مقاله ای درباره ی تربیت بدنی کودکان استثنایی
چكيده:
در مقالهي حاضر سعي بر آن است اهميت تربيت بدني و ورزش در تشخيص و شناسايي كودكان استثنايي و درمان آنها بصورت زير مورد بررسي قرار گيرد.
تربيت بدني علاوه بر آن كه موجب تقويت كاركرد دستگاههاي مختلف بدن مثل: دستگاه تنفسي، گردش خون ، دفع مواد، قلب و عروق و … ميشود، همچنين مي توان از آن به عنوان وسيلهاي براي شناسايي كودكاني كه شكل جسماني و روحي دارند استفاده كرد: بدين ترتيب كه حركات و ورزشهاي متناسب با آنها را برايشان پيشنهاد كرده و آنها را وارد محيطهاي شاد و هيجاني كرده و از گوشهگيري خارج كرده و با بررسي عملكرد رفتاري و حركات برنامههاي مناسب برطرف كرده و در صورت قابل حل بودن، آنها را با استفاده از تكنيكهاي مناسب و ارائهي برنامههاي مناسب برطرف كرده و در صورت عدم توانايي به سازمانها و مراكز درماني مربوط معرفي كنيم.
علاوه بر آنها در اين مقاله عوامل موثر در سازگاري و راههاي سازگاري و همچنين راههاي درماني مناسب براي اين نوع كودكان پيشنهاد شده كه البته متناسب با تواناييهاي كودكان و مخاطبان فرق ميكنند برخي از اين راهها عبارتند از: رفتار درماني (پيش فرضها، شرطي كردن پاسخي، شرطي كردن كنشي) ، روان درماني و …
در پايان مقاله نيز نكات مهمي به عنوان توضيه ذكر شده است مثل: يكي از وظايف و شرايط اصلي معلم در برخورد با اين نوع كودكان داشتن آگاهي لازم به آنها و تواناييهايشان و بلوغ عاطفي بوده و معلم بايد تا حد امكان اعتماد بنفش و ارادهي اين نوع كودكان را تقويت كند چون اعتماد بنفس اگر در مسير صحيح هدايت شود، كليد بسياري از مشكلات است.
مقدمه:
در عصري كه ورزش و تربيت بدني به شكل يك سرگرمي و تفريح در بيشتر مناطق جهان تبديل شده و كسي به عنوان يك مادهي درسي مهم به آن نگاه نميكند و حتي از وقت آن براي تدريس ساير دروش استفاده ميكند و مهمتر از كسي به نيازهاي كودكان ضعيفتر توجه نكرده و رابطهي آنها با ورزش را در بهبودي و شناسايي و تقويت آنها بررسي نميكند، در حالي كه بيشتر دولتها دم از حقوق بشر و امثال آن ميزنند، دربارهي تربيت بدني و اهميت آن بويژه در تشخيص و شناسايي كودكان مشكل دار و تقويت و درمان آنها نيازمند مطالعات بيشتر و برنامههاي منظمتري هستيم تا با اعمال برنامههاي به موقع علاوه بر اين كه از درد و رنج اين قشر انسان و بي گناه بكاهيم بلكه به آنها شخصيتي اجتماعي بخشيده و با حمايت همه جانبه از آنها در راه بهبودي هر چه سريعتر آنها كوشا باشيم. اين تصور كلي آموزشي، كه به تمامي كودكان با نيازهاي ويژه كمك شود تا بتوانند در مدرسههاي همگاني شركت كنند، اكنون مورد پيشتيباني محاكم قضايي و قانون گذاري است. از اين رو ضرورت دارد متخصصان پرورشي از نيازهاي ويژه، علايق و تواناييهاي دانش آموزان مبتلا به معلوليتهاي جسمي، ذهني، عاطفي آگاهي لازم را داشته باشند، آنان را درك كنند و بتوانند با آن روبرو شوند در مقالهي حاضر نيز كه با كمك گرغتن از منابع مختلف بدست آمده سعي بر آن است كه اهميت تربيت بدني در تشخيص و درمان كودكان استثنايي بيش از پيش روشن شود
اهميت تربيت بدني براي كودكان استثنايي
ورزش و تربيت بندي از جمله اموراتي هستد كه در تمام مقاطع تحصيلي در نظام تربيتي مورد توجه ميباشند چرا كه در پرتو اين فعاليت است كه بخشي از زمينههاي لازم جهت ايجاد و برقراري سلامت جسماني دانش آموزان كه از هدفهاي هر نظام آموزشي ميباشد فراهم ميگردد. اندامهاي بدن شاگردان بخصوص در سنين دبستان در حال رشد ميباشند فعاليتهاي جسماني آنها باعث ميگردد گه فعاليتهاي آنها توسعه پبدا كند و شاگردان در آينده با وضع جسماني مناسبي وارد مرحلهي بعدي گردند و قابليتهايي را در خود ايجاد كنند. كه اين تواناييها و قابليت ها عبارتند از:
1 – قدرت عضلاني [1] 2 – استقامت عضلاني [2] 3 – استقامت عمومي بدن 4 - سرعت [3] 5 – تعادل [4] 6 – هماهنگي 7 – چابكي 8 – عكسالعمل [5] 9 – حفظ حالت بدن در شكل طبيعي (ملكي (قاسم)، حسن ، 1382).
وجود اين قابليتهاي يعني سلامت جسماي فرد . تحقيقات نشان ميدهد كه ورزش در جلوگيري از بيماري ها با توجه به تغييري كه در بدن ايجاد مينمايد نقش مهمي دارد. بنابراين ضروري است كه در مدرسه به ورزش با ديد مثبت نگريسته شود و مقدمات و امكانات لازم جهت انجام آن فراهم آيد و از اعمال روشهايي كه منجر به آسيب در شاگردان ميگردد خودداري گردد. ورزش تندرستي ميآورد، تندرستي و شادكامي شوق انسان را به چيزهايي ديگر بر ميانگيزد.
كودكان استثنايي يا در حالت كلي كودكاني كه مشكل روحي، رواني ، حركتي، ادراكي، ارتباطي و … دارند، معمولاً در مباحث كلاسي و درسي، مهارتي ، ورزش و … خود را مطرح نميكنند، (حتي اگر در يكي از اين زمينهها مهارت داشته باشند) دليل آن نيز كاملاً روشن است ، آنها ميترسند كه اظهار وجودشان بيشتر به ضرر خودشان تمام شود و از طرف همسالان و متاسفانه گاهي از طرف مربيان و معلمان مورد تمسخر واقع شوند. بدين ترتيب آنها خود را مطرح نكرده و نقاظ قوتشان كم كم از بين رفته و به نقاظ ضعفشان افزوده ميشود. و ياس و نااميدي جاري اعتماد بنفس را ميگيرد در چنين شرايطي وظيفهي معلمان و مستر بيان تربيتي بيش از پيش سنگين ميشود كه عمدهي اين وظايف عبارتند از:
1- ايجاد جو مناسب در مدرسه، كلاس و در بين خود كاركنان مدرسه نسبت به اين نوع شاگردان و فرهنگ سازي مناسب در جامعه و بخصوص هم كلاسيهاي آنها و تقويت روحيهي كمك و تشويق و رفاقت به جاي تمسخر و آزار نسبت به اين كودكان.
2 – بزرگداشت اين نوع كودكان و دادن مسئوليتهاي متناسب با شرايط جسمي و روحي به آنها و تلقين اين كه آنها ميتوانند، كه ايجاد اين اعتماد بنفس در آنها به بهبود روز افزون آنها و تقويت نقاط قوت و كاهش نقطا ضعف كمك زيادي خواهد كرد.
3 – در دروسي مثل: ورزش و تربيت بدني و املاء، معلم ميتواند به اختلالات حركتي، رفتاري، شنوايي، بينايي و گفتاري كودكان پي ببرد و براي اين كار بايد همهي شاگردان را در اين نوع فعاليتها شركت دهد و حتي در ورزش كردن از اين نوع كودكان متناسب با تواناييهايشان در پست هايي مثل: داوري، دروازه باني و مبصري استفاده كند تا بهتر و بيشتر آنها را بشناسد، بدين گونه كه معلم بايد از دور و بدون اين كه ساير دانشآموزان متوجه شوند، حركات و رفتار اين كودكان را زير نظر داشته باشد. علاوه بر آن معلم با اين كارخود آنها را وارد جو و محيطهاي شاد ميكند و از گوشهگيري بيرون ميآورد. نكتهاي كه مهم است، اين است كه معلم بايد تعليمات مربوط به فرهنگ سازي را به شكل غير مستقيم و با عمل خود به اين تعليمات در شاگردان بوجود آورده باشد.
اهميت ديگر تربيت بدني اين است كه اين كودكان معمولاً بدليل نقاط ضعفهايي كه در خود سراغ دارند، روحيهي مخالف و لجبازي در پيش ميگيرند، ولي آنها با قرار گرفتن در محيطهاي شاد و هيجاني ورزشي و تخليه خود به اصطلاح سبكتر ميشوند و روحيه سادگي، يكرنگي و صداقت آنها افزايش مييابد و معلم ميتواند در يك محيط صميمي و آرام و بدور از استرس با آنها صحبت كند و بيشتر آنها را بشناسد.
پس از تشخيص نقاظ ضعف و قوت اين كودكان، معلم تا جايي كه آگاهي دارد و ميتواند، سعي ميكند نقاط قوت آنها را تقويت و نقاط ضعف آنها را كاهش دهد. و در صورت لزوم هماهنگي هاي لازم را در اين مورد با خانواده و ساير نهادهاي درماني و فعال در اين زمينه انجام دهد و بدين تراتيب كه روش درماني مناسب و متناسب با كودك براي رفع اختلالات او انتخاب شود.
برنامه ی تطبیقی برای کودکان استثنایی :
به طور معمول در مدارس کودکانی هستند که از لحاظ جسمی و عقلی نمی توانند به طور طبیعی و کامل در برنامه ی تربیت بدنی شرکت کنند . شماری از این کودکان ناراحتی های همیشگی چون عقب ماندگی ذهنی ، ضعف بینایی ، نارسایی شنوایی ، کوتاهی قد ، نا راحتی قلبی ، فلج اطفال ، نقص عضو ، تنگی نفس ، بیماری صرع و ناراحتی های شدید روحی دارند . شمار دیگری از کودکان ممکن است به ناراحتی های موقتی مانند دوران نقاهت پس از یک بیماری طولانی ،آسیب دیدگی و یا ناراحتی هایی دچار شده باشند که سبب کندی حرکت می شود . اولین وظیفه ی معلم داشتن آگاهی کامل و صحیح درباره ی دانش آموز و وضع جسمی و روحی او است .
هر گونه شرکت کودکان در فعالیت های گوناگون ورزشی باید بسته به اظهار نظر پزشک باشد و به هیچ عنوان نباید وضع دانش آموز به دلیل شرکت در فعالیت های ورزشی بدتر شود اصطلاح ویژه یا استثنایی در توصیف کودکانی به کار برده می شود که حالت پریشانی و رنجوری دارند و بنا براین جریان آموزش مورد نیاز آنها « آموزش و پرورش ویژه » نامیده می شود.
هدف از به کار بردن این اصطلاح این است که کودکان به موقعیت ها و فرصت هایی نیاز دارند که همگونی رضایت مندانه با وضع جسمانی خود به وجود آورند و بتوانند موقعیتی اجتماعی به دست آورده و مسئولیت هایی در اندازه ی توانایی خود بپذیرند و سر انجام وضع صحیح را به دست آورده ونیاز به انجام کار را احساس کنند. کودکان استثتایی به همدردی نیاز ندارند بلکه باید از سوی معلم درک شوند و به سوی هدف کلی در متن جریان زندگی هدایت شوند . مشکلی که بیشتر مدارس با آن روبرو هستند، مشکل ارتباط با اولیایی است که توجه بیش از اندازه به فرزندان خود دارند و محدویت هایی برای آنها به وجود می آورند که سبب تشدید ناراحتی و بیماری می شود و در این چنین شرایطی به کودکان القا می شود که قادر به هیچ کاری نیستند. یکی از اصول اساسی برای کودکانی که چنین محدودیت هایی دارند شرکت آنها در برنامه های منظم در چهار چوب همان محدودیت هاست . لازم است همه آنها در یک گروه متشکل شوند تا احساس « متفاوت بودن » به کمترین اندازه ی ممکن کاهش یابد. هم چنین به جای این که پیاپی به آنها گفته شود که چه انجام می دهند باید آنها را تحریک و تشویق کرد که خود بیشتر کار را به عهده گیرند . روشن است که هدف ها باید برای این دسته از کودکان ابتدایی تعدیل شود و بی گمان نباید با هدف های منظور شده برای دیگر کودکان یکسان باشد . معذور داشتن کودکان معلول از تورین یا هدایت آنها به سویی دیگر در دراز مدت نمی تواند قابل دفاع باشد . تا زمانی که فعالیت این دسته از کودکان به صورت تک نفری انجام می شود بی گمان اشکال چندانی وجود ندارد زیرا آنها می توانند در اندازه ی توان خود و در راستای هدف های ویژه خود فعالیت کنند . در صورتی که ضمن فعالیت این دسته از کودکان به گونه ای موفق و خوشنود شوند، راهی به سوی یک تجربه ی درست تربیتی دارند . آموزش ، بیشتر برای درگیر شدن با موقعیت مسابقه ، برای این دسته از کودکان لازم است . زیرا آنها براستی نمی خواهند با حظور خود سبب شکست تیم شوند ، بنابراین باید آنها را از این نگرانی نجات داد . قوانین را می توان در راستای دست یابی به موقعیت هایی سودمند وفق داد و در برخی موارد می توان نقش مبصر ، منشی یا داور را به کودکان استثنایی واگذار کرد ، هر چند که ممکن است در این میان ، دیگر کودکان ، واکنشی بهیه ای نشان ندهند . با توجه به این که شرکت کودکان در فعالیت ها مهم است اما ، باید توجه داشت که این شرکت ، برای آنها سودمند و مهم هم باشد . در صورتی که ، گروه نامتناسب است ، می توان فعالیت های ویژه ای را برای کودکان اختصاص داد ، اما باید این امر در کمترین اندازه ی ممکن انجام شود . همکاری معلم و والدین ، می تواند نظارت ویژه و مورد نیاز را برای رسیدن به این منظور به وجود آورد . همیاری و همکاری کودکان بزرگ تر نیز عامل موثری است . از آنجا که کودکان معلول ، معمولا نمی توانند همانند دیگر کودکان فعالیت کنند ، بنابراین از لحاظ آمادگی جسمانی ، به رشد و تکامل نیاز دارند . آنها همراه با یک برنامه ی ویژه و فراگیر ، می توانند در برنامه ی آمادگی جسمانی کودکانی شرکت کنند که ناتوانی جسمی و حرکتی دارند . رفتار دیگر کودکان با کودکان معلول مهم است . آنها باید فرد معلول را تشویق و یاری کنند تا در چهارچوب محدودیت هایشان ، در فعالیت ها شرکت نمایند و آنها را در فعالیت های ویژه ای نیز همراهی کنند . باید توجه داشت که شکیبایی و درک موقعیت ، از ارزش های مهم اجتماعی هستند که می توانند سبب پیشرفت چنین برنامه ای شوند .
کلاس های آموزشی ویژه :
در کلاس های ویژه ی کودکان استثنایی ، باید هدف های اساسی و مشخص تربیت بدنی تاکید شود :
1- اصلاح الگوهای حرکتی و مهارت های پایه : فعالیت هایی مناسب تر هستند که به رابطه ی حرکت و ادراک با تاکید بر اجرای صحیح مهارت های تعادلی ، مربوط می شوند . مهارت ها و آموزش آن ها باید از سطوح پایین و با نیت کمک به دانش آموز ، در راستای اجرای کیفی آن ها آموخته شوند.
2- رشد و پرورش سطح مناسب آمادگی جسمانی : گزینش درست و مناسب فعالیت ها ، باید آنچنان باشد که در کودکان عقب مانده ، آمادگی جسمانی بهینه را ایجاد کند.
3- بهبود توانایی های اجتماعی : یادگیری مشارکت با همکلاسی در گروه های کوچک ، باید به عنوان عضوی از اعضای یک گروه بزرگ به تکامل ارزش های اجتماعی نیاز دارد . یادگیری بازی با دیگران یک مفهوم مهم است که باید به دست آورده شود.
4- گسترش حس پیشرفت و موفقیت : هدف های آموزشی برای همه ی دانش آموزان ، باید با تاکید بر پیشرفت و موفقیت آنها طرح ریزی شود . تقویت اعتماد به نفس ، یکی از هدف های مهم است. در صورت امکان کودکان عقب مانده باید بخشی از فعالیت های خود را با کودکان طبیعی انجام دهند ، ولی باید دقت کافی داشت ، تا سودمندی برنامه برای هر دو گروه تضمین شود .رفتار درست و پذیرفتنی دانش آموزان کلاس های معمولی ، از بابت اطمینان به موفقیت در کلاس های مختلط مهم است .
برنامه ی وِیژه ی کودکانی که ضعف حرکتی دارند :
تجربه نشان می دهد که سطح آمادگی شماری از کودکان ، به گونه ای است که به توجه ویژه نیاز دارند چرا که شرکت آنها در برنامه های معمولی ممکن نیست . در صورتی که این دسته از کودکان شناخته شوند ، لازم است که برای آنها برنامه ریزی کرد .
تربیت بدنی ابزاری بری آموزش و پرورش کودکان ناسازگار:
تربیت بدنی به عنوان ابزار آموزش و پرورش و ارتباط اجتماعی ،در آموزش و پرورش کودکان ناسازکار، کاربرد دارد. پیش از همه تربیت بدنی می تواند به کودکان ناسازگار فرصت و کسب احترام هم قطاران نسبت به خود باشد . به دست آوردن تصویر خود و خود سنجی هدف مهمی برای کودکان ناسازگار است . زیرا آنها باید از احساس ویرانگر بیهودگی و بی فایده بودن بیرون آیند . دومین مرحله روابط اجتماعی است که در خلال برنامه ی تربیت بدنی ، پدیدار می شود.
در اینجا حالت دوگانه ای به وجود می آید ، از یک سو به فرد ناسازگار ، تا هنگامی که از دخالت در حقوق دیگران ، خودداری می کند ، می توان آزادی عمل داد و از سوی دیگر هم قطاران می توانند با روش های صحیح او را به دلیل ارزش های شخصی اش به عنوان یک فرد بدون توجه به نژاد ، طبقه ی اجتماعی و باور های دینی بپذیرند . فایده ی این کار فرصت دادن به کودک است که بتواند در برخورد ها ، تصمیم گیری های گروهی آزادانه شرکت کند .و در موقعیت های رهبری وپیروی سهیم باشد. در اصل کودک ناسازگار در برنامهی درسی باید زنده نگه داشته شود ، زیرا در جوامع امروزی گزینش مسیر زندگی برای زنده بودن امری حیاتی است . امروزه لازمه ی یادگیری بیشتر حرفه ها شرکت در دوره های چندین ساله است و در نتیجه فرصت های اندکی برای کودکانی وجود دارد که از لحاظ عملی در سطح پایینی قرار دارند ، یا تنها از سواد ناچیزی بر خوردارند . تربیت بدنی و برنامه های ارتباطی ، چون مسابقه ها و ورزش های قهرمانی ، می تواند تا اندازه ای ، جاذبه و کشش برای توجه بیشتر ، به مدرسه و هدایت بهتر به علاقه مندی بیشتر به کارهای تحصیلی ، در کودکان ناسازگار ایجاد کند .
تربيت بدني و تشخيص و درمان اختلالات كودكان استثنايي
همان طور كه در قسمت اهميت تربيت بدني براي كودكان استثنايي ذكر شد، تربيت بدني نقش بسيار مهم و غير قابل انكاري در تشخيص اين نوع كودكان و شناسايي بيشتر و بهتر آن ها بر عهده دارد. ولي اين پايان كار نيست، چون علاوه بر آن تربيت بدني در درمان اين نوع اختلالات بخصوص اختلالات حركتي نيز نقش بسيار تعيين كنندهاي دارد، بطوري كه حركات ورزشي و نرمشي متناسب با شرايط روحي – رواني و فيزيكي آنها، براي آنها توصيه كرده و با انجام مداوم آنها سبب تقويت جسمي آن ها و به دنبال تقويت روحيهي آنها و موجب ايجاد نشاط، شادابي، اعتماد بنفس در آنها ميشود كه خود ايجاد اعتماد بنفس كليد بسياري از مشكلات است.
علاوه بر همهي اينها، در ساير نهادهاي درماني مثل سازمان بهزيستي و توانبخشي در ايران نيز از حركات ورزشي و نرمشي خاص براي بهبود اين نوع كودكان استفاده ميكنند. انتخاب روشهاي درماني مناسب امري بسيار مهم است كه بايد تمام جوانب كار در نظر گرفته شوند و در حالت كلي درمان اين نوع كودكان بعد از تشخيص مناسب اختلالات آنها به دو صورت انجام ميگيرد: 1 – رفتار درماني 2 – روان درماني.
1 – رفتار درماني:
ريشه هاي جديد رفتار درماني با كودكان به سال 1974 ميرسد، سالي كه مري كاور جونز [6] گزارش خود را دربارهي معالجهي پسر بچه اي بنام پيتر چاپ نمود، خانم جونز در معالجهي ترس تعميم يافتهي [7] اين كودك از اشيا شپمالو از اصول شرطي كردن پاسخي (واكنشي) استفاده نموده بود، چند سال بعد محققين چون كراسنو گرسكي [8]، ايوانف سموانسكي [9] و گزل [10] به اهميت اصول شرطي كردن پاولف در معالجهي اختلالات رواني اشاره كردند، مورد و مورد [11] معالجهي شب ادراري را از طريق روشهاي شرطي كردن نشان داد. با وجود اين تا موقعي كه محققين چون اسكينر [12] نشان دادند كه روشهاي آزمايشگاهي يادگيري ، كه صحت آنها در آزمايشگاه مورد تائيد قرار گرفته بود، براي تغيير اختلالات رواني قابال استفاده ميباشند، رفتار درماني مورد استفاده عملي چنداني پيدا نكرد. بيست سال پي از آنگه جونز پيتر را از اين طريق معالجه كرد، فقط گاهگاه گزارشهايي دربارهي معالجهي اختلالات رواني كودكان از طريق رفتار درماني منتشر شده بود. تا موقعي كه شيوههاي مبتني بر يادگيري شرطي كنسي يا عامل [13] براي تغيير رفتار كودكان ساكن موسسات درماني به كار گرفته شد، از رفتار درماني در معالجهي كودكان استفادهي چنداني به عمل نميآمد. تا در سال 1968 كه گلفاندو هارتمن [14] خلاصهاي از اين قبيل گزارش ها را انتشار دادند تا اين زمان حدود هفتاد كتاب و مقاله در اين زمينه منتشر شده بود.
فرض هاي مقدم بررفتار درماني: رفتار درماني به عنوان شيوهاي براي از بين بردن مسائل رواني بر اين فرض اساسي استوار است كه مسائل رواني يا نموداري از رفتارهاي ناسازگارانهي ياد گرفته شده هستند يا به علت عدم موفقيت در فرا گرفتن رفتارهاي سازگارانه به وجود آمده اند. تاكيد اصلي روي رفتار بصورتي كه در زمان و مكان حاضر قابل مشاهده است ميباشد و هدف درمانگر رفتاري آن است كه رفتار مزبور را در جهت تظابق و سازگاري تغيير دهد، قبول اين مقدمات درمانگر رفتاري را وا ميدارد كه تغيي رفتار را از طريق بكاتر بستن قوانين متعدد روان شناسي يادگيري جستجو كند. (مهريار ، امير هوشنگ و يوسفي، فريده، 1369).
پشتوانهي نظري رفتار درماني: درمانگر رفتاري مي كوشد از اصول شناخته شدهي روان شناسي در معالجهي اختلالات رفتاري استفاده كند. در مورد رفتار نارسا يا كم رفتاري [15] وظيفهي درماني عبارتست از برقرار كردن پاسخهايي كه ايجاد نشدهاند. در مورد افراطي يا بيش رفتاري [16] كودك بايد ياد بگيرد اين پاسخها را طوري تغيير دهد كه رفتار او يا توقعات و تقاضاهاي [17] محيطي، سازگاري بيشتري پيدا كند، در هر دو مورد رفتار و درمان آن مستلزم يادگيري از بين بردن و دوباره ياد گرفتن (يا آموختن [18]، ناموختن [19]، بازآموختن [20]) ميباشد. اصول يادگيري كه درمانگران رفتاري از آنها براي تجزيه و تحليل و تغيير اختلالات رفتاري استفاده مي نمايد عبارتند از: شرطي كردن واكنشي (پاسخي) ، شرطي كردن كنشي يا عاملي و يادگيري مبتني بر مشاهده. اين سه نوع يادگيري نمايندهي جنبههاي مختلف يك فرآيند اساسي بوده و بدون شك در مواردي كه يادگيري انسان در محيط طبيعي صورت ميگيرد هر سه فرآيند با هم در كار هستند.
شرطي كردن پاسخي است يا واكنشي [21]: اين نوع يادگيري كه زماني به يادگيري پاولفي [22] يا شرطي كردن كلاسيك [23] مشهور بود مستلزم تغيير دادن پاسخي است كه موجود زنده به طور ذاتي قادر به نشان دادن آن است. اين تغيير از طريق جانشين كردن يك محرك شرطي به جاي محرك طبيعي يا غير شرطي صورت ميگيرد. نمونهي معروف اين روش داستاني است كه در آن بر اثر هم زمان شدن مكرر ارائه يك موش سفيد با صداي بلند – محركي ذاتاً در كودك ايجاد ترس مي كند – كودك ياد گرفت در مقابل موش سفيد با ترس و وحشت عكس العمل نشان دهد. اين عكس العمل معمولاً مستلزم فعاليت دستگاه عصبي خودكار ميباشد.
شرطي كردن كنشي يا عاملي: [24] در روش شرطي كردن پاسخي، محيط از موجودي كه اساساً حالت انفعالي يا غير فعالي دارد ، پاسخي بيرون ميكشد [25] ولي در شرطي كردن كنشي كاملاً بر عكس، در اينجا موجود زنده بطور فعال از خود پاسخي بيرون ميدهد. [26] كه در مقابل آن محيط از خود واكنش نشان ميدهد. به عبارت ديگر پاسخ موجودوسيله يا سبب بروز يك حادثهي طبيعي و محيطي ميگردد، اهميت اين توالي رويدادها در اين نكته است كه نتيجه پا پي آمد [27] يك پاسخ، احتمال بروز آن پاسخ را تحت شرايط مشابه را در آينده تغيير ميدهد(مهريار، امير هوشنگ و يوسفي، فريده ، 1369)
يادگيري از طريق مشاهده: باندورا [28] توجه محققان را به فرآيند يادگيري ديگري جلب كرده كه به نظر ميرسد در تربيت اجتماعي [29] انسان نقش مهمي بر عهده دارد، اين فرايند همان يادگيري از طريق مشاهده است.
هنگامي كه يك فرد شخص ديگري را كه به عنوان مدل يا نمونه به انجام كاري مشغول است، تماشا ميكند، سه نوع تاثير را ميتوان مشاهده نمود:
1 – مشاهده كننده ممكن اسا قالب هاي پاسخي را كه قبلاً در گنجينهي رفتاري او نبود، كسب كند.
2 – پس آمدهاي عملي مورد مشاهده براي كسي كه آن عمل را انجام ميدهد، باعث تحكيم يا تضعيف پاسخهاي بازدارنده مشاهده كننده گردد.
3 – رفتاري كه مشاهده كننده قبلاً در حوزهي رفتاري كه مدل از خود نشان ميدهد ياد گرفته است ممكن است تسهيل شود.
نبايد فراموش كرد تربيت از طريق عمل به موارد آموزشي به مراتب موثرتر از نصيحت و گفتن آن موارد است.
نتايج درماني اصول يادگيري: همانطوركه از مباحث فشردهي قبلي برميآيد، درمانگري كه قصد تغيير رفتارهاي دشوار كودكان را داشته باشد، شيوه هاي متنوعي در اختيار خواهد داشت، اگر مشكل كودك بصورت نقص يا كمبود رفتاري بروز كند، پاسخهايي كه در گنجينهي رفتار كودك وجود ندارد، بايد ايجاد شود در حالي كه در مورد بيش رفتاري پاسخ هاي مورد نظر را ميتوان تغيير يا تقليل داد يا آنها را از بين برده و رفتارهاي سازگارانهتري را جانشين آن ها نمود. و يا در مواردي ممكن است تركيبي از چند شيوه بكار رود. (مهريار، امير هوشنگ و يوسفي، فريده، 1369)
2 – روان درماني:
روان درماني تاريخچه اي بسيار دوري دارد كه خود نيازمند يك بحث جداگانهاي است، چندين طبقهبندي مختلف از روان درماني وجود دارد كه بر حسب جنبههاي مختلف درماني و جريان آن فرق ميكنندو. يكي از مباني رايج براي طبقهبندي روان درماني، هدف كلي و چگونگي درمان است. با توجه به روش و شيوهي عمل درمانگر ميتوان روان درماني را به ابري اكتيو [30] ، تفسيري [31]، تلقيني [32]، ترغيبي [33]، يا ترتيبي [34] تقسيم نمود.
در مراحل آغازين اكثر روان درمانيها، صرف نظر از مريض و طبيعت مداخلهي درماني، عناصر اصلي، كه مريض به آنها وقوف پيدا كند همان عوامل درماني حمايتي هستند. اين موضوع از كوششهاي يكسان درمانگران براي پاسخ دادن به نيازهاي مريض آن هم بصورت قابل اعتماد و توام با حساسيت سرچشمه ميگيرد، در واقع بعضي از انواع درمان ممكن است هرگز از اين سطح حمايتي فراتر نرود در صورتي كه انواع ديگر ممكن است بر همان اساس حمايتي رنگ و بوي درمان بياني – اكتشافي يا اصلاح رفتاري پيدا كند.
ضمن اين كه در رفتار درماني و روان درماني، درمانگر بايد بسيار ماهر بوده و به فنون مشاوره و روان درماني و روان شناسي تسلط كافي داشته باشد. (مهريار، امير هوشنگ و يوسفي، فريده، 1369)
تربيت بدني ويژه: به رغم آن كه تربيت بدني ويژه برنامهاي نسبتاً جديد است كه براي معلولان به وجود آمده است، جالب است كه بدانيم اصل مفهوم آن – اصلاح و رشد اعمال حركتي بدن از طريق تمرين – قدمت بسيار دارد. براي تربيت بدني ويژه در اين نوع كودكان الگوها و طرح هاي مختلفي وجود دارد كه يكي از اين الگو يا تفكيكي از چند الگو را ميتوان به كار برد به شرط اينكه اين شيوه متناسب با توانايي هاي كلاس مورد نظر باشد و موجب تبعيض بين آنها و ساير كودكان و تحقير آنها نباشد. علاوه بر اينها تربيت بدني اصلاحي و انطباقي نيز جهت بهبود اين نوع كودكان و سازگاري بيشتر آنها با محيط بوجود آمدهاند. (اف، فيت، هاليس، 1369).
عوامل موثر در سازگاري:
براي بالا بردن سازگاري كودك با محيط خوب است با عوامل موثر در سازگاري آشنا شويم ، با روند سازگاري راه حلهايي رضايت بخش به دست ميآيد. سازگاري واژه اي است براي توصيف تغييراتي كه شخص متحمل ميشود تا خود را با محيط انطباق دهد. سازگاري از هنگام تولد آغاز و در طول عمر بصورت جريان مداوم ادامه مييابد.
پارهاي از عوامل موثر بر سازگاري ارثي و ذاتي بوده و پاره اي ديگر محيطي هستند كه به آنها اشاره ميكنيم.
هوش: درجهي هوش ذاتي، مقدار و كيفيت هدايت و كنترل رفتار را معين ميكند. هر اندازه كودك باهوش تر باشد، بهتر ميتواند رفتار خود را هدايت و كنترل كند، توانايي بيشتر وي در استدلال او را قادر مي كند تا نتايج اعمال معيني را پيش بيني و بر اساس آن عمل كند و بدليل فهم بيشتر او احتمال كمتري وجود دارد كه براي رسيدن به مقصود به رفتارهاي نامطلوب توسل حويد، عقب مانده هاي ذهني نيز غالب ميتوانند رفتارهاي اجتكاعي را فراگيرند اما نميتوانند در موقعيتهاي جديد استفاده كنند.
شكل ظاهري بدن: به دليل واكنشهاي دبيران به ويژگيهاي جسمي مانند: ساخت بدن، خصوصيات چهره و بد شكليهاي آشكار، شكل ظهاري بدن در تكوين تمايلات رفتاري عامل مهمي است. حتي در مواردي جزيي مانند بلندي بيش از اندازهي قد ، وزن زياد و … سبب ميشود واكنشها با مقداري اذيت يا مسخرگي همراه باشد. كه بايد چنين ديدگاههايي اصلاح شوند.
طبع (مزاج) : گرايش هاي رفتاري تحت تاثير عاملي كه طبع ناميده ميشود نيز قرار دارد. اما آنچه شواهد علمي نشان ميدهد در واقع كاركرد غدد داخلي بدن است كه احتمال ميرود به طبع مربوط شود. هر چند تا به امروز اعمال تمام غدد بدن شناخته نشدهاند ، اما ثابت شده است، اگر در غدههاي مختلف ناهماهنگي بوجود آيد يا در كار آنها اختلالي پيش آيد، روي شخصيت فرد اثر ميگذارد.
تاثير محيط: ميان شرايط ناشي از عوامل ذاتي و شرايط محيطي – حالتها و واكنشهاي ديگران – اثري متقابل و مداوم وجود دارد. هر گونه عدم تطابق با ميزان هاي پذيرفته شدهي جامعه و واكنشهاي شحص را به دنبال دارد، برخي اوقات واكنشها عبارتند از: مسخره كردن، كنجكاوي يا حساس همدردي. (اف. فيت، هاليس، 1369).
واكنشهاي افراد نزديك به فرد معلول، معمولاً مراقبت بيش از اندازه و لوس كردن وي است. تركيبي از واكنشهاي افراد جامعه در برابر فردي كه از نظر رواني يا جسمي با ميزانهاي اجتكاعي ناهمگوني دارد، در سازگاري وي نقش مهمي دارد.
راههاي سازگاري: براي سازگاري اين كودكان با محيط مكانيزهمهاي مختلفي وجود دارد كه به چند مورد اشاره مي كنيم:
1 – والايش (sublimation) : جايگزين كردن يك خواسته يا انگيزهي ناممكن با يك خوايته دست يافتني.
2 – جبران (compen safion): كوشش براي جبران كمبودها يا محدوديتها از طريق پرورش پارهاي استعداد و تواناييهاي خاص.
3 – هويت پذيري (identification): پذيرش آگاهانه يا ناآگاهانهي حالتها و رفتارهاي ديگر فردي يا گروهي مورد پسند اجتماع.
4 – برون فكني (prohection): سرزنش ديگران به سبب كمبودهاي خود فرد.
5 – گريز (escape): سعي بر گريز از حقيقت با فرار از آن و پرداختن به خيا پردازي و وهم.
6 – توجيه (rationalization): جايگزين كردن عللي غير از علل واقعي عمل.
7 – سركوبي (repression): جلوگيري ناآگاهانه از خاطرههاي تلخ.
نتيجهگيري و جمع بندي و نكات مهم
با اين بررسي كوتاه نتيجه مي گيريم كه درس تربيت بدني علاوه بر اين كه در رشد سلامتي جسماتي و رواني دانشآموزان و تنظيم كار دستگاههاي مختلف بدن و تنظيم كار قلب و عروق و رشد و تقويت و هماهنگي عضلات و رشد و تقويت اعتماد بنفس و ايجاد علاقه نسبت به درس و مدرسه و معلم و … نقش دارد بلكه كارگرهاي بسيار مهم ديگري در تشخيص ناتوانيها و معلوليتهاي كودكان استثنايي و ارائهي راه حلها و حركات مناسب به آنها جهت بهبودي داشته و حتي استعدادهاي ورزشي كودكان را نيز كشف ميكند و بايد بعد از مشخص شدن اين ضعف ها در ورزش ، از راههاي مختلفي مثل: معرفي به سازمانهاي مربوطه، ارائهي حركات اصلاحي مناسب ، تقويت كنندهها، ايجاد اعتماد بنفس و روان درماني و رفتار درماني سعي در تقليل و حذف نامناسب و ايجاد حالات مناسب كنيم.
چند نكتهي مهم:
- برنامهي آموزشي انفرادي: هر گاه مشخث شود كودكي به برنامههاي پرورشي ويژه نياز دارد بايد به وي برنامهي آموزشي ويژه تدوين كرد.
- معافيت از تربيت بدني: دانش آموزي بايد در درس تربيت بدني ثبت نام كند كه شركت در فعاليتهاي آن به سودش باشد.
- نيازهاي ويژه بهداشتي و ايمني معلولين: معلولين و اين نوع كودكان به خاطر شرايط جسمي و روحي كه دارند معمولاً نيازمند مسائل بهداشتي و اميني ويژهاي هستند و بايد هميشه مسئوليت توجه خاصي به آنها داشته و از آنها حمايت كنند و مسئوليتهايي كه از آنها مي خواهند متناسب با توانايي هاي جسمي و رواني آنها باشد.
- صفات معلم تربيت بدني ويژه: اين معلم بايد آشنايي كافي به شرايط و نيازهاي كودكان داشته باشد و شايد در ميان مهمترين صفت مورد نياز بلوغ عاطفي او باشد. علاوه برآن او بايد به اصول و فنون روان شناسي و مشاوره تا حد ممكن وارد باشد و در مواردي كه كاري از دست وي ساخته نباشد، كودك مورد نظر را با هماهنگي خانواده و مدرسه به سازمانها و مراكز درماني مربوط معرفي كند، او بايد برنامهي ويژهاي داشته و براي برنامهي خود اهدافي تعيين كند.
«منابع و مآخذ»
1 - مهريار، امير هوشنگ و يوسفي، فريده،(1369)، تشخيص و درمان بيماريهاي رواني در كودكان ، شيراز: انتشارات علامه طباطبايي.
2 – اف. فيت، هاليس (1369)، تربيت بدني و باز پروري براي رشد، سازگاري و بهبود معلولان ، ترجمهي تقي منشي طوسي، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي.
3 – دلاكاتو، كارل، تشخيص و درمان دشواري هاي گفتار و خواندن، ترجمهي نيمتاج زرين قلم، چاپخانهي دفتر نشر فرهنگ اسلامي – چاپ اول ، 1371.
4 – ملكي (قاسم) حسن (1382)، مباني و اصول تربيت، زنجان، انتشارات نيكان كتاب.
5 – رحيمي ارسنجاني، اسكندر ، (1380)، تربيت بدني در مدارش، شيراز : انتشارات دانشگاه شيراز
این وبلاگ اختصاص به مطالب علمی در زمینه روانشناسی و مشاوره داره واگر شما هم مقاله ای در این زمینه دارید می تونید به ایمیلم بفرستید یا در صفحه نظرات بگذارید تا با نام خودتان نمایش داده شود.