حفظ عادت هاي سالم در پنج گام ساده

حفظ عادت هاي سالم در پنج گام ساده

امروزه، استرس فزاينده، سلامتي، شادماني و ساير جنبه هاي زندگي بسياري از مردم را تحت تاثير قرار داده است. در واقع، تخمين زده مي شود که بيش از 90 درصد مشکلات سلامتي که باعث مراجعه مردم به مطب پزشکان مي شود، به نوعي به استرس ارتباط دارد. با وجود اين، در حالي که تقريباً همه از افزودن عادت هاي سالم به سبک زندگي خودسود خواهند برد، امّا شروع يک عادت جديد، سخت تر از آني است که به نظر مي رسد، به ويژه اگر از نظر کاري سرتان خيلي شلوغ باشد و يا دچار استرس بيش از حدّ باشيد. گام هاي زير به شما کمک مي کند تا نيت و قصد خود را از داشتن سبک زندگي سالم تر و شادتر و با استرس کمتر به واقعيت برسانيد.

گام اول: فعاليت هاي خود را آگاهانه انتخاب کنيد

نخستين گام در ايجاد يک عادت سالم جديد که دستاورد بلند مدتي در سبک زندگي شما محسوب خواهد شد، انتخاب فعاليتي است که برازنده شخصيت و نحوه زندگي شما باشد. در غير اين صورت، عادت جديد هرگز درون شما ريشه نمي گيرد و استوار نمي شود. هميشه به هنگام برگزيدن يک تجربه جديد، عواملي نظير توانائي ها و نقاط قوت خود، وقت هاي آزادتان، زمانبندي کارهايتان، سبک زندگي و سطح استرس موجود خود و ميزان پيچيدگي و مشکل بودن عادت جديد را در نظر بگيريد و فعاليتي را پيدا کنيد که با تمام اين عوامل تطبيق داشته باشد.

گام دوم: عادت جديد را در برنامه زماني خود قرار دهي

اگر برنامه معيني براي افزودن يک عادت جديد به زندگي خود نداشته باشيد، آنگاه به راحتي به بهانه هايي از قبيل نداشتن وقت اضافي، خستگي و ... آن را کنار خواهيد گذاشت. بنابراين، دومين اقدام مهمي که بايد انجام دهيد پيدا کردن يک وقت معين در برنامه زماني خود براي فعاليت هاي جديد است. فرقي نمي کند که «هر روز صبح قبل از حمام» باشد يا «هر شب ساعت 8». بايد زمان معيني را براي فعاليتي که در نظر گرفته ايد کنار بگذاريد به نحوي که پيدا کردن وقت براي انجام آن کار، خود به استرس تازه اي براي شما تبديل نشود.

گام سوم: جلب پشتيباني

اگر کسان ديگري را پيدا کنيد که در طول راه همراهتان باشند، احتمال موفقيت شما دو چندان مي شود. نقش آن ها نه تنها حمايت از شما هنگامي که به آن نياز داريد خواهد بود بلکه رها کردن و دنبال نکردن آن فعاليت را براي شما دشوارتر خواهند کرد. يک راه متداول براي به دست آوردن اين پشتيباني، استخدام مربي است. يافتن دوست يا آشنايي که با شما همراه شود و يا شرکت در کلاس گروهي نيز مفيد است. امّا اگر به هر دليلي ترجيح مي دهيد تنهائي به اين فعاليت بپردازيد از يکي از دوستانتان بخواهيد که در هفته هاي اول، پيگير انجام دادن آن فعاليت توسط شما باشد. يک روش مناسب ديگر، درست کردن دفتر روزانه و ثبت فعاليت هاي خود در پايان هر روز يا هر هفته است.

برخي از فعاليت هاي سالم و خوبي که مي توانيد به همراه يک دوست انجام دهيد عبارتند از:

• پياده روي

• کلاس هاي مديتيشن

• در پيش گرفتن يک برنامه غذايي سالم

• شرکت در يک برنامه آموزش اينترنتي

• کلاس هاي يوگا

• صحبت کردن دباره احساساتتان

• انواع ورزش ها

• نوشتن خاطرات روزانه

گام چهارم: هدف گذاري و پاداش

هر چند احساس آرامشي که از انجام يک فعاليت سالم به شما دست مي دهد، خود در حکم پاداش است امّا در شروع هر عادت جديد، به دست آوردن پاداش هاي محسوستر مي تواند مفيد باشد. به اين فکر کنيد که چگونه معلمان با قراردادن يک ستاره در جلوي اسم دانش آموزان آن ها را به درس خواني بيشتر و رفتار بهتر تشويق مي کردند و يا شما خودتان چگونه با چند پاداش کوچک، حيوان خانگي تان را به انجام هر کاري وامي داشتيد. چند پاداش کوچک براي اکثر ما انسان ها کافي است. بنابراين براي انجام مراحل اول پاداش هاي براي خودتان در نظر بگيريد تا وقتي که فعاليت جديد به

عنوان يکهي عادت جاي خود را در زندگي شما باز کند. براي اين منظور، نخستين ماه خيلي اهميت دارد زيرا اين تقريباً مدتي است که طول مي کشد تا يک رفتار جديد به عادت تبديل گردد. پاداشي که براي خود در نظر مي گيريد يک چيز شخصي است و شما خودتان بهتر مي دانيد چه چيزي در شما انگيزه بيشتري ايجاد مي کند. امّا توصيه ما در نظر گرفتن چيزهاي کوچک و شادي بخش است. مثلاً من هنگامي که شروع به رفتن به باشگاه ورزشي کردم، پاداشي که براي خود در نظر گرفتم، خريد يک لباس ورزشي جديد بعد از هر 5 بار رفتن به باشگاه بود. پاداش ها و جايزه هاي ديگر مي تواند خريد موسيقي هاي آرامش بخش (به هنگام انجام يوگا)، خريد خودنويس جديد (به هنگام نوشتن خاطرات روزانه) و يا خريد مسافت سنج (به هنگام پياده روي) باشد.

گام پنجم: کنترل شخصي براي اطمينان از درستي انتخاب

هنگامي که فعاليت جديدي را شروع مي کنيد، دقت کنيد که از انجام آن چه احساسي پيدا کرده ايد. آيا فعاليت جديد با سبک زندگي شما جور در مي آيد؟ حفظ اين عادت جديد برايتان آسان است؟ و يا فکر مي کنيد نياز به امتحان کردن کار ديگري داريد؟ اگر متوجه شديد که برنامه هاي زندگيتان با اين فعاليت جديد تطابق ندارد، به جاي آن که خود را عذاب دهيد، به خودتان تبريک بگوئيد که متوجه نياز به تغيير برنامه هايتان شده ايد. اين نخستين گام در تهيه يک برنامه جديد و بهتر است! ما هميشه مي توانيم از تجربه هاي منفي در زندگي خود نيز درس هاي مفيدي بگيريم. به هر حال، بهتر است چند روش رهايي از استرس و مديريت استرس را بلد باشيد و براي کاهش استرس در بدن و ذهن خود متناسباً از آن ها استفاده کنيد.

ترجمه : کلينيک الکترونيکي روان يار

منبع

Maintaining Healthy Habits-In Five Simple Steps , Elizabeth Scott, October 2006.

http://stress.about.com

 

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌

خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌
تيپهاي‌ بدني‌ و كژ رفتاري‌
بسياري‌ از نظريه‌ پردازان‌ در تبيين‌ زيست‌ شناختي‌ كژ رفتاريها، تيپ‌ بدني‌ و شخصيت‌ را به‌ هم‌ مرتبط‌ مي‌دانند، حتي‌ از زمان‌ بقراط‌ تيپهاي‌ مختلف‌ بدني‌ و ارتباط‌ آن‌ با شخصيت‌ فرد مورد توجه‌ بوده‌ است‌. امروزه‌ نيز مي‌توان‌، تيپ‌ شناسي‌ را در نظريه‌ برخي‌ از انديشمندان‌ پيدا كرد، ما در اينجا به‌ تيپ‌ شناسي‌ بدني‌ كرچمر، ويليام‌ شلدون‌ و تيپ‌ شناسي‌ زيستي‌ پنده‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌.
تيپ‌ شناسي‌ كرچمر
اميل‌ كرچمر، روانپزشك‌ آلماني‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ را از هم‌ مجزا كرد (1925)
1ـ لاغر اندامان‌: كه‌ داراي‌ اندامي‌ بلند و لاغر، باريك‌ و ظريف‌ بدني‌ سخت‌ با دست‌ و پاهاي‌ بالنسبه‌ بلند هستند. آنها قسمت‌ اعظم‌ كژرفتاران‌ را تشكيل‌ مي‌دهند، مخصوصاً مرتكب‌ سرقت‌، جعل‌، كلاهبرداري‌ و خيانت‌ در امانت‌ مي‌گردند.
2ـورزشكاران‌: كه‌ داراي‌ استخوانبندي‌ محكم‌ و قامتي‌ متناسب‌ مي‌باشند. از نظر كيفيت‌ تبهكاري‌ بعد از لاغر اندامان‌ قرار دارند، بزهكاري‌ آنان‌ بيشتر اعمال‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ است‌.
3ـ فربه‌ تنان‌: داراي‌ قامتي‌ كوتاه‌ يا متوسط‌، پهناي‌ زياد بدن‌، تنومند، سري‌ پهن‌، چهره‌اي‌ گرد هستند. تعدادشان‌ در ميان‌ كژرفتاران‌ بالنسبه‌ كمتر است‌ و بزهكاري‌ آنها ديررس‌ و توأم‌ با فريبكاري‌ مي‌باشد.
تيپ‌شناسي‌ ويليام‌ شلدون‌
در سال‌ 1940 ويليام‌ شلدون‌ زيست‌ شناس‌ آمريكايي‌، سامانه‌اي‌ مفيد از گروه‌ بندي‌ افراد ارائه‌ داد كه‌ در آن‌ سه‌ تيپ‌ بدني‌ شامل‌ آندومورف‌ (چاق‌)، مزومورف‌ (عضلاني‌) و اكتومورف‌ (استخواني‌) تقسيم‌ كرد. او پس‌ از تحقيق‌ و بررسي‌ به‌ نتايج‌ زير دست‌ يافت‌، كساني‌ كه‌ بدني‌ عضلاني‌ دارند احتمال‌ كژرفتاري‌ آنان‌ از همه‌ بيشتر است‌، (60 درصد مزومورف‌ و 30 درصد آندومورف‌) افراد چاق‌ معمولاً مهربان‌ و آسايش‌ طلبند، ولي‌ كساني‌ كه‌ استخواني‌ باشند بسيار حساس‌ و تا اندازه‌اي‌ گوشه‌ گيرند. در سال‌ 1965 بر اساس‌ نتايجي‌ كه‌ در مقايسه‌ بين‌ پانصد پسر جوان‌ بزهكار با 500 جوان‌ معمولي‌ انجام‌ شد، معلوم‌ گرديد از نظر آماري‌ درصد چشمگيري‌ از جوانان‌ بزهكار از تيپ‌ عضلاني‌ هستند.
تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ پنده‌
نوع‌ ديگري‌ از تيپ‌شناسي‌ زيستي‌- جنايي‌ كه‌ در خور ذكر است‌، بر خلاف‌ تيپ‌شناسي‌هاي‌ قبلي‌ مبتني‌ بر سرشت‌ بدني‌ نيست‌؛ بلكه‌ اساس‌ آن‌ را طرز عمل‌ غدد بسته‌ تشكيل‌ مي‌دهد. از آن‌ جمله‌ است‌ تيپ‌شناسي‌ زيستي‌ «پنده‌» (1950) ايتاليايي‌، با محتوايي‌ بسيار پيچيده‌ كه‌ منجر به‌ تأييد روابط‌ بين‌ شكل‌ جنايت‌ و تيپ‌ زيستي‌ مي‌شود. اين‌ تيپ‌شناسي‌، آنگاه‌ به‌ شرح‌ مزاج‌ هيپرتيروئيدي‌ يا تيروئيدي‌ پركار و هيپوتيروئيدي‌ كم‌ كار مي‌پردازد
مزاج‌ تيروئيدي‌ پركار خاص‌ فردي‌ است‌ كه‌ داراي‌ قد بلند است‌. به‌ علاوه‌ چهره‌ و ابروها خيلي‌ رشد كرده‌، فوق‌ العاده‌ هيجاني‌، دچار خشم‌ فراوان‌، مضطرب‌، گرفته‌ و عبوس‌، خسته‌، خيلي‌ باهوش‌، فعال‌ و پر جنب‌ و جوش‌ و داراي‌ حركاتي‌ غير ارادي‌، ناپايدار و خشن‌ است‌. اين‌ نوع‌ مزاج‌ در بين‌ دزدان‌ و جنايتكاران‌ عاطفي‌ بيشتر يافت‌ مي‌شود. به‌ عكس‌ مزاج‌ تيروئيدي‌ كم‌ كار دچار نقيصه‌ هوشي‌، بي‌ قيد، فاقد تصميم‌ و خواب‌ آلود است‌. دي‌ توليو مشاهده‌ كرد كه‌ فرد هيپوپاراتيروئيدي‌ نافرمان‌، ياقي‌ و سركش‌، فحاش‌ و هتاك‌ است‌.
ناهنجاري‌هاي‌ كروموزومي‌ و كژرفتاري‌
هر يك‌ از ما زندگي‌ را با سلول‌ كوچكي‌ به‌ نام‌ تخم‌ آغاز مي‌كنيم‌. تخم‌، سلول‌ اوليه‌اي‌ است‌ كه‌ از تقسيم‌ و تكثير آن‌، آدمي‌ به‌ وجود مي‌آيد. تخم‌ داراي‌ هسته‌ است‌، در درون‌ هسته‌ عوامل‌ تعيين‌ كننده‌ وراثت‌ قرار دارند كه‌ به‌ آنها كروموزوم‌ مي‌گويند. انسان‌ سالم‌ داراي‌ 23 جفت‌ كروموزوم‌ است‌ .22 جفت‌ كروموزوم‌ كه‌ تعيين‌ كننده‌ منشهاي‌ ارثي‌ به‌ غير از جنس‌ (نرو ماده‌) است‌ و «اتوزوم‌» ناميده‌ مي‌شود. يك‌ جفت‌ ديگر را كروموزوم‌ جنسي‌ مي‌گويند. كروموزومهاي‌ جنسي‌ در مردان‌ به‌ صورت‌ XY و در زنان‌ XX است‌.
كروموزومهاي‌ جنسي‌ خاستگاه‌ رفتار جنايي‌ نيست‌ ؛ اما در عوض‌ كروموزومهاي‌ اضافي‌ ممكن‌ است‌ تبهكاري‌ را در پي‌ داشته‌ باشد. كروموزوم‌ جنسي‌ اضافه‌ ممكن‌ است‌ از نوع‌ XXY يا XYY باشد.
الگوي‌ كروموزم‌ اضافي‌ X : اين‌ الگوي‌ كروموزومي‌ كه‌ اغلب‌ با عقب‌ ماندگي‌ ذهني‌ همراه‌ است‌، نشانگان‌ كلاين‌ فلتر نيز ناميده‌ مي‌شود و در مردان‌ وجود دارد و به‌ عنوان‌ ناهنجاري‌ كروموزومي‌ مورد توجه‌ است‌. فورسمن‌ در يك‌ مطالعه‌ جامع‌ نتيجه‌ گرفت‌ مرداني‌ كه‌ داراي‌ كروموزم‌ اضافي‌ X هستند، در محاكم‌ قضايي‌ بيشتر ديده‌ مي‌شوند؛ ولي‌ اين‌ ارتباط‌ آنقدر مستدل‌ و قوي‌ نيست‌ كه‌ جنبه‌ پيش‌ بيني‌ داشته‌ باشد و بتوان‌ به‌ كمك‌ آن‌ الگوي‌ رفتاري‌ شخص‌ را در آينده‌ پيش‌ بيني‌ نمود در مجموع‌ اينان‌ در دو مورد توافق‌ وجود دارد. يكي‌ شروع‌ زودرس‌ كژرفتاري‌ و تمايل‌ به‌ تكرار آن‌ و ديگر اينكه‌ خلافهاي‌ جنسر در بين‌ اين‌ افراد كمي‌ بيشتر است‌.
به‌ طور كلي‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر هستند، رفتاري‌ ناسازگار و ميل‌ به‌ ارتكاب‌ جرم‌ دارند. ميانگين‌ هوشي‌ آنان‌ پايين‌تر از معدل‌ حد متوسط‌ هوشي‌ افراد عادي‌ است‌ و در ميان‌ آنها اختلالات‌ رواني‌ و نارساييهاي‌ جسماني‌ ديده‌ مي‌شود. بررسيهاي‌ وسيع‌ برخي‌ از پژوهشگران‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ نفوذ و قدرت‌ نشانگان‌ كلاين‌ فلتر در ايجاد حالت‌ ضد اجتماعي‌ و كژرفتاري‌ تا حدود 36% بوده‌ و جرم‌ مبتلايان‌ به‌ اين‌ نشانگان‌ بيشتر جرايم‌ جنسي‌، آدمكشي‌ و دزدي‌ است‌.
الگوي‌ كروموزوم‌ اضافي‌ Y : برخي‌ از پژوهشگران‌ بر اين‌ عقيده‌اند افرادي‌ كه‌ تبهكار به‌ دنيا مي‌آيند داراي‌ الگوي‌ كروموزوم‌ XYY هستند. در سال‌ 1967، ريچارد اسپك‌ كه‌ متهم‌ به‌ كشتن‌ هشت‌ پرستار در شيكاگو شده‌ بود، داراي‌ اين‌ نوع‌ كروموزوم‌ بود. پس‌ از كشف‌ اين‌ قضيه‌، پژوهشهاي‌ گوناگوني‌ در آمريكا و انگلستان‌ صورت‌ گرفت‌ تا معلوم‌ گردد آيا ميان‌ كروموزوم‌ اضافي‌ و كژرفتاري‌ رابطه‌اي‌ وجود دارد يا نه‌.
ويژگيهاي‌ رواني‌ و جسماني‌ دارندگان‌ كروموزوم‌ اضافي‌ Y را مي‌توان‌ چنين‌ برشمرد: سطح‌ هوش‌ پايين‌، (در حدود 60 و حداكثر 80)، ميل‌ و آمادگي‌ ارتكاب‌ جرم‌، حركات‌ عصبي‌، ناپايداري‌ و بي‌ ثباتي‌ در امور، عدم‌ مقاومت‌ در برابر سختي‌ها و مشكلات‌، احساس‌ كمبود عاطفي‌، زود خشمي‌ و عصبانيت‌، بي‌ گذشتي‌ و قساوت‌، ناتواني‌ در پيش‌ بيني‌ امور و دور انديشي‌، سرپيچي‌ از هنجارهاي‌ اجتماعي‌، سوء قصد عليه‌ اموال‌ ديگران‌، ميل‌ شديد به‌ تجاوزات‌ جنسي‌، سوءقصد عليه‌ اشخاص‌ و ارتكاب‌ قتلهاي‌ فجيع‌، غير عادي‌ بودن‌ رفتارها، بي‌ ارادگي‌ و بالاخره‌ ستيزه‌ جويي‌. اين‌ افراد داراي‌ قد بسيار بلندي‌ در حدود 80/1 مي‌باشند. موهاي‌ سرشان‌ به‌ طور زودرس‌ ريزش‌ دارد. چشمانشان‌ بينايي‌ معمولي‌ را از دست‌ مي‌دهد و نزديك‌ بين‌ مي‌شوند؛ عوارض‌ پوستي‌، ناراحتي‌هاي‌ مجراي‌ ادرار و اختلالات‌ رواني‌ كه‌ آنان‌ را آماده‌ ارتكاب‌ تبهكاري‌ مي‌كند، نيز در نزد آنان‌ بسيار ديده‌ مي‌شود.
جذابيت‌ و كژرفتاري‌
برخي‌ از جرم‌ شناسان‌، ويژگيهاي‌ جسماني‌ مانند شكل‌ ظاهري‌ و چهره‌ فرد و ارتباط‌ آن‌ با ساختمان‌ بدني‌ و كژرفتاريها و طرز برخورد دادگاهها نسبت‌ به‌ اين‌ مجرمان‌ را مورد مطالعه‌ قرار داده‌اند. استافيري‌ (1967) دريافت‌ كه‌ نوع‌ ساختماني‌ بدني‌ تأثير مهمي‌ در قضاوت‌ دارد و معمولاً مزومورفها(افراد عضلاني‌ و قوي‌) كه‌ جذاب‌ و زيبا هستند، بيشتر مورد نصيحت‌ قرار مي‌گيرند و سختگيري‌ براي‌ آنها كمتر است‌. كاويور و هاوارد (1973) با تأكيد بر ظاهر و سيماي‌ افراد به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ هم‌ مجرمان‌ سياهپوست‌ و هم‌ مجرمان‌ سفيد پوست‌ آمريكايي‌ نسبت‌ به‌ غيرمجرمان‌ جذابيت‌ و زيبايي‌ كمتري‌ دارند، حتي‌ كاركناني‌ كه‌ در كانونهاي‌ اصلاح‌ و تربيت‌ مقيم‌ هستند، نسبت‌ به‌ كل‌
جمعيت‌ چهره‌ زشت‌تري‌ دارند. تامپسون‌ (1990) تخمين‌ زد كه‌ در هر سال‌ به‌ طور متوسط‌ 250 هزار مجرم‌ و متخلف‌ زشت‌ و نازيبا در زندانها وجود دارند، شايد غيرجذاب‌ بودن‌ (زشت‌ بودن‌ چهره‌) در ايجاد جرم‌ و يا احتمالاً افزايش‌ مجازات‌ توسط‌ دادگاهها نقش‌ داشته‌ باشند. تحقيقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ كودكان‌ زيبا و جذاب‌ همواره‌ موارد توجه‌ بزرگترها بوده‌ و ارزش‌هاي‌ منفي‌ كمتري‌ نسبت‌ به‌ كودكان‌ غير جذاب‌ يا زشت‌ دارند. حتي‌ وقتي‌ كه‌ رفتارهاي‌ خلاف‌ و ضد اجتماعي‌ نيز انجام‌ مي‌دهند.
اين‌ نظريه‌ كه‌ ظاهر غير جذاب‌ و زشت‌ با كژرفتاري‌ مرتبط‌ است‌، جراحان‌ ترميمي‌ را واداشت‌ تا با مطالعه‌ بر روي‌ زندانياني‌ كه‌ از نظر ظاهري‌ ناهنجاريهايي‌ داشتند بررسيهاي‌ انجام‌ دهند. در سال‌ 1970، 4250 نفر از زندانيان‌ را براساس‌ ويژگيهاي‌ جسماني‌ و رواني‌ جدا كرده‌ و به‌ چهار گروه‌ تقسيم‌ كردند. يك‌ گروه‌ فقط‌ تحت‌ جراحي‌ پلاستيك‌ قرار گرفت‌. گروه‌ دوم‌ تنها مشاوره‌ و گروه‌ سوم‌ هم‌ جراحي‌ پلاستيك‌ و هم‌ مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند و گروه‌ چهارم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ گروه‌ كنترل‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود، اين‌ اعمال‌ درست‌ قبل‌ از آزاد شدن‌ از زندان‌ انجام‌ گرفت‌. نتيجه‌ نشان‌ داد كه‌ اين‌ افراد يك‌ تصور جديد از خود داشتند مجرماني‌ كه‌ تحت‌ عمل‌ جراحي‌ قرار گرفته‌ بودند، طي‌ يكسال‌ پيگيري‌ كمتر از مجرماني‌ كه‌ جراحي‌ نشده‌ بودند مجدداً به‌ جرم‌ دست‌ زدند. جالب‌ توجه‌ است‌ كه‌ گروهي‌ كه‌ تنها مشاوره‌ دريافت‌ كرده‌ بودند به‌ اعمال‌ خلاف‌ و جرم‌ دست‌ زدند. اگر چه‌ نتايج‌ اين‌ بررسي‌ خيلي‌ روشن‌ و دقيق‌ نيست‌ اما تصور مي‌شود كه‌ اصلاح‌ ظاهر و اندام‌ باعث‌ اصلاح‌ پذيرش‌ ديگران‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ احتمال‌ نيز وجود دارد كه‌ افراد وقتي‌ از نظر ظاهري‌ عيب‌ و نقصي‌ نداشته‌ باشند نياز كمتري‌ براي‌ دفاع‌ يا ثابت‌ كردن‌ ارزش‌ خود دارند. در نتيجه‌ اين‌ افراد كمتر به‌ كژرفتاري‌ يا رفتار پرخاشگرانه‌ كه‌ درنتيجه‌ ناچيز شمردن‌ آنان‌ و يا مبارزه‌ براي‌ خود است‌، دست‌ مي‌زنند.
ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌
در سالهاي‌ اخير، نظريه‌ جالبي‌ درباره‌ ارتباط‌ بين‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ و شخصيت‌ افارد مطرح‌ گرديد. برخي‌ تحقيقات‌ بر روي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ مثل‌: گوشهاي‌ غير طبيعي‌، گوشهاي‌ داراي‌ انحنا و افتاده‌، انگشتان‌ خميده‌، انحراف‌ چشمها، پرمويي‌، پنجه‌هاي‌ پاي‌ به‌ هم‌ چسبيده‌، زبان‌ شياردار و ارتباط‌ آنها با ناهنجاريهاي‌ چون‌: اختلالات‌ يادگيري‌، بيش‌ فعالي‌، اسكيزوفرني‌، پرخاشگري‌، تهاجمي‌ بودن‌ و بي‌ عرضه‌ و بي‌ مهارت‌ بودن‌، تأكيد زيادي‌ شده‌ و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ ممكن‌ است‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ كه‌ به‌ طور خلاصه‌ ( mpas ) خوانده‌ مي‌شوند با برخي‌ ويژگيهاي‌ رفتاري‌ خلقي‌ (شخصيتي‌) كودكان‌ در ارتباط‌ باشند. اين‌ ارتباط‌ در ميان‌ تعداد زيادي‌ از پسران‌ پيش‌ دبستاني‌ كه‌ داراي‌ ناهنجاريهاي‌ جزيي‌ بدن‌ بودند مشاهده‌ گرديد.
نظر ديگر بر اين‌ است‌ كه‌ عوامل‌ تراتوژنيكي‌ - عوامي‌ كه‌ هنگام‌ رشد جنين‌ و در اوايل‌ دوران‌ بارداري‌ ايجادي‌ مي‌شود- بر سيستم‌ اعصاب‌ مركزي‌ اثر مي‌گذارند و در نتيجه‌ باعث‌ بوجود آمدن‌ مشكلات‌ رفتاري‌، و اختلالات‌ رشدي‌ مي‌گردند. در مطالعه‌اي‌ كه‌ توسط‌ برنان‌، مدنيك‌ و كندل‌ انجام‌ شده‌ آزمودنيهايي‌ را كه‌ مشكلاتي‌ هنگام‌ تولد داشتند و دچار Mpas بودند، مورد بررسي‌ قرار دادند و به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ اين‌ افراد بيش‌ از كساني‌ كه‌ چنين‌ اختلالاتي‌ را نداشتند، در بزرگسالي‌ مرتكب‌ جرم‌ شدند. اين‌ يافته‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ اختلال‌ در شد طبيعي‌ سيستم‌ اعصاب‌ مي‌تواند خطر «ريسك‌ كردن‌» افراد را براي‌ انجام‌ رفتار خشونت‌آميز بالا ببرد. براي‌ گسترش‌ چنين‌ نتيجه‌اي‌ تحقيقات‌ بيشتري‌ لازم‌ است‌.
هدايت‌ الله‌ ستوده‌
روزنامه‌ همشهري‌

 

نقش نماز در شخصيت جوانان1

نقش نماز در شخصيت جوانان1
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الامام علىّ بن ابى طالب(عليه السلام): «الله الله فى الصّلوة فإنّها عمود دينكم»:
«خدا را، خدا را درنظر گيريد در توجه به نماز، كه پايدارى دينتان به نماز باشد».
گر چه هر يك از احكام و فرائض دينى به جاى خود از اهميت و ارزش خاصى برخوردار است، امّا در اين ميان بعد از معرفت الهى هيچ فريضه اى به والايى مرتبه نماز نرسد. چرا كه اين، تنها نماز است كه معراج مؤمن و عامل تقرب انسان وارسته، به خدا شناخته شده و معيار پذيرش همه واجبات قرار گرفته است. به اين جهت آخرين پيام سفيران الهى، سفارش به نماز، اين استوانه استوار دين بوده، چنانچه پرسش نخستين روز رستاخيز هم از آن خواهد بود.
آرى نماز، تنها محبوبِ دلدادگان به حضرت حق و روشنى ديده و چراغ راه پويندگان كوى دوست و محفل انس خلوت نشينان وادى عرفان است. آنان كه زندگى را بىياد او نخواهند و رستگارى خويش را با شهادت در محراب نماز بينند «فزت ورب الكعبة» و با تمام وجود در راه زنده داشتن نام و ياد خداى خويش و اقامه نماز و راز و نياز با او كوشند و سرانجام خود فدايى راه نماز شوند «اشهد انّك قد اقمت الصلوة» اين همه، جايگاه ويژه و عظمت فوق العاده اين فرضيه الهى را روشن مىسازد و همگان را به تعظيم اين عالىترين نمونه شعائر الهى وادار مىكند، كه هم خود، اهل نماز و راز و نياز باشند و هم در جهت اشاعه فرهنگ نورانى نماز در جامعه تلاشى پيگير نمايند، (الذين إن مكنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة)، تا به وظيفه دينى خود عمل نموده باشند و همواره مشمول رحمت بىپايان الهى قرار گيرند. و در اين راستا فضلاى اهل قلم حوزه، رسالتى بس عظيم دارند كه با تأليف و انتشار آثار ارزشمند دينى، فرهنگ نماز و انس با خداوند متعال را در جامعه دينى ترويج دهند و رايحه دلپذير معنويت را به فضاى جان همگان بويژه نسل جوان برسانند. چنانچه تاكنون آثار فراوانى را در اين رابطه منتشر نمودهاند كه از آن جمله است اثر گرانقدر فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى مصطفى خليلى، تحت عنوان «نقش نماز، در شخصيت جوانان». و ما خادمان فرهنگى آستانه مقدّسه مفتخريم كه در آغازين روزهاى سالى كه به نام اوّلين شهيد محراب، «حضرت امام على بن ابى طالب(عليه السلام)» نامگذارى شده، با عنايات كريمه اهلبيت حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) و مساعدتهاى توليت معظم حضرت آية الله مسعودى و معاون امور ادارى، مالى ايشان جناب آقاى فقيه ميرزايى موفق به چاپ و نشر اين اثر گرانمايه شديم; باشد كه گامى در جهت ترويج فرهنگ دينى برداشته و از اقامه كنندگان نماز باشيم.
مقدّمه
حمد و سپاس خدايى را سزاست كه شكر شاكرين و حمد حامدين و ذكر ذاكرين و سعى خالصين متوجه درگاه اوست. ستايش بيكران مرا و راست كه در خلق خويش هيچ كاستى نگذاشت بل همه مخلوقات حتى پست ترين شان را به راستى بگذاشت. تسبيح لايتناهى بر آستان او كه آدمى را در مسير سعادت بر همه موجودات، ولايت و تاج خلافت در سياره زمين بر او كرامت و خلعت «لقد كرّمنا» بر اندامش عنايت و بعد از تكوين، مصداق «فتبارك» بر قامتش مقالت فرمود.
حمد و آفرين بر ذات جهان آفرين كه هستى را آميخته با حكمت و تعاليم را براى بشر همراه با مصلحت و براى وصول به سربلندى و عزّت توأم ساخته است.
و درود بى پايان بر ختم پيامبران و فص رسولان و اهل بيت و پاكان كه شريعت به دست ايشان پايان و حجت خدا به عصمت آنان تمام گرديد.
درود بى منّت و سلام با عزت بر سالكان راه طريقت و شاهدان كوى حقيقت كه سر در راه حفظ شريعت در كف اخلاص نهاده و نزد دوست تحفه بردند.
با حمد بى انتهى بر ذات ربوبى و درود بى منتهى بر شأن مصطفوى، مُصحف بى مقدار نماز را محمّد ساخته تا شايد از اين فريضه الهى كه بزرگترين و مهمترين فريضه در تمامى اديان الهى تشريع شده، نفوس مستعده بهره گيرند.
بر همه جوانان معزّز و مكرّم، معرفت به اين نكته لازم است كه در دين مبين اسلام، نماز لبيك همه ذاكران، عمل آزادگان، طواف عارفان، ميقات كعبه عاشقان، سعى وصفاى پاكدلان، پرواز بيدار دلان مقصد سالكان، داروى دلهاى مجروح، شفاى قلبهاى محزون و تسكين دلهاى مفتون است. نماز كمال عابدان و معراج عالمان، معبد عاشقان و گل خوشبوى بوستان قلب پاك جوانان است.
جوان چون واجد قلب پاك و فاقد و فارغ از هرگونه ارزشهاى ناپاك است مىتواند با نماز، پلّه هاى كمال را طى كند و به قلّه جمال باريابد. با برپايى نماز به مقام سرورى و سيادت راه يابد و دعاى اللهم اجعلنى للمتقين اماماً (خدايا مرا پيشواى پرهيزكاران قرارده) را ورد كلام خود سازد.
چون كه هيچ عملى مثل نماز بينى شيطان را به خاك مذلّت نمىسايد و توجهات الهى را نصيب انسان نمىسازد و هيچ بندهاى جز از طريق نماز به مقام قرب نمىرسد. بسيار زيبا فرموده اند آن رهبر فرزانه كه: «مبتدىترين انسانها رابطه خود را با خدا به وسيله نماز آغاز مىكنند. برجسته ترين اولياء خدا نيز بهشت خلوت اُنس خود با محبوب را در نماز مىجويد. اين گنجينه ذكر و راز را هرگز پايانى نيست و هر كه با آن بيشتر آشنا شود جلوه و درخشش بيشترى در آن مىيابد»(1).
پس بيائيم همّت نمائيم كه با تمسك به نماز به مقام قرب، راه يابيم و جوانى خويش را با سيره مردان الهى گره زنيم تا شايد در جهان جاودانى در منزلگه صادقان و صالحان منزل گزينيم كه طوبى لهم و حسن مآب.
براى جوانان عزيز بايد مسلّم باشد كه هر چه در بهار جوانى كاشتند در پائيز پيرى درو خواهند نمود و به سنين بعد از جوانى عبادت را موكول نمودن از وسوسه هاى شيطانى است.

• جوانا ره طاعت امروز گير كه فردا جوانى نيايد ز پير
• كه فردا جوانى نيايد ز پير كه فردا جوانى نيايد ز پير
________________________________________
1 ـ پيام مقام معظم رهبرى آية الله خامنهاى، مهرماه 1370.

 

مشاوره و تربيت (جوانان و ازدواج)

مشاوره و تربيت (جوانان و ازدواج)
در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسيارى جهات پيامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمايت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پديد نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نيازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از يک ديگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهايى نمى تواند جواب گوى نيازها و مسئوليت هاى يک زندگى مشترک باشد; لذا تعيين سن ازدواج نياز به بازنگرى جدّى، عميق و همه جانبه دارد. بايد به متون دينى، تحقيقات روان شناختى، نيازهاى دوره ى جوانى و نيز به واقعيت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معيّن، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعيت کنونى ارائه گردد.
در اين جا به پرسش هايى در اين زمينه که حجة الاسلام والمسلمين شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.
نظر دين مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چيست؟ در تعيين سن ازدواج دختران و پسران دو ديدگاه اصلى وجود دارد: يکى ديدگاه دينى و ديگرى ديدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل يکديگرند. ما در اين نوشتار، از ديدگاه دينى به اين مسئله مى پردازيم.
قرآن و سن ازدواج در کلام خداوند سن معينى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شايد رساترين آيه در تعيين سنّ ازدواج اين آيه ى شريفه باشد که مى فرمايد:
(وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; يتيمان را آزمايش کنيد تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمايل پيدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه يافتيد، اموالشان را به آنان بدهيد.
شيخ طوسى در تفسير آيه مى نويسد:
معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانايى بر همخوابگى و توليد نسل برسند، احتلام فعلى منظور نيست.[2] در تفسير مراغى آمده است:
بلوغ نکاح رسيدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در اين حالت ميل پيدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3] در برخى از احاديث نيز بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)ذيل آيه ى 6 سوره ى نساء آمده است:
(من کان فى يده مالُ بعض اليتامى فلا يجوز له ان يعطيه حتى يبلغ النکاح و يحتلم)[4]; کسى که مال يتيمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختيار يتيم بگذارد، تا اين که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.
در اين روايت بلوغ نکاح به احتلام تفسير شده است.
خلاصه آن که، معيار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانايى هم خوابگى و توليد نسل است.
سن ازدواج از نگاه روايات روايات در مورد تعيين زمان ازدواج، به دو دسته اند:
1. در برخى روايات به سن خاصى اشاره شده است; مانند اين روايت از امام باقر(عليه السلام) که فرمودند:
دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از يتيمى بيرون مى آيد و مى تواند ازدواج کند.[5] در جاى ديگر آمده است:
دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزويج نمايد، از يتيمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6] در احوالات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمده است:
ان رسول الله دخل بعايشه و هى بنت عشر سنين و ليس يدخل بالجارية حتى تکون امرئةً[7]; پيامبر در حالى با عايشه ازدواج کرد که عايشه ده ساله بود و ايشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر اين که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در اين روايت، نُه سال تمام است).
و نيز امام باقر(عليه السلام) فرموده است:
لا يدخل بالجارية حتى يأتى اما تسع سنين او عشرة سنين[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه يا ده سالگى جايز نيست.
2. برخى روايات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغيب مى کنند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)آمده است:
من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بيتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از اين که عادت زنانه ببيند به خانه ى شوهر برود).
بايد توجه داشته باشيم که اين مجموعه روايات، بيش تر ناظر به تعيين سنّ ازدواج دختران است. يکى از راه هاى تعيين سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سيره ى عملى ائمه ى اطهار(عليهم السلام)است.
سن ازدواج بر اساس سيره ى معصومين(عليهم السلام) شواهد تاريخى گواه است که امامان ما در سنين قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(عليه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخين نوشته اند که امام باقر(عليه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از اين مطلب مى فهميم که امام سجاد(عليه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.
امام کاظم(عليه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(عليه السلام) در سال 148 ديده به جهان گشودند، نتيجه مى گيريم که امام کاظم(عليه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.
امام جواد(عليه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(عليه السلام) در سال 212 ديده به جهان گشودند; نتيجه مى گيريم که امام جواد(عليه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.
ـ امام هادى(عليه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(عليه السلام) در سال 232 ديده به جهان گشودند; بنابراين امام هادى(عليه السلام)بايد قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(عليهم السلام) در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسايل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12] و چون عمل و سيره ى معصومين(عليهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعيين سن ازدواج نيز بايد به آن بزرگواران اقتدا کنيم. تا اين جا به اين نتيجه رسيديم که طبق آيات، روايات و سيره ى معصومين(عليهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد اين است که آيا تنها رسيدن به اين سن کفايت مى کند، يا معيارهاى ديگرى نيز در تعيين زمان ازدواج دخالت دارد؟ شواهد بسيارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغيرهاى ديگرى در تعيين زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معيار سنّى نيز نوسان مى يابد. يکى از اصلى ترين معيارهاى تعيين سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسيدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اينک به توضيح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازيم.
رسيدن به حد رشد براى صلاحيت ازدواج از نظر فقه اماميه تنها رسيدن به سن بلوغ کافى نيست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد رشيد هم باشند; يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختيار عقد ازدواج ببندند.
شهيد مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نويسد:
در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نيست; يعنى يک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نيز عاقله بودن و رسيدن به سن بلوغ دليل کافى براى ازدواج نيست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14] اگر بخواهيم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعريف کنيم، بايد بگوييم:
رشد يعنى اين که انسان شايستگى و لياقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر يک از سرمايه ها و امکانات مادى و يا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; يعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى يک شأن و منزلت و مقامى است و يا ابزار و وسيله اى را دارد شايستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنين شخصى در آن کار و در آن شأن «رشيد» است. حال، آن چيز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشيايى که وسايل و سرمايه هاى زندگى هستند. سرمايه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسايل و، به تعبير ديگر، سرمايه هاى زندگى او هستند، و يا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمايه را دارد.[15] بنابراين، رشد در مورد ازدواج يعنى شايستگى و لياقت اداره ى زندگى; چنان که شهيد مطهرى در اين خصوص مى فرمايد:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نيست، منظور اين است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; يعنى بفهمند که ازدواج يعنى چه؟ تشکيل کانون خانوادگى يعنى چه؟ عاقبت اين بله گفتن چيست؟ بايد بفهمد اين بله که مى گويد، چه تعهدهايى و چه مسئوليت هايى به عهده ى او مى گذارد و بايد از انجام اين مسئوليت ها برآيد.[16] رشد به معناى ياد شده کاملاً يک امر اکتسابى و قابل يادگيرى است. والدين، اطرافيان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گيرى و تحصيل آن داشته باشند.
چه راهکارهايى در تعديل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟
1. بايد والدين، مربيان و مسؤولان تدابيرى در نظر بگيرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمايند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نياز به ازدواج، با ديگر ابعاد رشدى، يعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا يا به محض رسيدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمايند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسيده اند و يا سال ها پس از رسيدن به بلوغ جنسى منتظر يافتن شغل مناسب، تکميل تحصيلات و ديگر پيش نيازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتيجه، يا اصلاً به آن دست نمى يابند و يا وقتى به آنها مى رسند که ديگر شادابى، طراوت و انگيزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسيب پذير و در معرض خطرهاى جدّى است.
2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نياز کاذب در جوانان مى شود، بايد به طور جدى جلوگيرى نمود; مانند ديدن صحنه هاى مهيّج، فيلم، ماهواره، اينترنت، روابط دختر و پسر و... .
3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معيارهاى اسلامى، يکى از نيازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معيار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر يا هيچ يک از اين مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعيت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصيلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بينش غيردينى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گيرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نيز هزينه هاى اضافى و تشريفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. اين زنجيرهاى اسارت آور و دست و پاگير، متأسفانه در حال گسترش است. بايد بينش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگيرى از امامان معصوم(عليهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.
________________________________________
[1]. نساء: 6.
[2]. شيخ طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسير مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسير صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 20، ص 61.
[10]. شيخ مفيد، الارشاد، (قم: مکتبة بصيرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پيشوايى، سيماى پيشوايان در آيينه ى تاريخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سيره ى امامان شيعه، (دفتر تبليغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غيبى در زندگى بشر به ضميمه ى چهار مقاله ى ديگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ 153

 

حجاب در اديان الهي

حجاب در اديان الهي
مقدمه:
لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه يکي از مسائل مهم اسلامي است.در خود قرآن کريم درباره ي اين مطلب تصريح شده است.پوشيدن زن،خود رااز مرد بيگانه يکي ازمظاهر لزوم حريم ميان مردان وزنان اجنبي است. همچنانکه عدم جوازخلوت ميان اجنبي واجنبيه يکي ديگرازمظاهر آن است.باکمال تاسف د راوج شکوفايي علم وصنعت درجهان معاصر،الهامات دروني زن،لگد مال هوسهاي زود گذروسود جويي هاي اقتصادي ميگرددوقانون الهي حجاب ناديده گرفته ميشودوبه نام آزادي فرهنگ خود آرايي وبي بند وباري ترويج مي شود.نوشتاري که پيش روداريد درباره ي حجاب زنان ازديدگاه اديان الهي وفلسفه ي پوشش وحجاب اسلامي است.تاريخچه ي حجاب همه اديان آسماني،حجاب و پوشش زن را واجب و لازم شمرده اند وجامعه بشري را به سوي آن دعوت کرده اند به دليل آنکه لزوم پوشش و حجاب به طور طبيعي درفطرت زنان به وديعت نهاده شده است،احکام و دستورات اديان الهي هماهنگ و همسو با فطرت انساني تشريع شده است،پس درهمه اديان الهي پوشش وحجاب زن واجب گشته است.علامه نقدي درکتاب خويش تحت عنوان (جايگاه زن نزد امتهاي قبل از اسلام ) مي نويسد:مشهورترين امتهايي که قبل ازاسلام مي زيسته اند درتمامي آنان حجاب زنان معمول ورايج بوده است.اما ايراني ها : برخي اززنان آنها داراي حجاب وبرخي بدون حجاب بودند و بدان افتخارمي کردند البته سخت گيري برخي از آنان در مورد زنان به گونه اي بود که زن مجبوربود تمام دوران حيات خويش رادر ميان چهار ديواري خانه محبوس باشد.اما برهمائيان :حجاب نزد آنان روش خاص خود راداشت زن حق نداشت از خانه خارج گردد وحق نداشت مردي غيراز محارمي که دين عرض کرده بود بشناسد.اما بو داييان :حجاب نزد آنان همانند براهما ئيان بود وتا امروز نيز آثاري از آن نزد هنديها باقي مانده است.اما درمورد يهود: اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانکه مثلا بي آنکه چيزي برسرداشت به ميان مردم مي رفت ويا در شارع عام نخ مي رشت ياباهر سنخي ازمردان درد ودل مي کرد يا صدايش آنقدربلند بود که چون درخانه اش تکلم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان اورابشنوند درآن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.و در مورد مسيحيت : از رساله ي بولس به تيطس که در باره زنان مي گويد : بايد عاقل ،خانه نشين ،عفيفه و مطيع شوهرانشان باشند . روشن مي شود که حجاب در مسيحيت در صدراول واجب بوده است.اما در عرب : برخي ازمردان زنانشان رابه حجاب وبرخي به خودآرايي دعوت مي کردند.ولي آنچه که ازاشعارعرب استفاده مي شود حجاب زنان نزد اشراف ،عادتي مأنوس بوده است. بدينسان روشن ميشود که حجاب در شرايع الهي وجود داشته است. فلسفه پوششفلسفه پوشش اسلامي چندچيزاست،بعضي ازآنها جنبه رواني دارد وبعضي جنبه خانه وخانوادگي وبعضي ديگراجتماعي،و بعضي مربوط است به بالابردن احترام زن وجلوگيري ازابتذال او. حجاب دراسلام ازيک مسله کلي ترواساسي تر ريشه مي گيرد وآن اينست که اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي،چه بصري ولمسي وچه نوع ديگربه محيط خانوادگي ودرکادرازدواج قانوني اختصاص يابد،اجتماع منحصر? براي کاروفعاليت باشد.برخلاف سيستم غربي عصرحاضرکه کاروفعاليت رابا لذتجوئيهاي جنسي به هم مي آميزد،اسلام مي خواهداين دو محيط راکاملا ازيکديگر تفکيک کند .اکنون به شرح چهار قسمت فوق مي پردازيم:
1- آرامش رواني
نبودن حريم ميان زن ومرد وآزادي معاشرتهاي بي بندوبار،هيجانهاو التهابهاي جنسي رافزوني مي بخشدوتفاضاي سکس رابه صورت يک عطش روحي ويک خواست اشباع نشدني درمي آورد.غريزه اي نيرومند،عميق و«دريا صفت»است،هرچه بيشتراطاعت شود سرکش ترمي گردد،همچون آتش که هرچه به آن بيشترخوراک بدهند شعله ورترمي شود.واز طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواهانجام ناشدني است وهميشه مقرون است به نوعي احساس محروميت.دست نيافتن به آرزوهابه نوبه خود منجر به اختلاف روحي وبيماريهاي رواني مي گردد. چرادر دنياي غرب اينهمه بيماري رواني زياد شده است؟علتش آزادي اخلاقي جنسي و تحريکات فراوان سکسي است که به وسيله جرائدومجلات وسيمينارهاوتئاترها ومحافل ومجالس رسمي وحتي خيابانها و کوچه ها انجام مي شود.
2- استحکام پيوند خا نوادگي
شک نيست که هرچيزي که موجب تحکيم پيوند خانوادگي و سبب صميميت رابه زوجين گردد،براي کانون خانواده مفيداست ودرايجاد آن بايد حداکثر کوشش راکرد وبالعکس هرچيزي که باعث سستي روابط زوجين ودلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي زيانمند است وبايد با آنان مبارزه کرد. 3-  استواري اجتماع
     کشانيدن تمتعات جنسي ازمحيط خانه به اجتماع ،نيروي کاروفعاليت اجتماع راضعيف مي کند.
4- ارزش واحترام زن
زن مسلمان،تجسم حرمت وعفت درجامعه است،حفظ پوشش به نوعي احترام گذاردن به زن ومحفوظ نگه داشتن وي ازنگاههاي شهواني وحيواني است.چنانچه زن ،حدود را رعايت ننمايدهربيماردلي به او طمع نموده وبا نگاه آلوده اش حريم زن رامي شکند.
حجاب در قرآن کريم
در قرآن کريم،آياتي چند به طور صريح درمورد وجوب حجاب ودرحد کيفيت آن نازل شده است که دراينجا دو نمونه ذکرمي کنيم:
1- در سوره نور طي آيه مفصلي چنين آمده است:و به مردان مومن بگو که چشمهاي خودرافرو پوشندودر دامان خويش رانگاه دارنداين عمل براي ايشان پاکيزه تراست همانا خداوند به آنچه انجام مي دهند آگاه است.وبه بانوان باايمان بگو چشمهاي خود فروپوشند وعورتهاي خود رانگاه ديگران پوشيده نگاه دارند وزينتهاي خود را جزآن مقداري که ظاهر است ننمايند وزينتهاي خود راآشکار نسازند مگربراي شوهرانشان،پدرانشان،پدر شوهرانشان،پسر شوهرانشان،پسرانشان،پسران همسرانشان،برادرشان،پسر برادرشان،پسر خواهرانشان،زنان هم کيششان،کنيزانشان،مردان سفيهي که تمايلي به زنان ندارند،کودکاني که ازامورجنسي بي اطلاعند.(غير مميزين)وپاهاي خود رابرزمين نکوبند تا زينتهاي پنهانشان آشکار شود همگي به سوي خداوند توبه کنيد اي مومنان،باشد که رستگار شويد(1)
2- در سوره احزاب مي خوانيم:«اي پيامبر به همسران ودحتران وبانوان باايمان بگوروپوشهاي خودرابر گيرندتابه عفاف وحريت شناخته شوندوموردآزاروتعرض هوسرانان قرار نگيرند،خداوند،آمرزنده ومهربان است.(2)»حجاب در روايات
پيامبر،در ضمن حديثي، نهي فرمودندازاين که زن،براي ديگران خود را بيارايد. فرمود:اگربراي غير شوهر،خود را آرايش نمودلازم است خداوند او را با آتش بسوزاند .(3)پيامبر فرمود:خداوند مرداني که شبيه زن مي شوند وزناني که خود راشبيه مرد قرارمي دهند،لعنت کرده است. (4)
1-  سقوط شخصيت انساني زن 2- فرو پاشي نظام خانواد 3- تضعيف ارزشهاي متعالي
4- افزايش التهابهات وبيماريهاي رواني5- کاهش سلامت جسماني  6- کاهش جذابيت زنان
7- رکود فعليتهاو سستي جامعه بشر 8- ترويج فرهنگ مصرف وزيانهاي اقتصادي ناشي از آن9- انحطاط اخلاقي وتضعيف معنويت.
منابع:
1- سوره نور آيه 31     مسله حجاب    مولف: شهيد استاد مرتضي مطهري
2- سوره احزاب آيه59    حجاب در اديان الهي   مولف:علي محمدي آشنائي 
      3- بحارالانوار ج 103 ص243  حجاب از ديده گاه قرآن وسنت  مولف:فتحيه فتاحي زاده
      4- بحارالانوار ج 103 ص243

نقش نيايش در درمان

نقش نيايش در درمان
از قديم الايام درکنار طب رايج دنيا علوم ديگري هم به رشد وتکامل خود ادامه داده اند که در چند دهه اخير بيشتر به آنها توجه شده است. علم پزشکي در دهه هاي اخير به حدي بر روي روشهاي درمان فيزيکي متمرکز شده که گاهي به نظر مي رسد که جنبه هاي رواني و غير فيزيکي انسان بيمار به فراموشي سپرده مي شوند . ناتواني دانش آکادميک پزشکي در بسياري از   جنبه ها باعث شده است که توجه به اين گونه علوم رونق بيشتري پيداکند.
در روزگارگذشته نقش دوگانه روحاني وپزشک را يک نفر به نام « کاهن » ، « مرد مقدس » ويا « طبيب قبيله » و... انجام  مي شده است، اما باگذشت زمان جدا شدن پزشکي ومذهب در واقع تخصصي شدن هركدام ازاين مقولات، به هنگام درمان جسم، پزشكان ازبعدمعنوي بشرتقريباً غافل شدند.اقدامات صحيح بهداشتي ازوجودانسان ريشه مي گيرد.وجودي كه فردراازنظر جسمي، روحي ومعنوي كامل مي داند. لذابراي اعمال اقدام بهداشتي صحيح بايد به جنبه روحي ودرمان روح فردهم توجه بسيارداشت.
دراين فرصت قصد داريم به روشهاي موازي با درمانهاي معمول پزشكي درمواجهه با يكي ازبزرگترين تنشهاي انسان يعني بيماري  خصوصاً بيماريهاي صعب العلاج اشاره كنيم. ازجمله روشهايي كه مي تواندبه موازات درمانهاي پزشكي معمول اثربخشي فراوان داشته باشد نيايش درماني است كه به معناي تقويت بعد روحي ومعنوي بشربه منظور دستيابي به مراتب بالاترمعنوي، روحاني وكسب عزت نفس وهدفدارشدن فعاليتهاي وي است.
دانشمندان علوم رفتاري چندسطح ازنيازهاي انساني راتعريف كرده اند. ازجمله نيازهايي كه درتقويت ياتحليل بعدرواني فرد دخيل است مي توان به مواردزيراشاره كرد:
  نيازبه داشتن هدف درزندگي
  نيازبه داشتن عشق وايثار
  نيازبه ايثاروعفو
  نيازبه اميدوخلاقيت
اين نيازهاي معنوي درسلامت و بيداري وجود دارند وتنها گاهي كمرنگ وياپررنگ تربه نظرمي رسند.
1- نيازبه داشتن هدف درزندگي:
بيشترافرادهنگام بروزمشكل به مرورزندگي خود مي پردازند وسعي دريافتن مفهومي براي زندگي خود مي كنند. بنابراين جستجوجهت يافتن معناوهدف درزندگي مي تواند نيروي بالقوه اي درفرد براي مبارزه با بيماري فراهم آورد.
2- نيازبه عشق وايثار:
اين مسئله خصوصاً درموردافرادي كه ازبيماريهاي مزمن رنج مي برندشايعتراست. فرآيند بدخيم بيماري باعث كاهش تماسهاي انساني پرمفهوم شده ودرنتيجه بيماراحساس دوري از خداوند خواهد كرد. اين انزوا وتنهايي نوعي حالت تفاوت باديگران ويااحساس انسان نبودن را به وجودمي آورد. آنهافكرمي كنندبراي هيچ كسي اهميتي ندارند. بنابراين نيازدارندكه به اطمينان مجددي درموردعشق وايثاردست پيدانموده ومجالي براي دريافت عشق بيابند.
3- نيازبه اميد وخلاقيت:
خلاقيت مربوط به آينده است. همه بيماران خصوصاً بيماران بدحال نيازبه اميد دارند. اميد برخي آرزوها را شامل مي شود:  
  اميد به بهبودي
  اميد به خلاصي ازدرد
  اميد به زندگي بعدي  
اميد مي تواند براي انجام برخي ازكارها مانند نوشتن وشعرگفتن ويا يافتن راهي جهت جبران روابط گذشته باشد. گاهي مابه علت بي توجهي به نيازهاي روحي بيمارمان،ابهام درشناخت مفاهيم اعتقادي مانندقضاوقدرورحمت خداوند،ازاينكه پاسخ مناسبي براي سوالات اونداشته باشيم،مضطرب مي شويم واصلاً وارداين مباحث نمي شويم.
باانجام اقدامات ذيل مي توان به نيازهاي معنوي بيماران توجه كرد:
  كمك به آنها درايجادوتداوم ارتباط معني دارباخداونددرهنگام رويارويي بامشكلات وتنشها.
  حمايت ازآنهادربرقراري پيوندهاي مذهبي وپرستش خداوند.
  كمك به آنهادربيان وياكشف احساسات مذهبي شان.
همه انسانها فطرتاً مومن هستند، حتي اگرادعايي برمذهبي بودن نداشته باشند. بنابراين نبايد تصوركردكه اگربيماري ادعاي لامذهب بودن دارد،نيازهاي معنوي ندارد. 
مذهب واعتقادات معنوي برتمام جنبه هاي زندگي فرد ازقبيل عادات روزانه، رفتارهاي بازدارنده وتشويق كننده، مرجعي براي انديشيدن درمورد خود و جهان، پذيرش حيات، با معني و مفهوم انگاشتن زندگي، تقويت اعتقادات فرد براي ارزش گذاري خود، تشويق به واقع گرايي، آماده سازي فردبراي زندگي واميدواري موثراست.
بنابراين اگربا يك بيماردرمنزل و يا بيمارستان سرو كارداريد وازاو مراقبت مي كنيد، به خاطر داشته باشيد كه همواره حالات وروحيات معنوي اورا درتمام لحظات حمايت كنيد. حتي وي را تشويق به انجام فعاليتهاي مذهبي وديني مانند خواندن نماز، دعاكردن، صدقه دادن، نذري دادن، خلوت كردن با خداو... نماييد.
درتمام لحظات بيماري (حتي دراتاق عمل) سعي كنيداشيا و وسايلي راكه ازنظراومقدس ومذهبي هستندازوي جدانسازيد. اين وسايل شايد درحد يك گردن بند مذهبي، يك تكه پارچه سبزمتبرك، يك كتاب دعاي كوچك و... باشد.
سعي كنيددرتمام لحظات بيماري وي او را ازنظرعاطفي مورد توجه قراردهيد و به اوبفهمانيد كه چقدردوستش داريد و براي سلامتي اونگران هستيد.
توصيه شده كه حتي اگربيمارشما بيهوش است، بربالين وي با صداي بلند دعا بخوانيد و مرتباً دستها وصورت اورا لمس كنيد. مطمئن باشيد تأثيرصداي شما درحين خواندن دعا ولمس و اظهارمحبت شما به بيمارحتماً ازطرف وي احساس خواهدشد.
خواندن دعا ونمازنه تنها درحين بيماري بلكه به هنگام بروزشداند و مشكلات روزمره نيزتأثير فراواني درافزايش سطح روحيه شما در رويارويي مشكل دارد. برقراري پيوند مذهبي باخدا و ائمه به هنگام بروزمشكلات وتنشها باعث ايجاد دلگرمي واحساس داشتن پشتوانه هاي قوي مذهبي مي گردد ، فرد را به حل مشكل اميدوارمي كند و نسبت به نيروهاي  ماوراء الطبيعه معتقدتر مي سازد.
تقويت احساسات مذهبي موجب تقويت احساس توكل به لطف واحسان بي پايان آفريننده هستي شده وبه فرداين حس راتلقين ميكند كه درجهان به اين بزرگي او تنها نيست وهم او كه او را آفريده از وي دستگيري و مراقبت خواهد كرد واوهيچ گاه فراموش نخواهد شد.
ارتباط نزديك با خدا وجهان معنويت به هنگام بروزمصائب وشدائد اين تفكرمثبت را درهرفرد پاك وباايماني القامي كند كه هيچ اتفاقي دراين جهان بي علت وحكمت نيست هرچقدر ما ازآن آگاه نباشيم وبه راستي ازپس هرسختي آساني است وتنها با توكل به ذات مقدسش آشوب درون انسان ازاصل گسيخته، آرام خواهد شد.
مريم پور دهقان  کارشناس ارشد پرستاري
  مجله آشنا- شماره 100
منابع
1-   ايلخاني، مهناز، تسلي دهندگان، انتشارات گلبان، 1381
2-  ايلخاني، مهناز، بررسي تأثيرروشهاي آرامسازي برروي درد بيماران سرطان بستري دربخشهاي سرطان بيمارستانهاي منتخب آموزشي تهران، پايان نامه،1370
3-   شفر، مارتين، فشاررواني، ترجمه: بلورچي، پروين، انتشارات پاژنگ، 1367
4- گواين، شاكتي، تجسم اخلاق، ترجمه: خوشدل، گيتي، ناشرمترجم، چاپ دوم، 1371 

 

نقش مذهب در سلامت روان

نقش مذهب در سلامت روان
روانشناسي بهداشت,در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است . شيوه هاي مقابله,تواناييهاي شناختي و رفتاري اي هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني فشارآور به كار مي گيرد .
در مقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا و نيايش,توكل و توسل به خداوند و .... براي مقابله استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان داده اند از آنجايي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند,مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل نمايند,بنابراين به كارگيري آنها براي اكثر افراد,سلامت ساز است. رفتارهاي مذهبي ارزش مثبتي در پرداختن به نكات معني دار زندگي دارند. رفتارهايي از قبيل توكل به خداوند,زيارت و غيره .... مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت,موجب آرامش دروني فرد شوند. باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست,تا حد زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمي توصيف مي كنند و معتقدند كه مي توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند,اثر موقعيت هاي غير قابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به همين دليل گفته مي شود كه مذهب مي تواند به شيوه فعالي در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلي مقابله مذهبي,متكي بر باورها و فعاليت هاي مذهبي است و از اين طريق در كنترل استرس هاي هيجاني و
ناراحتي هاي جسمي به افراد كمك مي كند. داشتن معنا و هدف در زندگي,احساس تعلق داشتن به منبعي والا,اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكل زاي زندگي,برخورداري از حمايت هاي اجتماعي,حمايت روحاني و ..... همگي از جمله منابعي هستند كه افراد مذهبي با برخورداري از آنها مي توانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي,آسيب كمتري را متحمل شوند.
مذهب مي تواند در تمامي عوامل,نقش مؤثري در استرس زايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت,ارزيابي شناختي فرد,فعاليت هاي مقابله,منابع حمايتي و .... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس,مدتها است كه تصور مي شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتي وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي مذهب,حمايت هاي تجربي زيادي را در راستاي اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهاي سلامت رواني افراد بالغ,توسط باورهاي مذهبي تبيين مي شود. در مطالعه ديگري,ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفري با ميانگين سني 50، نگرش هاي مذهبي با سلامت رواني رابطه مثبتي دارند. به علاوه مذهبي بودن با رضايت زناشويي در مردان و زنان و رضايت شغلي در مردان مرتبط بود.
بر اساس مطالعات انجام شده ديگر,بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. در يك بررسي كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبي بودن ( فعاليت هاي مذهبي غير سازمان يافته و فعاليت هاي مذهبي سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمي به زندگي,همبستگي مثبتي وجود دارد . به علاوه اسپيكا و همكارانش,36 مطالعه تجربي در مورد مرگ و درگيري مذهبي را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوي تر,يا معتقد بودن به زندگي بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگي دارد. همچنين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهب دروني داشتند,ترس كمتري را از مرگ گزارش كردند.
مطالعات ديگر,تأثير مداخلات مذهبي را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني پس از بهبودي,نشان داده اند . به عنوان مثال,نتايج دو بررسي نشان داد,كساني كه به اعتقادات مذهبي پايبند بودند,اضطراب و ناراحتي كمتري را نسبت به كساني كه به اعتقادات مذهبي پاي بند نبودند,گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت رواني و اعتقادات مذهبي شش مقاله را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبي و سلامت رواني رابطه مثبتي وجود دارد . هانت سازگاري زناشويي 64 زوج را مورد بررسي قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاري زناشويي,خوشحالي و رضايت زناشويي بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيري از طلاق است.
زاكرمن و همكاران در پژوهشي گزارش كردند,در افراد سالمندي كه نمره كمتري در شاخص مذهبي بودن به دست آوردند,ميزان مرگ ومير 42% بود,در حالي كه اين ميزان براي افراد سالمندي كه نمره شاخص مذهبي بالايي داشتند 19% بود. در مطالعه ديگري,كونينگ,كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهبي دروني كسب مي كنند كمتر شايع است . در بررسي ديگري,مشاهده كردند افرادي كه هميشه از مقابله هاي مذهبي استفاده مي كنند نسبت به افرادي كه كمتر و گاهي از اين مقابله ها استفاده مي كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختي,نمرات بالاتري كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبي را روي افسردگي و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسي كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادي داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگري,مكين توش نقش مذهب را در سازگاري افراد با يك رويداد معني دار زندگي بررسي كرد. او با 124پدر و مادري كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهاني از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبي بودن با يافتن معني در مرگ ارتباط مثبتي دارد. به علاوه مذهبي بودن با افزايش صلاحيت رواني و كاهش ناراحتي در بين والدين در طي 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان,ارتباط داشت.
عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگري صورت گرفته است و از آنجايي كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي,ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگي بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه هاي وسيع اخلاقي,بين فردي,بهداشتي و اجتماعي را در بر مي گيرد,لذا مطالعه علمي اثرات و نقش متغيرهاي مذهبي در سلامت رواني يك ضرورت اساسي به نظر مي رسد .