خدا مى‏خواهد كه با وسعت در روزى كه خداوند به او عطا مى‏كند، طعم و مزّه فراغت و آسودگى را به او بچشاند؛ زيرا اين امور، انسان را آن چنان مشغول مى‏كند كه از ياد و ذكر خدا غافل مى‏شود.
________________________________________
1. مجلّه پيوند، دكتر عبدالعظيم كريمى، تابستان 1382 ش.
2. جمعه / 9 و 10.
3. ديوان دكتر قاسم رسا، ص 268.
4. ديوان الهى قمشه‏اى، ص 636.
5. صحيفه سجّاديّه، فيض الاسلام، دعاى 20، ص140 و 141.
6. بحارالانوار، ج 77، ص 78.
7. غررالحكم، ج 2، ص 365 و 848.
8. نهج البلاغه، دشتى، ص 724، حكمت 390.
9. صحيفه سجّاديّه، دعاى 47، ص 349.
10. همان، دعاى 21، ص 145.
11. غررالحكم، ج 2، ص 681، ح 1103.
12. همان، ص 667 و 668، ح 944.
13. همان، ص 669 و 670، ح 970.
14. همان، ص 753، ح 241.
15. همان، ص 585، ح 55.
16. بحارالانوار، ج 1، ص 170.
17. سفينة‏البحار، ج 5، ص 368.
18. صحيفه سجّاديّه، دعاى 47، ص 355.

 

ايجاد عزت نفس در محيط كار

ايجاد عزت نفس در محيط كار
تلاطم، بي‌نظمي، رقابت شتابان و عدم اطمينان از ويژگي‌هاي مهم محيط كار در قرن بيست و يكم هستند. در نتيجه اين وضعيت، امروزه بسياري از سازمان‌ها با تغييري بي سابقه يك سيستم كاري مشاركت جو را به كار بسته اند. اين نگرش مشاركت جو شامل سپردن قدرت به كاركنان، تصميم‌گيري مشاركتي و دموكراسي در محيط كار است. برنامه‌هاي مشخص اين نگرش براي جلب مشاركت كاركنان عبارتند از توسعه شغلي، غناي شغلي، دواير كنترل كيفيت، كيفيت برنامه‌هاي زندگي كاري، كميته‌هاي مشترك كاركنان و مديريت، برنامه‌هاي مديريت كيفيت جامع، طرح‌هاي مشاركت كاركنان و گروه‌هاي خودگردان. هريك از برنامه‌هاي فوق، به طريقي، بر سازمان اثري مثبت داشته كه در سطوح فردي و سازماني، داراي پيامدهاي سودمندي بوده است.
سيستم‌هاي كاري مشاركت جو در صورتي مي‌توانند موفق شوند كه كاركنان مايل باشند انرژي‌هاي بالقوه خود را براي انجام كار آزاد ساخته و خود هدايت‌گري و خود ‌كنترلي قابل ملاحظه‌اي را اعمال كنند. متاسفانه بسياري از سازمان‌هايي كه از مدل سنتي به مدل مشاركت جو تغيير مي‌يابند متوجه مي شوند كه كاركنانشان نمي‌توانند بلافاصله به طور‌ مستقل و مسئولانه كار كنند. اين امر موجب طرح دو پرسش مهم مي گردد: اين كاركنان خود هدايت‌گر و خود‌كنترل چه كساني هستند؟ و سرپرستان چگونه مي توانند موجد اين رفتارها باشند؟ پاسخ سوال اول در مفهوم عزت نفس نهفته است. اساساً، نحوه نگرش كاركنان به خودشان در محيط كار مي‌تواند قوياً طرز‌تلقي، انگيزش و رفتارهاي كاري آنها را تحت تاثير قرار دهد. سرپرستان، اين مسئوليت را دارند تا اين نگرش را درك كنند و آن را جهت ارتقا سطح عزت نفس كاركنان در محيط كار مورد استفاده قرار دهند. پاسخ سوال دوم اين است كه سرپرستان مي‌توانند عزت نفس كاركنان را از طريق شناخت مجموعه اي از شرايط سازماني (مانند ساختار و منابع ) و رفتارهاي سرپرستي (مانند سپردن قدرت، آموزش و تشويق) و استفاده از آنها ارتقا دهند.
عزت نفس
افراد در طول زندگي، چندين تصور مختلف از خود پيدا مي‌كنند. عزت نفس يك خودآگاهي مهم و يك عامل قوي در ترغيب شخص به كار، تعيين ظرفيت خود ‌هدايت‌‌گري و خود‌كنترلي و تمايل به رفتارهاي كاري سودمند است .
عزت نفس يك ارزيابي از خود است كه ميزان اعتقاد فرد به قابليت، اهميت، موفقيت و ارزش خويش را منعكس مي كند. عزت نفس يك قضاوت شخصي در مورد با‌ارزشمند‌بودن خويش است، عزت نفس يك طرز‌تلقي از مقبوليت يا عدم مقبوليت خويش است كه نهايتاً خود را به صورت ميزان علاقه‌مندي (بي علاقگي) شخص به خويشتن نشان مي‌دهد. برخوردهاي اشخاص معتبر، سيستم‌هاي كاري، شيوه زندگي شخصي و احساس كفايت و قابليت حاصل از تجارب شخصي، مي‌توانند عزت نفس را شديداً تحت تاثير قرار دهند.
كاركنان در ‌مورد خود قضاوت‌هايي دارند كه براي سازمان داراي پيامدهاي مهمي است. در يك نگرش كلي، عزت نفس يك ارزيابي كلي از ارزش خويش است. ارزيابي از ارزش خود، ميزان آگاهي افراد از توانايي، اهميت و ارزشمند بودن خويش براساس تجربيات گذشته است . با يك نگرش ديگر، عزت نفس كاري، سطح خودآگاهي شخص را براي انجام وظايف خاص - در آينده - نشان مي‌دهد. افراد براي وظايفي كه غالبا انجام مي‌دهند (مثلا رانندگي اتومبيل ) يا وظايفي كه براي زندگي آنان داراي اهميت است (مثلاً مسئوليت‌هاي اصلي شغلشان ) سطوح مختلفي از عزت نفس را به دست مي‌آورند. كاركناني كه داراي عزت نفس كاري بالايي هستند، در مقايسه با افرادي كه عزت نفس كاري كمتري دارند معمولا بهتر كار مي كنند و از شغلشان راضي‌ترند. اين تفاوت حائز‌ اهميت است زيرا افرادي كه در انجام يك كار، مدام باز‌خورد منفي دريافت مي‌كنند، هرگز اين تصور را نخواهند داشت كه براي انجام آن (كار) داراي كارايي هستند.
افرادي كه داراي عزت نفس بالا هستند، توانايي خود را بالا ارزيابي مي كنند، لذا اطمينان دارند كه وقتي تصميم به انجام كاري بگيرند، احتمالا موفق خواهند شد. از سوي ديگر، كاركنان داراي عزت نفس كم، توانايي خود را كم مي‌دانند. بنابراين، براي خود ‌موفقيت كمتري پيش‌بيني كرده و فعاليت‌هاي خود را محدود مي‌كنند. در نتيجه، سطح عزت نفس كاري فرد نقش مهمي را در كار و در سازمان‌هايشان ايفا مي‌كند.
عزت نفس سازماني
ما اخيرا به سطح ديگري از عزت نفس پي برده‌ايم كه در محيط كار براي افراد داراي اهميت ويژه‌اي است. اين عزت نفس، عزت نفس سازماني است. عزت نفس سازماني تصوري است كه افراد از ارزش خود به عنوان عضو سازمان دارند. افرادي كه داراي عزت نفس سازماني بالا هستند نوعاً خود را مهم، معني دار و ارزشمند مي‌دانند.
افرادي كه داراي احساس عزت نفس سازماني قوي هستند، عميقا اعتقاد دارند كه عضو مهمي از سازمان خود به شمار مي‌روند. تحقيقات اخير نشان مي‌دهد كه در اين سيستم اعتقاد شخصي، داراي تبعات مهم سازماني است. كاركناني كه داراي عزت نفس سازماني بالا هستند، به طور متوسط، اثربخش تر از كاركناني هستند كه عزت نفس سازماني كمتري دارند. آنها بهتر كار مي كنند، در مورد كارفرماي خود نگرش مساعدتري دارند و كمتر به رها كردن كار خود فكر مي‌كنند. علاوه بر اين، به طور داوطلبانه رفتارهاي سازنده بيشتري دارند (مثلا حتي اگر اين رفتارها در شرح وظايفشان قيد نشده و براي آنها پاداش فوري نيز وجود نداشته باشد، براي موفقيت سازمان تلاش مي كنند). كارمند داراي عزت نفس بالا احتمالا در مقايسه با كارمند داراي عزت نفس كمتر، فعاليت‌هاي شغلي بيشتري را انجام مي دهد و براي ارتقا عملكرد خود بيشتر تلاش مي كند. افراد داراي عزت نفس كم ،شكست بزرگتري را براي خود پيش بيني مي كنند، سريع تر تسليم مي شوند، توان مقابله با شرايط سخت را ندارند و براي كسب مهارتهاي لازم ، به منظور عملكرد شغلي موفقيت آميز، كمتر تلاش مي كنند.
به طور خلاصه ، كاركنان داراي عزت نفس سازماني دقيقاً همان كاركناني هستند كه يك سازمان مشاركت‌جو، اگر طالب رقابت در بازار جهاني تلاطم و غير‌مطمئن امروزي است، به آنها نياز دارد. اين كاركنان فعال ترند، در شرايط بي‌اطميناني احتمالاً مسائل پيچيده بيشتري را حل و فصل مي‌كنند، مسئول ترند و خود هدايت گري و خود‌كنترلي بيشتري دارند.

 

آسيب شناسي تربيت ديني جوانان

آسيب شناسي تربيت ديني جوانان
اجتماعي
مخاطب شناسي در گفت وگوي ديني با جوانان، نكته اي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. بي ترديد، در دهه هاي اخير، بخش جديي از ناكارآمدي ها در حوزه ي تبليغ و تعميق تفكر ديني، از كم توجهي بدان سرچمشه يافته است.
برگزاري سخنراني و پرسش و پاسخ جناب آقاي دكتر گلزاري در «كانون گفتمان ديني» (مدرسه ي فيضيه قم) به انگيزه ي يافتن چشم اندازهايي در اين زمينه بوده است.
ضمن سپاس از ايشان و برگزار كنندگان نشست، خلاصه اي از سخنان ايراد شده را، ملاحظه مي كنيد.
«پگاه»
گرايش دنياي معاصر به دين در آستانه ي ورود به قرن بيستم، خيلي زياد شده است. در كتاب هاي مربوط به تاريخچه ي برخورد روان شناسي با دين، سه مقطع را مي بينيم. استادان روان شناسي در طلوع علمي شدنش (تجربي شدن) تقريبا در اوايل سال 1900 ميلادي و در سي سال نخست آن، كساني بودند كه تحصيلات حوزوي داشتند؛ همان طور كه پس از تاسيس دانشگاه تهران، عده اي از استادان آن، كساني بودند كه در حوزه تحصيل كرده بودند، مثل مرحوم فروزان فر، مرحوم همايي و ديگران. در آغاز روان شناسي و در سي سال نخست، كساني مثل ويليام جيمز، استانلي هال و... افرادي دين دار بودند كه سعي كردند روان شناسي را با اين روش و متدلوژي جديد علوم تجربي در خدمت تبليغات ديني بگيرند. ما مجله ي تربيتي ديني نوجوانان را در اوايل قرن بيستم به وسيله ي استانلي هان ـ كه مؤسس تحقيقات نوجواني و بلوغ است ـ داريم. ويليام جيمز در سال 1902 كتاب «انواع تجربه هاي مذهبي» و يا تنوع تجربه هاي مذهبي را منتشر كرد كه در آن سخن راني هاي مفصلي كرده و تجربه هاي عرفاني و مذهبي را نقل كرده است. بخشي از اين كتابِ مفصل، سال ها قبل در ايران به نام دين و روان به وسيله ي آقاي قائمي ترجمه شده است. در سي سال اوّل روان شناسي، خيلي از كارها و تحقيقات و رساله هاي دكتراي روان شناسي، به تحقيقات ديني گرايش داشته است.
تقريبا در سي سال بعد ـ يعني 1930 تا 1960 ـ انكار و اعراض و روگرداني از دين در روان شناسي ديده مي شود. يك استاد معروف دانشگاه و صاحب نظر معروفي مثل آن پُرد در سال 1950 مي گويد: من پنجاه كتاب روان شناسي درسي را در امريكا بررسي كردم، حتي يك بحث كوچك درباره ي مذهب، به عنوان يك بحث انساني و عاطفي مطرح نشده بود. در سي سال پس از آن، با ظهور و اوج رفتار گرايي كه صبغه ي مادي گرايي داشته و مسايلي كه كليسا ايجاد كرده بود، روگرداني از دين، در كارهاي علميِ روان شناسي و علوم جديد به شدت ديده مي شود. بسياري از مجله هاي علمي روان شناسي ديني تعطيل مي شود،
دوباره از حدود سال هاي 60 ـ 70 به اين طرف، شاهد اين هستيم كه بررسي هاي روان شناسانه نسبت به مسايل ديني و مذهبي زياد مي شود؛ به طوري كه در سال هاي اخير، ده ها مجله ي معتبر و ده ها سمپوزيوم و سمينار برگزار مي شود. انجمن روان شناسي امريكا شعبه ي سي و ششم خود را به عنوان روان شناسي و دين تاسيس مي كند و از روان شناسان دنيا مي خواهد كه در اين زمينه ثبت نام بكنند. تعداد متخصصاني كه عضو انجمن روان شناسان مسيحي بودند، تقريبا از 200 نفر در سال هاي 1993، به يك باره در سال هاي اخير به 000/16 نفر مي رسد و ده ها مجله در روان شناسي دين فعاليت مي كنند و در نتيجه حجم وسيعي از تحقيقات ديني را در اين حوزه مي بينيد. كساني كه با اينترنت سر و كار دارند، مي بينند كه تحقيق هاي مربوط به دين در ابعاد علوم انساني و نظري آن، خيلي زياد شده است. اين تحقيقات در سطح دنيا مطرح است.
دين گرايي در ايران
كشش ها و علاقه هاي ديني نسل جوان ما زياد است. پرسش ها نسبت به دين و عرفان و معنويت زياد است. چون ما نمي توانيم پاسخ درستي به آن ها بدهيم، آنان به طرف مكاتب ديگر مي روند، مثل بوديسم و شعبه هاي مختلفي از مسايل معنوي و مذهبي مثل عرفان سرخ پوستي و ترجمه ي كتاب هاي مسيحي و هندي كه در ايران هم زياد است. اگر دقت كنيد، مي بينيد كه فروش كتاب هاي علوم انساني است، خيلي زياد شده است حجم زيادي از اين كتاب ها با يك صبغه ي عرفاني، اما ساده كه ترجمه شده ي آثار هندي ها است، مثل كريشنامورتي يا عرفان سرخ پوستي كاستاندا و كتاب هايي در زمينه ي مسايل فال گيري موجود است. وقتي شما با جوانان سيزده تا بيست و پنج ساله برخورد مي كنيد، مي بينيد كه به دنبال مسايلي هستند كه به پرسش هاي آنان در حوزه ي هستي شناسي و انسان شناسي جواب داده مي شود. علاقه ي به شعرهاي عرفاني زياد شده است؛ مانند اشعار حافظ، مثنوي و.... اين گونه نيست كه ما فقط بد حجابي را ببينيم؛ اين گونه علاقه ها هم زياد است؛ بحث ما در اين جا اين است كه چگونه اين نسل جوان را تبليغ و علاقه مند به اين بكنيم كه از سرچشمه ي ناب عرفان اسلامي بهره مند شود، تا آن چه خود داشت ز بيگانه تمنا نكند.
بچه هاي ما در باطن دين دار هستند، نه به صورت فطري، بلكه به طور تاريخي، سابقه ي دين داري ما بيش از تاريخ اسلام است. پيش از اسلام در ايران دين زردشت وجود داشت و پيش از آن هم ما دين دار بوديم. ايرانيان در تاريخ، هميشه متدين بوده اند. ما هميشه در تاريخ با حُجب و حيا بوده ايم. كساني كه به عنوان جهان گرد به ايران آمده اند، مثل شارون، وقتي عده اي از آن ها در زمان صفويه به ايران آمدند، از اين كه ما در حمام ها از لنگ استفاده مي كرديم، تعجب كردند و مي گفتند كه چقدر اين ها محجّب و با حيا هستند. به گفته ي شهيد مطهري، وقتي آن نجابت ايراني با نوراني بودن اسلام، ممزوج مي شود، از ما يك ملت مقاوم، نجيب، عفيف و دين دار مي سازد. بنده معتقدم اعراض فرزندان و جوانان ما نسبت به مسايل ديني، يك اعراض سطحي و گذرا است. بنده عمقي در آن نديدم. در برخوردهاي زياد ديده ام كه ما اصلاً جوان دين ستيز و دين گريز نداريم.
نقص در مخاطب شناسي
آن چه كه وجود دارد اين است كه خود اين ها به آن كشش هاي پاك انساني و فطرت الاهي خود و هم چنين علاقه مندي تاريخي فرهنگي و بستر خانوادگي شان ـ كه با دين داري آن ها را تربيت كرده ـ گرايش به دين دارند، ولي ما زبان آن ها را نمي فهميم. نوع برخورد ما با آن ها، برخورد درستي نبوده است. آنچه ما به عنوان دين به آن ها مي دهيم، اخلاق و عرفان نيست، بلكه تحكّم است. اخلاق و عرفان و عقايد ما، با ديد احكامي و با ديد مسايل تعبدي، همراه با منطق بوده است. ما جوان را نمي شناسيم. با تاسف در سيستم تبليغ ما، به مخاطب توجه نمي شود. مشكل مبلغان ديني ما ـ كه دغدغه هاي آن ها مسايل ديني است ـ مخاطب شناسي است.
در بحث هاي اطلاع رساني مي گويند كه ما يك پيام رسان داريم و يك پيام گير و يك پيام، كه بايد منتقل شود، و عنصري كه به آن پس خوراند و واكنش مي گويند؛ يعني هر ارتباطي چهار جزء دارد: يك جزء آن، پيام است كه بايد منتقل شود. كسي نيز بايد به عنوان پيام رسان ، آن پيام را برساند و كسي هم به عنوان پيغام گير، بايد آن را دريافت كند. عنصر ديگر هر ارتباطي پس خوراند و واكنش است كه ما بدانيم آيا اين پيام منتقل شده و آيا تاثيرگذار بوده است يا خير؟ مشكلي كه ما داريم اين است كه پيام گير را نمي شناسيم.
مشكل ديگري كه وجود دارد اين است كه فكر مي كنيم چون جوان ما ظاهر و مويش مثل ما نيست و آداب و رسوم و برخورد ديگري دارد، بنابر اين خيلي از ما فاصله گرفته است. اين را از يك سند تاريخي عرض مي كنم. به جا است ما در اين ترديد كنيم كه آيا تغيير اين ظواهر، حتي نوع حرف زدن و حتي تغيير بخشي از اخلاقيات ساده، روي گرداني از عقايد است؟ سنايي مي گويد:

• اي مسلمانان، خلايق كار ديگر كرده اند از سر بي حرمتي، معروف، منكر كرده اند
• از سر بي حرمتي، معروف، منكر كرده اند از سر بي حرمتي، معروف، منكر كرده اند
قصيده ي مفصلي با اين مطلع دارد. در آن جا تمام اينها را ذكر مي كند كه به قرآن توجه نمي كنند و غيره. در هر زماني شكايت، مخصوصا نسبت به جوانان بوده است. اين قدر نبايد نگران باشيم. اين شكايت ها نشان دهنده ي تغيير بنيادي عقايد جوانان نيست.
در تهذيبِ ابن جرير، از ابوحميد حمسي از عثمان بن سعيد، از محمد بن مهاجر از زيبدي از زهري از عُروه از عايشه روايت مي كند در مورد شعر لَبيد، يعني اولين كسي كه الآن گفته مي شود لبيد است كه اين شعر را گفته است.

• ذهب الذين نعاش في اكنافهم و بقيت في خلف كجلد اجربي
• و بقيت في خلف كجلد اجربي و بقيت في خلف كجلد اجربي
آن كساني كه ما در سايه ي حمايت آن ها زندگي مي كرديم، رفتند و كساني ماندند كه مانند پوست بيمار اجرب، خيلي كريه هستند. غزل معروفي در رسايل رشيد ياسمي هست كه مي گويد:

• از ملك ادب حكم گزاران همه رفتند افسوس كه گنجينه ترازان معاني گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
• شوُبارِ سفر بند كه ياران همه رفتند گنجينه نهادند به ماران همه رفتند گنجينه نهادند به ماران همه رفتند
اين شعر ترجمه ي آن است. ليبد هم مي گويد: آدم هايي بودند كه ما در سايه ي رحمت آن ها زندگي مي كرديم. آن ها رفتند و خلف آن ها، انسان هاي مسئله دارِ اجربي هستند. ابن جرير مي گويد عايشه گفت: خوش به حال لبيد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مي گفت؟ عُروه گفت: خدا رحمت كند عايشه را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مي گفت؟ زهري گفت: خدا عُروه را بيامرزد! اگر زمان ما را ديده بود، چه مي گفت؟ پسر او گفت خدا رحمت كند زهري را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مي گفت؟ محمد بن مهاجر گفت: خدا رحمت كند زبيدي را! اگر زمان ما را ديده بود، چه مي گفت؟ عثمان بن سعيد كه هفتمي است، گفت: خدا رحمت كند محمد بن مهاجر را! اگر عصر ما را ديده بود، چه مي گفت؟ خود ابوحميد كه هشتمي است گفت: خدا عثمان را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده بود، چه مي گفت؟ و من كه ابن جرير هستم، مي گويم خدا ابوحميد را رحمت كند! اگر عصر ما را ديده، بود چه مي گفت؟
همه ي اين بزرگان از نسل نو شكايت دارند و مي پندارند كه نسل گذشته در رعايت اصول، از نظر اخلاق بهتر بوده اند و خلاصه اين كه همه بر جوانان معاصر خود، خرده مي گرفتند. در عين حالي كه ما نگران مسايل جوانان مان هستيم، دغدغه ي خاطر ما، دغدغه ي خاطر سِنّي است كه ما يك تغييراتي را برنمي تابيم.
نكته ي اميدوار كننده اين است كه تغييراتي را كه ما در جوان مي بينيم، عمقي نيست؛ يعني اين گونه نيست كه اين تغييرات در باطن عقايدشان رفته باشد. بخش عمده ي تغييراتي كه در جوانان ديده مي شود، گذرا و سطحي است. اميد است اگر خوب برخورد بكنيم و اگر نسل جوان را بشناسيم، پس از گذشت زمان، اين تغييرات سطحي و ناپايدار، جاي خود را به يك دين باوري درست تري بدهد. بدانيم اين كه حضرت امير عليه السلام فرمود: «جهل شباب معذور و علمه مقهور» جهل و ناداني جوان معذور است؛ يعني ما بايد عذر او را قبول كنيم و انتظار بالايي را از او نداشته باشيم. علم جوان هم آن اندازه علم بالايي نيست.
نكته ي اصلي صحبت بنده اين است كه ويژگي هايي است كه در هر نسل نويي ديده مي شود كه در داستان ابن جرير اين معلوم شد. اين تغييرات را بشناسيم؛ به خصوص در زمان ما كه سرعت، خيلي خيلي زياد است؛ سرعت شهر نشيني، سرعت بحث رسانه ها، اينترنت و وضعي كه جوانان ما دارند.
نكته ي ديگر اين است كه بنده خيلي از اين مسايل را عمقي نمي بينم. بنده در زندان با پسرها و دخترهاي جوان زياد برخورد كرده ام. جوان ها همان جا نذر مي كردند، نماز مي خواندند، روزه مي گرفتند. جوانان ما مشكل دارند، امّا دين ستيز نيستند؛ عناد با دين ندارند؛ گريز از دين هم ندارند، بلكه گريز از ما دارند. از امر و نهي هاي جدي ما، از محكوم شدن و گناهكار لقب گرفتن گريز دارند. بزرگ ترها هم همين گونه هستند.
نكته ي سوم اين كه ما بايد بدانيم كه پرسش هاي نسل جوان ما چيست؟ نگراني هاي او چيست؟ و با تحليل منطقي، بدون محكوم كردن، به اين پرسش ها پاسخ بدهيم. جوان منطقي است. از نوجواني به بعد با شبهه و شك و پرسش رو به رو مي شود. اين سن، سن استدلال است. اگر ما اينها را بدانيم، مشكلي با جوانان نداريم.
پرسش ها و پاسخ ها
مقصود از تربيت ديني چيست؟ آيا تربيت ديني اين است كه ما در كلاس براي شاگردان مان، اديان را آموزش بدهيم و دين را تعريف كنيم كه اسلام چنين و چنان است؟ يا اين كه بگوييم يهوديت آن طوري است و...؟ يا اين كه بايد دين را به آن ها بباورانيم و به يك معنا، التزام عملي به دين و دستورات و احكام آن را در ذهن و فكر آن ها به صورتي جا بيندازيم كه آن ها دين دار بشوند؟ اگر معناي دوم مقصود است، آيا آموزش دين در كلاس ها به وسيله ي دبيران بينش ديني و يا مبلغان ديني كه به وسيله ي منابر، دين را آموزش مي دهند، سبب ايجاد التزام عملي به دين و دين دار كردن مردم مي شود و اساسا آيا اين كار با آموزش دين سازگار است و نتيجه مي دهد؟
ايمان بايد در سه حوزه ي شناختي، عاطفي و عملي، اثرهاي خود را بگذارد تا جمع اين ها را ايمان بناميم؛ يعني ايمان بايد هم مؤلفه ي فكري ـ اعتقادي داشته باشد و هم بايد عاطفي و احساسي باشد و هم بايد عملي و رفتاري باشد. ما فردي را متدين مي دانيم كه اين ها را با هم داشته باشد. هر كدام از آن ها ضعيف باشد، مشكل داريم. اگر كسي در حوزه ي شناختي ضعيف باشد، شايد بتوان به آن حوزه هاي ديگر نفاق گفت. اگر در حوزه ي عملي، مشكل داشته باشد، شايد بگوييم فسق و گناه. اين حالت، يعني شناخت، عاطفه و رفتار يا به تعبير زيباي روايت (الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و العمل بالاركان) شناختي است و مي تواند همراه با مسايل عاطفي و زبان و عمل باشد.
اخيرا اولين همايش بين المللي روان شناسي و دين در تهران برگزار شد كه نزديك سي ـ چهل نفر استاد خارجي دعوت شده بودند. شايد نزديك 150 مقاله و سخنراني در مورد نقش بدن در سلامت روان و علوم تجربي بود. در اجتماعات زيادي كه دانش مندان مسيحي و مسلمان كشورهاي اسلامي بودند، دانشگاهيان دانشگاه ما، پرسش نامه اي دادند و تحقيق كردند، ديدند كه دين داران، سلامت روان و طول عمر بيش تري دارند. ما دين را مختص به يك رابطه ي ويژه ميان خدا در يك زمان هاي مخصوص نمي دانيم.
دين زندگي ما ر ا تامين مي كند. ما اين را باور داريم و بايد اين باور را به فرزندان و جوانان مان منتقل كنيم كه با دين داري واقعي، استعدادهاي ما شكوفا مي شود. با دين داري مي توانيم در روابط خانوادگي، بهتر تفاهم و سازگاري داشته باشيم. اگر دين دار خوبي باشيم، در دنيا هم به ما خيلي خوش مي گذرد. بنده بارها در صحبت هايم به پسران و دختران جوان گفته ام كه در اصول كافي، در يكي از مناظره هايي كه منسوب به امام رضا عليه السلام با يكي از دهريون است، در بحث قيامت كه آن شخص منكر است، امام رضا عليه السلام مي فرمايد: اگر قيامتي نباشد ـ كه هست ـ من چه ضرري مي كنم؟ اين استدلالِ يك آدم دين دار است؛ يعني دنيايِ منِ دين دار، از دنياي تو چيزي كم ندارد. بنده هميشه گفته ام كه اين جمله ي زيباي امام رضا عليه السلام بايد چراغ روشن راه ما باشد. با فردي كه دين ندارد يا دين را قبول ندارد، بايد طوري زندگي كنيم كه در تربيت، سلامت، هنر و در برخورد با فرزندان و همسران مان موفق باشيم تا به او بگوييم: ببين شما دين را قبول نداريد، اما من دارم، در حالي كه من در هيچ زمينه اي از تو كم تر نيستم، بلكه بالاتر هم هستم.
مشكل ما در تبليغ دين ـ هم در كشورهاي اسلامي و هم در ميان مردم متدين ـ اين بوده است كه اين گونه كه امام رضا عليه السلام برخورد كرده است، برخورد نكرده ايم. ما به جوانان مان يك دنياي درست و سالم، آباد و شادي را در سايه ي دين نشان نداده ايم. ما به طور فردي و اجتماعي و سياسي و حكومتي، عامل نبوده ايم؛ البته بنده هنوز هم معتقدم كه اين قضيه قابل استدلال است.
اين روزها گاهي حمله هايي به شيوه ي تربيت فرزندان روحانيت مي شود. بنده معتقدم مي توان اين را با يك كار تحقيقي پاسخ داد. با سخنراني و عصبانيت نمي توان پاسخ گو بود. زبان امروز، زبان علوم تجربي و تحقيقاتِ ميداني و پژوهشي است. مسيحي ها كارهايي را براي خود كرده اند، مثلاً آمده اند آمار متوفيان يك شهري را مثل قم گرفته اند، بعد گفته اند طول عمر روحانيون در اين شهر زيادتر بوده است. خانواده هاي برادران روحاني ما كه با آن ها ارتباط داريم، هنوز كه هنوز است الحمدللّه بسيار سالم تر از بقيه هستند. بنده در دانشگاه مي بينم كه بسياري از دانشجويان كه پدرشان روحاني است، بسيار سالم تر از بچه هايي هستند كه پدرشان روحاني نيست.
يكي از كارهايي كه خود من به عنوان يك دانشگاهي دنبال آن بودم و اجمالاً هم انجام داده ام اين بود كه نظريه اي داشتم كه بچه هاي روحاني، از نظر بهداشت رواني و اخلاقي، سالم تر از بچه هاي غير روحاني هستند. اين يك نظريه است. به نظرم رسيد كه اين كار را از اوّل امسال مي توانم انجام دهم. در مدرسه اي كه بچه هاي شما بودند، پرسش نامه اي را به بچه هاي دبيرستاني يا راهنمايي داديم. در آن پرسش نامه از جمله چيزهايي كه از آن ها خواسته بوديم، شغل پدر، سن و... بود، حتّي گزينه اي داشتيم كه پدر شما روحاني يا غير روحاني است؟ پرسش نامه هاي ما، بهداشت و سلامت روان را مي سنجد. علمي و بسيار قوي است. در اين پرسش نامه ها، دو گروه روحاني و غير روحاني را تفكيك فرزندان كرده ايم. بنده معتقدم فرزندان روحاني از نظر سلامت روان و اخلاق، خيلي سالم تر از غير روحاني هستند، البته ممكن است اگر از فرزندان روحاني پرسش كنيم كه چقدر از شغل باباي خود راضي هستيد، اعلام نارضايتي بكنند و دوست نداشته باشند كه مثل پدرشان روحاني شوند، همان طور كه معلوم نيست كه فرزند من هم دلش بخواهد روان شناس شود.
سخن بنده اين بود كه دين واقعا سلامت روان مي دهد. اخلاق، زندگي را تامين مي كند؛ چنانچه امام رضا عليه السلام فرمود: اگر تو قيامت را قبول نداشته باشي، من چيزي از تو كم تر ندارم؛ ولي اگر قيامت درست باشد ـ كه هست ـ آن وقت تو چه مي كني؟ من با اعتقاد به آن طرف(قيامت)، يك آدمِ موفق در دنيا هستم. اين بهتر است يا آن كه ناموفق باشي و آن طرف را هم از دست بدهي؟ بنده خيلي روي اين نكته تاكيد مي كنم كه ما بايد طوري اسلام را تبيين كنيم كه زندگي اين دنيا نيز در هر سني تامين شود.
بنده زماني در كانادا بودم. در يك كتاب فروشي بسيار معتبري كه براي مسيحي ها بود، شايد حدود هزار جلد از كتاب هاي آن انتشارات، مربوط به روان شناسي و تربيتي با ديدگاه مسيحيت. بنده چون رشته ام اين است، اين كتاب ها را نگاه مي كردم ببينم چقدر كاربردي است. يكي از اين كتاب ها را خريدم به نام happy marriange ؛ يعني ازدواج شاد. يك كشيش با سوادِ مسيحي، 400 صفحه كتاب نوشته است كه بحث آن، مسائل زناشويي و جنسي است و در مورد همسران جوان بحث مي كرد. بنده معتقد نيستم كه كتاب هاي آموزشي جنسي قبل ازدواج داده شود، بلكه اين كار در تمدن الحادي غرب صورت گرفته است. آموزش سكس ( sex Education ) براي مجردها درست نيست. ايشان در مقدمه ي كتاب مي گويد: اين كتاب حاصل تجربه ي هجده ساله ي من در آموزش به زنان و شوهرهاي جوان مسيحي است. در اين كتاب پرسش نامه هاي علمي و حرف هاي كاربردي و فيزيولوژي زيادي وجود دارد. نويسنده ي اين كتاب جزو روحانيون درجه ي يك و با سواد كليسا است. روان شناسي هم بلد است. در آن كتاب نوشته است كه من در كلاس هايم نزديك ده تا سيزده هزار نفر را حضورا و رو در رو جواب داده ام و مشكل شان را حل كرده ام. مسايل زناشويي را با كاربردي ترين روش و كلي گويي و با عفيف ترين قلم توضيح داده است. در جا به جاي اين كتاب، آيه و روايت مسيحيان آمده است. يك جمله ي كاربردي مي گويد و رو به روي آن پرانتز باز مي كند كه اين در انجيل متي باب چندم است. در پايان كتاب نيز 150 پرسش جنسي را پاسخ داده است؛ عين فتوا، ولي كاربردي است. وقتي آدمي آن را مي خواند، مي بيند كه چقدر اين كتاب مورد نياز جوان ها و حتّي ميان سالان جامعه ي ما است و اين كه اين كتاب چه اندازه كاربردي و ديني و علمي است.
مسيحيان مجله هاي زيادي درباره ي درمان افسردگي از ديدگاه مسيحيت دارند. آنها كلي گويي نكرده اند كه توكل به خدا و توسل به حضرت معصومه عليها السلام داشته باش، بلكه تكنيك داده است. تكنيك هايي كه آنها ارايه كرده اند، تكنيك ديني است. اين ضعف شديدي است كه ما در اسلام داريم. منابعي كه ما در اسلام داريم، اصلاً مسيحيت ندارد. با اين حال، آنان دست و پا مي زنند تا همه ي چيزهاي كاربردي را از همان ها كه دارند در بياورند و تا اندازه اي هم موفق شدند.
دوم اين كه ما بايد الگوهاي عملي داشته باشيم؛ يعني اين كسي كه حرف مي زند، بايد ببينيم خودش چگونه عمل و تربيت مي كند و چقدر گرفتار است؟ زمينه هاي عاطفي را بايد ايجاد كنيم.
نكته ي پاياني هم اين كه دو دهه ي پيش در دنيا، كتاب معروف و پر سرو صدايي منتشر شد به نام «مدرسه زدايي جامعه». كتاب از فردي به نام ايوان ايليچ است. وي صاحب نظر بزرگي در زمينه ي آموزش و پرورش بوده و به يازده زبان زنده ي دنيا مسلط بوده است. پيام ايوان ايليچ اين بود كه مدرسه نهادي است كه انسان را تربيت نمي كند. مدرسه اجزا و ويژگي هايي دارد كه نه تنها انسان را تربيت نمي كند، بلكه خراب هم مي كند. در آن كتاب، دلايل زيادي مي آورد. يكي از آن دلايل، اين است كه در مدرسه، همه چيز اجباري است و تربيت با اجبار نمي سازد. فرزند من بايد در روز دوشنبه ساعت يازده، سر كلاس معلمي قرار بگيرد كه ديني بخواند. شايد فرزند من از اين معلم خوشش نيايد. همه ي اجزاي مدرسه اجبار است. ساعت و معلم آن مشخص است. بايد اين كتاب حتما تا فلان جا خوانده شود و امتحان گرفته شود. مقايسه و ارزش يابي مي شود و نمره داده مي شود. به همين دليل، فشار و اجبار و تقلب و ناراحتي به وجود مي آورد. در آن زمان گفتند كه حرف هاي ايليچ درست است، ولي گزينه ي ديگري نداريم؛ حتّي يك مقداري هم مسئولان يونسكو او را بايكوت كردند. نظام مدرسه نمي تواند انسان تربيت كند. با اين مجموعه، بنده نمي توانم در مدرسه تربيت ديني بكنم. در مدرسه، به درس ديني همان گونه مي نگرند كه به فيزيك و شيمي مي نگرند. در فيزيك تقلب مي كنند، در ديني هم تقلب مي كنند. تازه فيزيك زندگي او را تامين مي كند، ولي ديني خير. در درس فيزيك، براي فرزند خود، معلم خصوصي مي گيرند، ولي براي درس ديني چنين كاري نمي كنند.
براي مخاطب شناسي چه راه كارهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
يك راه اصلي آن، تاسيس مركز پژوهشي و نظر سنجي در حوزه است. اين نهاد بزرگ و مقدس، بايد داراي يك مركز نظر سنجي براي سياست هاي خود باشد.
بنده اگر قصد داشته باشم به مدرسه اي بروم تا صحبت بكنم، هيچ وقت به عنوان يك كار تشريفاتي و كليشه اي و از قبل تعيين شده، به دعوت مدير نمي روم. بنده به مدير مدرسه اعلام مي كنم كه به بچه ها اعلام كنيد كه پرسش هاي خود را بدون نام و نام خانوادگي بنويسند؛ بعد به بنده بدهيد. معمولاً زير بار نمي روند كه نكند اين پرسش ها محكوم كردن مدرسه باشد و را به دنبال داشته احتمالاً به مقامات گزارش داده شود. گاهي اوقات به ما خط مي دهند و مي گويند بچه هاي ما مشكلي ندارند. شما در مورد درس با اينها صحبت بكنيد و نصيحت شان بكنيد، در حالي كه نصيحت براي اين بچه ها، بسيار آزار دهنده است. بنده زير بار اين چيزها نمي روم و كوشش مي كنم كه از راه ديگري وارد شوم تا هم نگراني مدير از بين برود و هم بنده پرسش ها را بگيرم. پرسش نامه اي را طرح كرده ام به نام «پرسش نامه ي نگراني ها». بنده چندين نوع از اين پرسش نامه ها را خودم درست كرده ام. در آن نوشته بودم كه همه ي ما در زندگي، نگراني هايي داريم كه اگر اين نگراني ها حل شود، در برنامه ريزي ها به ما كمك مي كند؛ اگر حل نشود، ما را آزار مي دهد. بعد، از زبان مدير مي نويسم كه ما حاج آقا يا دكتر فلاني را دعوت كرده ايم؛ گاهي هم از زبان خودم مي نويسم كه مرا دعوت كرده اند تا در مدرسه ي شما صحبت بكنم. پنج نگراني عمده ي خود را به ترتيب براي من بنويسد. در برگه هم شماره زده ام اشاره كرده ام كه نوشتن نام و نام خانوادگي ضروري نيست، مگر اين كه خودتان مايل باشيد و بنده به دعوت شماها آمده ام. سپس اين پرسش نامه را به مدير مي دهم و مي گويم كه از اين تكثير كنيد و بين بچه ها پخش كنيد؛ گاهي اوقات پرسش نامه در حد يك چك ليست است؛ يعني ما يك ليستي از مشكلات را مي دهيم، بعد مي گوييم با علامت ضربدر مشخص كنيد كه كدام را داريد؛ ابتدا بعضي جاها اعتراض مي كنند و مي گويند كه اين پرسش ها بد آموزي دارد. پرسش ها خلاصه و كوتاه است، مثل: عدم اعتماد به نفس و... اگر مديران با ما همكاري كنند، اين كار را انجام مي دهيم. اين، براي شروع كار است. اگر پاسخ بدهند، آن ها را دسته بندي مي كنم و صحبت مي كنم. اگر هم جواب ندهند، بنده يك فرمول بسيار ساده دارم و آن اين كه براي آن ها مي گويم جوان هاي هم سن و سال شما در اين جامعه، چند دسته مشكل دارند: مشكل خانوادگي، درسي، عصبي، روحي، رواني و...
چه رويكردها و منابعي در روان شناسي ديني وجود دارد؟
ابتدا من نكته اي را اشاره مي كنم كه تركيب روان شناسي و دين چگونه است. روان شناسي ديني بيش تر متولي اين مسئله است كه راجع به دين داران و خانواده و شخصيت آنان كار بكند و يا در رابطه ي دين و سلامت روان كار كند. اين كه آيا دين داري در كاهش اعتياد مؤثر است؟ آيا سلامت جسماني در دين داران وجود دارد؟ اين كار، يك كار مطالعاتي بر روي گروه مؤمنان و دين داران و مطالعات اجتماعي آن ها است. اين كار بيش تر مطالعه ي فعاليت هاي دين داران است نسبت به كساني كه در خط دين نيستند.
حوزه ي دوم، روان شناسي ديني است. در اين جا ديني صفتِ روان شناسي است، نه مضاف اليه آن. بايد از مقوله هاي ديني، دستور العمل روان شناسي در بياوريم. اين كار سختي است. در سمينار همايش دين گفته بودند كه يك سري مقاله بدهيد. من اين موضوع را پيشنهاد دادم. درمان افسردگي از طرق افزايش «شُكر» در افراد (مكانيزم شُكر). فرضيه اين بود كه اگر ما شُكر را بشناسيم و مراحل شُكر قلبي، شُكر زباني و شُكر عملي را در نظر بگيريم، بعد يك فرد يا ده نفر افسرده را بياوريم و به آن ها به طور كاربردي و تكنيكي در جلسات ياد بدهيم تا اين كه شُكر در آن ها تقويت شود، مي توان افسردگي را در آن ها كم كرد؛ يعني من از متن دين، يك روشي را در مي آورم كه بگويم با شُكر، افسردگي كم مي شود.
اين كار را تا اندازه اي در غرب، گروه هاي مسيحي انجام داده اند. مجله هايي نيز در اين زمينه ها نوشته شده است. اهل تسنن در پاكستان، در اين كار موفق بوده اند. در اردوگاه افغاني ها در پيشاور، افسردگي پناه جويان افغاني را كاهش بدهيم. سپس آن ها را با گروهي كه دارو مصرف مي كردند و با گروهي كه دارو مصرف نمي كردند، مقايسه كرديم. بازتاب احاديث نبوي در آن ها به اندازه ي همان داروها بوده است. پزشكان متخصص پاكستاني، از دين چنين استفاده اي كردند.
كار سوم، تدوين علم روان شناسي و علم تربيت است به گونه اي كه با اسلام ناب، مطابقت داشته باشد. مسيحي ها پس از مدتي گزارش دادند كه ما در اين زمينه نمي توانيم كار كنيم. مسيحيت ديد كه متن انجيل توان ندارد كه از درون آن يك نظام و يك سيستم در آورده شود. از اين رو مسيحيان اين كار را كنار گذاشتند، ولي ما معتقديم كه مي توانيم اين كار را بكنيم؛ البته اين زماني محقّق مي شود كه ما آن دو قدم اول را برداريم. بحث روان شناسي ديني در ايران خيلي كم كار شده است. مطالعات جزيي راجع به دسته ي اول انجام مي شود. ما پس از هفتاد ـ هشتاد سال دانشگاه و پس از بيست و دو سال انقلاب، سه چهار تا تست استاندارد درست كرديم كه مي تواند دين باوري را اندازه بگيرد. به تازه گي رساله هاي فوق ليسانس ما به خصوص در دانشگاه علامه ي طباطبايي و برادران بزرگواري در دانشگاه تهران، برخي فعاليت ها و مطالعات را در مورد حوزه ي دين انجام مي دهند، اما درباره ي قسمت دوم و سوم،اينها بايد عمدتا در حوزه ي علميه انجام شود.

 

با كودكان لجباز چگونه رفتار كنيم؟

با كودكان لجباز چگونه رفتار كنيم؟
اگرچه والدين امروزي از نظر تحصيلات و اطلاعات در مقايسه با گذشته نمونه اند ولي هنوز پرسش هاي زيادي وجود دارد.
وقتي بچه اي هميشه از سرويس مدرسه جامي ماند، يا هر چه دلش مي خواهد مي پوشد و گوشش به حرف كسي بدهكار نيست، شما به عنوان مادر يا پدر چه بايد بكنيد؟ راهكارهايي كه اينجا مطرح مي شود در مورد بعضي از بچه ها جواب مي دهد و در مورد بعضي ها هم نه. بعد از مطالعه مطلب از ميان راهكارها يكي را انتخاب كنيد و به مرحله عمل برسانيد البته با صبر و حوصله، و انتظار نداشته باشيد خيلي زود جواب بگيريد چه بسا روشهايي هستند كه در برابر آنها ابتدا كودك حالت تدافعي به خود مي گيرد و بدتر مي شود اما به مرور زمان به حالت عادي برمي گردد. مطمئن باشيد فقط فرزند شما مشكل ندارد بلكه همه بچه ها با والدين در روشهاي تربيتي مشكل دارند. با توجه به اينكه همه افراد يك جور نيستند و موقعيت ها نيز منحصر به فرد است پس براي حل مشكل يك راه حل قطعي و مستقل وجود نخواهد داشت.
گاهي شما به عنوان مادر يا پدر راه حلي بهتر از كارشناسان پيدا مي كنيد. جلوي كودكي كه در خيابان گريه مي كرد و مادرش دست او را مي كشيد و با خود مي برد ايستادم و گفتم: «ببخشيد، دخترتان چرا گريه مي كند؟!»
«به خدا ديگر خسته شدم. هر چه را كه مي بيند مي گويد برايم بخر. من چطوري به او بفهمانم كه پول ندارم.» خانم ديگري كه خود را صبوري معرفي مي كرد گفت: «من سعي مي كنم با بچه هايم زياد حرف بزنم و آنها هم خوب حرفهاي مرا مي فهمند و مشكل زيادي ندارم. البته هيچ بچه اي نيست كه مشكل نداشته باشد.»
يادتان باشد مشكلات يك شبه حل نمي شود.
اگر كودكي كاري را تا به حال انجام نمي داد اما حالا يك بار حتي از روي اكراه انجام مي دهد او را خيلي تشويق كنيد زيرا اين نشانه يك پيشرفت واقعي است. به جاي مأيوس شدن از دست نيافتن به انتظارات زياد خود، از پيشرفت هاي كوچك و تدريجي كودكتان خوشحال باشيد. شما و همسرتان بايد در مورد مشكلتان صحبت كنيد و هر دو تصميم به اصلاح اخلاق فرزندتان بگيريد. اگر حرفي مي زنيد هر دو با هم توافق داشته باشيد، طبق تجربه، والدين خيلي زود خسته مي شوند و بچه ها اين را مي دانند. اگر والدين مقاوم نباشند بچه ها به خواسته هاي آنها احترام نمي گذارند و خود را موظف به انجام وظايف محوله نمي دانند.
سعي كنيد رفتار عمومي فرزندتان را با ديد مثبت نگاه كنيد. برخي رفتارهاي او از ديد شما آزاردهنده است. پس از همه رفتارهاي او ناراضي نباشيد. وقتي روي يك خصوصيت ناپسند او كار مي كنيد و در حال اصلاح آن هستيد به او اطمينان دهيد كه دوستش داريد. هرگز تحسين را در مورد كودكان، كم ارزش تلقي نكنيد. كودك در هر مرحله سني كه باشد تمايل شديدي دارد كه والدينش او را بپسندند. تربيت در نظر بعضي از والدين فقط تنبيه است ولي واژه تربيت درواقع به معناي تعليم و پرورش، شامل مجموعه اي از روشهاي مثبت و منفي است. تربيت صحيح آن است كه وقتي فرزند شما نيم نگاهي به شما مي اندازد تا مطمئن شود عملي كه انجام داده درست است يا غلط، به او توجه كنيد يا وقتي در حال تلفن زدن كودكتان مي خواهد مكالمه شما را قطع كند و با شما صحبت كند. تربيت صحيح آن است كه به او توجه نكنيد. اما اگر ديديد كه تصميم گرفت منتظر تمام شدن مكالمه شما شود، بهتر است به او توجه كنيد و نگاهي مهربان به او بيندازيد.
وقتي كودكي روي موضوع خاصي پافشاري دارد به او بگوييد كه قصد لجبازي دارد و شما به آن اهميت نمي دهيد. از آن دسته والديني نباشيم كه وقتي از كودكمان عمل خوبي سر زد آن را به سادگي و بديهي تلقي كنيم و هيچ واكنشي نشان ندهيم ولي برعكس هر وقت عمل بدي از او سر زد تمام اشتباهاتش را به رخ او بكشيم. انتقاد همراه با تشويق نتايج بهتري به بار مي آورد. كودك مي خواهد كه شما به او توجه كنيد. اگر ديدگاه شما منفي باشد او از راه هاي منفي به هدفش مي رسد اما اگر شما روي نكات مثبت تمركز كنيد در مقابل، رفتارهاي خوب بيشتري دريافت خواهيد كرد زيرا در اين حالت كودك با رفتارهاي مثبت سعي در جلب توجه شما خواهد داشت.
رفتار كودك را تحسين كنيد نه شخصيت او را. همچنان كه وقتي از او انتقاد مي كنيد شخصيت او را زير سؤال نبريد. به جاي اين كه به او بگوييم خيلي بچه بدي هستي مي توان گفت: «من از طرز حرف زدن تو خوشم نمي آيد.»
مؤثرترين راه براي آموزش رفتار خوب ، شكل دادن رفتار با تحسين است. اين روش تربيتي بايد به طور مداوم استفاده شود تا رضايت شما را از رفتارهاي جديد فرزندتان نشان دهد. خيلي خوب است يادداشتي از كارهاي روزانه كودك تهيه كنيد و در انتهاي روز اين يادداشت را به او نشان دهيد. اين كار روش خوبي براي صحبت كردن در مورد وقايع هر روز است و با اين كار هر دوي شما احساس خوبي خواهيد داشت.
هر چند وقت يك بار مخصوصاً در روزهايي كه يادداشت پر از كارهاي خوب مي شود او را تشويق كنيد يا هر چه كه دوست دارد برايش تهيه كنيد و عنوان كنيد كه اين جايزه كارهاي خوب است. اگر ديديد تعريف هاي شما را ناديده مي گيرد ولي بعداً در رفتار خود آن را تكرار مي كند دريابيد كه ستايش مؤثر بوده است. هميشه از يك شيوه براي انتقاد استفاده نكنيد مثلاً يك بار يادداشتي را در كيفش بگذاريد و از يك رفتار بدش شكايت كنيد.
يكي ديگر از راه هاي مؤثر در برطرف كردن رفتارهاي آزاردهنده ناديده گرفتن آنهاست. در اين روش احساس مي كنيد كه درواقع كاري براي بهبود وضعيت انجام نمي دهيد اما بعداً درمي يابيد كه با ناديده گرفتن، رفتار ناشايست ترك مي شود. برخي از والدين، اين روش را دوست دارند و مي توانند به طور مؤثري از آن استفاده كنند اما براي برخي به علت پايين بودن ظرفيتشان، اين روش فقط فشار رواني و تنش را زياد مي كند. اگر شما هم چنين احساسي داشتيد از اين راه صرفنظر كنيد. اگر تصميم گرفتيد كه در مورد يك رفتار از روش ناديده گرفتن سنجيده استفاده كنيد به هيچ وجه به آن واكنش نشان ندهيد. چه زباني و چه غيرزباني. وقتي كودك همان رفتار را انجام مي دهد با حركات صورت به او اشاره نكرده، حتي نگاهش نكنيد. وانمود كنيد كه متوجه او نيستيد. مي توانيد اتاق را ترك كنيد يا رويتان را به سمت ديگري برگردانيد تا وقتي كه او به عملش ادامه مي دهد شما نيز اين روش را ادامه دهيد. اين خود نوعي توجه است. به او لبخند نزنيد. زيرا اين عمل او را جسورتر مي كند . فقط آن قدر به كارتان مشغول شويد كه به نظر آيد به هيچ چيز در اطرافتان توجه نداريد.
گاهي مي توانيد در حضور كودك ديگر، از رفتار مثبت آن كودك ستايش كنيد. اين كار ممكن است به تقليد كودك شما از كودك خوش اخلاق بينجامد. سعي كنيد عصباني نشويد! زيرا عصبانيت به احساس بدي مي انجامد . به علاوه هيچگاه تسليم نشويد. اگر قبل از ناهار گفتيد كه خوراكي نمي دهم بايد صبر كني موقع ناهار شود و اگر او گريه و زاري سرداد اصلاً به او اهميت ندهيد و محكم بگوييد قبل از غذا خوراكي نمي دهم. هر چند كه او سماجت كند. اگر كوتاه بياييد كودك ياد مي گيرد كه با گريه حرفش را به كرسي بنشاند و ديگر براي حرفهاي شما اهميتي قائل نيست.
هميشه به قولتان عمل كنيد. يك كودك مخصوصاً اگر خيلي كوچك باشد به تكميل نشدن يا به تأخير افتادن پاداش وعده داده شده بسيار حساس است. كاري را كه از عهده انجامش برنمي آييد تعهد نكنيد. وقتي قول چيزي را داديد پاي آن بايستيد. سعي كنيد مشكلات فرزندتان را يكي يكي حل كنيد نه اينكه همه را يك جا از او بخواهيد. مثلاً اول مشكل مسواك زدن و بعد مشكل وقت خوابش را حل كنيد. كودك را به تنبيهي كه آن را انجام نمي دهيد تهديد نكنيد. تهديد هاي پوچ و ناپايدار به رفتارهاي نادرستي مي انجامد كه تثبيت شده و در برابر تغيير مقاوم تر مي شوند.
يكي از مشكلات بزرگ مادران مسواك زدن بچه هاست. اگر شما به طور مرتب دندان هاي خود را مسواك بزنيد او نيز مشتاق خواهد شد تا چنين كند. مدت ها قبل از اين كه كودك واقعاً بتواند دندانش را مسواك بزند، به او مسواك بدهيد. بگذاريد با مسواك و خميردندان و دندانهايش بازي كند. اگر ديديد باز هم به طرف مسواك نمي رود با كلمات و جملات زيبا در موقع مسواك زدن اين كار را براي او لذت بخش كنيد. حتي مي توانيد با دندانپزشك براي انگيزه دادن به كودك مشاوره كنيد. هميشه به كودك بفهمانيد كه دقيقاً چه انتظاري از او داريد و به جاي اينكه شخصيتش را مورد انتقاد قرار دهيد اعمالش را مورد انتقاد قرار دهيد.
به او نگوييد «دست و پا جلفتي هستي» بگوييد: «وقتي كه شلوار و لباست را روي زمين مي بينم خيلي ناراحت مي شوم.» به او برچسب نزنيد. چون او زودباور مي كند كه واقعاً اين طور است. معمولاً در نظر والدين كارهاي منزل كارهايي كوچك و تكراري هستند كه هميشه در خانه انجام مي گيرند ولي در نظر بچه ها اين كارها بسيار مشكل و ناخوشايندند. صرفنظر از اين كه اين كارها چقدر بي اهميت اند، به ويژه در هنگامي كه انجام آنها مستلزم يادآوري هاي مكرر وبحث طولاني باشد مي تواند آرامش منزل را برهم بريزد.
يكي از شكايات والدين، بي مسئوليت بودن كودكان است. كارهايي كه بردوش آنها گذاشته مي شود انجام نمي دهند حتي با چند بار تذكر هم تن به انجام آن نمي دهند. خلاصه نافرمان و گستاخ مي شوند. سعي كنيد مسئوليت دادن را در كودكان زود شروع كنيد و با افزايش سن وظايف او را تغيير دهيد و وقتي از وظايفش سرباز زد از تدابير منفي استفاده كنيد.
مثلاً او را از اسباب بازي مورد علاقه اش محروم كنيد يا پول توجيبي اش را كم كنيد يا مثلاً وقتي لباسش را در سبد لباسهاي كثيف نمي گذارد لباسهايش را نشوييد و بگوييد: «چون لباسهايت در سبد نبود، من آنها را نديدم.»
ديگر از مشكلات مادران شب اداري كودكان است. اكثر كودكان در حدود تا سالگي رختخواب خود را خيس نمي كنند. قطع شب ادراري يك روند پيشرفت طبيعي است كه نشان دهنده تكامل مثانه كودك در نگه داشتن ادرار و ايجاد تحريكات ادراري است. خيس كردن اتفاقي در كودكان بزرگتر انتظار مي رود و نبايد آن را جدي تلقي كرد. هرگز به علت شب ادراري كودك را مسخره و شرم زده نكنيد. اين كار نه تنها به او كمكي نمي كند به ايجاد مشكلات جدي احساسي و رواني مي انجامد. در حدود درصد از كودكان ساله و درصد از كوكان ساله رختخوابشان را خيس نمي كنند مگر گاه و بيگاه، ولي عده بسيار كمي تا زمان بلوغ يا حتي بزرگسالي هم شب ادراري دارند. اگرچه نبايد كودك را به خاطر شب ادراري مسخره كرد اما نبايد آن را ناديده گرفت.
اگر پزشك دلايل عفونت ادراري و … را رد كرد بهتر است قبل از اين كه به درمان هاي غيرپزشكي بپردازيم با يك متخصص مجاري ادراري مشورت كنيم. اگر مشكل پزشكي باشد مطمئن باشيد كودك تحت نظر پزشك مشكلش حل مي شود اما اگر كودك پس از يك دوره چند هفته اي يا طولاني تر دوباره شروع به شب ادراري كرد شايد علت، هيجان و مشكلات عاطفي باشد.
سعي كنيد تشنج را در خانه كم كنيد. جلوي كودك با همسرتان بگومگو نكنيد. در هنگام خواب موزيك آرام بگذاريد يا او را به طور ملايم ماساژ دهيد، قصه مورد علاقه اش را تعريف كنيد تا با آرامش بخوابد. ساعت هاي پاياني روز به او آب ندهيد يا كمتر آب بدهيد. كودكي را كه پزشكان گفته اند مثانه كوچكي دارد تشويق كنيد مايعات زيادي در طول روز بنوشد تا حجم مثانه اش بزرگ شود. از مشكلات مهم ديگر بددهني و ناسزا گفتن كودكان است.
توجه بيش از حد به اين رفتارها باعث ترغيب كودك به اين اعمال زشت مي شود. در اين مورد، بيش از حد واكنش نشان ندهيد.
به كودكتان به طور جدي بگوييد كه اصلاً دوست نداريد او چنين كلماتي را كه مناسب شخصيت او نيست به كار ببرد. ولي اگر واكنش شديد نشان دهيد چه با ترساندن چه با خنديدن به اين حرف ها، ممكن است انگيزه او را براي دشنام دادن بيشتر كنيد. اين مطلب به ويژه در مورد بچه هاي كوچك تر كه به كار بردن بعضي كلمه ها را نوعي بازي مي دانند، صادق است. در حالي كه اصلاً معناي اين كلمات را نمي دانند. شما بايد به كلمه هاي بي ضرر بي اعتنايي كنيد.
بعضي كلمه ها فقط بي معني و احمقانه اند. بهترين برخورد ناديده گرفتن و توجه نكردن به آنهاست. البته به كار گرفتن كلمه هاي زشت و ناسزا نبايد ناديده گرفته شود چون به كاربردن آنها در بيرون منزل مي تواند دردسرساز باشد. وقتي كودك شما يك كلمه بد را به كار مي برد بي خود جيغ و داد نكنيد. اداي شوكه شدن را درنياوريد. بي ترديد شما قبلاً آن را شنيده ايد. براي او توضيح دهيد كه وقتي كسي به او ناسزا مي گويد در واقع فقط يك حرف ناجور شنيده و حرف نمي تواند به انسان آسيبي برساند.
در مورد فحش با او صحبت كنيد. به او بگوييد فحش دقيقاً چه معنايي دارد و چرا نبايد از آن استفاده كند. روش هاي جايگزين را به او بياموزيد. براي او بگوييد به جاي فحش دادن مي تواند احساساتش را به مخاطبش بيان كند.
كودك را به استفاده از واژه هاي ديگر ترغيب كنيد. كودك شما به واژه هايي نياز دارد كه از آن طريق عصبانيت يا احساسات شديدش را بيرون بريزد. او را تشويق كنيد كه به جاي استفاده از كلمات ركيك از كلمات بي ضرر استفاده كند و درصورت درست صحبت كردن او را تشوق كنيد و نشان دهيد كه چقدر از او راضي هستيد و اگر باز هم به فحش دادن و ناسزاگفتن ادامه داد مي توانيد از روشهاي محروم كردن استفاده كنيد. يعني بعضي امتيازها را از او بگيريد. مثلاً هر وقت كه فحش مي دهد او را به مكاني بفرستيد كه دوست ندارد.
يك موضوع مهم؛ اگر كودك بداند كه شما سرانجام پاسخ مثبت خواهيد داد ديگر مهم نيست كه ده بار هم «نه» گفته باشيد.
چنين كودكي به تجربه آموخته است بداخلاقي كند تا سرانجام تسليم شويد و او به هدفش برسد. تنها راه حل اين است كه كودك دريابد كه نظر شما تغيير نمي كند و با كسي شوخي نداريد. اگر «نه» گفتن شما هميشه باعث دردسر مي شود و كودك عادت كرد در مقابل «نه» شما گريه كند تأكيد مي كنم به عقب برگرديد و اعمال خودتان را مرور كنيد و آنجا كه اشكالي يافتيد آن را اصلاح كنيد. اين عادت در بزرگسالي مي تواند باعث ايجاد مشكلات جدي براي فرزند شما بشود. از همين رو كودكتان در هر سني كه هست از همين امروز به اصلاح رفتار او بپردازيد.
محمدرضا هاديلو
منبع :
ايران مانيا